Tag Archive | "اعتصاب غذا"

Tags: , , , , , , ,

خبر غمگین آبان: همکلاسی من در اعتصاب غذا است


دو ما پیش بود که استادمان غم‌گین و جسورانه نوشت: «خبر غم‌گین مهر: دانش‌جوی من زندانی است». گر چه خبر تلخ زندانی بودن فریبا پژوه یک ماه قبل بود و استاد دیرتر دیده و شنیده بود، اما از شهریور و مهر غم‌گین گذشت و حالا آبان، ماه تلخ‌تری است. دانش‌جوی استاد و هم‌کلاسی من در پنجمین روز اعتصاب غذا است. فریبا پژوه دست به اعتصاب غذا زده است. امیدوارم که وقتی این نوشته‌ها را می‌نویسم او دیگر  اعتصاب‌اش را شکسته باشد، امیدوارم روی ماه آزادی را ببیند و امیدوارم راهی خانه‌ایی شود که مادر و پدرش و همسرش بسیار مشتاق و نگران به انتظار آمدنش نشسته‌اند.

اما اکنون، خبر غم‌گین آبان همین است، «هم‌کلاسی من در اعتصاب غذا است» فریبا اعتصاب غذا کرده است چون هیچ دلیلی برای زندانی بودنش وجود ندارد، فریبا پژوه اعتصاب کرده است چون بدون هیچ اتهامی او را در زندان نگاه داشته‌اند تا بتوانند پرونده‌یی بسازند یا شاید اعترافی بگیرند. وگرنه سوال کردن از یک روزنامه‌نگار که با روزنامه‌ی «ال موندو» چه رابطه‌یی داشته‌ایی؟ «احمقانه‌ترین» کار دنیا است که بازجویان فریبا خیلی راحت در حال انجام آن هستند. یک روزنامه‌نگار اگر با یک روزنامه در ارتباط نباشد، پس با faribaکجا باید در ارتباط باشد؟

فریبا را در همان اولین روزهای دانش‌گاه دیدم. در یکی از کلاس‌ها با استادی بر سر مسائل سیاسی روز بحث می‌کردم. طبق معمولی که بعدها دیدم همه ساکت بودند، میان بحث فریبا رشته‌ی صحبت را گرفت و با پخته‌گی خاصی صحبت کرد. همان جلسه شد آغاز دوستی ما. استاد محدثی درست می‌نویسد که جای دانش‌جوی «چیزفهم  و آگاه و مسئول من زندان نیست.» فریبا به راستی دارای این خصلت‌ها بود. بسیاری از کلاس‌های‌مان با هم بود و هر دو هم عادت داشتیم دیر به دیر به دانش‌گاه بیاییم؛ از هر پنج شش جلسه و شاید هم بیش‌تر، یک‌بار. در کلاس‌هایی که بحث‌های روز سیاسی می‌شد، وقتی فریبا بود خیال‌ام راحت بود که تنها نیستم و یکی هست که به قول معروف پایه باشد. اعتماد به نفس خوبی داشت و روزنامه‌نگار توانایی هم بود و هست. البته اگر هم‌کاری با روزنامه جرم نباشد.

نگذاشتند که از آن دانش‌گاه فارغ التحصیل شوم و شش سال وقت بی‌هوده صرف شد که از برکات نظام است، این‌طور که استاد نوشته فریبا هم بعد از شش سال هنوز ورقه‌ی امتحان‌اش صحیح می‌شود. با این تفاوت که هم‌اکنون در زندان است و در اعتصاب غذا.

سه ما است که بازداشت است و سه ماه است ک خود و خانواده‌اش را آزار می‌دهند، بازپرسی بیگی در شعبه ۲ دادگاه انقلاب هیچ جواب درخوری نمی‌دهد و وکیل‌اش نیز اجازه‌ی دیدار او را پیدا نمی‌کند. یک هفته ممنوع الملاقات‌اش می‌کنند و یک هفته تنها اجازه‌ی ملاقات از پشت شیشه‌ی کابین را دارد. در بازجویی‌ها اتهامات بی‌معنی می‌زنند، بدون هیچ مصداقی، وقتی هم که چیزی نداشته باشند برای پرونده‌سازی «اعتراف دروغین» می‌خواهند. نوشته‌های کسانی که برای زندانی بودن او نوشته‌اند را نشان‌اش می‌دهند و آن را چماق می‌کنند. شرایط روحی و روانی را در زندان برای وی به بدترین شکل ممکن مهیا کرده‌اند تا روحیه‌اش را از دست بدهد و با بازجویان شکنجه‌گر زندان اوین هم‌کاری کند. بازجویان به زندان‌بانان دستور داده‌اند هر روز به وی هتاکی و فحاشی کنند تا روحیه‌اش بشکند و این عمل هر روز از سوی چند زندانبان زن انجام می‌شود. مدام در بازجویی تهدید می‌شود که اگر هم‌کاری نکند برای خانواده‌اش مشکل ایجاد خواهد شد و زنده‌گی شخصی وی را دچار مشکل خواهند کرد.از اتهام‌های غیراخلاقی رسیده‌اند به اغتشاش و از اغتشاش رسیده‌اند به جاسوسی، و از جاسوسی به… وقتی بدون دلیل و غیرقانونی بازداشت می‌کنند همین‌طور می‌شود؛ ده‌ها اتهام می‌زنند تا برای یکی سندی ب دروغ مهیا کنند.

بعد از این همه فشار و توهین فریبا پژوه مجبور شده که اعتصاب غذا کند، هر زندانی‌یی باشد همین کار را می‌کند، همین‌طور که هنگامه شهیدی دست به این‌ کار زده است. زندانی وقتی به اعتصاب غذا می‌رسد که تمام را‌ه‌های قانونی و حقوقی را بر رویش بسته باشند و او را از اولین حقوق خود محروم کرده باشند. در پس پرده‌ی اعتصاب هر زندانی؛ دنیای از فشارهای روحی و جسمی وجود دارد که کار را بدین نقطه رسانده است و در این زمینه تنها بازجویان و مسئولان پرونده مقصر هستند. نکته‌ی بدتر این‌که در قبال ۵ روز اعتصاب غذای فریبا و هنگامه تا به حال هیچ واکنشی نشان نداده‌اند! منتظر چه چیزی هستند؟

شکنجه‌گاه اوین جای کسانی هم‌چون فریبا پژوه نیست. استاد خوب می‌نویسد: ‌«دانش‌جویان و استادان را آزاد کنید. جای آنان در قفس نیست. آن‌ها گل سر سبد جامعه‌اند. زندان جای جانی‌ها و آدم‌های خطرناک است نه جای آدم‌های چیزفهم و مسؤول.»

اما شکنجه‌گران اوین و دستگاه قضایی بی‌عدالت ما آن‌قدر چیزفهم و مسئول هست که این مساله‌ی ساده را بفهمد؟ امیدوارم که همین روزها بفهمند این مساله را، وگرنه روزی چنین مسائلی به طریقی دیگر به آن‌ها فهمانده می‌شود.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (4)

Tags: , , , , , ,

یک زندانی: هنگامه شهیدی در اعتصاب غذا


بعد از ۶۰ روز بازداشت موقت که در «جمهوری اسلامی» بر خلاف دیگر کشورهای متمدن دنیا به جای ۲۴ یا ۴۸ ساعت ممکن است ماه‌ها طول بکشد، نفهمید برگه‌یی که امضاء کرده است، در واقع برگه‌ی تمدید مدت بازداشت موقت او برای دو ماه دیگر است، اجازه ندادند که بفهمد! و اکنون هنگامه شهیدی در آستانه‌ی ۱۲۰مین روز بازداشت «موقت» خود بر خلاف وعده‌ی داده شده از طرف دادستانی تهران به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است و به جای فریبا پژوه دیگر روزنامه‌نگار زندانی و هم‌کارش با شهلا جاهد محکوم به اعدام به جرم قتل هم اتاقی است.

هنگامه شهیدی، روزنامه‌نگار روزنامه‌ی  توقیف شده‌ی حزب اعتماد ملی با تخصص در حوزه‌ی سیاست خارجی و بین‌الملل ۱۲۰ روز انفرادی و تحمل سلول دو نفره‌ی زندان اوین را در سخت‌ترین و بدترین شرایط روحی و روانی سپری کرد و بازجویان زندان اوین از هیچ فشاری حتا تا پای اجرای اعدام نمایشی و از این قبیل مسائل برای قبول اتهامات به وی خودداری نکردند.

آن‌قدر این فشارها سنگین و به اندازه‌یی اتهامات وارده قبول‌اش سخت بود، که از زندان اوین خبر دارم، شب‌ها برای این‌که در آن سلول کوچک بتواند بخوابد چندین قرص آرام‌بخش مصرف می‌کرده است. شاید خبر رسیده اغراق‌آمیز باشد که خبر از مصرف نزدیک به ۲۰ قرص آرام‌بخش توسط هنگامه شهیدی می‌داد؛ اما چیزی که مبرهن و مشخص است اندازه‌ی فشار روحی و روانی وارد شده از طرف بازجویان زندان اوین است که این روزنامه‌نگار را این‌چنین ناآرام کرده است و کاری کرده که سرانجام و بعد از این همه مشقت دست به اعتصاب غذا بزند و جان‌اش را در خطر اندازد.

هنگامه شهیدی در تاریخ ۹ تیرماه و در جریان بازداشت‌های گسترده‌ی فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و روانه‌ی زندان مخوف اوین شد. اولین بار شهیدی بعد از ۴۰ روز توانست با خانواده‌ی خود تماس گرفته و خبری از حال خود بدهد.  در آن تماس وی از «افت شدید فشار خون» خود خبر داده و درخواست کرد «آخرین نسخه‌ی پزشکی» وی به مقامات اوین تحویل داده شود. شهیدی که نویسنده‌ی وبلاگ «پی‌نوشت» نیز هست از ناراحتی قلبی هم رنج می‌برد و مسئولان قضایی و زندان اوین بی‌توجه به بیماری‌اش، او را به مدت ۵۰ روز در سلول انفرادی و در زیر شدیدترین فشارها قرار می‌دهند.arton7823

محمد مصطفایی  وکیل او در نامه‌یی که به جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران نوشت، به «نقض حقوق» موکلش در تمام مراحل دادرسی اعتراض کرده بود.  مصطفایی با ابراز تاسف از این‌که «برخی از مجریان قانون، چشم از مفاد صریح قانون بسته‌اند و فریادرسی نیست تا به داد دادجویان رسد» گفته بود موکلش از زمان بازداشت، «رنج‌ها و مصائب زندان را تحمل می‌کند  و هم اکنون نیز در اسارت» به سر می‌برد. با این همه شهیدی نه تنها آزاد نشد، بل‌که بازداشت نگران کننده‌ی وی تا بند عمومی زنان زندان اوین نیز ادامه یافته است.

در بازجویی‌های زندان اوین اتهامات گوناگونی به وی زده‌اند که هنگامه تمامی آن‌ها را رد کرده است، چندین اتهام هول‌ناک نیز به وی زده شد؛ یکی از اتهامات که شاید خود وی روزی از آن پرده بردارد بخشی از یک سناریوی بزرگ و کثیف بود که خوش‌بختانه اجرا نشده و نیمه‌کاره رها شد (البته تا کنون).

هنگامه شهیدی بیش از یک ماه بود که با فریبا پژوه در یک سلول  زندانی بود؛ اما خصومت یکی از زندانبانان که همراه چند تن دیگر بسیار به آن‌ها هتاکی و فحاشی نیز می‌کردند، باعث اذیت و آزار آنان در زندان اوین می‌شده است. حالا او از فریبا جدا شده است و در بند عمومی پس از تحمل این همه فشار روحی و روانی دست به اعتصاب غذا با شعار «یا مرگ یا آزادی» زده است.

بسیار متاسفم برای نظامی که این‌چنین با مردمان‌اش رفتار می‌کند، بسیار متاسف و دل‌چرکین‌ام از در اعتصاب بودن هنگامه‌یی که جرم‌اش حضور در ستاد انتخاباتی‌‌یی است که در چارچوب همین «نظام اسلامی»‌ فعالیت می‌کرده است، بسیار نگران‌ام از این بی‌قانونی و بسیار نگران‌ام برای جسم بیمار هنگامه‌یی که بعد از آن همه فشار حالا غذا خوردن و دارو مصرف کردن را برای صرف فعل آزادی بر خود حرام کرده است. و بسیار افسوس که در این نظام عریض و طویل مدعی اسلام که دست ادعاهای‌اش  گردن انسانیت و عدالت در جهان را سخت می‌فشارد، حتا یک دست خیرخواه و عادل بیرون نمی‌آید برای آزادی فریبا پژوه و هنگامه شهیدی. حتا یک دست یک قلم برنمی‌گیرد که امضایی بزند بر انتهای این طومار از توحش و ظلم، حتا یک دهان به اعتراض باز نمی‌شود بر ۱۲۰ روز درد زندان و رنج شکنجه‌ی رفته بر هنگامه شهیدی، حتا یک چشم در این دستگاه قضایی خیس باران نمی‌شود از جنایت رفته بر یک انسان.

این چه نظامی است، این چه حکومتی است و این چه عدالتی است که مادر پیری باید جراحی قلب بیمارش را بسپارد به زمان آزادی  فرزندش، که مرهم دردش همین است و بس، که مادر فریبا از روزهای خدا تنها دوشنبه‌ها را بشناسد که شاید اجازه دهند زینت چهره‌ی فرزندش روی چشم‌های‌اش بنشیند. این است «نظام جمهوری اسلامی» که سنگ حفظش را بر سینه می‌زنند و آن را «اوجب واجبات» می‌دانند؟ اگر این ظلم و ستم نیست، اگر این نقض حقوق‌بشر نیست…

هر چه هست و هر چه نیست، سخت باید گرفت بر این رسم و سخت در پی  کار بود. هنگامه شهیدی جان‌اش را در کف دست گرفته است، جانی که این صد روز و اندی بسیار خسته و

بی‌رمق شده است، اما شجاعتی می‌خواهد این‌چنین ایستادن‌ که ایستاده؛ ای کاش بشکند این اعتصاب غذا را

تو نمی‌دانی،

وقتی غریو یک عظمت در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد

چه کوهی است (شاملو)

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (13)

Tags: , , , , , ,

زیدآبادی دچار جنون شده؛ کمک کنید


احمد زیدآبادی، روزنامه نگار و سخنگوی ادوار تحکیم وحدت به شدت تحت فشار است تا تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار خواهد گذاشت. این روزنامه نگار سرشناس ایرانی از نیمه شب ۳۱ خرداد ماه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. او روز دوشنبه برای اولین بار با خانواده اش در زندان اوین در شرایطی دیدار کرد که وضعیت جسمانی و روحی مساعدی نداشت. خانم مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی در حالی از همسرش با روز سخن می گوید که به شدت ملتهب و نگران است و در طول مصاحبه نمی تواند از گریه خوداری کند.

همسر احمد زیدآبادی با تکذیب خبر بستری شدن همسرش در بیمارستان به روز گفت:  در قسمت اداری زندان اوین همراه با وکیل با همسرم ملاقات کردیم. آقای زیدآبادی خیلی لاغر و ریش هایش بلند شده بود و می گفت روزی 22_8805170420_L600که او را به دادگاه آورده بودند صورت او اصلاح شده بود.

خانم زیدآبادی به نقل از همسر دربندش گفت: آقای زیدآبادی از اول دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده بود. در این مدت او را در سلولی زندانی کرده بودند. در تمام این مدت هیچ کسی سراغ او نرفته بود؛ نه صدایی، نه نوری. تا اینکه به شدت حالش بد می شود و آنها مجبور می شوند بعد از ۱۷ روز پزشکی بالای سر او بیاورند. آن پزشک به او می گوید خیلی ها آزاد شده اند و هیچ کسی از تو و اعتصاب غذایت خبر ندارد و اینگونه فقط خود را به کشتن میدهی.  به هر حال آن پزشک احمد را متقاعد کرده بود که اعتصاب غذایش را بشکند.
وی افزود: از روز بازداشت تا ۳۵ روز آقای زیدآبادی در سلولی که سکوت محض بر آن حاکم بوده  نگهداری شده؛ در این مدت هیچ کسی سراغ او نمی رفته و غیر از روزی که پزشک بالای سرش رفته و او را متقاعد به شکستن اعتصاب غذا کرده، هیچ احدی را در این ۳۵ روز ندیده بود و فکر میکرده که همه آزاد شده اند. خود آقای زید آبادی می گوید جایی مثل قبر بوده و در حقیقت او را بایگانی کرده بودند.

به گفته خانم محمدی، آقای زیدآبادی بعد از ۳۵ روز قرار گرفتن در آن شرایط، دچار حالت جنون می شود و قصد خود کشی می کند، اما چیزی برای خودکشی پیدا نمی کند و شروع به  داد زدن و فریاد کشیدن می کند که متوجه می شوند و می بینند که احمد دارد دیوانه می شود؛ بعد از آن او را به سلول انفرادی دیگری منتقل کرده اند.
همسرآقای زیدآبادی توضیح داد: احمد می گفت انگار توی قبر بودم میخواستم خودم را بکشم اما هیچ چیزی برای اینکار پیدا نکردم.
بازجویی احمد زیدآبادی ۳۵ روز پس از بازداشت و بعد از انتقال به سلولی جدید شروع شده است. آقای زیدآبادی به همسرش گفته که اول در بند ۲ الف سپاه بوده اما اکنون نمیداند در کجا زندانی است و بازجویان هیچ چیزی علیه او ندارند. زیدآبادی در بی خبری مطلق بوده و هیچ گونه اطلاعاتی از بیرون نداشته است. به او گفته بودند همه اعتراضات تمام شده و اکثر زندانی ها آزاد شده اند.
خانم محمدی همچنین گفت که بازجویان به شدت احمد را تحت فشار قرار داده اند که تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار بگذارد و به هیچ عنوان کار سیاسی و مطبوعاتی انجام ندهد.
خانم زیدآبادی که به شدت متاثر و نگران سلامتی همسرش است در پایان می گوید: از هر انسانی که یک ذره وجدان دارد خواهش می کنم به داد ما برسد.

منبع روزآنلاین

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , ,

در بیست‌وسومین روز اعتصاب غذا


بهروز جاوید‌تهرانی با دست‌بند و پابند هم‌چنان در سلول انفرادی به اعتصاب غذای خود ادامه می‌دهد. شرایط وی به مراتب از چند روز قبل بحرانی‌تر گزارش می‌شود و عدم سلامت جانی وی بیش‌تر از قبل نگران‌ کننده‌تر می‌شود.
نگذاریم در بحبوبه‌ی تبلیغات انتخاباتی فاجعه‌یی جبران‌ناپذیر تکرار شود و مشغول مرثیه‌سرایی بشویم.
بهروز جاوید‌تهرانی مورد بیش‌ترین نقض حقوق‌بشر قرار گرفته و حقوق وی نادیده انگاشته شده است. کاندیداهای انتخابتی که این روز‌ها از حقوق‌بشر دم می‌زنند و بر رعایت آن پافشاری می‌کنند، بهتر نیست برای این‌که باورشان کنیم از همین الان اقدام‌های خود را آغاز کرده و به وضعیت بهروز جاوید‌ترانی رسیده‌گی کنند؟

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

بهروز جاویدتهرانی با دست‌بند و پابند در اعتصاب غذا


بهروز جاوید تهرانی شانزدهمین روز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کند، اعتصابی که بر اثر فشارها و تهدیدها و بی‌قانونی‌هایی که در طی ۵ سال زندانی بودن در زندان رجایی‌شهر تحمل کرده و می‌کند. اکنون جان بهروز جاویدتهرانی در خطر است، خبرهایی منتشر شده از وضعیت بسیار بحرانی این زندانی‌ی سیاسی خبر می‌دهد.
تجربه‌ی درگذشت امیرحسین حشمت‌ساران و امیدرضا میر‌صیافی نشان داده که این موارد را باید بسیار جدی بگیریم و نسبت به چنین وضعیت‌هایی بی‌تفاوت نباشیم. بهروز جاویدتهرانی «با دست‌بند و پابند» در اعتصاب غذا است. آن هم در سلول انفرادی و آن هم در زندان رجایی‌شهر که دیگر رفته رفته خود را به عنوان «قتل‌گاه» زندانیان سیاسی به همه معرفی می‌کند. این‌که از مسئولین زندان رجایی‌شهر بخواهیم که در حفظ جان او کوتاهی نکنند، درخواست بی‌هوده‌یی است، چرا که آن‌ها نشان داده‌اند که برای‌شان جان یک انسان بی‌معنا است. پس باید به آنان هشدار داد که هر گونه فاجعه‌ی جبران‌ناپذیری در مورد بهروز جاوید‌تهرانی ارتباط مستقیم با عمل‌کرد آنان دارد و مسئولیت‌اش بر عهده‌ی آنان است.
متاسفانه این زندانی سیاسی هیچ وکیلی در اختیار ندارد و این چیزی در حد فاجعه است. وکلایی که او در ابتدا داشته هیچ‌گاه به دیدنش نرفته‌اند و هیچ‌گونه کمکی به وی نکرده‌اند. شرایط دشوار بهروز جاویدتهرانی در این روزها به خاطر تنهایی‌ها و فراموشی‌های بسیاری است که در این سال‌ها داشته است و روز به روز بیش‌تر هم می‌شود.
۱۶ روز اعتصاب غذا همراه با ضرب و شتم و نگه‌داری در سلول انفرادی در مورد یک زندانی که از نظر وضعیت جسمی دچار مشکلات عدیده‌یی در طول مدت زندان شده، خبر بسیار بسیار نگران کننده‌یی است، با این اوصاف هر آن می‌توان منتظر شنیدن یک خبر ناگوار بود.
بهروز جاوید تهرانی در طی ده سال اخیر چندین بار بازداشت شده است و در آخرین بار به هفت سال زندان محکوم شده است که از این مدت ۵ سال آن را در بدترین شرایط در زندان رجایی‌شهر گذارنده است. آن‌چه که بر بهروز جاویدتهرانی می‌گذرد آینه‌ی تمام‌نمای نقض گسترده و سیستماتیک حقوق‌بشر در ایران است. زندانبانان زندان رجایی ‌شهر به جای رسیده‌گی پزشکی و مداوای این زندانی به او دست‌بند و پابند زده و وی را در سلول انفرادی نگه‌داری می‌کنند، این کار کم‌تر از یک جنایت نیست. نقض حقوق‌بشر در مورد این زندانی سیاسی باید پایان بگیرد و وی بدون هیچ قید و شرطی آزاد شود.
  • جان بهروز جاویدتهرانی در معرض خطر جدی است

پیش‌تر نوشته بودم

در محاق فیلتر
از صبح امروز این وبلاگ فیلتر شده ااست. برای دسترسی به مطالب فعلا می‌توانید از طریق فید آن را دنبال کنید و عضو آن بشوید. تا ظرف چند روز آینده این فیلتر را دور بزنم و وبلاگ جدید یا آینه‌ی همین وبلاگ را معرفی کنم

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

۲۴ روز در اعتصاب غذا


مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی، مجید توکلی، احمد قصابان، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار هم‌چنان در زندان اوین زندانی هستند.

در این میان مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار بر اساس اخبار منتشر شده ۲۴ روز اعتصاب غذای خود را سپری می کنند. مسئولان قضایی هیچ توضیحی در مورد وضعیت جسمی آن ها نمی دهند. وکیل آن‌ها از عدم امکان ملاقات با خانواده‌ی آن‌ها می‌گوید. تا کنون هیچ‌کدام از آن‌ها با خانواده‌ی خود تماسی نداشته‌اند.
آن‌ها که محیط امن و فرهنگی دانش‌گاه را با بی‌فرهنگی و سواستفاده‌ی ابزاری از شهدا بخ محیطی پر از خشونت و بی‌فرهنگی تبدیل کردند، هم‌اکنون آزاد هستند، آن‌ها که جای‌گاه‌شان در دانش‌گاه است، به زندان فرستاده شده‌اند.
گویا در این کشور همیشه جای مجرم بیرون از زندان است. به تازه‌گی هم که با هزار ترفند و سهمیه به دانش‌گاه وارد شده‌اند. و جای دانش‌جو در زندان و در سلول‌های انفرادی زندان اوین که وجود تک به تک این سلول‌ها مصداق بارز نقض حقوق‌بشر است. و تا تخریب نشوند و یا هم‌چون موزه‌ی “عبرت” تبدیل به موزه، سایه‌ی سنگین نقض حقوق‌بشر از ایران رخت بر نمی‌بندد.
جان چهار دانش‌جوی زندانی در خطر است و مسئول حفظ سلامتی جانی آنان مسئولان زندان اوین و پرونده‌سازانی هستند که روز و شب برای منفعل کردن دانش‌جویان و داشتن محیط دانش‌گاه در ید قدرت خود و به نفع خود؛ مشغول ساختن سناریو و توطئه هستند. نگه‌داری دانش جویان در زندان بر خلاف موازین حقوق بشر و رفتاری غیر انسانی است. آن‌ها هیچ جرمی مرتکب نشده‌اند و مجرمان بیرون از زندان هستند.
خواستار آزادی تمامی دانش‌جویان زندانی هستم.

Posted in حقوق بشر, دانشجوییComments (0)

Tags: , , ,

جان مجید توکلی هم‌چنان در خطر است



مجید توکلی هم‌چنان در اعتصاب آب و غذا است و هم‌چنان جان‌اش در خطر.

نگرانی نسبت به وضعیت سلامتی چهار دانشجوی بازداشت شده

در این خصوص سازمان ادوار تحکیم وحدت هنوز نه خبری زده نه بیانه‌یی نه…
در این خصوص خبرنامه‌ی امیر کبیر هم خسته نباشد

به هر حال این دو سازمان مدافع حقوق بشرند و…

مجید توکلی را آزاد کنید

Posted in حقوق بشر, دانشجوییComments (0)

Tags: , , ,

جان مجید توکلی در خطر است


مجید توکلی؛ دهمین روز اعنتصاب غذا و ششمین روز اعتصاب خشک (امتناع از نوشیدن آب) خود را سپری می‌کند. اعتصاب غذای خشک خطر بسیار زیادی را همراه خود دارد. ما در خاطره‌ی خود اکبر محمدی را داریم که در نهمین روز اعتصاب غذای خود سر بر خاکی چندین هزار ساله گذاشت و به کارنامه‌ی سیاه سیاه‌کاران روزگار پیوست.
مجید توکلی که پیش از این به خاطر نشریه‌های جعلی پخش شده از سوی مامورین امنیتی ۱۵ ماه را در زندان زیر فشارهای سخت و طاقت‌فرسا به سر برده بود، در تاریخ ۱۸ بهمن ماه برای شرکت در مراسم مهندس مهدی بازرگان بازداشت شده و از همان تاریخ به علت اعتراض به نقض حقوق انسانی خود دست به اعتصاب زده است. نگه‌داری مجید تکوکلی در زندان به خاطر شرکت در یک مراسم یادبود اتفاقی عجیب و غیر انسانی است که تنها و تنها از سوی سرکوب‌گران آزادی در ایران صورت می‌گیرد.
بازداشت مجید توکلی، حسین ترکاشوند دبیر انجمن اسلامی دانش‌گاه امیرکبیر، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمانپور از اعضای شورای مرکزی این انجمن،علی اصغر شفیعیان دبیر سیاسی سابق ایسنا، پاکرخ، حیدری و خانجانی بر خلاف موازین حقوق بشر و در راستای سرکوب فعالین مدنی و سیاسی در ایران است.
مسئول حفظ جان مجید توکلی مسئولین زندان اوین و کسانی هستند که به بهانه‌های واهی او را بازداشت و در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین؛ که خود مصداق بارز شکنجه هستند، نگه داری می‌کنند. خواستار آزادی هر چه سریع‌تر مجید توکلی و شش بازداشتی دیگر هستم.
یونس میرحسینی و جواد علیزاده دو زندانی دیگر هستند که به ترتیب هشتمین روز و سومین روز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کنند. نقض گسترده حقوق بشر در ایران فعالین سیاسی و مدنی ایران را مجبور کرده که برای اعتراض به این رفتارها با جان خود اعتراض کنند.
پی نوشت
همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می افتد

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , ,

اعتصاب غذا آخرین پناه


تمامی راه‌های قانونی بسته است، حقوق بشر به هر طریق ممکن نقض می‌شود، وکیل طبق عملی غیر قانونی از حق قانونی خود مبنی بر دفاع از موکل بهره‌مند نیست. زیر فشار و شکنجه‌ی بازجویان و بودن در سلول انفرادی و قطع ارتباط با دنیای خارج مجبور به نوشتن از چیزی هستی که قبول‌اش نداری، به سوال‌هایی که نباید، باید جواب بدهی، خانواده ات تحت فشار قرار می‌گیرند، حقوق بشر نقض می‌شود و نقض می‌شود و نقش می‌شود…

جواد علیزاده و یونس میرحسنی دو زندانی هستند که هر کدام به خاطر فشارهای گوناگون دست به اعتصاب غذا زده‌اند و برای رهایی از روزگار سخت زندان، روزگاری سخت‌تری انتخاب کرد‌ه‌اند. جواد علیزاده از فعالین حقوق بشر و از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر است. در گزارشی که از همین مجموعه در مورد وی ارائه شده آمده است: “روز گذشته مورخه ۲۶ بهمن ماه ، به دلایل واهی توسط نگه‌ابانان زندان به صورت شدید مورد ضرب و شتم قرار گرفت، علیزاده در این ضرب و شتم دچار آسیب چشم، کبودی صورت، جراحت دست چپ، آسیب به ستون فقرات شد. شدت ضربات غیر انسانی ماموران مذکور به حدی بود که وی برای ساعاتی از هوش رفت، ۲۴ زندانی شاهد این رفتار غیرانسانی اقدام به نگارش استشهادیه‌یی در خصوص شکنجه علیزاده و ارائه آن به بازرسی زندان نمودند. علیزاده علیرغم وضع بحرانی از رسیده‌گی پزشکی محروم شده است و اصرار ایشان برای ثبت علائم و آثار شکنجه در پزشکی قانونی تاکنون مورد بی توجهی مسئولان مربوطه قرار گرفته است.”
علیزاده با توجه به این وضعیت و این فشارها از روز گذشته دست به اعتصاب غذا زده است و بدین صورت به روند غیر قانونی پرونده و وضعیت خود اعتراض کرده است.
فشار بر روی دانش‌جویان دانش گاه شیراز نیز هم‌چنان ادامه دارد. اسماعیل جلیلوند و یونس میرحسینی نیز از ۱۱ روز پیش در بازداشت به سر می‌برند. یونس میرحسینی از ۷ روز پیش به علت رفتارهای غیرقانونی مسئولان پرونده دست به اعتصاب غذا زده است و هم اکنون وضعیت جسمی بحرانی‌یی را پشت سر می‌گذارد. در روز پنج‌شنبه سحر یزدانی همسر یونس میرحسینی نیز بازداشت شده تا یونس میرحسینی اعتصاب‌اش را بشکند.
زندانی وقتی دست به اعتصاب غذا می‌زند که پرونده‌سازان تمامی راه‌ها را به روی وی بسته باشند و بر خط بی‌قانونی حرکت کنند. خواستار آزادی جواد علیزاده، یونس میرحسینی، سحر یزدانی ، و اسماعیل جلیلوند هستم. نگه‌‌داری آن‌ها در زندان نقض مسلم حقوق بشر است


Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , ,

ششمین روز اعتصاب غذا


چهار دانش‌جوی دانشگاه علامه؛ صادق شجاعی، مهدیه گلرو، سعید فیض‌الله‌زاده و مجید دری ششمینر وز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کنند. بر طبق آخرین اخبار وضعیت جسمی هیچ‌کدام از این دانش‌جویان خوب نیست، به طوری‌که مهدیه گلرو دو روز پیش به بهداری زندان اوین منتقل شده است.

در اقدامی غیر قانونی وثیقه‌ی ۵۰ میلیونی صادر شده هم از طرف دادگاه هم مورد قبول قرار نمی‌گیرد.


Posted in حقوق بشر, دانشجوییComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان