Tag Archive | "امیدرضا میرصیافی"

Tags: ,

یک سال گذشت دوست من


سال گذشته‌ همین لحظه‌ها به هق هق بی‌پایان امیدرضا میرصیافی گذشت. دوست نازنین وبلاگ‌نویس‌ام که در زندان جان خود را از دست داد و مسبب‌اش از قضات دادگاه بودند تا زندانبانان و پزشکان زندان اوین.

یک سال از مرگ امیدرضا گذشت، در پس آن هق هق‌های بی‌امان به این فکر می‌کردیم که برای این آدم‌کشی در زندان باید این سیستم ناقض حقوق بشر را به هر طریقی به پاسخ‌گویی وا داشت و به هر طریقی دادگاهی برای‌شان ترتیب داد، چه در نزدیک و چه در آینده….

چه می‌دانستیم که امسال آن‌قدر امیدرضا از ما می‌گیرند که فرصت نمی‌ماند حتا نام‌شان را تک تک صدا کنیم و برای یک به یک‌شان قطره اشکی سوا بریزیم. برای همه دسته جمعی اشک ریختیم و گفتیم نداهامان، سهراب‌هامان، امیدرضاهامان…

حالا درست یک سال گذشت. به این می اندیشم که هر سال عید را باید با یاد امیدرضا آغاز کنم و یادم به یادش بیافتد و بشود قرن‌ها خاطره. گر چه تلخ است نبودش، اما این یادش به این بهار جلوه و زیبایی دیگری می‌دهد. و چه بزرگ‌اند آن نام‌ها که زینت روزها می‌شوند و خاطره‌یی ماندگار

روحت شاد دوست‌ام، روحت شاد و سال نوی‌ات مبارک

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , ,

من از یادت نمی‌کاهم


بیش‌تر از دو هفته از مرگ امیدرضا میرصیافی گذشت و هیچ کس پاسخ گو نشد؟!
اما،
من از یادت نمی‌کاهم که بی‌گناه بازداشت شدی و بی‌گناه به زندان رفتی. من از یادت نمی‌کاهم که به عنوان یک فعال فرهنگی هم تحمل نشدی.
من از یادت نمی‌کاهم که امانت جان‌ات را باز پس ندادند.
بگذار هر کس هر چه خواست بگوید، اما؛ من نه می‌بخشم، نه فراموش می‌کنم…
من از یادت نمی‌کاهم…

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

تصویر پیکر بی‌جان میرصیافی و ابهام‌های بیش‌تر


پیکر بی‌جان امیدرضا میرصیافی هم‌اکنون در پزشک قانونی برای کالبدشکافی است. پیکری که آثار ضرب و شتم را روی خود دارد. پیکری که در بهداری‌های زندان اوین و بیمارستان لقمان که شک است قبل از فوت به آن‌جا رسیده باشد، ‌معلوم نیست چه وضعی داشته است. تیم پزشکی زندان اوین،‌ مسئولین زندان اوین، دادگاه انقلاب و قاضی حداد به عنوان کسی که باعث عدم اعطای مرخصی به امیدرضا میرصیافی شد و قاضی صلواتی شعبه‌ی ۱۵ دادگاه که حکم محکومیت را برای امیدرضا میرصیافی صادر کرد، هنوز پاسخ‌گو نشده‌اند و هنوز هیچ یک از اینان مورد بازپرسی و تحقیق قرار نگرفته‌اند. هنوز هیچ اظهار نظری نکرده‌اند و غرق در گناهان خود سکوت کرده‌اند.
پرسش‌های قبلی را پاسخ نداده باید پاسخ‌گوی سوال‌های جدید باشند؛ چرا در ناحیه‌ی گوش چپ امیدرضا جای خون‌ریزی وجود دارد؟ چرا او از ناحیه بینی دچار خون‌ریزی شده است؟ چرا پشت بدن میرصیافی جای کبودی است؟ چرا او از پشت سر دچار خون‌ریزی شده است؟
این مساله مورد جدیدی نیست. پیکر زنده یاد اکبر محمدی نیز به همین گونه بوده است و اجازه‌ی کالبد شکافی را به خانواده‌ی وی ندادند. اکبر محمدی با جسم بیمارش و نه روز اعتصاب آب و غذا از زندان مخوف اوین آزاد شد. امیدرضا میرصیافی که بنابر گزارش‌های پزشکی دکتر حسام فیروزی در هنگام حضور در بهداری، فشارش منفی ۷ بود است و از نظر جسمی در بدترین وضعیت جسمی بوده، با چه رفتاری مواجه شده است؟
کیست که جواب دهد امیدرضا میرصیافی جوان که بارها خود را شخصی فرهنگی معرفی کرده بود و بارها گفته بود با سیاست کاری ندارد، چرا در زندان اوین جان خود را از دست داده است؟ کیست که پاسخ بگوید از وقتی که زندانیان حاضر در بهداری از اتاق بیرون رانده شدند، چه بلایی سر امیدرضا میرصیافی آمده است؟
با پخش تصویر پیکر امیدرضا میرصیافی و دیگر اطلاعات موجود درگذشت وی از حالت یک اتفاق معمولی خارج شده است. مقصران و عاملان باید مورد پی‌گرد قضایی قرار گیرند و محاکمه شوند. این کم‌ترین اقدامی است که برای تسلای دل خانواده‌ی امیدرضا میرصیافی ممکن است وجود داشته باشد.

پی نوشت
تصویر پیکر بی‌جان امیدرضا میرصیافی. توصیه نمی‌کنم که ببینید.

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , ,

امیدرضا میرصیافی


اطلاعات شخصی :

نام : امید رضا

نام خانوادگی : میرصیافی

سن : ٢٩

تاریخ تولد : اول آگوست ١٩٨٠

شغل : روزنامه نگار آزاد

سوابق کاری : (روزنامه جوان ) ٢٠٠۵ تا ٢٠٠۶ ) – روزنامه آینده نو ( ٢٠٠٧ ) – رادیو ھمصدا در سوئد ( ٢٠٠۴ تا ٢٠٠۶ (رادیو زمانه ( ٢٠٠٧ ) – سایت ھنر و موسیقی ( ٢٠٠۴ تا ٢٠٠٧

از سال ٢٠٠٣ وبلاگ‌نویسی را ھم زمان با کار روزنامه‌نگاری ام آغاز کردم. بیش‌تر مطالبی که در وبلاگ‌ام می‌نوشتم ماھیت فرھنگی و ھنری داشت و در لابه‌لای آن گاھی مطالب طنز سیاسی ھم می‌نوشتم. از سال ٢٠٠۶ نیز فعالیت‌ھای فرھنگی خودم را نیز آغاز کردم. در سال‌ھای گذشته در مورد موسیقی اصیل و ادبیات کلاسیک ایران تحقیق کرده‌ام و ھیچ‌گاه وارد فعالیت‌ھای سیاسی نشدم و اعتقادی ھم به آن ندارم. تنھا در سال ٢٠٠١ بود که به دلیل شرکت در یک تجمع اعتراضی در تھران دستگیر شدم و به مدت بیست روز در زندان اوین بازداشت بودم اما دادگاه مرا گناھ‌کار ندانست و رای به برائت من داد.

در تاریخ سوم اردیبھشت امسال چھار ماموران امنیتی دادسرای انقلاب تھران با مراجعه به منزل، من را دستگیر و به ھم‌راه وسایل‌ام (از قبیل کامپیوتر، اسناد و مدارک شخصی، دست نوشته‌ھا، آرشیو موسیقی و ..) به زندان اوین منتقل کردند بدون آنکه دلیل دستگیری من را اعلام کنند. یک روز بعد من را از زندان اوین با دست‌بند به دادگاه انقلاب بردند و بازپرس پرونده اتھامات من را اقدام علیه امنیت کشور از طریق وبلاگ‌نویسی، توھین به رھبران جمھوری اسلامی و توھین به مقدسات اسلام عنوان کرد و قرار بازداشت موقت صادر کرد. در مدتی که در یک سلول انفرادی در زندان اوین بازداشت بودم بیش از بیست بار در مورد اتھامات وارده مورد بازجویی قرار گرفتم بدون آنکه به وکیل دست‌رسی داشته باشم.در مدت بازداشتم تحت فشار روانی زیادی بودم و متھم به بر اندازی رژیم از طریق ھم‌کاری با گروه‌ھا و احزاب مخالف رژیم جمھوری اسلامی، انتشار مطالب توھین آمیز علیه دین اسلام و مقدسات اسلامی در وبلاگ، توھین به رھبران و مسئولان رژیم، داشتن روابط گسترده با مخالفان رژیم در خارج از کشور و غیره می‌کردند که در نھایت مجبور شدم تحت ھمین فشارھا به اکثر اتھاماتی که آن‌ھا عنوان می کردند اعتراف کنم. پس از ۴١ روز با قرار وثیقه بسیار سنگین صد میلیون تومانی (صد ھزار دلاری) آزاد شدم. در آخرین روز بازداشت، از من اعتراف تلویزیونی گرفته شد. اقدامی که در این سال مرسوم شده است. گرفتن چنین اعترافات و اقرار ھایی از این جھت است که اگر زمانی لازم دانستند آن‌را از تلویزیون دولتی پخش کنند و این اقدام آن‌ھا به منزله ارعاب و تھدید تلقی می‌شود.

در نھایت در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب محاکمه و به دوسال و نیم حبس به دلیل آنچه که توھین به رھبران نظام و تبلیغ علیه نظام خوانده شده محکوم شدم که این حکم در تاریخ بیست و ششم آذر به من ابلاغ شد. روز گذشته نیز ( ١۴ بھمن) وکیل بنده آقای دادخواه با مراجعه به دادگاه متوجه شد که قاضی پرونده را برای دایره اجرای احکام فرستاده است بدون اینکه حکم به وکیل پرونده ابلاغ و مورد اعتراض قرا گیرد.

پس از آزادی موقت من از زندان بود که توانستم به وکیل دسترسی پیدا کنم. در حال حاضر وکالت پرونده مرا آقای محمد علی دادخواه بر عھده دارند. در تاریخ دوم نوامبر ٢٠٠٨ بود که دادگاه رسیدگی به اتھامات‌ام در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب برگزار شد. دادگاه بدون حضور نماینده دادستان برگزار شد و به مدت چھل و پنج دقیقه طول کشید. در نظر کارشناسان دادگاه انقلاب تھران، وبلاگ روزنگار بازدید کننده زیادی نداشته است و از این رو نمی توان آنرا نشر یا تبلیغ علیه نظام بکار برد و مھم‌تر اینکه اقدامات من ھمراه با سوء نیتی ھم‌راه نبوده است. اما بر خلاف ھمه این موارد، قاضی دادگاه در تاریخ ششم دسامبر ٢٠٠٨ رای به محکومیت من داد و مرا به علت آن‌چه که تبلیغ علیه رژیم و توھین به بنیان‌گذار جمھوری اسلامی (آیت الله خمینی) و رھبر فعلی نظام (آیت الله خامنه‌یی) خواند به ٣٠ ماه زندان محکوم کرد. این در حالی است که من پرونده دیگری در باب توھین به مقدسات اسلامی نیز دارم. حکم دادگاه در تاریخ ٢۶ دسامبر به من ابلاغ شد اما تا الان دادگاه، بر خلاق قانون، حکم را به وکیلم ابلاغ نکرده است.

روز ١٠ ژانویه بود که از دادگاه با من تماس گرفتند و گفتند که مھلت بیست روزه من برای ارائه لایحه دفاعیه به دادگاه و درخواست تجدید نظر در حکم تمام شده است و من در جواب آن‌ھا گفتم که ھنوز حکم به وکیلم ابلاغ نشده است و برای ھمین است که ایشان تا الان لایحه دفاعیه را به دادگاه ارائه نداده‌اند. آن‌گونه که آقای دادخواه به من گفت از آن‌جا که به احتمال زیاد حکم صادره در دادگاه تجدید نظر تایید خواھد شد لذا دادگاه تصمیم گرفته است که حکم را به وکیل پرونده ابلاغ نکند تا ھر چه سریع‌تر حکم محکومیت من به اجرا گذاشته شود. این است سرگذشت من.

منبع: سازمان گزارش‌گران بدون مرز

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , ,

روز جهانی همبسته‌گی با وبلاگ‌نویسان آزار دیده


حمید تهرانی – DigiActive: وبلاگ‌نویس ایرانی امیدرضا میرصیافی روز ۱۸ مارس به طرز فجیعی در زندان جان باخت. این حقیقت به نمایش گذاشته شد که استبداد می تواند زنده‌گی یک وبلاگ نویس را به راهی فیلتر شدن یک وبلاگ پایان ببخشد [...]
به همین دلیل ما علاقه‌مندیم که ۱۸ مارس هر سال را به نام روز جهانی همبسته‌گی با وبلاگ‌نویسان آزار دیده بنامیم. ما می‌توانیم به یاد بیاوریم و احترام بگذاریم به وبلاگ‌نویسانی که تهدید، زندانی، شکنجه یا کشته شده شده‌اند به خاطر عقاید سیاسی، اجتماعی، قومی و یا مذهبی‌شان.هم‌چنین می‌توانید در مورد میزان حمایتی که باید از وبلاگ‌نویسان تحت فشار انجام پذیرد صحبت کنیم.
اگر می‌خواهید به ما بپوندید لطفن با این ایمیل helpforbloggers@gmail.com تماس بگیرید. تاکنون واکنش‌های بسیار مثبتی از کمیته حمایت از وبلاگ نویسان ، مدافع صداهای جهانی ، فریکریم ، جوانان خاورمیانه و برخی از وبلاگ‌نویسان دریافت نموده‌ام. برای دریافت نظرات، ابتکارات و پیش‌نهادها شما در این مورد آماده‌گی دارم.

Posted in وبلاگستانComments (0)

Tags: , , , , , ,

قلب‌هایی که در زندان می‌ایستد


“۵۰۳ روز…

امروز ختم رشید بود، بچه‌های بند برای‌اش ختم گرفته بودند. هفت روز از مرگ یک زندانی در زندان می‌گذرد بدون این‌که کسی پاسخ‌گو باشد. بدون این‌که کسی محاکمه و یا از کار برکنار شود.

رشید به خاطر مصرف قرص زیاد در زندان درگذشت. قرص‌هایی که بدون کنترل کافی به زندانیان داده می‌شود. برخی از زندانیان بدون نیاز آن‌را می‌گیرند و به آن‌ها که بیش از حد مصرف می‌کنند، می‌فروشند. کسانی‌که تحمل زندان را ندارند، با این قرص‌ها سر می‌کنند. قرص‌هایی مثل تی‌سی، کلوناز و …

شب سال نو، درست نزدیک تحویل سال، یک نفر حدود ۴۰ عدد از این قرص‌ها را خورده بود. به شدت حال‌اش بد شده و در حال مرگ بود. جالب این‌که وقتی مامورها را خبر کردیم و آمدند، گفتند بگذارید مثل سگ بمیرد. با کمک بچه‌ها یک ساعت بعد از واقعه ما او را به بهداری رساندیم. یک هفته است، از مرگ رشید، به خاطر همین موضوع می‌گذرد.

در زندان‌های ایران برای جان زندانیان هیچ ارزشی قائل نمی‌شوند. این یک واقعیت تلخ و مصیبت‌بار است. واقعیت این است که در زندان‌های ایران این مساله دست کم هر روز و هر هفته اتفاق می‌افتد و ما آن را نمی‌شویم. مطلبی که از دفتر خاطرات‌ زندان‌ام در بالا آوردم یکی از نمونه‌های بسیاری است که آن را در زندان به چشم خودم دیدم.”

درگذشت امیرحسین حشمت‌ساران و امیدرضا میرصیافی که به خاطر اهمال و کم‌کاری مسئولین زندان و تیم پزشکی زندان‌های اوین و رجایی‌شهر اتفاق افتاد، این واقعیت تلخ را دوباره به تصویر کشید و لزوم داشتن نگاه جدی‌تر به این موضوع را برای همه‌ی ما به واجب کرد.

زندانیان در زندان‌های ایران دارای کم‌ترین امکانات پزشکی هستند و از نبود مراقبت‌های لازم پزشکی محروم. متاسفانه مسئولین زندان‌ها برای حفظ جان زندانیان ارزشی قائل نیستند. در زندان قزل‌حصار و واحد ۲ این زندان در زمانی که من زندانی بودم سالنی وجود داشت به نام سالن “قرصی‌ها” که به احتمال زیاد هنوز هم باید باشد. کسانی که در این سالن بودند، روزانه چیزی در حدود ۱۰ تا ۲۰ قرص اعصاب و آرام‌بخش مصرف می‌کردند. دست‌کم و به طور میانگین، هر هفته یک نفر در این بند درمی‌گذشت و مسئولین زندان هیچ‌گاه تلاشی جدی برای جلوگیری از این اتفاق هفته‌گی انجام نمی‌دادند. این مساله تنها مختص به این بند نمی‌شد و زندان ۱۰ هزار نفری قزل‌حصار و واحدهای هشت‌گانه‌اش که شنیدم اکنون زیادتر شده، هر روز شاهد مرگ‌های بی‌شماری بود. در این بین بودند کسانی هم که بر اثر شدت ضرب و شتم توسط مامورین جان می‌باختند.

زندان‌های ایران از دید فعالین حقوق‌بشر و بازرسان “موجه” دور هستند. کسانی هم که از زندان‌ها بازدید می‌کنند، یا از مسئولین قضایی هستند یا افراد مورد اعتماد سازمان زندان‌ها که هیچ‌گاه واقعیت زندان‌ها را بیان نمی‌کنند. بازرسان بین‌المللی هم در مراجعه به زندان نمی‌توانند واقعیت‌ها را ببینند؛ چرا که مسئولین زندان این اجازه را به آن نمی‌دهند. خاطرم هست که یک بار قرار بود از طرف سازمان ملل به زندان قزل‌حاصر بیایند. از یک هفته قبل یک سالن از واحد ۲ زندان رنگ‌آمیزی شد و به همه‌ی زندانیان آن بند لباس جدید و لوازم بهداشتی دادند. به برخی از آن‌ها قول مرخصی دادند تا در مقابل سوال‌های آن‌ها جواب مورد قبول زندان را بدهند. درهای دیگر بندهای زندان را هم در آن روز به روی زندانیان تا عصر بستند که بازرسان دیگر زندانیان را نبیینند. بعد از آزادی‌ام وقتی گزارش آن‌ها را از زندان قزل‌حصار می‌خواندم، تنها می توانستم تاسف بخورم.

مسئولیت سلامت و جانی یک زندانی در طول دوران محکومیت بر عهده‌ی سازمان زندان‌ها است. اما سازمان زندان‌ها بر اساس واقعیت‌هایی که همیشه پنهان می‌شود، در مورد این وظیفه‌ی مهم کوتاهی می‌کنند و رسوایی به بار می‌آورند. امیرحسین حشمت ساران با آن وضع بد جسمی در شب قبل از فوت با دست‌بند بر روی تخت بهداری زندان رجایی‌شهر بود. امیدرضا میرصیافی با آن وضعیت بحرانی به بیمارستان بیرون از زندان منتقل نمی‌شود. اکبر محمدی و ابراهیم لطف‌الهی و نمونه‌های بسیار دیگر نیز چنین وضعی داشته‌اند. در هیچ‌کدام از این موارد، هیچ یک از مسئولین زندان پاسخ‌گو نبودند و به خاطر اهمال در وظیفه‌شان محاکمه و از کار برکنار نشدند.

پرونده‌ی اکبر محمدی، ابراهیم لطف‌الهی، امیرحسین حشمت ساران، امیدرضا میرصیافی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، عبدالرضا رجبی، هاشم رمضانی، ولی الله فیض مهدوی، کاوه عزیز پور، و… از نظر فعالین حقوق‌بشر هنوز باز است و مسئولان زندان‌ها باید پاسخ‌گو کم‌کاری‌شان در مقابل حفظ جان این عزیزان باشند.

و بر فعالین حقوق‌بشر است که با عبرت گرفتن از این وقایع دردناک نسبت به وضعیت سلامتی و جانی زندانیان، چه عادی و چه زندانیان سیاسی، نگاه دقیق‌تر و ویژه‌تری داشته باشند.

منبع: مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , ,

هنوز امیدرضا میرصیافی


عید غم‌گین…

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: ,

سواستفاده حتا از جان یک زندانی


امروز مراسم ختم امیدرضا میرصیافی برگزار شد. بسیار خلوت و آرام. هیچ‌کدام از مدعیانی که در همه‌جا حضور داشتند، آن‌جا نبودند، به رسم آن‌چه که قبل از این کرده بودند. هنوز پیکر امیدرضا تحویل خانواده‌اش نشده و هنوز از طرف زندان با خانواده‌ی میرصیافی تماسی گرفته نشده است.
امیدرضا میرصیافی به علت شرایط حادی روحی در زندان اقدام به خوردن قرص‌های زیادی کرد و بر اساس کم‌کاری و اهمال مسئولین و تیم پزشکی زندان اوین درگذشت. در این نکته هیچ شکی نیست و گزارش پزشکی دکتر حسام فیروزی که توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده، جزئیات کامل آن‌را کامل بیان کرده است.
در این چند روز بسیاری از وبلاگ‌نویسان به پوشش خبر اقدام کردند و از این‌که قبل از این کوتاهی کرده بودند، شرمنده شدند. که جای بسی تشکر و قدردانی از آن‌ها وجود دارد، اما گروه‌های سیاسی و به اصطلاح حقوق‌بشری نه تنها به کوتاهی‌شان در مورد امیدرضا میرصیافی اشاره‌یی نکردند، بل‌که امیدرضا میرصیافی را پیراهن عثمان کرده‌اند و در حال بهره‌برداری از آن هستند. دیدم که گروه‌هایی درگذشت امیدرضا را با فعل “کشتند” تفسیر کرده‌اند و…
کمیته‌ی گزارش‌گران حقوق‌بشر (سابق دانش‌جویی، چون یکی از اعضای اصلی‌اش سال‌های قبل دانش‌جو بود و اکنون دیگر نیست) در اقدامی مشابه با سواستفاده از احساسات یک زندانی اقدام به انتشار گزارشی کرده که بر خلاف بیش‌تر مواقع اختصاصی خودشان است. در این نوشتار مسائلی مطرح شده که به هیچ عنوان صحت ندارد و تنها و تنها از سر کم‌بود خبر نوشته شده است.
در این گزارش نوشته شده که امیدرضا در دو سه سال گذشته بارها و بارها احضار و بازجویی شده که صحت ندارد. در این نوشتار گفته شده است که امیدرضا وقتی به بهداری مرکزی زندان منتقل می‌شده هوشیار بوده و با پای خودش رفته است، چنین چیزی اصلن صحت ندارد و مسئولین این کمیته باید درباره‌ی درج چنین خبر غیرواقعی توضیح دهند. امیدرضا با فشار زیر منفی هفت که دست‌گاه نمی‌توانسته آن را ثبت کند، چه‌گونه هوشیار بوده است؟ و چه‌گونه با پاهای خودش راه می‌رفته است؟

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: ,

مراسم ختم امیدرضا میرصیافی


مراسم ختم امیدرضا میرصیافی ، فردا یکشنبه ۲/۱/۸۸ از ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۶ در مسجد حضرت ابولفضل واقع در تهران ، خیابان نظام آباد ، خیابان لشگر برگزار خواهد شد

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

این گل که برچیدی بس فتنه برانگیزد


نتوانستید حتا یک شهروند که خود را سیاسی نمی دانست و بارها در بازجویی‌ها و در دادگاه‌ها و در مصاحبه‌ها اعلام کرده بود که سیاسی نیست و به دنبال هیاهو نیست، تحمل کنید. حتا نتوانستید یک فعال فرهنگی را تحمل کنید. حتا نتوانستید یک از جان یک زندانی وبلاگ‌نویس که در زندان هم ساکت‌تر از همه بود حفظ کنید. حتا نتوانستید یا نخواستید که با یک امداد پزشکی ساده جان یک انسان که برای مخالفت با شما هیچ ادعایی نداشت، حفظ کنید.
طبق قوانین زندان هیچ گاه قرص در اختیار زندانی قرار نمی‌گیرد. زندانیانی که قرص مصرف می‌کنند، باید به بهداری مراجعه کنند و قرص مصرفی خود را که در ساعت تجویزی تعیین شده، در مقابل دکتر یا بهدار زندان بخورند. یک زندانی هیچ‌گاه نمی‌تواند این همه قرص داشته باشد! امیدرضا میرصیافی این همه قرص را از کجا آورده بود؟ جز این‌که این قرص‌ها به راحتی دراختیار سودجویان زندانی قرار می‌‌گیرد تا آن ها با فروختن آن با زندانیان، پولی به جیب بزنند؟ مسئولین و پزشکان زندان چرا و چه‌طور و به چه دلیلی می‌گذارند این قرص‌ها در اختیار زندانی قرار بگیرد؟ چرا نظارتی بر روی این‌گونه موارد در زندان انجام نمی‌شود؟
پزشکان زندان اوین برای چه در اوین حضور دارند؟ شاید بشود شک کرد که آن‌ها برای آدم‌کشی به زندان نیامده‌اند، اما شک است که برای حفظ جان زندانیان هم به زندان رفته باشند. چرا هر زندانی که در زندان‌ها دچار مشکلات جسمی و بیماری می‌شود یا در خطر مرگ قرار می‌گیرد و یا می‌میرد؟ اکبر محمدی به خاطر اهمال و کم‌کاری پزشکان زندان اوین از دنیا رفت. همین دو هفته پیش امیرحسین حشمت‌‌ساران را با آن وضعیت جسمی با دست‌بند به تخت بیمارستان بسته بودند و هیچ امداد پزشکی برای او انجام ندادند، تا او هم قربانی دیگر کم‌کاری و عدم وظیفه‌شناسی پزشکان زندان باشد.
و امیدرضا میرصیافی که چندین ساعت تمام با آن حال وخیم و بحرانی‌اش در بهداری زندان اوین با تجویز سرم از سوی پزشکان بی‌‌سواد و بی وجدان در برابر چشم‌شان بوده و هیچ کاری نکرده‌اند؟ کجا است انسانیت؟
یک شهروند ساده و معمولی را تحمل نکردید تا از مرده‌اش بشود یک ضد‌انقلاب برای شما ساخت. یک جوان ۲۵ ساله‌ی ساده را تحمل نکردید تا عظمت گناهان‌تان را بیش از پیش به دید همه‌ی ایرانیان بکشید. عیدمان را خراب کردید ولی این گل که برچیدید بس فتنه‌ها که برمی‌انگیزد…
بهار آمد، نبود اما حیاتی
درین ویران‌سرای محنت‌آور
بهار آمد، دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در

Posted in حقوق بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان