Tag Archive | "زندان اوین"

Tags: , , , , , ,

قاضی کیامنش، ناقض حقوق بشری که به جای قلم، کلنگ در دست دارد


روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دست‌اش به زمین ‌می‌افتاد. بهلول به قاضی می‌گوید: جناب قاضی کلنگ‌ات افتاد آن‌را از زمین بردار. قاضی به مسخره می‌گوید: واقعاً این‌که می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب می‌دهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمی‌دانی، با احکامی که به این قلم می‌نویسی خانه مردم را خراب می‌کنی. حالا تو بگو این قلم است یا کلنگ؟

در شعبه سوم بازپرسی زندان اوین قاضی جوانی نشسته است که بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی این ماه‌ها او را دیده‌اند. قاضی که بیش‌تر از آن که در مقام قضاوت و تشکیل پرونده و پیگیری روند دادرسی باشد، سر بر آستان سپاه پاسداران دارد و سناریوهای اطلاعات سپاه و بخش «سایبری سپاه» را اجرایی می‌کند. برای همین هست که «قاضی کیانمنش» به جای آن‌که در دادگاه‌ و دادسراها وجود داشته باشد، در اتفاقی نادر پشت دیوارهای بلند زندان اوین بیتوته کرده و خود را از چشم‌ها دور نگاه داشته است و تا تشریفاتی خاص صورت نگیرد و خاطر مبارک قبول نفرماید، خانواده‌ی زندانی موفق به دیدار این قاضی‌ی مامور نمی‌شود.

قاضی کیانمنش را از سال ۱۳۸۳ می‌شناسیم، آن‌جا که به دستور قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) با همکاری بخشی تازه تأسیس  در سپاه پاسداران به نام «دفتر اینترنت» مسئولیت پرونده وبلاگ‌نویسان بازداشت شده در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران را بر عهده گرفت. از جمله آن وبلاگ‌نویسان خودم بودم که قاضی کیانمنش کیفرخواست‌ام در دادگاه کیفری استان را با طرح اتهام «سب النبی» نوشت و تقاضای اعدام مرا کرد.

آن دفتر و آن گروه آن‌چنان که پیش‌تر نوشته بودم را امروز به نام «اطلاعات سایبری سپاه» و یا «گرداب» می‌شناسیم. در اسفند ماه گذشته و ماه‌های قبل از آن این گروه اقدام به بازداشت کنشگران حقوق بشر کرد و بسیاری از فعالین در این عرصه را بازداشت و به بند ۲ الف سپاه پاسداران زندان اوین انتقال داد. قاضی کیانمنش همچون همیشه مسئولیت اجرای سناریوی نوشته شده در بخش اطلاعات سایبری سپاه را بر عهده گرفت و مسئول مستقیم شکنجه و اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان شد.

کیامنش خود به صورت مستقیم اقدام به شکنجه نکرده است (شاید هم کرده باشد و خبر نداریم از آن) اما با قلم‌اش بسیاری از فعالین بازداشت شده را مورد آزار و اذیت قرار داد و تا نشان بدهد آن‌چه که دست‌اش است قلم نیست، کلنگی است برای ویرانی خانه‌های مردم.

فعالین حقوق بشر بازداشت شده در طول ماه‌های بازداشت تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی و جسمی قرار گرفتند. ضرب و شتم‌های بسیار شدید توسط چندین تن از بازجویان، بی‌خوابی‌های ممتد و طولانی، بازجویی‌های چندین ساعته و طاقت‌فرسا، نگهداری بازداشت شدگان برای چندین ماه در سلول‌های انفرادی و تک‌نفره‌ی بند ۲ الف سپاه که به قول احمد زیدآبادی همانند قبر می‌مانند، ممنوعیت از تماس با خانواده و ملاقات با آن‌ها و وکیل، تهدید شدید اعضای خانواده برای عدم اطلاع‌رسانی و عدم پیگیری افراد، تهدید به حبس‌های طولانی مدت، استفاده از باتوم برقی، تهدید به تجاوز جنسی، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، ضرب و شتم با وسائلی مانند چوب از نمونه‌ شکنجه‌های جسمی و روحی است که بازجویان بخش سایبری سپاه زیر نظر مستقیم قاضی کیانمنش انجام داده‌اند.

از جمله زندانیانی که مورد این شکنجه‌ها و شکنجه‌های به مراتب بدتر وسخت‌تر از این‌ها قرار گرفته حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) است که با مخالفت همان بخش سایبری سپاه قرار بازداشت‌اش برای یک ماه دیگر تمدید شده و در حال حاضر دهمین ماه حضور خود در سلول‌ها انفرادی بند ۲ الف را سپری می‌کند.

مهدی خدایی نیز از دیگر بازماندگان بازداشت شده‌ی فعالین حقوق بشری است که از اسفند ماه تا کنون در زندان است و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی نیز دیگر فعال حقوق بشری است که کلنگ قضاوت کیانمنش را در دست قاضی دیگری دیده و ۱۱ سال حبس را باید تحمل کند. گر چه ابتدا او نیز در اختیار تیمی قرار گرفته بود که قاضی کیامنش در بند ۲ الف سپاه رهبری‌اش را می‌کرد.

نکته جالب در رفتار قاضی کیامنش این است که بنابر خواسته‌های همان بخش اطلاعات سایبری سپاه به شدت قصد اعتراف‌گیری از بازداشت شدگان و اجرای شوهای تلویزیونی را داشته است. قاضی کیامنتش از بازجویان  و به طور مستقیم حتا از خود بازداشت شدگان می‌خواهد که به مسائل مختلفی اعتراف کنند. در یک نمونه که همین چند ماه قبل اتفاق افتاد، قاضی کیانمنش از چندین تن از متهمین می‌خواهد که علیه محسن سازگارا، علی افشاری، احمد باطبی و مجتبی سمیع‌نژاد یعنی من، اعتراف کرده و بگویند که این چهار تن بیمار هستند و دارای مسائل اخلاقی!

این مورد و این شیوه اعتراف‌گیری و طرح این مسائل در بازجویی‌ها و اعتراف‌ها مسأله‌ای تازه‌ای نیست و برای اولین برا هم از طرف کیامنش و بازجویان از بازداشت شدگان خواسته نشده است، اما نکته‌ی اصلی این است که قاضی کیامنش و تیم بازجویی‌اش خود سابقه‌ای روشن در این زمینه دارند و مسائلی را که خود انجام می‌دهند و دچارش هستند را اتهامی می‌کنند به زبان اعتراف از دهان کسی که در بازداشت‌شان در بند ۲ الف زندان اوین است. (به این مسأله پیش‌تر اشاره کرده بودم)

کلنگ قاضی کیامنش هنوز در حال خراب کردن است و هنوز خانه‌های مردم را خراب می‌کند، اما نام‌اش به عنوان یک ناقض حقوق بشر ثبت است در صاحب هر خانه‌ای که ویران‌اش کرده است، دوست می‌گفت باید نام این ناقضان حقوق انسانی مردم ایران را نوشت و «خجالت‌»‌شان داد، خجالت می‌کشند این همه ویرانی؟

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , , ,

رنگ رخساره خبر می‌دهد از بند ٣۵٠


بند احیاه شده ٣۵٠ زندان اوین روایتی است از حکایتی که جمهوری اسلامی در یک سال گذشته قصه‌اش را نوشته و کارگردانی‌اش را کرده است. حکایت شب‌های بی ماه و ستاره‌ی زندانیان بند ٣۵٠ زندان اوین،‌ حکایتی سخت و طاقت‌فرسا است که در نما و چهره‌ی تک تک زندانیان بند اوین به خوبی پیدا است.

امروز بچه‌هایی که علی ملیحی را در دادگاه دیده بودند، خبر دادند علی ملیحی که همیشه لب‌خند بر لب داشت و بر لبان دوستان‌اش عطر لب‌خند می‌پاشید، چهره‌ای تکیده داشته و اندامی لاغر که حکایت زنده‌ی یک زندانی سختی کشیده در زندان اوین بوده است. شاید تصور و تجسم ذهنی این‌که علی ملیحی یا دیگر زندانیانی که در زندان اوین و به ویژه بند ٣۵٠ به سر می‌برند، چه چهره‌ای پیدا کرده‌اند و چه وضعیتی دارند، دشوار باشد، اما وقتی که تصویر عمادالدین باقی را ساعاتی بعد از آزادی می‌بینیم، خوب در نظرمان بیاید که در اوین چه خبر است.

جمهوری اسلامی بندی را ساخته است که در آن زندانیان سیاسی را نگاه دارد. این تصمیم نه به خاطر رعایت «اصل تفکیک و طبقه‌بندی» زندانیان که موردی قانونی است صورت پذیرفته، بل‌که به خاطر ایجاد فشار بیش‌تر و کنترل بیش‌تر صورت گرفته است. اگر این نبود، مسعود باستانی و احمد زیدآبادی هم اکنون در زندان رجایی‌شهر در بند قاتلان و جانیان نبوندند.

بهداشت نامناسب، کیفیت غذای بسیار پایین، کم کردن مدت زمان تلفن‌های زندانیان و شنود آن‌ها، کم‌بودن جا به نحوی که زندانیان مجبورند روی زمین بخوابند، بی‌گاری کشیدن از آن‌ها و بسیاری مسائل دیگر که در این مدت گزارش شده، از کم‌ترین فشارهایی است که زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین متحمل می‌شوند.

چهره عمادالدین باقی به خوبی گویای همه چیز است، تصویر می‌کند دیوارهای چوب خط خورده‌ی انفرادی‌های اوین را، تصویر می‌کند نعره‌های اتاق‌های بازجویی را بر سر زندانیان، تصویر می‌کند عکس ماه را که میله روی آن حک شده است، تصویر می‌کند داغی آن صندلی‌های داغ اتاق بازجویی‌ را…تصویر می‌کند، سیلی‌هایی را که سرخ می‌کنند و مشت‌هایی که دندان می‌شکنند را، تصویر می‌کند بغض‌های در گلو مانده را و دهانی که به یاوه آوار می‌شود. تصویر می‌کند سلول‌های انفرادی و روزهای بی‌ملاقاتی را، تصویر می‌کند بازجویی که خدایی می‌کند و زندانی‌‌یی را که بی‌پناه است، تصویر می‌کند دیوارهایی که تکیه‌گاه نیستند و تنها سدی هستند به سوی آزادی،‌ تصویر می‌کند آسمانی که را که سیم‌خارداری خراش‌اش می دهد و تصویر می‌کند انسان نماهایی که دلی را خراش می‌دهند.

چهره آزاد شده عمادالدین باقی، تصویر می‌کند که چرا بند ٣۵٠ زندان اوین تشکیل شده است، تصویر می‌کند چرا بازداشت‌های «موقت» چرا «موقت» نیست و به اندازه دوره‌ی حبس یک مجرم است. این چهره تصویر می‌کند که چگونه بسیاری در طول یک سال گذشته وادار به «اعتراف»‌های دروغین شدند و چگونه قوه قضاییه تبدیل به انشاء نویس حکم صادره از دستگاه‌های امنیتی شد.
این چهره به ما می‌گوید که چرا وکیل فرزاد کمانگر از صادق لاریجانی به عنوان یک دلقک و مترسک یاد می‌کند و به ما می‌گوید که چه کسی این مترسک را بر رأس دستگاهی قضایی گماشته است. «گماشتگان» را مگر این‌که نقشی جز «ملیجک» و «دلقک» دربار باشند هم کاری هست؟

این چهره نشان می‌دهد که چرا زندانی سیاسی داریم و چرا جمهوری اسلامی در هر دسته‌ و صنفی یا در خاورمیانه و یا در جهان مقام اول را دارد.

و آخر این‌که چهره‌ی باقی به همه ما نشان می‌دهد که چه وظیفه‌ی سختی در قبال زندانیان داریم و تا چه  اندازه باید در دفاع از آن‌ها بکوشیم.

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , ,

عوضی


این وبلاگ از خاطرات زندان‌اش نوشته بود که:

سهیل زنگ زده بود به ۱۱۰ گفته بود: «آقا ما هفتاد و دو سه نفریم یه عده عوضی ما رو گروگان گرفتن» یارو گفته بود: «شما کجایید الان؟» سهیل گفته بود: «زندان اوین، اندرزگاه هفت، قرنطینه»!

مگر هم غیر از این است که زندانی‌های ما در دست یک مشت «عوضی» هستند. مجید توکلی و حسین رونقی که در اعتصاب غذا هستند و جان‌شان در خطر است گروگانی هستند در دست این عوضی‌ها.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

یک زندانی گمنام که همه‌ی زندانیان را می‌شناخت


بسیاری از فعالین حقوق بشر هستند که «نامی» ندارند، بی‌ادعا سر در گریبان خویش دارند و بی‌مزد و منت مهربانی خود را ارزانی آنانی می‌کنند که یک نظام ظالم زنده‌گی را از آنان دریغ کرده است. فعالیت حقوق‌ بشری و دفاع از حقوق انسانی و فردی طی سال‌های گذشته بیش از پیش در جامعه‌ی ایران ریشه دوانده و این مساله به خاطر کوشش و تلاش کسانی بوده که عاشقانه دل در گرو این کار گذاشته و هر آن‌چه داشته‌ به مهر عرضه کرده‌اند.

شاید بسیاری از آنان را نشناسید و بسیاری از آنان را نشناسیم، به ویژه کسانی که خارج از بعد رسانه‌ای و پدیدار شدن در شبکه‌ی اینترنت و به صورت عملی به این کار مشغول‌اند. آن دخترکی که با واژه‌های نفرت و بدی و تبعیض به غایت غریبه است و روزها کودکان افغانی را در خانه‌ی کوچکش پذیرایی می‌کند و آن‌ها را خواندن و نوشتن می‌آموزد. دخترکی که خود بهایی است و ۵ سال پشت سر هم دانشگاه دولتی را با رتبه‌یی خوب قبول شده و هر بار به خاطر کیش و آیینش از تحصیل دانش‌گاهی محروم مانده است. دختر تشنه‌ی تحصیل دوای دردش را تنها آموزش به کودکانی می‌داند که آن‌ها نیز به گونه‌یی دیگر از تحصیل محروم‌اند.

یا آن عزیزی که تنها کارش شده نوشتن نام زندانیان و با هر نام دل‌اش فرو می‌ریزد و یا آن که…

مهدی خدایی که از ۱۲ اسفند ماه گذشته در زندان تنگ اوین و زندان بزرگ جمهوری اسلامی که به اندازه‌ی کوچکی‌های خودش کوچک است، گرفتار آمده و بازجویی پس می‌دهد، از نمونه‌ی همین‌ها است. خدایی سال‌ها در عرصه‌ی حقوق بشر زحمت کشیده، درست که نام‌اش نبوده و به ویترین چشم‌ها نیامده، اما از آن‌چه که می‌توانسته برای حقوق انسانی افراد انجام دهد، هیچ کوتاهی نکرده است. مدافع نام آشنای زندانیان که تا قبل از زندان همکارانش چون من او را به خوبی می‌شناختند، این روزها و در این حجم و تعدد زندانیان «گمنام» مانده و در سلول‌های انفرادی بند ۲ الف سپاه گرفتار نامردمانی است که جز زندان طریقی دیگر ندارند و جز مرگ‌آور بودن پیامی.

خدایی روزهای قبل از بازداشت را «خدمت سربازی» می‌رفت و سرباز همین نظام بود گر چه از روی اجبار. جز این که بر آرمان‌های جهانی حقوق بشر قدم بردارد و در این راه تلاش کند، کاری نکرده بود. نه خطی داشت، نه خطوطی. نه به حزبی سیاسی چه از نوع داخلی و چه از نوع برون مرزی‌اش دل‌بسته‌گی‌یی داشت و نه علاقه‌یی، و البته که نه پیوندی.

از ۱۲ اسفند همراه خیل دیگر فعالان و کنشگران حقوق بشر بازداشت شد و همراه همان‌ها در تنهایی‌های این زندان تنگِ تنگ‌ترین حلقه‌ی جمهوری اسلامی که همان سپاه پاسداران است زندانی است. یک ماه گذشته بود که خبری از بازداشت‌اش آمد و حالا و هنوز هم در بی‌خبری به سر می‌برد.

اخبار بند قبر مانند و سناریو ساز و پرونده چاق کن  ۳۲۵ سپاه می‌گوید که او و دیگران تحت فشارند تا در صدا و سیمایِ همان سپاه پاسداران سخنی بگویند از اجبار تا اینان به آن‌چه می‌خواهند رسیده باشند. همان احبار می‌گوید که این و آن از سر اجبار و فشار و شکنجه نشسته‌اند رو به دوربین دروغ، گر چه فرقی هم ندارد؛ آش «اعتراف» جمهوری دروغ، همیشه آش سوخته بوده است.

خدایی همان اسفند گذشته به ۴ سال زندان هم محکوم شده بود، به خاطر همان‌ها که کرده بود و حال بندیِ بند اوین است. سید مهدی  خدایی برای همه‌ی زندانیان هر کار که می‌توانست کرد، چه آن‌ها که امروز زندان‌اند و چه آن‌ها که دیروز بوده‌اند، کاش یادی از چنین عزیزی هم بشود،‌ کسی که اکنون زندانی است و تا دیروز دغدغه‌اش همه‌ی زندانیان سیاسی بودند. امیدوارم هر چه زودتر مهدی گرامی آزاد شود.

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (2)

Tags: , , , , , ,

حسین رونقی ملکی در زندان تحت فشار است


حسین رونقی ملکی که از ۲۲ آذر ماه سال گذشته بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین به سر می‌برد،‌ بعد از ۵ ماه بازداشت بار دیگر برای اخذ اعترافات تلویزیونی و اعتراف به صحیح بودن نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تحت فشارهای شدید قرار گرفته است.

هم‌چنین بازجویان که بارها وی را مورد ضرب و شتم‌های شدید قرار داده‌اند، از او خواسته‌اند که به خاطر توانایی و مهارتش در کار با کامپیوتر و اینترنت با آنان همکاری کند، اما رونقی ملکی این خواسته‌ی آنان را رد کرده است. بازجویان تهدید کرده‌اند در صورت عدم همکاری و قبول خواسته‌ها وی را سال‌ها در زندان نگاه خواهند داشت.

بر اساس این گزارش، رونقی تا ماه گذشته به شدت در زندان تحت فشارهای جسمی و روحی برای پذیرش خواسته‌های بازجویان قرار داشته است،‌ اما بار دیگر این فشارها از چند روز قبل شدت گرفته است. رونقی ملکی تا کنون تمامی اتهامات را رد کرده و خود را مبرا از اتهامات دانسته است.

در اسفند ماه گذشته بسیاری از فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین تحت فشار قرار گرفتند. بسیاری از این فعالین تحت فشار برای اخذ اعترافات تلویزیونی قرار دارند و بر اساس اخبار رسیده،‌ ماموران در مواردی به این خواسته‌ها نیز رسیده‌اند، به نظر می‌رسد افزایش  فشار بر حسین رونقی ملکی برای تکمیل این فیلم و سناریوهای بعدی صورت می‌پذیرد.

رهانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

یاغی آرام کردستان


هنگامه‌ی کودکی بود، خودش تعریف کرد؛ گرماگرم بازی‌های کودکی بود در روستای پر از زخمی و بوی باروت؛ در کوچه‌ها دویدن، پرواز بادباک‌ها، خوردن زمین و آن‌گاه مردی، رهگذری، کسی؛ زخمی‌یی سایه‌ی درختی را نشانه رفته بود، طلب آب کرد، خاطرم باشد گفت از آن شیر آهن کوه مردانی بوده که آن‌چنان در خاطرش مانده بود. بی مهابا می‌دود آبی بیاورد، صدایی مهیب آمد، هم‌قطار زخمی گفت آب ضرر دارد، کاسه‌ی آب از دست‌اش می‌افتد و  می‌گرید، زخمی لب‌خند می‌زند. آن روز معنی آن لب‌خند را نمی‌فهمد، اما آن‌قدر در خاطرش می‌ماند که می‌شود معلم لب‌خند، آن هم در سرزمینی که بسیاری از کودکان‌اش در پی بازی جان‌شان را با پا روی مین می‌گذارند و به آسمان می‌فرستند. تلخ بازی سرزمین تلخی دیده‌ی کردستان،‌ تلخ بازی‌یی که اگر کودکی بازی‌اش نکنی، صبح فردای جوانی شکل طناب دار می‌شود، شکل مادران عزادار، می‌شود تلخی به گرادگرد تن‌های خمود از بار نامردی جان‌هاشان. اولین خاطره‌ی کودکی‌ مردی بود که بعدها یاد گرفت و یاد داد که «چه‌گونه می‌شود خورشیدی بر تخته سیاه کلاس کشید، که نورش خفاش‌ها را فراری دهد.»

فرزاد معلم‌ام بود، معلم همه‌ی ما بود، یاد داد می‌شود یک یاغی بود، اما «لبخند» زد، می‌شود در برابر استبداد با «لبخند» ایستاد، سهمگین فریاد مرگ‌آوای ننگین زنده‌گی‌هاشان هم برای همین «لب‌خند» است که دیگر تاب‌اش را نداشتند، فرزاد لب‌خند می‌زد و تمام این دستگاه عریض و طویل استبداد را به سخره می‌گرفت.

فرزاد معلم‌ام بود، برای‌اش گفته بودم که معلم‌ام هستی، از زندان که تماس می‌گرفت اول می‌پرسید مدیار خواب نبودی که؟ می‌گفتم نه و سراغ می‌گرفت، از همه می‌پرسید؛ از زینب جلالیان خبری نشد؟ از شیرکو چه‌طور؟ مثل این‌که فلان سایت کردی در مورد یک زندانی نوشته، برای‌ام نگاه می‌کنی ببینم وضعیت‌اش چیست؟ مات و مبهوت می‌ماندم؛ معلم‌ محکوم به اعدام‌ام فکر خودش نبود، تک تک زندانیان را خبر می‌گرفت؛ از مجید توکلی خبری نشد؟ خبر اون زندانی رو داری؟ اینی که امروز اومده می‌شناسیش، یک نگاهی کن ببین چی کاره بوده؟

امیدرضا میرصیافی وارد زندان شده بود، نگران‌اش بودم، هیچ کس را غیر از فرزاد سراغ نداشتم که مواظب‌اش باشد، تماس که گرفت، گفتم فرزاد مراقب‌اش باش، حال‌اش خوب نیست. هر بار که زنگ می‌زد، می‌گفت از دست این رفیق‌ات، امروز صدای‌اش کردم و بردمش کتاب‌خانه، گفتم بیاید ورزش، گفتم… هر روز امیدرضا را دلداری می‌داد. امیدرضا می‌گفت از وقتی فرزاد را دیده بهتره شده. یک روز، یک روز تلخ، یک روز غریب فرزاد زنگ زد، اولین بار بود که شنیدم صدای‌اش لرزید؛ گفت مجتبی خوبی؟ ترسیدم، یک دنیا ترسیدم، گفتم فرزاد چی شده؟ بغض‌اش ترکید، گفت امیدرضا، بغض‌ام ترکید. گریه کردیم، تا شب مدام تماس می‌گرفت و گریه‌هامان قطع نمی‌شد. از فردا باز همان فرزاد بود، باز گفت باید ایستاد، زندانی‌ی داخل زندان، زندانی محکوم به اعدام، به من روحیه می‌داد.

می‌گفت من «یاغی آرام کردستانم» و بود، یاغی آرامی که سرکشی می‌کرد از قوانین درد و از قوانین نابرابر،‌ بارها گفتند به او که باید طلب عفو کنی. می‌خندید و می‌گفت آن کسی که باید ببخشم منم. از نامه‌های‌اش می‌ترسیدند و او با لب‌خند می‌نوشت. از امید، از محبت از همه‌ی واژه‌های قدغن شده‌ی سرزمین. بارها گفت که بازجوهای‌اش بر بی‌گناهی‌اش معترف هستند، نمی‌دانم چه‌طور طاقت می‌آورد. بازداشت کننده‌اش هم معترف بود بر اشتباه‌اش، قاضی‌اش هم معترف بود، اما همان‌ها، همان‌ها سربازهای استبداد اعدام‌اش کردند.

استبداد بر خلیج زنده‌گی‌اش طناب انداخت و فرزاد بر کویر استبداد هم لب‌خند زد. همین لب‌خندش را تروریست‌ها ترور گفتند، همین لب‌خندهای‌اش را پس از آن همه شکنجه و سلول انفرادی و زندان به زندان کردنش عملیات تروریستی گفتند،‌ وگر نه چه کسی باور می‌کند فرزاد قصه، فرزاد معلم که همیشه در هر نوشته‌اش صد واژه‌ی لب‌خند به تکرار می‌آید و صد لحظه‌ بر لبان‌ات عطر لب‌خند می‌پاشد بتواند بمب داشته باشد و بمب درست کند. بمب‌گذاری همان اعدام‌‌اش بود که در گلوی یک ملت ترکید.

فرزاد می‌ماند، مانده است، بر کوه‌های کردستان و هر روز مثل همیشه، مثل همان روزهای زندان با طلوع خورشید به ما سلام می‌کند، با ما بر می‌خیزد و با ما می‌خندد. هر چند که چیزی شبیه دل‌تنگی وجود همه‌ی ما را می‌گیرد و هر چند که او دیگر دل‌تنگ و نیست و همه‌ی ما را می‌بیند.

چهار روز در سوگ‌ رفتنش نشستم، اما یاد آوردم که گفت باید خندید، باید خندید و ایستاد. باید راه‌اش را ادامه داد. راه معلمی که الفبای‌ درس‌اش با لب‌خند آغاز می‌شد.

به به چه زندانی
چه زندانی
خنده دارد گر درون عشق و آزادی
بگوییم وای میله‌ای سرد و خموش بسته راه را بر هر چه آبادی
کدامین آسمان آبی و پاکی بود آبی‌تر از آن آسمان ژنده و بی شیله‌ای که طرف هر کوچک محیط سرد زندان را می‌کشاند رو به سوی نور شورافزا

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , ,

تسریع بازگشت زندانیان به زندان با نزدیک شدن خرداد


عدم رعایت اصل تفکیک زندانیان از مهم‌ترین موارد نقض حقوق زندانیان در زندان‌های کل کشور است، به طوری‌که متهمین و کسانی که هنوز حکم‌شان در دادگاه اثبات نشده و به درجه‌ی محکومیت نرسیده‌اند در دوران بازداشت در کنار دیگر زندانیان مجرم و خطرناک نگهداری می‌شوند.

تحصن و تهدید به اعتصاب غذای زنان زندانی سیاسی در برابر دفتر رئیس بند زندان اوین به خاطر رعایت «اصل تفکیک زندانیان» در طی روزهای گذشته بعد از دو روز نتیجه داد. به گزارش »رهانا»، هر چند که این مورد هنوز به طور کامل رعایت نشده است، اما دست‌کم زنان زندانی سیاسی بند زنان اوین موفق شدند حق رعایت نشده در اوین را تا حدودی نسبی گرفته و در همان بند مربوطه اتاقی جدا از دیگر مجرمان خطرناک داشته باشند. در حال حاضر متحصنین از حصول نتیجه و تفکیک نسبی خود از دیگر زندانیان راضی هستند.

در همین حال هنگامه شهیدی که در اواخر سال گذشته برای اجرای محکومیت شش ساله‌ی خود بازداشت و به بند ٢٠٩ زندان اوین منتقل شده بود، طی روزهای گذشته به بند زنان زندان اوین انتقال یافت و اکنون در کنار بهاره هدایت و دیگر زندانیان سیاسی نگهداری می‌شود.

نقض حقوق زندانیان و ایجاد فشارهای گوناگون جسمی و روحی به آنان به صورت مستمر در تمامی زندان‌ها صورت می‌پذیرد و گزارش‌های متعددی در این رابطه منتشر می‌شود. مهدی اسلامیان یکی از زندانیان محکوم به اعدام در زندان اوین با انتشار نامه‌ای سرگشاده به رئیس سازمان ملل خواستار بازدید او از زندان‌های ایران شده است. وی در قسمتی از نامه‌اش که «فعالین حقوق بشر و دموکراسی» آن را منتشر کرده‌ است، می‌نویسد:

«مدت چهار ماه که در بند عمومی زندان اوین بودم جوانانی را برای مداوا به بهداری می‌آوردند که همگی خردسال یا جوان بودند و به خاطر تجمعات بعد از انتخابات به شدت شکنجه شده بودند و تمام صورت و بدن آنها متورم و کبود بود [چنان] که دل هر آزاده‌ای را به درد می‌آورد. هر روزی که بنده به بهداری می‌رفتم دختران نوجوان را می‌دیدم که همگی بچه بودند و لباس کاملاً پوشیده و چهره‌ی ترسیده و مضطرب داشتند.»

بازگشت زندانیان به زندان

همانطور که پیش‌بینی می‌شد، با نزدیک شدن به سالگرد انتخابات پر مسأله‌ی ریاست جمهوری در سال قبل، روند بازگشت زندانیانی که به مرخصی رفته بودند، شدت گرفته است. بعد از احضار تلفنی مصطفی تاج‌زاده مبنی بر بازگشت به زندان علیرغم داشتن بیماری، مهرداد اصلانی، حسین اعظامی و مهرداد ورشویی به زندان بازگشتند.

این زندانی‌های کمتر شناخته شده، از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات هستند که به دلیل شرکت در تجمع‌های اعتراضی مردم در روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب به دو تا سه سال زندان محکوم شده‌اند. «کلمه» گزارش داده، این سه نفر با تودیع وثیقه‌ی سنگین و پس از تحمل نزدیک به یازده ماه حبس از زندان آزاد شده بودند.

همچنین مهدی کلاری، دانشجوی المپیادی کارشناسی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف نیز از دیگر زندانیانی بود که مرخصی وی تمدید نشده و به زندان اوین بازگشت. این دانشجوی نخبه در آخرین روزهای سال گذشته با قید قرار وثیقه سنگین سیصد میلیون تومانی به مرخصی آمده بود.

عبدالله مومنی نیز که دو هفته قبل، پیش از پایان یافتن مرخصی‌اش بازداشت شده بود، طی این هفته در تماسی با خانواده‌ی خود از انتقال خود به بند عمومی زندان اوین (اندرزگاه ٨) خبر داده است.

علی پرویز دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر نیز که پیش از عید به مرخصی آمده بود با وجود شرایط وخیم جسمانی توسط مامورین امنیتی از بیمارستان به زندان اوین بازگردانده شده است. به گزارش کلمه، هفته‌ی گذشته با اتمام زمان مرخصی، خانواده‌ی وی با مراجعه به نماینده دادستان در زندان اوین با توجه به بستری بودن وی درخواست تمدید مرخصی کردند که با وجود مراجعات مکرر خانواده، پاسخی به آنها داده نشد. وی در بیمارستانی در تهران بستری بوده است و در لحظه‌ی ترخیص از بیمارستان بلافاصله با آمبولانس به زندان اوین منتقل می‌شود.

متهمان هم‌چنان محکوم می‌شوند

در حالی که بسیاری از متهمان حوادث بعد از انتخابات ایران با محکومیت‌های سنگین در زندان هستند، رییس کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان حوادث بعداز انتخابات از پیگیری «گزارش» این کمیته در دستگاه قضایی و صدور حکم برای عاملین حوادث اخیر خبر داده است. این در حالی است که تاکنون برای سه متهم پرونده‌ی کهریزک حکم «قصاص» صادر شده است.

محسن عبدی دانشجوی باستان‌شناسی دانشگاه بوعلی سینای همدان که از روز عاشورا در بازداشت به سر می‌برد، هفته‌ی گذشته از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به دو سال حبس تعزیری محکوم شده است. «دانشجو نیوز» گزارش داده است که وی هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین زندانی است و تاکنون با درخواست مرخصی وی هم موافقت نشده است.

آن‌سوتر یک شهروند اهل بوکان به نام صادق آهنگری از طرف دادگاه انقلاب شهر مهاباد نیز به زندان محکوم شده است. آهنگری از بهمن ماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در بوکان بازداشت شده بود اکنون از سوی دادگاه انقلاب مهاباد به تحمل ۱۸ ماه حبس محکوم شده است.

در مشهد ناهید قدیری و رزیتا واثقی دو شهروند بهایی که نزدیک به ۵٠ روز است در بازداشت به سر می‌برند به همراه هفت شهروند بهایی دیگر هر یک به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

بلاتکلیفی و تداوم بازداشت زندانیان سیاسی

در حالی که تعداد بسیار زیادی از دانشجویان همچون مجید توکلی، ضیاالدین نبوی، مجید دری، عبدالله یوسف زادگان، میلاد فدایی،‌ محمد یوسفی، نیما لطیف تجار و … در بازداشت هستند، معاون دانشجویی وزیر علوم در حالی از «تعداد دانشجویان زندانی» اعلام بی‌خبری می‌کند که به گفته‌ی وی تنها «تعداد معدودی» از دانشجویان در زندان هستند.

بعد از بازگشت علی پرویز فعال دانشجویی به زندان، شاهد بلاتکلیفی مجید دری دیگر دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی در زندان هستیم. وی که از ١٨ تیرماه سال گذشته در زندان به سر می‌برد تا کنون حق استفاده از مرخصی را نداشته است. مراجعه‌های مکرر خانواده‌ی وی به دادگاه‌ها برای گرفتن مرخصی برای وی با پاسخ منفی مسؤلان مواجه شده است. دری به ١١ سال زندان محکوم شده است که پنج سال آن را باید در تبعید و در زندان شهر ایذه بگذراند.

مجید توکلی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر دیگر دانشجوی زندانی است که پس از چهارماه بازداشت همچنان از دسترسی به وکلای خود محروم است. وی ١٢۵ روز از این مدت را در سلول‌های انفرادی زندان اوین تحت فشار قرار داشته است.

دادگاه رسول بداقی معلم در بند که قرار بود صبح روز دوشنبه برگزار شود به زمان دیگری موکول شد. وی که به دادگاه برای محاکمه منتقل شده بود، به علت عدم حضور وکیلش در دادگاه شرکت نکرده بود. این معلم آموزش و پرورش که از ١١ شهریور ماه در بازداشت به سر می‌برد، پیش‌تر اعلام کرده بود در روزهای ١١ و ١٢ اردیبهشت ماه (بزرگداشت روز معلم) دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

دیگر این‌که حمزه کرمی و محمد رضا رجبی دو تن از بازداشت شدگان وقایع پس از انتخابات به ترتیب به سالن ۵ و سالن ۱ اندرزگاه ۷ زندان اوین منتقل شده‌اند.

آخرین خبر از روزنامه‌نگاران زندانی این است که، بازپرسی مستقر در اوین وکالت نامه‌ای که خانواده احسان مهرابی در اختیار وکیل پایه یک دادگستری، علیزاده طباطبایی قرار داده بودند را نپذیرفته است. به گزارش «پارلمان نیوز» این اقدام خلاف قانون در حالی صورت می‌گیرد که مهرابی از ١٨ بهمن ماه در بازداشت به سر می‌برد.

همچنین تلاش‌های خانواده‌ی فرامرز عبدالله نژاد، وکیل دادگستری که نزدیک به ده ماه پیش بازداشت و سپس به سه سال حبس محکوم شد برای استفاده از مرخصی بدون نتیجه است. فرامرز عبدالله‌نژاد، وکیل دادگستری است که در موج بازداشت‌های پس از انتخابات سال گذشته دستگیر شده و تاکنون نزدیک به ده ماه است که در زندان به سر می‌برد. وی در دادگاه به ۲۸ ماه زندان محکوم شده است. ایوب قنبرپوریان نیز یکی دیگر از زندانیان حوادث پس از انتخابات است، که بیش از ده ماه است هیچ ملاقاتی با خانواده و بستگان خود نداشته است. این در حالی است که برای وی حکمی هم تا کنون صادر نشده است و در بند ٣۵٠ زندان اوین در لاتکلیفی محض به سر می‌برد.

کمیته گزارشگران حقوق بشر از فشار بر لاله حسن پور در بند ٢ الف زندان اوین خبر داده است. حسن‌پور طی تماس تلفنی با خانواده‌ی خود از این که «تحت فشار شدید برای اخذ اعتراف تلویزیونی است» سخن گفته است. بنا به گفته‌ی خانواده‌ی این فعال حقوق زنان پس از اعلام این موضوع از سوی لاله حسن‌پور، مأمور همراه بر سر او فریاد زده و تماس قطع شده است. از سوی دیگر، اعتراض حسن‌پور به «بدرفتاری نگهبان بند» سبب شده تا برخی وسایل سلول از جمله «تلویزیون» را از او بگیرند.

بازداشت‌هاادامه دارد

با نزدیک شدن روز معلم و افزایش فشارها بر معلمین و فعالین صنفی، صبح امروز دبیرکل و سخنگوی کانون صنفی معلمان دستگیر شدند. مأموران وزارت اطلاعات با مراجعه به خانه‌های علی اکبر باغانی دبیرکل کانون صنفی معلمان و محمد بهشتی لنگرودی سخنگوی این کانون، آنها را بازداشت و به محل نامعلومی منتقل کردند.

و در آخر اینکه فواد خانجانی شهروند بهایی نیز روز چهارشنبه بازداشت شده است. وی نوه‌ی جمال الدین خانجانی یکی از هفت رهبر جامعه‌ی بهایی است که از اردیبهشت ماه ١٣٨٧ در بازداشت به سر می‌برد.

منبع: رادیو زمانه

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , ,

برای بلاگری که زندانی بودنش چون نامش مستعار شده


اگر از کلاسیک‌های وبلاگ‌ستان پارسی باشی و وبلاگ‌نویسی و وبلاگستان پارسی را زنده‌گی کرده باشی و کار هر روزه‌ات درد و دل با خواننده‌های‌ات باشد و قدیمی‌های این وبلاگ‌ستان نوستالوژی‌ات باشند، آن وقت است که نام «بابک خرمدین» در ذهن‌ات دوره‌یی از ساخته شدن، پرداخته شدن، قوام یافتن را طی کرده است، دوره‌یی که با نام مستعارنویسی آغاز شد و این نام بخشی از زنده‌گی شد. آن‌چنان که من «مدیار» شدم، دیگری «زیتون» شد و یکی دیگر «هاله» و یک دیگر…

بابک خرمدین ساخته شده، پرداخته شد، قوام یافته و حالا دیگر زندانی گمنام شده بند ۲ الف زندان اوین، چند ماهی است که دوره‌یی را طی می‌کند که هر وبلاگ‌نویس مستعارنویسی با دوران طلایی اسبتداد امروزی به انتظارش نشسته است و یا از آن بیم و هراسی دارد…

بابک خرمدین کله‌شق و احساساتی که با معیارهای مدنی وبلاگ‌نویسی سر ناسازگاری داشت و بیش‌تر وبلاگ‌نویسی چریکی و شلوغ را دوست داشت، حالا در یک گوشه‌ی از آن چهار گوشه‌ی ممکن نشسته است و سر به در می‌کوبد و به در کوفتنش کسی پاسخ نمی گوید. آخر آن‌ها چه می‌فهمند…

حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که در بازداشت به سر می‌برد، همان‌جا که اهرمن لانه دارد و آلاله می‌روید. حالا درست ۱۴۳ روز است که من انتظار را مرور می‌کنم، خدا را، زمین را، زمان را… حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که شاید ننوشته باشد؛ چو ایران نباشد تن من مباد… مگر روی آن دیوارهای چوب خط زده شده…

ایران دوستِ کله‌شقِ زیادی احساساتی‌ی بلندپروار وبلاگ‌ستان، حالا درست ۱۴۳ روز است که جای نوشتن در وبلاگ‌اش برگه‌های بازجویی پر می‌کند و شاید دارد جواب می‌دهد که هاله کیست، زیتون کیست، مدیار کیست… مثل همان ۵ سال قبل من که باید یک به یک پاسخ می‌دادم که زیتون کسیت، شبح کیست، شبنم کیست، بابک کیست… و به نام بابک که می‌رسید، زمین و زمان به هم می‌ریخت…

اما نه انگار عمر جهان گویا بر این وبلاگ‌ستان گذشته است و بابک بلاگر باید بیش‌تر از این‌ها جواب بدهد، باید جواب بدهد که از ۴۵۰ میلیون دلار بودجه‌ی آمریکایی چه‌قدرش را برداشته! آن هم وقتی که همه‌ی عمر این وبلاگ‌ستان به گوشه‌یی از این پول هم…

حالا ۱۴۳ روز از بازداشت بلاگری می‌گذرد که نام مستعارش بیش‌تر از اسم مستعار آشنا و خاطره‌انگیز است، اما این اسم آشنا از زندانی «گم‌نام» بودن به دورش نکرده است. زندانی بودن‌اش مثل زنده‌گی وبلاگی‌اش مستعار شده است. مثل بازجوهایی که نماینده‌ی دولتی هستند که به صورت مستعار، دولت مردم ایران است. حالا بابک خرمدین است و این بازجوهای مستعار که به واقعیت شکنجه می‌کنند و به واقعیت اعتراف می‌خواهند از حسین رونقی ملکی…

و آن‌ها چه می‌فهمند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, وبلاگستانComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , , ,

سناریو؛ داخلی؛ در بند ۲ الف سپاه بر فعالین حقوق بشر چه می‌گذرد؟


سناریو سپاه پاسداران در بند ۲ الف زندان اوین علیه فعالین و کنشگران حقوق بشر  بسیار بد دنبال می‌شود، آن‌چه از خروجی این سناریو بیرون می‌آید، اتفاقی است تکراری است و مسبوق به سابقه. در واقع این سناریو در سکانس‌های بیرونی خود پرونده‌یی است شامل همان اتهام‌های کلیشه‌یی و همیشه‌گی هم‌چون اقدام علیه امنیت ملی، ارتباط با بیگانه‌گان، ساپورت شدن از طرف نهادهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و اسم بردن از پروژه‌های تخیلی‌یی که تنها کیهان‌نویسان نام‌شان را می‌دانند و بس.

آن‌چه که این روزها در بند ۲ الف زندان اوین می‌گذرد، شکنجه، فشار، تهدید خانواده‌های فعالین حقوق بشر بازداشتی، عدم امکان تماس و برخورداری از وکیل و بی‌خبری مطلق از وضعیت بازداشتی‌ها است. سناریوی جدید سپاه پاسداران فعالین حقوق بشری را هدف قرار داده تا بتواند با ضربه زدن بر آن‌ها به پیکره‌ی فعالیت حقوق بشری ضربه وارد کرده تا متقاعب آن سرپوشی بگذارد بر کارنامه‌ی سیاه حقوق بشری جمهوری اسلامی و زمینه‌یی برای تداوم آن. به خصوص آن که از طرف ناقضان حقوق بشر ایرانی این سال، سال تلاش مضاعف و همت مضاعف نام گرفته است!

مرکز جرایم سازمان یافته وابسته به سپاه پاسداران که زمینه‌ی شکل‌گیری آن در سال ۱۳۸۳ در برخورد با وبلاگ‌نویسان و کاربران اینترنتی توسط قاضی مرتضوی و قاضی مقدس به وجود آمد؛ تا کنون چندین بار به اجرای این سناریوی یک شکل با اهدافی متفاوت دست زده است. بارزترین نمونه‌ی آن دستگیری کسانی بود که در اسفند ماه سال ۸۷  با نام شبکه‌ی «مضلین» معرفی شدند. در نگاه اول و بر اساس آن‌چه که از اطلاعیه‌های سپاه و رسانه‌های امنیتی ـ دولتی بر می‌آمد، این مساله برخورد با سایت‌های «مستهجن و ضد دین» بود. اما آن‌چه که واقعیت این ماجرا بود زمینه‌سازی برای بی‌اعتمادی عمومی به اینترنت از طریق تبلیغات رسانه‌یی و ساخت برنامه‌های تلویزیونی هم‌چون برنامه‌ی «شوک» بود.

در واقع مرکز جرایم سازمان یافته اینترنتی که خود یک مرکز سازمان یافته‌ی نقض حقوق بشر و دشمن آزادی بیان است، اهداف خود را با نوشتن‌ سناریوهای مختلف و اجرای سازمان یافته و یک شکل آن در زندان اوین زیر عنوان اتهامی و جرمی دیگر مطرح و شروع به پیش‌برد آن می‌کند. این گروه بدنام و شکنجه‌گر که اسامی ثابتی چون قاضی کیان‌منش (که در سال ۸۳ دادستان بود و اکنون یکی از قضات پرونده‌ی فعالین حقوق بشر است)، قاضی جعفری (که در پرونده‌ی شبکه‌ی مضلین در صدا و سیما به صراحت از صدور حکم اعدام برای چند نفر از متهمان خبر داد)، شخصی سپاهی به نام «موسوی» (که یکی از عناصر اصلی و بسیار پلید این سازمان است) را همواره در این پرونده‌ها می‌بینیم، یک روش کلی دارد؛ فشار و شکنجه در بند ۲ الف سپاه، اخذ اعترافات تلویزیونی و پرونده‌سازی رسانه‌یی در ابتدا شروع پرونده و تبلیغات تلویزیونی در انتهای پروژه.

یکی از شگردهای مرکز جرایم سازمان یافته که نشات گرفته از تفکر سرکوب‌گر سپاه پاسداران است، تهدید و فشار شدید بر روی خانواده‌های زندانیان و امنیتی کردن شدید این پرونده ‌ها است، به طوری‌که هم امکان اطلاع‌رسانی از بازداشت شده‌ها را کم می‌کند و هم نقل هر خبری را دچار احتیاط و دوراندیشی‌های خاص می‌کند. این شیوه در تمامی پرونده‌های این گروه به روشنی آشکار است به طوری که حتا برخی بازداشت شده‌گان یک ماه گذشته هنوز حتا خبر بازداشت‌شان بروز نکرده و یا بعد از خبر بازداشت هیچ‌گونه اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست.

یکی از شیوه‌های که می‌تواند در شکست این سناریوهای امنیتی موثر باشد، اطلاع‌رسانی و پوشش خبری از وضعیت بد بازداشت شده‌گان و مسائل گفته و نگفته‌ی این پرونده‌سازی است.

آن‌چه که روشن است اطلاعات و نهادهای امنیتی سپاه می‌خواهند با تکیه بر روش‌های گذشته، هم‌چون برخورد با متهمین تحت عناوین دیگر مثل «انهدام شبکه‌ی سایبری» و شکنجه و فشارهای غیرانسانی بر روی بازداشت شده‌گان، وادار کردن متهمان به شرکت در اعترافات تلویزیونی و شرکت در دادگاه‌ها برای بیان مطالب غیرواقع و… باز هم عده‌یی را برای اهداف شوم خود قربانی کنند.

سکانس داخلی این سناریو در بند ۲ الف زندان اوین برای اجرای این برنامه‌ها بسیار تکان دهنده دنبال می‌شود. نصور نقی‌پور، دکتر حسام فیروزی، عبدالرضا احمدی و به ویژه حسین رونقی ملکی به شدت در زندان اوین و در این بند زیر نظر اطلاعات سپاه تحت فشار هستند. دیگر فعالین حقوق بشر بازداشتی وضعیتی بهتر از این ندارند. حسین رونقی ملکی بر اساس اطلاعاتی که داریم و پرونده‌سازی‌های کیهان برای او به شدت در وضعیت بحرانی و نگران کننده‌یی در این بند به سر می‌برد و بازجویان سپاهی این پرونده برای او خواب‌ها دیده‌اند.

اکثر متهمان پرونده از افراد گم‌نام و یا فعالینی که دارای اسم مطرحی نیستند انتخاب شده‌اند. در حالی که ظاهر این پرونده و آن‌چه که در رسانه‌ها منعکس شده علیه فعالین شناخته شده و گروه‌های مطرح حقوق بشری ایران بوده است. در واقع این شیوه‌ برای قربانی سازی و قربانی گرفتن است، افراد گم نام یا کسانی که کم‌تر شهرت دارند همواره بیش‌تر در معرض خطر قرار دارند و کمترین حمایت از آنان صورت می‌گیرد که این مساله کمک کننده به بازجویان و سناریوسازان برای پیش‌برد اهداف‌شان است. مساله‌یی که آن‌ها به خوبی از آن آگاهی دارند.

وضعیت بچه‌های بازداشتی سخت و نگران کننده در بند ۲ الف زندان اوین هم‌چنان دنبال می‌شود، چیزی به پایان این پروژه که در پس شکنجه‌ها و فشارها بسته می‌شود، نمانده است. از این پرونده بوی خوبی به مشام نمی‌رسد و مجموعه‌یی از حکم‌های سنگین را به دنبال خواهد داشت. نیاز به کمک همه‌ی فعالین و گروه‌های حقوق بشر است. در حال حاضر بهترین کار شکست این پروژه توسط اطلاع‌رسانی وسیع است. فعالین حقوق بشر که سال‌ها مدافع و حامی زندانیان بوده‌اند اکنون نیاز به حمایت دارند. آن‌ها حامیانی بودند که نفش‌شان را از دست داده‌اند.

برخی از مطالبی که از گذشته تا به حال در مورد دفتر اینترنت و مرکز جرایم سازمان یافته نوشته‌ام:

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

فعالین حقوق بشر زیر فشار برای پیش‌برد سناریوی نهادهای امنیتی


فعالین حقوق بشری که در ماه‌های پایانی سال به ویژه در اسفند ماه گذشته بازداشت و روانه‌ی زندان شده‌اند، به شدت تحت فشار هستند. بند ۲ الف زندان اوین جایی که قلمرو نهادهای امنیتی ویژه از جمله اطلاعات سپاه پاسداران است،‌ این روزها شاهد بازداشت شده‌گانی است که به خاطر فعالیت حقوق بشری و اهداف والای انسانی‌ گذرشان بدانجا افتاده است. ضرب و شتم و فشارهای روحی شدید آن هم در سلول‌های انفرادی این بند که شبیه قبر است حداقل شکنجه‌هایی است که در این بند از زندان اوین اتفاق می‌افتد.

پیاده‌سازی پروژه‌ی برخورد با فعالین حقوق بشر در مقطع زمانی اتفاق افتاد که نهادهای امنیتی بتوانند با کم‌ترین توجه افکار عمومی به این مساله حاد و خطرناک اهداف شوم خود را پیش ببرند. آنان با توجه به در پیش بودن نوروز و  توجه صرف افکار عمومی و رسانه‌ها به آزادی  و مرخصی‌های قبل از عید نوروز فعالین سیاسی و مطبوعاتی، این سناریو را آغاز کرده و به بازداشت کنشگران حقوق بشر پرداختند.

پیش از عید نوروز طبق آن‌چه که قابل پیش‌بینی بود زندانیان سیاسی مطرح به خصوص از طیف اصلاح‌طلب آزاد شده و یا به مرخصی آمدند، این مساله باعث ایجاد بعد خبری مناسب برای نهادهای امنیتی شد تا فعالین حقوق بشر را که بیشترشان نیز افراد مطرحی نیستند در زندان تحت شکنجه و فشار قرار داده تا زمینه را برای اجرای یک سناریو و احتمالا اخذ اعترافات در دادگاه و صداوسیما آماده کنند.

آن‌چه که از این سناریو با توجه به برخوردها مشابه قبلی با دیگر طیف‌ها بیرون می‌آید، در جهت بدنام کردن فعالین حقوق بشری و ایجاد زمینه مناسب برای عدم فعالیت حقوق بشری  و برخوردها در آینده است. یکی از هدف‌های عمده‌ی این طرح را می‌توان برخورد با گروه‌های حقوق بشری داخل ایران هم‌چون کانون مدافعان حقوق بشر دانست که با توجه به فعالیت‌شان در زمینه‌ی حقوقی و قبول وکالت رایگان متهمان سیاسی سال‌ها است به صورت قانونی از قربانیان نقض حقوق بشر دفاع می‌کنند.

طرح اتهاماتی هم‌چون وابسته‌گی به دولت آمریکا و سازمان‌های جاسوسی و ارتباط با مجاهدین برای فعالین حقوق بشر اهداف کوتاه مدت و بلند مدت بزرگی را دنبال می‌کند که باید آن را جدی گرفت. جمهوری اسلامی نمی‌خواهد به صورت مستقیم با فعالین حقوق بشر برخورد کند، بلکه می‌خواهد با طرح چنین اتهاماتی با فعالین حقوق بشر و فعالیت حقوق بشری برخوردی قاطع داشته باشد. برای همین مساله است که فعالین حقوق بشر را بازداشت می‌کند و از این پرونده به عنوان «انهدام شبکه سایبری» یاد می‌کند.

این‌چنین یاد کردن از فعالین حقوق بشر نشان دهنده‌ی همین نکته است که برخورد مستقیم در کار نیست و بازداشت شده‌گان نه برای فعالیت حقوق بشری بل‌که برای اعتراف به مسائلی که نبوده و نمی‌دانند، تحت فشار قرار می‌گیرند.

در این میان ناآگاهی و عدم صلاحیت مدیریتی گروه «مجموعه فعالان حقوق بشر ایران» نیز در پیش‌برد این سناریو کمک کننده شده است. انتشار اسامی ۳۵ نفری که اکثریت‌شان عضو این گروه نبوده‌اند و اصرار بر عضو بودن‌شان از سوی این گروه دیگر شک‌برانگیز شده است! این هم از آن سوال‌هایی است که این گروه باید پاسخ بگوید که چرا کسانی را که عضو این گروه نیستند به عنوان اعضای خود نام می‌برد؟ از این اسامی کم‌تر از هفت نفر در این مجموعه فعالیت داشته‌اند.

این مساله ناآگاهی در برخورد با این سناریوی سنگین و اتهامات بزرگ برای فعالینی که در بازداشت هستند، بسیار گران تمام خواهد شد، توصیه می‌کنم به مدیریت این گروه که برای مدتی سکوت اختیار کند و بیش‌ از این که تا به حال انجام داده‌اند برای بازداشت شده‌گان مشکل ایجاد نکنند.

هدف نهادهای امنیتی قربانی گرفتن برای این سناریو است، امری که در سال‌های اخیر به ویژه در سال ۸۸ به کرات اتفاق افتاده است. نمونه‌ی تلخ و تاسف‌انگیز آن اعدام آرش رحمانی‌پور و علی زمانی بود که در یک سناریوی به شدت زشت در حالی که قبل از انتخابات بازداشت شده بودند به اتهام شرکت در تظاهرات‌های بعد از انتخابات محاکمه و اعدام شدند. این تجربیات به ما می‌گوید که باید این سناریوها را جدی گرفت و نگذاشت که قربانی یا قربانیانی دیگر برای اهداف دولت کودتایی از آستین قوه‌ی قضاییه بیرون بیاید.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان