یک صد و سیزده سال از توافقنامه منع شکنجه بین کشورهای جهان میگذرد. بیست و ششم ژوئن سال ۱۹۸۷ کشورهای جهان برای بهبود وضعیت حقوق بشر در جهان موافقت کردند که به کنوانسیون منع شکنجه بپیوندند. نزدیک به پنجاه کشور در جهان هنوز به کنوانسیون منع شکنجه نپیوستهاند و متاسفانه جمهوری اسلامی ایران یکی از این کشورها است و البته یکی از اعمال کنندگان شکنجه.
مشکل جمهوری اسلامی برای پیوستن به کنوانسیون منع شکنجه وجود احکام شرعی و قوانینی است که ریشه در مذهب دارد و به صورت کلی در جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی کشور به «قانون مجازات اسلامی» شناخته میشود. کنوانسیون بسیاری از قوانین در قانون مجازات اسلامی را مصداق شکنجه میداند و خواهان ملغی شدن آنها است، اما جمهوری اسلامی با توجه به ماهیت اسلامی این قوانین از لغو آنها سر باز زده و اینها را مانع پیوستن خود به کنوانسیون میداند.
از جمله آنها اجرای حکم شلاق است که محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر ایران آن را مصداق شکنجه ندانسته است. چرا که ریشه در احکام اسلامی دارد.
با وجود که ایران عضو این کنوانسیون نیست، اما عضو کنوانسیونها و توافقنامههای دیگری است که به آن خاطر متعهد شده است که از «اعمال شکنجه» خودداری کرده و شهروندان را مورد آزار و اذیت و رفتارهای خشونتآمیز قرار ندهد. از جملهی اینها «کنوانسیون منع و مجازات جنایت آپارتاید» و «کنوانسیون حقوق کودک» است که در هر دوی آنها از اعمال شکنجه و به کاربردن خشونت منع شده است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی (اصل ۳۸) نیز به صراحت شکنجه محکوم و رد شده است و اقرار و سوگند زیر شکنجه را فاقد وجاهت قانونی میداند. ماده واحده «احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی» ( ماده ۹) نیز دیگر قانونی است که به موجب آن شکنجه منع شده و رد میشود.
همچنین ماده پنج اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت میگوید: «هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد.»
اما با وجود همه این قوانین و با وجود همه تعهدهای نصفه و نیمه جمهوری اسلامی به جامعه بینالمللی و پیوستنهای مشروط به کنوانسیونهای مختلف، شکنجه و رفتارهای خشونتآمیز به میزان بسیار بالایی در ایران رواج داشته دارد.
جمهوری اسلامی مدعی است که کسی در زندانها شکنجه نمیشود. آنها وقتی این امر را به صراحت اعلام میکنند که حتا بسیاری از مقامهای بالای کشور نیز توانایی بازدید از بسیاری از زندانها را ندارند، چه برسد به اینکه گزارشگران و گروههای مدافع حقوق بشر چنین امکانی داشته باشند. با همه اینها و همه انکارهای جمهوری اسلامی، وجود سلول انفرادی اولین موردی است که انکار جمهوری اسلامی را تحت شعاع قرار داده و وجود شکنجه را در زندانهای ایران به روشنی نشان میدهد و آن را ثابت میکند.
سلول انفرادی یکی از بدترین و سختترین نوع شکنجه است که آثار روانی آن تا مدتها روی ذهن زندانی مانده و او را تحت تاثیر قرار میدهد. در واقع سلول انفرادی خود مصداق بارز شکنجه است که جمهوری اسلامی آن را چون ابزاری برای بازجویی و تحقیق از متهمان و بازداشت شدگان در دست دارد. سلاحی بسیار خشن و البته بیرحم.
با این حال شکنجه در همه ابعاد آن در گسترهی جمهوری اسلامی به شکلی بحرانی ادامه دارد، شکنجه در زندانها تنها اتفاق نمیافتد. در این عرصه بیرحم که جمهوری اسلامی بنای آن را ساخته است و خشت بر خشت بر آن مینهد قربانیان شکنجه تنها در صف مخالفان و منتقدان حکومت قرار نمیگیرند.
هیچکس «شکنجهگر» زاده نمیشود و شکنجه کردن در ذات انسانها نیست. شکنجهگر برای شکنجه کردن تربیت میشود و از درون سیستمی بیرون میآید که با ساخت و پرورش او فکر کرده است و راه آن را هموار کرده است.
شخصی که قبل از شکنجه وضو میگیرد و یا با خدای خود راز و نیاز میکند، کمتر از آن کسی که مورد شکنجه واقع میشود قربانی شکنجه نشده است. شکنجهگر و شکنجه شونده هر دو قربانی این واژهی منحوس هستند. شکنجه شونده به شکنجه خو نگرفته و نمیگیرد، در مقابل آن موضع دارد و تمام توان خود را برای مقابله با آن به کار میگیرد، اما شکنجهگر به شکنجه خو گرفته است. جزوی از رفتار او شده است و با این رفتار زندهگی میکند. خود وی در معرض جدیترین آسیبها قرار دارد و اطرافیان و و فرزندان او بدون شک آسیبهای فراوانی به خاطر این انس و الفت میبینند.
در چرخهی «شکنجهپرور» و شکنجه چشنده جمهوری اسلامی هر دو گروه آسیب دیده و میبینند. شکنجه چشنده قربانی میشود تا برابر خواست و ارادهی حکومت سر خم کند و شکنجهگر، قربانی میشود تا خواست و ارادهی حکومت را اجرا کند.
اینکه میشنویم تجاوز صورت گرفته است، اینکه میشنویم فلان زندانی در زندان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و … همه و همه «خواست و اراده» سیستم موجود است. زندانی تا مدتها بیخواب نگاه داشته میشود تا نخوابد، به همین میزان شکنجهگر هم باید بیدار بماند تا زندانی را بیخواب نگاه دارد. شکنجهگر میزند و زندانی کتک میخورد. در این حالت هر دو در حال انجام عملی هستند که حول نام شکنجه میچرخد. در اینجا تنها کسی که سوی میبرد سیستم موجود است، چرا که هر دوی آنها با شکنجه مواجهاند و قربانی آن.
یکصدو سیزده سال از تصویب توافق نامه منع شکنجه میگذرد. بعد از یک قرن و یک دهه بیش تر وضعیت منع شکنجه در ایران نه تنها بهبودی نیافته و بلکه بدتر از هر جای دیگری در دنیا است. در این میان یک مساله میماند و اینکه ما مدافعان حقوق بشر برای مبارزه با شکنجه و شکنجهپروری چه کردهایم. امروز که روز جهانی مبارزه با شکنجه بود، دستآوردهای ما در این زمینه بسیار کم است.
چندی پیش دوستی در زندان به شدت مضروب شده بود، یکی از دوستان بیرون از زندان میگفت که سیلی خورده است و ادامه داد سیلی را که همه میخورند و چیز مهمی نیست. این مثال را برای آن زدم که بگویم شکنجه هنوز برای ما آن قدر فاجعهآمیز نشده که بدانیم یک سیلی خوردن در سلول انفرادی یا اتاق بازجویی صدها برابر سختتر و دردناکتر از سیلی خوردن از یک دوست یا در یک دعوای خیابانی اثر دارد.
هنوز هیچ کار جدی در این زمینه صورت ندادهایم آن هم در حالی که ماشین شکنجهپرور سیستم حاکم هر روز در حال تولید شکنجهگر است، آنقدر که در این چرخهی خشونتآمیز میتواند، نیمی را در مقابل نیمی دیگر قرار دهد. عدهای را مردم بخواند و عدهای را فتنهگر، همان شکنجهگر و شکنجه شونده…
مدیار