نوشتن به حاکمانی که دفاع از قدس و فلسطینیان شعارشان است و فلسطین کردن ایران زمین مرامشان، در هوای نابودی اسرائیل و اسرائیلی هستند و اسرائیلی بودن و اسرائیلی رفتار کردن کارشان، زیاده عبث مینماید. که آنها را اگر سر جنگیدن با ظلم بود و دفاع از مظلوم این نمیکردند که امروز روز در ایران میکنند و بر ایرانیان میرانند.
سال گذشته (و سالهای گذشته) چنین روزی بر مردم فلسطین اشک میریختند و بر ایرانیان باتوم و اشکآور مینواختنند. زندانیان فلسطینی را مثال مظلومپروری میآوردند و ایرانیان را مدام به زندانها میسپردند. پرچم اسرائیل و آمریکا را به آتش میسپردند و پرچم ایران را حلقهی دار میکردند بر گلوی مردم. سال گذشته در چنین روزی، عدهای را با تهدید و تطمیع در گوشهای جمع کرده بودند و شعار در دهانشان گذاشتند که مردم مظلوم فلسطین را دریابید و دو خیابان آنطرفتر مردم مظلوم ایران را به تهدید و تطمیع نتوانستند در خانه نگاه دارند و شعارهایشان را با گاز اشکاور و باتوم و دار و درفش در دهانشان حبس کردند.
پس نوشتن به این حاکمان کاری است عبث و بیهوده، از آن جهت که نه کلام را میفهمند و نه گوشی به جان این کلام دارند که در هوایشان نه آن مردم فلسطین که هر روز و هر لحظه دمشان را میگیرند و نه مردم ایران تفاوتی دارند.
اما میشود نوشت به آنهایی که امروز، مثال سال گذشته و مثل سالیان گذشته، به دعوت اینچنین حاکمانی به خیابان میآیند و ابزاری میشوند برای تبلیغشان. نه آنها که نام بسیج دارند و سر بر آستان آقایشان ماست را حتا سیاه میبینند، نه آنها که برای نان و سفرهی شبشان مجبورند که به آتش بکشند پرچم کشوری دیگر را که برای میلیونها مردماش عزیز است و حتا مقدس، نه آنها که با تهدید از ادارات و سازمانها و مدارس بیرون آورده میشوند، بر آنها حرجی نیست، غم نان و و ترس جان نمیگذارد و همه هم زن و مرد میدان نیستند که از جان بگذرند.
آن عدهای را هر چند اندک مثال میزنم که هنوز دل به این حاکمان هر چند از روی نادانستن و هر چند از روی دوست داشتن و اعتقاد دل سپردهاند و هنوز برای اینان در چنین روزهایی گلو میدرانند و پرچمها آتش میزنند و شعارها سر میدهند در باب مظلومیت مردم فلسطین و سرزمین اشغالی قدس.
نه این است که مگر اینجا ایران اشغال شده است، اگر نیست، چهگونه است که چندین شب عدهای با اسلحه و قداره و تیر و تفنگ به خانهی مهدی کروبی میروند و خواب میربایند و مرداب میرویانند. میگویند اراذل و اوباشاند که میگویم نیستند و سربازان ولایتاند و حامیان دولتی کودتایی. اراذل و اوباش آدرسی غلط است برای آنان، این نام، نامی است مذموم و نکوهش شده در هر جامعهی امنی، در جامعهی امن و در سرزمینهای اشغال نشده اراذل و اوباش جرأت چنین کاری ندارد، همین است که سرزمین ما ایران اشغال شده است و سربازان ولایت و کودتاچیان اینچنین به زور اسلحه خانهی شیخی را به محاصره در میآورند و تا پای کشتن پیش میروند.
نه این است که مگر اینجا ایران اشغال شده است و هزاران زندانی را سربازانی نه مزدور و اسرائیلی و آمریکایی، سربازانی حامی ولایت به میلههای زندان سپردهاند و به چهارگوشههای سلولهای انفرادی و به تختهای شکنجه، به بازجوییهای مداوم و به قضات انشانویس و مأمورانی به نام شکنجهگر. کدام سرزمین اشغال نشده است که احمد زیدآبادی روزنامهنگار را زندانی میکند، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر را زندانی میکند، بابک خرمدین وبلاگنویس را بازداشت میکند، مهدیه گلور فعال دانشجویی را زندان میکند، منصور اسانلو فعال کارگری را، عالیه اقدام دوست فعال حقوق زنان را، رحیم رشی فعال کرد را، آیت مهرعلی بیگلو فعال ترک را زندانی میکند و همه را با هر فعالیت زندانی میکند. در کدام سرزمین اشغال نشده بر مردمان چنین نمیرود و در کدام سرزمین اشغال شده است که چنین برای فعالین نشود.
قدس همینجا است که خانه تو است، همین ایران ما است. همینجا است که تو نمیبینی و به جایاش چشم میدوزی بر مجریان خبر که دروغ میگویند و روزنامههایی که تبلیغ دروغ میکنند و سازمانهایی که بهرهبرداری دروغ میکنند و دولتی که اجرای دروغ میکند و تو ساده آنها را میپذیری و در روز قدس شعار مرگ بر آمریکا میدهی و بر اسرائیل خرده میگیری.
اما قدس همینجا است، در خانهی تو، جایی که پیکر بیجان فرزاد کمانگر بعد از چندین ماه از گذشت اعدام هنوز بینشان است به خاک و مادر نتوانسته حمد و سورهای بر آن بخواند. هر گاه در این ماه نماز خواندی حتما حمد و سوره خواندهای، اما مادری بر جنازهی این فرزند هنوز نه اشکی ریخته و نه حمد و سورهای خوانده است.
اگر اشغال است، برای همین ایران است، اگر زندان است، برای خود ما است، بیشتر از هر جایی، اگر مظلومیت است، تو خود مظلومتری از همه وقتی که برادرانات در این زمین و سرزمین سرنوشتشان مرگ معلق در آسمان است و خواهرانات پای هزار قانون خشکیده پوسیده میشوند و پژمرده.
قدس همینجا است که خانهی تو است، نه اسرائیل به آتشاش کشیده و نه آمریکایی حامی جنایتهای بر آن رفتهی آن است. همینجا است که حاکمانی برنیامده از ما سینهی ما میدرند و از مظلومیت ملتی دیگر سخن که نه، شعار میدهند…
مدیار

















