Tag Archive | "ایران"

Tags: , , , ,

قدس همین‌جا است که خانه تو است


نوشتن به حاکمانی که دفاع از قدس  و فلسطینیان شعارشان است و فلسطین کردن ایران زمین مرام‌شان، در هوای نابودی اسرائیل و اسرائیلی هستند و اسرائیلی بودن و اسرائیلی رفتار کردن کارشان، زیاده عبث می‌نماید. که آن‌ها را اگر سر جنگیدن با ظلم بود و دفاع از مظلوم این نمی‌کردند که امروز روز در ایران می‌کنند و بر ایرانیان می‌رانند.

سال گذشته (و سال‌های گذشته) چنین روزی بر مردم فلسطین اشک می‌ریختند و بر ایرانیان باتوم و اشک‌آور می‌نواختنند. زندانیان فلسطینی را مثال مظلوم‌پروری می‌آوردند و ایرانیان را مدام به زندان‌ها می‌سپردند. پرچم اسرائیل و آمریکا را به آتش می‌سپردند و پرچم ایران را حلقه‌ی دار می‌کردند بر گلوی مردم. سال گذشته در چنین روزی، عده‌ای را با تهدید و تطمیع در گوشه‌ای جمع کرده بودند و شعار در دهان‌شان گذاشتند که مردم مظلوم فلسطین را دریابید و دو خیابان آن‌طرف‌تر مردم مظلوم ایران را به تهدید و تطمیع نتوانستند در خانه نگاه دارند و شعارهای‌شان را با گاز اشک‌اور و باتوم و دار و درفش در دهان‌شان حبس کردند.

پس نوشتن به این حاکمان کاری است عبث و بی‌هوده، از آن جهت که نه کلام را می‌فهمند و نه گوشی به جان این کلام دارند که در هوای‌شان نه آن مردم فلسطین که هر روز و هر لحظه دم‌شان را می‌گیرند و نه مردم ایران تفاوتی دارند.

اما می‌شود نوشت به آن‌هایی که امروز، مثال سال گذشته و مثل سالیان گذشته، به دعوت این‌چنین حاکمانی به خیابان می‌آیند و ابزاری می‌شوند برای تبلیغ‌شان. نه آن‌ها که نام بسیج دارند و سر بر آستان آقای‌شان ماست را حتا سیاه می‌بینند، نه آن‌ها که برای نان و سفره‌ی شب‌شان مجبورند که به آتش بکشند پرچم کشوری دیگر را که برای میلیون‌ها مردم‌اش عزیز است و حتا مقدس، نه آن‌ها که با تهدید از ادارات و سازمان‌ها و مدارس بیرون آورده می‌شوند، بر آن‌ها حرجی نیست، غم نان و و ترس جان نمی‌گذارد و همه هم زن و مرد میدان نیستند که از جان بگذرند.

آن عده‌ای را هر چند اندک مثال می‌زنم که هنوز دل به این حاکمان هر چند از روی نادانستن و هر چند از روی دوست داشتن و اعتقاد دل سپرده‌اند و هنوز برای اینان در چنین روزهایی گلو می‌درانند و پرچم‌ها آتش می‌زنند و شعارها سر می‌دهند در باب مظلومیت مردم فلسطین و سرزمین اشغالی قدس.

نه این‌ است که مگر این‌جا ایران اشغال شده است، اگر نیست،‌ چه‌گونه است که چندین شب عده‌ای با اسلحه و قداره و تیر و تفنگ به خانه‌ی مهدی کروبی می‌روند و خواب می‌ربایند و مرداب می‌رویانند. می‌گویند اراذل و اوباش‌اند که می‌گویم نیستند و سربازان ولایت‌اند و حامیان دولتی کودتایی. اراذل و اوباش آدرسی غلط است برای آنان، این نام، نامی است مذموم و نکوهش شده در هر جامعه‌ی امنی، در جامعه‌ی امن و در سرزمین‌های اشغال نشده اراذل و اوباش جرأت چنین کاری ندارد، همین است که سرزمین ما ایران اشغال شده است و سربازان ولایت و کودتاچیان اینچنین به زور اسلحه خانه‌ی شیخی را به محاصره در می‌آورند و تا پای کشتن پیش می‌روند.

نه این است که مگر این‌جا ایران اشغال شده است و هزاران زندانی را سربازانی نه مزدور و اسرائیلی و آمریکایی، سربازانی حامی ولایت به میله‌های زندان سپرده‌اند و به چهارگوشه‌های سلول‌های انفرادی و به تخت‌های شکنجه، به بازجویی‌های مداوم و به قضات انشانویس و مأمورانی به نام شکنجه‌گر. کدام سرزمین اشغال نشده است که احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار را زندانی می‌کند، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر را زندانی می‌کند، بابک خرمدین وبلاگ‌نویس را بازداشت می‌کند، مهدیه گلور فعال دانشجویی را زندان می‌کند، منصور اسانلو فعال کارگری را، عالیه اقدام دوست فعال حقوق زنان را، رحیم رشی فعال کرد را، آیت مهرعلی بیگلو فعال ترک را زندانی می‌کند و همه را با هر فعالیت زندانی می‌کند. در کدام سرزمین اشغال نشده بر مردمان چنین نمی‌رود و در کدام سرزمین اشغال شده است که چنین برای فعالین نشود.

قدس همین‌جا است که خانه تو است، همین ایران ما است. همین‌جا است که تو نمی‌بینی و به جای‌اش چشم می‌دوزی بر مجریان خبر که دروغ می‌گویند و روزنامه‌هایی که تبلیغ دروغ می‌کنند و سازمان‌هایی که بهره‌برداری دروغ می‌کنند و دولتی که اجرای دروغ می‌کند و تو ساده آن‌ها را می‌پذیری و در روز قدس شعار مرگ بر آمریکا می‌دهی و بر اسرائیل خرده می‌گیری.

اما قدس همین‌جا است، در خانه‌ی تو، جایی که پیکر بی‌جان فرزاد کمانگر بعد از چندین ماه از گذشت اعدام هنوز بی‌نشان است به خاک و مادر نتوانسته حمد و سوره‌ای بر آن بخواند. هر گاه در این ماه نماز خواندی حتما حمد و سوره خوانده‌ای، اما مادری بر جنازه‌ی این فرزند هنوز نه اشکی ریخته و نه حمد و سوره‌ای خوانده است.

اگر اشغال است، برای همین ایران است، اگر زندان است، برای خود ما است، بیش‌تر از هر جایی، اگر مظلومیت‌ است، تو خود مظلوم‌تری از همه وقتی که برادران‌ات در این زمین و سرزمین سرنوشت‌شان مرگ معلق در آسمان است و خواهران‌ات پای هزار قانون خشکیده پوسیده می‌شوند و پژمرده.

قدس همین‌جا است که خانه‌ی تو است، نه اسرائیل به آتش‌اش کشیده و نه آمریکایی حامی جنایت‌های بر آن رفته‌ی آن است. همین‌جا است که حاکمانی برنیامده از ما سینه‌ی ما می‌درند و از مظلومیت ملتی دیگر سخن که نه، شعار می‌دهند…

مدیار

Posted in جامعه, حقوق بشرComments (2)

Tags: , , ,

رقص در بندر اینبولو


بندر اینبولو یک شهر شمالی در ترکیه است با وسعتی و جمعیتی کم اما طبیعتی بکر و زیبا و تا حدودی دست نخورده. شهری کنار دریا که سواحل دریای‌اش شاهد پدیده‌ی کوه ـ دریا است و زیر پای کوه دریایی از زیبایی چشم‌ را می‌نوازد.

بعد از دو سال زنده‌گی مشترک با شیدا برای اولین بار فرصتی دست داد که دو تایی برویم سفری برای تفریح که به قول شیدا شد ماه عسل‌مان. روز اول که به شنا و دریا و خوش گذشتن کنار دریا گذشت و روز دوم اتفاق جالبی افتاد.

داشتیم در شهر قدم می‌‌زدیم و بندر اینبولو را تماشا می‌کردیم که دیدیم گروه‌هایی با لباس‌هایی یک شکل و سنتی از کشورهایی مثل ترکیه، بلغارستان، گرجستان و چندین کشور دیگر با در دست داشتن پرچم کشور و تابلویی که نام کشورشان در دست بود به سمت جایی در شهر در حرکت بودند. قضیه برای‌مان جالب شد. رفتیم پرسیدیم با آن زبان بی‌زبانی که چه خبر است گفتند «فستیوال رقص» است و از کشورهای مختلف آمده‌اند که برقصند.

چه چیزی از این بهتر که در یک سفر تفریحی فستیوال رقص هم ببینیم که تا به حال ندیده بودیم. از آن‌جا که بودند همراه‌شان حرکت کردیم و به یک میدان وسط شهر رسیدیم که قرار بود وسط میدان گروه‌ها برقصند. قند در دل‌مان هم آب شده بود که چه شانس خوبی داشتیم. حسرت می‌خوردیم که چرا چنین چیزی در ایران نیست و چرا یک گروه ایرانی نباید در چنین جمع‌های شادی باشد.

چند کشور آمدند و گروه‌های‌شان رقصیدند. خیلی جالب بود. یک گروه بود که تنها شش نفر بودند از بقیه گروه‌ها که جمعیتی در حدود پانزده تا بیست نفر بودند متفاوت بودند. جالب این بود که پرچم و تابلو هم نداشتند. شیدا که داشت مدام عکاسی می‌کرد. عکس یکی از دختران همین گروه را گرفت و سریع آمد نشان داد که ببین این دختر چقدر زیبا است.

این گروه متشکل از سه پسر و سه دختر بود. آمدند و با یک آهنگ ترکی شروع کردند به رقصیدن، آن‌قدر زیبا می‌رقصیدند که همه جمعیت حاضر در حیرت بودند و همه را سر ذوق آورده بودند. رقص‌شان انگار که کاملا رقص ایرانی بود. وقتی که دور اول رقص‌شان شروع شد مجری مراسم به ترکی گفت: «از گروه رقص ایران» ممنون هستیم به خاطر این اجرای زیبا. هر دو خشک‌مان زد: «گروه رقص ایران»؟

دور دوم رقص را هم به زیبایی هر چه تمام‌تر اجرا کردند و از صحنه بیرون رفتند. سریع رفتیم سراغ‌شان که ببینیم جریان چیست. باورمان نمی‌شد. رفتیم و دیدیم گروهی رقصی از ایران هستند که از تبریز آمده‌اند. تازه فهمیدیم که چرا این گروه پرچم و تابلو نداشت؛ نمی‌توانستند به صورت رسمی حضور پیدا کنند! و از طرف خودشان حضور پیدا کرده بودند.

جالب این‌جا بود که با هزینه خودشان آمده بودند و ترک‌ها که میزبان فستیوال بودند گویا تنها به آن‌ها جای خواب داده بودند. آن‌ها هم باورشان نمی‌شد که هموطن‌شان در آن‌جا باشد و رقص‌شان را ببینید. به علت این‌که یک گروه زیرزمینی رقص بودند، نمی‌شود بیش‌تر از آن‌ها نوشت.

این هم برخی از عکس ها. از گروه رقص ایران عکس های زیباتری هم می شد گذاشت که برای این که مشکلی در بازگشت به ایران برای‌شان پیش نیاید، صرف نظر کردم.

Posted in خودمComments (0)

Tags: , ,

خانواده‌های زندانیان سیاسی: بهت و بی‌خبری


بی‌خبری از زندانیان و بی‌اطلاعی خانواده‌ها از وضعیت زندانیان، از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران به‌شمار می‌رود.این امر که از آن به‌عنوان حربه‌ای برای تحت فشار گذاشتن زندانی و خانواده‌ی او استفاده می‌شود، همواره موجب نگرانی شده است.

این روزها «بی‌خبری» و «ناپدیدی» عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و از همکاران کانون حقوق بشر ایران، موجب نگرانی‌های بسیار زیادی شده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعیه‌ای در مورد وضعیت مبهم عبدالرضا تاجیک یادآور شده است: «موارد ناپدید شدن فعالان و روزنامه‌نگاران پس از بازداشت خودسرانه از سوی مقامات امنیتی – قضایی و یا در هنگام بازداشت چنان افزایش یافته است که می‌توان گفت به رویه‌ای تبدیل شده است. امروز عبدالرضا تاجیک می‌تواند به قربانی دیگر دستگاه قضایی ایران تبدیل شود.»

گزارشکران بدون مرز، ناپدید شدن فعالان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را یکی از موارد نقض حقوق بین‌المللی و از مصادیق «جنایت علیه بشریت» عنوان کرده است.

تاجیک از ۲۲ خردادماه بازداشت شده است. خانواده‌ی او باید روز پنج‌شنبه ۱۷ تیرماه او را ملاقات می‌کردند، اما مسئولان زندان اوین از دادن ملاقات به خانواده‌ی عبدالرضا تاجیک خودداری کرده‌اند.

در همین حال از وضعیت دوتن از شهروندان مسیحی بازداشت شده، بهروز صادق خانجانی و فاطمه ترک کجوری (همسرش)، هیچ خبری در دست نیست.

رهانا، گزارش داده کشیش بهروز صادق‌خانجانی، ناظر کلیسای ایران بامداد، روز چهارشنبه ۲۶ خرداد در حالی که برای ارائه آخرین دفاعیات خود به شیراز رفته بود، به اداره‌ی اطلاعات این شهر احضار و پس از یک بازجویی فشرده به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل شد.

فاطمه ترک کجوری، همسر بهروز صادق جانجانی نیز در تاریخ ۲۸ خردادماه در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. آن‌سوتر بامدادخبر هم گزارش داده با گذشت ۱۱ روز از بازداشت محمود باقری عضو هیئت مدیره‌ی‌کانون صنفی معلمان ایران، بی‌خبری از وی هم‌چنان ادامه دارد.

وی روز هشتم تیرماه، پس از احضار به حراست منطقه‌ی چهار اداره‌ی آموزش و پرورش شهر تهران، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

وضعیت بد زندان‌ها هم‌چنان باقی است

در حالی که طی ماه‌های گذشته گزارش‌های متعددی در مورد وضعیت زندان‌هایی چون اوین و رجایی‌شهر و به ویژه‌ بند ۳۵۰ که محل نگهداری زندانیان سیاسی بعد از انتخاب است، منتشر شده، اما سازمان‌زندان‌ها اقدامات درخوری را برای رفع این مسائل انجام نداده است؛ به طوری‌که بازهم خانواده‌های زندانیان و خود زندانیان با ارسال نامه به مسئولان قضایی به این امر اعتراض می‌کنند.

در تازه‌ترین مورد، زندانیان سیاسی بند چهار زندان رجایی شهر در نامه‌ای خطاب به دادستان تهران نسبت به وضعیت اسفناک زندان رجایی‌شهر اعتراض کردند.

آنها ضمن اشاره به «وضعیت غیر بهداشتی بندهای زندان و شرایط اسفناک حاکم بر زندان» از «هم سلولی بودن زندانیان سیاسی با زندانیان متادونی، تزریقی، اشرار و معتادان» شکایت کرده‌اند.

آنها در این نامه که در تارنمای کمیته‌ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی منتشر شده، گفته‌اند که «ضرب و شتم زندانیان سیاسی توسط همین زندانیان و توسط زندانبانان و تهدید به ترور شخصیتی و انتقال به انفرادی» صورت می‌گیرد.

در همین حال وحید لعلی‌پور، همسر مهدیه گلرو، دانشجوی زندانی که از دی‌ماه در زندان اوین به سر می‌برد با بیان این‌که پرونده گلرو به شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدیدنظر فرستاده شده است، از وضعیت بد بند زنان زندان اوین و نبود امکاناتی چون «کولر» و «آب خنک» خبر داد.

به گفته‌ی لعلی‌پور، همسرش به او گفته است که گرمای آزاردهنده‌ی زندان باعث مشکلات عدیده‌ای برای زندانیان شده است.

بلاتکلیفی و وضعیت بد زندانیان

اطاله‌ی دادرسی، عدم رسیدگی سریع به پرونده‌ها از دیگر موارد نقض حقوق زندانیان و متهمان است که ماه‌ها آنها را در بازداشت «موقت» نگاه می‌دارد.

از جمله این زندانیان شیوا نظرآهاری است که با وجود گذشت بیش از شش‌ماه از بازداشتش، همچنان در وضعیت نامشخصی به سر می‌برد.

به گزارش تا آزادی روزنامه‌نگاران زندانی، این در حالی است که قاضی پرونده وی، پیر عباسی، در ماه خرداد گذشته و در دیداری کوتاه در روز دادگاه شیوا نظرآهاری- که البته به دلایلی تشکیل نشد- به خانواده‌ی این فعال حقوق بشر قول داد که پس از«تجمیع پرونده‌های» وی، هرچه زودتر دادگاهش را برگزار کند.

محسن کرمی برادر محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان که از اسفندماه در بازداشت است، می‌گوید وضعیت جسمی و روحی خواهرش در زندان خوب نیست و مسئولین قضایی با تقاضای وثیقه برای وی مخالفت کرده‌اند.

کرمی با بیان این‌که خواهرش از بیمای تنفسی رنج می‌برد و هفتاد روز از بازداشت را در سلول انفرادی بوده، از عدم برگزاری دادگاهش در هفتم تیرماه به‌خاطر نبود قاضی دادگاه خبر داده است.

هم‌چنین وضعیت جسمانی دو زندانی کرد به نام محمد عبداللهی در زندان مهاباد و خلیل مصطفی‌رجب در زندان سقز نیز نامناسب گزارش شده است.

آژانس خبری موکریان گزارش داده که این دو زندانی، علی‌رغم نیاز به درمان در خارج از زندان، هم‌چنان در زندان نگهداری شده و مسئولین با اعزام آنها به مراکز درمانی خودداری می‌کنند.

در خبر دیگر وضعیت جسمی زهرا بهرامی شهروند ایرانی – هلندی‌تبار و از دستگیرشدگان روز عاشورا، در بند ۲۰۹زندان اوین به وخامت گراییده است.

فعالین حقوق بشر و دموکراسی گزارش داده‌اند که بهارمی با گذشت شش‌ماه از بازداشت هم‌چنان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود و از امکانات درمانی برخوردار نیست.

در خبر دیگر در مورد بلاتکلیفی زندانیان سیاسی داریم که با وجود گذشت پنج‌ماه از بازداشت میلاد اسدی، فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، همچنان با مرخصی وی مخالفت می شود.

تارنمای کلمه گزارش داده است میلاد اسدی نیز مانند بسیاری از زندانیان که حکم قطعی دارند خواهان استفاده از مرخصی است اما مقامات قضایی همچنان با مرخصی او مخالفت می‌کنند.

در آخرین خبر از وضعیت نامشخص زندانیان داریم که قرار بازداشت مختار هوشمند، فعال هنری و مسئول انجمن هنرهای تجسمی مریوان، پس از سپری کردن بیش از یک‌ماه در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، به مدت یک‌ماه دیگر تمدید شده است.

به گزارش روانیوز در طول یک‌ماه گذشته، خانواده‌ی هوشمند از هرگونه تماس تلفنی با وی محروم بوده و از انجام هر گونه مصاحبه با رسانه‌ها منع شده‌اند.

بازداشت فعالین و برگزاری دادگاه‌ها

از ابتدای ماه جاری تاکنون دست کم ۲۰ تن از فعالین سیاسی و مدنی در نقاط مختلف ایران بازداشت شده‌اند؛ ازجمله آزاد خوانچه‌زر که از سوی دادگاه انقلاب شهر مریوان به تحمل شش‌ماه حبس تعزیری و دوسال تعلیقی محکوم شده بود، جهت اجرای حکم، در روز یکشنبه ۲۰ تیر‌ماه احضار و بازداشت شد.

کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر گزارش داده خوانچه‌‌زر اردیبهشت ماه‌سال گذشته، پس از تحمل دوماه حبس در بازداشتگاه‌های اطلاعات شهرهای مریوان و سنندج با تودیع وثیقه‌ی ۲۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.

در خبری دیگر از کردستان، نعمت اسدی، فرزند حبیب‌الله، دبیر اخراجی کرد نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

به گزاش رهانا، مأموران ضمن تفتیش منزل و ضبط کیس کامپیوتر، کتاب‌ها و یادداشت‌های ایشان، خانواده وی را نیز تهدید کرده‌اند که در صورت انعکاس موضوع با عواقب ناگوار آن روبه‌رو خواهند شد.

مادر پروین جوادزاده در گفت‌وگویی با تارنمای جرس، از ماجرای بازداشت دخترش و شوک آنها در مقابل دریافت حکم سنگین اعدام تا هشت‌سال‌ونیم محکومیت به حبس برای وی، گفته است.

پروین جوادزاده دختر جوانی بوده که در روز عاشورا بازداشت و با اتهام محاربه روبه‌رو شده است.
با این حال وی که اکنون هفتمین ماه زندان را سپری می‌کند با حکم سنگین هشت سال‌ونیم زندان مواجه شده است.

ناهید ملک‌محمدی نیز زندانی زن ۵۹ ساله‌ای است که در بند نسوان زندان اوین به‌سر می‌برد و بعد از حوادث عاشورا بازداشت شده است.ملک‌محمدی که به همراه همسر علی‌اصغر محمودیان بازداشت شده بود، به تازگی به پنج سال‌ونیم زندان محکوم شده است.

مختار اسدی، فعال فرهنگی کرد نیز طی روزهای گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است. اسدی از هفت تیرماه جاری در بازداشت به‌سر می‌برد. در همین حال جواد علیخانی، دانشجوی زندانی، از حق انتقال به زندان‌های استان محل سکونت خود محروم شده است.

دانشجونیوز گزارش داده است که علیخانی، دانشجوی دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز که دوم خردادماه امسال برای گذراندن محکومیت سه سال حبس قطعی خود بازداشت و در زندان سپیدار اهواز زندانی شده، با کارشکنی قاضی ناظر بر این زندان، از حقوق اولیه‌ی قانونی خود محروم شده و به زندان محل سکونت خود منتقل نمی‌شود.

تارنمای جرس نیز از برگزاری جلسه‌ی دوم دادگاه دکتراکبر کرمی که هشت‌ماه پیش در قم بازداشت شده خبر داده است.

هم‌چنین طبق گزارش همین تارنما، همسر امیرحسین کاظمی گفته است در ۱۳۱ روز گذشته، تنها دوبار با همسرش ملاقات کرده است.

امیرحسین کاظمی که از ۱۵ اسفند ماه سال گذشته در بازداشت موقت بوده است، در ده روز اخیر از دندان درد شدیدی رنج می‌برد و مسئولان زندان با بی‌تفاوتی با این موضوع برخورد می‌کنند و اجازه‌ی مرخصی و رفتن به درمانگاه را به او نمی‌دهند.

دادگاه انقلاب شهر مریوان، سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به زندان محکوم کرد.براساس حکم صادره، آرام ویسی ، توفیق پرتوی و دانا لنج‌آبادی هرکدام به یک سال حبس تعزیری به مدت پنج سال تعلیق محکوم شده‌اند.اتهام این دانشجویان شرکت در تجمع اعتراضی به خاطر اعدام‌های ۱۹ اردیبهشت ماه امسال بوده است.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , ,

زبان رسمی به عنوان یک ابزار ارتباطی مشترک


نمی‌شود با اندیشه‌ای که نگاهی «مطلق‌گرایانه» دارد، ارتباطی در خور پیدا کرد و آن را به باور عقل نشاند. هر مساله‌ای نسبی است و دیدگاهی مطلق نمی‌توان در مورد آن داشت، آن‌قدر که حتا می‌‌گویند خود این «نسبی‌گرایی» نیز نسبی است و می‌شود این‌گونه نباشد. در مقاله‌ای منتشر شده در سایت روانیوز با نام «زبان رسمی ضامن وحدت و دمکراسی در ایران؟» نویسنده تمامی مسائلی را که مطرح می‌کند «بدیهی» می‌داند و آن را یک «حق» که همین است و دیگر هیچ. برای این‌که این نگاه مطلق‌نگر را خوب‌تر بفهمیم کافی است نگاهی به شروع جملات در این نوشتار داشته باشیم:

  • بر کسی پوشیده‌ نیست
  • بدیهی است که‌ این کشمکش یک کشمکش سیاسی است
  • می‌دانیم که‌ زبان مهمترین مؤلفه‌ی فرهنگی و قومیت و ابزار ناسیونالیسم برای “ملت‌سازی” بوده‌ است
  • از نظر راقم این سطور انکارناپذیر است که‌
  • این رویکرد نه‌ تنها متناقض، که‌ حتی ضددمکراتیک است
  • این تفکر دیگر کهنه‌ شده، متحجر است‌ و
  • طبیعتا ایران تنها کشوری نیست که
  • در همین پیوند قابل تأکید است که‌ ضرورت دارد که‌

بعد از تمام این مسائل که به صورت کامل مطلق نگاشته شده است، نویسنده به این موضوع می‌رسد که:

  • مهمترین عامل تفاهم و همبستگی مردم ایران و جوامع زبانی آن حقوق برابر است و نه‌ زبان مشترک واحد

در واقع وی از اموری «بدیهی» و «قطعی» که خودش آن‌ها را مطرح کرده به نتیجه‌ای کاملن قطعی می‌رسد که همین است و دیگر هیچ. چیزی که نویسنده در این مقاله به دنبال آن است و با این «بدیهیات» که مطرح می‌کند و بدون هیچ موردی به آن می‌رسد این است که «زبان رسمی» و واحد نیاز ایران نیست. نویسنده زبان رسمی را حتا باعث اختلاف و ایجاد شکاف می‌داند و بر لزوم نبودن آن تاکید می‌کند. پیش‌نهاد او هم این است که با چند زبان رسمی مثل کشور سوئیس ایران اداره شود. صدا و سیماهای ایالتی داشته باشیم و صدا و سیمایی واحد هم با این اوصاف از نظر ایشان معنا ندارد.

اولین نقدی که می‌توان به این نوشته وارد کرد قیاس کشوری مثل سوئیس است با ایران  و این که برای ایران چرا باید مدلی مانند یک کشور دیگر ارائه داد و چرا نباید بر اساس ویژگی‌ها و انگاره‌های فرهنگی و مسائل موجود در ایران مدل ارائه کرد؟ چرا کشوری مثل سوئیس با هشت میلیون جمعیت که به تمام ابزارهای نوین ارتباطی دسترسی دارند و سال‌ها است روندی دموکراتیک را شاهد است؟  کشوری که به علت رفاه زیاد در آن می‌توان احتمال داد که مردم آن کشور اگر چهار زبان را فرا نگرفته‌ باشند، دست کم یک زبان دیگر را آموخته‌اند.

حالا این‌جا ما در کشوری زندگی می‌کنیم، با چندین هزار سال قدمت و سابقه و تاریخ که با کشوری مثل سوئیس در این زمینه تفاوت‌های عظیمی دارد. برخلاف سوئیس که کشوری است با هشت میلیون نفر و چهار زبان، ایران کشوری است با بیش از هفتاد گویش و لهجه و زبان و البته وسعتی به مراتب بیش‌تر از سوئیس. از نظر دسترسی به تکنولوژی روز و راه‌های سریع ارتباطی نیز فرسنگ‌ها از کشوری چون سوئیس فاصله داریم. در حالی که آن‌ها سال‌ها است طعم دموکراسی و آزادی را می‌چشند، ما هنوز در حال مبارزه برای به دست آوردن این‌ها هستیم.

دوستان مدافع این نظریه «اصطلاح «زبان رسمی» را دارای اشکال می‌دانند و از آن به عنوان مساله‌ای که باعث تبعیض می‌شوند یاد می‌کنند و پیش‌نهاد هم می‌دهند که از این واژه گذر کنیم، اما در همین حال می‌گویند که ایران برای مثال دارای چهار «زبان رسمی» باشد.

از این مساله که بگذریم، دوست گرامی ام کاوه قریشی  در دفاع از قیاس ایران و با سوئیس و الگوبرداری با آن کامنتی در بحث با این موضوع نگاشت به شرح زیر:

«در ماده ۱۴ پیش‌نویس طرح «قـانـون زبـانـ‌هـا» در سـوئیـس در خصوص آموزش پروش آمده است: «دولت فدرال و کانتون‌ها در چهارچوب مسئولیت‌ها و اختیارات‌شان از آموزش چندزبانی در مدارس حمایت به عمل می‌آورند، آن‌ها باید هنگام تعیین موازین برای اخذ و پذیرش مدرک تحصیلی دیپلم، شرایطی را برای رشد و تقویت امر چندزبانی دانش‌آموزان دبیرستانی‌ به وجود بیاورند. و بالاخره آن‌ها باید مراتب این را فراهم آورند که زبان آموزشی، آن هم در شکل استاندارد خود، در تمام مراحل تحصیلی به طور ویژه مورد توجه و حمایت قرار گیرد.

حالا به مثالهایی از همین طرح که بعدها به قانون تبدیل شد در مورد ادارات توجه کنید: «کسی که با یک اداره ارتباط می‌گیرد، این کار را می‌تواند به انتخاب خود در یکی از زبان‌های اداری انجام دهد. ادارات به آن زبانی که با آن‌ها ارتباط برقرار شده، پاسخ می‌دهند. آن‌ها می‌توانند با اشخاصی که به آن‌ها مراجعه می‌کنند در مورد یک زبان اداری دیگر به توافق برسند.اشخاص رتورومانی‌زبان می‌توانند به گویش‌ها یا به رومانچ گریشون با ادارات فدرال ارتباط برقرار کنند. این ادارات نیز به رومانچ گریشون پاسخ می‌دهند. زبان رسمی را ملت‌ها در سوئیس هر یک از این کانتون‌ها خودشان انتخاب می‌کنند و هیچ الزامی از بالا یا دولت مرکزی در مورد به رسمیت شناختن یک زبان مشخص در میان نیست. زبان‌های اداری در سطح فدرال آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی است. رتورومانی زبان ارتباط رتورومانی‌زبان‌ها با ارگان‌های فدرال است.»

شکی نیست که این مساله در سوئیس که یک کشور دموکراتیک و کوچک است با هشت میلیون نفر جمعیت و چهار زبان حل شده است که ادامه پیدا کرده و در آن کشور این مساله، مساله‌ای مناقشه‌ برانگیز نیست. اما آیا این الگو برای ایران جواب می‌دهد و می‌توان آن را برای ایران پیاده کرد؟

ترکی،  کردی، فارسی، بلوچی، مازنی، گیلکی، عربی، لری و … تنها چند زبان از زبان‌هایی هستند که در ایران به آن‌ها تکلم می‌شود. حتا در میان این زبان‌ها لهجه‌ها و گویش‌های متفاوتی وجود دارد که در هر منطقه فرق می‌کند. با این تنوع که در نوع خود تنوع زیبایی هم هست، آیا چنین ساز و کاری می‌توان بنابر آن‌چه در کشوری چون سوئیس می‌گذرد در نظر گرفت؟ کشوری با بیش از هشتاد میلیون نفر جمعیت را می‌توان در همین چارچوب مشخص قرار داد و به همین شکل سازماندهی کرد؟ جواب من خیر  و غیر ممکن است.

در ایران امروز، توجه به «زبان مادری» به خصوص در اقوام ترک و کرد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده است، ترک‌ها و کردها و دیگر اقوام ایرانی از تحصیل به زبان مادری یا تحصیل زبان مادری محروم بوده  و حتا کسانی که به آموزش این زبان‌ها می‌پردازند زندانی می‌شوند که به وفور نمونه‌های آن‌ را در کردستان و آذربایجان داریم. مساله‌ی زبان در این دو خطه به ویژه در کردستان از این حیث اهمیت یافته که این مناطق کانون نقض حقوق بشر در ایران هستند و شهروندان در این نقاط از ابتدایی‌ترین حقوق خود بی‌بهره بوده‌اند. این تبعیض‌ها و این نقض مکرر حقوق بشر، مردم این مناطق را نسبت به مسالی چون زبان حساس‌تر کرده تا به این‌جا که در برابر داشتن «زبان رسمی» در کشور موضع گرفته و آن را مساله‌ای غیر دموکراتیک بدانند. آن‌چنان‌که راقم مقاله مذکور را به این نتیجه می‌رساند که زبان رسمی در کشور نداشته باشیم و آن را به چند زبان رسمی تبدیل کنیم.

زبان رسمی نه به عنوان یک حق، که به عنوان یک ابزار مشترک توانایی و کارایی‌های بسیاری دارد، وقتی این ابزار به عنوان یک وسیله‌ی ارتباطی بین اعضای یک کشور پهناور مثل ایران به کار گرفته شود باعث «وحدت» و دموکراسی می‌شود. در همان کشور سوئیس هم بر اساس مثال دوست‌مان آموختن زبان‌های دیگر هم پیشنهاد شده و آمده است.

ایران به علت این‌که اکثریت شهروندان آن به زبان پارسی مسلط هستند و بقیه نیز با آن آشنایی دارند،‌ زبان پارسی را به عنوان یک «ابزار» در اختیار دارد که زبان رسمی کشور است. در کنار این زبان‌های دیگر می‌توانند به صورت ایالتی و منطقه‌ای تکلم، تحصیل و تدریس شوند، مانند و همراه زبان پارسی. حتا می‌توان ساز و کاری ارائه کرد که یادگیری زبان‌های مختلف بخشی از آموزش و پرورش باشد و دست کم هر شهروندی زبان‌های دیگر را به صورت جزئی یا کلی فرا بگیرد.

مدل کشور هندوستان همان‌طور که در بحث‌ها نیز آمد مدل خوبی است. کشوری با بیش از هشتصد میلیون جمعیت و زبان‌ها و گویش‌هایی در حدود ۱۵۰ مورد. انگلیسی و هندی زبان رسمی کشور هند است و مابقی زبان‌ها در ایالت‌ها و مناطق خاص  تحصیل و تدریس و تکلم می‌شوند.

وجود زبان رسمی به مثابه‌ی یک حق نیست، به مثابه یک وسیله ارتباطی جمعی حائز اهمیت است. مثال‌های جزئی این موضوع را به خوبی روشن می‌کند. مناظره‌های انتخاباتی در سال گذشته را بین نامزده‌های ریاست جمهوری به یاد بیاوریم. با وجود پارسی (به عنوان یک زبان رسمی و مشترک) صحبت کردن نامزدها، اکثریت مردم ایران پای آن مناظره‌ها نشسته و به خوبی از مسائل آگاه می‌شدند. اگر این مناظره‌ها مثلن به زبان لری انجام می‌شد طبیعی بود که تنها بخش اعظمی از ایرانیان متوجه آن شده و برای بقیه نیاز به ترجمه بود.

یا مثالی جزئی‌تر، این‌که یک فرد نظامی یا مشغول به کار در دولت از بلوچستان به کردستان برای ادامه‌ی کار منتقل شود یا اصلن بخواهد در جای دیگری از ایران زندگی کند. کودک و فرزند او باید برای ادامه تحصیل چه روندی را دنبال کند؟ در خطه‌ی دیگر اول آموزش زبان ببیند و بعد شروع به تحصیل کند؟ اگر دو سال بعد از آن باز هم مجبور به ترک آن خطه شدند و در جایی جدید ساکن شدند باید چه بکنند؟

این‌جا مشخص می‌شود که کشوری مثل هند با آن جمعیت عظیم و آن همه گویش چگونه از پس این مورد برآمده و همراه دو زبان رسمی خویش به زبان‌های دیگر هم اهمیت می‌دهد. این‌جا و در این موارد است که «زبان مشترک یا رسمی» معنی پیدا می‌کند و آن را عاملی وحدت‌بخش می‌داند.

مثال سوئیس با توجه به همه‌ی جزئیات و مشکلات و موانع بر سر راه نمی‌تواند در ایران اعمال شد. ما در هیچ مساله‌ی بدون نظر گرفتن جزئیات و مسائل موجود نمی‌توانیم الگو ارائه بدهیم. همه‌ی مسائل در یک فرمول ریاضی جای نمی‌گیرند و مطلق نیستند. آقای ایرانپور که این مسائل را نگاشته‌اند و الگوی سوئیس را پیش‌نهاد می‌دهند، آیا به ترکیب جمعیتی، تعدد زبانی، تعدد قومیتی، میزان جمعیت، وسعت ایران و… اندیشیده‌اند.

این مساله را را با ذکر جزئیات و مثال‌های متعدد می‌توان سال‌ها ادامه داد، آن‌چنان‌که سال‌ها ادامه یافته است و ادامه هم خواهد یافت. اما ذکر یک نکته خالی از لطف نیست، دلیل نمی‌شود تبعیضی که بر ما رفته است را به صورتی دیگر و به شکل و شمایلی تازه به همان‌جایی که تبعیض شروع شده باز گردانیم و به همان شیوه عمل کنیم.

مدیار

Posted in جامعهComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

اصرار خامنه‌ای بر این‌که دشمن مردم است


«شعار مرگ بر خامنه‌یی» یا شعارهای که با موضوعیت «ولایت فقیه» در طول یک سال گذشته از سوی مردم در خیابان‌ها سر داده می‌شد را بخشی از جنبش سبز، به ویژه در میان اصلاح‌طلبانی که در جنبش سبز هستند (می‌گویم اصلاح‌طلبانی که در جنبش هستند و تاکید دارم روی این مساله، چرا که جنبش سبز را محصول و نتیجه کار اصلاح‌طلبان و یا متعلق به آنان برخلاف تصورشان نمی‌پندارم) شعارهایی «تندروانه» و «حداکثری» تلقی می‌شد.

بسیاری از روشن‌فکران و منتقدان این شعارها مثل یدالله سحابی و یا عباس عبدی این شعارهای حداکثری را سقف مطالبات دانسته بودند و معتقد بودند این مساله به ضرر جنبش سبز است. این دسته معتقد بودند که باید شعارها فقط روی احمدی‌نژاد و دولت غیرقانونی و غیرمشروع او متمرکز باشد و از آن فراتر نرود. درواقع پیش‌نهاد و خواست این طیف همان بازپس‌گیری رای‌های دزدیده شده از طرف سپاه و بسیج و احمدی‌نژاد بود. گر چه این نظر با استقبال مردم در خیابان‌ها مواجه نشد. اما تاثیرات کمی هم نداشت.

اصلاح‌طلبان یا کسانی که این موضع را داشتند و شعار علیه رهبری جمهوری اسلامی را که مدافع سرسخت دولت کودتا تا امروز باقی مانده است را اشتباه می‌دانستند، همان طیفی شدند که فاز خیابان را برای جنبش سبز تمام شده دانسته و خواهان عدم حضور مردم در خیابان‌ها هم بودند.

صحبت‌های خامنه‌یی در سال‌گرد درگذشت رهبر پیشین ایران اما سوای این مسائل و این گونه نظرها بود. خامنه‌یی در نماز جمعه با میل زیاد به این مساله علاقه نشان داد که می‌خواهد او خود «دشمن» مردم باشد نه احمدی‌نژاد! شاید از همین رو هم بود که ادبیاتی چون ادبیات احمدی‌نژاد را برگزید و به عنوان شخص اول یک کشور!  جمله‌ی «اسرائیل مثل سگ دروغ می‌گوید» را در برابر چشم میلیون‌ها نفر ادا کرد.

خامنه‌یی که تا به حال به جای ایستادن در کنار مردم، پشت احمدی‌نژاد و دولت او قرار گرفته بود و حمایتی از آن دریغ نمی‌کرد، به طور واضح و مشخص خود را هم‌طراز با احمدی‌نژاد کرد و با برگزیدن ادبیاتی که خاص دولت احمدی‌نژاد است، در دو خطبه‌ی خود که تقریبن همه‌ی آن سیاسی بود و اثری از نماز جمعه‌ی «عبادی» در آن دیده نمی‌شد، به تهدید و ارعاب جنبش سبز و حامیان و رهبران آن پرداخت.

خامنه‌یی خود را در جای‌گاه حضرت علی نشاند و از موسی و کروبی به عنوان طلحه و زبیر نام برد که قصد رویارویی با او را دارند. خامنه‌یی با این قیاس عملن اعتراض موسوی و کروبی و جنبش سبز را از روی احمدی‌نژاد برداشت و خود را به جای او معرفی کرد تا در واقع کسانی که تا به امروز فکر می‌کنند هدف جنبش سبز احمدی‌نژاد بوده و بازپس‌گیری رای‌ها بدانند که هر گونه اعتراضی، اعتراض به شخصی است که آن‌‌قدر به جای‌گاه خود مغرور شده که خود را با امام اول شیعیان قیاس می‌کند.

خامنه‌یی چندین بار در طول یک‌سال گذشته به خصوص در نماز جمعه‌ی اول بعد از انتخابات به شدت معترضان را تهدید کرد که نتیجه‌ی آن کشته شدن ندا و ده‌ها تن دیگر از مردم در خیابان‌ها در روز ۳۰ خرداد ماه بود. حالا او بار دیگر به تهدید‌های خود شدت بخشیده و اصرار دارد که بگوید اعتراض به احمدی‌نژاد نیست، اعتراض‌های صورت گرفته، اعتراض به خود او است.

موسوی و کروبی در طی یک سال اخیر کم‌تر و در حاشیه سخن‌های خود به حرف‌های رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بودند و به نوعی آن‌ها نیز سعی داشتند که مخالفت‌شان را بیش‌تر با احمدی‌نژاد نشان بدهند تا هر شخص دیگر از جمله رهبر. اما با صحبت‌های جدید خامنه‌یی می‌بینیم که موسوی و کروبی در پاسخ به صراحت خامنه‌یی را هدف انتقاد و مخالفت خود قرار می‌دهند.

شاید خامنه‌یی با صحبت‌های خود در نماز جمعه به این مساله فکر می‌کرد که اگر خود را به طور کامل در صحنه بیاورد و اعتراض‌ها را با قیاس‌های تاریخی اعتراض به خود عنوان کند، با ایجاد یک خط قرمز از شدت و ادامه‌ی اعتراض‌ها که به بار دیگر در ۲۲ خرداد ماه شعله خواهد کشید، بکاهد. اما با این کار وی تردید و دودلی را تا سطح رهبران جنبش سبز کتار زده و باعث آن شد که آن‌ها نیز پاسخ حرف‌های او را بدهند.

خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و به طور کلی جمهوری اسلای وحشت‌زده است. برخلاف تصور کسانی که فکر می‌کنند جمهوری اسلامی بابت سرکوب‌های مستمر و وحشیانه‌ی خود حالا با خیالی آسوده‌تر در حال حرکت است، معتقدم که آن‌ها هنوز از همه‌ چیز وحشت دارند و برای همین مساله است که برخلاف سنت هر ساله که از سال‌گرد درگذشت آیت‌الله خمینی بهره‌برداری تبلیغی برای نظام می‌کردند، برنامه کامل‌ سخن‌رانی‌شان را به تریبونی علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز مردم ایران اختصاص می‌دهند و شخصی را مثل سیدحسن خمینی که سکوت‌اش را هر دو طرف محکوم می‌کنند، در میان خویش با برنامه از پیش تعیین شده، تحقیر و توهین می‌کنند.

خامنه‌یی با اصراری که بر دشمنی با مردم ایران داشت، اکنون فصل جدیدی در در ایران رقم زده است، او در حال نزدیک‌ کردن خود و جمهوری اسلامی به فرجامی ناخوش‌آیند است.

مدیار

Posted in Uncategorized, سیاستComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , ,

غرب مشغول و ماشین سرکوب


توافق ایران با ترکیه و برزیل بر سر ارسال ۵۰ درصد از اورانیوم کمتر غنی شده به ترکیه و تحویل گرفتن سوخت اتمی درآن کشور، در ادامه‌ی بازی دیپلماسی «موش و گربه‌»‌ی جمهوری اسلامی با واکنش سرد اتحادیه اروپا به ویژه فرانسه و انگلیس روبه‌رو شده است. بازی که بر همان روال قبلی جمهوری اسلامی در حال «خرید وقت» و کش دادن پرونده است تا برای عبور از تحریم‌ها و مشکلات پیش رو چاره‌یی بیاندیشد.

مشخص است که این تدبیر هر چند ممکن است تاثیری زودهنگام داشته باشد و جمهوری اسلامی بتواند شورای امنیت سازمان ملل را در تهیه قطع‌نامه‌ی چهارم تحریم‌ها دچار دو دسته‌گی و اختلاف کند، اما پر واضح است که با سابقه‌ی رفتار جمهوری اسلامی و نگرانی شدید غرب از مساله‌ی هسته‌یی ایران، این پرونده باز هم چون گذشته به روال قبلی خود باز خواهد گشت و دستگاه دیپلماسی ایرانی بار دیگر برای خرید وقت بیش‌تر باید چاره‌یی بیاندیشد.

در هر صورت این تدبیر جمهوری اسلامی، چیزی نبوده که نتوان آن را یک «عقب‌نشینی» آشکار ارزیابی کرد. دلاور هسته‌یی ایران (محمود احمدی‌نژاد) که تا همین چندی پیش این مساله را کاملن منتفی می‌دانست بار دیگر به اجبار پذیرفته که جهان طاقت «قلدربازی‌های» او را نداشته و با سخن‌رانی‌های پوپولیستی و شاخ و شانه کشیدن برای غرب و تعیین تکلیف برای دیگران نمی‌توان حرکتی رو به جلو داشت.

جمهوری اسلامی در یک سال گذشته چه در عرصه‌ی داخلی و چه در عرصه‌ی خارجی در تنگنای شدیدی قرار گرفته است. جنبش اعتراضی مردم ایران، به طور کامل برای ماه‌ها دولت‌مردان ایرانی را دچار تشویش و اضطراب کرده بود، این مساله در بعد جهانی برای جمهوری اسلامی بسیار گران تمام شد و افکار عمومی دنیا اکنون سردمداران ایران را دسته‌یی از متقلبان و ناقضان حقوق بشر می‌داند که بر روی دولت‌های خودشان نیز تاثیر می‌گذارند. پس گرفتن کاندیداتوری جمهوری اسلامی از عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را شاید بتوان با همین نگاه ارزیابی کرد. جمهوری اسلامی نگران رای نیاوردن بود، در حالی که کشوری مثل لیبی با رهبری مثل قذافی با آن سابقه از نقض حقوق بشر خود را کاندید کرده و عضویت این شورا را هم به دست آرود!

جمهوری اسلامی چه در مساله‌ی هسته‌یی و چه در درگیری با جنبش مردمی ایران دچار فرسایش شده است، این مساله در تصمیم‌ها و عمل‌کردهای آن‌ها به خوبی مشهود است، دستگاه دیپلماسی کشور در پرونده‌ی هسته‌یی و رابطه با جامعه‌ی ملل به یک «باج دهنده» تبدیل شده است، تعرضات زبانی و عملی کشورهای عرب منطقه نسبت به تمامیت ارضی ایران بی‌پاسخ می‌ماند و در صورت پاسخ، پاسخ مناسبی نیستند. این توافق از سر اجبار حتا اگر سیاست آن بر «خرید وقت» باشد، باز هم نشانی از همین سیاست باج دهنده است. گو این‌که جمهوری اسلامی از سالیان قبل نیز دارای چنین رفتاری بوده است، اما این روزها به خاطر همین فرسایش که شدت گرفته است، باج‌های چرب‌تری می‌دهد.

حال این پرسش مطرح است که آیا این توافق با ترکیه و برزیل به منافع ملی ایران ختم می‌شود یا خیر؟ اصلاح‌طلبان ایرانی از جمله مهاجرانی و عجیب‌تر از آن عزت‌الله سحابی در واکنشی سریع این توافق را در مسیر منافع ملی ایران ارزیابی می‌کنند آن هم در حالی که واکنش کشورهای غربی به خوش رقصی جمهوری اسلامی بسیار سرد بوده است و موج جدید تحریم‌ها هم‌چنان در راه است.

گروهی در حال حاضر عقیده دارند که که توافقات هسته‌یی به سود جنبش مردمی ایران و به نفع وضعیت حقوق بشر در ایران ختم می‌شود، مساله‌ی بازداشت محافظ میرحسین موسوی، اما خط بطلانی است برای این مساله. واکنش اصلاح‌طلبان در قبال مساله‌ی هسته‌یی و واکنش جمهوری اسلامی در قبال جنبش سبز و رهبران آن در داخل کشور نشان می‌دهد که رفتار سرد غرب می‌تواند در ظاهر این‌گونه باشد و در پشت پرده ممکن است معادلاتی پیچیده و معاملاتی گفته نشده هم امکان داشته باشد. در واقع شاید بتوان این مساله را این‌گونه تفسیر کرد که جمهوری اسلامی با این پیشکشی در آستانه‌ی سالگرد کودتای انتخاباتی خود، خواهان کنار رفتن سایه‌ی اعتراض غرب نسبت به وضعیت حقوق بشر ایران  است تا بتواند برخورد با جنبش مردمی و رهبران آن را حتا تا حد بازداشت میرحسین موسوی بدون مساله‌ پیش ببرد.

در مقابل اصلاح‌طلبان و گروه‌های همسو و هم‌نظر نیز شاید توقع دارند توجه غرب از مساله‌ی هسته‌یی کنار رفته و حالا بتوان از آنان نسبت به مسائل داخلی ایران حمایت بیش‌تری گرفت. و شاید بدبینانه‌تر این‌که توافقات اصلاح‌طلبان به خصوص طیفی که مهاجرانی در آن جای می‌گیرد و به رفسنجانی تمایل نشان می‌دهد، جنبش مردمی و رهبران آن را معامله کرده باشد. و اگر نکرده باشد می‌تواند به دنبال توافق و معامله باشد.

واقعیت موجود در عرصه‌ی سیاست بین‌المللی آن است که سیاست اساسی کشورها، مبتنی بر منافع خودشان است، مساله‌ی عمده‌ی کشورهای غربی پرونده‌ی هسته‌یی جمهوری اسلامی است که بر خلاف مناف ملی تک تک آنان است. و مساله‌ی جمهوری اسلامی در داخل در حال حاضر جنبش اعتراضی مردمی یا همان جنبش سبز است که با نزدیک شدن به سالگرد انتخابات به رنگ تقلب درآمده، بار دیگر جوششی دوباره خواهد داشت. تامین نظر غرب با یک توافق نصفه و نیمه و تا حدودی فریبکارانه ممکن نیست. در داخل نیز با این پیش‌کشی به غرب نه می‌توان تا حد برخورد در راس جنبش پیش رفت و نه مانند مهاجرانی و سحابی می‌توان نگاهی این‌چنین شتابزده و توقع بالا داشت.

مهاجرانی و سحابی در درک شرایط موجود به بی‌راهه رفته‌اند، این رویه که باید راه اصلاح‌طلبی را پیش گرفت، گزینه‌ی مناسبی برای ادامه ی اعتراضات مردمی است، اما آن‌جا که سحابی در بیانیه‌ی دفاعی‌اش از این توافق هسته‌یی دغدغه‌های جمهوری اسلامی را «مساله‌ی آمریکا و اسرائیل و حجاب» می‌داند، دیگر اصلاح‌طلبی و کوبیدن بر طبل نفی خشونت و انقلابی‌گری نیست. این یک معامله و یا یک بازگشت به عقب صرف است که مدعیان اصلاح‌گری در مواجهه با سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی برگزیده‌اند.

سحابی معتتقد است این توافق «از نظر «سیاسی»، هم رابطه دولت – ملت و هم رابطه ایران با جهان را شفاف می‌کند و روکش‌ها و دستاویزها را کنار می‌زند.» در حالی که این توافق بر پیچیده‌تر شدن معادلات موجود افزوده و پیش‌بینی حوادث آینده را مشکل‌تر می‌نماید.

شاید بهترین تفسیر این توافق هسته‌یی این باشد که جمهوری اسلامی با یک تدبیر «به هنگام» در زمانی که هم در بعد داخلی و هم در بعد خارجی روزهای آتی سختی را در پیش رو خواهد داشت، توپ را به زمین بازی انداخته و می‌خواهد در این زمین به صحنه‌گردانی بپردازد. در نظر داشته باشیم که هم تحریم‌های جدید پیش رو هستند و هم سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، که دو طیف عظیم نسبت به آن با جمهوری اسلامی مساله دارند. جمهوری اسلامی در داخل سرکوب می‌کند و در خارج یا باج می‌دهد یا جرزنی می‌کند. با این توافق است که جمهوری اسلامی در این روزها که قرار است ماشین سرکوب‌اش دوباره به کار بیافتد، امید بسته که غرب مشغول تحلیل و تفسیر این بازی و جرزنی جدید باشد. این بازی جدید دست کم این است که این امید را در بخشی از غرب بارور می‌کند که می‌توان پرونده‌ی هسته‌یی ایران را بدون تحریم و بر اساس دیپلماسی و گفتمان ادامه داد.

جمهوری اسلامی در حال حاضر قصد دارد بازی را به وقت اضافه بکشاند، اما باید قبول کند که سوت داور بالاخره در جایی به صدا در خواهد آمد. این بازی نمی‌تواند برای جمهوری اسلامی و طرف‌های داخلی و خارجی‌اش برد ـ برد باشد، یک بازنده خواهد داشت.

دنیا دیکتاتورها و بداخلاق‌ها را دوست دارد، کره‌ی شمالی را تحمل می‌کند، دیکتاتور لیبی را کرسی حقوق بشر می‌دهد، رهبران دیوانه‌ی دنیا را فرا می خواند، با دیکتاتورهای جمهوری اسلامی بازی می‌کند؛ با این حساب برد هم برای جمهوری اسلامی به شرط عدم سقوط متصور خواهد بود.

مدیار

Posted in سیاستComments (1)

Tags: , , , , , ,

همه مردان جامعه مردسالار


چند «مرد» را می‌شناسید که همسران‌شان برای بیرون رفتن باید اجازه بگیرند، چند نفرششان هستند که دیده شدن موی سر همسرشان را فاجعه‌یی غیر قابل بخشش می‌دانند؟ چند «مرد» می‌شناسید که وقتی با زن‌اش به منزل جدید اسباب‌کشی می‌کند اولین کاری که در خانه انجام می‌دهد این است که پرده‌ها را بیاندازد تا خانه‌شان «دید» نداشته باشد؟

چند مرد را می‌شناسید که صدای‌شان را صدها بار روی زن و خواهر و مادرشان هوار کرده باشند، کشیده باشند؟ چند مرد را می‌شناسید که هر زنی را که به او لب‌خند می‌زند او را به شکل یک…، چند مرد را می‌شناسید که امنیت جامعه و عبور و مرور در خیابان را برای زنان نا امن نکرده باشند. همین شما «غیرت» مردانه‌تان اجازه می‌دهد که خواهر و مادر و یا همسرتان از ساعت ۱۰ شب به بعد به خیابان برود؟ چرا نمی‌گذارید در ساعات نیمه شب در خیابان باشد؟ غیر از این است که می‌ترسید «مردان» برای آن‌ها مزاحمت ایجاد کنند؟ وقتی چنین امنیتی نیست، بدین معنی نیست که تمام مردان این‌گونه هستند و چنین جامعه‌ی ناامنی محصول همکاری مشترک «تمام» مردان ایرانی است؟ شما از ساعت ۱۰ شب به بعد وقتی خواهرتان و همسرتان تنها در خیابان باشد؛ از تمام مردان واهمه ندارید؟ از همه‌ی آن‌ها احساس ناامنی به شما منتقل نمی‌شود؟ می‌شود، از «همه‌»ی آن مردان ناامنی برای شما وجود دارد.

مگر این «مردان» همان مردانی نیستند که به اندازه‌ی یک تاریخ این‌چنین کرده‌اند، مگر این تاریخ مردسالار کم گذاشته از اجحاف به زن و مگر کم حقوق او را به عنوان یک انسان نادیده گرفته  و مگر همین قوانین ضد زن و تبعیض‌آمیز امروز محصول همین تاریخ پرافتخار مردسالار نیست؟ مگر همین فرهنگ که به زن به عنوان جنس دوم نگاه می‌کند و حتا هنوز او را انظار عمومی به نام «خانواده» و «منزل» و به نام فرزند صدا می‌کند، چنین نسخه‌یی نپیچیده است که امروز شاهد آن هستیم؟

حالا چه شد که بعد از نوشته‌ی شادی صدر تمام این‌ها به فراموشی سپرده شده و پیدا شدند مردانی که «اصلن»‌و «هیچ‌گاه» این‌چنین نبوده‌اند. این قدیس‌ها تا دی‌روز کجا بودند که حالا هر کسی چندتایی از آنان را می‌شناسد؟ چرا با حضور این قدیس‌ها خیابان‌های شهرهای ایران در شب که هیچ در همین روز روشن برای زنان و دختران امن نیست؟

یک تاریخ بر زن اجحاف کردیم، تحمل یک حرف را نداشتیم که به ما بگوید «آقایان» چنین هستید. آن‌چه من از حرف شادی صدر می‌پندارم و برداشت‌ام است همین است که؛ یک تاریخ ظلم کردیم و حقوق زنان را به عنوان یک «مرد» نقض که نه «له» کردیم، بعد طاقت یک حرف به «ساحت مقدس مردانه»‌مان را نداریم.

فرض بگیریم این حرف غلط هم بود که همه‌ی مردان ایرانی این‌گونه نیستند و هستند مردانی که در ساختن فضای مردسالار امروز ایران «سهمی» نداشته‌اند! (بعد از مطلب شادی صدر این‌گونه مردان به مقدار زیادی پیدا شدند) یک یا دو خط یا یک مطلب تند و بی‌رحمانه آن‌قدر این تاریخ پرافتخار را به افتضاح می‌کشد که برخی طاقت از کف می‌دهند که می‌نشینند و اولین استدلا‌ل‌شان «عمومیت دادن» مطلب نوشته شده است که نه همه مردان این گونه نیستند، اگر نیستند پس جامعه‌ی مردسالار ایران را چه کسی ساخته است؟ این قوانین ضد زن از کجا آمده‌اند؟ غیر از این است که هر مردی به هر نوعی سهمی در آن داشته است؟ غیر از این است که پدرهای پدرهای ما این‌چنین بوده‌اند و مردها همه جمله‌گی کم یا زیاد به ارث برده‌اند مرسالار بودن را؟

حالا انقدر به خودتان سخت نگیرید، چیزی عوض نشده، خدا را شکر هم انقدر مردانی که این‌گونه نباشند از دیروز تا به حال پیدا شده که فکر کنم تا ماه دیگر جامعه‌ی ایران زن سالار شود.

  • به شخصه به مقاله‌ی شادی صدر با تمام وجودم احترام می‌گذارم، شاید این‌گونه تصور بشود که من هم دل‌ام می‌خواهد جزو همان  مردانی باشم که از دیروز تا به حال همه چندتایی می‌شناسند، اما واقعیت این است که همه‌ی ما همین بودیم و هستیم که شادی گفت، چه به مذاق‌مان خوش بیاید چه نیاید
  • در همین مورد می‌توانید در نظر سنجی سمت راست وبلاگ شرکت کنید

مدیار

Posted in حقوق زنانComments (108)

Tags: , , , , , , ,

جمهوری اسلامی؛ نامزدی که پای سفره‌ی عقد نرسید


خبر کوتاه بود، اما بسیار امیدبخش و راضی کننده؛ جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از ده کشور اول ناقض حقوق بشر دنیا «درخواست عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل را پس گرفت». روشن است که این پس گرفتن از سر ترس  رای نیاوردن، فشار کشورهای غربی و گروه‌ها و مدافعان حقوق بشر ایرانی و بین‌الملی بوده است.

جمهوری اسلامی نیک می‌داند که در حوزه‌ی حقوق بشر چه‌قدر بد عمل کرده و نیک می‌داند علیرغم تمام دروغ‌هایی که می‌گوید، کشورهای جهان و افکار عمومی از عمل‌کرد سیاه او آگاه هستند. شاید این اولین بار است که در طی سال‌های اخیر به وضوح و روشنی جمهوری اسلامی از مساله‌ی پا پس می‌کشد. این مساله نوید آن را می‌دهد که می‌توان نقض حقوق بشر را برای جمهوری اسلامی «هزینه‌مند» کرد و می‌توان امید داشت که نتیجه‌‌ی فعالیت‌های حقوق بشری، جمهوری اسلامی را «وادار» به واکنش‌هایی دل‌خواه می‌کند.

در حوزه‌ی حقوق‌بشر جمهوری اسلامی جغرافیای بسیار گسترده و تاریخی به قدمت عمرش از بدکرداری و سیاه‌کاری دارد. جمهوری اسلامی در این حوزه، جغرافیایی تیرباران شده و تاریخی اعدام شده دارد. در طول ده ماه گذشته شاهد بیش‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران بودیم؛ هزاران بازداشتی و هزاران زندانی که در زندان‌ها به بدترین شکل ممکن شکنجه شدند، ده‌ها زندانی که بر اثر همین شکنجه‌ها مجبور به اعتراف به ناکرده‌ها شدند، ده‌ها جوان نازنینی که به دست نیروهای سرکوب‌گر سپاه و بسیج کشته شدند، رای‌هایی که دزدیده شد و روی آرامش را از این کشور و مردمان‌اش ربود، رئیس‌ دولتی که کار روزانه‌اش توهین به میلیون‌ها ایرانی است، گروگان‌گیری خانواده‌های فعالین سیاسی و مدنی، تجاوز در زندان‌ها و…

در مقابل تمام این‌ها جمهوری اسلامی هیچ هزینه‌یی جز رسوا شدن هر چه بیش‌تر در داخل و خارج از ایران نداشت. دیکتاتوری و استبداد هیچ‌گاه به این مقوله به صورت جدی نگاهی ندارد، اما گزارش‌های این موارد نقض حقوق بشر، اطلاع مردم دنیا و دولت‌های‌شان فشارها را روز به روز بر این کشور بیش‌تر کرده است. فشارهای که اولین تاثیر آن پا پس کشیدن جمهوری ناقض حقوق بشر اسلامی از عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل است که حتا نامزد شدنش توهینی بود به حقوق بشر و مردم دنیا.

این عقب‌نشینی را می‌توان به فال نیک گرفت، می‌توان امیدوار بود که تمامی این زحمات و این تلاش‌ها نتیجه خواهد داشت. برای فعالین حقوق بشر ایرانی این مساله می‌تواند بسیار روحیه‌بخش و امیدوار کننده باشد، این اتفاق خوش یمن، در ادامه‌ی راه پر افتخاری است که خیل فعالان حقوق بشر ایران در هر نقطه‌یی از دنیا بابت آن شبانه‌روز در تلاش‌اند.

این اتفاق را به همه‌ی فعالین حقوق بشر ایران تبریک می‌گویم.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , ,

۱۲+۱


سیزده به در مانند بسیاری از سنن و آداب کهن و هزاران ساله‌ی ایرانی، منشاء نامعلومی دارد و دلیل اصلی پیدایش آن بر ما معلوم نیست و پیدایش آن در هاله‌یی از خرافات و افسانه‌سازی‌ها قرار دارد. اما با این وجود آیینی زیبا از گذشته‌ی ایرانی و ایرانیان است که با خود باری از هویت ایرانی را به همراه دارد. مشغول خواندن در مورد این رسم و آیین کهن‌مان بودم. نکات جالبی دیدم در مورد تاریخ و دلیل پیدایش آن و اطلاعات جالب در مورد آن که بد ندیدم آن را بازنشر کنم:

  • در اساطیر ایرانی عمر جهان هستی ۱۲ هزار سال است و عدد ۱۲ از بروج دوازده گانه گرفته شده است و پس از این دوازده هزار سال عمر جهان بسته می‌شود و انسان‌هایی که در جهان هستی وظیفه آن‌ها جنگ در برابر اهریمن است، پس از این دوازده هزار سال، پیروزی نهایی بر اهریمن می‌یابند. از آن پس دیگر جهان مادی وجود نخواهد داشت و آدمیان به جایگاه ابدی خویش به عالم مینو باز می‌گردند. با دانستن این موضوع می توان گفت که اولین دوازده روز جشن زایش انسان گویا تمثیلی از این ۱۲ هزار سال زندگی انسان‌ها است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم می‌تواند باشد که آغاز رهایش از جهان مادی است و از این رو روز سیزدهم می‌تواند روز بازگشت ارواح به مینو و روز بزرگ رامش گیهانی باشد.
  • روز سیزدهم سال نو گویا در دوران‌های کهن روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نودمیده بوده است. روزهای ماه در ایران قدیم نامی ویژه داشت و هر یک متعلق به ایزدی بود و روز سیزدهم متعلق به ایزد تیر یا «تیشتری» بود، که ایزد باران است. برای این‌که این ایزد پیروز باشد، لازم بود که همه مردمان در نماز از او نام برند و او را بستایند و از او طلب باران کنند. روز سیزدهم نوروز گویا روز رسمی همه مردم برای طلب باران، برای همه سرزمین های ایران بوده است که در اوستا آمده و افکندن سبزه‌های تازه دمیده نوروزی به آب روان جویبارها تمثیلی است از دادن فدیه به ایزد آب در آناهیتا و ایزد باران و جویبارها «تیر». در این روز مردم همه به دشت و صحرا می‌روند و از بامداد تا شامگاه به شادی و سرور می‌پردازند.

  • در تورات آمده است: در روز سیزدهم سال نو مصری که مانند جشن فروردین ایرانی به هنگام تعادل بهاری خورشید گرفته می‌شد و موجب مرگ عده زیادی از انسان ها شد. این روز مصادف با روز سیزدهم ماه ایرانی است. در آن روز سیزدهم سال نو، گویا ستاره‌یی دنباله‌دار در فضای زمین درخشیده است به طوری که در افق ایران نیز آن را دیده‌اند. بر اثر برخورد این ستاره با زمین آتشفشان‌ها آغاز آتشفشانی کرده‌اند و زمین لرزه‌ای سهمگین روی داده است و کاخ‌ها ویران گشته‌اند. این حوادث، این اندیشه را در ذهن مردم پدیدار کرد که هر چند هزار سال یک بار واقعه‌یی اینچنینی رخ خواهد داد. از همین رو است که مردم به طور سنتی در هر سال به هنگام روز سیزدهم فروردین منتظر واقعه‌یی سهمگین بوده‌اند، از این جهت خانمان خود را رها می‌کردند و در این روز زیر سقف و بام نمی‌ماندند، تا اگر زمین لرزه‌یی رخ دهد در امان بمانند. رفته رفته روز سیزدهم سال و در پی آن شماره سیزده، رنگ نحس و ناخجسته‌گی گرفت و مردم در همه‌ی جای دنیا از عدد سیزده پرهیز کردند و عدد سیزده یک ترس و وحشت برای همه ایجاد کرد.
  • در حال حاضر در ایران، اروپا و آمریکا شماره خانه‌هایی که به ۱۳ می رسد را به صورت ۱+۱۲ می‌نویسند. در تمام دنیا عدد ۱۳ بدشگون و بدیمن است.
  • …، ده، یازده، دوازده، زیاده، چهارده، …
  • با وجود باور نحسى و نامبارکى  روز سیزده  فروردین، این روز به خوش باشى و خوش گویى و خوش خورى سپرى مى شود. حتى طبق باورى کهن، در این روز غم و اندوه و خمودى حرام است؛ چرا که «غم و اندوه و گرفتارى و پریشانى هدیه اهریمن و عشق و شور و نشاط و حیات و تعالى و تندرستى از هدایاى نیک اهورامزداى بزرگ (خداوند) است».
  • بسیارى از شرکت‌هاى هواپیمایى، از جمله شرکت هواپیمایى «هما» در ایران، ردیف سیزده ندارد
  • مسیحیان بر این باورند که در آخرین غذاى حضرت عیسى (شام آخر)، سیزده نفر بر سر سفره بوده اند و خیانت یکى از آنان موجب مصلوب شدن مسیح شده است؛ و از این رو، این عدد را شوم مى دانند. بطورى که هرگز سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمى خورند
  • تاریخ یونان نیز به این ناخجستگى شماره سیزده مبتلاست، چنانکه در تاریخ آنان آمده است پدر اسکندر مقدونى، مجسمه  خود را در معبدى گذاشت که دوازده مجسمه  دیگر از خدایان در آن بود، اما پس از زمانى کوتاه، نامبارکى عدد سیزده دامنش را گرفت و به دست دشمنانش به قتل رسید
  • طبق این اساطیر، هر یک از دوازده اختر که خود بر یکى از برج هاى دوازده گانه حاکم است، هزار سال بر جهان حکومت خواهد کرد . از این رو عمر جهان دوازده هزار سال است و در پایان دوازده هزار سال، آسمان و زمین در هم خواهد شد  و آشفتگى آغازین باز خواهد گشت و از آنجا که به گمان انسان اعصار کهن آن چه در کیهان بزرگ (هستى) رخ مى داد، در کیهان ُخرد (در جهان انسانى) نیز رخ مى داد ؛ جشن هاى دوازده روزه  آغاز سال را نیز با این سال دوازده ماهه و دوره  دوازده هزار ساله  عمر جهان مربوط مى دانست و آنچه را در این دوازده روز پیش مى آمد، سرنوشت سال خود مى انگاشت و گمان مى کرد اگر روز هاى نوروزى به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت. مختصر آن که، دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه سال بود . اما اگر در پایان دوازده هزار سال جهان درهم مى شد و آشفتگى نخستین، باز مى گشت و اگر به نشان آن، در پایان هر سال قانون از میان بر مى خاست، پس در پایان دوازده روز نیز یک روز نشان آشفتگى نهایى و پایان سال را بر خود داشت . در این روز کار کردن و نظام عمومى را رعایت کردن نیز از میان برمى خاست و شاید عیاشى ها و «ارجى» بارى دیگر براى یک روز باز مى گشت . نحسى سیزدهم عید، نشان فروریختن واپسین جهان و نظام آن بود. »که در پى پیروزى نیکى بر بدى، روز رهایش انسانها از جهان مادى و بازگشت ارواح به جهان مینوى است و خارج شدن از روال عادى زندگى و تعطیلى کارهاى روزمره و ترک خانه و کاشانه و سپرى کردن آن به بازى و تفریح در بیرون شهر و … همگى تمثیلى از آشفتگى هزاره سیزدهم جهان است.
  • درست است که این سنت اساطیرى همچون بسیارى دیگر، در هاله اى از خرافات و افسانه ها قرار دارد، و بسیارى با انگشت نهادن بر این وجه آیین، و با این توجیه که عارى از هرگونه ادله علمى و عقلى است، آن را رد مى کنند اما هرچه هست، آیینى است از گذشته که با خود بارى از هویت ایرانى به همراه دارد

مدیار

Posted in فرهنگComments (0)

Tags: , ,

تجزیه طلبان و بازی با کلمات


این روزها و در سایه دیکتاتوری جمهوری اسلامی، تجزیه‌طلبان در سایه‌ی حمایت‌های غیرملموسی که از طرف حکومت می‌شوند تحت عناوین مختلف و با روش‌هایی نو در حال فعالیت هستند و «تمامیت ارضی» ایران را هدف قرار داده‌اند. مساله‌ی حمایت جمهوری اسلامی از تجزیه‌طلبان خود مبحثی جدا می‌طلبد که چرا اکنون . در این برهه‌ی زمانی در مقابل آنان موضعی حمایتی اختیار کرده و چرا به آنان پر و بال می‌دهند.

اما خود تجزیه طلبان این روزها در سایه این حمایت روش‌های جدید برگزیده‌اند، روش‌هایی که تحت عناوین مختلف و زیر لوای انجمن‌ها و سازمان‌هایی چون  گروه‌های «حقوق بشری» مشغول تبلیغ آن شده‌اند. اینان با استفاده از نقض حقوق بشر در ایران، صحبت از حقوق کرده و در این میان با استفاده از فضای احساسی تبلیغات خود را در جهت تجزیه‌طلبی انجام می‌دهند.

اولین شگرد بازی با کلمات شده است، در مورد «تجزیه‌طلب» عنوان «هویت‌طلب» را به کار می‌برند. از «حقوق ملی» صحبت می‌کنند، اما از «حقوق ملی» یک خطه‌ی خاص. به جای استفاده از واژه‌ی «قومیت» از انگلیسی آن «اتنیک» (Ethnic) استفاده می‌کنند و بعد در ادامه‌ی  صحبت از «حقوق ملی» صحبت می‌کنند.

بیش‌تر این تجزیه طلبان را می‌توان در آذربایجان دید و فعالیت‌ها گسترده‌یی که در حال انجام آن هستند. «حقوق ملی آذربایجان» هیچ معنی ندارد. فارس‌ها، ترک‌ها،‌ لرها، کردها، همه یک قومیت در ایران هستند و مجموع اینان است که ملت ایران را تشکیل می‌دهد. مگر این‌که بخواهیم و بخواهند واژه‌ی «قومیت» را از زبان حذف کنیم.

تحصیل به زبان مادری حق هر انسانی است، اما اینان پوستر درست می‌کنند که «تحصیل به زبان مادری حق ملل مختلف در ایران است» و از این حق بدین صورت بهره‌برداری می‌کنند.

متاسفانه و در این اثنا، پرداختن به این مساله حساسیت‌برانگیز است و ممکن است در جهت سواستفاده‌ی همین تجزیه‌طلبان قرار گیرد، اما سکوت بیش از اندازه به خاطر همین حساسیت‌ها و پرهیز از تنش‌های موجود هم فرصت عرض اندام بیش‌تری به اینان می‌دهد.

  • سایت ساوالان سسی مدعی است که به دفاع از حقوق بشر در منطقه‌ی استان آذربایجان می‌پردازد. به شخصه متهم نمی‌کنم که این سایت و این گروه هوای دیگری در سر دارد، اما این گروه دست کم می‌تواند پاسخ بدهد که چرا تمام مطاب درج شده در سایت از «حقوق ملی آذربایجان»، «حرکت‌های ملی آذربایجان» و این‌چنین ادبیاتی استفاده می‌کند و یک گروهی که مدعی حمایت از زندانیان است، چرا بیش‌تر از خود زندانیان، بر این ادبیات تکیه دارد؟
  • نکته‌ی دیگر این است که این تجزیه طلبان «فارس‌ها » را در مقابل قومیت‌های مختلف ایران قرار می‌دهند، مدعی می‌شوند که در ایران فارس‌‌ها تنها دارای حقوق هستند. این مساله در حالی مطرح می‌شود که حقوق بشر در قبال تمام قومیت‌ها و در مناطق مختلف ایران نقض می‌شود، اینان به جای رودرو قرار دادن مردم در مقابل حکومت می‌خواهند، قومیت‌های مختلف را در مقابل هم قرار دهند.
  • این مساله بسیار حائز اهمیت است که به دور از ایجاد تنش و تفرقه اندازی به این مسائل پرداخته شود و اجازه داده نشود که قومیت‌های مختلف ایران رودر روی یک دیگر قرار داده شوند، آن هم از طرف تجزیه‌طلبانی که روش‌های نوین اختیار کرده‌اند.
  • متاسفانه چون این مسائل حساسیت زا هستند باید توضیح دهم که حال هر کسی که از کلمه‌ی «اتنیک» استفاده می‌کند، لزوما تجزیه طلب نیست.
  • و این‌ توضیح هم باید داده شود که حقوق بشری در سطح ملی دنبال می‌شود که تمام مناطق و قومیت‌های مختلف ایران را هدف قرار داده باشد.ی
  • شوونیسم در هر حالتی محکوم است، شوونیسم فارس، کرد، ترک، بلوچ، زبان، نژاد… نژاد پرستی و تعصب در هر حالتی محکوم است. یک ملت هستیم در کنار هم داریم زنده‌گی می‌کنیم و از شمال تا جنوب و شرق و غرب برای آزادی و حقوق خود باید بجنگیم و تلاش کنیم.
  • من به شخصه یک کردِ ترکِ بلوچِ ترکمنِ لرِ گیلکیِ عربِ … ایرانی هستم.
  • هر شعار بلد بودم دادم تا از این مطلب که با غایت سعی کردم کوتاه بنویسم، به سلامت بگذرم، خداوند مرا در پناه خودش حفظ بگرداند تا نوشته‌ی بعدی

مدیار

Posted in ایرانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان