Tag Archive | "زندانی سیاسی"

Tags: , , , , , ,

به جرم بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور


حالا نشسته‌ای در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن که برای‌ات و برای‌مان ساخته‌اند و رویای‌ات را، رویاهای شریف پنهان‌ شده‌ات را، پنهان شده در دفتر شعر را یله داده‌ای آن سوی آن در آهنی و آن سوی آن پنجره کوچک که ماه را مشبک می‌کند و خورشید را کم نور.

حالا غذا از آن دریچه‌ی پایینی می‌گیری و گاهی از خوردن‌اش امتناع می‌کنی و گاهی به خوردنش قناعت. روزگار غذا از دریچه گرفتن و از دریچه ردپای نگهبان را دنبال کردن و روزگار سلول و دیوار. روزگار دریچه کوچک چشمی و روزگار لحظه‌های عذاب‌آفرین…

حالا نشسته‌ای و دست‌خط‌های قدیمی را که شعر شده‌اند، چوب خط زده‌اند، دعا کرده‌اند، نیایش نوشته‌اند، شور و شهامت شده‌اند و تاریخ به یادگار گذاشته‌اند؛ که تا روزی عبرت‌ شود و موزه، که دیدگانی پس‌تر از ما ببینند و بر زندان و زندان‌بان خرده‌ها بگیرند، یک بار کردند و نشد، شاید بار دیگر آن موزه اتفاق اقتد و رویاهای تو، رویاهای ما در ۲۰۹، در ۲۴۰، در ۲ الف که آن‌جا هستی و آن‌جا بودم و آن‌جا بوده و هستند و خواهند بود، اسیر نشوند دیگر…

حالا گاهی در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن مامن و ماوا نمی‌یابی و صدای آن آواز ناخودگاهی روحانی سیراب‌ات نمی‌کند و پاهای‌ات می‌خواهد بیش‌تر از آن دو قدم که «هست» بردارد و چون نمی‌توانی می‌چرخی. آن‌قدر می‌چرخی که مضطرب می‌شوی و صبر تمام می‌شود.

نیمه شب که می‌شود با انگشتری، سکه‌ای، چیزی به در می‌زند، نگهبان در را باز می‌کند و نام تو است که تکرار می‌شود، هشت ماه است که تکرار شده، شب، روز، نیمه شب و… رو به دیوار، بستن چشم‌بند، پوشیدن دمپایی، از آن سلول که هستی و بودم، تا آن در که به حیاط می‌خورد، ده قدم بیش‌تر راه نیست. وقتی می‌بیندت، بسته به شب‌اش دارد، سرخوش باشد یا ترش‌رو… تشکری از نگبهان و اول کار بازوهای‌ات را می‌گیرد که از آن پنج پله بروی پایین و دیگر آن‌قدر مانده‌ای که از حفظ باشی و تا آن اتاق‌های بازجویی رو در رو، بی بازو گرفتن بازجو بروی…

اعتراف کن حسین، آن‌چه که کیهان نوشته باید اعتراف کنی، کیهان قاضی‌القضات است و تو مجرمی قبل از شروع هر دادگاهی. کیهان نوشته و تو باید دم بدهی به دم بازجویی که خدا است و خدایی می‌کند و تا حرف‌اش نرود، سلام کردن به خورشید حتا در خیال آن رویا که یله می‌دهی نمی‌نشیند.

اعتراف کن حسین، بازجوی‌ات می‌خواهد فرمان کیهان و کیهان‌نشینان را اجرا کند و قاضی محکمه حکم دریافتی از کیهان بخواند و عدالت انشای خواسته‌شان کند. اعتراف کن حسین که بی‌دادگاه و بی ملاقات و بی‌تلفن نمانی. چشم‌های مادر است و قلب پدر، که می‌دوند و می‌مانند، می‌ریزند و درد می‌دهند.

اعتراف کن حسین، اعتراف کن که «بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور» برای بردن چشم‌ها بود به خوانش کلمه، برای بردن دست‌ها بود به ساخت واژه، برای  تپیدن قلب‌ها بود به یاد دوست، برای دریدن سکوت بود از پرده روی قلم‌ها، برای زدودن غبار بود از معنا، برای دمیدن معنا بود بر شعور و برای برچیدن دروغ بود از خبر…

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور بر دیوارسازان سخت گران آمده و به جای آن آجر دیوار خانه‌ات را بالا رفته‌اند. اعتراف کن که رسانه‌شان گوش‌هایی برای شنیدن از دیواری دارد که هنوز هیچ آجرش بیرون کشیده نشده است. دیواری که خشت و درزش دروغ است و سانسور. اعتراف کن که پشت این دیوار قلم نمی‌شکند و صاحب قلم زندانی نمی‌شود. اعتراف کن که پشت این دیوار فرزادها اعدام نمی‌شوند و نشان از بی‌نشانی‌هاشان دیگر کسی نمی‌جوید. اعتراف کن که پشت این دیوارها حقیقت تلنبار نشده و از سوراخ آجری که بیرون کشیدی خبر رسوایی دروغی بیرون نیامده…

اعتراف کن که پشت آن‌چنان دیواری امیرها و محسن، زیر ضرب شکنجه‌ها، برای پوشش دروغ‌ها، جان‌شان سانسور نشد. اعتراف کن که سانسور شود، ده‌ها کشته و صدها زندانی، اعتراف کن پشت آن دیوارها رای‌یی جابه‌جا نشد و به نام ملت حرفی زده نشد، اعتراف کن که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور گناهی است نابخشودنی که تو بازی‌گوشانه انجامش داده‌ای.

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور، ده «یو.آر.ال» (url) تو را صد پله از آقای خدا دور کرده و صد پله شیطانی که همواره «بی‌گانه» است نزدیک‌تر. اعتراف کن که از آن دسته یو.آر.ال بازهایی بودی که خشت بر خشت دیوار دروغ و سانسور نمی‌گذاشت.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: ,

سلامت زندانیان و بی‌توجهی مسئولان قضایی


وضعیت بهداشتی و غذایی، فشارهای دوره‌‌ی بازداشت به‌ویژه در سلول‌های انفرادی، رفتار بد مأمورین زندان، امکانات پایین بندهای زندان و فشارهای روحی و روانی باعث آسیب‌های جدی جسمی و روحی به زندانیان سیاسی شده است.

سیاری از زندانیان سیاسی، با ناراحتی‌های جسمی متعدد روبه‌رو شده‌اند و نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی و اعزام به مراکز تخصصی و درمانی دارند. با این وجود، مسئولان زندان‌ها و دستگاه قضایی از توجه به سلامت زندانیان غافل مانده‌اند یا اهمیتی برای این موضوع قائل نیستند.

بسیار از زندانیان به‌خاطر نکات یادشده، دست به اعتصاب غذا زده‌اند و با به خطر انداختن بیش از پیش سلامت خود، در پی دستیابی به حقوق از دست‌رفته‌ی خویش هستند؛ از جمله‌ی آنها ارژنگ داودی، زندانی زندان رجایی‌شهر است که نزدیک به ده روز است که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد.

سیداحمدرضا احمدپور، در تاریخ ۱۷ فروردین‌ماه امسال به اتهام تبلیغ علیه نظام (به دلیل مصاحبه با رسانه‌های خارجی)، نشر اکاذیب و هتک حیثیت روحانیت، به یک‌سال حبس و خلع لباس دایمی محکوم شد.

در ابتدای هفته جاری نیز، محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان برای عمل جراحی رفع انحراف بینی از سوی زندان اوین به بیمارستان طالقانی منتقل ‏شد، اما وی به دلیل شرایط زندان از این عمل خودداری کرد.

به گزارش «تغییر برای برابری»، مسئولین زندان در شرایطی که این زندانی نیاز به درمان پزشکی سریع دارد، از تعیین وثیقه برای آزادی وی خودداری کرده‌اند.

خانواده‌ی محمدصدیق کبودوند، رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در اطلاعیه‌ای از وضعیت وخیم این فعال حقوق بشر خبر داد.

کبودوند کماکان با سرگیجه و دردهای مغزی، عصبی و اختلالات حسی، بینایی و گفتاری مواجه و با خطر سکته‌ی مجدد مواجه است.

امیرحسین کاظمی، هاشم خواستار و مسعود باستانی نیز نیاز فوری به درمان پزشکی دارند، اما مسئولان در صدور مرخصی استعلاجی برای آنها کارشکنی می‌‌کنند.

حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر نیز در حالی در زندان به‌سر می‌برد که از ناراحتی قلبی و کلیوی رنج می‌برد. با این حال مسئولان زندان و بازجویان از عدم رسیدگی پزشکی به وی خودداری کرده‌اند و به سلامت این زندان توجهی نمی‌کنند.

به‌گزارش «رهانا»، وضعیت جسمی ارژنگ داودی که از روز چهارشنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده، بسیار وخیم‌ شده است.

همسر ارژنگ داودی، در مورد وضعیت غذایی زندان رجایی‌شهر می‌گوید: «وضعیت غذای این زندان اصلاً خوب نیست. گاهی اوقات که او در هنگام تقسیم غذا، به‌عنوان نفر آخر قرار می‌گیرد، هیچ غذایی برایش باقی نمانده است. در مورد وضعیت بهداشتی هم، چند هفته‌ی پیش، حدود چهار روز، آبی برای آشامیدن، شست‌وشو و … نداشتند.»

ارژنگ داودی در آبان‌ماه سال ۱۳۸۲ بازداشت و به ۱۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

احمدرضا احمدپور دیگر زندانی‌ای است که در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد و وضعیت جسمی بسیار نامساعدی دارد.

دلیل اعتصاب غذای وی نیز رفتار بد ماموران زندان و ضبط وسایل وی بوده است.

این زندانی روز دوشنبه در ملاقات با همسرش از «اعتصاب غذای نامحدود» خود خبر داده است.

مأمورین زندان پس از آن‌که متوجه تصمیم او بر عدم شکستن اعتصاب غذا می‌شوند، بعد از پنج‌دقیقه به ملاقات او با همسرش خاتمه می‌دهند.



حسین رونقی ملکی در تاریخ ۲۲ آذر ماه سال ۱۳۸۸ در منزل شخصی‌اش بازداشت شده است و تاکنون در «بازداشت موقت» به سر می‌برد.

دورتر از تهران و در زندان مشهد، وضعیت جسمانی رزیتا واثقی، شهروند بهایی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، در آخرین ملاقات با خانواده‌اش بسیار وخیم گزارش شده است.

واثقی بیش از چهارماه است که در سلول انفرادی به‌سر می‌برد و این مسئله مشکلات عدیده‌ای برای وی ایجاد کرده است.

مسئولین زندان به خانواده‌ی این زندانی گفته‌اند تا زمانی که وی حاضر به همکاری نیست، وضعیتش تغییری نخواهد کرد.

هم‌چنین وضعیت جسمی علی معزی، زندانی ۵۷ ساله نیز رو به وخامت گذاشته است، ولی مسئولین از درمان جدی او ممانعت به عمل می‌آورند.

به گزارش «فعالین حقوق بشر و دموکراسی»، ‌علی معزی در تاریخ ۲۱ آبان سال ۱۳۸۷ بازداشت شده است و تاکنون در زندان رجایی‌شهر به سر می‌برد.

و باز هم از زندان اوین خبر می‌رسد که وضعیت جسمانی آیت‌الله حسین کاظمینی بروجردی در معرض خطر جدی قرار گرفته است.

وی هم‌اکنون شرایط بسیار سختی را در زندان اوین سپری می‌کند و مسئولان زندان با این زندانی نیز مانند دیگر زندانیان رفتار کرده‌اند و توجهی به سلامتش ندارند.

عدم صدور مرخصی برای زندانیان

پس از اجرای اصلاحیه‌‌ی فصل سوم آیین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها که توسط آیت‌الله لاریجانی به زندان‌ها ابلاغ شده، وضعیت زندان‌ها در نقاط مختلف کشور به مراتب بدتر از قبل شده است.

به گزارش «رهانا»، این آیین‌نامه شرایط اعطای مرخصی به زندانیان را بسیار دشوارتر کرده است.

مسئولین زندان‌ها با توجه به تعداد بالای زندانیان و امکانات محدود و ناکافی زندان‌ها، با اعطای مرخصی به زندانیان عادی، به‌خصوص زندانیان مالی، کمی از شلوغی زندان‌ها می‌کاستند، اما با ابلاغ این آیین‌نامه‌ی سخت‌گیرانه، مشکلات و نارسایی‌های زندان‌های ایران بیش از پیش آشکار شده است.

پس از اجرای این آیین‌نامه، جمعیت زندان سپیدار اهواز از حدود هزارنفر به حدود دوهزار و دویست‌نفر رسیده و در یک ماه اخیر، شیوع بیماری‌ها و مشکل کمبود جا وضعیت این زندان را بدتر از پیش ساخته است.

آخرین اخبار زندانیان

دادیاری شش دادگاه انقلاب اسلامی شهر کرج، روز یکشنبه، منصور اسانلو، رییس زندانی هیئت مدیره‌ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه را بار دیگر متهم به تبلیغ علیه نظام کرد.

مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت ایران نیز با خانواده‌ی این زندانی دیدار کرد.

به گزارش «تارنمای سحام‌نیوز»، وی در این دیدار خطاب به خانواده‌ی منصور اسانلو گفت: «من به عنوان عضوی از این نظام شرمنده‌ی شما هستم.»

خانواده‌ی ضیاالدین نبوی به‌شدت به حکم تبعید فرزندشان اعتراض دارند و از دادستان تهران خواسته‌اند که از اجرای چنین حکمی جلوگیری کند.

به گزارش «کلمه»، خانواده ضیا‌الدین نبوی در شمال کشور زندگی می‌کنند و زندان «ایذه» در جنوب کشور قرار دارد. به این ترتیب رفت‌وآمد آنها به این شهر و برای دیدار فرزندشان، کاری بسیار دشوار خواهد شد.

ضیاالدین نبوی در تمام یک‌سال گذشته، حتی یک روز به مرخصی نیامده است و خانواده‌ی وی از دادستان بارها درخواست کرده‌اند که با مرخصی فرزندشان موافقت کند، اما تاکنون پاسخ مثبت دریافت نکرده‌اند.

جلسه‌ی محاکمه‌ی عیسی سحرخیر، ابتدای هفته‌ی جاری در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب، به‌طور غیر علنی برگزار شد و این روزنامه‌نگار در دادگاه از رهبر جمهوری اسلامی «شکایت» کرد.

سحرخیز را با «پابند» به دادگاه بردند و او فقط به‌مدت پنج دقیقه توانست با خانواده‌اش دیدار کند. سحرخیز گفت از خود دفاعی ندارد و دفاعیه‌اش را خطاب به مردم ایران نوشت.

با وجود آزادی ایمان صدیقی، محسن برزگر و حسین جلیل‌نتاج، سه فعال دانشجویی شهر بابل، منابع آگاه دانشجویی گزارش می‌دهند که نیما نحوی و مشفق سمندری، دو دانشجوی دیگر زندانی زندان متی‌کلای بابل که هریک چهارماه و شش‌ماه از دوران محکومیت‌شان می‌گذرد هم‌چنان در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند.

دادگاه مصطفی پاپی، از بازداشت‌شدگان وقایع پس از انتخابات سال گذشته، در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب به قضاوت مقیسه برگزار شد.

به «گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر»، اتهامات این زندانی سیاسی، «اجتماع و تبانی به‌قصد برهم زدن امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده است.

در جنوب کشور، ابوالفضل عابدینی‌نصر که به ۱۱ سال حبس محکوم شده است، شرایط مساعدی در زندان کازرون اهواز ندارد. این زندانی که با زندانیان خطرناک هم‌بند است، بار دیگر ممنوع‌الملاقات شده است و نمی‌تواند با خانواده‌ی خود دیدار کند.

نادر کریمی جونی، روزنامه‌نگار زندانی که از جانبازان جنگ تحمیلی نیز هست، روز یکشنبه از بند ۳۵۰ زندان اوین به بند امنیتی ۲۰۹ که تحت نظر وزارت اطلاعات اداره می‌شود، منتقل شده است.

به گزارش «کلمه»، این انتقال در حالی اتفاق افتاده که از حبس نادر کرمی، جونی بیش از دوسال‌ونیم می‌گذرد و بازگرداندن وی به بند امنیتی وزارت اطلاعات که به احتمال زیاد با هدف از سرگیری دورجدیدی از بازجویی‌ها و فشارها انجام شده، غیر قانونی است.

ارسلان ابدی، دانشجوی عمران دانشگاه قزوین که در دادگاه بدوی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب، به نه‌سال‌ونیم حبس محکوم شده بود، در دادگاه تجدید نظر به شش‌سال حبس تعزیری محکوم شده است.

به گزارش رهانا، این دانشجو که در حوادث عاشورای سال گذشته بازداشت شد، هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به‌سر می‌برد.

کیفرخواست ارسلان ابدی، ابتدا «محاربه» و «فساد فی‌الارض» بوده که پس از چندی تغییر کرده است.

هم‌چنین ابراهیم رشیدی، روزنامه‌نگاری که از ۲۴ خردادماه توسط ماموران اداره‌ی اطلاعات اردبیل بازداشت شده بود، پس از گذشت یک‌ماه هنوز در شرایط بلاتکلیف در زندان مشگین‌شهر به‌‌سر می‌برد.

به گزارش «ساوالان سسی»، این وبلاگ‌نویس نهم تیرماه و پس از اتمام مرحله‌ی تحقیقات، به زندان مشگین‌شهر منتقل شده و از حق ملاقات با خانواده و وکیل محروم است.

حامد صابر، از عکاسان فعال حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، که عکس‌های وی در بسیاری از مجلات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری و اجتماعی بین‌المللی انتشار یافته، برای دومین‌بار در طول یک‌سال، در روز ٣١ خردادماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و تاکنون جز چند تماس تلفنی کوتاه‌مدت، خبری از او در دست نیست.

به گزارش «کلمه»، صابر برای اولین‌بار در روز ٢۶ خرداد سال گذشته و پس از عکاسی از تظاهرات و درگیری‌های خیابانی بازداشت شده بود.

رضا رفیعی فروشانی نیز با انتشار نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله لاریجانی، رئیس دستگاه قضایی، شرحی از آن‌چه در یک سال گذشته بر او رفته را افشا کرد.

وی هدف از انتشار این نامه‌ی «تظلم‌خواهی» را «بازشناساندن حق از باطل» و رسیدگی به «حقوق پایمال شده»‌ی خود عنوان کرده است.

به گزارش «رهانا»، رضا رفیعی فروشانی، روزنامه‌نگار در ابتدای این نامه نوشته است: «نشر سرگشاده‌ی این نامه به آن معنی است که ارسال آن از روی برگه‌های دولتی از طریق زندان انجام پذیرفته و مهلت تعیین شده در آن جهت رسیدگی سرآمده و چون هیچ اقدام موثری از سوی جناب عالی در راستای تظلم‌خواهی انجام نپذیرفته و اصولاً وصل آن توسط جناب عالی تایید نشده، چون طی مسیر قانونی گردیده و چاره‌ای جز انتشار این نامه دادخواهی و شکواییه به صورت علنی و سرگشاده وجود نداشته،‌ پس به آن اقدام شده است.»

متن کامل این نامه را از این‌جا بخوانید

برای آزادی فاطمه ترک کجوری، شهروند مسیحی نیز از سوی دادسرای اوین قرار وثیقه بیست میلیونی تعیین شده است.

فاطمه ترک کجوری، همسر بهروز صادق خانجانی، طی تماس تلفنی از زندان اوین از تعیین قرار وثیقه بیست میلیون تومانی برای آزادی خبر داده، اما هنوز نحوه و زمان سپردن وثیقه مشخص نشده است.

بازداشت فعالین

سه تن از وکلای دادگستری و دانشجویان دوره‌های کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی در بازداشت هستند.

به گزارش «ادوارنیوز»، زوبین نصیری، کاظم تقدیری و علی تهامی که هر سه از وکلای دادگستری و دانشجوی دوره‌های کارشناسی ارشد حقوق عمومی، تجارت بین‌الملل و حقوق بین‌الملل هستند، بیش از بیست روز است که در بازداشت نهادهای امنیتی به‌سر می‌برند. این افراد تاکنون هیچ ملاقاتی با خانواده‌ی خود نداشته‌اند و اتهامات آنها نیز به طور رسمی اعلام نشده است.

هم‌زمان با بازداشت گسترده‌ی فعالین و شهروندان کرد، علی رستمی، شهروند اهل بوکان نیز در روز ۲۲ تیرماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش «آژانس خبری موکریان»، علی رستمی مغازه‌دار است و تاکنون هیچ دلیلی برای بازداشت وی از سوی مقامات رسمی بوکان اعلام نشده است.

هومن هوربد، شهروند بهایی نیز در تاریخ ۲۳ تیرماه در شهر ساری بازداشت شده است و تاکنون با وجود پی‌گیری‌های خانواده‌اش هیچ‌گونه تفهیم اتهامی صورت نپذیرفته و با آن‌که وعده داده شده که با پرداخت وثیقه، آزاد خواهد شد، اما تا به حال هیچ اقدامی صورت نگرفته است.

عباس احمدلو دانشجوی سال آخر ارتباطات دانشگاه آزاد اراک با حکم دادگاه انقلاب این شهرستان برای گذراندن دوران محکومیت خود روانه زندان اراک شد.

جرم احمدلو «توهین به رهبری و تشویش اذهان عمومی» عنوان و باعث صدور یک سال حکم برای وی شده است.

آخرین خبر این‌که حجت‌الله نیکویی، نویسنده و مترجم ایرانی روز یکشنبه توسط افراد لباس شخصی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , ,

یک زندانی: حشمت‌الله طبرزدی در تبعیدگاه رجایی‌شهر


حشمت‌اله طبرزدی فعال سیاسی در تاریخ هفتم دی ماه ١٣٨٨ یک روز بعد از حوادث روز عاشورا و در خلال موج دستگیری‌ها بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. وی سه ماه اول بازداشت را در سلول‌های انفرادی بند ٢۴٠ و ٢٠٩ زندان اوین  زیر فشارهای روحی و جسمی شدید بوده که سبب ناراحتی‌های جسمی زیادی برای او شده است.

علی طبرزدی فرزند وی در مورد آخرین وضعیت مهندس طبرزدی به خبرنگار «رهانا» می‌گوید: «پدرم در زندان رجایی‌شهر در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برد، با وجود این‌که  جلسه‌ی دادگاهی هم در شعبه‌ی ٢۶ به ریاست قاضی پورعباس داشتند، اما نتیجه‌ای در بر نداشته و قرار بر این شده که جلسه‌ی دیگری برگزار شود که تا به امروز خبری از تاریخ جلسه‌ی دادگاه نشده است. وکیل ایشان در آن روز مدت زمان بسیار کوتاهی توانست در دادگاه حضور داشته باشد.»

با این‌که طی هفته‌های گذشته رسانه‌های دولتی از دیدار عباس جعفری دولت‌آبادی با زندانیانی سیاسی رجایی‌شهر خبر داده  و ذکر کرده بودند که وی دستور رسیدگی به مشکلات و وضعیت زندانیان این زندان را صادر کرده اما علی طبرزدی می‌گوید: «دادستان پدرم را در زندان ملاقات کرد اما بعد از آن هیچ خبری نشد و به مشکلی رسیدگی نشد. مسئولان ما را به صورت بلاتکلیف منتظر نگه داشته‌اند و تاریخ دادگاه را اعلام نمی‌کنند، دادستان هم که با پدرم ملاقات داشت، پدرم از او خواسته بود که دادگاه به صورت علنی و بر اساس قانون اساسی برگزار شود تا در حضور هیأت منصفه و وکیل بتواند از خودش دفاع کند.»

وی ادامه می‌دهد: «پدرم به دادستان گفته است که این اتهام‌ها برای من نوعی توهین به حساب می‌آید. تبانی علیه نظام اتهامی است که به تازه‌گی برای پدرم مطرح شده است که موارد مختلفی را در برمی‌گیرد و باعث ایجاد محدودیت‌های سنگین می‌شود.»

«توهین به رهبر و رییس جمهور، تبانی علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی» از دیگر اتهاماتی است که علی طبرزدی می‌گوید دستگاه قضایی در پرونده پدرش گنجانده است.

زندان رجایی‌شهر از نظر وضعیت بهداشتی و دیگر امکانات اولیه در حد بسیار پایینی به سر می‌برد به طوری که در هفته‌های گذشته این وضعیت موجب اعتراض زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنان شده است، طبرزدی در مورد وضعیت پدرش در زندان رجایی‌شهر به «رهانا» می‌گوید: «پدرم در زندان رجایی‌شهر و در ملاقات‌ها مورد بازرسی قرار می‌گیرد، غذاهای زندان اصلا مناسب نیست، ساعت کمی را به ملاقات اختصاص داده‌اند و ملاقات‌ها را به صورت یک هفته زنانه و یک هفته مردانه قرار داده‌اند. پدرم زندانی زندان اوین هستند و زندان رجایی‌شهر برای ایشان نوعی تبعیدگاه محسوب می‌شود.»

حشمت‌الله طبرزدی در طول هفت ماه بازداشت خود مدام در حال انتقال در بند‌های مختلف زندان اوین، رجایی‌شهر و کچویی بوده است. در اردیبهشت ماه اعتراض طبرزدی به اعدام فرزاد کمانگر،‌شیرین علم هولی، فرهاد وکلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان اعتراض می‌کند که به همین دلیل به زندان «کچویی» منتقل می‌شود. فرزند وی در این خصوص می‌گوید:

«بندی که پدرم در آن‌جا حضور داشت، بعد از اعدام‌های روز ١٩ اردیبهشت دست به اعتراض به این عمل غیرانسانی و غیر حقوق بشری می‌زنند، به صورتی که از گرفتن غذا امتناع می‌کردند و از آن‌جایی که افراد شناخته‌ شده‌تری مانند پدرم در میان معترضان وجود داشتند، به سرعت آن‌ها را همراه با توهین به زندان کچویی منتقل می‌کنند.»

وی در مورد انتقال‌های مکرر حشمت‌الله طبرزدی می‌گوید: «در تاریخ هفت دی ماه بازداشت شدند و ۴۵ روز در بند ٢۴٠ زیر بدترین فشارهای روحی و جسمی برای گرفتن اعتراف‌های دروغین قرار داشتند که ایشان مقاومت کردند اما اتهام‌های بی‌پایه و اساسی را به وی وارد کردند؛ بعد از آن ایشان به سلول‌های انفرادی بند ٢٠٩ منتقل کردند و هفته‌ی آخر انفرادی را در اتاق سرد و نمور و تاریکی گذراندند. بعد از آن هم به بند ٣۵٠ منتقل شدند و بعد از آن هم برای مدت یک ماه در زندان کچویی بودند. حالا هم که  به بند دو زندان رجایی‌شهر منتقل شده‌اند و در محلی نگه‌داری می‌شوند که حالت حسینیه دارد و مانند اتاق‌های معمولی در زندان نیست. در این مدت ۵ بار تغییر مکان برای پدرم به وجود آمده است.»

خانواده این زندانی سیاسی نیز در طی ماه‌های گذشته زیر فشارها و تهدیدها به سر برده‌اند. علی طبرزدی به «رهانا» سامانه خبری «خانه حقوق بشر ایران» می‌گوید: «هفته‌ها و ماه‌های اول با منزل ما تماس گرفته می‌شد و مادرم را تهدید می‌کردند که باید در ساعت و روز مشخصی در مکانی که ما مشخص می‌کنیم حضور پیدا کنید برای پاره‌ای از توضیحات، اما مادر من نرفتند. گویا در زندان به پدرم گفته بودند که ما خانواده‌ی شما را بازداشت کرده‌ایم و این‌جا هستند. قبل از بازداشت پدرم هم، دو مرتبه خواهرم را در خیابان تهدید کرده بودند.»

از علی طبرزدی می‌خواهیم که اگر حرفی دارد بیان کند:

«بیش از هر چیز شرایط بلاتکلیف ایشان ما را اذیت می‌کند، خواسته‌ی ما این است که با پدرم و دوستان دیگر زندانی به شکل قانونی برخورد کنند، به دلیل این‌که این دوستان بدون هر گونه اتهام و مدرکی در زندان هستند، ما خواهان برخورد قانونی هستیم. ما از مسئولان قضایی می‌خواهیم که بیایند و دلائل خودشان را برای بازداشت این افراد مطرح کنند. قاضی پرونده به پدرم گفته است که شما غیر از دو ماه ابتدایی بازداشت که قرار بازداشت را به صورت کتبی دریافت کرده‌ایم، به صورت غیرقانونی در زندان نگه‌داری شده‌اید.»

حشمت‌الله طبرزدی فارغ‌التحصیل رشته مهندسی راه ‏و‎ ‎ساختمان از دانشگاه پلی تکنیک تهران است. وی در سال ١٣٧٨ بازداشت و توسط قاضی حداد به ۱۰ سال زندان و محرومیت از حقوق اجتماعی و تبعید محکوم شد. وی نزدیک به ۹ سال را در زندان سپری کرده است.

مدیار

Posted in یک زندانیComments (0)

Tags: , , , , , , ,

صدور احکام مناسبتی، اجرای مناسبتی هم در پی دارد


در طی یک سال گذشته بسیاری از احکام فعالین سیاسی و مطبوعاتی بنا بر شرایط و فضای سیاسی جامعه ایران صادر شده است. بارزترین نمونه آن را می‌توانیم در حوادث بعد از عاشورای در دی ماه گذشته ببینیم که به فاصله کوتاهی برای ۱۰ تن از متهمان این حوادث اتهام محارب در نظر گرفته شد که سه چهار تن از آن همچنان حکم اعدام‌شان در دادگاه تجدیدنظر تأیید شده است. از جمله آن‌ها محسن دانشپور مقدم ۶۷ ساله و احمد دانشپور مقدم فرزند وی است.

همزمان با صدور چنین احکامی که در جهت رعب و وحشت در جامعه و سرکوب اعتراض‌ها صورت می‌گرفت، بسیاری از احکام نیز به خاطر ایجاد رعب و وحشت بیش‌تر و نشان دادن اقتدار به مردم اجرا شدند. اعدام ناگهانی آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی را می‌توان در همین دسته جای داد و یا اعدام فرزاد کمانگر و چهار تن دیگر در اردیبهشت ماه گذشته که هنوز هم محل به خاکسپاری آنان مشخص نشده است.

این مسأله به خوبی نشان می‌دهد که که جمهوری اسلامی حتا از قربانی کردن شهروندان در جهت بهره‌برداری‌های سیاسی و سرکوب مخالفان خود ابایی نداشته و زندانیانی که زیر حکم اعدام به سر می‌برند، هر لحظه امکان اجرا شدن حکم‌شان وجود دارد.

علی صارمی، دانشپور مقدم‌ها، زینب جلالیان که هنوز مساله انتقالش به کردستان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و مشخص نیست چرا در زندان اوین نگاه داشته می‌شود، شیرکوه معارفی، حبیب‌الله گلپری‌پور و بسیاری دیگر از فعالین کرد و بلوچ که زیر حکم اعدام هستند، با تغییر فضای سیاسی یا مناسبتی خاص در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند.

در روندی مشابه، پرونده‌های این زندانیان در دادگاه‌ها گم می‌شود و ناگهان در نزدیکی زمان اجرای حکم اعدام پیدا می‌شود. فرزاد کمانگر بیش‌تر از یک سال در حالی منتظر برگزاری مجدد دادگاه بود که پرونده‌اش در اتاق‌های دستگاه قضایی گم شده بود و بعد از پیدا شدن وی بلافاصله اعدام شد. زینب جلالیان نیز با همین مشکل روبه‌رو بوده و هست.

محسن و احمد دانشپور مقدم نیز با چنین روندی در امضای وکالت نامه روبه‌رو هستند. همه این‌ها بدین معنی است که در دستگاه قضایی اراده‌ای وجود دارد تا با عدم رسیدگی به پرونده و عدم اجازه به وکلا برای کار روی پرونده زندانیان زیر حکم اعدام را در خطر اعدام برای مواقع خاص قرار دهند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , ,

خانواده‌های زندانیان سیاسی: بهت و بی‌خبری


بی‌خبری از زندانیان و بی‌اطلاعی خانواده‌ها از وضعیت زندانیان، از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران به‌شمار می‌رود.این امر که از آن به‌عنوان حربه‌ای برای تحت فشار گذاشتن زندانی و خانواده‌ی او استفاده می‌شود، همواره موجب نگرانی شده است.

این روزها «بی‌خبری» و «ناپدیدی» عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و از همکاران کانون حقوق بشر ایران، موجب نگرانی‌های بسیار زیادی شده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعیه‌ای در مورد وضعیت مبهم عبدالرضا تاجیک یادآور شده است: «موارد ناپدید شدن فعالان و روزنامه‌نگاران پس از بازداشت خودسرانه از سوی مقامات امنیتی – قضایی و یا در هنگام بازداشت چنان افزایش یافته است که می‌توان گفت به رویه‌ای تبدیل شده است. امروز عبدالرضا تاجیک می‌تواند به قربانی دیگر دستگاه قضایی ایران تبدیل شود.»

گزارشکران بدون مرز، ناپدید شدن فعالان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را یکی از موارد نقض حقوق بین‌المللی و از مصادیق «جنایت علیه بشریت» عنوان کرده است.

تاجیک از ۲۲ خردادماه بازداشت شده است. خانواده‌ی او باید روز پنج‌شنبه ۱۷ تیرماه او را ملاقات می‌کردند، اما مسئولان زندان اوین از دادن ملاقات به خانواده‌ی عبدالرضا تاجیک خودداری کرده‌اند.

در همین حال از وضعیت دوتن از شهروندان مسیحی بازداشت شده، بهروز صادق خانجانی و فاطمه ترک کجوری (همسرش)، هیچ خبری در دست نیست.

رهانا، گزارش داده کشیش بهروز صادق‌خانجانی، ناظر کلیسای ایران بامداد، روز چهارشنبه ۲۶ خرداد در حالی که برای ارائه آخرین دفاعیات خود به شیراز رفته بود، به اداره‌ی اطلاعات این شهر احضار و پس از یک بازجویی فشرده به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل شد.

فاطمه ترک کجوری، همسر بهروز صادق جانجانی نیز در تاریخ ۲۸ خردادماه در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. آن‌سوتر بامدادخبر هم گزارش داده با گذشت ۱۱ روز از بازداشت محمود باقری عضو هیئت مدیره‌ی‌کانون صنفی معلمان ایران، بی‌خبری از وی هم‌چنان ادامه دارد.

وی روز هشتم تیرماه، پس از احضار به حراست منطقه‌ی چهار اداره‌ی آموزش و پرورش شهر تهران، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

وضعیت بد زندان‌ها هم‌چنان باقی است

در حالی که طی ماه‌های گذشته گزارش‌های متعددی در مورد وضعیت زندان‌هایی چون اوین و رجایی‌شهر و به ویژه‌ بند ۳۵۰ که محل نگهداری زندانیان سیاسی بعد از انتخاب است، منتشر شده، اما سازمان‌زندان‌ها اقدامات درخوری را برای رفع این مسائل انجام نداده است؛ به طوری‌که بازهم خانواده‌های زندانیان و خود زندانیان با ارسال نامه به مسئولان قضایی به این امر اعتراض می‌کنند.

در تازه‌ترین مورد، زندانیان سیاسی بند چهار زندان رجایی شهر در نامه‌ای خطاب به دادستان تهران نسبت به وضعیت اسفناک زندان رجایی‌شهر اعتراض کردند.

آنها ضمن اشاره به «وضعیت غیر بهداشتی بندهای زندان و شرایط اسفناک حاکم بر زندان» از «هم سلولی بودن زندانیان سیاسی با زندانیان متادونی، تزریقی، اشرار و معتادان» شکایت کرده‌اند.

آنها در این نامه که در تارنمای کمیته‌ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی منتشر شده، گفته‌اند که «ضرب و شتم زندانیان سیاسی توسط همین زندانیان و توسط زندانبانان و تهدید به ترور شخصیتی و انتقال به انفرادی» صورت می‌گیرد.

در همین حال وحید لعلی‌پور، همسر مهدیه گلرو، دانشجوی زندانی که از دی‌ماه در زندان اوین به سر می‌برد با بیان این‌که پرونده گلرو به شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدیدنظر فرستاده شده است، از وضعیت بد بند زنان زندان اوین و نبود امکاناتی چون «کولر» و «آب خنک» خبر داد.

به گفته‌ی لعلی‌پور، همسرش به او گفته است که گرمای آزاردهنده‌ی زندان باعث مشکلات عدیده‌ای برای زندانیان شده است.

بلاتکلیفی و وضعیت بد زندانیان

اطاله‌ی دادرسی، عدم رسیدگی سریع به پرونده‌ها از دیگر موارد نقض حقوق زندانیان و متهمان است که ماه‌ها آنها را در بازداشت «موقت» نگاه می‌دارد.

از جمله این زندانیان شیوا نظرآهاری است که با وجود گذشت بیش از شش‌ماه از بازداشتش، همچنان در وضعیت نامشخصی به سر می‌برد.

به گزارش تا آزادی روزنامه‌نگاران زندانی، این در حالی است که قاضی پرونده وی، پیر عباسی، در ماه خرداد گذشته و در دیداری کوتاه در روز دادگاه شیوا نظرآهاری- که البته به دلایلی تشکیل نشد- به خانواده‌ی این فعال حقوق بشر قول داد که پس از«تجمیع پرونده‌های» وی، هرچه زودتر دادگاهش را برگزار کند.

محسن کرمی برادر محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان که از اسفندماه در بازداشت است، می‌گوید وضعیت جسمی و روحی خواهرش در زندان خوب نیست و مسئولین قضایی با تقاضای وثیقه برای وی مخالفت کرده‌اند.

کرمی با بیان این‌که خواهرش از بیمای تنفسی رنج می‌برد و هفتاد روز از بازداشت را در سلول انفرادی بوده، از عدم برگزاری دادگاهش در هفتم تیرماه به‌خاطر نبود قاضی دادگاه خبر داده است.

هم‌چنین وضعیت جسمانی دو زندانی کرد به نام محمد عبداللهی در زندان مهاباد و خلیل مصطفی‌رجب در زندان سقز نیز نامناسب گزارش شده است.

آژانس خبری موکریان گزارش داده که این دو زندانی، علی‌رغم نیاز به درمان در خارج از زندان، هم‌چنان در زندان نگهداری شده و مسئولین با اعزام آنها به مراکز درمانی خودداری می‌کنند.

در خبر دیگر وضعیت جسمی زهرا بهرامی شهروند ایرانی – هلندی‌تبار و از دستگیرشدگان روز عاشورا، در بند ۲۰۹زندان اوین به وخامت گراییده است.

فعالین حقوق بشر و دموکراسی گزارش داده‌اند که بهارمی با گذشت شش‌ماه از بازداشت هم‌چنان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود و از امکانات درمانی برخوردار نیست.

در خبر دیگر در مورد بلاتکلیفی زندانیان سیاسی داریم که با وجود گذشت پنج‌ماه از بازداشت میلاد اسدی، فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، همچنان با مرخصی وی مخالفت می شود.

تارنمای کلمه گزارش داده است میلاد اسدی نیز مانند بسیاری از زندانیان که حکم قطعی دارند خواهان استفاده از مرخصی است اما مقامات قضایی همچنان با مرخصی او مخالفت می‌کنند.

در آخرین خبر از وضعیت نامشخص زندانیان داریم که قرار بازداشت مختار هوشمند، فعال هنری و مسئول انجمن هنرهای تجسمی مریوان، پس از سپری کردن بیش از یک‌ماه در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، به مدت یک‌ماه دیگر تمدید شده است.

به گزارش روانیوز در طول یک‌ماه گذشته، خانواده‌ی هوشمند از هرگونه تماس تلفنی با وی محروم بوده و از انجام هر گونه مصاحبه با رسانه‌ها منع شده‌اند.

بازداشت فعالین و برگزاری دادگاه‌ها

از ابتدای ماه جاری تاکنون دست کم ۲۰ تن از فعالین سیاسی و مدنی در نقاط مختلف ایران بازداشت شده‌اند؛ ازجمله آزاد خوانچه‌زر که از سوی دادگاه انقلاب شهر مریوان به تحمل شش‌ماه حبس تعزیری و دوسال تعلیقی محکوم شده بود، جهت اجرای حکم، در روز یکشنبه ۲۰ تیر‌ماه احضار و بازداشت شد.

کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر گزارش داده خوانچه‌‌زر اردیبهشت ماه‌سال گذشته، پس از تحمل دوماه حبس در بازداشتگاه‌های اطلاعات شهرهای مریوان و سنندج با تودیع وثیقه‌ی ۲۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.

در خبری دیگر از کردستان، نعمت اسدی، فرزند حبیب‌الله، دبیر اخراجی کرد نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

به گزاش رهانا، مأموران ضمن تفتیش منزل و ضبط کیس کامپیوتر، کتاب‌ها و یادداشت‌های ایشان، خانواده وی را نیز تهدید کرده‌اند که در صورت انعکاس موضوع با عواقب ناگوار آن روبه‌رو خواهند شد.

مادر پروین جوادزاده در گفت‌وگویی با تارنمای جرس، از ماجرای بازداشت دخترش و شوک آنها در مقابل دریافت حکم سنگین اعدام تا هشت‌سال‌ونیم محکومیت به حبس برای وی، گفته است.

پروین جوادزاده دختر جوانی بوده که در روز عاشورا بازداشت و با اتهام محاربه روبه‌رو شده است.
با این حال وی که اکنون هفتمین ماه زندان را سپری می‌کند با حکم سنگین هشت سال‌ونیم زندان مواجه شده است.

ناهید ملک‌محمدی نیز زندانی زن ۵۹ ساله‌ای است که در بند نسوان زندان اوین به‌سر می‌برد و بعد از حوادث عاشورا بازداشت شده است.ملک‌محمدی که به همراه همسر علی‌اصغر محمودیان بازداشت شده بود، به تازگی به پنج سال‌ونیم زندان محکوم شده است.

مختار اسدی، فعال فرهنگی کرد نیز طی روزهای گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است. اسدی از هفت تیرماه جاری در بازداشت به‌سر می‌برد. در همین حال جواد علیخانی، دانشجوی زندانی، از حق انتقال به زندان‌های استان محل سکونت خود محروم شده است.

دانشجونیوز گزارش داده است که علیخانی، دانشجوی دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز که دوم خردادماه امسال برای گذراندن محکومیت سه سال حبس قطعی خود بازداشت و در زندان سپیدار اهواز زندانی شده، با کارشکنی قاضی ناظر بر این زندان، از حقوق اولیه‌ی قانونی خود محروم شده و به زندان محل سکونت خود منتقل نمی‌شود.

تارنمای جرس نیز از برگزاری جلسه‌ی دوم دادگاه دکتراکبر کرمی که هشت‌ماه پیش در قم بازداشت شده خبر داده است.

هم‌چنین طبق گزارش همین تارنما، همسر امیرحسین کاظمی گفته است در ۱۳۱ روز گذشته، تنها دوبار با همسرش ملاقات کرده است.

امیرحسین کاظمی که از ۱۵ اسفند ماه سال گذشته در بازداشت موقت بوده است، در ده روز اخیر از دندان درد شدیدی رنج می‌برد و مسئولان زندان با بی‌تفاوتی با این موضوع برخورد می‌کنند و اجازه‌ی مرخصی و رفتن به درمانگاه را به او نمی‌دهند.

دادگاه انقلاب شهر مریوان، سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به زندان محکوم کرد.براساس حکم صادره، آرام ویسی ، توفیق پرتوی و دانا لنج‌آبادی هرکدام به یک سال حبس تعزیری به مدت پنج سال تعلیق محکوم شده‌اند.اتهام این دانشجویان شرکت در تجمع اعتراضی به خاطر اعدام‌های ۱۹ اردیبهشت ماه امسال بوده است.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

خاطره‌ای از ۱۸ تیر: پرنده بودن و فراکسیون فراری‌ها


تا چند روز دیگر به «فاجعه» ۱۸ تیر نزدیک می‌شویم، فاجعه که بر اثر حمله‌ی نیروهای انتظامی و بسیجی و اوباش حکومتی به کوی دانشگاه تهران در تیر ماه سال ۱۳۸۷ اتفاق افتاد و ده سال بعد این فاجعه بار دیگر در خرداد ما در همین محل تکرار شد. با گذشت ده سال از آن فاجعه غم‌ناک که به کشته شدن عزت ابراهیم‌نژاد و زخمی و بازداشت شدن صدها دانش‌جو انجامید هیچ‌کس در این کشور «بی‌صاحب» مجازات نشد، چنان‌که فاجعه تلخ یک سال پیش هم چنین سرنوشتی را پیش روی خود می‌بیند.

از سال‌روز‌های ۱۸ تیر در این ده سال خاطره‌های زیادی دارم، از همان سال ۸٧ که باتوم می‌خوردیم و گاز اشک‌آور استشمام می‌کردیم تا روزهای دیگر در هر سال. اما یک خاطره هست که در سال ۱۳۸۶ اتفاق افتاد، خاطره‌ای که گر چه در ابتدا تلخ بود، اما هنوز هم باعث خنده است با بسیاری از دوستان که خاطره مشترک را دارند.

شب ۱۷ تیر سال ۸۶ می‌دانستیم که قرار است اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در مقابل در دانشگاه امیرکبیر تحصن کنند. محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی کسانی بودند که در ساعات اولیه صبح دست به تحصن زده و بازداشت شدند.

ساعت هفت صبح بود که علی ملیحی که اکنون در هفتمین ماه بازداشت خود در زندان اوین است، اس ام اس زد که بچه‌ها بازداشت شدند. تا خود را جمع و جور کنم و از خانه بیرون بزنم، یک ساعتی شد. ۱۸ تیر بود و فضای امنیتی و پادگانی و شهر کاملا مشخص بود. با چند تن از بچه‌ها تماس گرفتم. قرار شد جمع بشویم در دفتر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) که آن زمان در میدان عشرت‌آباد تهران (میدان سپاه) بود.

تقریبن جزو آخرین نفراتی بودم که به دفتر ادوار رسیدم. قبل از من، مادر محمد هاشمی که صبح بازداشت شده بود،عبدالله مومنی، مجتبی بیات، بهرام فیاضی، ،، مسعود حبیبی، سعید حسن نیا،عزت قلندری، آرش خاندل، اشکان قیاسوند، محمدحسین مهرزاد، حبیب حاج‌حیدری، مرتضی اصلاحچی و چندین نفر دیگر بودند. جمع افراد حاضر به ۱۸ نفر می‌رسید. بیش تر بچه‌ها همان زمان آمده‌اند. هنوز ده دقیقه از جمع شدن‌مان نگذشته بود که یکی از بچه‌ها گفت که ماموران و نیروهای امنیتی مثل مور و ملخ جلوی ساختمان ایستاده‌اند.

بچه‌ها هر کدام موبایل‌ها را درآوردند و شروع به تماس و خبر دادن کردند. بر عکس همه من شروع کردم به گشتن دنبال راه فرار. آشپزخانه دفتر ادوار پنجره‌ای داشت که رو به پشت ساختمان بود. ساختمان ادوار در طبقه دوم ساختمانی مسکونی بود. از عبدالله مومنی که او هم، هم اکنون یک سال است زندانی و به چهار سال و نیم زندان محکوم شده، پرسیدم که می‌شود از پشت ساختمان فرار کنیم یا نه؟ با هم رفتیم و نگاه کردیم. دیدیم مامورها پشت ساختمان هم ایستاده‌اند. عبدالله گفت بچه‌ها قبل‌تر همین‌طوری فرار کرده‌اند، مامورها فهمیده‌اند. از این‌ور برویم دستگیر می‌شویم. فرقی نمی‌کند.

در همین حین، یکی از دوستان‌ام زنگ زد و گفت «مدیار طرف ادوار نری‌ها، بچه‌ها گیر افتادن اونجا، بری بازداشتی» گفتم شب به خیر، بازداشت شدم هوام رو داشته باش که همون‌جام که می‌گی نرو.

مدام از پنجره بیرون را می‌پاییدیم. مامورها هم لحظه به لحظه بیش‌تر می‌شدند. قرار بر این گذاشتیم که دو نفر دو نفر و یا تک تک از ساختمان خارج شویم، تا از مهلکه بیرون برویم. فرض‌مان این بود که این‌ها فکر کرده‌اند ما جمع شده‌ایم انقلابی چیزی بکنیم، هول برشان داشته است. واقعیت هم این بود، فقط جمع شده بودیم، هیچ مساله‌ی خاصی وجود نداشت و برای کاری اقدامی نمی‌خواستیم بکنیم.

اول از همه مادر محمد هاشمی و حبیب حاج حیدری از ساختمان خارج شدند. قرار شد، پنج دقیقه بعد زنگ بزنیم که اگر بازداشت نشده بودند، نفرات بعدی بروند. بعد از پنج دقیقه هر چه به حبیب زنگ زدم، همراه‌اش را جواب نداد، آن‌طرف بچه‌ها با مادر محمد تماس گرفتند که ایشان هم جواب نداد. مسعود حبیبی نفر بعدی بود که گفت من می‌روم، رفت پایین، ده ثانیه نشده بود که دیدیم دستی روی زنگ است و بر هم نمی‌دارد بچه‌ها پرسیدند کیست، مسعود گفت باز کنید الان بازداشت‌ام می‌کنند. مسعود سریع آمد بالا. دیگر مطمئن شدیم که بازداشت‌مان حتمی است. بچه‌ها موبایل‌ها را خاموش کردند وسیم کارت‌ها را درآوردند.

من هم‌چنان دنبال آن راه فرار بودم، از راه پله‌ها و پشت بام هم نمی‌شد. مامورها صاف ایستاده بودند و راه پله‌های ادوار به خوبی از بیرون نمایان بود. تصمیم بر این شد که در دفتر بمانیم، شاید آمده‌ باشند بترسانند و بعد که دیدند کاری نمی‌کنیم بروند. با این حال در آکاردونی ادوار با قفل سنگین‌اش بسته شد و در چوبی هم پشت سر آن.

حدود یک ربعی گذشت، تحرکات مامورین را زیر نظر داشتیم، تا این‌که یکی از بچه‌ها گفت، دارند هجوم می‌آورند سمت در ساختمان. صدای کوبیدن لگد‌های مامورین را به در ساختمان می‌شنیدیم. دیگر کاری نمی‌توانستیم بکنیم. با تلفن خبر دادیم و منتظر شدیم. رفتم همراه یکی از بچه‌ها از چشمی در بیرون را نگاه کنم که یک لحظه از وسط در چوبی یک پا با شدت آمد تو. در چوبی با لگد مامور اطلاعات شکست و با ضربه‌های بعدی کاملا فرو ریخت. چون جلوی در بودم به سمت عقب آمدم و خود را کنار کشیدم که در همین حالت دم در آشپزخانه قرار گرفتم. بچه‌ها هم همه به سمت ته اتاق عقب نشستند.

مامور وزارت اطلاعات که جلوی بقیه ایستاده بود به قول بچه‌ها یک «غولتشن» تمام عیار بود. مردی بلندتر از دو متر قد و شانه‌های بزرگ و خلاصه معجونی بود. در یک دست‌اش کلت بود و در دست دیگرش باتوم. گفت بیاید و در را باز کنید. خاطرم نیست کسی چیزی گفت یا نه، اما هیچ‌کس سمت در نرفت. دو سه باری این را گفت و آخر سر اسلحه‌اش را بیرون کشید یک تیر به سقف شلیک کرد.

شلیک که کرد، آن‌قدر ترسیدم که دومتری به عقب نشستم. آمدم در آشپزخانه را بستم و از پنجره آشپزخانه ادوار پریدم پایین. فاصله زیادی  بود. روی سقف یک مغازه پشت ساختمان آمدم پایین. در همان فاصله زمین و آسمان بودم، صدای شلیک دوم را هم گویا شنیدم.

به خاطر ارتفاع، پای‌ام به شدت درد گرفت. آن‌قدر که نگاه کردم دیدم نمی‌توانم به دوباره به خیابان بپرم. ضمن این‌که ماموری اگر باشد، با این پا به راحتی بازداشت‌ام می‌کند. در همین حین و بین صدای سرخ کردن پیاز را شنیدم. نگاه کردم دیدم ساختمان بغلی، در آشپزخانه‌اش رو به پشت بام باز می‌شود. دیگر نگاه نکردم. به هر زحمتی بود با آن پا خودم را رساندم به آشپزخانه و در را باز کردم و رفتم تو…

وارد آشپزخانه که شدم، بنده خدا خانم جوانی ایستاده بود، که مشغول سرخ کردن پیاز بود. هم سن و سال خودم بود. مرا که دید،‌ از ترس هاج و واج ماند. دست‌اش با ملاقه همین‌طوری روی هوا ماند. نگذاشتم حرفی بزند و سریع در حد سه چهار جمله گفتم ماجرا چیست، بنده خدا دل‌اش آرام گرفت. گفتم راه خروج ساختمان کجا است،‌  در همان حال مبهوتی با ملاقه نشان‌ام داد.

وارد اتاق شدم، همین حکایت با مادر مسن خانم جوان هم تکرار شد. البته او دیگر خیلی ترسید. اما به هر حال او هم راه خروج را نشان داد، تا وسط راه پله‌های ساختمان آمدم، تازه فهمیدم پا برهنه‌ام. برگشتم و از آن خانه یک «دمپایی» گرفتم. لطف کردند و دادند. همه این اتفاقات شاید در عرض یکی دو دقیقه و و نهایتا سه دقیقه اتفاق افتاد. در ساختمان ادوار با در ساختمانی که در آن بودم، اندازه یک مغازه فاصله داشت. دل را زدم به دریا و خیلی راحت،  مثل کسی که از خانه‌اش بیرون می‌آید، آمدم بیرون. دیدیم ماموران نیروی انتظامی و اطلاعات عین این کارتون‌های تام و جری دارند وارد ساختمان ادوار می‌شوند.

با آن پا درد وحشتناک بدون این‌که جلب توجه کنم از دور و بر ساختمان دور شدم و رفتم داخل یک کوچه که آن درد لعنتی پا آرام بگیرد، بتوانم راه بروم. خلاصه از مهلکه جستی. دوستان‌ام همه بازداشت شدند و بعد از بیست روز تا یک ماه همه آزاد شدند.

از بچه‌ها شنیدم که در آکاردونی ادوار را با باتوم می‌شکنند و می‌آیند داخل و شروع به می‌کنند به شدت بچه‌ها را کتک زدند. بعد از ضرب و شتم شدید بچه‌ها آن‌ها را روی زمین می‌خوابانند. توی همین هیر و ویر که کفش‌ها را می‌دهند تا بچه‌ها بپوشند، می‌بینند که یک کفش زیادی است. گویا کمی دنبال من می‌گردند و بعد صاف می‌روند سراغ مرتضی اصلاح‌چی و چند لگد به او می‌زنند که این کفش مال کیست و جوابی نمی‌گیرند. بچه‌ها آن موقع و در آن شرایط نمی‌فهمند که من فرار کرده‌ام و بعد در زندان می‌فهمند.

بدبختی این شد که خود مامورها هم جریان را می‌فهمند و هر کس آزاد می‌شد از قول بازجوها پیغام می‌آورد که به مدیار بگویید دست‌مان بیافتد فلان‌اش می‌کنیم که خوش‌بختانه این آرزو را به گور بردند.

مرتضی اصلاحچی که آزاد شد، تا مرا دید اول سه چهار تا لگد بازجو را پس داد که مردک تو فرار کردی کتک‌اش را من خوردم. ماجرای آن روز اما همین جاها نبود. علی ملیحی‌ی اکنون زندانی هم داشته می‌آمده دفتر ادوار. نزدیکی ساختمان که می‌شود می‌بیند مامورها دارند هجوم می‌برند. در اولین مغازه می‌پیچد تو یک بسته نان و یک شانه تخم مرغ می‌خرد که مثلن رهگذر است. به همین شکل او هم فراری می‌شود. میلاد اسدی هم دیگر کسی بود که همان صبح زود توانسته فرار کند از دست مامورین. این شد که بچه‌ها اسم گذاشته بودند که ما سه نفر فراکسیون فراری‌ها هستیم.

حالا که به آن روز نگاه می‌کنم و آن فرارها را می‌بینم و بازداشت‌ها را در عجب می‌مانم که آن همه بگیر و ببند برای چه بود. هیچ کس هیچ کاری نکرده بود. هیچ کاری هم نمی‌خواستیم بکنیم. اما نزدیک بیست و هفت هشت نفر بازداشت شدند و چندین نفر فراری.

از آن جمع و آن بچه‌ها، امروز بهاره هدایت، میلاد اسدی، عبدالله مومنی و علی ملیحی در بازداشت و زندان به سر می‌برند. شکی نیست که این حبس و زندان کنونی‌شان هم مانند همان سال بی‌پایه و اساس بوده و مبنای حقوقی و عقلی و قانونی ندارد. فقط مساله این است که جمهوری اسلامی همه را علیه خودش می‌بیند و توهم توطئه دارد. تقلب می‌کند و رای مردم را می‌دزد بعد فکر می‌کند کسانی که به دزدی‌اش اعتراض دارند می‌خواهند انقلاب کنند و نابودش کنند.

امیدی به این آرزو نیست که این بچه‌ها در ۸ تیر امسال آزاد باشند. جمهوری اسلامی ویژگی‌اش است که راه بر امید ببنند:

کو در میانِ این همه دیوارِ خشک و سرد
دیوارِ یک امید
تا سایه‌های شادی‌ِ فردا را بگسترد؟

مدیار

Posted in حقوق بشر, خودمComments (2)

Tags: , , , , ,

بهترین روزهای فرزندان ما در زندان تباه می‌شود


«هنوز که هنوز است یادآوری لحظه‌ی بازداشت حسن و حسین برایم دردناک است. هیچ‌وقت نمی‌توانم آن صحنه‌ای که دل یک مادر را شکستند از یادم ببرم. فقط یک مامور بود که گفت لباس‌هایش را بدهید آن‌جا می‌بریم و به حسین تحویل می‌دهیم. در یک لحظه فکر کردم همه اینها کابوس هستند و الان که از خواب بلند شوم، حسین کنارم است، اما دیدم نه، واقعاً این حوادث تلخ در زندگی‌ام اتفاق می‌افتد.»

اینها کلام مادری است که همراه با بغض و اشک بیان می‌کند. مادری که نمی‌تواند اشک‌هایش را پنهان کند و نمی‌تواند خستگی و بی‌قراری خود را از هفتمین ماه بازداشت فرزندش حسین رونقی ملکی پنهان کند. مادری که دیگر فرزندش، حسن رونقی ملکی را نیز بازداشت کردند و بعد از یک ماه در حالی که به شدت، تا حد جابه‌جا شدن مهره‌های گردنش، شکنجه شده بود، او را آزاد کردند. اما حسین، ‌برادر کوچک‌تر دورترها از شهرستان ملکان، جایی که خانه‌ی مادری‌اش است،هم‌چنان زندانی است. زندان کشیدنی دشوار که طول آن معجونی از شکنجه و آزار و فشار بوده است.

پای صحبت «سیده زلیخا موسوی»، مادر حسین رونقی ملکی نشستیم که وبلاگ‌نویسان او را با نام بابک خرمدین می‌شناختند. هر چند که در طول مصاحبه نمی‌توانست احساسات مادرانه‌ی خود را کنترل کند و نام حسین اشک به چشمانش می‌آورد، اما با مهربانی به سئوالات ما پاسح گفت.

مادر حسین رونق ملکی در مورد آخرین وضعیت فرزندش در زندان و وضعیت پرونده‌ی او به رادیو زمانه می‌گوید:

«پرونده‌ی حسین بعد از یکی دو روز از پایان اعتصابش تکمیل شد و بالاخره بعد از این‌که ۶ ماه در انفرادی و بدون حکم قضایی به صورت کاملاً غیر قانونی بازداشت بود، تکمیل و به دادگاه شعبه‌ی ۱۵تهران به ریاست قاضی صلواتی ارسال شد.»

وی ادامه می‌دهد:

«قاضی پرونده دوباره حکم قرار بازداشت موقت را تمدید کرد و پرونده را برای مطالعه‌ی بیش‌تر به شعبه ۲۶ به ریاست قاضی پپرعباس فرستاده است. این درحالی است که حسین تا این لحظه از حق داشتن وکیل محروم بوده و ابتدایی‌ترین حقوق یک زندانی در مورد او رعایت نشده است. حالا هم در سلول انفرادی در بند ۲ الف سپاه در زندان اوین است.»

حقوق حسینی رونقی در طی ماه‌های گذشته بارها نقض شده است. از جمله این حقوق، یکی هم داشتن وکیل است که از او سلب شده است. مادر وی در این خصوص می‌گوید:

«مقامات قضایی مانع ملاقات وکلای حسین با او شدند و فقط به شرط مصاحبه و اعتراف قبل از امضا وکالت‌نامه توسط وکلا حاضرند اجازه بدهند که وکلای حسین، یعنی آقای دکترمحمدعلی دادخواه و خانم صباغیان وکالت‌نامه‌ها‌ی‌شان را به امضای حسین برسانند که با این درخواست هم خود حسین، هم ما و هم وکلایش شدیداً مخالفیم.»

در طی هفته‌های گذشته رونقی به‌خاطر نقض مکرر حقوق خود و با وجود داشتن بیماری دست به اعتصاب غذا زد. خانم موسوی در مورد اعتصاب غذای فرزند خود می‌گوید:

«حسین به علت اعتراض به شرایط بد محل نگهداری‌اش و شش ماه بازداشت موقت و غیر قانونی و نیز به علت اعتراض به اعدام‌های روز ۱۸ اردیبهشت ماه و عدم رسیدگی به پرونده‌اش بعد از شش ماه زندان انفرادی دست به اعتصاب زده بود. بعد از اتمام اعتصابش، یعنی به فاصله‌ی یکی دو روز، پرونده‌اش تکمیل شد.»

بازداشت حسین رونقی ملکی تا چندین ماه بعد از دستگیری پنهان ماند و اطلاعات زیادی در این مورد منتشر نشد. مادر وی شرح بازداشت حسین و دیگر برادرش حسن رونقی ملکی را به زمانه این‌طور می‌گوید:

«ظهر ۲۲ آذر ماه ۸۸ بود. حسن برادر بزرگ حسین، شرکتش را تعطیل کرده و برای ناهار به خانه آمده بود که تماسی با تلفن همراهش گرفته شد. بعد از صحبت گفت یک مشتری می‌گوید به شرکت بروم تا باهم توافق‌های ‌مان را انجام بدهیم و بعد قرارداد ببندیم. حسن رفت تا برگردد. اما نیم ساعت نشده بود که زنگ در زده شد. پدرش به آیفون جواب داد. گفتند از اداره‌ی برق هستند آمده‌اند برای کنترل سیستم شمارنده. من کمی مشکوک شدم که در این وقت از روز، ساعت ۴ چه کسی می‌آید برای کنترل؟»

خانم موسوی ادامه می‌دهد:

«بالاخره در را باز کردیم تا بیایند کارشان را انجام بدهند و بروند. در یک لحظه دیدم چند نفر لباس شخصی وارد خانه شدند. گفتند آمدیم چند سئوال از حسین بپرسیم. حسین کجا است؟ من که خودم را گم کرده بودم و هاج و واج مانده بودم، دویدم کنار پنجره و با پرده سرم را پوشاندم و داد زدم. در این حین حسین صدایم را شنید و از اتاق بغلی که خوابیده بود بیدار شد و در را باز کرد. ماموران به محض این که او را دیدند به سمتش حمله کردند و در جا دست‌هایش را گرفتند و به حسین دست‌بند زدند.»

در این گیر و دار، حال پدر حسین بر اثر یورش ماموران بد می‌شود. مادر حسین رونقی می‌گوید:

«متوجه شدم می‌خواهند حسین را با همان لباس راحتی و زیر پیراهنی در آن هوای سرد ببرند. خودم را جلوی پای یکی از ماموران انداختم و گریه‌کنان التماسش کردم که بگدارند لباس‌های گرمش را بپوشد. توجهی نکردند و گفتند با همان حالتی که دستگیر شده باید او را ببریم.»

وی با بغض ادامه می‌دهد:

«حسینم را کشان کشان بردند. قلبم داشت می‌ترکید. دنیا روی سرم خراب شد. هنوز که هنوز است یادآوری لحظه‌ی بازداشت حسن و حسین برایم دردناک است. هیچ‌وقت نمی‌توانم آن صحنه‌ای که دل من را به‌عنوان یک مادر شکستند از یادم ببرم. فقط یک مامور بود که گفت لباس‌هایش را بدهید. می‌بریم و آن‌جا به حسین تحویل می‌دهیم. در یک لحظه فکر کردم همه‌ی اینها کابوس‌ هستند و الان که از خواب بلند شوم، حسین کنارم است، اما دیدم نه، واقعاً این حوادث تلخ در زندگی‌ام اتفاق افتاده است.»

همراه با حسین، برادر وی حسن رونقی نیز بدون هیچ دلیلی بازداشت می‌شود. زلیخا موسوی می‌گوید:

«از آنها حکم بازداشت خواستم. حکم از دادستانی استان آذربایجان شرقی را نشانم دادند که نام حسین رونقی روی آن نوشته شده بود. بعد از این‌که حسین را با خودشان بردند، پنج نفر در خانه ماندند. سراغ وسایل حسین و حسن را گرفتند. متوجه شدم حسن را هم حتماً دستگیر کرده‌اند که خبری از او نیست. کل وسایل و کمدهای خانه را به هم زدند. همه جا را به هم ریختند. تا عصر خانه‌ی ما بودند. بعد از این‌که کارشان تمام شد، وسایل حسین و حسن، از جمله کیف‌شان و همه‌ی موبایل‌های منزل و کامپیوتر را به همراه یک سری سی‌دی با خود بردند. به ما توصیه کردند که نه حق داریم به جایی تلفن بزنیم نه به کسی چیزی بگوییم.»

خانم موسوی که با یادآوری این خاطرات حالش دگرگون می‌شود، از پی‌گیری‌های بعدی خود می‌گوید:

«بعد از این‌که رفتند من شروع به گرفتن شماره‌ی موبایل بچه‌ها کردم. بعد از کلی تماس، حسین جواب داد. پرسیدم کجایید؟ گفت: نمی‌دانم. چشم‌های‌مان بسته است. از حسن هم هیچ خبری نداشت. بعدها فهمیدیم که آن موقع در شهرستان بناب بودند و همان شب به تبریز و فردای همان روز با هواپیما به تهران منتقل شدند.»

وی ادامه می دهد:

«آن شب تا صبح فقط زنگ می‌زدم. یکی از آقایان جواب می‌داد و می‌گفت: بسه دیگه خسته نشدی؟ من هم در جوابش گفتم که تا خبری از بچه‌هایم نگیرم دست‌بردار نیستم. خلاصه نزدیکی‌های صبح، همان مامور گفت تا صبح نگذاشتید بخوابیم و داد زد: دیگه بسه و موبایل حسین را خاموش کرد.»

پدر و مادر حسین و حسن رونقی برای گرفتن اطلاعات از وضعیت فرزندان‌شان به اطلاعات تبریز سر می‌زنند. اما در نهایت متوجه می‌شوند که هر دو فرزندشان را به تهران منتقل کرده‌اند. برای کمک با چند نفر از بستگان تماس می‌گیرند، اما بعد از تماس بلافاصله از اداره‌ی اطلاعات تماس می‌گیرند و آنها را «تهدید» می‌کنند تا دیگر با کسی تماس نگیرند.

بی‌خبری از فرزندان، پدر و مادر را به تهران می‌کشاند:

«راه افتادیم و رفتیم تهران. به‌هرجا رسیدیم تا خبری از بچه‌ها‌ی‌مان بگیریم جواب منفی شنیدیم. به همه جا سر زدیم، تا این‌که بعد سه روز دربه‌دری، جلوی زندان اوین بودیم که حسین زنگ زد و گفت در اوین بازداشت است.»

مادر حسین رونقی در مورد برخورد مسئولین قضایی می‌گوید:

«برخورد خوبی با ما نداشتند. ما دنبال بچه‌ها‌ی‌مان بودیم ولی نه دادستانی جواب می‌داد نه دادگستری. از هرجا سراغی می‌گرفتیم، می‌گفتند نمی‌دانیم. در حالی‌که برخوردی چنین غیر مسئولانه از سوی مسئولانی که حکم بازداشت داده بودند، کاملاً غیر منطقی و غیر قانونی و غیر شرعی بود. مگر می‌شود بیایند و جوانی را ببرند و بعد بگویند نمی‌دانیم کجا است؟ نه تنها با ما بلکه با همه‌ی آن خانواده‌هایی که آن‌جا بودند چنین برخوردی داشتند. انگار این‌که چیز اضافی می‌خواهند. نگرانی برای جگرگوشه و دلبندان‌مان و پرس‌وجو از آن‌ها نه تنها چیز اضافی نبود، بلکه حق قانونی ما بود که بدانیم بچه‌های‌مان کجا هستند و چه بر سرشان آمده است.»

حسن رونقی ملکی برادر بزرگ‌تر حسین، بدون هیچ دلیلی بازداشت می‌شود. در طول بازجویی‌ها حسن وسیله‌ای برای اعمال فشار بیش‌تر روی حسین رونقی می‌شود. ‌زلیخا موسوی در مورد بازداشت فرزند بزرگش می گوید:

«حسن و حسین کاملاً بی‌گناه بودند. حسین به جرم فعالیت در زمینه‌ی حقوق‌بشر و وبلاگ‌نویسی بازداشت شد، اما حسن نه تنها از این کارها سر در نمی‌آورد بلکه کاملاً بی‌خبر از اتهاماتی بود که به حسین نسبت دادند. حسین دانشجوی کامپیوتر دانشگاه اراک بود، اما حسن تنها فعالیت تجاری انجام می‌داد و مشغول کار در شرکتش بود. خوشبختانه حسن را بعد از یک ماه آزاد کردند. وقتی آمد دیدیم در اثر شکنجه تعدادی از دندان‌هایش و هم‌چنین مهره پشت گردنش صدمه دیده است. ما در این زمینه هم یک شکایت جداگانه از مسئولان بازجویی حسن انجام دادیم. فعلاً پرونده‌اش در دادسرای استان تهران در حال رسیدگی است، اما تا کنون نتیجه‌ای دربر نداشته است.»

روزنامه‌ی کیهان در تاریخ ۲۴ اسفند ماه سال گذشته در یک مطلب، اتهاماتی سنگین علیه حسین رونقی مطرح می‌کند. مادر وی در این خصوص به زمانه می‌گوید:

« آن اتهام‌هایی که به حسین نسبت داده شده بود همه دروغ مبین و آشکار بود. از جمله این‌که ایشان را متهم کرده بودند به سر گروه شبکه‌ی جاسوسی که از سوی سازمان سیا و رادیو فردا اداره می‌شده.

آن زمان‌که آن گروهی که آقایان نام می ‌برند تشکیل شده، حسین نه دانشجو بود و نه اصلاً می‌دانست کامپیوتر چیست. دو سال بعد از تشکیل آن گروه حسین در دانشگاه قبول شد و به اراک رفت. تا آن زمان حسین در شهرستان ملکان زندگی می‌کرد. آن‌طور که آقایان می‌گویند حتماً حسین از آن زمانی که اول دبیرستان تحصیل می‌کرده، سرگروه بوده است!

دوماً اتهام زده بودند که به حساب حسین ۷۵ میلیون دلار از طرف رادیو فردا پول ریخته شده که خیلی اتهام مضحکی است. اگر این‌جور است پس چرا مدارک حساب بانکی او را که در دسترس داشتند منتشر نکردند. حسین حتی تا لحظه‌ی دستگیری‌اش نیز پول توی جیبی‌اش را از پدرش می‌گرفت. اتهام دیگری که روزنامه کیهان زد این بود که حسین به ستاد ونک یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری رفته بوده که این مگر خلاف قانون است؟

کاندیدایی که از طرف شورای نگهبان صلاحیت داشته، آیا رفتن به ستادش جرم است؟ اگر جرم بود چرا به ایشان صلاحیت نامزدی ریاست جمهوری دادند؟ پسرم را متهم کرده بودند به فراری دادن فعالین سیاسی! شما قضاوت کنید. یک جوان ۲۴ ساله مگر چقدر می‌تواند فعالیت سیاسی داشته باشد که بتواند این همه کار انجام بدهد؟ اگه می‌توانسته چرا خودش را که قبل از دستگیری، سپاه سایبری تهدیدش کرده بود نتوانست نجات بدهد؟ جوابش مشخص است چون حسین نه جرمی کرده بود و نه کار غیر قانونی انجام داده بود که بخواهد فرار کند. اصلاً فکرش را نمی‌کرد که قرار است یک چنین اتهامات بزرگ و کذب و مضحکی به او بزنند.»

خانم موسوی از ملاقات‌هایش با حسین در این هفت ماه می‌گوید:

«در این هفت ماه ما هر روز و هر هفته آواره‌ی تهرانیم. همیشه در حال التماس هستیم. حسین را تنها توانستیم سه بار ملاقات کنیم که متاسفانه هر سه بار از اوضاع بدی که داشته نگران شدیم. از وضع ظاهری و جسمی‌اش پی به عمق شکنجه‌ای که در زندان شده بردیم. به خصوص که حسین مریضی کلیوی دارد و شرایط سلول انفرادی و هوای سرد سلول آن‌گونه که خودش گفت و پزشکان می‌گویند، باعث وخامت بیماری‌اش شده است.»

مادر حسین رونقی در مورد کارهایی که برای آزادی حسین تا به حال انجام داده‌اند، می‌گوید:

«ما به همه‌ی مسئولان مرتبط و آنهایی که می‌توانند از یک بی‌گناه دفاع کنند نامه نوشتیم و تقاضای آزادی حسین را مطرح کردیم. قوه‌ی قضاییه، وزارت اطلاعات، کمیسیون امنیت ملی مجلس، وزارت کشور و سایر نهادها. هر جا که فکرش را بکنید. در مورد مطلب کیهان هم یک شکواییه نوشتیم و به دادستانی تهران در خصوص رسیدگی به این پرونده و اتهامات سراسر واهی منتشر شده ارجاع دادیم و فعلاً جوابی نگرفته‌ایم.»

حسین رونقی ملکی هم اکنون در ششمین ماه بازداشت و دور از خانه به سر می‌برد. زلیخا موسوی مادر وی از همه نهادهای حقوق بشری درخواست کمک دارد و از مسئولین قضایی می‌خواهد که فرزندش را آزاد کنند:

«از همه‌ی آنهایی که دستی در کار دارند و همه‌ی آنها که می‌خواهند عدالت اجرا شود، خواهش می‌کنم پسر من و فرزندان سایر مادران نگران را که بی‌گناه در زندان هستند آزاد کنند. آنها این روزها بهترین دوران عمرشان را می‌گذرانند. نگذارند که عمرشان در کنج زندان‌ها تباه شود. من آزادی فرزندم که بی‌گناه است و آزادی فرزندان‌مان را می‌خواهم. به امید آزادی حسین عزیزم که الان در آستانه‌ی سال‌روز تولدش هستیم (۱۴ تیر) . مجبورم تولدش را تنها با عکس‌‌ها‌یش جشن بگیرم. دور از خنده‌های قشنگش و سایر فرزندان بی‌گناه این مرز وبوم.»

  • مصاحبه‌ای بود که به همراه بابک اجلالی در رادیو زمانه کار کردیم

مدیار

Posted in حقوق بشر, وبلاگستانComments (1)

Tags: , , ,

فشار بر زندانیان بند ۳۵۰ و زندان‌های دیگر


در حالی از روز جهانی مبارزه با شکنجه گذشتیم که هم اکنون این عمل خشونت‌آمیز در بسیاری از زندان‌ها و بازداشتگاه‌های کشور اعمال شده و بسیاری از زندانیانی که قربانی شکنجه هستند در زندان‌ها با وجود آسیب‌های وارده شده، در حال تحمل مجازات نیز هستند.

هر چند طی روزهای گذشته شاهد آزادی و مرخصی عمادالدین باقی، حسین مرعشی، اکبر اجدادی و محمد نوری‌زاد بودیم، اما همچنان بسیاری از زندانیان در زندان‌های مختلف کشور بدون مشخص بودن وضعیت‌شان در زندان‌ها به سر می‌برند. عمادالدین باقی در حالی بعد از ۱۸۰ روز از زندان آزاد شد که آثار شکنجه پنج ماه حضور در سلول انفرادی و بند ۳۵۰ زندان اوین به خوبی از چهره او پیدا بود.

این مسأله در نزدیکی روز مبارزه با شکنجه معنا و مفهومی دیگر پیدا می‌کند که چگونه یک فعال حقوق بشر سرشناس، بعد از شش ماه زندان با چنان چهره‌ای از زندان خارج می‌شود، و البته نمونه‌ای دیگری بود بر وضع بند ۳۵۰ که در طی ماه‌های گذشته گزارش‌های متعددی از طرف نهادهای حقوق بشر مبنی بر بحرانی بودن وضعیت زندانیان در آن‌جا منتشر شده است.

به دنبال آزادی عمادالدین باقی از زندان به قید وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی، سازمان عفو بین‌الملل از مقامات ایرانی خواسته است تا همه‌ی اتهامات وارده علیه این روزنامه‌نگار برجسته و فعال حقوق بشر را پس بگیرند.

با این همه نه تنها وضعیت این بند زندان اوین که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته دوباره برای نگهداری زندانیان سیاسی احیاء شده، بهتر نشده است،‌ بلکه اخبار منتشر شده از تداوم و افزایش فشارها بر زندانیان حکایت دارد.

بر همین اساس، تارنمای «کلمه» گزارش داده است که ملاقات‌های بند ۲۰۹ زندان اوین باز هم محدودتر شده و خانواده‌های زندانیان سیاسی از این پس می‌توانند تنها یک هفته در میان زندانیان را ملاقات کنند. در این ملاقات‌های محدود همچنین فقط سه نفر از اعضای درجه یک هر خانواده حق دارند حضور یافته و زندانی را ببینند.

در چند ماه اخیر ملاقات‌های حضوری زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین هم حذف شده است و خانواده‌ها تنها می‌توانند با نامه‌ی دادستان تهران به ملاقات زندانی‌شان بروند. این در حالی است که زندانیانی که در سلول‌های انفرادی هستند تنها با اجازه‌ی بازجو آن‌ هم بعد از ماه‌ها تحمل زندان، دیدار با خانواده برای‌شان میسر می‌شود.

با همه این‌ها انتقال زندانیان به این بند که از کمترین امکانات برخوردار است، ادامه دارد. در تازه‌ترین موارد قربانعلی بهزادیان‌نژاد مشاور میرحسین موسوی، عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران، مجید توکلی فعال دانشجویی، عماد بهاور از اعضای شاخه جوانان نهضت آزادی و علی عرب‌ مازار، مشاور میرحسین موسوی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده‌اند.

در این میان مجید توکلی در شرایط جسمی نامساعدی به سر می‌برد و مسئولان زندان از رسیدگی پزشکی به وی دریغ می‌کنند. توکلی در زندان دچار مشکلات عدیده‌ای شده است و داروهایی که در اختیار دارد جوابگوی وضعیت وی نیست.

از زندانیانی که به خاطر مشکلات موجود بند ۳۵۰ زندان اوین دچار مشکل شده است، مهدی کامرانی است که در اثر عملیات ساختمانی که در این بند شروع شده،‌ دچار مشکلات جدی تنفسی شده است و از امکانات درمانی لازم برخوردار نیست. به گزارش «ادوارنیوز» مهدی کامرانی برادر کیارش کامرانی از بازداشت شدگان روز عاشوراست که به شش سال زندان محکوم شده است.

مهدی کامرانی در ابتدا به اتهام تبلیغ علیه نظام به همراه پدر و خواهر خود بازداشت شد که بقیه اعضای خانواده به جز وی آزاد شدند. دلیل بازداشت آن‌ها به خاطر نوشتن شعاری به رنگ سبز بر روی دیوار سالن ملاقات در اوین بود.

وضعیت نامطلوب زندان کرج و دیگر بندهای زندان اوین

خانواده تعدادی از زندانیان پس از انتخابات که به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده‌اند، در نامه‌ای به عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران از شرایط بازداشت، نگهداری و محاکمه این زندانیان انتقاد کردند.

در این نامه آمده بود برخی از این زندانیان، بدون برگزاری دادگاه یک سال است که در بازداشت موقت به سر می‌برند و عملاً از دیدار هفته‌ای یک‌بار با خانواده‌شان به دلیل دوری مسافت از تهران محروم شده‌اند. خانواده‌های مسعود باستانی، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، داوود سلیمانی، رسول بداغی، مهدی محمودیان، حشمت‌الله طبرزدی و رضا رفیعی فروشانی از جمله امضا کنندگان این نامه هستند.

همچنین تارنمای کلمه گزارش داده که وضعیت بهداشتی بندهای هفت و هشت زندان اوین بسیار نامناسب است و به قدری جمعیت در آن زیاد شده که زندانیان تا دم در سلول‌ها روی زمین می‌خوابند. مادر یکی از زندانیان سیاسی می‌گوید: «الان پسرم پنج ماه است که در اندرزگاه هفت به سر می‌برد اما چه اکنون که تابستان است و چه در زمستان همیشه از آب سرد برای حمام کردن استفاده کرده است، چون همیشه گاز این بخش از زندان قطع است.»

وضعیت بد بهداشتی، وضعیت تغذیه زندانیان و عدم امکاناتی مثل تهویه مناسب قطعی گاز از دیگر مشکلات زندانیان در بندهای هفت و هشت زندا اوین است.

بلاتکلیفی و وضعیت بد زندانیان

امیرعلی آقایاری، یکی از هم پرونده‌ای‌های حمزه کرمی، پس از ۱۱ ماه حبس همچنان بلاتکلیف در زندان قزل‌حصار کرج نگهداری می‌شود. به گزارش تارنمای جرس آقایاری که گفته می‌شود به دلیل ارتباطش با مهدی هاشمی بازداشت شده، نزدیک به هشت ماه از ۱۱ ماه بازداشتش را در سلول‌های انفرادی گذرانده است.

از سوی دیگر فرامرز عبدالله نژاد و مهدی فتاح‌بخش دو زندانی حوادث پس از انتخابات که در تجمع‌های اعتراضی در خرداد ماه سال گذشته بازداشت شدند همچنان بدون این‌که حتی یک روز به مرخصی آمده باشند در زندان اوین به سر می‌برند. به گزارش کلمه، فرامرز عبدالله نژاد، وکیل دادگستری است که در دادگاه به ۲۸ ماه زندان محکوم شده است. همچنین فتاح بخش نیز به سه سال حبس قطعی محکوم شده است او در دادگاه تجدید نظر حبس‌اش از یک سال و نیم به سه سال افزایش یافت اتفاقی نادر که در مورد کمتر زندانی رخ داده است.

از پنج نفر از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه محقق اردبیلی تبریز که هفته گذشته و پس از تهدید توسط رییس حراست دانشگاه، بازداشت شده‌اند تاکنون خبری در دست نیست. محمود صادقی اشرافی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان و امین عزیزی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان، علیرضا هاشمی دانشجوی رشته مهندسی شیمی و محمد اصلانی دانشجوی ترم آخر و حامد شفیعی، دانشجوی رشته مهندسی مکانیک اسامی این دانشجویان است.

عیسی سحرخیز روزنامه نگار زندانی که از یک سال پیش تاکنون بدون محاکمه در بازداشت به سر می‌برد، از وضعیت بد جسمی رنج می‌برد و روز جمعه برای دومین بار جهت مراقبت‌های ویژه به بیمارستان انتقال پیدا کرد. مهدی سحرخیز فرزند وی گفت: «متأسفانه علیرغم این‌که در زندان رجایی شهر هیچ امکانات پزشکی مناسبی وجود ندارد اما مقامات امنیتی از صدور مرخصی پزشکی برای عیسی سحرخیز خودداری می کنند.»

در خبری دیگر خانواده و نزدیکان دبیرکل کانون صنفی معلمان نسبت به وضعیت جسمانی این معلم زندانی شدیداً ابراز نگرانی کرده‌اند. علی اکبر باغانی بیش از ۶۰ روز است که در بازداشت به سر می‌برد و شدیداً از بیماری پروستات رنج می‌برد. از آخرین تماس آقای باغانی با خانواده‌اش حدود دو هفته می‌گذرد.

از بابک حشمت ساران، فرزند امیرحسین حشمت ساران که در سال ۸۷ بازداشت شده بود نیز بعد از دو هفته بازداشت خبری در دست نیست. مادر وی به کمپین بین‌المللی حقوق بشر گفته است علی‌رغم پیگیری‌ها تا کنون خبری از وی به دست نیاورده است. حشمت ساران از ۲۲ خرداد امسال در بازداشت به سر می‌برد.

در جنوب ایران، ابوالفضل عابدینی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، که توسط دادگاه انقلاب استان خوزستان به تحمل یازده سال حبس قطعی محکوم شد، در زندان کارون اهواز در شرایط نامطلوبی نگهداری شده و به شدت تحت فشار است. این روزنامه‌نگار خوزستانی در بند ۶ زندان کارون اهواز از شرایط روحی مساعدی برخوردار نیست و به علت همجواری با چند تن از زندانیان خطرناک از جمله معتادان و سارقان مسلح جانش در خطر است.

خانواده منصور اسانلو که چهارمین سال زندانی بودن خود را سپری می‌کند تحت فشار نهادهای امنیتی قرار دارند. در روزهای گذشته مأمورین امنیتی عروس وی را در خیابان بازداشت کرده و او را چندین ساعت در مکانی نامعلوم مورد شکنجه قرار داده‌اند. پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو در شرح بازداشت عروس خود، زویا صمدی به «رهانا» می‌گوید: «روز چهارشنبه عصر وقتی عروس‌ام در راه بازگشت به خانه بود، در ایستگاه متروی طرشت مورد هجوم مأمورین قرار گرفت. از همان هنگام بازداشت شروع به زدن وی می‌کنند، به او دست‌بند می‌زنند و چشم‌هایش را با چشم‌بند می‌بندند و او را با خود به جای نامعلومی می‌برند.»

وی ادامه می‌دهد که مأموران به عروس‌اش گفته‌اند که «ما می‌خواهیم منصور اسانلو را آزاد کنیم، اما تو باید تعهد بدهی که او را بعد از آزادی از کشور خارج کنی.» مأموران همچنین تهدید کرده بودند که وی حق ندارد در این مورد اطلاع‌رسانی کند. زویا صمدی بر اثر این شکنجه‌ها آسیب‌ جدی دیده است. پروانه اسانلو پس از این حادثه، از تمام نهادهای حقوق بشری درخواست کمک کرد.

دادگاه‌ها و صدور احکام

آرش صادقی، عضو ستاد ۸۸ میرحسین موسوی و فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی که به سه سال زندان محکوم شده بود، در پرونده‌ی تازه خود به شش سال زندان محکوم شد. به گزارش «رهانا» آرش صادقی در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب با حکم قاضی پیرعباس به اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام و تبلیغ علیه نظام به شش سال حبس تعزیری و ٧۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

در طرف دیگر دادگاه رسیدگی به اتهامات حسین درخشان، وبلاگ‌نویس بعد از گذشت نزدیک به ۱۹ ماه بازداشت برگزار شد. خبرگزاری فارس اتهامات او را «همکاری با دول متخاصم، تبلیغ علیه نظام اسلامی، تبلیغ به نفع گروهک‌های ضد انقلاب، توهین به مقدسات، راه‌اندازی و مدیریت سایت‌های مبتذل و مستهجن» اعلام کرده است.

در همین روز دومین جلسه محاکمه علی ملیحی، مسئول روابط عمومی سازمان دانش‌آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) برگزار شد، و دادرسی بدوی به پرونده وی به پایان رسید. به گزارش ادوارنیوز محاکمه‌ی علی ملیحی، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد. ملیحی از ۲۰ بهمن ماه در بازداشت به سر می‌برد.

همچنین حکم سه سال حبس تعزیری ابوالفضل قاسمی از بازداشتی‌های روز عاشورا در دادگاه تجدید نظر تأیید شد. چندی پیش قاضی مقیسه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب او را به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام، تبانی و اجتماع به قصد برهم زدن امنیت ملی و توهین به رهبری به تحمل سه سال حبس محکوم کرده بود.

بازداشت‌ها

به گزارش ساوالان سسی، شکرالله قهرمانی فرد فعال مدنی و معلم دبستان‌های شهر خدا آفرین روز سه‌شنبه ۱ تیر ٨۹ توسط مأموران امنیتی در کلیبر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. جمعیت مبارزه با حق تحصیلی نیز گزارش داده سارا محبوبی دانشجوی محروم از تحصیل بهایی ساکن ساری، صبح روز پنج‌شنبه پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات شهر ساری بازداشت شده است.

فیروز یوسفی فعال مدنی و درجه‌دار اخراجی نیروی زمینی ارتش ایران نیز روز دوشنبه ٣۱ خرداد ٨۹ توسط مأموران حفاظت اطلاعات ارتش در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. به گزارش ساوالان سسی، بازپرس شعبه سوم دادسرای امنیت تهران به خانواده او گفته است که یوسفی پس از مصاحبه با رسانه‌های خارجی در خصوص اخراجش از کار بازداشت شده است.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , ,

باز هم هراس از اعدام، هراس از اعدام زینب جلالیان


مشخص است نیست که خبر اجرای حکم اعدام زینب جلالیان صحت دارد یا نه. مشخص نیست که فردا زینب،‌ طلوع خورشید را خواهد دید یا نه. اما  این دلیل نمی‌شود نترسیم. حاکمان دروغ در این یک ساله آن‌قدر ناگهانی اعدام کرده‌اند که خبر «اجرای حکم» که می‌آید، لرزه بر اندام آدم می‌افتد.

مگر نبود فرزاد کمانگر که حتا به ذهن‌مان هم نمی‌رسید خبر اعدام شدنش را. یک شب بی‌خبر او را بردند با چهار نفر دیگر و آسمان بی‌خورشید شد! حالا هم خبر آمده از عصر که زینب جلالیان صبح فردا اعدام می‌شود. منبع  اصلی خبر مشخص نیست. خلیل بهرامیان هم که می‌خواسته وکالت‌اش را بر عهده بگیرد و نتوانسته است،‌ می‌گوید که خبری ندارد.

در حال حاضر تنها این دل‌شوره باقی است که این خبر صحت دارد یا نه و فردا حکم خشن اعدام دوباره اجرا می‌شود یا نه. مشکل این است که همیشه دیر می‌رسیم و دیر اقدام می‌کنیم. همیشه بعد از فاجعه و حادثه. امیدوارم فردا آگهی تسلیت نداشته باشیم!

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , , ,

پروانه اسانلو: خانواده منصور اسانلو اینجا «بی‌پناه» است


روز چهارشنبه ۲ تیرماه حوالی ساعت ۱۷:۳۰ هنگامی که زویا صمدی عروس منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه از محل کارش عازم منزل بود در ایستگاه متروی طرشت وقتی که از مترو پیاده شد تا مسافرین بتوانند از مترو خارج شوند مورد یورش وحشیانه مامورین وزارت اطلاعات قرار گرفت. مامورین وزارت اطلاعات در مقابل چشمان مردم که شاهد صحنه بودند روسری خانم صمدی را از روی سر وی کشیده و در حالی که او را از موهایش گرفته بودند و روی زمین می کشاندند وی را مورد ضرب وشتم قرار می‌دهند. بعد از بازداشت، وی به مدت چهار ساعت به مکانی نامعلوم برده می‌شود.

ماموران در خلال شکنجه به او می‌گویند: «باید تعهد بدهی که اگر اسانلو آزاد شد نباید در ایران بماند و کاری انجام دهد.» هم‌چنین در روزهای گذشته خبری منتشر شد که از عفو منصور اسانلو و آزادی قریب‌الوقوع وی خبر می‌داد. در زمینه عفو منصور اسانلو و بازداشت عروس وی با پروانه اسانلو همسرش گفت‌وگویی داشتم که در پی می‌آید:

خانم اسانلو در شرح بازداشت عروس خود، زویا صمدی به «رهانا» می‌گوید: روز چهارشنبه عصر وقتی عروس‌ام در راه بازگشت به خانه بود، در ایستگاه متروی طرشت مورد هجوم مامورین قرار گرفت. از همان هنگام بازداشت شروع به زدن وی می‌کنند، به او دست‌بند می‌زنند و چشم‌هایش را با چشم‌بند می‌بندند و او را با خود به جای نامعلومی می‌برند.» صمدی در هنگام بازداشت از مردم درخواست کمک می‌کند، اما مامورین آن‌قدر سریع و ضربتی این کار را می‌کنند که فرصتی برای کمک به او باقی نمی‌ماند. او را به محلی می‌برند که به خاطر زدن چشم‌بند از محل آن بی‌اطلاع است. پروانه اسانلو در مورد وضعیت کنونی صمدی می‌گوید: «در آن‌جا خانم صمدی را آن‌قدر کتک می‌زنند که تازه امروز عوارض آن یک به یک مشخص شده است. الان در حال حاضر در شوک عصبی قرار گرفته است، خون‌ریزی از ناحیه بینی و حالت تهوع  و کمردرد شدید از عوارض این ضرب و شتم شدید است.»

اسانلو ادامه می‌دهد: «من نمی‌دانم برای چه این کار صورت گرفته است. عروس من هیچ گناهی نداشته است و زندانی بودن آقای اسانلو هیچ ربطی به او ندارد. همسر من تنها یک‌بار او را در شب نامزدی دیده است. من شرمنده عروسم و خانواده‌اش شده‌ام، آخر به چه گناهی باید با او چنین رفتاری بشود؟ او را بازداشت کرده‌اند و سه چهار ساعت مداوم کتکش زده‌اند و بعد از این مدت او را زیر پل سیدخندان زخمی رها کرده‌اند.»
خانواده اسانلو بعد از اطلاع از این موضوع خود را به خانم زویا صمدی می‌رسانند و او را به بیمارستان منتقل می‌کنند و تا پاسی از شب وی در بیمارستان تحت درمان قرار می‌گیرد. ماموران امنیتی به او می‌گویند که «نباید در این زمینه اطلاع‌رسانی کند و کسی را از این موضوع با خبر کند» و هیچ «شکایتی» در این مورد داشته باشد.»
همسر رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد در این خصوص می‌گوید: «این چه کاری است؟ مگر آقای اسانلو از خود اختیاری ندارد که از عروس وی می‌خواهند که تعهد بدهد کشور را ترک کند یا بعد از آزادی کاری انجام ندهد؟ آقای اسانلو خودش می‌داند که چه کاری باید انجام بدهد و چه کاری را نه. آن‌ها فکر می‌کنند با تحت فشار قرار دادن همسر من، او به یک اسانلوی دیگر تبدیل می‌شود. او همه سختی‌ها را در بدترین شرایط تحمل کرده است، به خانواده وی چرا کار دارند؟»
«زن نامحرم، در وسط خیابان روسریش را از سرش برداشته‌اند و دور گردنش پیچیده‌اند که خفه‌اش کنند. تهدیدش می کنند که اگر حرفی بزند او را می‌کشند یا چیزهای دیگر. این اسلام است؟ قانون این است؟ ممکلت ما قانونی ندارد؟ این‌ها چه کسانی هستند و از کجا هستند که در روز روشن چنین کاری می‌کنند؟»
چند روز قبل سازمان بین‌المللی کار، آی ال او، در گزارش سالانه خود در مورد ایران اعلام کرد که قوه قضائیه جمهوری اسلامی با عفو منصور اسانلو، رئیس زندانی هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، موافقت کرده است.
پروانه اسانلو اولین پیامد شنیدن این خبر را ربوده شدن و شکنجه عروس خود عنوان می‌کند در مورد صحت این موضوع به «رهانا» می‌گوید: «ما هم این موضوع را فقط شنیده‌ایم. نه به خود آقای اسانلو و نه ما چنین چیزی ابلاغ نشده است. تنها به عروس من گفته‌اند که ما می‌خواهیم او را آزاد کنیم و شما باید قول بدهید که او را از ایران ببرید و تعهد بدهید که او کاری نمی‌کند.»
وی ادامه می‌دهد: «مساله فعالیت منصور اسانلو به هیچ‌کس ربطی ندارد. این چه آزادی است؟ اگر می خواهند او را با این کارها و تهدیدها آزاد کنند، آن آزادی چه ارزشی دارد؟ اگر این‌طور است نمی‌خواهیم به این شکل آزاد شود. این آزادی نیست، این خود دربند بودن و زندانی بودن است. مگر ما باید به زور از این ایران برویم؟ ایران کشور ما است. گر چه در این‌جا دیگر امنیتی نداریم. ما از این‌که برای خرید هم بخواهیم از خانه بیرون برویم احساس ناامنی می‌کنیم.»
منصور اسانلو هم اکنون چهارمین سال زندانی بودن خود را در اندرزگاه سه، سالن هشت  زندان رجایی‌شهر تحمل می‌کند، پروانه اسانلو اضافه می‌کند: «ما چهار سال را تحمل کرد‌ه‌ایم،‌ آقای اسانلو وقتی این خبر را در زندان شنید، بسیار متاثر شد. محکومیت‌‌اش پنج سال است، یک سال دیگر مانده است،‌ آزادی به این شکل را نمی‌خواهیم که آزادی نیست. یک سال دیگر هم صبر می‌کنیم تا از زندان آزاد شود. هزار بلا سر ما آورده‌اند. چهار سال مظلومانه تحمل کردیم،‌ برای ما دیگر بس نیست؟ زندانی‌اش کردند، از کار اخراج‌اش کردند، آخر با یک نفر چقدر بد می‌کنند؟ چقدر؟ یعنی در این کشور هیچ کس جز آن‌ها حق زندگی ندارد؟»

پروانه اسانلو در پایان از همه نهادهای حقوق بشر کمک می‌خواهد، چرا که «خانواده منصور اسانلو بی‌پناه است»،‌ او می‌گوید: «دادخواهی می‌کنم از تمام نهادهای بین‌المللی،‌ از سازمان‌های حقوق بشری،‌ از هر کسی که دل‌اش برای آدم‌ها و حقوق انسانی‌شان می‌تپد و می‌تواند کاری انجام دهد به داد ما برسد. ما این‌جا بی‌پناهیم، خانواده آقای اسانلو در این‌جا آسیب فراوانی دیده و می‌بیند.»

منصور اسانلو، رییس هیات مدیره سندیکای واحد نخستین بار در دی‌ماه سال ۸۴ دستگیر شد و ۸ ماه در زندان ماند. وی در آبان ۸۵ نیز برای بار دوم دستگیر و یک‌ماه بعد به قید کفالت آزاد شد. اسانلو در تابستان سال ۸۶ در اجلاس سالیانه اتحادیه بین‌المللی کارگران حمل و نقل (آی‌تی‌اف) در لندن شرکت و سخنرانی کرد. سومین دستگیری او در ۱۹ تیرماه ۸۶ و پس از بازگشت به کشور صورت گرفت. وی پیش از بازداشت در خیابان، از سوی ماموران امنیتی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی بعد از بازداشت به زندان  اوین منتقل شد و سپس به زندان رجایی‌شهر منتقل شد که تا کنون بدون مرخصی در این زندان به سر می‌برد.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان