Posted on ۱۴ مرداد ۱۳۸۵

از دو سه روز قبل برنامه گذاشته شده است. سفر به آمل برای شرکت در مراسم ختم
اکبر محمدی. تا شب قبل_پنج شنبه شب_ هنوز تصمیم نگرفتهام که بروم یا نه؟ و اگر رفتم با دوستان یا تنها! بالاخره تصمیم به رفتن میگیرم با
دوستان. ساعت ۶:۳۰ در میدان هفت تیر روبهروی مسجد الجواد. راس ساعت آن جا هستم. اولین کسانی که می بینم
کوهیارگودرزی و
سعید حبیبی و
شیوا نظر آهاری هستند. آشناییت زیادی با بچهها ندارم. بیشتر اسمی آنها را میشناسم و البته اکثرشان را. هر کدام را هم که دیدهام از یکی دوبار بیشتر تجاوز نمیکند. بیست دقیقه بعد از آمدنم گویا اکثریت آمدهاند. با دو مینیبوس حرکت میکنیم. کم کم با همه آشنا میشوم محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، حنیف یزدانی، هومن کاظمیان، علی عزیزی، معصومه لقمانی، علی ملیحی، حبیب حاج حیدری، علی جمالی، سمیرا صدری، بهاره هدایت، ایمان براتیان، محمد حسین مهرزاد، کیانوش سنجری، محمد سلامتی، دکتر امامی، پرویز صفری، محسن صادقینور، پروانه وحیدمنش، سعید کلانکی، محمد صادقی و مهدی فرهی شاندیز که یک هفتهیی با من در زندان بود. برای ارتباط برقرار کردن با
بچهها زیاد کار سختی ندارم. آنقدر خونگرم و مهربان و زود جوش هستند که به راحتی با همه ی آن ها صمیمی میشوم. در بین راه چند بار در فواصل مختلف به دلائل مختلف توقف میکنیم. ساعت خدود ۱۰:۴۵ دقیقه است. در حدود شصت کیلوکتری شهر آمل هستیم. به پاسگاه گزنک رسیدهایم. به چشم به هم زدنی همه چیز جاده عوض می شود. جاده مسدود شده است مامورانی هر دو مینیبوس ما را به داخل حیاط پاسگاه هدایت میکنند. چندین مامور راهنمایی و رانندهگی و سه چهار مامور لباس شخصی و یکی دو نفر ماموران نیروی انتظامی. هیچ سربازی در کار نیست. همه کادر هستند . سریعا
موبایلها را میگیرند. کمی شلوغ میکنند که کسی پیاده نشود و کسی کاری نکند و … بعد از ۵ دقیقه همه متوجه یک چیز میشویم: ما به آمل نمی رسیم.
کم کم از ماشین
پیاده میشویم. درخواست حکم بازداشت میکنیم نشانمان نمیدهند. ماموری که خود را بسیار خونسرد نشان میدهد و خود را از طرف دادستانی مامور میداند می گوید: شما بازداشت نیستید میهمان ما هستید.
برخوردش مناسب است. حتا وقتی یکی از مامورها بدرفتاری را پیشه میکند اجازه نمیدهد و میگوید به شما هیچ توهینی نخواهد شد و مسئولیت شما با من است و به واقع تا به آخر چنین میشود. بچهها همه از درون به خاطر مرگ اکبر ناراحت هستند. اما همه میخندند و شوخی میکنند.
روحیه همه بالا است و هیچ کس نگران هیچ چیز نیست جز نرسیدن به آمل. ماموری در حال فیلم گرفتن از ما میشود. بچهها به او دست تکان میدهند و شوخی میکنند. مامور دادستانی میآید و میگوید باید بیاید و فرم مشخصات را پر کنید و به چند سوال پاسخ دهید. قبول نمیکنیم که تک تک برویم. قرار میشود سه نفر سه نفر داخل برویم. این در حالی است که بالای برگه نوشته شده: فرم بازجویی از متهم، و مامور دادستانی میگوید چند سوال است برای استعلام. هیچکدام پای برگهها را امضا نمیکنیم. همه پشت سر
هم میرویم و بر میگردیم. من هم مثل بقیه اسم و مشخصات و آدرس و تلفن و انگیزهی سفر، از کجا خبردار شدی و چه کسی دعوتات کرد و از خانمها و آقایان کدام را میشناسی (برای خانم ها و آقایان از این دو سوال آخری فقط یک کداماش پرسیده میشد) چه ساعتی قرار بود برگردید و آیا خانوادهتان خبر داشتند! از جمله سوالها است. بازار خنده و شوخی داغ است. هر کس چیزی میگوید برای خنده. درخواست ناهار میکنیم. قبول میکنند که ناهار مهمان! آنها هستیم. بعد از پرسیدن سوالات از همه هاشمی دبیر تحکیم را برای سوالاتی به بازجویی میبرند.
یک ساعتی طول میکشد، پیاپی سراغاش را میگیریم. ناهار میرسد. میگوییم تا محمد هاشمی نیاید غذا نمیخوریم. محمد هاشمی میآید و به محض ورودش سرود یار دبستانی را میخوانیم و بعد ناهار بازداشت کنندهگان ما یا به قول خودشان میزبانان ما. از هاشمی اعضای تحکیم را پرسیدهاند و گفتهاند آنها میتوانند بروند و بقیه بعد از استعلام و تایید شدن میآیند که شامل اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و جبهه دموکراتیک و من هستند. اما حرف یکی است. همه باهم آمدهایم و همه با هم برمیگردیم. دوباره یکی یکی میرویم و بر میگردیم. در همین بین تصمیم میگیریم که مراسم ختم اکبر محمدی را همانجا بر گزار کنیم. محمد صادقی، پروانه وحیدمنش و محسن صادقی نور هر کدام شعری را برای اکبر محمدی می خوانند. کیانوش سنجری از خاطرههایاش با اکبر محمدی که هشت ماه را با او در یک بند بوده میگوید.
نوبت من میشود که آخرین نفر هستم برای بازجویی. میروم ماموران لباس شخصی جدیدی آمدهاند. مرا که میبیند میگوید: سلام مجتبی چه خبر؟ جواب سلام میدهم و سلامتی میگویم. شماره تلفن را دوباره میپرسد و اینکه به دعوت چه کسی آمدهام و بعد میگوید برو. و تمام اینها در حالی است که مامور دادستانی از همان اول میگفت که همهی شما را با اسم و آدرس و تلفن میشناسیم . حتا همانجا اسم چند تن از ما را میگوید.
در همین میان ۴ مامور کادر نیروی انتظامی که لباس لجنی پوشیدهاند وارد میشوند. ماشینها را بعد از تخلیهی ما میگردند که با اعتراض ما مواجه میشوند. ولی خب کار خودشان را میکنند. بعد از آن ماموران نیروی انتظامی که یک ستوان یک و سه ستوان دو هستند میآیند و از ما میخواهند که سوار ماشینها شویم و به تهران باز گردیم. کیسهیی در دست ستوان یک حاوی موبایلهای ما وجود دارد. از ماموران میپرسیم میگویند رفتهاند. تصمیم بر این شده بود که ماموران باید پول ماشینها را نیز پرداخت کنند.
ماموری که خود را از دادستانی معرفی کرده بود نیز گفته بود که این کار را میکنند. موبایلها را هم مامور نیروی انتظامی پس نمیداد. به همین دلیل از
پاسگاه بیرون نرفیتم تا جواب پس بدهند و در حیاط ماندیم بعد از نیم ساعت با قول مامور انتظامی که موبایلها را پس میدهد سوار ماشینها میشویم. در حالی که سرود یار دبستانی و ای ایران را میخوانیم و به روان پاک اکبر محمدی درود میفرستیم. تا بیست کیلومتر
ستوان یک نیروی انتظامی سوار یکی از ماشینها میآید و موبایلها را
پس نمیدهد. یک ماشین نیروی انتظامی با سه مامور ستوان دو هم ما را
اسکورت میکنند و بعد باز میگردند و ما
روانهی تهران میشویم و موبایلها پشت سر هم شروع به زنگ خوردن و زنگ زدن میکنند.
در راه دو تن از دانشجویان ما را میبیند و به میان ما میآیند. از مراسم باز میگشتند که ما را در میان راه میبینند. برایمان از
مراسم ختم اکبر محمدی تعریف میکنند. به همان میدان هفت تیر باز میگردیم. جایی که صبحاش قرار بود مبدامان برای سفر به آمل باشد. اما ما به آمل نرسیدیم. از همه خداحافظی میکنم. در حالی که از آن غریبهگی اول صبح خبری نیست.
دوستان صمیمی زیادی پیدا کرده ام و…
مرتبط
- آزادی دانشجویان بازداشت شده امروز در پاسگاه گزنک ادوار نیوز
- بازداشت اعضای جبهه متحد دانشجویی و کمیته دانشجوی گزارشگران حقوق بشر در مسیر شرکت در مراسم اکبر محمدی ادوار نیوز
- بازداشت بیش از بیست نفر از اعضای سازمان دانش آموختگان و دفتر تحکیم وحدت در راه شرکت در مراسم اکبر محمدی ادوار نیوز
- گزارش بازداشت در مسیر شهر آمل کمیته گزارشگران حقوق بشر
Posted on ۱۳ مرداد ۱۳۸۵
چیزی نشد. شش ساعت به دست ماموران وزارت اطلاعات بازداشت بودیم و بعد…
Posted on ۱۲ مرداد ۱۳۸۵
طرف ما شب نیست
چخماق ها کنار فتیله بی طاقت اند
خشم کوچه در مشت توست
در لبان تو شعر روشن صیقل می خورد
من تورا دوست می دارم
و شب از ظلمت خود وحشت می کند
چقدر نوشته بودم. چقدر ضجه زده بودم. چقدر دلم می خواست روزی آزاد باشد و بتوانم با او حرف بزنم و اورا ببینم . فکر می کردم چقدر آنروز خوب خواهد بود. می نوشتم و منتظر بودم.اما مدتی در مثنوی تاخیر شد. او آمد . او آزادبود، اما، من نبودم، من آزاد نبودم. ولی باز شاد بودم که هست و زنده گی می کند.
سر انجام شد. آنچه دوست می داشتم شد. نمی دانستم که اوهم مرا می شناسد و نمی دانستم که او هم انتظار مرا می کشد. اصلا مگر می شود که کسی نباشد و نکشیم انتظارش را؟
اوائل آمدن که گذشت به دیدار دوستان و دوستان و دوستان و ….هنگام که فرصت خلوت خود را بیشتر توانستم، در گشت و گذار سایبر به خانه ی دلتنگی هایش رسیدم. باورم نمی شد که او هم اینجا در دنیای وبلاگستان باشد. چه گذر عاشقانه ای داشتم بر صفحات خانه اش.
خاطرم رسید که دوست داشتم با او حرف بزنم. ایمیلش را برداشتم. از خودم بهترمرد همیشه آنلاین بود. سلام که کردم به سرعت جواب داد. حال عجیبی داشتم و شوقی اساطیری در سر. باورش نمی شد که من باشم.هر چه کد و آدرس دادیم نشد. سر آخر حنیف را مدد گرفتم به تائید و دوستی ما آغاز شد، گرچه دوستی مان بسیار قبل تر از این آغاز شده بود. چیزی در حدود هفت سال پیش. با هم حرف زدیم و تماس گرفتیم.گفتم که نگرانم که دوباره بازداشت شوی و می گفت بعید است در این فضا دنبالش بیایند. نمی خواست به زندان باز گردد. می گفت مشکلات شخصی اش زیاد است و بازگشت به زندان برایش فاجعه است. دنبال فرصتی برای دیدار می گشتم اما، همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد.احمد باطبی بازداشت شد.دوباره بازداشت شد و باز شد یک نگرانی بزرگ.
دیروز صدای همسر دردمندش را که غمین فریاد تظلم و داد خواهی سر می داد و در میان هق هقش از ایستادن کنار همسر خود تا هر جا که لازم باشد سخن سر می داد. همه ی حاضران اشک در چشم داشتیم.
احمد باطبی ششمین روز اعتصاب غذای خود را سپری می کند. اکبر محمدی چند روز قبل در زندان اوین درگذشت است. و ما همه گی نگران جان احمد باطبی هستیم. اکبر محمدی را از دست داده ایم و نمی خواهیم و نمی گذاریم که احمد باطبی نیز چنین سرنوشتی داشته باشد.
دیروز سمیه بینات همسر باطبی از مسئولین قضایی شکایت داشت که هر جا که بدنبال احمد باطبی همراه پدر او رفته جز تحقیر و توهین چیزی نشنیده است. می گفت که به او زنگ زده اند و تهدید کرده اند که اگر مصاحبه کند احضارش می کنند. سمیه بینات دیروز به صدای بلند فریاد می زد که دوشادوش احمد در بیرون زندان خواهم ایستاد و از چیزی هراس ندارم.
احمد باطبی ششمین روز اعتصاب غذای خود را می گذارند او همسرش را تنها مگذاریم.
مراسم بزرگداشت اکبر محمدی روز جمعه از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر در منزل وی در آمل برگزار خواهد شد، خانواده ی محمدی از همه مردم وآزادیخواهان دعوت کرده اند تا در ان مراسم حضور پیدا کنند.
آدرس: آمل- خیابان امام رضا – کوچه رحیمی – شهرک مروارید- کوچه شقایق- فرعی ۴بلوک ۳۷ منزل محمدی
Posted on ۱۲ مرداد ۱۳۸۵
پیرامون شهادت دانشجوی زندانی اکبر محمدی با عنوان “سوگ رهایی” عصر روز چهارشنبه و از ساعت ۱۸ برگزار شد . در این نشست به همراه شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران و شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت جمع کثیری از فعالان سیاسی و مدنی حضور داشتند که از جمله این چهره ها می توان به : تقی رحمانی ، هدی صابر ، عباس عبدی ، خسرو سیف ، هاشم آغاجری ، حبیب الله پیمان ، محمد بسته نگار ، محمد توسلی، بها الدین ادب ، محمد علی عمویی ، فریبرز رییس دانا، هرمیداس باوند ، بابک احمدی ، خشایار دیهیمی ، محسن کدیور ، رضا علیجانی ، معصومه شفیعی ، حسین انصاری راد، عیسی سحرخیز ، احمد زیدآبادی ، مجید تولایی ، حسین رفیعی، نرگش محمدی ، خلیل بهرامیان ، مجتبی سمیع نژاد ، شیوا نظر آهاری ، کیانوش سنجری و … حضور داشتند. سازمان دیده بان حقوق بشر: درباره مرگ مشکوک اکبر محمدی تحقیق کنید
سازمان دیده بان حقوق بشر امروز گزارش داد دولت ایران باید فورا اجازه بدهد تحقیقات مستقل برای مرگ مشکوک اکبرمحمدی، فعال دانشجویی که در زندان درگذشته است، انجام شود. سازمان دیده بان حقوق بشر گفته است کسانی که در مرگ سی ام جولای محمدی در زندان اوین تهران مسئول هستند، چه در زندان وچه مقامات رسمی، باید شناساسی ومورد تعقیب قانونی قرار بگیرند. …
مردم شریف و آزاده ی ایران خبر مرگ تاسف بار اکبر محمدی، دانشجوی معترض زندانی، قلب هر انسان آزادی خواه را به درد آورد. اکبر محمدی در جریان اعتراض های دانشجویی ۱٨ تیر ۱٣٨۷ همراه با عده ی بسیاری، از جمله دانشجویان دستگیر و به او حکم اعدام داده شد. او چند سال زیر حکم اعدام بود و سرانجام به پانزده سال زندان محکوم شد. اما در هفتمین سال زندانش، پس از اعتصاب غذا، به طور ناگهانی و مشکوک درگذشت…..
چرا دماوند چنین خاموش ایستاده است. به یاد همه یاران به خون غلتیده و هم بند از دست رفته ام، جمعه سیزدهم مرداد، ساعت هشت شب، شمعی روشن نموده و دست های خود را به نشانه خشم و بیزاری از هیولای مرگ، مشت خواهم نمود
نعشی که روی دست ما و آنها مانده بود، در روستایی در بین دریا و جنگل در دل خاک پنهان شد. نعشی که با خود سخنها داشت بخصوص برای آنها که سخن زندگان را نمیشنوند. صدای اکبر محمدی تا آن هنگام که روح در کالبدش بود، شنیده نشد، اما فریاد پیکر بیجان او را نمیتوان خاموش کرد حتی اگر شبانه و دور از چشم دوستان و نزدیکانش به دل خاک سپرده شود. …
آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیاند…” علی شریعتی خبر خیلی کوتاه بود اگرچه نتیجهی کوتاهی نهفته درپس آن را در روزهای آینده به چشم خواهیم دید:« اکبر محمدی در زندان اوین درگذشت.» اکبر محمدی، اکنون سومین قربانی رویارویی حاکمیت ایران با دانشجویان سیاسی است. عزت ابراهیم نژاد با برخاستن فاجعه کوی دانشگاه، از میان ما برخاست و پس از او نوبت به زهرا کاظمی رسید که آمده بود تا در مقابل زندان اوین، تصویری از دربند بودن دانشجویانی را مخابره کند که در چهارمین سالگرد حادثه کوی باری دیگر محبوس زندان شده بودند. اکبر محمدی اما سومین – و البته نه آخرین – قربانی آن شام مرگزای در هجدهم تیر ۱۳۷۸ است. اعتصاب غذای خشک اکبر محمدی در زندانگاه اوین، به مرگ او و رهایی جاودانهاش از بند دربندکنندگان انجامید. ….
شاخه جوانان جبهه مشارکت شیراز روز چهارشنبه در اعتراض به فوت اکبر محمدی بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوین، مراسمی را با عنوان دانشجو ، زندانی سیاسی و حقوق بشر” بر گزار می کند اطلاعیه شاخه جوانان مشارکت شیراز در این خصوص بدین شرح است………
- مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهای جسمی و روحی را طی این مدت تحمل کرده ام. به دلیل قرار گرفتن زیر انواع شکنجه های قرون وسطایی در طی بازجویی های اولیه به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر مبتلا شده ام که در نتیجه شدت گرفتن دیسک کمرُ مسئولین امنیتی از ترس اینکه این بیماری منجر به فلج یا مرگ اینجانب گردد و رسوایی آن برفضاحت های پیشین آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئولیت آنچه بر سر من آورده اند گریبانگیرشان نشود، زیرعنوان [ مرخصی نامحدود] مرا از زندان بیرون فرستادند. ….
تقدیم به پدر پیر و مادر رنجور اکبر محمدی که خانهشان آتش گرفته است
Posted on ۱۱ مرداد ۱۳۸۵
وارطان سخن نگفت
سرافراز
داندان خشم بر جگر خسته بسته و دفت…
وارطان سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه ی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته است
اکبر محمدی جانش را از دست داده است. بر سر آنچه که می خواسته. او تنها چیزی که بعد از هفت سال تحمل فشارهای گوناگون جسمی و روحی برایش باقی مانده بود، داد: جانش را!
اما جان دادن او به ساده گی همین نوشتارها نیست.در مورد مرگ او شائبه های جدی و قابل تامل و نیز بدیهیاتی آشکار وجود دارد…..مرگ او مقصر و مقصرانی دارد، که باید شناخته شوند و پاسخگو باشند و برای محاکمه ی عادلانه به دادگاه فرستاده شوند.
در مرگ او چه کسی مقصر است؟
آقای کاووسی قاضی شعبه ی هشت دادگاه انقلاب که حکم اعدام اکبر را صادر کرد و اکنون وکیل است و از حقوق متهمین دفاع می کند!!!؟
رئیس دستکاه قضایی به عنوان شخص اول قضایی کشور!؟ریاست زندان اوین؟پزشکان زندان اوین؟مسئولین بهداری؟کسانی که او را بازداشت کرده اند؟ و یا کسانی دیگر. مقصر کیست؟
سوال های زیادی پیرامون مرگ اکبر محمدی وجود دارد:
۱_چه کسانی و به دستور چه کسی و به چه علتی در حالی که اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استحلاجی فرستاده شده است او را بازداشت کرده و به زندان بازگردانده اند؟
۲_چه کسانی و به دستور چه کسی داروهای اکبر محمدی را از دسترس او دور نگاه داشته اند؟
۳_زندانیی با وضعیت جسمی وخیم اکبر محمدی که از بیماری های همچون ضایعه ی نخاعی و آسم و ناراحتی قلبی و کلیوی وغیره رنج می برده و ده روز در اعتصاب غذا به سر برده و دو روز آخر را اعتصاب آب هم کرده است، چگونه تحت مراقبت ویژه و کامل پزشکی قرار نگرفته و به بند باز گردانده شده است. توسط چه کسانی و به دستور چه کسی؟
۴_چرا اجازه داده نشده که اطبایی بی طرف جسد اکبر محمدی را کالبد شکلفی کرده و علت مرگ او را مشخص کنند و چرا انقدر سریع جسد دفن شده است؟
این سوال ها و سوال هایی که مطرح خواهد شد حتما باید پاسخ داده شوند و به اطلاع افکار عموم برسد، تا ناقضان حقوق بشر به سزای اعمال شان برسند، تا دیگر هیچ خودسری جرات نکند با یک زندانی بی پناه چنین کنند.
Posted on ۱۱ مرداد ۱۳۸۵
مردی چنگ در آسمان افکند
هنگامی که خون اش فریاد و دهان اش بسته بود.
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت …. نوشته ی امید
حافظه های ما نوشته جلال افشار
اکبر محمدی درگذشته. کشتنش. دیروز نه خیلی وقت پیش. وقتی به جای بانیان جنایت ۱۸ تیر چهارتا سرباز صفر رو به جرم دزدی ریش تراش محاکمه کردند. مرگ اکبر محمدی وسعتش خیلی بیشتر از اینه که بخوایم براش آّه و ناله کنیم………….
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
به گفته ی خانواده ی محمدی، منوچهر محمدی برادر داغدار اکبر محمدی که دیروز تحت الحفظ از زندان اوین به شهر آمل منتقل شده بود، به محض رسیدن به شهر آمل توسط اداره ی اطلاعات بازداشت و تاکنون آزاد نگشته است. مادر منوچهر محمدی با اعلام این خبر گفت، اداره اطلاعات قول داده است منوچهر را تا ظهر امروز آزاد کند…………………..
تظاهرات گسترده ای در شهرهای جهان در بزرگداشت اکبر محمدی برگزار خواهد شد
اعتصاب غذا عامل مرگ اکبر محمدی نیست
درگذشت محمدی و پرونده حقوق بشر ایران احمد زید آبادی
انتظار میرود مرگ اکبر محمدی بر اثر اعتصاب غذا بازتاب گستردهای در بین فعالان سیاسی و مجامع حقوق بشر بینالمللی داشته باشد…………………
واکنش احزاب و تشکلها به درگذشت اکبر محمدی
تعدادی از احزاب و گروههای سیاسی و دانشجویی درباره درگذشت «اکبر محمدی» دانشجوی زندانی بیانیههایی صادر کردند. «محسن آرمین» سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب با اشاره به فوت اکبر محمدی در زندان اوین گفت: «بار دیگر شاهد حادثهای تاسفبار در زندانهای کشور بودیم.»
صدور حکم های تازه برای زندانیان سابق زندانیااکبر محمدی از اوین تا گورستان
اکبر محمدی از اوین تا گورستان
اکبرمحمدی که به همراه برادرش منوچهر محمدی بعد از فاجعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ بازداشت شد، ابتدا به اعدام و سپس با تخفیف به پانزده سال زندان محکوم شد. او قریب به شش سال از دوران محکومیت خود را سپری کرده بودکه آسیب های حاصل از شرایط زندان و شکنجه سر انجام مسئولین قضایی را واداشت او را برای مداوا به مرخصی بفرستند……………
اکبرمحمدی بدون مجوز خانواده دفن شد
پیکر اکبر محمدی در ده چنگه میان آمل به خاک سپرده شد. در محاصره نیروهای انتظامی و امنیتی. پدر و مادر اجازه نیافتند مرده فرزند خویش را هم صاحب باشند……….
اکبر اعلمی :
قوه قضاییه بر همه زندان های کشور نظارت ندارد
درست چند روز پس از بازدید چند تن از نمایندگان جناح اقلیت مجلس هفتم از زندان اوین، اکبر محمدی دانشجوی زندانی این زندان درگذشت……
خلیل بهرامیان، وکیل اکبر محمدی:
هشدار؛ دانشجویان زندانی در خطر مرگ
اکبر محمدی در زندان مرد. خبر چند کلمه بود و حکایت هزار هزار. از جنبش دانشجویان در ۱۸ تیر ماه، بیش از هفت سال گذشته، اما آنان که چشم دانشجویان را از حلقه درآوردند، آنان را زیر چماق های خود از راهرو مرگ گذراندند، بدن های خرد شده شان را از پنجره ها به بیرون پرتاب کردند و در دوران زندان، با آنها آن کردند که قرون وسطاییان رو روسپید، هنوز تشنه اند. تشنه خون.
اکبر محمدی، که دیشب در سلول اینان جشم بر جهان بست، روز ۵ مرداد خود از این فاجعه خبر داده بود. او که از اولین روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمی که در حق او روا می شود، دهان بر قوت بسته بود، چنین نوشت……………………..
برای پی گیری علت مرگ اکبر محمدی
نامه گنجی به عفو بین الملل و نوآم چامسکی
اکبر گنجی ناراضی سرشناس ایرانی در نامه ای به دبیرکل عفو بین الملل و پروفسور نوآم چامسکی ضمن اعلام نگرانی خود نسبت به جان زندانیان سیاسی ایران خواستار آن شد که پزشگان مستقل بین المللی برای کشف حقیقت علت مرگ اکبر محمدی دانشجوی ایرانی به تهران اعزام شوند…..
درخواست فدراسیون بین المللی حقوق بشر:
تحقیق در مورد چگونگی مرگ اکبر محمدی
براساس اطلاعات رسیده از سازمان ایرانی “جامعه دفاع از حقوق بشر”، بدین وسیله فدراسیون بین المللی حقوق بشر اندوه و تأسف عمیق خود را درخصوص مرگ آقای اکبر محمدی، یکی از فعالان جنبش دانشجویی، که مورخ ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۶ در زندان اوین اتفاق افتاد، اعلام می دارد. ….
مسئول مرگ اکبر محمدی کیست؟
درگذشت اکبر محمدی بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوین، از دانشجویانی که در جریان حوادث کوی دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به اعدام و سپس به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد، از همان لحظات اول انتشار خبر، موجی از خشم، اندوه و نفرت را در میان طیف وسیعی از پویشگران سیاسی و اجتماعی، فعالین حقوق بشر و نیز افکار عمومی ایران برانگیخت. …..
اکبر محمدی در زندان درگذشت…خبر درگذشت اکبر محمدی شد به کوتاهی یک اس ام اس…
و بعد دروغ ها و راست ها و تکذیب ها شروع شد که…
اکبر محمدی بدون اجازه والدینش به خاک سپرده شد …یواشکی!
خدا ما را بیامرزد که تنها ایستاده ایم و بر این همه؛ سکوت می کنیم
Posted on ۱۰ مرداد ۱۳۸۵
همیشه همان…
اندوه
همان:
تیری به جگر تا سوفار نشسته است
ساعاتی پیش پیکر اکبرمحمدی در یک روستای کوچک در شمال ایران به خاک سپرده شد در حالی که هیچ یک از دوستان و یا مردم در مراسم تشییع جنازه او حضور نداشتند.
-
هاله لوگویی درست کرده است
-
-
آن مرد، مرد. وبلاگ پسر رویایی:
آن مرد در گرما مرد. آن مرد جان ندارد. آن مرد مرد، از بس جان ندارد. آن مرد چه ساده، چه ساده مرد. آن مرد نمیخواست، نمیخواست که بمیرد. آن مرد مرد. آن مرد در یک شب تابستانی مرد. مردم، مردی، مرد. مردیم، مردید، کشتند.
-
Posted on ۱۰ مرداد ۱۳۸۵
پدر و مادر اکبر محمدی شب گذشته از ترکیه به تهران آمدند. اما به محض آمدن توسط ماموران به مستقیما به آمل برده شدند. جسد
اکبر محمدی هم به گفته ی برادر وی منوچهر محمدی به آمل منتقل شده است.
در سوگ اکبر محمدی. احمد زید آبادی
در میانه غوغای جنگ خونبار خاورمیانه، خبری کوتاه دلم را فروریخت. وقتی شنیدم آرزو کردم که ای کاش مانند برخی خبرهای مشابهی که در سال های اخیر انتشار یافته شایعه باشد، اما افسوس که خبر درست بود. مقام های زندان اوین تایید کردند که اکبر محمدی در زندان درگذشته است.دلم آشوب و سینه ام تنگ و چشمم اشکبار است. آرزو دارم فریادی برآورم تا آنچه از درد در گلویم حقنه کرده، بیرون ریزد.تمام وقایع سال های گذشته در برابرم رژه می روند به ویژه سرنوشت چند جوانی که حادثه کوی دانشگاه تهران پای آنان را به بازداشت و محاکمه و زندان کشاند، زندانی که گویی برای آنان پایانی ندارد.از آنچه بر آنان رفت و می رود، نمی خواهم بگویم که حدیث کهنه ای است، فقط می خواهم اندکی درباره اکبر بنویسم که حدود چهار ماه با او در یک بند بودم.او که خدایش غریق لطف و رحمت خویش گرداند، صاف و صادق بسان آب زلال بود. این نکته را همه اطرافیانش معترف بودند. او خونگرم و مهربان بود. این را همه معترف بودند. او اهل ادعا نبود. این را همه می دانستند. او رنج بسیار برده بود. این را شاید همه نمی دانستند.نمی دانم چگونه از رنج اکبر سخن بگویم. او مدت ها زیر حکم اعدام بود و چه کسی می داند که زیر حکم بودن یعنی چه او مدت ها در انزوا و بدون ملاقات بود. او سال های شباب خود را در زندان گذراند. سال پیش که در پی گذرنامه ام این سو و آن سو می رفتم، او را در محل دادستانی دیدم. کمی چاق شده بود. برای گرفتن مرخصی طولانی به منظور مداوا و تحصیل آمده بود. مثل همیشه بشاش و مهیج اما به نظرم از درون به غایت رنجور بود. برای لحظه ای با خود اندیشیدم که بیش از این توان تحمل رنج و فشار را ندارد. طبق معمول دلداری اش دادم: می گویند قرار است دانشجویان زندانی ماجرای کوی دانشگاه آزاد شوند شاید این بار حقیقت داشته باشد. گفتم دیگر دلیلی برای نگه داشتن شما در بند نیست و اگر هم آزادتان نکنند مرخصی تان را تا پایان یافتن محکومیت تان تمدید می کنند. گفت: شما که مثل همیشه خوشبینید با مرخصی اش موافقت کردند، اما مشخص نشد تا به کی.می دانستم که به آمل رفته است. گمان می کردم دوران رنج و اندوه خود و خانواده اش به پایان نزدیک می شود به خصوص آنکه منوچهر هم چند روزی به مرخصی آمده بود. وقتی شنیدم بار دیگر در آمل دستگیرش کرده و به زندان اوین آورده اند، شگفت زده شدم.اکبر بار دیگر به زندان افتاد و می توانم حدس بزنم که این تا چه اندازه او را خشمگین و عاصی کرده است. انسان در بند نباید خشمگین شود، اما اگر شد، چیزی جز تن و جان خود برای رها کردن خشم خود به سوی آن نمی یابد. بدین ترتیب تن گرسنه می ماند و اگر خشم فراتر رود، تشنه هم می ماند. در زندان اعتصاب غذا غیرقانونی شمرده می شود، از همین رو مسئولان زندان تصور می کنند که چیزی که غیرقانونی است، وجود خارجی هم ندارد. انکار یک واقعیت، فرد اعتصابی را خشمگین تر می کند تا آنجا که به این مرحله می رسد تا دهان خود را بدوزد و اگر تاثیر نداشت با مرگ خود که قابل انکار نیست، ادعای خود را به ثبوت رساند. مسئولان زندان البته آنقدر هوشیار هستند که نگذارند یک اعتصابی با مرگ خود ادعای خویش را اثبات کند، اما اکبر استثنا شد چرا که به واقع نیز یک استثنا بود.
Posted on ۰۹ مرداد ۱۳۸۵
قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند
ا
دوارنیوز: سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) گفت: بالاترین مقام قضایی کشور باید درباره
درگذشت اکبر محمدی، دانشجوی زندانی پاسخگو باشد. عبدالله مومنی: حکم اولیه اعدام برای اکبر محمدی را بعد از ۷ سال اجرا کردند
و اما حکایت بی بی سی:
البته هر کسی ممکن است که حتی در سنین جوانی بر اثر عارضه های طبیعی فوت کند و کسی در آن مسئولیت نداشته باشد.
نعمت احمدی وکیل مدافع اکبر محمدی:ایشان ۹ روز در اعتصاب غذا بود. من خبر از جزئیات قضییه ندارم. ولی چند روز قبل از اینکه ایشان اعتصاب غذا بکند، تماس با من گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند و من تعجب کردم از اینکه اولا چرا بازداشت شد، زیرا دو سال و نیم قبل و پیشتر کلیه اطبای زندان اوین تشخیص دادند که ایشان تحمل زندان را ندارد و باید در خارج از کشور درمان شود، و طی این مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ریه هاش، برای نخاعش وامثال اینها داشت و من تعجب می کنم که این را یک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و همین جا از آیت الله شاهرودی درخواست می کنم کلیه افرادی که دستور دستگیری ایشان را دادند وایشان را از آمل به تهران حمل کردند و در تهران علیرغم اینکه ایشان اعتصاب غذا داشته با توجه به داروها — تلفنا به من گفت حتی داروهای خودم را در اختیارم نمی گذارند — این افراد همه در کشته شدن این جوان محکوم و مظلوم که در زندان مرد، مقصر هستند، و ما الان ناراحت افراد دیگر مثل احمد باطبی هستیم که ایشان هم در زمان دستگیری اعلام کرده است که اعتصاب غذا کرده است، هستیم