روزی بهلول نزد قاضی نشسته بود که قلم قاضی از دستاش به زمین میافتاد. بهلول به قاضی میگوید: جناب قاضی کلنگات افتاد آنرا از زمین بردار. قاضی به مسخره میگوید: واقعاً اینکه میگویند بهلول دیوانه است، صحیح است، آخر دیوانه این قلم است نه کلنگ. بهلول جواب میدهد: مردک تو دیوانه هستی که هنوز نمیدانی، با احکامی که به این قلم مینویسی خانه مردم را خراب میکنی. حالا تو بگو این قلم است یا کلنگ؟
در شعبه سوم بازپرسی زندان اوین قاضی جوانی نشسته است که بسیاری از خانوادههای زندانیان سیاسی این ماهها او را دیدهاند. قاضی که بیشتر از آن که در مقام قضاوت و تشکیل پرونده و پیگیری روند دادرسی باشد، سر بر آستان سپاه پاسداران دارد و سناریوهای اطلاعات سپاه و بخش «سایبری سپاه» را اجرایی میکند. برای همین هست که «قاضی کیانمنش» به جای آنکه در دادگاه و دادسراها وجود داشته باشد، در اتفاقی نادر پشت دیوارهای بلند زندان اوین بیتوته کرده و خود را از چشمها دور نگاه داشته است و تا تشریفاتی خاص صورت نگیرد و خاطر مبارک قبول نفرماید، خانوادهی زندانی موفق به دیدار این قاضیی مامور نمیشود.
قاضی کیانمنش را از سال ۱۳۸۳ میشناسیم، آنجا که به دستور قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) با همکاری بخشی تازه تأسیس در سپاه پاسداران به نام «دفتر اینترنت» مسئولیت پرونده وبلاگنویسان بازداشت شده در ناحیه ۲۱ دادسرای تهران را بر عهده گرفت. از جمله آن وبلاگنویسان خودم بودم که قاضی کیانمنش کیفرخواستام در دادگاه کیفری استان را با طرح اتهام «سب النبی» نوشت و تقاضای اعدام مرا کرد.
آن دفتر و آن گروه آنچنان که پیشتر نوشته بودم را امروز به نام «اطلاعات سایبری سپاه» و یا «گرداب» میشناسیم. در اسفند ماه گذشته و ماههای قبل از آن این گروه اقدام به بازداشت کنشگران حقوق بشر کرد و بسیاری از فعالین در این عرصه را بازداشت و به بند ۲ الف سپاه پاسداران زندان اوین انتقال داد. قاضی کیانمنش همچون همیشه مسئولیت اجرای سناریوی نوشته شده در بخش اطلاعات سایبری سپاه را بر عهده گرفت و مسئول مستقیم شکنجه و اعترافگیری از بازداشت شدگان شد.
کیامنش خود به صورت مستقیم اقدام به شکنجه نکرده است (شاید هم کرده باشد و خبر نداریم از آن) اما با قلماش بسیاری از فعالین بازداشت شده را مورد آزار و اذیت قرار داد و تا نشان بدهد آنچه که دستاش است قلم نیست، کلنگی است برای ویرانی خانههای مردم.
فعالین حقوق بشر بازداشت شده در طول ماههای بازداشت تحت شدیدترین شکنجههای روحی و جسمی قرار گرفتند. ضرب و شتمهای بسیار شدید توسط چندین تن از بازجویان، بیخوابیهای ممتد و طولانی، بازجوییهای چندین ساعته و طاقتفرسا، نگهداری بازداشت شدگان برای چندین ماه در سلولهای انفرادی و تکنفرهی بند ۲ الف سپاه که به قول احمد زیدآبادی همانند قبر میمانند، ممنوعیت از تماس با خانواده و ملاقات با آنها و وکیل، تهدید شدید اعضای خانواده برای عدم اطلاعرسانی و عدم پیگیری افراد، تهدید به حبسهای طولانی مدت، استفاده از باتوم برقی، تهدید به تجاوز جنسی، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، ضرب و شتم با وسائلی مانند چوب از نمونه شکنجههای جسمی و روحی است که بازجویان بخش سایبری سپاه زیر نظر مستقیم قاضی کیانمنش انجام دادهاند.
از جمله زندانیانی که مورد این شکنجهها و شکنجههای به مراتب بدتر وسختتر از اینها قرار گرفته حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) است که با مخالفت همان بخش سایبری سپاه قرار بازداشتاش برای یک ماه دیگر تمدید شده و در حال حاضر دهمین ماه حضور خود در سلولها انفرادی بند ۲ الف را سپری میکند.
مهدی خدایی نیز از دیگر بازماندگان بازداشت شدهی فعالین حقوق بشری است که از اسفند ماه تا کنون در زندان است و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی نیز دیگر فعال حقوق بشری است که کلنگ قضاوت کیانمنش را در دست قاضی دیگری دیده و ۱۱ سال حبس را باید تحمل کند. گر چه ابتدا او نیز در اختیار تیمی قرار گرفته بود که قاضی کیامنش در بند ۲ الف سپاه رهبریاش را میکرد.
نکته جالب در رفتار قاضی کیامنش این است که بنابر خواستههای همان بخش اطلاعات سایبری سپاه به شدت قصد اعترافگیری از بازداشت شدگان و اجرای شوهای تلویزیونی را داشته است. قاضی کیامنتش از بازجویان و به طور مستقیم حتا از خود بازداشت شدگان میخواهد که به مسائل مختلفی اعتراف کنند. در یک نمونه که همین چند ماه قبل اتفاق افتاد، قاضی کیانمنش از چندین تن از متهمین میخواهد که علیه محسن سازگارا، علی افشاری، احمد باطبی و مجتبی سمیعنژاد یعنی من، اعتراف کرده و بگویند که این چهار تن بیمار هستند و دارای مسائل اخلاقی!
این مورد و این شیوه اعترافگیری و طرح این مسائل در بازجوییها و اعترافها مسألهای تازهای نیست و برای اولین برا هم از طرف کیامنش و بازجویان از بازداشت شدگان خواسته نشده است، اما نکتهی اصلی این است که قاضی کیامنش و تیم بازجوییاش خود سابقهای روشن در این زمینه دارند و مسائلی را که خود انجام میدهند و دچارش هستند را اتهامی میکنند به زبان اعتراف از دهان کسی که در بازداشتشان در بند ۲ الف زندان اوین است. (به این مسأله پیشتر اشاره کرده بودم)
کلنگ قاضی کیامنش هنوز در حال خراب کردن است و هنوز خانههای مردم را خراب میکند، اما ناماش به عنوان یک ناقض حقوق بشر ثبت است در صاحب هر خانهای که ویراناش کرده است، دوست میگفت باید نام این ناقضان حقوق انسانی مردم ایران را نوشت و «خجالت»شان داد، خجالت میکشند این همه ویرانی؟







