فضای سیاسی ایران به گونهیی شده که با هر اشارتی ملتهب و هیجانی شده و آمادهی پذیرش طوفانی است. این فضای ملتهب و هیجانی محصول شش ماه اعتراضات مدنی مستمر و هوشمندانهی مردم از طرفی و سرکوب و اعمال رفتارهای خشونتآمیز از سوی حاکمیت بوده است.
حالا با هر اتفاقی میتوان «آماده باش» یا «هشدار دادن» را در آرایش نیروهای هر دو طیف دید. هم مردم معترض و هم حاکمیت. ماجرای عکس آیتالله خمینی به وضوح نشان داد که برتری ار هر حیث در اردوگاه معترضان قرار دارد؛ زمزمهی بازداشت میرحسین موسوی و کروبی و اطرافیان آنها که در اردوگاه حاکمیت شنیده شده و بعد منتشر شد بر خلاف دفعات گذشته نمیتواند یک شایعه یا یک سنجش واکنش مردم باشد. با توجه به اقدامات و مسائل مطرح شده در چند روز گذشته میتوان دلائل آن را مطرح کرد:
هجمهی سنگین صدا و سیما علیه مردم و جنبش سبز در طی دو روز گذشته آن هم تنها به خاطر پاره کردن یک عکس مثال همان دستمالی است که به خاطرش قیصریه را به آتش کشیدند، هجوم سنگین رسانههای دولتی و صداوسیما و کارکردن بخش عظیمی از این رسانهها در قبال این موضوع و اختصاص برنامههای معتدد با حضوران اشخاص دولتی و طرفدار حاکمیت در صدا وسیما به وضوح نشان از اتفاقی تازه داشت که زمینهسازی آن فراهم میشد.
کیهان در روز پنجشنبه در مقالهیی تحت عنوان «تعلل جایز نیست» به صراحت از برخورد قهری و تسویه کردن صحبت میکند: «غربال گری خاصیت انقلاب است. در همه انقلابهای سیاسی و اجتماعی این مسئله رخ میدهد. انقلاب اسلامی که مبتنی بر آموزههای الهی و اسلامی است و با دست حضرت امام(ره) به ثمر نشسته، در طول حیات طیبه خود، علی الدوام سره از ناسره و دوست را از دشمن غربال کرده است.» و دیگر اینکه تظاهراتهای رهبری شده و از پیش تعیین شده نیز که مثال بالا بردن پیراهن عثمان بود نشان از همین زمینهسازیهای کاذب برای برخوردهای احتمالی دارد.
برخی این حرکت صداوسیما در نمایش پاره کردن عکس آیتالله خمینی و رفتارهای هواداران دولت بعد از آن را با مقالهی احمد رشیدی مطلق در بحبوحهی انقلاب ۵۷ مقایسه کردهاند که قیاس اشتباهی است. صرف نظر از فضای سیاسی و حرکتهای مردمی این دو مقطع زمانی، هدف و نیت مساله نیز با هم بسیار متفاوت است. نوشتن آن مقاله اهدافی دیگری از جمله تخریب چهرهی آیتالله خمینی داشت و در واقع خمینی مرکزیت آن موضوع بود، اما در حال حاضر آنچه که موضوعیت ندارد خود آیتالله خمینی است. نشان دادن این عکس به خاطر تخریب جنبش سبز و ایجاد زمینه برای برخورد با مردم و رهبران معترضان بوده است. در واقع آن مقاله برای دور کردن مردم و این نمایش پاره کردن و آتش زدن عکس به خاطر جذب مردم و همراهی افکار عمومی بوده است.
به این نکته باید توجه داشت که در طی شش ماه گذشته هیچگاه حکومت نتوانسته، هواداران خود را به خیابانها بیاورد و با استفاده از آنها در مقابل اعتراضهای مردمی ایران بایستد، در طول این ماهها تنها حربهی حاکمیت استفاده از نیروهای نظامی و به کاربردن خشونت بوده است، اما اینبار با توسل به این کار میخواهد بخشی از هواداران خود و مردم را که هنوز ارادتی به آیتالله خمینی دارند، در مقابل مردم برای سرکوب هر چه بیشتر قرار داده و راه را برای برخوردهای سنگین احتمالی آتی فراهم کند.
در واقع در طول این شش ماه به خاطر رفتارهای خشونتآمیز و برخوردهای قهری حاکمیت از جانب هواداران خود نیز تحت فشار قرار گرفته و در ذهنیت آنان نیز مسائل متفاوتی را گنجانده بود. کشتار در خیابانها و بازداشت هزاران تن از متهمان و شکنجه و تجاوز به آنها مسالهیی نیست که بتوان با دروغپردازی از آن گذر کرد، اما بالاکردن عکس پاره شدهی آیتالله خمینی و آتش زدن آن به مثال پیراهن عثمان میتواند چارهیی برای عدم داشتن نیروهای مردمی باشد.
مسالهی دیگر مسالهی اختلاف در سطوح بالای حاکمیت نه در برخورد کردن یا نکردن، بلکه در نحوه و روش برخورد کردن است. حاکمیت مساله برخورد با معترضان و موسوی و کروبی را به عنوان یک اصل پیش روی خود قرار داده و در طی این ماهها نشان داده که حاضر به دادن هیچگونه امتیازی نیست و به بازکردن فضای سیاسی نمیاندیشد. زمزمهی بازداشت کردن یا نکردن میرحسین موسوی و پخش آن از همین اختلاف نشات میگیرد. با این وجود باید به انتظار تکرار اشتباهات آنها و اینکه اشتباه سنگینتری مرتکب شوند، نشست، اشتباهی که با توجه به رفتارشان هیچ بعید به نظر نمیرسد.
مدیار































