Tag Archive | "احمدی‌نژاد"

Tags: , , , , , , , ,

اصرار خامنه‌ای بر این‌که دشمن مردم است


«شعار مرگ بر خامنه‌یی» یا شعارهای که با موضوعیت «ولایت فقیه» در طول یک سال گذشته از سوی مردم در خیابان‌ها سر داده می‌شد را بخشی از جنبش سبز، به ویژه در میان اصلاح‌طلبانی که در جنبش سبز هستند (می‌گویم اصلاح‌طلبانی که در جنبش هستند و تاکید دارم روی این مساله، چرا که جنبش سبز را محصول و نتیجه کار اصلاح‌طلبان و یا متعلق به آنان برخلاف تصورشان نمی‌پندارم) شعارهایی «تندروانه» و «حداکثری» تلقی می‌شد.

بسیاری از روشن‌فکران و منتقدان این شعارها مثل یدالله سحابی و یا عباس عبدی این شعارهای حداکثری را سقف مطالبات دانسته بودند و معتقد بودند این مساله به ضرر جنبش سبز است. این دسته معتقد بودند که باید شعارها فقط روی احمدی‌نژاد و دولت غیرقانونی و غیرمشروع او متمرکز باشد و از آن فراتر نرود. درواقع پیش‌نهاد و خواست این طیف همان بازپس‌گیری رای‌های دزدیده شده از طرف سپاه و بسیج و احمدی‌نژاد بود. گر چه این نظر با استقبال مردم در خیابان‌ها مواجه نشد. اما تاثیرات کمی هم نداشت.

اصلاح‌طلبان یا کسانی که این موضع را داشتند و شعار علیه رهبری جمهوری اسلامی را که مدافع سرسخت دولت کودتا تا امروز باقی مانده است را اشتباه می‌دانستند، همان طیفی شدند که فاز خیابان را برای جنبش سبز تمام شده دانسته و خواهان عدم حضور مردم در خیابان‌ها هم بودند.

صحبت‌های خامنه‌یی در سال‌گرد درگذشت رهبر پیشین ایران اما سوای این مسائل و این گونه نظرها بود. خامنه‌یی در نماز جمعه با میل زیاد به این مساله علاقه نشان داد که می‌خواهد او خود «دشمن» مردم باشد نه احمدی‌نژاد! شاید از همین رو هم بود که ادبیاتی چون ادبیات احمدی‌نژاد را برگزید و به عنوان شخص اول یک کشور!  جمله‌ی «اسرائیل مثل سگ دروغ می‌گوید» را در برابر چشم میلیون‌ها نفر ادا کرد.

خامنه‌یی که تا به حال به جای ایستادن در کنار مردم، پشت احمدی‌نژاد و دولت او قرار گرفته بود و حمایتی از آن دریغ نمی‌کرد، به طور واضح و مشخص خود را هم‌طراز با احمدی‌نژاد کرد و با برگزیدن ادبیاتی که خاص دولت احمدی‌نژاد است، در دو خطبه‌ی خود که تقریبن همه‌ی آن سیاسی بود و اثری از نماز جمعه‌ی «عبادی» در آن دیده نمی‌شد، به تهدید و ارعاب جنبش سبز و حامیان و رهبران آن پرداخت.

خامنه‌یی خود را در جای‌گاه حضرت علی نشاند و از موسی و کروبی به عنوان طلحه و زبیر نام برد که قصد رویارویی با او را دارند. خامنه‌یی با این قیاس عملن اعتراض موسوی و کروبی و جنبش سبز را از روی احمدی‌نژاد برداشت و خود را به جای او معرفی کرد تا در واقع کسانی که تا به امروز فکر می‌کنند هدف جنبش سبز احمدی‌نژاد بوده و بازپس‌گیری رای‌ها بدانند که هر گونه اعتراضی، اعتراض به شخصی است که آن‌‌قدر به جای‌گاه خود مغرور شده که خود را با امام اول شیعیان قیاس می‌کند.

خامنه‌یی چندین بار در طول یک‌سال گذشته به خصوص در نماز جمعه‌ی اول بعد از انتخابات به شدت معترضان را تهدید کرد که نتیجه‌ی آن کشته شدن ندا و ده‌ها تن دیگر از مردم در خیابان‌ها در روز ۳۰ خرداد ماه بود. حالا او بار دیگر به تهدید‌های خود شدت بخشیده و اصرار دارد که بگوید اعتراض به احمدی‌نژاد نیست، اعتراض‌های صورت گرفته، اعتراض به خود او است.

موسوی و کروبی در طی یک سال اخیر کم‌تر و در حاشیه سخن‌های خود به حرف‌های رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بودند و به نوعی آن‌ها نیز سعی داشتند که مخالفت‌شان را بیش‌تر با احمدی‌نژاد نشان بدهند تا هر شخص دیگر از جمله رهبر. اما با صحبت‌های جدید خامنه‌یی می‌بینیم که موسوی و کروبی در پاسخ به صراحت خامنه‌یی را هدف انتقاد و مخالفت خود قرار می‌دهند.

شاید خامنه‌یی با صحبت‌های خود در نماز جمعه به این مساله فکر می‌کرد که اگر خود را به طور کامل در صحنه بیاورد و اعتراض‌ها را با قیاس‌های تاریخی اعتراض به خود عنوان کند، با ایجاد یک خط قرمز از شدت و ادامه‌ی اعتراض‌ها که به بار دیگر در ۲۲ خرداد ماه شعله خواهد کشید، بکاهد. اما با این کار وی تردید و دودلی را تا سطح رهبران جنبش سبز کتار زده و باعث آن شد که آن‌ها نیز پاسخ حرف‌های او را بدهند.

خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و به طور کلی جمهوری اسلای وحشت‌زده است. برخلاف تصور کسانی که فکر می‌کنند جمهوری اسلامی بابت سرکوب‌های مستمر و وحشیانه‌ی خود حالا با خیالی آسوده‌تر در حال حرکت است، معتقدم که آن‌ها هنوز از همه‌ چیز وحشت دارند و برای همین مساله است که برخلاف سنت هر ساله که از سال‌گرد درگذشت آیت‌الله خمینی بهره‌برداری تبلیغی برای نظام می‌کردند، برنامه کامل‌ سخن‌رانی‌شان را به تریبونی علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز مردم ایران اختصاص می‌دهند و شخصی را مثل سیدحسن خمینی که سکوت‌اش را هر دو طرف محکوم می‌کنند، در میان خویش با برنامه از پیش تعیین شده، تحقیر و توهین می‌کنند.

خامنه‌یی با اصراری که بر دشمنی با مردم ایران داشت، اکنون فصل جدیدی در در ایران رقم زده است، او در حال نزدیک‌ کردن خود و جمهوری اسلامی به فرجامی ناخوش‌آیند است.

مدیار

Posted in Uncategorized, سیاستComments (2)

Tags: , , , ,

از کرامات شیوخ ما


  1. عباس عبدی چند روز قبل بعد از ۲۲ بهمن مصاحبه‌ی جالبی با دویچه ووله کرد و تقریبن نقدهای تندی علیه جنبش سبز  بیان کرد. با برخی از نقدهای‌اش می‌توان موافق بود و با برخی نه. در مورد بالا رفتن مطالبات جنبش سبز نقد داشت و این همه بالا رفتن مطالبات و تند شدن شعارها را معقول نمی‌دانست. مثال جالبی هم زد برای این نقدش، گفت: «فرضاً اگر شما پولی از یک نفر طلبکار باشید، پولتان را از او می‏خواهید. اگر پس نداد، دو نفر را واسطه می‏کنید؛ باز هم پس نداد، کار دیگری می‏کنید و یا شکایت می‏کنید. در نهایت هم ممکن است بر سر بازپس گرفتن پولتان دعوا بکنید، اما اگر پولتان را با صحبت نتوانستید بگیرید نمی‏روید جانش را بخواهید. کسی که نمی‏تواند پولش را پس بگیرد، چگونه می‏تواند جانش را بگیرد؟» اینجا سوال مطرح است و می‌توان مثال را توسعه داد. اگر برادرتان  پولی از کسی طلب‌کار بود و رفت آن پول را طلب کند. بعد طرف زد برادر شما را کشت، شما باز هم می‌‌روید بعد از به قتل رسیدن برادرتان توسط بدهکار، از او باز هم پول را طلب می‌کنید؟ اگر شخص طلبکار در قدرت و قوه قضاییه نفوذ داشته باشد و نتوانید از مجرای قانونی با شخص طرف شوید چه می‌کنید؟ بدون شک نمی‌روید از طرف پولی طلب کنید، می‌روید از خون برادرتان احقاق حق کنید و راه‌های دیگری را در نظر می‌گیرید. یعنی مطالبه و خواست هر شخصی که باشد بالا می‌رود. تعجب می‌کنم از تعجب عباس عبدی برای این موضوع که بسیار روشن واضح و دارای دلیل است.
  2. یکی از خانواده‌ی لاریجانی‌ها، که رئیس مجلس است گفته: کسانی که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر داده‌اند،‌ «بی‌غیرت» هستند، چرا که نسبت به سرنوشت مسلمانان بی‌تفاوت هستند. عجب که روح میهن پرستی «بی‌غیرتی» شده است و فلسطینی‌ها از ایرانی‌ها در نظر علی لاریجانی مسلمان‌تر هستند. خارج از این موضوع که ایرانی‌ها در نظر لاریجانی مسلمان نیستند، ایشان خیلی بی‌غیرت‌تر تشریف دارند که در قبال کشتار مسلمانان در چین موضعی نمی‌گرفتند. البته چیزی جای بی‌غیرتی ایشان و البته ابوی‌های نامحترم را در دروغ‌گویی و بی تفاوتی نسبت به شهروندان ایران نمی‌گیرد.
  3. احمدی‌نژاد هم که علاوه بر دروغ‌گویی‌های همیشه‌گی گفته اینبار جواب تحریم‌ها را می‌دهیم. به احتمال زیاد می‌خواهد این بار آمریکا را تحریم کند!
  4. مملکته داریم؟

مدیار

Posted in جامعهComments (0)

Tags: , , , , , , , , , , , ,

یک زندانی: شورای دفاع از حق تحصیل


هنگامی که احمدی‌نژاد در مناظره‌های تلویزیونی پرده‌ی حیا را درید و منتقد، مخالف، دشمن نداشته و دشمن فرضی را به یک چوب راند، همان‌جایی که آمارهای اقتصادی دروغ می‌داد و وجود «دانش‌جویان ستاره‌دار» را که زائیده‌ی وزارت علوم دولت‌اش بود، انکار می‌کرد، به فردای ریاست دولت دهم می‌اندیشید که اکنون می‌دانیم از همان هنگام نتیجه‌اش را می‌دانست. نتیجه‌یی که اساس‌اش بر «کودتا» بود و ماحصل‌اش ایجاد بستری برای «انتقام».

احمدی‌نژاد را علاوه بر خصلت «دروغ‌گویی»، خصلتی چون «کینه‌جویی» نیز هست. در خاطره‌ی جمعی ما هست که حضور او در پلی‌تکنیک با چه اعتراضی از دانش‌جویان این دانشگاه روبه‌رو شد و کینه‌ی او بر سر دانش‌جویان این دانش‌گاه با «چاپ نشریات» جعلی چه‌گونه جلوه‌گر شد. در همان مناظره‌های تلویزیونی بود که محسن صفایی فراهانی یکی از بزرگ‌ترین منتقدان اقتصادی و ورزشی دولت نهم را متهم به «فساد مالی» کرد و عجب نیست که اکنون صفایی فراهانی هفتمین ماه زندان را می‌گذراند و ۶ سال زندان‌اش را گرفته است. چنان‌که عجب نیست امروز روز دو رئیس‌جمهور پیشین و کاندیدای رقیب دو انتخابات گذشته را در رسانه‌های‌اش عامل «بی‌گانه» و «سران فتنه» معرفی می‌کند. هر چه هست کینه است و انتقام از کسی که ریاست دولت کودتایی دهم را فرصتی برای انتقام از همه‌ی آنانی دانست که منتقد و مخالف‌اش در سال‌های گذشته بوده‌اند.

این است که یک گروه «دانش‌جویی»‌ی معترض به سیاست‌های غیرقانونی و ناقض حقوق بشری وزرات علوم دولت وی، توسط نهادهای امنیتی و نظامی او سرکوب می‌شوند و ماشین ناقض حقوق بشر دستگاه قضایی‌ی در خدمت دولت و نهادهای نظامی و امنیتی، حکم‌های «سفارشی»‌ی ساکنان این گروه کوچک را «دو رقمی» انشا می‌کند و دستور بازداشت آن‌ها را  پیاپی صادر و «قرار بازداشت» آن‌ها پیاپی تمدید می‌‌کند.

این است که مشعل این انتقام را با اتهام «همکاری با سازمان مجاهدین» روشن می‌کند و بر خرمن زنده‌گی دانش‌جویانی که تنها عمل‌شان پی‌گیری «حق تحصیل»‌شان بود، آتش زندان می‌کشد و چون اژدهایی چند سر آتش خشم و کینه‌ی دل ناپاک خود را خالی می‌کند. حال و این‌جا است که «شورای حق تحصیل» به تنهایی، با تمام اعضای‌اش، خود می‌شود یک زندانی:

سید ضیالدین نبوی در همان شروع «انتقام‌گیری» دولت در خرداد ماه بازداشت شد، دانش‌جویان محروم از تحصیل که پیش از انتخابات هم‌چون آواری بر سر دروغ‌های احمدی‌نژاد بودند، در لیست ستاد کودتا و انتقام قرار گرفته و یک به یک بازداشت شدند. ضیا نبوی، از اولین‌ها بود و از همان ابتدا به سلول‌های بند ۲۰۹ زندان اوین فرستاده شد. انتقام به سبک احمدی‌نژاد معجونی بود از شکنجه‌های جسمی و روحی که زندانیان بازداشت شده هر یک سهمی از آن داشتند و نبوی  محروم از تحصیل را ماه‌ها سهمی از آن بود.

ضیا نبوی دانش‌جوی رشته‌ی مهندسی شیمی ورودی سال ۸۱ دانش‌گاه صنعتی نوشیروان بابل است که در سال ۸۶ برای مدتی بازداشت و به لطف وزارت علوم دولت احمدی‌نژاد از تحصیل به مدت دو ترم مرحوم شد. کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷ آغازی بود برای ادامه‌ی تحصیل این دانش‌جوی فعال برای ادامه‌ی تحصیل اما علی‌رغم کسب نمره و رتبه‌ی خوب باز هم دولت ناقض قانون احمدی‌نژاد توسط وزارت علوم‌اش از ورود او به دانش‌گاه ممانعت به عمل آورد.

عضویت در «شورای دفاع از حق تحصیل» محلی شد برای دفاع از حقوق قانونی او و دیگر دانش‌جویان در برابر دولتی که رسم نخبه‌کشی را مذهب و قبله‌ی خویش قرار داده و در برابر هر نخبه به عربده‌کشان و قداره‌بندان بسیجی بها می‌داد. ضیاالدین نبوی در ۲۵ خرداد ماه بازداشت شد و به زندان اوین رفت، چیزی نزدیک به ۷ ماه بعد از بازداشت، وی در ۲۲ دی‌ ماه  حکم ۱۵ سال حبس خود را از قاضی پیرعباسی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت کرد که این روزها دست دولت انتقام‌جوی احمدی‌نژاد از آستین او بیرون آمده است.

مجید دری دیگر عضو «شورای دفاع از حق تحصیل» است که بر جوانی‌اش آتش انتقام دولت «مهرورز» احمدی‌نژاد با ۱۱ سال زندان هجوم آورده و بر خلیج نگاه‌اش میله‌های سرد زندان را به خشم کشیده‌اند. مجید دری را در ۱۸ تیرماه بازداشت کردند و او هم به زندان اوین منتقل شد. اتهام او نیز هم‌چون ضیا نبوی اتهام ناباورانه‌ی «همکاری با سازمان مجاهدین» اعلام شد که ۱۰ سال از این حکم سنگین را به همین خاطر دریافت کرد. حکمی که ۵ سال آن را به  تبعید باید در شهر «ایذه» بگذارند.

حکم مجید دری و ضیاالدین نبوی فراتر از یک حکم غیرقانونی و بی‌دلیل و با اتهامات واهی است، حکم مجید دری و نبوی مصداق یک «جنایت» تمام عیار است، حکم این دو دانش‌جو پیامی است از طرف دولت کودتایی و انتقام‌جو برای همه‌ی دانش‌جویان محروم از تحصیل و در شرف محرومیت که پنجاه پنجاه به کمیته‌های انضباطی، یا نامی بهتر «کمیته‌های تفتیش عقاید انضابطی» احضار می‌شوند، است که دست انتقام دولت عدالت‌محور از آستین قضات «بی‌قضاوت» دستگاه قضایی بیرون خواهد آمد و حکم‌های دور رقمی و سنگین را انشاء خواهد کرد.

این‌چنین است وضعیت حسام سلامت رتبه اول آزمون دکترای جامعه شناسی با ۴ سال حبس و وضعیت مهدیه گلرو که هنوز دو ماه از بازداشت‌اش نگذشته اتهام چسبانده شده به در «شورای دفاع از حق تحصیل» یعنی «همکاری با سازمان مجاهدین» را پیش روی خود می‌بیند. این‌چنین است وضعیت شیوا نظرآهاری محروم از تحصیل که در ۱۰۰ روز بازداشت قبلی این اتهام را به عنوان یکی از اعضای «شورای دفاع از حق تحصیل» در پرونده‌ی خود دید و اکنون باز هم حریف مهمان‌کشان‌ِ قتال صفتِ اوین است. این‌چنین است وضعیت پیمان عارف محروم از تحصیل که همینک در ۳۵۰ اوین هم‌بند مجید و ضیا است و شاید در انتظار حکمی هم‌ردیف آنان و با اتهام «همکاری با سازمان مجاهدین».

مدیار

Posted in حقوق بشر, دانشجویی, کودتا و سرکوب, یک زندانیComments (6)

Tags: , , , , , ,

سلامتی کره زمین و ما


bdppj7حامیان محیط زیست در دنیا، این روزها چشم به اجلاس کپنهاگ دوخته‌اند تا در آن‌جا کشورهای غنی و فقیر، توسعه یافته و نیافته‌ی دنیا به یک راه حل یک‌سان برای کاهش گازهای گلخانه‌یی برسند. فعالین سبز دنیا این روزها نگران‌تر از گذشته چشم به سران کشورهایی دوخته‌اند که بیش‌ترین تقصیر را در گرمایش زمین و تولید گازهای مخرب داشته‌اند، نگران‌تر از قبل به کشور چین نگاه می‌کنند که آیا از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند یا خیر، به آمریکا که بیش‌ترین سهم را در تولید گازهای گلخانه‌یی دارد. کشورهای آفریقایی این روزها حتا تا پای قهر کردن و کنار کشیدن از این کنفرانس می‌روند تا دیگر کشورها و به ویژه کشورهای صنعتی دنیا را به پای‌بندی به پروتکل توکیو بعد از سال ۲۰۱۲ دوباره متعهد کنند.

این روزها دنیا چشم دوخته است به این اجلاس تا شاید یک راه‌کار تاثیرگذار، عملی و مورد قبول همه کشورها ارائه شده و تصویب شود تا مبارزه با این بحران جدی جهانی دورنمای روشن‌تری را پیش روی خود ببیند.

باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یکی از شعارهای خود را مبارزه با گرمایش زمین و مبارزه برای کاهش گازهای گلخانه‌یی عنوان کرد و به مردم آمریکا قول داد که پی‌گیر جدی این مساله باشد. کشورهای دنیا هر کدام دغدغه‌های زیادی در مورد زمین و تغییرات اقلیمی دارند و هر یک به نوعی می‌کوشند که در این فرآیند نقشی داشته باشند. اما ما کجا هستیم؟ ما چه کرده‌ایم برای این موضوع؟

در همین روزها و از همین ۲۰ آذر که شروع این اجلاس ده روز بوده است، رسانه‌ها و تمام دولت‌مردان ایران تنها دغدغه‌شان مربوط به پاره کرده یک عکس بوده که هیچ اثر مخرب زیست محیطی نداشته و هیچ اتفاق ناخوش‌آیندی جز مکدر کردن خاطر مبارک آقایان به همراه نداشته است. اما دریغ از کوچک‌ترین اشاره‌یی که به این موضوع کرده باشند و دریغ از یک رسانه‌ی دولتی که گزارشی، راه‌کاری، طرحی، مصاحبه‌یی در این مورد کار کرده باشد. هر چه هم که در این گوشه و کنار بوده فعالیت کسانی بوده که فعال سبز بوده‌اند و دغدغه‌شان این مساله است. حتا حضور گاه و بی‌گاه وبسیار اندک برخی از آن‌ها در صدا و سیما نیز که بسیار نادر هم بوده از همت بلند خودشان بوده است و هزار دری که زده‌اند.

با شروع اجلاس کپنهاگ در ۲۰ آذر دولت احمدی‌نژاد طی دستوری شاه‌کار که تنها از دولت او برمی‌آید، مخالفت با این اجلاس را در دستور کار قرار داد؛ قانون ممنوعیت احداث صنایع در شعاع ۱۲۰ کیلومتری تهران بعد از ۴۲ سال به دستور احمدی‌نژاد لغو شد، آن هم در شهری که روزانه بالغ بر یک‌هزار و ‪ ۱۹۲‬ تن مواد آلاینده در هوای‌اش منتشر می‌شود و به همین خاطر عمر شهروندان‌اش به طور متوسط ۵ سال کاهش پیدا کرده است و در روزهای تشدید آلودگی هوای‌اش شمار بیماران تنفسی تا ۶۰ درصد افزایش داشته است.

حال سهم  ما کجا است در  این مقوله؟ چه کرده‌ایم جز تخریب محیط زیست و چه راه‌کاری انتخاب کرده‌ایم؟ جنگل ها و تالاب‌ها و پارک‌های ملی را با یک جاده‌ی عریض به دو نیم کرده‌ایم که جاده و اتوبانی از آن بگذرد. اگر این کارها با مجوز اولیه بود که بعد از کمی کنکاش و مجادله با سازمان محیط زیست، آخرش با جابه‌جا کردن یکی دو متر از اتوبان و جاده مساله فیصله پیدا کرده است و اگر هم بدون مجوز بوده که با به آتش کشیدن جنگل و پارک همه چیز ختم به خیر شده است. مگر نبود ماجرای به آتش کشیدن تالاب پریشان و مگر نبود عبور جاده از پارک ملی گلستان که ابتدا جاده‌ی ۱۲ متری ساختند و بعد به ۱۷ متر افزایش پیدا کرد. همین روزها مگر نیست ماجرای جنگ «ابر»؟

این است سهم ما از محیط زیست و نگرانی در مورد گرمایش زمین؛ تخریب منابع طبیعی و ساخت و ساز شهری و بین شهری. محمدباقر قالیباف شهردار تهران گویا اولین شخصیتی است که از ایران در این اجلاس حضور یافته است و دیدارهایی داشته است. مسائلی را که می‌خواهد مطرح کند چه هستند؟ اصلن برای چه در آن‌جا حضور دارد؟ چرا ما نمی‌دانیم؟

احمدی‌نژاد قرار است به آن‌جا برود، به عنوان یکی از سران ۱۹۲ کشور جهان که در این اجلاس حضور دارند (گرچه تا قیامت هم نمی‌تواند یک کودتاچی رئیس‌جمهوری و نماینده‌ی ما باشد). اما با این وجود برای چه آن‌جا است؟ کسی که درست در آغاز این اجلاس چنان دستور ضد زیست محیطی می‌دهد برای چه در این اجلاس حضور پیدا می‌کند؟ کشوری که در داخل آن حتا یک نظام‌نامه‌ی مدون ارائه نکرده و یک طرح در  حال اجرا در این زمینه ندارد و جز تخریب محیط زیست کاری انجام نداده آن‌جا چه می‌کند؟ چرا ما که شهروندان ایران باشیم از این قضیه چیزی نمی‌دانیم؟

محیط زیست و تغییرات اقلیمی، گرمایش زمین، این‌ها مسائل سیاسی نیستند گر چه بر اقتصاد و سیاست تاثیر می‌گذارند، اما سلامتی انسان‌ها مهم‌تر از هر چیزی است، سلامتی آینده‌گان و کودکان  مهم‌تر از هر چیزی است، کاش این اجلاس دست‌آوردهای خوبی برای همه‌ی مردم دنیا به همراه داشته باشد و کشورهای دنیا تعهد بدهند که هر کدام نقشی در خور در حفظ سلامتی زمین ایفا خواهند کرد، کاش حتا احمدی‌نژاد و دولت کودتایی‌اش نیز تعهد بدهند که از این به بعد جنگل‌ها و تالاب‌ها و پارک‌ها را برای ساخت جاده‌ها و اتوبان‌هایی که پیمان‌کاران‌اش شرکت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند، به آتش نکشند.

دیگر این‌که

مدیار

Posted in محیط زیستComments (2)

Tags: , , , , , ,

رئیس دولت لمپن کودتا


رئیس‌جمهوری خاتمی و دوران هشت ساله‌ی او و حامیان اصلاح‌طلب‌اش هر چند که نکات مثبت و منفی زیادی داشت و انتقاد‌های بی‌شماری به شخص خاتمی و جناح‌ هوادارش؛ هر چه‌قدر هم که در صدد توجیه‌اش باشند، وارد است، پیام‌ها و تازه‌های زیادی هم به همراه داشت. از مهم‌ترین ‌آن‌ها شخص و شخصیت خود خاتمی بود که به جای‌گاه «ریاست جمهوری» در ایران «شخصیت» بخشید. خاتمی یک چهره‌ی فرهنگی بود که با ادبیات خوب و متین خود به جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران ارزش بخشید. حضور گرم او در مجامع جهانی و آوردن احترام بین‌المللی از طرف دولت‌ها و مردم کشورها یکی از خاطره‌های خوب دوراahmadi nezhad 2ن ۸ ساله‌ی ریاست‌جمهوری او بود.

در واقع خاتمی با شخصیت خودش جای‌گاه ریاست جمهوری در ایران را تعریف کرد و به آن هویت بخشید. مردی که گفتمان عقلانی در کلام‌اش بود و شعور مخاطبان‌اش را به بازی نمی‌گرفت. این برای ما ایرانیانی که همواره در جامعه‌ی «ارباب ـ رعیتی» زنده‌گی کرده‌ایم و استبداد و خودکامه‌گی رهبران خود را شاهد بوده‌ایم که حرف تنها حرف آنان بوده است، امری بود جدید و نو.

اما با روی کار آمدن احمدی‌نژاد، ورق برگشت و این جای‌گاه ریاست‌جمهوری بود که به احمدی‌نژاد شخصیت و هویت می‌بخشید. احمدی‌نژاد در مهم‌ترین شغل زنده‌گی خود شهردار شهر تهران بود که در آن دوران نیز به خاطر اعمال عجیب و غریب‌اش از جمله خراب کردن کتاب‌خانه و ساختن مسجد به جای‌ آن‌ها ملعبه‌ی دست تهرانی‌ها شده بود. چنین آدم بی‌پیشینه و البته بی‌سوادی با قرار گرفتن در جای‌گاه ریاست‌جمهوری به اصطلاح «جوگیر» این سمت شد. چون این سمت، سمتی بود فراتر از توان شخصیتی او.

در مقایسه باید گفت که خاتمی به جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران شخصیت بخشید و جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران برای احمدی‌نژاد شخصیت آورد. چنین آدمی با این هویت نداشته بود که سعی می‌کرد تمام داشته‌های خود را رو کند تا به همه بقبولاند که مرد بزرگی است و برای کاری بزرگ آمده است.

قصه‌ی اصرار بر ساخت مونوریل در تهران را که احمدی‌نژاد سال‌ها آن را مطرح کرده است، همه شنیده‌ایم. اصرار بر این مساله دقیقن به همین خاطر بود. پروژه‌ی مونوریل پایان‌نامه‌ی دانش‌جویی احمدی‌نژاد بود. همان‌طور که گفته شد چنین آدمی سعی دارد تمام داشته‌ها و نداشته‌های خود را به عرصه بیاورد تا چیزی برای عرضه کردن داشته باشد. برای همین احمدی‌نژاد بدون آن‌که بداند این کار با توجه به بافت تهران و مشکلات شهری عملی نبود و نیست، مدام و سال‌ها بر آن اصرار می‌کرد و هنوز هم هر از گاهی آن را بر زبان می‌آورد.

اما رئیس‌جمهوری احمدی‌نژاد که اکنون به رئیس دولت کودتا بودن تنزل یافته، نه تنها دیگر به احمدی‌نژاد نمی‌تواند هویت بدهد، بل‌که این جای‌گاه به خاطر ادبیات لمپنانه‌ی این شخص یک‌سره در حال نابود شدن است.

سخنانی که امروز رئیس دولت کودتا در اصفهان و در میان مردم به میان آورد، نمونه‌ی کامل یک آدم بی‌فرهنگ بود که حتا سواد صحبت کردن با مردمی که به زور و با گرفتن عایدی در آن‌جا جمع شده بودند، را  نداشت.

به کار بردن واژه‌ی غلط کردن و هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و یک‌سری واژه‌های «چاله میدانی» در مورد کشورهای دنیا با چه چیزی از «احترام به ملت‌ها» جور در می‌آید، شاید فقط خود رئیس دولت کودتا بتواند آن را معنی کند.

جهان امروز، جهان قلدر بازی و هر کاری دل‌ام بخواهد می‌کنم و به هیچ‌کس ربطی ندارد نیست. جهان امروز از ونزوئلا و بولیوی و کومور بسیار بسیار بزرگ‌تر است. دریچه‌ی تنگ چشمی رئیس دولت کودتا و حکومت ایران انگار تنها دنیا را قلمرو جمهوری اسلامی می‌داند و سه چهار کشور بی‌چاره‌یی که پول‌شان را از چاه‌های نفت ما در می‌آورند.

لیاقت ما بیش‌تر از احمدی‌نژاد است، لیاقت ما مردم ایران این نیست که یک لمپن به مثال یک عربده‌کش در میدانی بایستد و نعره بزند که نه این و نه  آن هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. لیاقت ما مردم ایران با تمدنی کهن که سرتاسرش از ادبیاتی فاخر و بزرگان و ادبایی جهانی شکل گرفته است، بیش‌تر و بسیار بیش‌تر از این آدم است.

ما حق داریم و می‌توانیم مردی با ادب که به دیگر ملت‌های دنیا و به رهبران‌شان احترام می‌گذارد، به عنوان رئیس‌جمهوری داشته باشیم. ما مثل دیگر کشورهای متمدن دنیا می‌توانیم رئیس‌جمهوری داشته باشیم که از دیدنش خوش‌حال باشیم، نه رئیس‌جمهوری بی‌ادب و عربده‌کشی مثل این‌ که امروز و در سال‌های اخیر در ایران دیده‌ایم.

همیشه تصور می‌کردم که کودتاچیان به کمک شعبان بی‌مخ‌ها به دولت و قدرت می‌رسند، اما اکنون می‌دانم که خود شعبان بی‌مخ‌ها هم به قدرت و دولت می‌رسند.

مدیار

Posted in ایرانComments (9)

Tags: , , , , , , ,

دزدی که از دزد می‌ترسد


سیطره سپاه بر افتصاد کشور و چنگ زدن به اموال و ثروت‌های ملی آن‌قدر راحت و آسان شده که دارنده‌گان را به صرف آتش زدن دارایی و اندوخته‌ها انداخته است. شنیده‌اید که در زمان‌های قدیم مردمی که مورد تاخت و تاز دزدان و راهزنان قرار می‌گرفتند، آتش به دارایی خود می‌کشیدند. نیت‌شان هم از این آتش زدن این بود که حال که دیگر قرار است این مال برای ما نباشد، به دست آن دزدان هم نرسد، حتا در جاهایی از تاریخ هم هarm- AZADست که قوم مغلوب زنان و دختران را نیز می‌کشتند تا از تعرض قوم غالب در امان بمانند.

قصه‌ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رئیس دولت کودتا احمدی‌نژاد هم قصه‌ی همان راهزنان و دزدانی شده که زیاده‌خواهی‌شان آنقدر شده که توبره را به پوزه‌ی اسبان بسته‌اند و مدام یونجه می‌ریزند و می‌تازند. در این زیاده‌خواهی هم از هیچ چیزی کم نمی‌گذارند و یک‌سره به چپاول مملکت مشغول‌اند.

کار بدان‌جا رسیده که بسیاری مال و داشته را از کف رفته دیده و به سان همان مردم در دنیای بی‌قانون قدیم به اموال خود آتش کشیده و دست از آن شسته‌اند، تا مبادا به دست راه‌زنان در دنیای به اصطلاح باقانون امروزی بیافتد. حالا دیگر جاسبی، رئیس طولانی مدت دانشگاه آزاد بعد از چند ماه دونده‌گی از این‌که اموال دانش‌گاه آزاد را «وقف» کرده، آن‌قدر خوش‌حال است که آن را با مثال «صیغه را خواندیم و رفت» بیان می‌کند. یعنی این‌که آقای احمدی‌نژاد، نظامیان محترم سپاهی، دختر مورد نظر شوهر دارد، اگر می‌خواهید تجاوز کنید مرتکب زنا شده‌اید که همان حکم در دست گرفتن اموال وقف شده است در شرع مبین اسلام، احتمالن.

گر چه آن‌چه که در کهریزک پیش آمد، راهزنان یا کودتاچیان نشان دادند که در مورد تجاوز کردن، از چیزی ابا ندارند، برای تجاوز کردن، دختر که هیچ از پسران هم نمی‌گذرند. حال باید دید این قوم متجاوز  به عروس صیغه شده‌ی آقای جاسبی نظری دارند یا خیر. البته و در این روزها در کمین مترو و دیگر مسائل مشغول‌اند. به خصوص که پای بسیج را هم باز کرده‌اند و آنان نیز از غنائم جنگی سهم‌شان را برمی‌دارند.

ماجرا اما وقتی جالب می‌شود که به خود جاسبی و دانش‌گاه آزاد و اموالی که به دست آورده هم نگاهی داشته باشیم. پول‌های بی‌حساب و کتابی که به هر دلیل از دانش‌جویان این دانش‌گاه در طول این سال‌ها گرفته شده است خود نشان می‌دهد که این اموال هنگفت از کجا به دست آمده است. دانش‌جویان دانشگاه آزاد در ترمی که مرخصی می‌گیرند باید پول شهریه ثابت را بدهند! برای چه، آقای جاسبی می‌گوید! دانش‌جویی که در هر ترمی انصراف بدهد، باید شهریه‌ی ترم‌های باقی‌مانده را به دانش‌گاه پرداخت کند! برای چه، آقای جاسبی می‌داند! دانش‌جویی که یک ترم ثبت‌نام کرده و نتوانسته بیایید، شهریه‌اش مسترد نمی‌شود، برای‌ چه، آقای جاسبی می‌داند… این‌ها تنها بخشی از این پول گرفتن‌های بی حساب و کتاب از دانش‌جویان دانشگاه آزاد بوده و است. میزان شهریه‌ها را هم که می‌دانید. یک رشته‌ی معمولی در این دانشگاه  در یک ترم دست کم ۷۰۰ هزار تومان می‌شود، حالا دیگر به رشته‌های یکی دومیلیونی و سطح فوق لیسانس و دکترا کار نداریم.

اما صرف نظر از این پول‌های به دست آمده از شهریه پرونده‌ی کسانی مثل آقای «هادوی» را هم باید دید که چه‌گونه با دستور مستقیم  جاسبی ده‌ها هزار هکتار به زور  از آنان غصب شده و به دانش‌گاه آزاد اضافه شده است. پیش‌نهاد می‌کنم اگر از پرونده‌ی  آقای هادوی که قسمت‌های از زمین‌های خود را به دانش‌گاه آزاد هدیه داد و بعد برای حفظ مابقی زمین‌اش مجبور شد زن و بچه‌اش را روی زمین جلوی بولدوزرهای آقای جاسبی بخواباند تا وارد خانه‌اش نشوند، بخوانید. فیلم‌هایی که از کتک زدن زن و بچه‌اش توسط ماموران جاسبی گرفته شده هم در یوتویپ هست.

حالا ببینید کار به کجا رسیده است که جاسبی اموالی را که این‌چنین به دست آورده «وقف» می‌کند و خوش‌حال است که عروس‌اش صیغه شده است. و شما ببینید که احمدی‌نژاد و سپاه دیگر چه دزدانی هستند که این از دست‌شان فرار می‌کند.

مدیار

Posted in جامعهComments (0)

Tags: , , ,

حکایت آن رودخانه و جزیره‌‌اش و فرود آمدن احمدی‌نژاد آن‌جا


ahamdi_nezad21قصه این‌که

روزی روزگاری محمود الدوله احمدی‌نژادی بودی، وزیر پادشاهی ستم‌گر. روزی محمود که برای سرکشی از مناطق شرقی کشور بازگشتی، سوار بر طیاره که هلیکوپتر نام‌اش بودی مشغول در احوال خود بودی که دید هنگامه‌ را نماز پیشین است. امر فرمود مهتران را که جایی فرود آیند و نماز بگذارند، همراهان از آسمان در زمین به دنبال «مکان»  گشتندی که محمود را آن‌جا برند.

از قضا رودخانه‌یی در نظر آمد که تا آن روز بر ایرانیان وجودش پوشیده بود و در آن مناطق خشک گمان‌اش نمی‌فت، محمود را رودخانه نشان دادند، نگاهی کرد و جزیره‌یی آن میان دید. و این خود حکایت بزرگی آن رودخانه کند که در نظر نیاید. همراهان را بگفت این‌جا خوب مکانی است.

چون نشستند و از طیاره به درآمدند، همین‌طور یک‌باره کودک و مردم و زن و پیر کنار رودخانه گرد آمده  و گفتند: «انرژی هسته‌یی حق مسلم ما است.»

چون نماز بگزاردند، طعام بسیار خوردند و همه را خوشی بیش از حد در برگفت و مردمان بسیار مسرور شدند.

ثمره هاشمی که یکی از ملازمان بوده و ارادت به تمامی داشته، این خاطره را با اشتیاق چنین بازگوید:

«زمانی که به همراه رییس جمهور از بجنورد با هلی کوپتر باز می‌گشتیم وقت نماز بود. یک رودخانه بزرگی را دیدیم که وسط آن جزیره است رییس‌جمهور گفت ، برای اقامه نماز در این جزیره پیاده می‌شویم زمانی که نماز تمام شد زمزمه‌ای به گوش رسید بعد دیدیم که ۱۰، ۱۵ نفر ازدانش آموزان ومردم روستاهای اطراف به کنار رودخانه آمده وفریاد می‌زنند انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست.»

مدیار

Posted in جامعهComments (5)

Tags: , , , , ,

احمدی‌نژاد یک سو تفاهم بزرگ


احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری ایران نیست، نمی‌تواند باشد، نه شایسته‌گی‌اش را دارد و نه توانایی‌اش را؛ این را کارنامه‌ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ۵ سال گذشته ایران می‌گوید که این شخص را به اشتباه و البته به اجبار بالای سر قوه‌ی اجرایی کشور دیده است. این را مردم ایران می‌گویند که در انتخابات دهم ریاست‌جمهوری ایران اولین و برای بسیاری تنهاترین دلیل‌شان برای شرکت در انتخابات عدم حضور دوباره‌ی وی بود. این را همان آرایی می‌گوید که در روز ۲۲ خرداد دزدیده شد.

حضور احمدی‌نژاد به عنوان یک دروغ‌گوی بزرگ که فرهنگ دروغ‌گویی را در کشور رسمیت بخشیده است، برای ایران و ایرانیان تنها یک سو تفاهم بزرگ است که بر اساس غفلت‌های تاریخی و لحظه‌ای آنان رخ داده است، به خاطر حضور احمدی‌نژاد در پست ریاست جمهوری همه‌ی ایرانیان مقصر هستند، نه تنها ایرانیانی که امروز شاهد حضور این «پدیده‌ی دروغ» هستند، بلکه همه‌ی ایرانیانی که از گذشته‌های حتا دور شرایط کشور را طوری جلو برده‌اند که امروز به این نقطه برسیم که حضور چنین کسی به عنوان رئیس‌جمهوری مایه‌ی خجالت و خشم و نفرت هر ایرانی و حتا بسیاری از دولت‌ها و مردم کشورهای دنیا باشد.

اما این سو تفاهم بزرگ امروز هوادارانی و هواخواهانی هم دارد که کمک کرده‌اند تا این هیبت دروغ بر سرکار باشد، سپاه را می‌گویم و کسانی چون صفار هرندی؛ وزیر ارشاد دولت نهم که حضورش در دولت احمدی‌نژاد در روزهای پایانی ارزشی معادل یک عدد داشت برای ۱۰ شدن. چرا که اگر او استعفا می‌داد و می‌ رفت کابینه‌ی دهم سقوط می‌کرد و. احمدی‌نژاد این نپذیرفت و با این‌که بسیnedaار به بیرون انداختن این وزیر  علاقه داشت، چند روزی صبر کرد.

فرهنگ رسمیت یافتن دروغ که حاصل حضور احمدی‌نژاد است به سرعت در میان اعضای دولت و نزدیکان و هوادارن‌اش رواج یافته است. امروز شاهد آن هستیم که افراد دولتی و رسانه‌های دولتی که از بودجه‌ی عمومی کشور استفاده می‌کنند، بسیار راحت، سلیس و روان دروغ می‌گویند و از این بابت هیچ بیم و هراسی هم به دل ندارند. در این کشور هرگاه کسی، هم‌چون روزنامه‌نگاران حقایقی را بنگارد یا سخنانی را بر زبان براند که مصداق واقعیت باشد و بر علیه حکومت اولین اتهام‌اش «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» است و اولین محکومیت‌اش حبس از شش ماه تا ۲ سال. اما فرهنگ احمدی‌نژادی این اجازه را به نزدیکان و اعضای دولت می‌دهد که به راحتی دروغ بگویند آن هم درست وقتی رو در رو با خیل مخاطبان قرار دارند.

صفار هرندی وزیر بی‌کفایت ارشاد که دوران وزارت‌اش یکی از سیاه‌ترین دوران فرهنگی کشور در ۳۰ سال اخیر است و از دولت هم بیرون انداخته شده، امروز به دعوت نیروی شبه نظامی بسیج به دانش‌گاه تهران رفته و در نشستی با بسیجیان تحت عنوان «سو تفاهم بزرگ» سخنانی را در مورد انتخابات به کودتا انجامیده بیان کرده است.

در این جلسه دانش‌جویان معترض به شدت به حضور و سخنان صفار هرندی اعتراض کرده‌اند که در خبرها حواشی این مراسم آمده است و می‌آید. اما نکته‌ی جالب تاکید دوباره‌ی یکی از هواخواهان احمدی‌نژاد مبنی بر کشته شدن ۱۰ تن بسیجی در جریان حوادث بعد از کودتای ۲۲ خرداد شده است. به شخصه بعید می‌دانم که یک تن بسیجی غیرت و جربزه‌ی این را داشته باشد که به خیابان آمده باشد و خواسته باشد در برابر خیل عظیم جمعیت معترض جنبش سبز مردمی ایران بایستد، به طور معمول این جیره‌خواران دولت که وجوهات‌شان هر ماهه از بیت المال می‌رسد در جاهایی مثل پشت بام گردان ۱۱۷ عاشورا می‌ایستند و با ترس مردم معترض داخل خیابان را می‌کشند.

اما این همه تاکید سران نظام جهوری اسلامی بر وجود چنین اتفاقی هنگامی مضحک‌تر می‌شود که حتا نام یک تن از این بسیجی‌های کشته شده را اعلام نمی‌کنند. روز گذشته چند تن از سران سپاه در یک عمیلات تروریستی کشته شده‌اند شرق و غرب را مسئول این ترور می‌دانند و عزای عمومی هم اعلام می‌کنند. چرا برای این بسیجی‌ها عزای عمومی اعلام نمی‌کنند؟ مردن ۱۰ بسیجی این همه برای‌شان بی‌ارزش است که حتا نام‌شان را نیز اعلام نمی‌کنند؟

البته می‌دانیم که این حرف‌ها از همان فرهنگ دروغ‌گویی حاکم بر کشور نشات می‌گیرد که احمدی‌نژاد نامی را به عنوان یک سو تفاهم بزرگ تاریخی بر مسند ریاست‌جمهوری این کشور نشانده است و روزانه از هر مجرای ارتباطی و رسانه‌یی مشغول نشر اکاذیب برای مردم ایران است. سیزدهم آبان قرار است مردم یک‌بار دیگر به این سو تفاهم بزرگ نه بگویند و این دروغ را زشت شمارند، با عکس‌ها و پوسترهایی که از عزیزان کشته شده‌شان پس از کودتای ۲۲ خرداد در دست دارند، اگر۶۳ درصد از رای مردم ایران را دارید با تصویر یک تن از آن ده بسیجی در خیابان باشید.

  • مصاحبه‌ام را با شیوا نظرآهاری در مورد شرایط بازداشت و وضعیت زندانی بودن خودش و دیگران در رادیو زمانه بخوانید

مدیار

Posted in جامعهComments (2)

Tags: , , , , ,

کبریت بر انبار باروت دانش‌گاه


دولت احمدی‌نژاد و ستاد کودتا علاوه بر داشتن خصلت بزرگ دروغ‌گویی و دروغ‌پراکنی خصلت‌های دیگری دارد که از جمله مهم‌ترین آن‌ها «انتقام‌گیری» و «کینه‌یی» بودن است. شخص احمدی‌نژاد تا به حال هیچ نقد و خرده گرفتنی بر خود و مجموعه‌ی مافوق و زیردست‌اش را تحمل نکرده است. مرور کارنامه‌ی وی در مقاطع گوناگون نشان‌دهنده‌ی کامل این خصلت در وجود احمدی‌نژاد است. قبل از تنفیذ و تحلیف دولت کودتایی فعلی بود که مخالفت با حضور مشایی در کابینه‌ی وی از سوی وزاری قبلی خود احمدی‌نژاد، منجر به برکناری مخالفان شد و وی در آخرین روزهای دولت خود دو وزیر اطلاعات و ارشاد را برکنار کرد، که البته وزیر ارشاد به ارزش یک عدد بر سر جای خود باقی ماند. حتا الهام مرد چندشغله‌ی دولت نیز از گزند این انتقام بیرون نماند. یا به یاد بیاوریم هرگاه انتقاد و مخالفتی چه در داخل و خارج از ایران شده، او آن‌ها را بی‌پاسخ نگذاشته است. چندین دولت و کشور خارجی برای یک‌بار گفتند که انتخاب دوباره‌ی وی را تبریک نمی‌گویند، اما احمدی‌نژاد بارها و بارها گفت که به تبریک آن‌ها نیازی ندارد (البته در روانشناسی این واکنش را «سرکوب» می‌نامند. سرکوب یک عقده. برای مثال شخصی دوست دارد به یک مهمانی برود، اما او را دعوت نمی‌کنند، وی در جواب می‌گوید که اگر دعوت هم می‌کردند، نمی‌رفتم، حالا حکایت احمدی‌نژاد است).

با آغاز سال تحصیلی جدید و باز شدن دانش‌گاه‌ها که ستاد کودتا بابت آن نگرانی‌های زیادی را از روزها قبل از خود بروز داده بود،  دانش‌جویان در اولین واکنش به حضور فرستاده‌گان دولت انتصابی احمدی‌نژاد، دانش‌گاه‌های تهران و صنعتی شریف تهران به رنگ جنبش سبز بدل کردند و بر علیه دولت کودتایی احمدی‌نژاد گرد هم آمدند و شعار سردادند. قرار بود احمدی‌نژاد در دانش‌گاه تهران حضور پیدا کند، که توان این کار را نداشت (گویا کارت‌های دعوت به بسیجیان دانش‌جو شده فرستاده نشده بود و دانش‌جویان دانش‌گاه‌های امام صادق و الزهرا را نتوانسته بودند با اتوبوس به دانش‌گاه‌ها بیاورند).92

این دو اتفاق کافی بود که احمدی‌نژاد و دولت وی که از دانش‌گاه و دانش‌جویان کینه‌یی دیرینه دارد، در صدد انتقام برآیند و در اولین فرصت به جبران آن بپردازند. امروز ۱۷ تن از دانش‌جویان و اعضای دفتر تحکیم وحدت در یک جمع خصوصی و دوستانه بازداشت شده و به زندان منتقل شده‌اند،  تا کلاس‌های درس اوین بیش از همیشه رونق داشته باشد.

اما آن‌چه که همه‌گان را به شکست دولت کودتایی احمدی‌نژاد و حامیان‌اش امیدوار می‌کند، اشتباهات پیاپی و ساده‌لوحانه‌ی آن‌ها است. امسال جنبش دانش‌جویی کشور نسبت به سال‌های گذشته ویژه‌گی‌هایی دارد. از جمله مهم‌ترین ویژه‌گی‌های جنبش دانش‌جویی کشور در سال پیش رو حمایت و پشتیبانی نیروهای مردمی است که در لوای جنبش سبز از سه ماه پیش متولد شده است  و هر روز پخته‌تر و کامل‌تر از روز قبل می‌شود. این ویژه‌گی ممتاز سبب می‌شود جنبش دانش‌جویی با این برخوردها معترضانه‌تر از همیشه و عمل‌گراتر از قبل عمل کند آن هم در جایی که خود را تنها و رها شده در دانش‌گاه نمی‌بیند. اشتباه فاحش ستاد کودتا برای این انتقام بر انبار باروت دانش‌گاه که امسال بیش از همیشه تشنه‌ی بازگشایی بود، کبریت می‌کشد و صفوف معترضان داخلی را محکم‌تر از قبل می‌کند.

خیال خام دولت آن‌جا بود که گمان برد وضعیت کشور هم‌چون سال‌های گذشته است، با مطرح شدن پرونده‌ی هسته‌یی ایران در جامعه‌ی جهانی، گمان حکومت این بود که توپی که از سه ماه قبل در زمین‌اش دنبال شده و فقط در زمین دولت گردش داشته است را به بیرون از ایران انداخته و معترضان داخلی و کشورهای خارجی را مشغول آن کرده است. اما ماجرا این‌جا است که تا وجود دولت احمدی‌نژاد نگاه اول و مهم‌ترین مساله حضور تقلبی او بر مصدر ریاست‌جمهوری است و جنایت‌هایی که برای منتصب شدن وی شکل گرفته است. اعتراض‌های دانش‌گاهیی در هفته‌ی قبل و اعتراض‌ها در مسابقه‌ی فوتبال روز جمعه به خوبی نشان داد که این توپ تا حضور جانیان بر سرکار، در زمین دولت دنبال می‌شود. دولت کودتایی احمدی‌نژاد با باج به کشورهای غربی و کوتاه آمدن بر سر برخی از مسائل می‌خواهد نگاه جامعه‌ی جهانی را از مساله‌ی انتخابات ایران دور کند و با خیالی راحت چون همیشه به سرکوب‌های داخلی خود ادامه دهد. این هم از جنس همان اشتباهات همیشه‌گی است که نشان از عدم درک درست شرایط از سوی دولت کودتایی است؛ جامعه‌ی جهانی بعد از کودتای ۲۲ خرداد به دست مردم ایران متوجه آن‌چه که در ایران می‌گذرد شده‌ است، بر فرض باج‌گیری و اشتباه آن‌ها نیز این جنبش سبز راه زنده‌گی کردن را خوب آموخته است، چرا که جنبش سبز مبارزه نمی‌کند، زنده‌گی می‌کند. و این از شاخصه‌های مهم این جنبش است، مبارزان را شاید بشود سرکوب کرد، اما کسانی را که زنده‌گی می‌کنند نمی‌شود، به نظر این همان رازی است که در بیانه‌های راه‌بردی موسوی آمده است و دولت کودتایی این نمی‌فهمد.

  • مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و فرید هاشمی سه دوست گرامی‌اش و چندین دانش‌جوی دیگر امروز بازداشت شدند
  • علی پیرحسینلو، فریبا پژوه، هنگامه شهیدی، عبدالله مونی، احمدی زیدآبادی و بسیاری دیگر هم‌چنان در دستان دولت کودتا زندانی‌اند

مدیار

Posted in دانشجوییComments (1)

Tags: , ,

دانشگاه


image_2

روزی که احمدی‌نژاد جرات نکرد پای‌اش را در دانش‌گاه بگذارد

Posted in عکس روزComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان