بعد از ۶۰ روز بازداشت موقت که در «جمهوری اسلامی» بر خلاف دیگر کشورهای متمدن دنیا به جای ۲۴ یا ۴۸ ساعت ممکن است ماهها طول بکشد، نفهمید برگهیی که امضاء کرده است، در واقع برگهی تمدید مدت بازداشت موقت او برای دو ماه دیگر است، اجازه ندادند که بفهمد! و اکنون هنگامه شهیدی در آستانهی ۱۲۰مین روز بازداشت «موقت» خود بر خلاف وعدهی داده شده از طرف دادستانی تهران به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است و به جای فریبا پژوه دیگر روزنامهنگار زندانی و همکارش با شهلا جاهد محکوم به اعدام به جرم قتل هم اتاقی است.
هنگامه شهیدی، روزنامهنگار روزنامهی توقیف شدهی حزب اعتماد ملی با تخصص در حوزهی سیاست خارجی و بینالملل ۱۲۰ روز انفرادی و تحمل سلول دو نفرهی زندان اوین را در سختترین و بدترین شرایط روحی و روانی سپری کرد و بازجویان زندان اوین از هیچ فشاری حتا تا پای اجرای اعدام نمایشی و از این قبیل مسائل برای قبول اتهامات به وی خودداری نکردند.
آنقدر این فشارها سنگین و به اندازهیی اتهامات وارده قبولاش سخت بود، که از زندان اوین خبر دارم، شبها برای اینکه در آن سلول کوچک بتواند بخوابد چندین قرص آرامبخش مصرف میکرده است. شاید خبر رسیده اغراقآمیز باشد که خبر از مصرف نزدیک به ۲۰ قرص آرامبخش توسط هنگامه شهیدی میداد؛ اما چیزی که مبرهن و مشخص است اندازهی فشار روحی و روانی وارد شده از طرف بازجویان زندان اوین است که این روزنامهنگار را اینچنین ناآرام کرده است و کاری کرده که سرانجام و بعد از این همه مشقت دست به اعتصاب غذا بزند و جاناش را در خطر اندازد.
هنگامه شهیدی در تاریخ ۹ تیرماه و در جریان بازداشتهای گستردهی فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و روانهی زندان مخوف اوین شد. اولین بار شهیدی بعد از ۴۰ روز توانست با خانوادهی خود تماس گرفته و خبری از حال خود بدهد. در آن تماس وی از «افت شدید فشار خون» خود خبر داده و درخواست کرد «آخرین نسخهی پزشکی» وی به مقامات اوین تحویل داده شود. شهیدی که نویسندهی وبلاگ «پینوشت» نیز هست از ناراحتی قلبی هم رنج میبرد و مسئولان قضایی و زندان اوین بیتوجه به بیماریاش، او را به مدت ۵۰ روز در سلول انفرادی و در زیر شدیدترین فشارها قرار میدهند.
محمد مصطفایی وکیل او در نامهیی که به جعفری دولتآبادی، دادستان تهران نوشت، به «نقض حقوق» موکلش در تمام مراحل دادرسی اعتراض کرده بود. مصطفایی با ابراز تاسف از اینکه «برخی از مجریان قانون، چشم از مفاد صریح قانون بستهاند و فریادرسی نیست تا به داد دادجویان رسد» گفته بود موکلش از زمان بازداشت، «رنجها و مصائب زندان را تحمل میکند و هم اکنون نیز در اسارت» به سر میبرد. با این همه شهیدی نه تنها آزاد نشد، بلکه بازداشت نگران کنندهی وی تا بند عمومی زنان زندان اوین نیز ادامه یافته است.
در بازجوییهای زندان اوین اتهامات گوناگونی به وی زدهاند که هنگامه تمامی آنها را رد کرده است، چندین اتهام هولناک نیز به وی زده شد؛ یکی از اتهامات که شاید خود وی روزی از آن پرده بردارد بخشی از یک سناریوی بزرگ و کثیف بود که خوشبختانه اجرا نشده و نیمهکاره رها شد (البته تا کنون).
هنگامه شهیدی بیش از یک ماه بود که با فریبا پژوه در یک سلول زندانی بود؛ اما خصومت یکی از زندانبانان که همراه چند تن دیگر بسیار به آنها هتاکی و فحاشی نیز میکردند، باعث اذیت و آزار آنان در زندان اوین میشده است. حالا او از فریبا جدا شده است و در بند عمومی پس از تحمل این همه فشار روحی و روانی دست به اعتصاب غذا با شعار «یا مرگ یا آزادی» زده است.
بسیار متاسفم برای نظامی که اینچنین با مردماناش رفتار میکند، بسیار متاسف و دلچرکینام از در اعتصاب بودن هنگامهیی که جرماش حضور در ستاد انتخاباتییی است که در چارچوب همین «نظام اسلامی» فعالیت میکرده است، بسیار نگرانام از این بیقانونی و بسیار نگرانام برای جسم بیمار هنگامهیی که بعد از آن همه فشار حالا غذا خوردن و دارو مصرف کردن را برای صرف فعل آزادی بر خود حرام کرده است. و بسیار افسوس که در این نظام عریض و طویل مدعی اسلام که دست ادعاهایاش گردن انسانیت و عدالت در جهان را سخت میفشارد، حتا یک دست خیرخواه و عادل بیرون نمیآید برای آزادی فریبا پژوه و هنگامه شهیدی. حتا یک دست یک قلم برنمیگیرد که امضایی بزند بر انتهای این طومار از توحش و ظلم، حتا یک دهان به اعتراض باز نمیشود بر ۱۲۰ روز درد زندان و رنج شکنجهی رفته بر هنگامه شهیدی، حتا یک چشم در این دستگاه قضایی خیس باران نمیشود از جنایت رفته بر یک انسان.
این چه نظامی است، این چه حکومتی است و این چه عدالتی است که مادر پیری باید جراحی قلب بیمارش را بسپارد به زمان آزادی فرزندش، که مرهم دردش همین است و بس، که مادر فریبا از روزهای خدا تنها دوشنبهها را بشناسد که شاید اجازه دهند زینت چهرهی فرزندش روی چشمهایاش بنشیند. این است «نظام جمهوری اسلامی» که سنگ حفظش را بر سینه میزنند و آن را «اوجب واجبات» میدانند؟ اگر این ظلم و ستم نیست، اگر این نقض حقوقبشر نیست…
هر چه هست و هر چه نیست، سخت باید گرفت بر این رسم و سخت در پی کار بود. هنگامه شهیدی جاناش را در کف دست گرفته است، جانی که این صد روز و اندی بسیار خسته و
بیرمق شده است، اما شجاعتی میخواهد اینچنین ایستادن که ایستاده؛ ای کاش بشکند این اعتصاب غذا را
تو نمیدانی،
وقتی غریو یک عظمت در شکنجهی یک شکست نمینالد
چه کوهی است (شاملو)
مدیار