Tag Archive | "انتخابات"

Tags: , , ,

کودتایی که از خبر ایرنا رسمی شد


سال گذشته از همین لحظه‌ها که در آن قرار داریم، «کودتای انتخاباتی» آغاز شد، کودتایی که منجر به کشته شدن ده‌ها تن از عزیز‌ترین جوانان ایران شد. کودتایی که آن‌قدر خشونت و بی‌رحمی به همراه داشت که  از چهره‌ی جمهوری اسلامی یک چهره‌ی سیاه و تاریک در اذهان عمومی مردم ایران و جهان ساخته است.

یک سال از این کودتا گذشته، هنوز سوال‌های بی‌شمار پاسخ گفته نشده است، هنوز قاتلان و عامران جنایات آزادنه مثل آن‌چه که امروز در تهران گذشت مشغول نفض حقوق بشر و  اعمال خشونت هستند.

هنوز مشخص نیست چرا به جنایت هول‌ناک در کوی دانش‌گاه رسیده‌گی نشده است، هنوز مشخص نیست چرا مامورین نیروی انتظامی و بسیج که به روی مردم آتش گشودند تحت پیگرد قرار نگرفته و چرا پرونده آنان در دستگاه قضایی پی‌گیری نمی‌شود…

هنوز مشخص نیست که بر اساس کدام منطق احمدی‌نژاد در بسیاری از شهرهای ایران تمام آرای ممکن را در اختیار داشت و رقیبان او حتا یک رای نیز نیاورده بودند. هنوز مشخص نیست که چه‌گونه ۲۵ میلیون رای شمارش شد، اما حتا یک رای باطله در آن وجود نداشت…

هنوز مشخص نیست که ۲ میلیون عضو حزب اعتماد ملی و جمعیت عظیم دراویش و خود ستاد کروبی چه‌گونه آرای‌شان شمرده نشد و چه‌گونه رای‌های شمارش شده برای مهدی کروبی حتا نصف این افرد هم نشد.

هنوز مشخص نیست که چه‌گونه خبرگزاری ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت ایران، چه‌گونه تنها یک ساعت و نیم بعد از آغار شمارش آرا خبر زد که «احمدی‌نژاد پیروز انتخابات شد».

خبر را که در خبرگزاری ایرنا دیدم،‌ دل‌ام «هُری» ریخت، آغازتقلب بود. همان‌طور که در عکس مرورگرم  می‌بینید مدام داشتم تمام خبرگزاری‌ها را چک می‌کردم و چیزی که باور کردنی نبود همین خبر بود. خبری که به فاصله‌ی پنج دقیقه از خبرگزاری ایرنا حذف شد، اما دروغ آغاز شده بود. خشونت و تقلب و کودتا آغاز شده بود.

از همان موقع بود که همه «بهت» زده شدیم و از همین زمان بود که بهت‌زده و غم‌گین به «توییتر» پناه بردم، از همین ساعت‌ها بود که عزم‌ام مانند میلیون‌ها ایران جزم شد در مقابل کودتا بایستیم. عزمی که در سال‌گرد کودتا، امروز، به خوبی به کودتاچیان نشان داده شد که هم‌چنان «جزم» است.

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , , , , ,

جنایت در کوی دانشگاه هولناک‌تر است یا زندان ابوغریب


هفته‌ی گذشته در اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، نماینده‌گان جمهوری اسلامی به سرپرستی لاریجانی دروغ‌های بی‌شماری در مورد وضعیت نقض حقوق بشر ایران گفتند. یکی از مسائلی که عمده‌ی اعتراض‌های کشورهای متمدن دنیا را به همراه داشت؛ خشونت نیروهای انتظامی و بسیج در روزها و شب‌های بعد از انتخابات ایران بود که منجر به کشته شده شدن ده‌ها نفر از مردم ایران شد.

نماینده‌گان ایران در برابر این اعتراض‌ها و این نقض حقوق شهروندان ایران، دل برای کودکان غزه سوزاندند و پرسیدند چرا فکر آن‌ها نیستید. نماینده‌گان ایران وضعیت زندان‌های ایران را خوب توصیف کردند و طبق سنت خودشان توپ را به زمین دیگر کشورها انداخته  و چون همیشه آمریکا را متهم اول قرار دادند و از نقض حقوق بشر در زندان ابوغریب و گوانتانامو سخن گفتند و از ادعای تعطیلی کهریزک در عرض ۲۴ ساعت فخر فروختند!

صحنه‌های تکان دهنده‌ جنایت نیروهای بسیجی و نیروهای انتظامی در کوی دانشگاه که هشت ماه است در مورد آن از طرف مقامات قضایی سکوت شده است، امشب به عنوان سندی غیرقابل انکار  (از همان‌ها که کیهان می‌گوید دارد و ندارد) در بی‌بی‌سی فارسی نشان داده  شد.

صحنه‌هایی در این فیلم وجود دارد که غم‌بارترین صحنه‌ها است. صحنه‌هایی که هر انسانی ناخودآگاه از دیدن آن اشک می‌ریزد و می‌گوید «این‌ها دیگر کیستند» آدمی‌زاده‌اند یا حیوان و از این همه شقاوت درود می‌فرستد بر حیوان. در میان این فیلم صحنه‌هایی وجود داشت که مرا یاد عکسی از زندان ابوغریب انداخت. این صحنه‌ها زیاده بهم شبیه هستند. شاید تنها تفاوت ظاهری‌اش این باشد که زندانی‌ها در عکس ابوغریب لخت هستند و در تصاویر کوی دانشجویان لباس به تن دارند.

اما تفاوت اساسی‌تری که می‌توان به آن اشاره کرد، این است که یک تصویر از زندان است و یک تصویر در یک خوابگاه دانشجویی. این‌جا تفاوت جمهوری اسلامی و مساله‌ی نقض حقوق بشر نسبت به همان کشورهایی که آن‌ها را متهم می‌کند به خوبی عیان می‌شود. اگر آمریکا در ابوغریب با زندانیان چنان رفتار می‌کند، جمهوری اسلامی با دانشجویان که نخبه‌گان این کشور و بهترین افراد هر جامعه‌یی هستند، چنین رفتار می‌کند. با کسانی که هیچ جرمی ندارند، جز دانش‌جو بودن…

هشت ماه است که خشونت طلبان کیهانی و کودتاچیان احمدی‌نژادی از دستگیری سران فتنه دم می‌زنند و از برخورد با معترضان که «فتنه‌گران» نام‌شان می‌دهند. از تروریست‌های ساخته‌گی سخن می‌گویند و از ارتباطات وجود نداشته‌ی فعالین با بی‌گانه‌گان. کمیته پیگیری مجلس حتا کلامی در گزارش‌اش از این حمله‌ی جنایت‌کارانه‌ی نیروهای انتظامی و بسیجی سخنی به میان نیاورده است و تنها به انکار واقعیات مطرح شده پرداخت.

لاریجانی قوه‌ی قضاییه و دادستان تهران تنها برای روزنامه‌نگاران و فعالین دانش‌جویی و زنان و شهروندان دستور بازداشت صادر کردند و قضاتی چون صلواتی حکم‌های دریافتی از کودتاچیان را به زندانی‌ها ابلاغ کردند. چرا در این دستگاه قضایی هیچ کس از این فاجعه صحبتی به میان نیاورد؟

سردار عزیزالله رجب‌زاده که به دستورش این جنایت‌ها رفته است، چرا کلامی سخن نگفته است؟ برای این سردار بسیجی‌ی نیروی انتظامی چند سال حبس لازم است و در یک دستگاه عادل قضایی چه اندازه مجازات می‌شود؟ جرم او مصداق «جنایت علیه بشریت» نیست؟ که هست…

بر سر دانشجویان بازداشتی در این شب در منهای چهار وزارت کشور چه رفته است؟ آن پنج کشته که برای این شب اعلام شده بودند را چرا تکذیب کردند؟

حالا باید پاسخ بگویند که جنایت در زندان ابوغریب بدتر است یا در یک خوابگاه دانش‌جویی؟ اما نیک می‌دانیم که به این جنایت هولناک نیز رسیده‌گی نخواهد شد، اگر قرار بر رسیده‌گی بود؛ آن‌چه در این شب اتفاق افتاد همانی بود که ۱۰ سال قبل بر سر دانشجویان همین کوی رفته بود، سرداران جنایت آن شب، امروز پست‌ها و مقام‌ها دارند. شاید سردار رجب‌زاده نیز مثل سردار نقدی کوی دانشگاه ۷۸ به مقامی مثل امروز او برسد که پول‌های زیادی به پاداش آن جنایت جلوی زن و فرزندش بگذارد.

  • در روزهای بعد از انتخابات خبرها را از گوشه و کنار در وبلاگ‌ام منتشر می‌کردم، گزارش حمله به کوی دانش‌گاه را از «خبرنامه امیرکبیر» زده بودم که حالا خواندنی‌تر است و عیان تر. گزارش بامداد خبر را هم از این حمله وحشیانه بخوانید.

مدیار

Posted in حقوق بشر, کودتا و سرکوبComments (0)

Tags: , , , , , , ,

دروغ‌های رسمی


اطلاعیه دادسرای عمومی و انقلاب تهران نمونه‌یی بارز و روشن از عدم استقلال دستگاه قضایی در رسیده‌گی به پرونده‌های سیاسی و عقیدتی است. بعد از اعدام ناگهانی و بدون اطلاع خانواده و وکیل آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی که برای ایجاد رعب و وحشت صورت گرفت، اعتراض‌های گسترده‌یی به این جنایت هولناک جمهوری اسلامی صورت گرفت، قوه‌ی قضاییه در اطلاعیه‌ی دوم خود به فاصله چهار روز علاوه بر دروغ‌های جدید، دروغ‌های قبلی خود را نیز حذف کرد، دروغ‌هایی که مهر تاییدی است بر این عمل تروریستی و قتل صورت گرفته:

  1. اولین دروغ اعترافات آرش رحمانی‌پور است، در حالی که خواهر باردارش را دو ماه در بازداشت نگه داشته و پدرش را تهدید به بازداشت در صورت عدم همکاری کرده‌اند.  اعتراف در این شرایط و بر اساس قانون «حجیت شرعی و قانونی» ندارد. ضمن این‌که از دست دادن کودک در راه خواهر رحمانی‌پور نیز به خاطر فشارها در بازجویی بوده و بازجویان امنیتی قتل دیگری را پیش‌تر مرتکب شده‌ بودند.
  2. نگه‌داری «یک‌صد کیلو» مواد منفجره از «شوخی‌»های کیهانی قوه قضاییه در مورد آرش رحمانی‌پور است و این‌که بمب شیمیایی را می‌خواسته در حسینیه ارشاد و مسجد نارمک منفجر کند، شوخی‌یی بدتر از قبلی است. این ادعا برای یک پسر که در زمان ارتکاب چنین مسائلی ۱۷ الی ۱۸ سال داشته غیرقابل باور است. ضمن این‌که ادعای ارتباط با «فرود فولادوند» که خود مدت‌ها است ناپدید شده و بنا به گزارش‌های تایید نشده از ترکیه ربوده شده و در زندان‌های ایران است، دروغی بدتر از دو دروغ قبلی است. ضمن این‌که انجمن پادشاهی وابسته به فولاوند بارها و براها انجام عملیات مسلحانه را تکذیب کرده است.
  3. صحبت از حضور وکیل متهم در دادگاه می‌شود؛ وکیل تسخیری، در حالی‌که نسرین ستوده وکیل مورد اعتماد خانواده و متهم حتا دسترسی به پرونده نداشته و نمی‌توانسته وی را ملاقات کند. ضمن این‌که در هفته‌های اخیر در پی مراجعه نسرین ستوده به دادگاه مسئولین قضایی از عدم رای دادگاه تجدیدنظر خبر می‌داده‌اند.
  4. در اجرای احکام اعدام تا حد ممکن قانون‌گذار طولانی شدن پروسه اجرا را پیش‌بینی کرده است، چه‌گونه است که حکمی که در دادگاه تجدیدنظر تایید شده، برای بررسی مجدد به دیوانعالی کشور نمی‌رود و وکیل برای اعتراض به حکم و پی‌گیری پرونده خبردار نمی‌شود؟
  5. در مورد محمدعلی زمانی گفته شده که در «مصاحبه با شبکه‌های ضد انقلاب» به ترویج مسائل ضد دین می‌پرداخته است! کدام شبکه؟ چرا هیچ کس محمدرضا علی‌زمانی را نمی‌شناسد؟ چرا این مصاحبه‌ها پخش نمی‌شود؟
  6. «جمشید» نامی که از آن به عنوان مسئول انجمن پادشاهی یاد می‌شود، به گفته انجمن اصلی پادشاهی همان کسی است که سایت تندر را به نام انجمن پادشاهی راه انداخته و سایتش زیر نظر سازمانی غیر از انجمن پادشاهی اداره می‌شود. انجمن پادشاهی معتقد است که این گروه را جمهوری اسلامی تشکیل داده است و جمشید با فرود فولادوند ارتباطی ندارد. چگونه می‌شود دو گروه که یک‌دیگر را نفی می‌کنند هر دو «انجمن پادشاهی» باشند؟ جمهوری اسلامی هر دو را به عنوان دشمن به رسمیت می‌شناسد؟ هم گروه فولادوند را هم گروه جمشید نامی را؟
  7. چه طور می‌شود که در این اطلاعیه توضیح داده نمی‌شود دو متهمی که اسنفدماه و فروردین ماه بازداشت شده‌اند، چرا در دادگاه بعد از حوادث انتخابات محاکمه شده‌اند؟
  8. چه‌طور می‌شود که اتهام «اغتشاش و آشوب» در حوادث بعد از انتخابات که در اطلاعیه اول بود و در دادگاه از زبان آن‌ها مطرح شد، در اطلاعیه نمودی ندارد؟
  9. چرا باید قوه قضاییه در عرض چهار روز اطلاعیه دوم را صادر کند و «جهت تنویر» دروغ بگوید و گفته‌های قبلی خود را نقض کند؟

به نظر دروغ‌گویی دولت کودتایی بعد از قوه مقننه که به صورت رسمی دروغ می‌گویند به قوه قضاییه هم رسید و این سه قوه در ارتباط متقابل، با هم از این پس دروغ رسمی خواهند گفت.

اما نکته‌ای:

  • محدرضا علی‌زمانی کیست؟ خانواده‌اش کجا هستند؟ جنازه‌اش کجا خاک شد؟ وکیل‌اش کیست؟ چرا نباید شک  کنیم که محمدرضا علی‌زمانی اعدام نشده و یک سناریو بوده است؟ شاید بگویید دیدگاه بسیار بدبینانه‌یی است. اما وقتی داستان این‌گونه است که دو نفر قبل از انتخابات بازداشت شوند و به خاطر مسائل بعد از انتخابات محاکمه و اعدام شوند و بعد اعدام شدنشان به مسائل دیگری ربط داده شود،‌ می‌شود فکر کرد که علی‌زمانی برای مثال یک اطلاعاتی بوده و سناریویی را اجرایی کرده است؟ به نظر این کار از جمهوری اسلامی عملی دور از ذهن است؟ چه طور آرش رحمانی‌پور خانواده‌یی دارد و وکیلی، حامد روحی‌نژاد هم‌چنین، دیگر متهمانی از این قبیل هم این‌گونه بودند، چرا او نیست؟

این مساله یک شک است و حس بی‌اعتمادی محضی که جمهوری اسلامی پدید آورده است، به عنوان نظامی که در همه‌ی ابعاد «دروغ» می‌گوید.

پی‌نوشت

  • از علیرضا  فیروزی و سورنا هاشمی هم‌چنان خبری در دست نیست

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

یک‌ زندانی: خشونت اعدام روی چشم‌های تار حامد


گاهی ناخواسته پرت می‌شوی جایی که از آن هیچ شناختی نداری و به هیچ وجه دوست نداری آن‌جا باشی. نه نیازی به آن وضعیت داری و نه برای قرار گرفتن در چنان شرایطی آماده‌گی ذهنی داشته‌یی. خیلی مواقع و برای بسیاری این اتفاق می‌افتد. اما گاهی هم هست که تو را مجبور به پذیرش و قرار گرفتن در شرایطی خاص می‌کنند، حکایت زندانی شدن حامد روحی‌نژاد و گرفتن حکم اعدام‌اش را می‌توان با چنین نگاهی سنجید.

حامد روحی‌نژاد متولد ۱۳۶۴ است، چیزی در حدود ۲۳ سال سن دارد. از  اهالی محله‌های جنوب شهر تهران به نام چهاردانگه.  در مورد زنده‌گی‌اش می‌نویسد: «زنده‌گی در کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آن هم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه‌یی نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت‌ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گه‌گاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.» و دانش‌جوی فسلفه‌ی دانhamed-rohinejadش‌گاه شهید بهشتی بوده است که نشان دهنده‌ی استعداد و هوش و پشتکارش است.

حامد در فقر و نداری بزرگ می‌شود: «گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همه‌گی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره‌یی نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت‌تر از آن، سخت‌تر از همه‌ی این وقایع، دستان ترک خورده‌ی مادری بود که با آب سرد به شست‌وشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی‌آورد.»

او مثل بسیاری از جوانان دیگر ایران، در پی زنده‌گی بهتر از ایران خارج می‌شود: «بار فقر و سختی‌های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به “بیماری ام اس” و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آن‌جا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آن‌ها تحمیل نکنم.»

و بعد از شکست در این سفر نافرجام که منجر به بازداشت سه ماه وی در کردستان عراق هم می‌شود به ایران باز می‌گردد.  بعد از بازگشت به کار و زنده‌گی عادی خود برمی‌گردد و درس‌اش را در دانش‌گاه نیز دنبال می‌کند، اما به یک‌باره ورق برمی‌گردد و در شبانگاه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل می‌شود. یعنی درست ۳۹ روز از قبل  انتخابات ۲۲ خرداد که به کودتای حکومتی علیه مردم ایران منجر شد.  می‌نویسد: «بعد از بازگشت به اطلاعات رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آن‌ها هم بعد از شنیدن به من گفتند، «تو مرتکب هیچ جرمی نشده‌یی و می‌توانی به دانش‌گاه بازگردی»، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۸۸ دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخابات‌ام کنند.»

اتهام حامد روحی‌نژاد در این زمان عضویت یا هم‌کاری یا ارتباط با انجمن پادشاهی ایران بوده است، انجمنی که خود نیز این موضوع را تکذیب می‌کند، آن هم در زمانی که برای هر گروهی داشتن زندانی در زندان یک افتخار و باعث کسب وجهه است.

در این زمان نه حامد روحی‌نژاد را کسی می‌شناخت، و نه اتهام‌اش چه در نظر مقامات امنیتی و چه از نظر دستگاه قضایی امر مهمی تلقی نمی‌شد. انجمن پادشاهی نه توان بسیج توده‌یی داشت، نه جای‌گاه درخوری و نه عمل‌کرد قابل توجهی.

انتخابات ایران و کودتای انجام گرفته‌ی دولتی و سرانجام اعتراض‌های مدنی مردم، مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی را نه تنها در داخل که در سراسر دنیا به باد می‌دهد. این موضوع اتاق فکر ستاد کودتا را به نوشتن سناریویی ترغیب می‌کند که حامد روحی‌نژاد از قربانیان آن است. کسی که در ۳۹ روز قبل از انتخابات بازداشت شده و در بند ۲۰۹ زندان اوین زندانی بوده است، متهم به «آشوب و اغتشاش»  بعد از انتخابات در خیابان‌ها می‌شود و در دادگاه‌های دستگاه قضایی محاکمه می‌شود و البته  وادار به اعتراف هم می‌شود. حامد در نامه‌یی به یکی از هم‌سلولان خود که اکنون آزاد است می‌نویسد:

«تنها جرمی که در پرونده‌ام بود خروج غیرقانونی از کشور بود که آن هم دلایل قانع کننده خود را داشت و برای‌ات گفتم با اجازه‌ی وزارت اطلاعات به ایران بازگشتم، به یاد بیاور که با چشمانی اشک آلود به تو گفتم که زیر بار شکنجه‌های روحی و تهدیدهای وحشتناک هر آنچه را بازجویان از من می‌خواستند و برای‌ام‌‌ دیکته می‌کردند با کراهت تمام و در حالی که از نوشتن آن‌ها لرزه بر اندام‌ام می‌افتاد، نوشتم. آن هم نه به خاطر وعده‌های آنان در مورد بازگشت به دامان خانواده‌ام و نه به خاطر بازگشت به میان مردم و ادامه‌ی تحصیل در دانش‌گاه، بلکه فقط و فقط به خاطر این‌که زیر بار شکنجه‌های روحی بیماری‌ام عود نکند و بینایی و حس بدن‌ام‌‌ را از دست ندهم، هر چند که سرانجام چنین شد و من هم اکنون با صورتی چسبیده به ورق می‌توانم برای‌ات بنویسم.»

حامد روحی‌نژاد نه تنها خود برای اعتراف و تن دادن به سناریوی شوم کودتاچیان مورد فشار قرار می‌گیرد، بل‌که خانواده‌ی او نیز برای تکمیل سناریو تحت فشار بودند. او در همین نامه می‌نویسند: «هیچ چیز برای‌ام هول‌ناک تر از این نبود که تهدید این چنینی که خانواده‌ات را برای بازجویی به ۲۰۹ می‌آوریم عملی شود و خانواده‌ام نیز تحت اجبار و فشار برای حفظ جان من مقر به نادانسته‌هایی شوند که من خود تحت اجبار و شرایط خاص مجبور به نوشتن املای بازجو شده بودم.»

با گذشت همه‌ی این‌ها حکم اعدام حامد صادر می‌شود، چشم‌های حامد اکنون تار است و برای تحت فشار بودن و کنترل بیش‌تر مثل بسیاری از زندانیان سیاسی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است. بیماری ام.اس داشتن آن هم در چنین شرایطی وضعیت جسمی بیمار را بدتر از شرایط عادی می‌کند. گرفتن حکم اعدام آن هم در مورد ماجرایی که هیچ دخالتی در آن نداشته‌یی و حتا اخبارش را هم به خاطر زندانی بودن نشینده بودی، یک «جنایت»  تمام عیار است که عاملان‌اش اگر نه امروز، فردای امروزها باید پاسخ‌گوی آن باشند. این جنایت آشکار و محرزی است که به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ را کتمان کرد.

حامد غریبانه در زندان است، مانند زندانیان سیاسی مشهور از چتر حمایتی برخوردار نیست و افراد رابطه‌‌دار در قدرت هوای او را ندارند.  با ۲۳ سال سن و بیماری‌اش چیزی از زنده‌گی  ندیده، بسیار از این دنیا طلب‌کار است، اما مدعیان اسلام‌ طناب دار را بر گردن مظلومیت‌اش انداخته‌اند.

حامد در نامه‌اش می‌نویسد: «تمام ناگفته‌های‌ام را برای‌ات گفتم و تو می‌دانی که تمام اتهاماتی که به من مربوط نیست و برای‌ام تراشیده‌اند همان‌ها حلقه‌ی داری شده‌اند به دور گردن‌ام و اکنون نیز برای‌ات می‌گویم که مدتی است که همان اندک توجهی که به بیماری‌ام می‌شد نیز وجود ندارد و بازگشت حواس بدن و بینایی‌ام پس از تجدید نظر در حکم ناعادلانه‌یی که بی‌هیچ گناهی برای‌ام صادر کرده‌اند تنها آروزی‌ام است. تا روز بازگشت به دامان جامعه و خانواده‌ام را جز با طلب صبر و آرامش از خدا نمی‌توانم تحمل کنم و البته با تمام وجودم از خدای خود سپاس‌گذارم که مرا در راهی قرار داد که دغدغه‌یی جز خدمت به خلق‌اش نداشتم و اکنون نیز به جرم خدمت به مردم در این ناکجا آباد اسیرم و قرار است به همین جرم گرفتار چوبه‌ی دار شوم و برای‌ام هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که فدای هموطنان‌ام شوم.»

این سرگذشت حامد است، حامدی که تنها جرم‌اش «قربانی» شدن است، حامد بیمار محکوم به اعدام، اکنون در زندان اوین تحت فشارهای روحی بیمارتر از قبل است…

من نمی دانم از این همه ظلم دیگر باید چه بنویسم، به خدا که دیگر نمی‌دانم…

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (4)

Tags: , , ,

یک ملت مجرم


امروز به لطف و مرحمت آقای عظما، متوجه مسائلی شدیم که تا کنون نشده بودیم؛ امروز فهمیدم کلیه‌ی خانواده و اعضای فامیل؛ چه سببی و چه نسبی، کلیه دوستان دور و نزدیک چه در دنیای  واقعی و  چه در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی همه‌گی مجرم تشریف داشته‌اند. البته خود بنده هم در صفوف جلوی این مجرمین قرار می‌گیرم، ولی خب نمی‌دانستم که حتا حسن آقا بقال سر کوچه هم  به همراه عیال«مجرم» تشریف دارند.

البته با تفاسیر آقای عظما یا همان اسمشو نبر کلیه ملت با درصدی اشتباه و خطا که خب البته امری طبیعی است، مجرم تشریف دارند. این‌جا است که ترکیب دو واژه‌ی «زندان ایران» در کنار هم معنا می‌دهد و این‌جا است که می‌فهمیم این ملت چرا مشت مشت از ممکلت فرار می‌کنند و به کشورهای همسایه پناه می‌برند.

جالب است که حکومت و آقای عظما خود را در جایی می‌بینند که میلیون‌ها نفر را مجرم خطاب می‌کنند برای این‌که گفته‌اید در انتخابات تقلب شده است. فاتحه‌ی آن نظام و آن سیستمی را باید خواند که به زعم خودش میلیون‌ها نفر «مجرم» در کشور خود دارد که آزادانه زندانی می شوند، آزادانه سرکوب می‌شوند، آزادانه کشته می‌شوند و آزادانه حق اعتراض کردن ندارند، که مفتخرم اعلام بدارم همه از برکت وجود همایونی است و بس.

در کل وقتی کشوری این‌همه مجرم دارد، حتمن در انتخابات‌اش تقلب شده است، شک نکنید.

مدیار

Posted in سیاستComments (4)

Tags: , , , , , ,

کودتایی امروزیی


پنجاه‌وششمین سال‌گرد کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مردمی ـ ملی دکتر محمد مصدق مصادف شده است با روزگاری که دولت حاکم در ایران، دولتی برآمده از کودتا است. شاید در مفهوم کتابی و کلاسیک کودتا، ۲۲ خرداد در تعاریف گفته شده، بیان نشود، اما در مفهومی امروزی‌تر، ماجرایی که در ۲۲ خرداد اتفاق افتاد، یک کودتای تمام عیار بود.  کودتا در مفهوم کلاسیک آن عبارت از انتقال بخشی از قدرت با توسل به نیروی نظامی و با کمک نیرویی خارجی از طرف بخشی از قدرت بر علیه بخشی دیگر و یا از طرف گروهی بر علیه دولت حاکم صورت می‌گیرد.28mordad

در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمدرضا شاه (بخشی از قدرت) با کمک نیروی نظامی و دخالت آشکار آمریکا و انگلیس بر علیه بخش دیگری از قدرت (دولت مصدق) کودتا کرد و پل‌های پیش‌رفت برای ایران را تا سال‌های سال خراب کرد. کودتای ۲۸ مرداد دقیقا در همان  مفهوم کلاسیک کودتا تعریف می‌شود و یک نمونه‌ی کامل از آن است.

در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ آن‌چه که اتفاق افتاد تقلب در انتخابات با توسل به نیروهای نظامی در آن روز و روزهای بعد بود. دولت حاکم برای حفظ خود و برای ادامه‌ی موجودیت خود سیستم رای‌دهی و رای‌گیری را دچار اختلال‌های وسیع کرد و حتا حاضر به شمردن رای‌های مردم نشد و خود را برنده‌ی انتخابات کرد. این‌جا بخشی از قدرت بر علیه بخشی دیگر عملی انجام نداد. نقض نیروهای خارجی نیز به طور کامل ثابت نشده است. هر چند در دوره‌ی معاصر هر کودتایی  ثابت کردن نقش دولت خارجی با توجه به قدرت دولت کودتا امکان‌پذیر نیست و این اثبات دخالت سال‌ها بعد روشن خواهد شد. در کودتای ۲۸ مرداد هم اسناد دخالت آمریکا و انگلیس نیز سال‌ها بعد، در روزگاری که ما هستیم منتشر شد. هر چند در آن روزها نیز مرحوم مصدق و بسیاری دیگر بر دست داشتن آن‌ها در این کودتا تاکید می‌کردند، مانند امروز که بسیاری از فعالین سیاسی (کروبی در یکی از نامه‌های‌اش بدین مورد اشاره کرده بود) و مردم ایران بر نقش و دست داشتن روسیه در این کودتا دست گذاشته‌اند.اما آیا منظور از نقش دولت خارجی در کودتا فقط در بحث «داخلی» آن مطرح است؟ در ادامه توضیح خواهم داد.

این کودتا نه توسط بخشی از قدرت بر علیه بخشی دیگر از قدرت، و نه از طرف «اقلیتی کوچک» با توسل به نیروهای نظامی به دولت «حاکم و مردمی» به صورت «ناگهانی» تحمیل نشد، کودتای ۲۲ خرداد بر علیه «مردم» ایران انجام شد. واقعیت این است که با گذشت سی سال از جمهوری اسلامی، این شیوه ازحکومت کردن که مبتنی بر سلطه و قدرت «مطلق» یک نفر به نام «ولی فقیه» است، برای مردم ایران قابل قبول نیست. عمل‌کرد چهار سال گذشته احمدی‌نژاد به عنوان «فردی مقبول» برای حکومت، مردم ایران را بیش از گذشته دل‌سرد و ناامید کرده است. مردم ایران در انتخابات ۲۲ خرداد برای «تغییر» آمده‌ بودند. اولین مشکلی که در جلوی این راه قرار داشت، فردی بود به نام «احمدی‌نژاد»  که به عنوان نمادی از این تفکر سی ساله در مقابل خواست و اراده‌ی مردم قرار گرفته بود. شکست احمدی‌نژاد در انتخابات، شکست یک فرد یا یک دسته‌ی کوچک نبود، بل‌که شکست سیستمی بود به نام «جمهوری اسلامی» با محوریت «ولایت فقیه»که احمدی‌نژاد آیینه‌ی تمام نمای آن بود. اگر می‌بینیم که خامنه‌یی میان هاشمی رفسنجانی که یکی از ستون‌های سی سال گذشته جمهوری اسلامی بود و احمدی‌نژاد، «نظر رئیس‌جمهوری را به نظر خود نزدیک‌تر» می‌بیند و از وی دفاع همه جانبه می‌کند، به همین دلیل است. اگر می‌بینیم که تقلب صورت گرفته در این انتخابات بیش‌تر از ۵۰ درصدی است و احمدی‌نژاد با آرای «شگفت‌انگیز» ۲۴/۵ میلیونی  برنده‌ی انتخابات «معرفی» می‌شود برای این است که «سیستم» نشان دهد، که از چه «شان و منزلتی» برخوردار است و ارج و قرب خود را در نزد مردم بالا نشان دهد.

بیست‌ودو خرداد در تعریفی مدرن از کودتا جای می‌گیرد و دولت با توسل به نیروهای نظامی و حمایت دولت‌ خارجی در ابتدا دست به کودتا و بعد سرکوب مردم ایران زد. در این‌جا می‌توان به نقش دولت خارجی (روسیه) نیز اشاره کرد؛ شاید نتوان به طور مشهود دست روس‌ها را در اتف255اقات داخلی اعم از ایجاد هماهنگی بین عوامل کودتا و آموزش نیروهای بسیجی و سپاه برای سرکوب و شکنجه‌ی زندانیان اشاره کرد و برای آن سند قابل قبولی ارائه داد، اما در عرصه ی جهانی نقش و حمایت دولت روسیه کتمان‌ناپذیر است.

دیپلماسی خارجی ایران مدت‌ها است که در دست روسیه است و روسیه ایران را به عنوان کارتی برنده در اختیار داشته و به نوعی تحت لوای روسیه به سر می‌برد.تحریم هم جانبه‌ی ایران از سوی دولت‌های غربی و فشار آوردن بر روی جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر همواره با یک مشکل بزرگ روبه‌رو بوده است؛ روسیه و چین. این دو کشور در مقاطع حساس و مهم با سیاست یک بام و دو هوای‌شان چون سدی در برابر دولت‌های اروپایی و آمریکایی ایستاده‌اند. در همین دو ماه گذشته در حالی که اکثریت کشورهای جهان در حال محکوم کردن جمهوری اسلامی و اقدامات سرکوب‌گرانه‌اش در مقابل میلیون‌های ایرانی بودند، دولت روسیه اولین کشوری بود که «ریاست‌جمهوریب» احمدی‌نژاد را به رسمیت شناخت و بلافاصله پیام تبریک فرستاد و میزبان وی شد. نقش خارجی در کودتا اخیر را نباید در داخل که باید خارج از کشور جست‌وجو کرد. کشتن ده‌ها شهروند ایرانی و ضرب‌وشتم  صدها هزار تن از آنان مساله‌یی نیست که جامعه‌ی جهانی نسبت به آن بی‌تفاوت باشد، اما با وجود کشورهایی چون روسیه و چین اروپا و آمریکا چه عکس‌العملی غیر از آن‌چه تاکنون انجام داده‌اند، می‌توانند انجام دهند؟ این‌جا است که نقش روسیه در کودتای ۲۲ خرداد تعریف می‌شود و مفهوم کودتا را برای آن بیش از پیش نگاه می‌دارد. دولت کودتایی امروز نیاز داشت که اقدامات‌اش در عرصه‌ی جهانی مشکلاتی فوق تصور یا «بیش‌تر از گذشته» برای‌اش پدید نیاورد و وضعیت کنونی‌اش خراب‌تر نشود، گر چه تبعات اعمال جمهوری اسلامی به خاطر غیر قابل پیش‌بینی بودن مردم ایران، آن‌طور که می‌خواستند، پیش نرفت. اما برای حکومتی که به طور رسمی در دنیا دیکتاتوری را به نمایش می‌گذارد، پنهان شدن پشت روسیه زیاد هم بد نیست. گر چه باز هم باید اذهان داشت که «جنبش سبز» پدید آمده که بر شانه‌های جوانان ایران شکل گرفته است، از همان موارد غیرقابل پیش‌بینی برای دولت کودتایی بود که فکر می‌کرد با توسل به نیروهای خشن نظامی می‌تواند در مدتی کوتاه خود را تثبیت  کند. ۲۵ سال طول کشید تا کودتا ۲۸ مرداد در آتش قهر ملت ایران بسوزد، اما جنبش آزادی‌خواهی امروز جوانان ایران پیش‌بینی چنین فرصتی طولانی را برای کودتاچیان به رویایی دور از دست‌رس تبدیل کرده است.

مدیار

Posted in ایران, کودتا و سرکوبComments (0)

Tags: , , , , , ,

هر چه فریاد دارید بر سر قطبی بزنید!


دولت کودتایی امروز حکم آغاز کارش را گرفته است و احمدی‌نژاد تک و تنها با عده‌یی از دار و دسته‌ی خود در یک سالن در بسته و به دور از چشم‌ها که زنده ،او را بنگرند ایستاده 6_8805120684_L600و باز هم از رای چهل میلیونی مردم ایران که به او داده نشده سخن گفته و آن‌ها را در حساب خویش ریخته، این‌طرف دوستان یقه‌ی کوتوله‌هایی مثل قطبی و رضا‌زاده و چند بازی‌گر از دور افتاده‌ی سینما را گرفته‌اند که آی خائن به ملت هستید و نام شما در ذهن ما ثبت می‌شود!

آیت‌الله خامنه‌یی و احمدی‌نژاد امروز بر خلاف خواست و اراده‌ی مردم ایران عمل کردند و مقصران اصلی بودند؛ به همراه عده‌یی هم‌چون مصباح یزدی و سردار ذوالقدر و جنتی و لاریجانی و محصولی که طرح این سناریو را ریخته بودند. آن‌ها در یک جمع خودمانی که هیچ دشمنی و غیر خودی در آن حضور نداشت، حرف‌های خود را گفتند و بدون نام بردن از تاثیر رای مردم ایران تنها به حضور حماسه‌یی آنان اشاره کردند. امروز کودتا در حالی به دولت تنفیذ شد که ده‌ها نفر به خاطر به کرسی نشستن این دولت کودتایی در خیابان‌ها و زندان‌ها کشته شدند و هزاران نفر به دست نیروهای انتظامی و بسجی هوادار دولت کودتا در خیابان‌ها به طرز وحشیانه و جنون‌آمیزی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

در مراسم امروز نه خاتمی بود و نه موسوی، نه رفسنجانی و نه سیدحسن خمینی و نه هیچ‌کدام از شخصیت‌ها مردمی و مورد قبول مردم. احمدی‌نژاد امروز در شرایطی حکم ریاست بر دولت کودتا را دریافت کرد که هیچ شخصیت مثبتی در مراسم تنفیذش حضور نداشت. او تنهاترین رئیس‌جمهوری (رئیس ذولت کودتا) در تاریخ است که در مراسم‌اش هیچ شخصی که سابقه‌ی ریاست‌جمهوری داشته باشد شرکت نکرده است، حالا دوستان گرد آمده‌اند و هر چه فریاد دارند بر سر کسانی می‌زنند مثل قطبی که نه می‌داند سیاست چیست و نه می‌داند سیاست‌مدار کیست.

به جای پرداختن به قطبی دوستان بهتر است به دروغ‌گویانی هم‌چون محصولی بپردازند که امروز در کمال وقاحت دوباره گفت که این انتخابات بدون هیچ تقلبی برگزار شده است، به احمدی‌نژاد بپردازید که باز هم با وجود دزدیدن۳۰ میلیون رای از حماسه‌ی ما یاد کرد و با سه چهار میلیون رای افتخار ریاست دولت ایران را برای خود خریده است. سه چهار میلیون رای‌یی که آن هم با دادن سیب‌زمینی رای‌گان و این قبیل کارها به دست آورده استو….

Posted in انتخابات, سیاستComments (4)

Tags: , , , ,

رویایی داشتم


این مطلب را سه چهارماه قبل نوشته بودم؛ نوشته‌ی علی‌رضا رضایی را که خواندم یاد این مطلب افتادم؛ چه آرزوها داشتیم که به خون نشست؛ خون ندا و سهراب و امیر. امروز دوشنبه‌ی سیاه است؛ امرزو رئیس دولت کودتا به طور رسمی دولت کودتایی‌اش رسمیت می‌یابد. زیاد نگذشته مقایسه کنید این مراسم را با مراسم تحلیف باراک اوباما؛ رضایی تفاوت‌های‌اش را کامل گفته است. با همه‌ی این ظلم‌ها که کرده‌اند هنوز رویایی دارم:

رویایی دارم

باراک اوباما در برابر خلیج نگاه هیجان زده‌ی ملت آمریکا بر چکاد دولت آمریکا نشست و ما ایرانیان با خلیج غم‌ناک و رنج‌آلود نگاه‌مان به تماشا نشستیم.

خوب که رویایی دیرین در آمریکا بر کرسی‌ی حقیقت نشانی یافت و زنگار و غبار آرزو از آن رو گرفت، خوب که اقلیتی درد دیده که روزگاری از هرچه حق محروم‌اش داشته بودند، حال نماینده‌یی دارد به نام باراک اوبامای سیاه پوست که خارج از آن اقلیت دوست‌اش دارند و سپید و سیاه‌اش از او مهر در دل. اوبامای رویایی همان “رویایی دارم” مارتین لوترکینگ، که البته دیگر رویا نیست، حقیقت است.
اما من (ما)، سال‌ها و هنوز است که رویایی دارم؛
که در خلیج زنده‌گی‌مان طناب افکنده‌اند و چوبه‌ی دار علم کرده‌اند؛ که نمی‌خواهیم. رویایی دارم که بشود مثل امروز آمریکایی‌ها “رییس‌جمهوری” را از مهر در دل نشانی داشته باشم؛ که ندارم و برای‌اش هورا بکشم؛ که نمی‌کشم. رییس‌جمهوری را خودمان انتخاب کنیم؛ که نمی‌کنیم. نه شورای نگهبان و رهبری‌اش؛ که می‌کنند.
رویایی دارم که زنجیر به روزگارمان نکشند؛ که می‌کشند و دژاکامانی نباشند به نگاه‌داری و نگاه‌بانی‌ی این زنجیر.
نه انیرانی که ایرانی را دولت و حکومت بسپاریم و گماشته‌ی ما ملت دیرین ایران باشد در راس امور؛ که نیست.
رویایی دارم که حقوق انسانی اصلی باشد برای تصمیم‌ها و انجام‌ها؛ که نیست و اصل، فرع دیگری است. رویایی دارم که نباشد زندان و به نام ولایت، چه مطلق و چه نسبی‌اش هر آن‌چه می‌خواهند، نرانند و به مثل جنایت به گل‌زاری چون خاوران ننشانند. که زنان حق داشته باشند، حق یک زنده‌گی آزاد و برده‌یی نباشند به کام مردان.
رویایی دارم که هم‌چون اوباما رییس جمهوری ما نیز بگوید: “هرکس حق دارد آزادی و صلح بخواهد و در جست‌وجوی خوش‌بختی باشد”. که بگوید: “ما ملتی هستیم مسلمان و مسیحی و یهودی و هندو و بی اعتقاد به خدا (و بهایی و زرشتی و اهل سنت)”.
رویایی دارم که همه‌ی توان و جان‌ام به تماشا بردن این رویا به جان حقیقت است، که همه بنشینیم و شیرین تماشای‌اش کنیم، رویایی دارم که رویای همه‌ی اهل ایران است.
رویایی دارم؛ که آن هم وجود آزادی در ایران است

Posted in انتخاباتComments (0)

Tags: , , , , , ,

چه‌گونه‌گی در گذشت امیر جوادی


amirبعد از این‌که صبح امروز خبر درگذشت امیر جوادی را نوشتم دوست داشتم که صحت نداشته باشد اما متاسفانه صحت داشت و باز هم ما ماندیم و غمی دیگر و زندانبانان و یک قتل دیگر. ایمیلی رسید دوباره که در مورد چه‌گونه‌گی درگذشت امیرجوادی سخن گفته است، به رسم امانت آن‌را بدون کم و کاست این‌جا می‌گذارم:

چگونگی شهید شدن این جوان خوش سیما و برومند را یکی از آشنایان‌ام که شاهد روزهای آخر زندگی اش بوده برای‌ام تعریف کرده. از آن لحظه تا کنون تپش قلب، بغض و التهاب رهایم نمی کند. ظاهرا در درگیری ها به سر و صورتش زده بودند و همین مسئله باعث شده بود بینایی اش رفته رفته از دست بدهد. همچنین به دنده هایش هم ضربه های شدیدی وارد شده بوده که فکر می کنم پس از چند روز به دلیل خونریزی داخلی که احتمالا در ریه اش رخ داده شهید شده است. به من گفته اند وقتی امیر را با آن وضعیت به همراه سایر بازداشت شده ها به کهریزک می آورند، سایر زندانی ها خیلی سعی می کنند کمکش کنند و با همان امکانات محدود به او رسیدگی کنند. (این مطلب خیلی دلم را سوزاند که) امیر هم شبها برای جبران زحمات دوستانش، با آن حال و وضعیت برایشان آب می آورده یا آنها را باد می زده تا بتوانند گرما را تحمل کنند. بالاخره در روزی که زندانیان را از کهریزک به اوین می آوردند، در آن فضای تنگ، گرم و در آن هوای خفه کننده و بد ماشین ون، تشنج می کند و کم کم از نفس می افتد. ماموران هم بسیار شتاب زده او را از ماشین خارج می کنند و می برند. متـــــاسفم و از صمیم قلب و از سویدای دل قاتلین او را و رهبر قاتل و ظالممان را واگذار می کنم به دستان قلم شده ی ابو الفضل العباس(صاحب این شب عزیز)

Amir JAVADI JAVADIFAR, another martyr for freedom

When I wrote the news of Amir Javadi this morning, I was hoping that it wasn’t true. But unfortunately it was. So here we are alone again, with one more reason to grieve, one more murder, and the jailers are still there. I received an email giving more details about Amir Javadi’s death. I have reproduced it in full below.

The circumstances of the death of this handsome, radiant young man was told me by someone close to him who witnessed the final days of his life. From that moment, palpitations, grief and anguish have not left me for a second. Visibly, during the riots, he had received heavy blows to his head and face, so that he was gradually losing his sight. He had also been violently beaten on his ribs, which must have caused internal bleeding, in his lungs I think, and finally his death.

I was told that when Amir was transported in this state, along with the other detainees, to Kahrizak, the other prisoners did all they could to help him and bring him relief with the meagre means they had. And Amir too, in the evenings, to thank his fellow detainees and despite his condition, brought them water and wafted the air so that the others would suffer less from the heat (I was very moved on hearing this story). Then finally, the day the detainees were transported from Kahrizak to Evin prison, in the cramped space of the van with its suffocating atmosphere in which one could hardly breathe, he began to convulse and little by little stopped breathing. The officers quickly got him out of the van to take him somewhere else. I am devastated and from the bottom of my heart, I pray that his murderers and this criminal, tyrannical “Leader” (Khamenei) (pay for the acts they have committed).

  • ممنون از دوستانی که زحمت ترجمه‌ را کشیدند
  • ترجمه این پست و پست قبلی به فرانسه. ممنون از دوستی که زحمت این کار را کشیده است

Amir JAVADI LANGEROODI, nouveau martyr pour la liberté

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (14)

Tags: , , , , , , , ,

بازی مشایی یک بازی روانی


طرح یک مساله یا پیش‌برد یک پروژه هنگامی کارگر می‌افتد که موضوعیت داشته باشد و بتوان دلیلی قانع کننده برای آن داشت. در واقع کسی نمی‌تواند به یک‌باره و ناگهانی  شاهد بحث در مورد مساله‌یی باشد که به هیچ عنوان موضوع مورد بحث در یک اداره،‌ یک سازمان، یک جامعه و در وسعت زیاد یک کشور نباشد. وقتی شما در شهری زنده‌گی می‌کنید که با بحران شدید آب مواجه است بسیار بی‌معنی است که شاهد آن باشید که مسئولان در مورد لوله‌کشی گاز صحبت کنند و تشنه‌گی را فراموش کنند!

در این روزها و به ویژه پس از کودتای ۲۲ خرداد دیگر شنیدن و باور اخبار عجیب و واکنش‌های عجیب چندان غیرواقعی و غیرممکن به نظر نمی‌رسد. حکایت ۲۲ خرداد و رای‌های ربوده شده و پشتیبانی فنی و نظامی حاصله از آن و نوع برخورد با میلیون‌ها معترض و حجم گسترده‌ی بازداشت‌ها و … باور هر خبری را سهل‌تر و آسان‌تر می‌کند. پس چندان نمی‌تواند عجیب باشد رفتار یک سیاست‌مدار یا یک هوادار دولت را بر علیه خودش و به نفع دولت بشنویم. وقتی می‌توانند آدم بکشند و بعد به خدا نامه بنویسند و با وجود هزاران مدرک و سند بگویند هیچ اسلحه‌یی نداشتیم، خب پس بیاد باور کنیم که می‌توانند برای تثبیت دولت کودتایی هر کاری را انجام بدهند.

با این دو مقدمه کوتاه خواستم به بازی رحیم مشایی اشاره کنم؛ مساله‌یی که موضوعیت بحث نداشت و کاری که او با خودش کرد یا دولت و حکومت با او کردند. هنگامی می‌توان در مورد این خبر بحث کرد که احمدی‌نژاد در یک انتخابات سالم به پیروزی رسیده باشد و مردم ایران او را به عنوان رئیس‌جمهوری قبول داشته باشند. در هفته‌ی گذشته تمامی رسانه‌های دولتی ـ کودتایی در اقدامی هماهنگ بر علیه انتصاب رحیم مشایی به عنوان معاون اول رئیس‌جمهوری (کدام رئیس‌جمهوری) موضع گرفتند و با آب و تاب فراوان قصد داشتند این موضوع را در صدر اخبار بیاورند، آن‌چنان که با ماجرای مشکوک سقوط هواپیما در قزوین و مرگ زن مصری کرده بودند و آن‌چنان که از مرگ مایکل جکسون آمریکایی خوش‌حال شده بودند.

واقعیت این است که با گذشت بیش از یک ماه از کودتای ۲۲ خرداد مردم ایران چنین حادثه‌ی تلخی را فراموش نکرده‌اند و هم‌چنان مصمم بر اعتراض‌های خود به شیوه‌های گوناگون ادامه می‌دهند، برای مجریان کودتا بسیار حائز اهمیت است که بتوانند اذهان عمومی ملت ایران را با این جنگ‌های  رسانه‌یی و نمایشی منحرف کرده و به سوی مساله‌ی دیگری سوق دهند. بازی مشایی و برکناری او در راستای همین ماجرا شکل گرفت؛ ضمن این‌که در این بازی هدف دیگری نیز نهفته بود. رحیم مشایی قرار بود به عنوان «معاون اول رئیس‌جمهوری» انتخاب شود، بدون شک تمام کسانی که تحت هر عنوان و جایگاهی می‌خواستند نسبت به این موضوع واکنش نشان دهند و آن را تحلیل کنند مجبور به استفاده از این واژه‌گان می‌شدند و از این کلمه‌ها برای مشایی و احمدی‌نژاد استفاده می‌کردند. بدون شک دیده‌اید ادبیات بعد از انتخابات را که همه‌ی مردم و بسیاری از رسانه‌های خارج از کنترل دولت از به کار بردن واژه‌ی «رئیس‌جمهوری» در کنار نام احمدی‌نژاد به عنوان «رئیس منتصب» خودداری کرده و با این کار به نوعی نسبت به کودتایی که وی را بر سر کار آورده بود واکنش اعتراضی نشان می‌دادند. این اقدام دولت کودتا را می‌توان به نوعی بازی روانی تعبیر کرد که با این کار همه‌گان را مجبور به استفاده از این نام‌ها در کنار نام احمدی‌نژاد می‌کرد.

کیهان امروز مشایی را متهم با ارتباط با بی‌گانه‌گان کرده و آنان را حتا در ردیف اصلاح‌طلبان قرار داده که به کارهایی بر ضد نظام مشغول بوده‌اند و برای این موضوع دلیل‌ها هم آورده است؛ آن هم در روزی که تیتر اول خود را به خبر عزل مشایی توسط رهبری و «دستور» او به احمدی‌نژاد برای این‌کار آورده است. مشایی از همین نظام است و گذشته و سوابق وی نشان از ارادت ویژه‌ی وی به ولایت و احمدی‌نژاد حکایت دارد. ترد شدن او از نظامی که وی متعلق به آن است کمی غیر معقول به نظر می‌رسد، در این میان تنها دو احتمال باقی می‌ماند؛ با توجه به برنامه‌ریزی گسترده‌ی کودتاچیان و استفاده از مهره‌های گوناگون، مشایی یا یک «فدایی» بوده یا یک «بازی خورده» برای این بازی حکومتی.  در طول روزهایی که از ۲۲ خرداد و ماجرای کودتای واقع شده از آن گذشته‌ایم هر هفته یا هر چند روز شاهد حضور و خبرسازی یک فرد وابسته به حکومت در صدر اخبار بوده‌ایم؛ یک روز سردار ذوالقدر، یک روز آیت‌الله یزدی، یک روز مرتضی تمدن استاندار تهران، یک روز احمدی‌مقدم و… این نام‌ها و عمل‌کرد آن‌ها نشان می‌دهد که کودتاچیان چه‌گونه با این  مهره‌ها قصد فریب اذهان عمومی و نشر اکاذیب و تشویش ذهن مردم را دارند و چه‌گونه این مهره‌ها حاضرند از همه‌ی آبرو و حیثیت خود برای تثبیت دولت کودتا بگذرند؛ برای مثال کسی که با این همه مدرک و سند وهزاران هزار شاهد به امام زمان نامه بنویسد و بگوید اسلحه نداشته‌ایم یا ناقص العقل است یا یک فدایی و ذوب شده در…

مرتبط

Posted in سیاستComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان