Tag Archive | "روزنامه‌نگار"

Tags: , , , , , ,

دست‌آورد جدید در زمینه‌ی حقوق بشر؛ هنگامه شهیدی در زندان


دو هفته قبل در شورای حقوق بشر سازمان ملل در میان سیل دروغ‌های نماینده‌گان جمهوری اسلامی، لاریجانی، رئیس کمیسیون حقوق بشر قوه‌ی قضاییه در مورد روزنامه‌نگاران مطالبی را به دروغ بیان کرد که همان‌ها را در مصاحبه‌ با کریستین امانپور تکرار کرد، جمله‌یی که وظیفه‌ی شغلی روزنامه‌نگاران در ایران را «خشونت» تعبیر کرد.

البته از نظامی که از سر تا پا، سیاست و دیانت و دنیا و آخرت‌اش را بر دروغ بنا نهاده بیش‌تر از این انتظاری نمی‌رفت. در تازه‌ترین شاهکار قوه‌ی قضاییه که به زعم خودش باید از «دست‌آوردهای جمهوری اسلامی در زمینه‌ی حقوق بشر» باشد، هنگامه شهیدی برای اجرای حکم بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.

نکته قابل توجه در این دست‌آورد حقوق‌بشری جدید قوه قضاییه این است که تایید حکم دادگاه بدوی در سه‌شنبه هفته گذشته صورت گرفته است، هنگامه شهیدی اما چهارشنبه به وزارات اطلاعات احضار می‌شود که به پاره‌ای از سوال‌ها جواب بگوید! صبح پنج‌شنبه در حالی که وی خبر از تایید حکم‌اش نداشته و بنابر احضاری که بر مبنای جواب دادن به پاره‌ای از سوال‌ها بوده به وزارت اطلاعات می‌رود و بازداشت می‌شود!

نکته‌ی جالب‌تر این دست‌آورد حقوق بشر جدید قوه‌ی قضاییه این است که وکیل وی هم تازه امروز شنبه از تایید حکم موکل خود آگاه می‌شود! یاد کشورهای دوست جمهوری اسلامی می‌افتم که در شورای حقوق بشر سازمان ملل درفشانی می‌کردند که باید از دست‌آوردهای حقوق‌بشری ایران در زمینه‌ی حقوق بشر استفاده کرد!

فقط نمی‌دانم به اندازه‌ی کافی هنگامه شهیدی و احمد زیدآبادی و مسعود لواسانی دارند که بتوانند آن‌ها را به خاطر کار حرفه‌ای بازداشت کنند و بعد در برابر چشم دنیا بگویند آن‌ها به خاطر خشونت کردن بازداشت شده‌اند یا نه؟

حکم بدوی هنگامه‌ی عزیز شش سال و سه ماه و یک روز بود، توهین به رئیس‌جمهوری از آن حذف شده است و حکم شده ۶ سال. این‌که هنگامه به شدت از نظر روحی دچار مشکلات است و بیماری قلبی هم دارد. چهار ماه بازداشت همراه با فشار روحی و جسمی به اندازه‌ی کافی او را ضعیف کرده بود، حال باز باید زندان را تحمل کند، آن هم برای شش سال.

این دست‌آورد حقوق‌بشری جدیدتان در جمهوری اسلامی خیلی زشت‌تر و توهین‌آمیزتر از بقیه‌ی دست‌آوردهای‌تان در این زمینه بود. آن‌قدر که می‌توانید به ونزوئلا و سوریه و سنگاپور هم متدش را صادر کنید.

  • به شدت نگران حال هنگامه هستم

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , ,

ساسان آقایی و تداوم بازداشت غیر قانونی‌اش


ساسان آقایی روزنامه‌نگار  و دوست وبلاگ‌نویس‌مان از اول آذر ماه در بازداشت به سر می‌برد. هنوز هیچ اتهام و دلیلی برای بازداشت وی اعلام نشده است. طی ماه‌های اخیر بسیاری از شهروندان ایران به دلائل نامشخص بازداشت شده و در زندان به سر می‌برند.

شهروندان ایرانی از دست ماموان جمهوری اسلامی نه امنیتی دارند و نه آسایشی . یا در خطر بازداشت قرار دارند، یا در زندان‌هایی چون اوین و رجایی‌شهر در حال شکنجه شدن و فشار برای اعتراف هستند و یا مجبور شده‌اند ترک وطن کنند.

ساسان آقایی از روزنامه‌نگارانی است که شجاعانه در چند ماه گذشته به انعکاس واقعیات جامعه‌ی ایران می‌پرداخت. ساسان هیچ کاری به غیر از وظیفه‌ی حرفه‌یی و شغلی خود انجام نداده است، اما با این حال بیش از سه ماه است که در بازداشت به سر می‌برد.

بازداشت‌های فله‌یی و آزادی‌های قطره‌چکانی بعد از انتخابات، تعدد زندانیان سیاسی و عقیدتی را که صرفن با خاطر اندیشه در زندان هستند را به همراه داشته است. در این میان زندانیانی چون ساسان آقایی بدون حمایت‌هایی در خور هم‌چنان در زندان هستند و تاوان گناه نکرده را پس می‌دهند.

ساسان هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین است که دیگر به بند زندانیان سیاسی بعد از انتخابات تبدیل شده است. زندانیان به این بند منتقل می‌شوند تا حداقل تماس ممکن را با بیرون از زندان داشته باشند و از حداقل امکانات ممکن برخوردار باشند.

سرنوشت ساسان آقایی را ماموران کودتاچی جمهوری اسلامی این‌چنین رقم زده‌اند که هم اکنون در این بند باشد و اجحاف‌های‌شان در مورد زندانیان سیاسی تمام و کمال عرضه شده باشد.

نگهداری ساسان آقایی به عنوان یک روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زندان نقض بارز حقوق بشر است و این برخلاف ادعاهای جمهوری اسلامی است که در شورای حقوق بشر سازمان ملل آن را مطرح کرده بود.

شرم بر کسانی باد که روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی چون ساسان آقایی را در زندان دارند و دم از اجرای حقوق بشر در برابر چشم جهانیان می‌زنند. شرم بر جمهوری اسلامی که به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (0)

Tags: , , , , ,

یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی


محدودیت رسانه‌‌ها در ایران و توقیف پی‌درپی مطبوعات و  وجود داشتن خطوط قرمز که از طرف ۱۲ نهاد امنیتی و قضایی و دولتی تحمیل می‌شود، نه تنها باعث کند کردن پیش‌رفت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران شده، بلکه باعث شده روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هم با این فضای بسته و ممیزی‌ها و توقیف‌ها همراه با روزنامه‌ها به محاق بروند و در برزخ به کار ادامه دهند. کم پیش آمده که جز روزنامه‌نگاران حوزه‌ی سیاسی، روزنامه‌نگاری در دیگر حوزه‌ها خود را به عنوان یک چهره معرفی  کرده و برای خود نامی دست و پا کند. شاید از معدود روزنامه‌نگارانی که توانسته غیر از کار کردن در حوزه‌ی سیاسی برای خود نام و جای‌گاهی دست و پا کند، سعید لیلاز را بتوان نام برد که به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته‌ی حوزه‌ی اقتصاد سال‌ها در این زمینه کار کرده بود و اکنون حکم سنگین ۹ سال زندان را هم پیش روی خود می‌بیند.

با این حال  در حوزه‌ی فرهنگی و برای جامعه‌ی صنعت نشر کشور مسعود لواسانی نامی آشنا است، ناشران کتاب هم‌چون من نام  او را در اواخر سال ۸۵ و اوائل سال ۸۶  قبل از برگزاری نمایش‌گاه کتاب تهران خوب به خاطر دارند که چه‌گونه با گزارش‌ها و مصاحبه‌های خود سیاست و خواست و لج‌بازی غلط برگزار کردن نمایش‌گاه در مصلی‌ تهران را به چالش کشید و  برای این گزارش‌ها و مصاحبه‌ها از هیچ تلاشی دریغ نکرد. هنگامی که او را به خاطر همین گزارش‌ها به نمایش‌گاه راه ندادند، شبانه و از روی نرده‌ها به مصلی تهران رفت و عکس‌های آب گرفته‌گی مصلی و خسارت به کتاب‌ها را گرفت و برای خبرگزاری مهر آورد. عکس‌هایی که به وضوح ثابت می‌کرد مصلی تهران محل برگزاری نمایش‌گاه کتاب نیست. به همین خاطر و دیگر مسائل این‌چنینی بود که سرانجام از خبرگزاری مهر کنار گذاشته شد.

مسعود لواسانی از ۴ مهر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در سلول‌ انفرادی شدیدترین شکنجه‌ها و فشارهای روحی و روانی را تحمل کرد. سلول وی محلی بسیار کثیف و سرد بود که باعث بیماری‌ و ضعف جسمانی شدید وی شده است. اکنون این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زیرزمین بند۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. جایی که زندانی‌ها در آن با دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شوند و هر روز ساعت ۷ صبح به بهانه‌ی ورزش اجباری آن‌ها را در حیاط زندان در سرما نگاه می‌دارند و  با آن‌ها بدرفتاری می‌کنند.

مسعود لواسانی خود را «روزنامه‌نگار، کارشناس نشر و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی» معرفی می‌کند که حدود ۱۰ سال است در نشریات و رسانه‌های مختلف کشور کار می‌کند. او کارش را از اواخر سال ۷۸ با نوشتن داستان‌های کوتاه برای رونامه‌ی «جام جم» آغاز کرد. در هفته نامه «صبح صادق» سه سال سردبیر بخش فرهنگی بود و برای کیهان تحلیل‌های سیاسی می‌نوشته است. طی این مدت در هفته‌نامه سروش نیز نقد فیلم می‌نوشت.

این روزنامه‌نگار زندانی از سال ۸۳ به خبرگزاری مهر می‌رود و چهار سال در آن‌جا می‌ماند و بعد هم برای «روزنامه‌های اعتماد، اعتمادملی، شرق، کارگزاران، تهران امروز به صورت پراکنده تحلیل و یاداشت فرهنگی» می‌نویسد. مدتی نیز مسؤل صفحات فرهنگی روزنامه آفتاب یزد بوده است.

یکی از قمست‌های بد ماجرای حوادث بعد از انتخابات برخورد با روزنامه‌نگاران و بازداشت و زندانی کردن آنان بود. مسعود لواسانی در چرخه‌ی این برخوردها بازداشت و اکنون نیز در زندان است. متاسفانه در نبود حمایت گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران و دوستان و هم‌کاران طی این مدت، در زندان بر او بسیار سخت گرفته  شده است.

او دوشنبه هفته جاری حکم سنگین هشت سال و نیم زندان را از قاضی پیرعباس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت می‌کند.  اتهامات وی عبارت بودند از: تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از طریق وبلاگ، ایمیل و….هم‌اکنون وبلاگ او به نام «جعبه خاطرات ضد مورچه» توسط بازجویان از بین رفته و در دسترس نیست.

قبل از این او ماهانه دو بار از «حق ملاقات» برخوردار بود، اما با صدور حکم دیروز، قاضی پرونده حکم می‌کند که به خاطر اعتراض‌های‌اش برای نقض حقوق خود از این پس ملاقات‌های وی هر شش هفته یکبار شده و حق دیدار با فرزند ۲ ساله‌ی خود را نیز ندارد! قاضی و بازپرس در هیچ یک از مراحل بازپرسی و تحقیقات قرار بازداشت او را به وثیقه تبدیل نکرده و حتا با صدور حکم دادگاه بدوی نیز از قبول وثیقه خودداری می‌کنند. قاضی خیلی صریح بعد از صدور حکم به او می‌گوید که باید این هشت سال زندان را تحمل کند و نمی‌گذارد که او آزاد شود.

اکنون مسعود لواسانی در زندان نمی‌تواند این‌چنین فرزندش  متین را در آغوش بگیرد و وبلاگ متین لواسانی دو ساله بدون حضور گرم پدر به روز نمی‌شود. او در آخرین مطلب برای فرزندش که تازه به حرف آمده می‌نویسد: «شیرین ترین بخش از “تجربه پدری کردن” همین زمانی است که فرزند می گوید : «بابا» از این پس تجربه بابایی کردن آغاز می‌شود.»

این قسمت دل‌گیر داستان تلخ لواسانی است که حتا قاضی پرونده‌ با صدور آن حکم سنگین تجربه‌ی پدری را نیز از وی گرفته است. هدف دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از نقض حقوق اشخاص فراتر رفته است و خانواده‌های آنان نیز باید رنج و دردی هم‌پای عزیزان‌شان تحمل کنند. آقای قاضی دستگاه عدالت! متین ۲ ساله هم با بی‌گانه‌گان ارتباط داشته یا به توهین به کسی کرده که از دیدن پدر باید محروم شود؟ متین دو ساله هم عضو جنبش سبز اموی است که از سران فتنه دفاع می‌کند که حق ندارد حتا هر شش هفته یک‌بار به پدرش بگوید بابا؟
این‌چنین است روزگار تلخ روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری در ایران

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (4)

Tags: , , ,

بازجویان جزیره‌ی ۲۰۹ جلوی آزادی فریبا پژوه را گرفته‌اند


بیش‌تر از ۱۰۰ روز است که از بازدشت فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس می‌گذرد. بازداشتی که همراه با فشارهای روحی و روانی بسیاری برای وی در زندان و برای خانواده‌‌اش بیرون از زندان بوده است. پدر بازتشسته‌ی فریبا با گذشت این همه مدت از بازداشت فرزندش بیمار شده است و حتا برای پی‌گیری وضعیت فرزندش با مشکلات جسمی روبه‌رو است. و مادر فریبا که سرگردان و بی‌قرار به دنبال راهی است که از آن‌جا آزادی فرزندش زودتر اتفاق افتد. راهی که از هر طرف آن را می‌رود انتهای‌اش بن‌بست ناامیدی است.
fariba-thumb-160xauto-967
روز گذشته خانواده‌ی پژوه برای بار چندم به دفتر دادستان تهران مراجعه می‌کنند. دادستانی هم‌چون روزهای گذشته می‌گوید از نظر وی آزادی این روزنامه‌نگار با مشکلی مواجه نیست. همان چیزی که بازپرس شعبه‌ی ۲ دادگاه انقلاب که پرونده‌ی فریبا در آن‌جا است می‌گوید. اما فریبا آزاد نمی‌شود. حرف بازپرس و حرف دادستان تهران گویا در دستگاه قضایی ایران حرف «مهمی» نیست.

دادستان تهران حتا «لطف» می‌کند  اجازه‌ی ملاقات حضوری می‌نویسد! اما  مسلمن خانواده‌ی پژوه ملاقات نمی‌خواهند به جای ملاقات  آزادی فرزندشان را می‌خواهند. اما آن‌چه که به جایی نرسد فریاد است.

اما در زندان اوین به روی خانواده‌ی پژوه برای ملاقات بسته است. در زندان اوین حتا با «دستور دادستان تهران» و گفته‌ی او برای امکان ملاقات بسته است، باز نمی‌شود و امکان ملاقاتی دست‌کم فراهم نمی‌شود. حتا به آن‌ها  مانند خانواده‌های دیگر زندانیانی که آن‌جا بودند، می‌گویند برای ملاقات از دوشنبه‌ی هفته‌ی بعد بیایید. این دستورالعملی است که از بند ۲۰۹ داده‌اند.

بند ۲۰۹ زندان اوین جزیره‌یی خودمختار و مستقل از زندان اوین و در کل سازمان زندان‌ها و قوه‌ی قضاییه است. بازجویان در این بند خدایی می‌کنند. تا نخواهند کسی از این بند آزاد نمی‌شود، حتا اگر بازپرس پرونده و دادستان تهران هم  نظرشان بر آزادی زندانی باشد. بازجویان تا نخواهند هیچ زندانی نمی‌تواند ملاقات داشته باشد، حتا اگر دادستان تهران دستور و اجازه‌ی ملاقات را آن هم به صورت «کتبی» داده باشد!

راستی آقای دادستان تهران، آقای بازپرس و آقای قاضی پرونده، برای مجری اوامر بازجویان زندان اوین بودن، برای این‌که نقش یک آدم «بی‌کار» یا نقش یک آدم «فرمان‌بر» بودن که حرف‌اش را هیچ‌کس در ۲۰۹ زندان اوین به پشیزی نمی‌خرد، ماهیانه چه‌قدر حقوق از بیت‌المال می‌گیرید؟

فریبا پژوه بیش از ۱۰۰ روز است که زندانی است، جز انجام وظایف شغلی‌اش که بر پایه‌ی کار حرفه‌یی بوده هیچ عملی انجام نداده که مصداق «جرم» باشد، برای چه زندانی است؟ برای چه یک خانواده نزدیک به چهارماه باید فرزندشان را در زندان ببینند و با وعده‌های دروغین مسئولین قضایی بیمار و درمانده بشوند؟

برای چه باید یک زندانی روزنامه‌نگار، یک زن، نزدیک به چهار ماه زندانی باشد و انواع اتهام‌ها را روی او «تست» کنند تا «شاید» یکی از آن‌ها جواب بدهد؟ فریبا پژوه به کدام اتهام و کدام  جرمی این همه مدت در زندان است؟

آن‌چه که در این کشور و در منظر دستگاه قضایی که نه، هیچ‌کاره است، در منظر بازجویان جزیره‌ی ۲۰۹ وارونه شده است، تعریف روزنامه‌نگاری است. اگر کسی با صداقت کارش را انجام بدهد، جرم مرتکب شده است و باید هم‌چون فریبا پژوه چهار ماه را در زندان سپری کند. و اگر کسانی در خبرگزاری‌هایی چون فارس و روزنامه‌ی «دریده‌ی» کیهان بر ضد یک ملت قلم بزنند و مروج خشونت باشد و دروغ بگویند، می‌شوند روزنامه‌نگار اصیل و انقلابی.

روزنامه‌نگاران، به ویژه روزنامه‌نگاران مستقل به علت این‌که به جایی وابسته نیستند و هواداری احزاب و گروه‌ها را پشت خود ندارند، همواره مظلوم‌تر از همه در زندان می‌مانند و حکم‌های سنگین‌تری را پیش روی خود می‌بینند. فریبا پژوه نزدیک به چهار ماه است که زندانی است و اراده‌یی در بین بازجویان وجود دارد که مانع از آزادی او می‌شود. پرونده‌ی وی در حال حاضر در دادگاه انقلاب است و بیش از یک ماه است که بازجویی از هم صورت نمی‌گیرد، اما با این وجود هیچ اتفاق درخوری در پرونده‌ی وی نمی‌افتد. بهترین کسانی که می‌توانند از او و دیگر روزنامه‌نگاران زندانی دفاع کنند، خود روزنامه‌نگاران هستند که بسیاری از آن‌ها با همین مشکلات روبه‌رو بوده، هستند یا خواهند بود. فریبا پژوه و دیگر روزنامه‌نگار زندانی را تنها نگذاریم.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (6)

Tags: , , , ,

فریبا پژوه هم‌چنان در وضعیت نامناسب روحی زندانی است


تکلیف پرونده‌ی فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس زندانی که در زندان اوین به سر می‌برد، هم چنان نامشخص است و با وجود تایید مسئولان بر ارسال پرونده به دادسرا و اتمام بازجویی‌ها، هم‌چنان پرونده‌ی او به دادگاه ارسال نشده و در وضعیت نامشخصی قرار دارد. این در حالی‌است که سلول او به شدت سرد است و این نیز بر جسم و روح او تاثیر گذاشته است، هم‌چنین او از داشتن روزنامه نیز در سلول محروم است به او اجازه‌ی اطلاع یافتن اخبار را نمی‌دهند. خانواده‌ی وی نیز روز گذشته توانسته‌اند با وی ملاقات کابینی داشته باشند و با وجود این‌که پیش از این به وی اجازه‌ی ملاقات حضوری داده شده بود، وی هم‌چنان از این حق نیز محروم است. هم‌چنین خانواد‌ه‌ و وکیل وی پس از مراجعه‌های مکرر به دادستانی جواب مشخصی دریافت نمی‌کنند و مسئولان به آن‌ها می‌گویند که ما خودمان پیگیر پرونده هستیم و نیازی به حضور شما نیست. فریبا پژوه روز اول ماه رمضان یعنی ۳۱ مرداد نزدیک افطار در منزل‌ پدری‌اش توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد و مدت یک ماه را در سلول انفرادی گذراند. در طول بازداشت وی بارها مورد هتاکی زندانبانان قرار گرفته و برای اعتراف‌گیری تحت فشارهای روحی شدید است.

منبع: هرانا

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

فریبا پژوه هم‌چنان زندانی است


نزدیک به سه ماه است که فریبا پژوه زندانی است و هم‌چنان خبری از آزادی وی نیست؛ باوجود قول‌هایی مکرری که بازجوها، مسئولین قضایی و دادستان تهران می‌دهند. یکی از شیوه‌ها و شگردهایی که همواره در پرونده‌های زندانیان سیاسی اجرا می‌کنند همین است که با وعده و وعید‌های دروغین دست زندانی و خانواده‌اش را در پوست گردو می‌گذارند و باعث می‌شوند آن‌ها بی‌جهت امیدوار بمانند.

فریبا پژوه بدون هیچ اتهام مشخصی از ۳۱ مرداد ماه زندانی است و در این یک ماه آخر حتا بازجویی نشده است و این یعنی این‌که هیچ دلیلی برای نگه داشتن وی در زندان وجود ندارد. همان‌گونه که از ابتدا وجود نداشته و این روزنامه‌نگار بدون مرتکب شدن جرمی بازداشت و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شده است.

در بازجویی‌های آخر به وی گفته شده است که پرونده‌ی وی و تحقیقات به عمل آمده از او از نظر بازجویان پرونده تمام شده و وی باید منتظر آزادی باشد، اما تا این لحظه هیچ خبری مبنی بر آزادی وی در دست نیست. آن گونه که بازجویان و دستگاه قضایی در بازداشت متهمان سرعت به خرج می‌دهند و بدون دلیل یا با دلیل دست به بازداشت می‌زنند در آزاد کردن زندانی حوصله‌ی زیادی دارند و با طمانینه‌یی خاص عمل می‌کنند. بدون آن‌که متوجه باشند چه بر سر زندانی‌ و خانواده‌ی وی می‌آید. بلاتکلیف نگاه داشتن زندانی و خانواده‌ی وی یکی از مصادیق بارز شکنجه و آزار است که توسط اینان به خوبی رعایت می‌شود.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , ,

خبر غمگین آبان: همکلاسی من در اعتصاب غذا است


دو ما پیش بود که استادمان غم‌گین و جسورانه نوشت: «خبر غم‌گین مهر: دانش‌جوی من زندانی است». گر چه خبر تلخ زندانی بودن فریبا پژوه یک ماه قبل بود و استاد دیرتر دیده و شنیده بود، اما از شهریور و مهر غم‌گین گذشت و حالا آبان، ماه تلخ‌تری است. دانش‌جوی استاد و هم‌کلاسی من در پنجمین روز اعتصاب غذا است. فریبا پژوه دست به اعتصاب غذا زده است. امیدوارم که وقتی این نوشته‌ها را می‌نویسم او دیگر  اعتصاب‌اش را شکسته باشد، امیدوارم روی ماه آزادی را ببیند و امیدوارم راهی خانه‌ایی شود که مادر و پدرش و همسرش بسیار مشتاق و نگران به انتظار آمدنش نشسته‌اند.

اما اکنون، خبر غم‌گین آبان همین است، «هم‌کلاسی من در اعتصاب غذا است» فریبا اعتصاب غذا کرده است چون هیچ دلیلی برای زندانی بودنش وجود ندارد، فریبا پژوه اعتصاب کرده است چون بدون هیچ اتهامی او را در زندان نگاه داشته‌اند تا بتوانند پرونده‌یی بسازند یا شاید اعترافی بگیرند. وگرنه سوال کردن از یک روزنامه‌نگار که با روزنامه‌ی «ال موندو» چه رابطه‌یی داشته‌ایی؟ «احمقانه‌ترین» کار دنیا است که بازجویان فریبا خیلی راحت در حال انجام آن هستند. یک روزنامه‌نگار اگر با یک روزنامه در ارتباط نباشد، پس با faribaکجا باید در ارتباط باشد؟

فریبا را در همان اولین روزهای دانش‌گاه دیدم. در یکی از کلاس‌ها با استادی بر سر مسائل سیاسی روز بحث می‌کردم. طبق معمولی که بعدها دیدم همه ساکت بودند، میان بحث فریبا رشته‌ی صحبت را گرفت و با پخته‌گی خاصی صحبت کرد. همان جلسه شد آغاز دوستی ما. استاد محدثی درست می‌نویسد که جای دانش‌جوی «چیزفهم  و آگاه و مسئول من زندان نیست.» فریبا به راستی دارای این خصلت‌ها بود. بسیاری از کلاس‌های‌مان با هم بود و هر دو هم عادت داشتیم دیر به دیر به دانش‌گاه بیاییم؛ از هر پنج شش جلسه و شاید هم بیش‌تر، یک‌بار. در کلاس‌هایی که بحث‌های روز سیاسی می‌شد، وقتی فریبا بود خیال‌ام راحت بود که تنها نیستم و یکی هست که به قول معروف پایه باشد. اعتماد به نفس خوبی داشت و روزنامه‌نگار توانایی هم بود و هست. البته اگر هم‌کاری با روزنامه جرم نباشد.

نگذاشتند که از آن دانش‌گاه فارغ التحصیل شوم و شش سال وقت بی‌هوده صرف شد که از برکات نظام است، این‌طور که استاد نوشته فریبا هم بعد از شش سال هنوز ورقه‌ی امتحان‌اش صحیح می‌شود. با این تفاوت که هم‌اکنون در زندان است و در اعتصاب غذا.

سه ما است که بازداشت است و سه ماه است ک خود و خانواده‌اش را آزار می‌دهند، بازپرسی بیگی در شعبه ۲ دادگاه انقلاب هیچ جواب درخوری نمی‌دهد و وکیل‌اش نیز اجازه‌ی دیدار او را پیدا نمی‌کند. یک هفته ممنوع الملاقات‌اش می‌کنند و یک هفته تنها اجازه‌ی ملاقات از پشت شیشه‌ی کابین را دارد. در بازجویی‌ها اتهامات بی‌معنی می‌زنند، بدون هیچ مصداقی، وقتی هم که چیزی نداشته باشند برای پرونده‌سازی «اعتراف دروغین» می‌خواهند. نوشته‌های کسانی که برای زندانی بودن او نوشته‌اند را نشان‌اش می‌دهند و آن را چماق می‌کنند. شرایط روحی و روانی را در زندان برای وی به بدترین شکل ممکن مهیا کرده‌اند تا روحیه‌اش را از دست بدهد و با بازجویان شکنجه‌گر زندان اوین هم‌کاری کند. بازجویان به زندان‌بانان دستور داده‌اند هر روز به وی هتاکی و فحاشی کنند تا روحیه‌اش بشکند و این عمل هر روز از سوی چند زندانبان زن انجام می‌شود. مدام در بازجویی تهدید می‌شود که اگر هم‌کاری نکند برای خانواده‌اش مشکل ایجاد خواهد شد و زنده‌گی شخصی وی را دچار مشکل خواهند کرد.از اتهام‌های غیراخلاقی رسیده‌اند به اغتشاش و از اغتشاش رسیده‌اند به جاسوسی، و از جاسوسی به… وقتی بدون دلیل و غیرقانونی بازداشت می‌کنند همین‌طور می‌شود؛ ده‌ها اتهام می‌زنند تا برای یکی سندی ب دروغ مهیا کنند.

بعد از این همه فشار و توهین فریبا پژوه مجبور شده که اعتصاب غذا کند، هر زندانی‌یی باشد همین کار را می‌کند، همین‌طور که هنگامه شهیدی دست به این‌ کار زده است. زندانی وقتی به اعتصاب غذا می‌رسد که تمام را‌ه‌های قانونی و حقوقی را بر رویش بسته باشند و او را از اولین حقوق خود محروم کرده باشند. در پس پرده‌ی اعتصاب هر زندانی؛ دنیای از فشارهای روحی و جسمی وجود دارد که کار را بدین نقطه رسانده است و در این زمینه تنها بازجویان و مسئولان پرونده مقصر هستند. نکته‌ی بدتر این‌که در قبال ۵ روز اعتصاب غذای فریبا و هنگامه تا به حال هیچ واکنشی نشان نداده‌اند! منتظر چه چیزی هستند؟

شکنجه‌گاه اوین جای کسانی هم‌چون فریبا پژوه نیست. استاد خوب می‌نویسد: ‌«دانش‌جویان و استادان را آزاد کنید. جای آنان در قفس نیست. آن‌ها گل سر سبد جامعه‌اند. زندان جای جانی‌ها و آدم‌های خطرناک است نه جای آدم‌های چیزفهم و مسؤول.»

اما شکنجه‌گران اوین و دستگاه قضایی بی‌عدالت ما آن‌قدر چیزفهم و مسئول هست که این مساله‌ی ساده را بفهمد؟ امیدوارم که همین روزها بفهمند این مساله را، وگرنه روزی چنین مسائلی به طریقی دیگر به آن‌ها فهمانده می‌شود.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (4)

Tags: , , , , , ,

یک زندانی: هنگامه شهیدی در اعتصاب غذا


بعد از ۶۰ روز بازداشت موقت که در «جمهوری اسلامی» بر خلاف دیگر کشورهای متمدن دنیا به جای ۲۴ یا ۴۸ ساعت ممکن است ماه‌ها طول بکشد، نفهمید برگه‌یی که امضاء کرده است، در واقع برگه‌ی تمدید مدت بازداشت موقت او برای دو ماه دیگر است، اجازه ندادند که بفهمد! و اکنون هنگامه شهیدی در آستانه‌ی ۱۲۰مین روز بازداشت «موقت» خود بر خلاف وعده‌ی داده شده از طرف دادستانی تهران به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است و به جای فریبا پژوه دیگر روزنامه‌نگار زندانی و هم‌کارش با شهلا جاهد محکوم به اعدام به جرم قتل هم اتاقی است.

هنگامه شهیدی، روزنامه‌نگار روزنامه‌ی  توقیف شده‌ی حزب اعتماد ملی با تخصص در حوزه‌ی سیاست خارجی و بین‌الملل ۱۲۰ روز انفرادی و تحمل سلول دو نفره‌ی زندان اوین را در سخت‌ترین و بدترین شرایط روحی و روانی سپری کرد و بازجویان زندان اوین از هیچ فشاری حتا تا پای اجرای اعدام نمایشی و از این قبیل مسائل برای قبول اتهامات به وی خودداری نکردند.

آن‌قدر این فشارها سنگین و به اندازه‌یی اتهامات وارده قبول‌اش سخت بود، که از زندان اوین خبر دارم، شب‌ها برای این‌که در آن سلول کوچک بتواند بخوابد چندین قرص آرام‌بخش مصرف می‌کرده است. شاید خبر رسیده اغراق‌آمیز باشد که خبر از مصرف نزدیک به ۲۰ قرص آرام‌بخش توسط هنگامه شهیدی می‌داد؛ اما چیزی که مبرهن و مشخص است اندازه‌ی فشار روحی و روانی وارد شده از طرف بازجویان زندان اوین است که این روزنامه‌نگار را این‌چنین ناآرام کرده است و کاری کرده که سرانجام و بعد از این همه مشقت دست به اعتصاب غذا بزند و جان‌اش را در خطر اندازد.

هنگامه شهیدی در تاریخ ۹ تیرماه و در جریان بازداشت‌های گسترده‌ی فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و روانه‌ی زندان مخوف اوین شد. اولین بار شهیدی بعد از ۴۰ روز توانست با خانواده‌ی خود تماس گرفته و خبری از حال خود بدهد.  در آن تماس وی از «افت شدید فشار خون» خود خبر داده و درخواست کرد «آخرین نسخه‌ی پزشکی» وی به مقامات اوین تحویل داده شود. شهیدی که نویسنده‌ی وبلاگ «پی‌نوشت» نیز هست از ناراحتی قلبی هم رنج می‌برد و مسئولان قضایی و زندان اوین بی‌توجه به بیماری‌اش، او را به مدت ۵۰ روز در سلول انفرادی و در زیر شدیدترین فشارها قرار می‌دهند.arton7823

محمد مصطفایی  وکیل او در نامه‌یی که به جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران نوشت، به «نقض حقوق» موکلش در تمام مراحل دادرسی اعتراض کرده بود.  مصطفایی با ابراز تاسف از این‌که «برخی از مجریان قانون، چشم از مفاد صریح قانون بسته‌اند و فریادرسی نیست تا به داد دادجویان رسد» گفته بود موکلش از زمان بازداشت، «رنج‌ها و مصائب زندان را تحمل می‌کند  و هم اکنون نیز در اسارت» به سر می‌برد. با این همه شهیدی نه تنها آزاد نشد، بل‌که بازداشت نگران کننده‌ی وی تا بند عمومی زنان زندان اوین نیز ادامه یافته است.

در بازجویی‌های زندان اوین اتهامات گوناگونی به وی زده‌اند که هنگامه تمامی آن‌ها را رد کرده است، چندین اتهام هول‌ناک نیز به وی زده شد؛ یکی از اتهامات که شاید خود وی روزی از آن پرده بردارد بخشی از یک سناریوی بزرگ و کثیف بود که خوش‌بختانه اجرا نشده و نیمه‌کاره رها شد (البته تا کنون).

هنگامه شهیدی بیش از یک ماه بود که با فریبا پژوه در یک سلول  زندانی بود؛ اما خصومت یکی از زندانبانان که همراه چند تن دیگر بسیار به آن‌ها هتاکی و فحاشی نیز می‌کردند، باعث اذیت و آزار آنان در زندان اوین می‌شده است. حالا او از فریبا جدا شده است و در بند عمومی پس از تحمل این همه فشار روحی و روانی دست به اعتصاب غذا با شعار «یا مرگ یا آزادی» زده است.

بسیار متاسفم برای نظامی که این‌چنین با مردمان‌اش رفتار می‌کند، بسیار متاسف و دل‌چرکین‌ام از در اعتصاب بودن هنگامه‌یی که جرم‌اش حضور در ستاد انتخاباتی‌‌یی است که در چارچوب همین «نظام اسلامی»‌ فعالیت می‌کرده است، بسیار نگران‌ام از این بی‌قانونی و بسیار نگران‌ام برای جسم بیمار هنگامه‌یی که بعد از آن همه فشار حالا غذا خوردن و دارو مصرف کردن را برای صرف فعل آزادی بر خود حرام کرده است. و بسیار افسوس که در این نظام عریض و طویل مدعی اسلام که دست ادعاهای‌اش  گردن انسانیت و عدالت در جهان را سخت می‌فشارد، حتا یک دست خیرخواه و عادل بیرون نمی‌آید برای آزادی فریبا پژوه و هنگامه شهیدی. حتا یک دست یک قلم برنمی‌گیرد که امضایی بزند بر انتهای این طومار از توحش و ظلم، حتا یک دهان به اعتراض باز نمی‌شود بر ۱۲۰ روز درد زندان و رنج شکنجه‌ی رفته بر هنگامه شهیدی، حتا یک چشم در این دستگاه قضایی خیس باران نمی‌شود از جنایت رفته بر یک انسان.

این چه نظامی است، این چه حکومتی است و این چه عدالتی است که مادر پیری باید جراحی قلب بیمارش را بسپارد به زمان آزادی  فرزندش، که مرهم دردش همین است و بس، که مادر فریبا از روزهای خدا تنها دوشنبه‌ها را بشناسد که شاید اجازه دهند زینت چهره‌ی فرزندش روی چشم‌های‌اش بنشیند. این است «نظام جمهوری اسلامی» که سنگ حفظش را بر سینه می‌زنند و آن را «اوجب واجبات» می‌دانند؟ اگر این ظلم و ستم نیست، اگر این نقض حقوق‌بشر نیست…

هر چه هست و هر چه نیست، سخت باید گرفت بر این رسم و سخت در پی  کار بود. هنگامه شهیدی جان‌اش را در کف دست گرفته است، جانی که این صد روز و اندی بسیار خسته و

بی‌رمق شده است، اما شجاعتی می‌خواهد این‌چنین ایستادن‌ که ایستاده؛ ای کاش بشکند این اعتصاب غذا را

تو نمی‌دانی،

وقتی غریو یک عظمت در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد

چه کوهی است (شاملو)

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (13)

Tags: , , , ,

پرونده‌ی فریبا پژوه را هر روز حادتر می‌کنند


وضعیت دوست گرامی‌ام فریبا پژوه هر روز در زندان سخت‌تر می‌شود و بازجویان پرونده هر روز فشارهای نامتعارف روحی را بر وی تشدید می‌کنند. شکنجه‌ی سپید یکی از راه‌کارهایی که برای گرفتن اعترافات ساخته‌گی و تکمیل پرونده‌ی دل‌خواه بازجویان در سال‌های اخیر و به ویژه در سه ماه اخیر بر روی زندانیان اعمال شده و می‌شود، بر روی این زندانی روزنامه‌نگار شدت یافته و وضعیت روحی وی در زندان هر روز وخیم‌تر از روز قبل می‌شود.

در ملاقات‌های گذشته، اطلاعاتی که از زندان رسیده مشاهده شده که فریبا پژوه به شدت در زندان زیر فشار است و بازجویان او را تهدید می‌کنند که اگر خانواده‌ی وی عملی برای آزادی وی انجام دهند با مشکل مواجه خواهند شد. بازجویان می‌خواهند در سکوت خبری این زندانی را تحت فشارها گذاشته تا بتوانند اتهامات نامربوط امنیتی را به او وارد کنند و پرونده‌یی از این قبیل اتهامات برای وی بسازند.

علیرغم وعده‌های مکرر بازپرس بیگی، بازپرس شعبه‌ی سوم دادگاه انقلاب به وکیل نه تنها گشایشی در پرونده این وبلاگ‌نویس پدید نیامده، بل‌که شرایط هر روز در زندان سخت‌تر از قبل می‌شود. بازپرس بیگی مسئول پرونده‌ی چند تن از دیگر زندانیان حوادث اخیر هم‌چون عیسی سحرخیز است که تنها خانواده‌های زندانیان را دچار سردرگمی قرار داده و با وعده و وعید زندانیان را در زندان نگاه می‌دارد.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , ,

فریبا پژوه در زندان تحت فشارهای بازجویی است


فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در زندان اوین تحت فشارها مداوم بازجویی‌های طولانی مدت قرار دارد.

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی که از دو ماه گذشته تا کنون در زندان اوین به سر می برد، تحت فشارهای مختلف برای اعتراف‌گیری و پرونده‌سازی قرار دارد. این روزنامه‌نگار که نیمی از این مدت را در سلول انفرادی بوده، هم‌چنان با قرار بازداشت موقت در زندان به سر برده و تحت بازجوی‌های طولانی و مداوم است.

رضا پژوه پدر این روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرگزاری هرانا از ملاقات امروز با فریبا پژوه در کابین ملاقات و از پشت شیشه در زندان اوین خبر داده است. به گفته آقای پژوه وضعیت روحی دخترش رضایت‌بخش نبوده و موجب نگرانی وی و همسرش شده است.

مینا جعفری وکیل فریبا پژوه در مورد آخرین وضعیت پرونده‌ی وی به هرانا گفت «فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است. در مورد فریبا در بازپرسی شعبه سوم با بیگی بازپرس پرونده دیدار داشته‌ام که تا حدودی قول هم‌کاری داده‌اند. حتا از احتمال آزادی وی در هفته‌ی آینده نیز خبر داده شده است. اما فریبا هم‌چنان در بازداشت موقت است و فشارهای گوناگونی را تحمل می‌کند. با گذشت این مدت هم‌چنان بازجویی می‌شود و اعلام می‌شود که پرونده در مرحله‌ی تحقیقات است. برای همین من تاکنون ملاقاتی با وی نداشته‌ام و نتوانسته‌ام پرونده‌ی وی را بخوانم.»

جعفری در مورد فشارهای وارد بر فریبا با ابراز تاسف می‌گوید «نمی‌دانم چرا این فشارها صورت می‌گیرد. در ملاقات امروز فریبا با خانواده‌اش هم این قضیه مشخص بوده است. این فشارها بدون شک بر روی جوانان ما تاثیر می‌گذارد. آن‌ها بعد از زندان هم با این مشکلات مواجه خواهند و شرایط را برای آن‌ها سخت می‌کند.»

جعفری در مورد اتهام پژوه می‌گوید «هنوز به طور رسمی اتهام برای او عنوان نشده است. ولی اتهامات امنیتی در پرونده‌ی وی مطرح شده است که نمی‌تواند صحیح باشد. به هر حال امیدواریم که فریبا پژوه هر چه زودتر آزاد شده و از این فشارها رهایی یابد.

منبع هرانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان