Tag Archive | "جنبش سبز"

Tags: , , , , , , , ,

اصرار خامنه‌ای بر این‌که دشمن مردم است


«شعار مرگ بر خامنه‌یی» یا شعارهای که با موضوعیت «ولایت فقیه» در طول یک سال گذشته از سوی مردم در خیابان‌ها سر داده می‌شد را بخشی از جنبش سبز، به ویژه در میان اصلاح‌طلبانی که در جنبش سبز هستند (می‌گویم اصلاح‌طلبانی که در جنبش هستند و تاکید دارم روی این مساله، چرا که جنبش سبز را محصول و نتیجه کار اصلاح‌طلبان و یا متعلق به آنان برخلاف تصورشان نمی‌پندارم) شعارهایی «تندروانه» و «حداکثری» تلقی می‌شد.

بسیاری از روشن‌فکران و منتقدان این شعارها مثل یدالله سحابی و یا عباس عبدی این شعارهای حداکثری را سقف مطالبات دانسته بودند و معتقد بودند این مساله به ضرر جنبش سبز است. این دسته معتقد بودند که باید شعارها فقط روی احمدی‌نژاد و دولت غیرقانونی و غیرمشروع او متمرکز باشد و از آن فراتر نرود. درواقع پیش‌نهاد و خواست این طیف همان بازپس‌گیری رای‌های دزدیده شده از طرف سپاه و بسیج و احمدی‌نژاد بود. گر چه این نظر با استقبال مردم در خیابان‌ها مواجه نشد. اما تاثیرات کمی هم نداشت.

اصلاح‌طلبان یا کسانی که این موضع را داشتند و شعار علیه رهبری جمهوری اسلامی را که مدافع سرسخت دولت کودتا تا امروز باقی مانده است را اشتباه می‌دانستند، همان طیفی شدند که فاز خیابان را برای جنبش سبز تمام شده دانسته و خواهان عدم حضور مردم در خیابان‌ها هم بودند.

صحبت‌های خامنه‌یی در سال‌گرد درگذشت رهبر پیشین ایران اما سوای این مسائل و این گونه نظرها بود. خامنه‌یی در نماز جمعه با میل زیاد به این مساله علاقه نشان داد که می‌خواهد او خود «دشمن» مردم باشد نه احمدی‌نژاد! شاید از همین رو هم بود که ادبیاتی چون ادبیات احمدی‌نژاد را برگزید و به عنوان شخص اول یک کشور!  جمله‌ی «اسرائیل مثل سگ دروغ می‌گوید» را در برابر چشم میلیون‌ها نفر ادا کرد.

خامنه‌یی که تا به حال به جای ایستادن در کنار مردم، پشت احمدی‌نژاد و دولت او قرار گرفته بود و حمایتی از آن دریغ نمی‌کرد، به طور واضح و مشخص خود را هم‌طراز با احمدی‌نژاد کرد و با برگزیدن ادبیاتی که خاص دولت احمدی‌نژاد است، در دو خطبه‌ی خود که تقریبن همه‌ی آن سیاسی بود و اثری از نماز جمعه‌ی «عبادی» در آن دیده نمی‌شد، به تهدید و ارعاب جنبش سبز و حامیان و رهبران آن پرداخت.

خامنه‌یی خود را در جای‌گاه حضرت علی نشاند و از موسی و کروبی به عنوان طلحه و زبیر نام برد که قصد رویارویی با او را دارند. خامنه‌یی با این قیاس عملن اعتراض موسوی و کروبی و جنبش سبز را از روی احمدی‌نژاد برداشت و خود را به جای او معرفی کرد تا در واقع کسانی که تا به امروز فکر می‌کنند هدف جنبش سبز احمدی‌نژاد بوده و بازپس‌گیری رای‌ها بدانند که هر گونه اعتراضی، اعتراض به شخصی است که آن‌‌قدر به جای‌گاه خود مغرور شده که خود را با امام اول شیعیان قیاس می‌کند.

خامنه‌یی چندین بار در طول یک‌سال گذشته به خصوص در نماز جمعه‌ی اول بعد از انتخابات به شدت معترضان را تهدید کرد که نتیجه‌ی آن کشته شدن ندا و ده‌ها تن دیگر از مردم در خیابان‌ها در روز ۳۰ خرداد ماه بود. حالا او بار دیگر به تهدید‌های خود شدت بخشیده و اصرار دارد که بگوید اعتراض به احمدی‌نژاد نیست، اعتراض‌های صورت گرفته، اعتراض به خود او است.

موسوی و کروبی در طی یک سال اخیر کم‌تر و در حاشیه سخن‌های خود به حرف‌های رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بودند و به نوعی آن‌ها نیز سعی داشتند که مخالفت‌شان را بیش‌تر با احمدی‌نژاد نشان بدهند تا هر شخص دیگر از جمله رهبر. اما با صحبت‌های جدید خامنه‌یی می‌بینیم که موسوی و کروبی در پاسخ به صراحت خامنه‌یی را هدف انتقاد و مخالفت خود قرار می‌دهند.

شاید خامنه‌یی با صحبت‌های خود در نماز جمعه به این مساله فکر می‌کرد که اگر خود را به طور کامل در صحنه بیاورد و اعتراض‌ها را با قیاس‌های تاریخی اعتراض به خود عنوان کند، با ایجاد یک خط قرمز از شدت و ادامه‌ی اعتراض‌ها که به بار دیگر در ۲۲ خرداد ماه شعله خواهد کشید، بکاهد. اما با این کار وی تردید و دودلی را تا سطح رهبران جنبش سبز کتار زده و باعث آن شد که آن‌ها نیز پاسخ حرف‌های او را بدهند.

خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و به طور کلی جمهوری اسلای وحشت‌زده است. برخلاف تصور کسانی که فکر می‌کنند جمهوری اسلامی بابت سرکوب‌های مستمر و وحشیانه‌ی خود حالا با خیالی آسوده‌تر در حال حرکت است، معتقدم که آن‌ها هنوز از همه‌ چیز وحشت دارند و برای همین مساله است که برخلاف سنت هر ساله که از سال‌گرد درگذشت آیت‌الله خمینی بهره‌برداری تبلیغی برای نظام می‌کردند، برنامه کامل‌ سخن‌رانی‌شان را به تریبونی علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز مردم ایران اختصاص می‌دهند و شخصی را مثل سیدحسن خمینی که سکوت‌اش را هر دو طرف محکوم می‌کنند، در میان خویش با برنامه از پیش تعیین شده، تحقیر و توهین می‌کنند.

خامنه‌یی با اصراری که بر دشمنی با مردم ایران داشت، اکنون فصل جدیدی در در ایران رقم زده است، او در حال نزدیک‌ کردن خود و جمهوری اسلامی به فرجامی ناخوش‌آیند است.

مدیار

Posted in Uncategorized, سیاستComments (2)

Tags: , , , , , ,

آن تاریخ تیربارن شده و این صفت‌های نورانی


سال گذشته در همین روزها و ماه‌های قبل از آن، میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری برای نسلی که به اندازه‌ی جمهوری اسلامی سن داشت، فردی بود «ناشناخته» که اصلاح‌طلبان او را مورد حمایت خود قرار داده بودند.

میرحسین موسوی در نگاه نسل سوم و نسل جوان امروز ایران نخست وزیر و صاحب منصب دورانی به غایت سیاه و تاریک بود که آن دوران در اذهان عمومی مردم ایران با سه واژه‌ی «جنگ، زندان و اعدام» تداعی می‌شود. گر چه در مورد واژه‌ی اعدام به علت؛ فضای بسته‌ی اطلاع رسانی آن دوران، عدم پرداخت به این موضوع از سوی شخصیت‌های مهم کشوری (به غیر از آیت‌الله منتظری)، سرکوب بازمانده‌گان و در سکوت نگاه داشتن خانواده‌ها و بسیاری دلائل دیگر حقایق نامعلوم‌اند و آمارها نامشخص. تنها مشخص است که در آن دوران هزاران نفر در زندان‌ها باگناه و بی‌گناه در مقابل جوخه‌های اعدام قرار گرفتند و «تیرباران» شدند. این است که با تاریخی روبه‌رو هستیم که یک تاریخ تیرباران شده است.

آیت‌الله منتظری در کتاب‌های خود سند دخالت آیت‌الله خمینی را در در این اعدام‌ها به ویژه در کشتار سال ۶۷ منتشر و اعلام کرده است. این مساله یک حقیقت تاریخی است که نمی‌توان آن را انکار کرد و جالب است که در این سال‌ها کم‌تر مقام و مسئول دولتی به انکار دست داشتن آیت‌الله خمینی در این اعدام‌ها در کتاب آیت‌الله منتظری اشاره و آن را تکذیب نکرده است. چرا که به علت گسترده‌گی آن اعدام‌ها و کثرت بازمانده‌گان امکان تکذیب کشتارها وجود ندارد و هر گونه تکذیبی به زیان خود نظام جمهوری اسلامی است، زیرا تکذیب این مساله، تایید این کشتارها است. هر چند در روزهای گذشته دادستان تهران اشاره‌یی به کشتارهای سال ۶۷ کرد و به نقش موسوی در آن پرداخت.

نسل جوان ایران امروز موسوی را در یک سال گذشته شناخته است، مردی که دست کم در این یک سال نشان داده است که «ایستاده‌گی» در مقابل ظلم و دفاع از حقوق مردم یک ویژه‌گی بارز و ممتاز در او است که در کم‌تر شخصیتی از مقام‌های مسول جمهوری اسلامی در طول این سی سال وجود داشته است. موسوی را اگر در همین ظرف یک ساله قضاوت کنیم، فردی است دلسوز و محکم با صفات خوبی که می‌توان او را به آن صفت‌ها متصف کرد. اما این مسائل دلیلی بر آن نیست که بر وی نقدی وارد نباشد و «هاله‌یی قدسی» روی آن کشیده شود. ضمن این‌که شرایط امروز ایران و مردم آن که در حال مبارزه با «دیکتاتوری» هستند نیز دلیل نمی‌شود «نقد موسوی» را برای «بعد» بگذاریم و مانند بسیاری از هر بیانیه‌ی وی «ذوق» کنیم و به‌به و چه‌چه بکنیم.

موسوی در مصاحبه‌ی با سایت خود (سایت کلمه) به صحبت در مورد مسائلی نشسته که در جای جای بیانیه‌ها و مصاحبه‌های خود از یک‌سال گذشته همیشه گریزی مبسوط به آن می‌زده است. مساله‌ی علاقه‌ی وی به آیت‌الله خمینی و ده سال اول انقلاب اسلامی. موسوی طبق سیاق گذشته باز هم از دهه‌ی اول انقلاب یعنی دهه‌ی شصت به خوبی یاد می‌کند و حتا آن را یک «نوستالوژی» می‌داند. او می‌گوید تصویری که از «امام خمینی» و آن دوره داده می‌شود تصویری خلاف واقع است و ادامه می‌دهد که «به نظر من لازم است در مورد این تحریف دو طرفه از سوی حاکمان که اکنون به زندانبانان  و سلب کنندگان آزادی تبدیل شده‌اند و مخالفان بی نقاب امام  روشنگری شود.»

اما در حالی که از روشنگری می‌گوید و تصیویر سیاه آن دوره را حاصل  دو طیف در دو سوی مختلف  و رو در رو با هم عنوان می‌کند و از «لزوم روشنگری» سخن می‌گوید، در ادامه این‌طور می‌گوید: «ولی چه ضرورتی دارد که وقتی دو تیغه قیچی، یعنی متحجران داخلی و دشمنان بی نقاب خارجی  آن دوران و تصویر حضرت امام را هدف قرار داده اند،  من هم زبان به نقد بگشایم.»

با این حساب باید پرسید جناب موسوی  پس چه کسی باید سخن بگوید؟ اگر لازم است که در مورد آن دوره روشن‌گری شود چه کسی یا کسانی باید روشنگری کنند؟ نمی‌شود تصویری غیر واقع و دور از حقیقت از اول انقلاب و شخصی که شخصیت و مرام‌ و کردارش چالشی است در میان همان قیچی که مثال می‌زنید، ارائه دهید و از روشن‌گری سخن برانید، خود را از این مساله دور کنید.

طیفی که همواره با چشم بستن روی واقعیت‌ها، دم مصلحت را می‌بینند و با هر بیانیه و سخن موسوی  ذوق زده می‌شوند، پاسخ آخر موسوی را حرکتی رو به جلو و البته «هوشمندانه» می‌دانند. می‌توان قبول کرد که عنوان کردن این مساله که «هر انسانی جایز‌الخطا» است  و فقط ۱۴ معصوم، معصومیت دارندحرکتی رو به جلو و هوشمندانه است، اما نه برای دهه‌یی که کشتار و جنگ و خفقان در آن بی‌داد می‌کنند و نقض حقوق بشر بیست سال بعد از آن به اندازه‌ی نیمی از آن هم نشده است. نه برای همه، تنها برای یک طیف این‌گونه است.

حرکتی رو به جلو است چرا که طیفی را چون من امیدوار می‌کند روزی میرحسین موسوی از آن جنایت‌ها پرده بگشاید و به صراحت از آن دوران تاریک سخن بگوید و هوش‌مندانه است چرا که طیفی از همراهان مردد خود را از تردید بیش‌تر می‌رهاند. اما این مساله برای مثال برای آن خانواده‌هایی که عزیزان‌شان را در دهه‌ی شصت از دست داده‌اند نه هوش‌مندانه است نه حرکتی رو به جلو.

برای آن کسانی که از آیت‌الله خمینی تصویری خشن و بی‌رحم و به سان یک دیکتاتور در ذهن‌شان مجسم است نه هوش‌مندانه است و نه حرکتی رو به جلو. نمی‌شود از دورانی که در آن در اثر جنگی که جمهوری اسلامی آن ادامه داد و جان هزاران نفر را گرفت، در حالی که می‌شد ادامه پیدا کند سخن گفت و آن را دورانی «نورانی» نامید.

می‌گویند موسوی این‌طور می‌گوید که کودتاچیان نتوانند او را از این‌که یک «خط امامی» است جدا کنند و به نام «آیت‌الله خمینی» به او ضربه بزنند، چرا که از او هم‌چنان به عنوان نخست‌وز امام یاد می‌شود. این سخن در حالی گفته می‌شود که تمامی کودتاچیان در تمامی رسانه‌های‌شان از موسوی به عنوان عامل موساد و سازمان سیا نام می‌برند و از آمریکا و اسرائیل به عنوان ارباب او سخن می‌رانند. آن‌ها به طور مرتب می‌گویند موسوی به آرمان‌های انقلاب و امام پشت کرده است. موسوی چه این تعبیر را از دهه‌ی شصت و آیت‌الله خمینی ارائه بدهد و چه ندهد، کودتاچیان این مساله را عنوان و از آن به عنوان چماق استفاده می‌کنند. (می‌توان به پیامدهای همین مصاحبه هم که خواهد آمد نگاه داشت.)

اما موسوی می‌گوید چهره‌ی آیت‌الله خمینی را امروز دیگرگونه جلوه می‌دهند مانند گذشته می‌گوید می‌خواهد نسل جوان را با آرمان‌ها و اخلاق و شخصیت و مرام وی آشنا کند.  او به این مساله باور دارد، با این حساب نمی‌توان و نباید این اعتقاد او را در ظرف دیگری سنجید و آن را یک «رفتار سیاسی» نامید که در حال حاضر ایجاب می‌کند که این‌گونه سخن بگوید. اعتقاد یک نفر یک رفتار سیاسی یا ژست سیاسی یا حرکتی سیاسی نیست، تنها اعتقاد او است.

نکته‌ی دیگر در مصاحبه‌ی پر انتقاد میرحسین موسوی جایی است که ادبیات سی ساله‌ی جمهوری اسلامی را بر می‌گزیند. جایی که از وجود «دشمنان بی‌نقاب خارجی» برای تصویرسازی تاریک از دوران اول انقلاب و امام یاد می‌کند! کدام دشمنان بی‌نقاب خارجی؟ باز هم باید شاهد چنین ادبیاتی باشیم که از دشمنان «فرضی» برای مردم حرف زده شود و مردم صحبت‌های دشمنان فرضی را نباید باور کنند؟ چرا میرحسین موسوی در این مورد خاص حواله به دشمنان فرضی می‌دهد؟ او به عنوان یک رهبر در این‌جا دچار اشتباه فاحشی می‌شود، از این حوالت دادن به دشمنان فرضی برداشت‌های بسیار متفاوتی می‌شود و آن پاسخ «هوشمندانه» و «حرکت رو به جلو» را با این «واپس‌گرایی» تحت تاثیر قرار می‌دهد.

مشکل این است که آقای موسوی عنوان می‌کند که دلیل نگفتن‌ها این‌ است که در «فضای زهرآگین موجود» هر سخن و نقدی «ربوده» خواهد شد و از آن بهره‌بردای می‌شود! مگر نه این است که امروز هم چنین می‌کنند، چه بخواهیم و چه بخواهیم. و بدتر این‌که این مساله را به «گسست اتحاد» در جنبش سبز حواله می‌دهد. در حالی که دست کم در همین یک سال گذشته نشان داده شده است که جنبش سبز، چه اعضای‌اش و چه حتا مخالفان‌اش در مواجهه با جمهوری اسلامی با تمامی عقاید و سلایقی که دارند «متحد و یک‌پارچه» هستند. این بهانه‌ی خوبی نیست، آقای موسوی برای این سخنان نباید باز به شیوه‌ی جمهوری اسلامی از گسست اتحاد حرف بزنیم و از مردم مایه بگذاریم و از دشمنان فرضی سخن برانیم.

صورت مساله ساده است، اگر نمی‌شود از آن دوران و آیت‌الله خمینی سخنی به نقد گفت و یا تاریخ را با واقعیت بیان کرد، تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن آن هم کمکی نمی‌کند. اگر سیاست و اتخاذ منشی در مقابل کودتاچیان هم هست، سکوت هم می‌تواند یک حرکت سیاسی باشد، آن‌چنان که موسوی بیست سال چنین سکوتی اختیار کرده بود و خود از چنین رفتار سیاسی به خوبی آگاه است. نمی‌شود به آیت الله منتظری ارادت داشت و او را تایید کرد، اما نقد او را به آیت‌الله خمینی و دهه‌ی شصت و مستندانی که ارائه کرده نادیده گرفت.

مدیار

Posted in سیاستComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , ,

از حرف‌های درگوشی و پشت پرده؛ چرا فرزادها؟ چرا شیرین‌ها؟ چرا امروز؟


پشت پرده همیشه حرف‌هایی هست که گفته نمی‌شود، رو نمی‌آید، پیش چشم همه نمی‌نشیند، در دل حرف‌هایی تلنبار می‌شود که بغضی می‌شود در گلو. همیشه صحبت‌هایی است که می‌گویند حالا نباید گفت؛ چرا که یا وقت‌اش نیست، یا حتمن و لزومن گفتنش آب به آسیاب ریختن دشمن است، یا دنبال کردن خط جمهوری اسلامی است، یا…

فرزاد کمانگر اعدام شد، شیرین علم هولی اعدام شد، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند، مهدی اسلامیان اعدام شد. چرا این‌ها اعدام می‌شوند؟ چرا نمی‌شود این زندانیان را نجات داد؟ چرا کردها اعدام می‌شوند؟ چرا کسانی که اعدام می‌شوند تنها از این دسته هستند؟ کدام دسته؟ دسته‌ی زندانیان گم‌نام، دسته‌ی زندانیانی که اصلاح‌طلب نیستند، دسته‌یی که وابسته نیستند، دسته‌یی که کسی بر سر زندانی بودن و نبودن‌شان معامله نمی‌کند، دسته‌ی زندانیانی که دفاع کردن از آن‌ها یعنی عبور از خط قرمز، دسته‌یی که «صلاح» نیست از آن‌ها دفاع شود، دسته‌یی که جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از فرزاد کمانگرها  به عنوان تروریست یاد می‌کند و موسوی‌ و کروبی به اعدام آن‌ها تنها به دلیل «رسیدگی ناعادلانه به پرونده‌‌شان» اعتراض می‌کنند، دسته‌یی که با صراحت می‌توان گفت «تبعیض» حمایت از آنان را زائل کرده است.

فرزاد کمانگر مثال خوبی است، من و دوستانی که با او بودیم و می‌شناختیمش و تک تک خبرهای‌اش را دنبال می‌کردیم، خوب می‌دانیم چه از تبعیض بر فرزاد کمانگر رفته است، فعالین حقوق بشر و آن‌ها که بدون خط و مرز و بدون داشتن نگاه «سلیقه‌یی و دل بخواهی» پرونده‌ی فرزاد و فرزادها را دنبال می‌کنند به خوبی از اعمال تبعیض و سلیقه‌ها آگاه‌اند.

فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار بود، اما هیچ‌گاه سازمان‌هایی که مدعی حمایت از روزنامه‌نگاران هستند از او دفاعی نکردند، اگر کرده بودند شاید فرزاد کمانگر حالا بود، حالا اعدام نشده بود، حالا اعدام‌اش بغض نشده بود بر دل‌ها. از این سازمان‌ها بزرگ‌ترین و نام‌دارترین‌اش «سازمان گزارشگران بدون مرز» است. برای بخش فارسی این سازمان با همفکری دوستان دیگر فرزاد، نامه نوشتیم که فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار است، مدارک‌اش هست اگر بخواهید می‌فرستیم که از او دفاع کنید، شاید بشود جلوی این اعدام را گرفت. گفتند که نمی‌توانیم چرا که به خاطر روزنامه‌نگار بودن‌اش بازداشت نشده است!

اما فرزاد بی‌گناه بود، هیچ گناهی نداشت، به خاطر «هیچ» بازداشت شده بود، همین سازمان در طول همین یازدماه گذشته از کسانی دفاع کرده که به هر دلیلی بازداشت شده‌اند به غیر از روزنامه‌نگاری، پیش‌تر از این هم چنین کرده بود. مثال زدیم عدنان حسن‌پور و هیوا بوتیمار را که خوش‌بختانه امروز در اثر همین حمایت‌ها سایه‌ی سیاه اعدام از روی آن‌ها برداشته شده است. باز هم گفتند نه نمی‌شود، ملاحظات وجود دارد، سازمانی که برای دفاع از غیر روزنامه‌نگاران ایرانی ملاحظات نداشت، برای فرزاد کمانگر داشت، برای فرزاد کمانگر نمی‌توانست یک دفاع و حمایت کوچک انجام دهد.( بحث نیست که چرا از دیگران دفاع کرد، بحث این است که چرا فرزادها حمایت نمی‌شوند.)

این است تبعیض، این است سلیقه‌ی دل‌بخواهی، این است نگاه خط و مرزدار، فرزاد تنها یک مثال است، در سازمان گزارشگران بدون مرز از روزنامه‌نگاران همواره با نگاه سلیقه‌یی دفاع می‌شود؛ نمونه‌اش را همین روزها در زندان‌ها داریم، نام مسعود لواسانی با ده سال سابقه‌ی روزنامه‌نگاری در هیچ کدام از بیانه‌ها و گزارش‌های این سازمان نیست، نام جواد ماهزاده، نام علیرضا فیروزی که همین روزها آزاد شد، که هم وبلاگ‌نویس بود و هم روزنامه‌نگار و از قضا دقیقن به همین خاطر هم ۱۳۱ روز در بازداشت بود، اما هیچ نامی از او در این سازمان‌ها به چشم نخورد، به جای این‌ها دفاع از کسانی صورت می‌گیرد که نه روزنامه‌نگار هستند و نه وبلاگ‌نویس. (بحث این نیست که چرا از دیگران دفاع می‌شود، بحث این است که چرا از اینان حمایت نمی‌شود.)

این سازمان گزارشگران بدون مرز است، یک سازمان بین‌المللی، برای فرزادها انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و سایت‌های سبز و اصلاح‌طلب که جای خود دارند. همین چند هفته پیش بود که چند تن از خبرنگاران سایت‌های «سبز» به همکارم در سایت «رهانا» خرده می‌گرفتند که سایت‌ها و گروه‌هایی چون شما و «کمیته گزارشگران حقوق بشر» و دیگر گروه‌های مشابه حقوق بشر با این خبرها که در دفاع از بهاییان و کردها و امثالهم می‌زنید به ضرر «جنبش سبز» کار می‌کنید که باعث ایجاد «تفرقه» می‌شود. و جالب این‌که این روزها که از فرزادها و شیرین‌‌ها به خاطر اعدام شدنشان  «نوشتن» مُد روز شده، یکی از همینان که تا چند هفته پیش چنین می‌گفت، سردمدار «خبررسانی» و «مقاله نوشتن» و «مرثیه سرایی» شده است.

به خاطر این نگاه‌ها و این روی‌کردها است که فرزادها و شیرین‌ها اعدام می‌شوند. چرا تا دیروز کسی نمی‌نوشت؟ چرا تا دیروز کسی خبر نمی‌گرفت، نامه‌های فرزاد کمانگر که این روزها به چشم همه می‌آید چرا پیش‌تر بدین سان خواننده نداشت، این‌ها که امروز قلم به دست گرفتند تا پیش از یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت چند بار نام فرزاد بر نوک قلم‌های‌شان سُریده بود. فعالین کمپین یک میلیون امضا و حقوق زنان که این روزها هر کدام شیرین علم هولی را آن‌چنان می‌نویسند که تو گویی سال‌ها است می‌شناسندش، چرا این قلم‌هاشان تا دیروز پیدا نبود؟

از این مرده‌پرستی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها چه طرفی بسته‌ایم تا به حال؟ امروز که یک به یک شعر «نه پنج تن» سیمین بهبهانی را می‌خوانیم و بازنشرش می‌کنیم در شبکه‌های اجتماعی، پرسیدیم چرا تا دیروز کسی نبود که برای اینان شعر بگوید؟ پرسیدیم چرا تا دیرز کسی نبود مرثیه بسراید؟ قلم بزند؟ آه و ناله سر دهد؟

نگویید این نقد بی‌رحمانه است و همه را به یک چوب می‌راند، اما کلیت فضای جامعه ی ما این‌چنین است، کلیتی که نگاه‌اش را به سویی که باید برنمی‌گرداند، دل‌اش نمی‌خواهد برگرداند، اسیر خط و خطوط و مرزها و سلیقه‌ها شده‌اند و حاضر نیستند طریقی دیگر برگزینند. کلیتی که بنا بر «مد روز» رفتار می‌کند و بر اساس نیاز روز برای خواننده‌اش می‌نویسد، برای مخاطب‌اش کار می‌کند و در مبارزه‌اش دست‌اش را مشت می‌کند.

نگویید بوده، نگویید این حمایت‌ها بوده، که ندیده‌ایم، اگر هم بوده آن‌قدر کم بوده که به چشم نیامده، نام فرزاد، نام شیرین، نام مهدی و فرهاد و علی دیروز به خاطر کرد بودنشان، به خاطر وابسته نبودنشان، به خاطر تبعیض نمی‌آمد بر زبان‌شان، نمی‌آمد در گلوی‌شان، نمی‌سُرید در قلم‌های‌شان. امروز است که از فرزاد و شیرین‌ها نوشتن مد است،‌ بی‌پرده‌ بگوییم؛ امروز است که این «ادا» درآوردن‌ها جواب می‌دهد و خواهان دارد.

این رفتارها که در چند مثال در این مقال به نقد رفت، در حوزه‌ی حقوق بشر ایران دیگر یک «کلیشه‌ی» کسل کننده شده است. حتی نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست. اگر به راستی در نداشتن تبعیض و نداشتن «نگاه ایدوئولوژیک» در دفاع  از حقوق انسانی افراد مدعی هستید، از همین امروز این رفتارهای کلیشه‌‌ای را کنار بگذارید. آقای موسوی و آقای کروبی همین امروز محکومیت ۱۷ فعال کرد را محکوم کنید که فردای اعدام به هیچ کارشان نمی‌آید، فعالین حقوق زنان همین امروز دست به قلم بگیرید و برای زینب جلالیان و دیگر زندانیان زن محکوم به زندان بنویسید. همین امروز شعر بگویید. همین امروز به خیابان بروید و دم از اعتصاب بزنید،‌ همین امروز اعتراض کنید… آن‌هایی که به زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند همین امروز به شعر و خبر و مقاله و گزارش و بیانیه  و خیابان آمدن و اعتصاب کردن نیاز دارند، فردا که در خاک آرمیده‌اند و از آسمان ما را نگاه می‌کنند، فایده‌ایی ندارد، آن‌ها نمی‌خواستند، نمی‌خواستند نمی‌خواستند که بمیرند.

از این حرف‌های درگوشی و پشت پرده که می‌گوییم و می‌گویید و به میان نمی‌آوریم هیچ‌گاه، بسیار بود، کوتاه آوردم که شاید تلنگری باشد. گر چه شاید همین اندک هم به مذاق بسیاری خوش نیاید، اما آن‌چه باید گفته می‌شد گفته شد.

مدیار

Posted in جامعه, حقوق بشرComments (4)

Tags: , , , , , ,

نیاز به طیف سوم


شکاف عمیقی در حال ایجاد شدن بین طرفداران اصلاحات  و طرفداران وقوع انقلاب در ایران رخ داده است، شکافی که از دیرباز وجود داشته است و این روزها بیش‌تر از همیشه شاهد عمیق‌تر شدن آن هستیم.

این اختلاف به حدی رسیده است که در نقد یک‌دیگر شمشیر می‌کشند و گروه اول اقدامات گروه دوم را خشونت‌طلبانه و گروه دوم اقدامات گروه اول را بی کم و کاست در راستای حمایت از جمهوری اسلامی می‌داند. گر چه در مواقعی این مسائل بی‌راه هم در مورد هر دو گروه گفته نمی‌شود.

در این میان دسته‌یی وجود دارد که نه روش اصلاح‌طلبان از آن نوعی که بر حفظ کامل نظام موجود می اندیشید را در سر نمی‌پروراند و نه وقوع یک انقلاب را بدون خشونت متصور است. این گروه را که شاید بتوان به عنوان ناظر یا بی طرف از آن نام برد، شاید طیف وسیع‌تری از این دو گروه را در بر بگیرد که به باور من هم این‌چنین است.

اصلاح‌طلبان جنبش سبز را به طور رسمی حاصل عمل‌کرد خود می‌دانند و نتیجه‌ی فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه‌شان، به همین منظور است که هر حرکتی بر خلاف میل و نگاه‌شان را به نوعی «سرکوب» می‌کنند و هیچ آن را بر نمی‌تابند. در طول ماه‌های گذشته، آن‌ها به شعارهایی که خارج از اصول و اعتقادات‌شان بود انگ ساختارشکنانه زدند، تجمعاتی که خود رهبری‌اش را در دست نداشتند، خرده گرفتند، برنامه‌هایی که خود بانی‌اش نبودند را رد کردند، رسانه‌هایی که از آنان حمایتی نمی‌کرد را بی‌گانه خواندند، اشتباهات و قصورات را درحالی که طیفی وسیعی از خودشان در خارج از کشور هستند، به گردن نیروهای خارج از کشور انداختند و… آن‌ها می‌خواهند خود همه چیز را در دست داشته باشند.

در مقابل مدافعان انقلابی‌گری و رفتارهای رادیکال نیز به صورت پیوسته و خستگی ناپذیر حرکت‌های اعتراضی را به نام نقد کوبیدند و تخریب کردند، رهبرانی را که مردم به آن‌ها امید بسته بودند، هوادار جمهوری اسلامی و خائن خطاب کردند، بر حرکت‌های رادیکالی و خشونت آمیز تاکید کردند و…مشکل آنان این است که می‌گویند چرا رهبری در دست ما نیست.

در این میان هستند گروهی که نه روش و منش گروه اول را کامل می‌پسندند و نه گروه دوم را. اصلاح‌طلبی خوب است و به باور اکثریت مردم ایران بهترین راه رسیدن به خواسته‌ها در ایران است، اما نه اصلاح‌گری که مد نظر اصلاح‌طلبان است، قبول اصل ولایت فقیه و قبول موارد غیرقانونی و غیرانسانی به بهانه‌ی این‌که راه اصلاحات طولانی است نه تنها با معیار اصلاح‌طلبی هم‌خوانی ندارد، بلکه جلوی اصلاحات را هم می‌گیرد. اصلاح‌طلبی در رفتار اصلاح‌طلبان محافظه‌کاری بیش از حد به بهانه‌های واهی و رعایت خطوط قرمزهای فسیل شده در نظام سی ساله است. این نوع اصلاحات طبق تجربه‌ی همین ده سال گذشته به ما می‌گوید که نه تنها درجا زده‌ایم بل‌که در مواردی بازگشت به عقب هم داشته‌ایم. از دل ۸ سال اصلاحات نباید احمدی‌نژاد بیرون می‌آمد. همین نکته به خوبی می‌رساند که اصلاحاتی در جامعه صورت نگرفت در آن مقطع زمانی. چرا که خروجی آن ۸ سال، فردی بود که کیان کشور را بر باد داده و مشغول بر باد دادن هر چه بیش‌تر آن است.

در مقابل وقوع یک انقلاب دیگر در ایران بسیار بسیار خطرناک خواهد بود. چه از لحاظ داشتن حرکت‌های خشونت‌آمیز و خشونت‌طلبانه و چه از لحاظ نداشتن آلترناتیوی مناسب. وقوع انقلاب در ایران می‌تواند به طور قطع مقدمه‌ی تجزیه ایران باشد. تجزیه ‌طلبان به ویژه پان‌ترکیست‌ها در همین زمانی که هستیم در سایه‌ی حمایت نامحسوس جمهوری اسلامی به شدت در حال فعالیت هستند. بی شک با وجود یک انقلاب عظیم و سراسری تجزیه‌ی ایران یکی از اولین مشکلات پیش رو است. این انقلاب ممکن است به جنگ رودرروی مردم با یک‌دیگر نیز بیانجامد.

همان‌گونه که حکومت وجود ده‌ها میلیون منتقد و معترض به خود را قبول ندارد و همه را سینه چاک خود می‌داند، طرفداران انقلاب هم اکثریت مطلق مردم ایران را ضد جمهوری اسلامی می‌دانند و هوادارانی برای آن قائل نیستند!

با این اوصاف است که نیاز است طیف سوم که همان طیف ناظر و حتا شاید بهتر باشد بگوییم گروه همراه این دو طیف است به نسبت عمل‌کردشان، بیش‌تر از گذشته و سازمان یافته‌تر وارد عرصه شده و میدان را در دست داشته باشد. به این باورم که نیاز است تعادلی در میان این دو گروه شکل بگیرد. تعادلی میان محافظه‌کاری بیش از حد و تندروی غیر عقلانی. شاید لازمه‌ی به وجود آمدن چنین طیفی پیدا کردن نماینده‌گان و افرادی باشد که در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشند. واقعیت این است که کم نیستند کسانی که نه این شیوه اصلاح‌طلبی را قبول دارند و نه باوری به انقلاب دارند.

مدیار

Posted in سیاستComments (0)

Tags: , , , ,

چاره چیست


عباس عبدی خیلی کوتاه نوشته باید برای برون رفت از وضعیت فعلی باید«چاره‌یی اندیشید». در همین کوتاه نوشته هم گفته است که «رفتارهای بی‌حاصل» تنها برای کشور «هزینه» ایجاد می‌کند. تعقیب کننده‌ی نظرات عبدی باشید، خواهید دانست که وی اعتراض‌های خیابانی و آن‌چه که در هشت ماه گذشته اتفاق افتاده را به نوعی قبول ندارد و بر آن اعتراض دارد.

حکومت و بالطبع دولت بر آمده از کودتا و تقلب به طور یقین حاضر به پذیرش هیچ خواسته‌یی از سوی معترضان نیست، هیچ اصلاحی را در هیچ جایی از بدنه‌ی خود قبول نمی‌کند و در یک کلام حاضر به اصلاح هیچ موردی  نیست. بدین معنی که اصلاح‌طلبی بنا بر آن‌چه مد نظر اصلاح‌طلبان است جای‌گاهی در بین حکومت ندارد و هر طرحی و نظری را در این زمینه به شدت رد می‌کند، البته اگر قبل از رد کردن سرکوب‌اش نکند.

حقیقت این است که جمهوری اسلامی داشتن مخالفان و معترضان را به طور کل و از ریشه انکار می‌کند. آنان حتا قبول ندارند که معترض و حتا منتقدی وجود دارد. در طول تمام این ماه‌ها از معترضان و یا جنبش سبز به عنوان «عده‌یی» سلطنت طلب و صهیونیست و غیره نام برده‌اند. با این وجود و با این نگاه اندیشیدن چاره که عباس عبدی از آن صحبت می‌کند محلی از اعراب نخواهد داشت. با این وضعیت چه چاره‌یی نمی‌توان اندیشید؟

در نگاه حکومتی که نیمی از بدنه‌ی خود را که در سی سال گذشته به حفظ و ارتقایش کوشیده‌ است  و اکنون آن‌ها را به زندان می‌افکند یا عامل دست استکبار معرفی می‌کند، مذاکره و قبول راه‌کار دور از انتظار خواهد بود. نمونه‌های آن را حتا در پیش‌نهادهای هاشمی رفسنجانی و تحرکات او دیدیم که شاید معقول‌ترین فرد برای این قبیل امور بود که می‌شد به آن امیدی بست، دیگران که جای خود دارند.

تنها گزینه برای برون رفت از وضعیت موجود ادامه‌ی اعتراض‌های به شکل قبلی و بهتر از ۹ ماه گذشته است که این مساله هم تا حدودی به خاطر تحرکات اصلاح‌طلبان و عدم تمایل‌شان به ادامه آن و از آن مهم‌تر سرکوب مداوم هشت ماهه‌ی مردم از سوی دولت امکان‌پذیر نیست (البته این مساله را نمی‌توان با قاطعیت بیان کرد هنوز بسیاری هستند که خوهان ادامه‌ی  اعتراضات خیابانی هستند)

جنبش سبز و معترضان اکنون به یک باریکه راه رسیده‌اند که راه پس و پیش‌شان هم‌چنان باز است، اما با هزاران اشکال روبه‌رو هستند. جنبش سبز به این خاطر اکنون در این باریکه راه قرار گرفته که از آن هویت زدایی کردند، دو نمونه‌ی بارز آن که هویت جنبش سبز بود و سبزها به آن شناخته می‌شدند، خیابان و موسوی و کروبی بودند. وقتی عده‌یی به این رسیدند که جنبش سبز باید از خیابان بیرون برود، در واقع هویت جنبش سبز را از آن گرفتند. شریان حیاتی جنبش سبز به خیابان وابسته بود. مساله دیگر موسوی زدایی و کروبی زدایی به عنوان عدم رهبر بودن آنان بود که آفتی بود برای معترضان. آن‌ها که به عنوان جریان چپ، سلطنت‌طلب‌ها و همه‌ی کسانی که به هر نحوی موسوی و کروبی را نمی‌خواستند و موسوی زدایی و کروبی زدایی را تبلیغ می‌کردند اکنون به همان جایی رسیده‌اند که پیش از انتخابات ایستاده بودند؛ در برابر حکومتی قرار دارند که مردم را زندانی می‌کند، دیکتاتوری می‌کند و … آن‌ها هم اکنون همان می‌کنند که پیش از این می‌کردند. (به راستی چه می‌کردند؟)

در طول ده ماه گذشته همه و همه دست به دست هم دادند، تا اکنون دیگر چاره‌یی نباشد!  شاید تنها بتوان آینده‌ را بر اساس شرایط موجود حدس زد، آن‌جا که جمهوری اسلامی اقدامات خشونت آمیز را با ادامه‌ی رویه‌ی حال حاضر به شهروندان ایرانی تحمیل کند.

مدیار

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

خط و نشان‌های جمهوری اسلامی


در طول هفته‌ی گذشته چند اتفاق مهم در فضای سیاسی ایران رخ داد که سرچشمه‌ی تمام اتفاقات هم از آستین بی‌برکت جمهوری اسلامی بیرون زد. بخواهیم تیتروار بگوییم، این‌ها می‌شود:

  • پخش فیلم حمله به کوی دانشگاه و جنایات نیروهای انتظامی و بسیج به بدترین شکل ممکن
  • دستگیری عبدالمالک ریگی که مشخصن دستگیری‌اش چند روز قبل بود و با برنامه و در زمان مشخص پخش شد
  • تشکیل مجلس مجیزگویان خبرگان در مدح و ثنای رهبری
  • اعلام دیکتاتوری کامل با رد صلاحیت مخالفان از طرف رهبر
  • پخش به سرعت اعترافات ریگی از شبکه‌ی پرس‌ تی وی
  • درآوردن عبای سبز از طرف هاشمی رفسنجانی و عرض ارادت به رهبری

هر جور که کنار هم بگذاریم، این اتفاق‌ها به صورت متواتر و پشت سر هم به یک‌دیگر وابسته بوده و نشان از یک برنامه‌ریزی داشته است. از قبل‌تر شروع کنیم می‌توانیم این را بگوییم که؛ بعد از ۲۲ بهمن و حکومت نظامی سراسری در ایران، کوتاچیان «جنبش سبز» را پایان یافته می‌بینند. از نگاه آنان وقتی همه‌ی هوادارن جنبش سبز در روزهایی که میلیونی در خیابان بودند ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر بیش‌تر نبوده‌اند، طبیعی است که بعد از ۲۲ بهمن چنین عقیده‌ای هم داشته باشند. البته مشخص نیست، این تعداد زندانی و بازداشتی و سرکوب و نظامی‌گری را پیش خود چه‌گونه توجیه می‌کنند، اما اگر با این استدلالات‌شان آشنایی داشته باشیم که داریم، بی‌شک توجیهی درخور برای این نگاه پیش خود دارند و از این مساله جای نگرانی نداریم.

کمی بعدتر

اعتراض‌های ماه‌های بعد از کودتای ۲۲ خرداد، بزرگ‌ترین بحران حیات سی و یک ساله‌ی جمهوری اسلامی بوده است، جمهوری اسلامی در طول این سه دهه، بزرگ‌ترین بحران‌ها را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، ولی این بحران که هنوز هم ادامه خواهد داشت، بحرانی است که پایه‌های نظام ولایت فقیه را سست کرده و مردم در بالاترین حد ممکن بدان بی‌اعتماد شده‌اند.

از جهت دیگر طبیعی است که وقتی چنین عقیده‌یی در حاکمیت وجود دارد که «فتنه‌ی سبز» به قول خودشان در ۲۲ بهمن تمام شده حالا بخواهند خط و نشانی بکشند و هل من مبارز طلب کنند. این‌جا است که فیلم جنایت در کوی دانشگاه را نشان می‌دهند و با خیال راحت همراه مردمی که از دیدن فیلم ضجه‌ می‌زنند، آن را از «بی‌بی‌سی» فارسی  نگاه می‌کنند و با کسانی مثل رجب‌زاده و یا فلان کسکی که مشکل هم دارند، تسویه حسابی می‌کنند. «رجب‌زاده دستور داده دیگه» عجب!

بعد از فیلم، بلافاصله نوبت به دستگیری ریگی و پخش خبر می‌رسد، ریگی با کمک پاکستان دستگیر می‌شود، جمهوری اسلامی مدعی می‌شود که در یک «عملیات پیچیده» او را دستگیر کرده است. خب این عملیات پیچیده چرا در سال‌های قبل انجام نگرفت؟ چرا این عملیات پیچیده منجر به دستگیری همه‌ی اعضای این گروه و انهدام کامل آن صورت نپذیرفت؟ یک سوال هم در این بین مطرح است محض فکر کردن، وجود گروهی مثل جندالله برای جمهوری اسلامی منفعت دارد؟ (سوالی است اساسی که بسیار می‌توان روی آن فکر کرد و مطلب نوشت. داشته باشیمش تا فرصتی دگر)

در عرض ۲۴ ساعت عبدالمالک ریگی تروریستِ مبارزِ مردِ بیابان و  کوهستانی که جمهوری اسلامی را چندین سال به بازی گرفته بود مقر می‌آید و بر خلاف عادت مرسوم در شبکه‌ی انگلیسی زبان ماهواره‌یی‌ی پرس تی وی هم مقر می‌آید! اعتراف‌ها را اگر نشنیده باشید هم قابل حدس است؛ از همکاری با آمریکا می‌گوید و این‌که آمریکا و سیا وی را کمک می‌کرده‌ند و رابطه داشته و…

دستگیری ریگی و این اعتراف‌ها می‌شود خط و نشان برای آمریکا و فیلم کوی دانشگاه هم می‌شود خط و نشان برای جنبش سبز. اما هنوز تمام نشده؛ خامنه‌یی رهبران سبز را کینه‌یی به دل دارد و آن‌ها را رد صلاحیت می‌کند و مجلس خبرگان طبق معمول او را دارای صلاحیت می‌گوید و هاشمی رفسنجانی هم گله می‌کند که چرا فتنه‌گران ماجراها را تقصیر رهبر می‌دانند و به او در این چند ماهه برخی تاخته‌اند.

همه چیز هم که خوب است، خدا را شکر زندان‌ها پر است، روزنامه‌ها بسته‌اند و رزونامه‌نگاران یا زندانی‌اند و یا فراری، وضعیت اقتصادی هم که بدک نیست، حالا مردم نمی‌توانند گوشت بالای ۱۰ هزار تومان بخرند، پیاز کیلویی ۱۰۰۰ تومان را که یک کاری می‌توانند بکنند، احمدی‌نژاد همه که رئیس دولت کودتا است و مشغول دروغ گفتن‌های خودش.

به سیاق گذشته، سپاهی‌ها بیش‌تر پول به جیب می‌زنند و قدر قدرت اقتصادی کشور هستند،‌ کیهان که همه را به توپ می‌بندد و حتا دادگاه هم که می‌رود باز جرم مرتکب می‌شود و کسی کاری به کارش ندارد. با سوریه و تروریست‌های حماس هم که دوستیم و سنگال و بحرین و سنگاپور هم که وضعیت حقوق بشر در ایران را استاندارد می‌دانند.

فقط یک ملت بی‌کار هیچی ندار که همه‌ی مایملک خود و بسته‌گان را گذاشته‌اند پای وثیقه‌ی عزیزان‌شان می‌ماند که زیاده مهم نیست. آفتاب هنوز بر ایران زمین می‌تابد،‌ تا آن زمان که مقام معظم البته نظر دیگر فرمایند.

مدیار

Posted in ایران, سیاستComments (2)

Tags: , , , ,

دستور به صداوسیما در ۲۲ بهمن: تنها در میدان آزادی هلی‌شات بگیرید


طبق دستوری که به سازمان صدا و سیما از سوی مراکز امنیتی سپاه داده شده است؛ در روز ۲۲ بهمن تنها از میدان آزادی تهران «هلی‌شات» گرفته خواهد شد. هلی‌شات یا همان تصویربرداری با هلی‌کوپتر از میدان آزادی نشان دهنده‌ی آن است که آنان جمعیت زیادی برای خود متصور نیستند و می‌دانند که تمام خیابان‌ها در اختیار مردم خواهد بود.

هم‌چنین این دستور نشان دهنده‌ی آن است که کودتاچیان قصد دارند تنها میدان آزادی را داشته باشند که برای‌شان همان «تنگه‌ی احد» است. با این وصف از هر گونه اقدام مشابهی که در چند ماه گذشته شاهد بوده‌ایم در خارج از این میدان خودداری نخواهند کرد. این خواسته کودتاچیان که میدان آزادی دست آنان باشد؛ یعنی سخن‌رانی احمدی‌نژاد با خیال راحت.

بدون شک «مردم اتوبوسی» و «بسیجیانی» که قرار است «مردم» باشند، از شب قبل یا صبح زود به میدان آزادی آورده خواهند شد و از آنان پذیرایی «ساندیسی» هم خواهند شد. اما شکی نیست که توان پر کردن میدان بزرگ آزادی را با هواداران خود نخواهند داشت و منتظر مردم عادی و از فیلتر گذشته خواهند بود، اگر توان این کار را داشتند، همان جمعیت شوخی ۹ دی را که می‌گویند «چند ده میلیونی» بود، به جای میدان انقلاب به میدان آزادی می‌آوردند.

سنت سال‌های گذشته این بود که دست کم در همین تهران از میدان انقلاب تا میدان آزادی تصویرهای هوایی مداوم از صدا و سیما پخش می‌شد و «حماسه‌ی» مردم ایران علیه آمریکا و غرب و «تجدید بیعت» با «میثاق‌های انقلاب اسلامی» نمایش داده می‌شد. در سال‌های گذشته حضور ملت «تجلی غرور و شکوه» بود و مجریان صدا و سیما به ویژه «حیاتی» با غرور و بغض «یکبار دیگر یکبار دیگر»ها سر هر جمله می‌آوردند.

اما این سنت حسنه برای جمهوری اسلامی گویا امسال با این دستور دیگر اتفاق نمی‌افتد و «شکوه و عظمیت» بسیجیانی که با اتوبوس آورده می‌شوند در تجدید بیعت‌ها به همان میدان آزادی خلاصه خواهد شد.

در این میان تدبیرهای صورت گرفته در صدا و سیما آن‌قدر جالب شده است که حتا افرادی که در «اتاق فرمان» این پخش‌های زنده هستند همه‌گی «گلچین» شده‌اند، از کارگردان  تا تصویربردار.

طبق اخباری که به دست‌ام رسیده، این دستورات همه از طرف سپاه پاسدارن است، نمونه‌ی قبلی این قبیل اقدامات در روز عاشورا اتفاق افتاده است که به قول صدا و سیمایی‌ها «narration»ی  ( خبر و توصیف روی تصاویر) که روی تصویرها «play» می‌شده است همه از طرف سپاه می‌آمده است و تا این اندازه این روزها برای‌شان حساسیت دارد.

بلندگوهایی که از میدان انقلاب تا آزادی برای ایجاد سر و صدا و تولید «آلوده‌گی صوتی» در این چند روز نصب شده است هم حربه‌ی دیگری برای این روز است. حال باید دید صدا و سیمایی‌ها می‌توانند در این روز با خیال راحت از میدان آزادی «هلی‌شات» بگیرند یا خیر؟

مدیار

Posted in ایران, کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: ,

فتح آزادی در ۲۲ بهمن


۲۲ بهمن روز سرنوشت‌سازی است، جمهوری اسلامی،‌ که نشان داده اهل سازش نیست، اهل مذاکرده نیست، اهل دادن حقوق مردم نیست، برای این روز نقشه‌ها و طرح‌های زیادی کشیده است و سرکوب را به بالاترین حد ممکن رسانده است. جواب این بازداشت‌های گسترده و خانه به خانه را به بهترین شکل ممکن و به دور از خشونت باید در این روز داد.

سعید قاسمی‌نژاد،‌ دوست عزیزم مطلب خوبی در باب این‌که این روز باید برای جنبش سبز باشد و سخنرانی احمدی‌نژاد نباید با آرامش باشد نوشته است،‌ نوشته سعید این‌چنین است:

از پی هفت ماه نبرد بی وقفه در خیابان های تهران و دیگرشهرهای بزرگ، در فضای مجازی، در کریدورهای قدرت، در جلوی پرده و در پشت پرده، در مذاکرات با دیکتاتورهای وطنی و سیاستمداران بین المللی اینک به ۲۲ بهمن نزدیک شده ایم. ۲۲ بهمن اگرچه همه چیز نیست اما لحظه ای سرنوشت ساز در مبارزه پیش روست. ۲۲ بهمن همه چیز نیست چرا که تعادل نیروها ، شرایط موجود و روند حوادث به گونه ای است که با تقریب خوبی می توان پیش بینی کرد که جنبش سبز دیر یا زود پیروز این نبرد خواهد بود. ۲۲ بهمن از این منظر لحظه سرنوشت است که می تواند نقشی موثر در تسریع پیروزی جنبش سبز داشته باشد. ۲۲ بهمن تنگه احد و نبرد استالینگراد جنبش سبز مردم ایران است. آلمان هیتلری در هر صورت، اگر موفق نمی شد ایالات متحده را به سازش راضی کند، از جنگ جهانی دوم پیروز به در نمی آمد چرا که خواسته هایش و مقدوراتش با امکاناتش و اجبارهای ساختاری عصر خود مطابقت نداشت. جمهوری اسلامی هم اگر نتواند بخشی از جنبش را راضی به سازشی غیراصولی کند از این نبرد پیروز بدر نخواهد آمد. مختصات وضع کنونی چیست؟
اول آنکه جمهوری اسلامی هر چهار بحران حکومتهای در معرض فروپاشی را داراست. جمهوری اسلامی اینک دچار بحرانهای کارآمدی، همبستگی نخبگان حاکم، مشروعیت و بحران سلطه است. سه بحران اول به وضوح در ماههای اخیر خود را نشان داده اند و بحران سلطه نیز در روز عاشورا که برای ساعاتی بخشهای مهمی از شهر به کلی از دست نیروهای نظامی، انتظامی خارج شد و گزارشهای متعددی از تمرد نیروهای سرکوبگر مخابره شد خود را آشکار کرده است.
دوم آنکه در پی وقایعی که در هفته های پس از عاشورا رخ داد نه تنها افق سازش غیراصولی کم رنگ شده است بلکه افق معامله و مذاکره نیز با عملکرد فاقد هرگون منطق مقام رهبری بیش از پیش دور می نمایاند. رهبران جنبش به صراحت و با شجاعت فرصت مذاکره را به حکومت دادند ولی حکومت در پاسخ به پیشنهاد رهبران جنبش با اعدام جوانان و اعلام اینکه اهل باج دادن به هیچ کس نیست فرصت مذاکره را از دست داده است.
سوم آنکه حکومت اینک پس از وقایع روز عاشورا که مردم به دفاع از خویش پرداختند و توان خود را به نیروهای سرکوبگر نشان داند به یک نکته پی برده است، آن هم اینکه معترضین از پی هفت ماه مبارزه خیابانی بسان فولاد آبدیده شده اند، این جمعیت معترض وقتی در کنار بحران سلطه حکومت قرار می گیرد این واقعیت را پیش روی حکومت می نهد که با ابزارهای عادی مقابله با شورش شهری امکان فرو نشاندن فیزیکی این جنبش را نخواهد داشت و در اولین تظاهرات گسترده شهر از کنترلش خارج خواهد شد. بنابراین حکومت میان دو انتخاب قرار دارد که هر دو سقوطش را تسریع خواهد کرد. اول آنکه در برابر مردم واکنشی از خود نشان ندهد و اجازه حضور به آنان بدهد و دوم آنکه نیروی نظامی را به خیابانها بیاورد و به روی مردم آتش بگشاید. گزینه اول راه را بر تظاهرات عظیم مردمی می گشاید و گزینه دوم نیز موجب ریزش شدید نیروها در سپاه و به احتمال زیاد پیوستن بخشهای ناراضی حاصل از ریزش به جنبش مردمی می شود. بهترین فرصت حکومت همچنان مذاکره و دادن امتیازهای محدود برای خرید وقت و سرکوب جنبش در فرصتی دورتر است که آقای خامنه ای به دلیل نخوت فراوانش این فرصت ها را از دست می دهد و فرصت های جدیدی پیش پای جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران می گذارد.
حکومت می کوشد در تظاهرات ۲۲ بهمن آن کاری را بکند که در ۹ دی نتوانست انجام دهد. حکومت می کوشد در ۲۲ بهمن با بسیج نفر به زور پول و ساندیس و… اعتماد به نفس از دست رفته را بازیابد تا بتواند بحران سلطه را رفع کند. حکومت به درستی هدف اصلی خود از ۲۲ بهمن را رفع بحران سلطه نهاده است. تظاهرات ۲۲ بهمن قرار است هم به جهان و هم به نیروهای مردد در درون دستگاه سرکوب نشان دهد که حکومت جمهوری اسلامی بر اوضاع مسلط است، حکومتی که ماههاست موفق نشده است حتی یکی از مناسبت های حکومتیش را به درستی برگزار کند و خیل معترضان هر گاه که اراده کرده اند مراسم دولتی را از آن خود کرده اند. در صورت موفقیت در این امر بلافاصله دست به سرکوب بسیار گسترده و اعدام زندانیان معترض بزند و قال قضیه را به خیال خود بکند. کاری که با مشاهده اولین نشانه های سستی در پی پیشنهاد مذاکره آغاز کرد .ازهمین روست که رهبران جنبش به درستی در سخنان اخیرشان، موسوی در مصاحبه اش و کروبی در بیانیه اش، لحنی تهاجمی اتخاذ کرده اند، برخلاف دفعات قبل پیشاپیش مردم را به حضور گسترده فراخوانده اند چرا که می دانند درصورت موفقیت حکومت در ۲۲ بهمن فردای ۲٣ بهمن ایران از خون بی گناهان فراوانی سرخپوش خواهد شد.
اگر هدف حکومت در ۲۲ بهمن این است که اعلام کند همه چیز عادی است تا فردای آن روز غیرعادی ترین عملکردها را داشته باشد، هدف اصلی جنبش در ۲۲ بهمن می بایست یک چیز باشد. مخابره این خبر به جهان و به مرددین دستگاه سرکوب که هیچ چیز عادی نیست. میدان آزادی در ۲۲ بهمن به راستی میدان نبرد برای آزادی است. چشم جهان در ۲۲ بهمن به میدان آزادی خیره شده است. اگر نمی خواهیم که احمدی نژاد دوران چهار ساله اش را به پایان ببرد به هر شکل ممکن نباید اجازه داد که احمدی نژاد سخنرانی ۲۲ بهمنش را در آرامش به پایان ببرد. فتح میدان آزادی در ۲۲ بهمن زمینه ساز فتح کاخ مرمرین استبداد در صبحگاه آخرین چهارشنبه سال خواهد شد.

سعید قاسمی‌نژاد

Posted in ایرانComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

توهمات یک حکومت متوهم


روز گذشته یک  مقام بی‌ نام و نشان وزارت اطلاعات که «معاون وزیر اطلاعات» معرفی شد، در یک کنفرانس خبری که معلوم نشد در کجا برگزار شده و چه خبرنگارانی در آن حضور داشته‌اند، همه‌ی داستان‌سرایی‌هایی را که طی هفت ماه گذشته در مورد جنبش سبز از طرف کودتاچیان مطرح شده بود یک‌جا و با هم تعریف کرد. خبر این کنفرانس خبری نامشخص هم فقط در رسانه‌های زنجیره‌یی وابسته به دولت احمدی‌نژاد منتشر شد.

شخص بی‌نام و نشان امنیتی در طی سخنان خود، در هر هفت هشت جمله «پرچم رهبری و هدایت تظاهرات» روز عاشورا را به دست یک گروه و دسته یا یک شخص داد. یک بار آن را به دست دیپلمات‌های آلمانی داد که همه افراد مرتبط از طریق یک زن با «یوگی و دوستان آلمانی» در ارتباط بودند. سپس پرچم را از او گرفته و به مشاور موسوی داد که همه‌ی ارتباط‌ها از طریق او انجام می‌گرفت. چند جمله بعد‌تر پرچم رسید به یک زن ۴۴ ساله که با «قمه و چاقو» در تظاهرات‌ها شرکت می‌کرده (کماندویی بوده برای خودش)، بعد پرچم به صورت متواتر به دست یکی سپرده شد؛ بهاییان، منافقین، سایت جرس و مهاجرانی، گنجی، کدیور، سروش، نوری‌زاده، سازگارا، مخملباف، چپ‌ها و کمونیست‌ها، یک موسسه فرهنگی ـ هنری،  یک ان.جی.او و…

مقام بی‌نشان اطلاعاتی هر چه کیهانیان و کودتاچیان داشتند، همه را با هم روی دایره ریخت، خودش هم آخر نفهمید که بالاخره، تظاهرات روز عاشورا را چه کسی رهبری می‌کرده و چه کسی را فراخوان داده است.

جناب امنیتی بی‌نام و نشان در این صحبت‌ها ۲۷ بار از کلمه اغتشاش و ۱۰ بار از کلمه فتنه استفاده کرده است و حتا یک‌بار به کشته شدن مردم توسط نیروهای نظامی و بسیجی اشاره‌ای نداشت. حتا یک بار حاضر نشده بگوید در هفت ماه گذشته مردم ایران «اعتراضی» داشته‌اند. واژه‌ی اعتراض حتا یک بار هم به کار برده نمی‌شود.

حرف‌های این عنصر امنیتی گم‌نام بوی تهدید و ارعاب و توهم می‌دهد که همه‌ی آن باز می‌گردد به ۲۲ بهمنی که در پیش است و کابوسی جدی‌تر از همیشه که در نگاه متوهم یک سیستم مریض موج می‌زند. سیستمی که فکر می‌کند، از همه جا، از زمین و آسمان علیه خودش توطئه‌یی شکل گرفته است؛ همه جا را می‌بیند جز آن‌جایی که باید ببیند؛ مردمی که در پیش روی‌اش قرار گرفته‌اند و حق و رای خود را طلب می‌کنند.

این شکل توهم، این شکل نابینایی هر چه‌قدر ادامه پیدا کند، بیش‌تر به حاکمیتی که همه نادیده‌ها را می‌بیند الا واقعیت موجود بسیار گران خواهد آمد. وقوع یک انقلاب با تغییر گسترده‌ی ساختارها، برای ایران در حال حاضر اتفاق خوش‌آیندی نیست، ایران آماده‌ی پذیرش این واقعه نیست، اما این نگاه حاکم، این نادیدن واقعیت، وجود این نگاه متوهم، این قبیل اتفاقات ناخوش‌آیند را برای ایران به مردم تحمیل خواهد کرد.

در واقع این بینش به مسائل و این رفتارها «تحمیل» می‌کند آن‌چه را که نباید در حال حاضر اتفاق بیافتد. اگر خشونتی روی دهد، اگر منطق اسلحه جای عقلانیت را بگیرد، اگر دعواهای قومیتی که حاکمیت به شدت مشغول دامن زدن به آن است، سر بگیرد، اگر سهشی برای انقلاب به وجود آید، همه و همه نتیجه این رفتارها است  و همه‌ی آن‌ها به مردم و معترضان ایرانی تحمیل شده است.

آن‌چه از واکنش مردم در روز عاشورا دیده شد، نتیجه‌ی همین تحمیل‌ها بود، تجربه‌ی روز عاشورا می‌توانست برای این سیستم متوهم یک تجربه‌ی گرانقدر تلقی شود، تا دست از خشونت و وحشی‌گری بشوید و به نظر شهروندان ایران احترام بگذارد، اما به جای این کار مردم معترض ایران را بهایی، منافق، جاسوس، مرتبط با بی‌گانه، اراذل و اوباش و… خطاب می‌کند.

اعتراض مردم ایران به انتخابات به خاطر «توهینی بود که به شعور مردم» صورت گرفته بود، این توهین ماه‌ها است ادامه دارد و به طرق مختلف بر این توهین اصرار هم می‌کنند. به مردم معترض بهایی گفتن توهین است و نام شهروندان بهایی را به عنوان «مجرم و متهم» تکرار کردن، توهین به عقیده و مذهب آنان است. این‌که مدام در سخنان تکرار می‌کنند‌ بهاییان با صهیونیست‌ها در ارتباط هستند و از آن‌ها به عنوان «متهم ردیف اول» در هر جریانی یاد می‌کنند، تنها چیزی را که می‌رساند «رفتار نژاد پرستانه»‌ی حکومتی متوهم است.

تکرار یک مساله به عنوان بدی قبح آن مساله را می‌شکند، بسیاری از این تعاریف در سی سال جمهوری اسلامی، هر روز و هر ساعت تکرار شده است، آن‌چه که امروز در نظر مردم ایران ارزش محسوب نشده و به عنوان بدی از آن یاد می‌شود، بسیجی بودن، مرتبط با حکومت بودن، اطلاعاتی بودن و موافق ولایت فقیه بودن است. نفرت و دروغ تولید کردن، گریبان اولین کسی را که می‌گیرد، تولید کننده است نه کس دیگر.

  • طرح از مانا نیستانی، طراح و هنرمند یگانه‌مان
  • یک نوشته فوتبالی ـ سیاسی از آرش حسینی پژوه که برای دومین باره ازش مطلب می‌خونم، از دل می‌نویسه و دوستش دارم

مدیار

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , ,

دایره و دمبک، برای رقص حاکمیت


همزمان با تداوم سرکوب مردم، اعم از مردم عادی  و اعم از فعالین در عرصه‌های مختلف در سطوح بالای قدرت مسائلی در حال انجام است که بر خلاف رویه‌ی ۷ ماه گذشته کشور و مواضع اتخاذ شده است. مسائلی که بیش‌تر شبیه به عملی شدن تئوری «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» است. تداوم هفت ماهه جنبش سبز و اعتراض‌های مردمی و در پیش بودن ۲۲ بهمن که بی‌شک مهم‌ترین روز اعتراضی در طی هفت ماه گذشته است، از مهم‌ترین دلائل تغییر لحن‌ها و صحبت‌های تازه است. وقتی افراطی‌ترین اشخاص جناح کودتا هم‌چون احمد خاتمی از مردم به عنوان «معترضان عزیز» یاد می‌کند و حتا آن‌ها را بر خلاف صبحت‌های هفت ماه گذشته‌ی خود در صورت بی‌قانونی کردن هم «برانداز» نمی‌دانند، نشان می‌دهد که فشار و تداوم اعتراض مردمی و کابوس ۲۲ بهمن‌ ماه بی‌ تاثیر نبوده و اقلیت حاکم بر کشور به صورت جدی احساس خطر کرده است.

بدون شک این وضعیت به سود جنبش سبز است، اما در صورت عقب‌نشینی بیش‌تر حاکمیت برای تحقق خواسته‌ها چه ابزارهایی در اختیار جنبش مردمی ایران است و از چه راه‌کارهایی برای رسیدن به مطلوب خود استفاده خواهد کرد؟ وقتی حاکمیت مجبور به این شود که مخالفان را به «رسمیت» بشناسد و اعتراض آن‌ها را بشنود؛ اولین ابزار مورد استفاده که ساده‌ترین و بهترین نوع آن  هم هست و هزینه‌یی هم ندارد، ابزار« مذاکره» کردن است.

برای مذاکره کردن نیز نیاز به مهره‌هایی است که هم «وزن سیاسی» داشته باشند، هم «پشتوانه‌ی مردمی» و این‌که از نظر «جای‌گاه و سابقه‌ی سیاسی» از حریف برتر و در موضع قدرت قرار گیرد. در حال حاضر تنها چهار تن را می‌شناسیم که دارای این شاخصه‌ها باشند؛ موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی. در برابر این ترکیب حاکمیت هیچ تیمی نمی‌تواند تشکیل دهند که هم‌سنگ و هم‌وزن آنان باشد. موسوی و کروبی و خاتمی به عنوان رهبران جنبش مردمی ایران شناخته می‌شوند و کنار گذاشتن آن‌ها و تخریب بی‌هوده‌ی آن‌ها نه تنها هیچ سودی برای مردم ایران ندارد، چه بسا که ضررهای بی‌شماری دارد. کسانی که متصور هستند در حال حاضر اشخاص دیگری وجود دارند که می‌توانند چنین نقش‌هایی را بازی کنند و در جای‌گاه این سه تن قرار گیرند، درگیر مسائل دیگری هستند که از حوصله‌ی این مطلب خارج است.

حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در اردوگاه مردمی است که می‌تواند جنبش سبز را به چنین مرحله‌یی در هر زمانی برساند. کوبیدن بر طبل پیوند این سه تن با حکومت و خائن نامیدن آنان با هر شایعه‌یی که از رسانه‌های حکومتی نشات می‌گیرد چه سودی برای مردم دارد؟ عده‌یی به ویژه در خارج از مرزهای ایران دایره و دمبک آماده کرده‌اند تا با وسعت دید و استنباط خود به ضرب بیل و کلنگ معنایی از سخنان و رفتار اینان «استخراج» کنند و به رقص و پای‌کوبی بپردازند که «آن‌چه از خیانت اینان می‌گفتم، درست بود» و باکی‌شان هم نباشد از این‌که هم‌نوا با کیهانیان شده‌اند و دارند جنبش مردمی را تضعیف می‌کنند.

بر خاتمی بسیار نقدها وارد است، از موسوی بسیار سوال‌ها وجود دارد، از کروبی بسیار موارد مبهم در یادها است، اما کدام این‌ها بهتر هستند: یک کروبی و موسوی و خاتمی انس و الفت گرفته با حکومت یا کسانی که در کنار مردم و در اردوگاه آنان حاضر هستند. چه لزومی دارد که اینان را هل بدهیم به سمتی که هیچ نفعی در آن برای مردم وجود ندارد؟ نه هماهنند برخی اصلاح‌طلبان آن هم بیش‌تر از نوع روزنامه‌نگارش  نباید «تب» کرد از حرف موسوی و نباید بغض خوش‌حالی داشت از یک مناظره‌ی تلویزیونی که آن را «نقطه‌ی عطف جنبش در طول ۷ ماه» می‌داند، نه باید هم‌چون «چپ‌ها و سلطنت‌طلبان» و برخی ظاهربینیان سینه‌ی کاغذ را به جای قلم نقاد به شمشیر بران تخریب سپرد و فریاد شعف «دیدید ما گفتیم» سرداد.

ساده‌لوحی برخی برای «هل دادن» سران جنبش سبز و «القای توهم‌های ساده‌لوحانه» که در این زمینه از خبرگزاری فارس نیز سبقت گرفته‌اند، امروز بعد از خبر دروغی که خبرگزاری فارس نوشت و برخی سایت‌ها هم آن را تیتر کردند،  روی پیش‌خوان قرار گرفت. خبرگزاری فارس از سر ذوق زده‌گی خبر زد که کروبی با بیان این‌که تقلب شده گفته بود به خاطر «آقای خامنه‌ای» احمدی‌نژاد را «رئیس دولت نظام» می‌داند. وقتی خبرگزاری فارس می‌شود «مرجع و منبع خبر موثق» دایره و دمبک برخی هم بیرون می‌آید و قصیده‌های «دیدید ما گفتیم» سروده می‌شود. جالب این‌که بعد از این که خبرگزاری فارس فهمیده چه «سوتی» بزرگی داده و خبر خود را اصلاح کرد،‌ این عده دایره و دمبک به دست باز هم از «هل دادن» کوتاه نیامده، هم‌چنان باز زور می‌خواهند طرف را سوار اتوبوسی کنند که دیگر جا ندارد و خودش دارد منفجر می‌شود. جالب این جا است که در این هل دادن و تفسیر به مطلوب کردن گوی سبقت را از کیهان‌نشینان نیز می‌ربایند و در حالی که آن‌ها در تحلیل خود از «به نظر می‌آید» استفاده می‌کنند، اینان از «با شتاب خود را به صف خامنه ای می رساند» استفاده می‌کنند. به این دو نوشته که در سایت خودنویس و در کیهان در مورد سران جنبش سبز آمده نگاهی کنیم:

  1. فاتحه ای که خاتمی و رفسنجانی برای اصلاح طلبان خواندند با این موضع گیری امروز «شیخ شجاع» (که برخی او را سازش ناپذیرتر از موسوی می‌دانستند) تکمیل شد… این موضع گیری پس از اخطار و اتمام حجت خامنه ای مبنی بر لزوم روشن شدن مواضع خواص صورت گرفت، ابتدا موسوی فرمان عقب نشینی صادر کرد و تلویحا از دولتی که طرفدارانش آن را «دولت کودتا» می خواندند خواستار «رعایت قانون» و بازگشت به «قانون اساسی جمهوری اسلامی» شد.  سپس خاتمی دومین نامه محرمانه خود را به خامنه ای نوشت و در آن تصریح کرد که اصلاح طلبان دولت کنونی را مشروع می‌دانند و برای سرکوب جنبش اعتراضی مردم همچنان در خدمت نظام اسلامی هستند. (خودنویس، امید حبیبی‌نیا)
  2. به نظر می رسد سخنان جدید کروبی ادامه «موج بازگشت» در میان سران فتنه است که اخیراً در حال انتقال از پشت پرده به جلوی صحنه است. هاشمی رفسنجانی هم اخیراً گفته بود که شروط او در نمازجمعه ۲۶ تیر «اضافات و زوایدی داشته است». میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود تلویحاً مشروعیت دولت را پذیرفت و محمد خاتمی هم در نامه ای به رهبری قبل از همه این افراد ادعاهای افراطی خود پس از انتخابات را پس گرفته بود. کارشناسان می گویند «یقین به استحکام نظام»، «ترس از تنفر مردم» و «گریز از مجازات» اصلی ترین عامل این روند است. (کیهان)

ترانه‌یی که زندانی و زندانبان با هم زمزمه‌ می‌کنند،‌ ترانه‌ی خوش‌آیندی نیست، مگر این‌که یا زندانی و یا زندانبان استحاله شده باشند که در مورد بالا چنین چیزی صدق نمی‌کند. تنها تفاوت این است که کیهان می‌داند دور شدن خاتمی، موسوی و کروبی از مردم و ایجاد حس بدبینی نسبت به آن‌ها در مردم چه سودی دارد و نویسنده‌ی خودنویس نمی‌داند.  لازم به ذکر است که مطلب مورد اشاره در سایت خودنویس تنها یک مثال است، می‌توانید برای خواندن بیش‌تر مطالب این‌چنینی هر روز به صفحات کیهان مراجعه کرده و چنین مطالبی را بخوانید، کیهان همه را با هم جمع می‌کند و هر روز تمامی آن‌ها را پوشش می‌دهد، برای همین نیازی نیست وقت‌تان را برای پیدا کردن این مطالب صرف کنید.

بیش‌تر کسانی که چنین روی‌کردهایی دارند و چنین مخالفت‌هایی را علم می‌کنند کسانی هستند که به کم‌تر از انقلاب راضی نیستند و فکر می‌کنند ایران امروز آماده‌ی یک انقلاب دیگر است. ایشان بدون در نظر گرفتن هزینه‌های سنگین یک انقلاب و پیامد‌های ناخوش‌آیندی که در پی دارد، بر طبل چیزی می‌کوبند که یکی از بدترین و خطرناک‌ترین پیامد‌های آن که در حال حاضر وجود دارد، خطر تجزیه ایران است، آن هم در نقاطی که ممکن است منطق اسحله بر هر منطق دیگری غلبه کند و در این مهم استعداد هم دارند.

اصلاح و تغییری که اکنون از آن صحبت است و بهترین راه‌کار رسیدن به خواسته‌های مردم ایران در حال حاضر تئوریزه می‌شود؛ سوای آن چیزی است که به عنوان اصلاحات در دوره‌ی ۸ ساله‌ی اصلاح‌طلبان مطرح بوده است. برای چنین اصلاح و تغییری که اکثریت مردم ایران بیش‌تر از هر راهی در حال حاضر بر آن معتقدند نیاز به مهره‌هایی است که بتوانند در سطوح بالا حرفی برای گفتن داشته باشد. این مهم می‌رساند که حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در عین نقد عمل‌کرد و مواضع آنان یک اصل مهم در پیش روی جنبش سبز است. برای رقص حاکمیت ساز مخالفان نوای خوش‌تری می‌نماید، پرهیز کنید.

مدیار

Posted in سیاستComments (3)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان