قانون مجازات اسلامی در جمهوری اسلامی یکی از عقبماندهترین قوانین مجازات در سراسر جهان است که بسیاری از قوانین مندرج در آن، نه تنها در تضاد آشکار با موازین و مفاهیم حقوق بشر است، بلکه در بسیاری از موارد ناقض این اصول نیز است، تعدد بسیار زیاد عناوین جرمی (جزو کشورهای
ی هستیم که در صدر جدول عناوین جرمی در جهان قرار میگیریم) و نسبت و تناسب جرم و مجازات از اساسیترین اشکالات قانون مجازات اسلامی است، قوانین مربوط به حقوق زنان، حقوق کودکان و عدم تعریف جرم سیاسی از جمله موارد هستند که به صورت مستقیم حقوق انسانی افراد را نقض می کنند.
در این میان بازداشت و صدور حکمهای مختلف با عناوین جرمی بیربط برای متهمین سیاسی نه به خاطر قوانین، که به دلیل سو استفادهی حاکمان از قدرت و عدم استقلال قوهی قضاییه صورت میگیرد. در واقع این بازداشتها و مجازاتها سلیقهیی است و بر اساس مسائل سیاسی و جهت سرکوب از طرف جمهوری اسلامی سر میزند و بحثی سوای بحث قانون مجازات اسلامی دارد. اما در هر صورت ناقض حقوق انسانی افراد است.
برای مثال اصل ۲۷ قانون اساسی تجمعات مسالمتآمیز را به رسمیت میشناسد، اما در همین حال میبینیم که تجمعات آرام مردمی با شدت تمام از طرف نیروهای دولتی به خشونت کشیده شده و افراد بازداشت شده شاهد شدیدترین برخوردها و مجازاتها نسبت به خود هستند.
به صورت کلی نگاهی که در قوانین مجازات اسلامی وجود دارد، نه در جهت شان و کرامت انسانی و حقوق انسانی افراد، بلکه در جهت دفاع از «ارزشها و باورهای قانونگذار» تعیین و تببین شده است. این قوانین بین مسلمان و غیر مسلمان، یک هوادار دولت و مخالف دولت، بین زن و بین مرد، تفاوت قائل شده و بر اساس ارزشهایی که خود به آن پایبند است اقدام به وضع قانون کرده است.
با چنین رویکردی که شان انسانی افراد لحاظ نشده و بر اساس ارزشهای گروهی و مذهبی احکام وضع شدهاند و در حالی که تناسبی بین جرم و مجازات برقرار نیست، طبیعی است که متهم یا مجرم در محل بازداشت و تحمل کیفر شاهد رفتاری باشد که حقوق انسانی و شهروندی او به تمامی نادیده میگیرد و به او به عنوان فردی «طرد» شده از جامعه نگاه کند.
این نگاه به ضابطین این قدرت و این اجازهی نادرست را میدهد که آن طور که میخواهند با زندانی رفتار کرده و با او به سان کسی رفتار کنند که دارای کوچکترین حقوقی نبوده و نیست. شکل تحمل مجازات اکنون در زندانهای ایران به گونهیی است که هر متهمی با هر جرمی علاوه بر تحمل زندان که فلسفهی آن «عدم داشتن آزادی» است، شاهد کیفرها و مجازاتهایی است که به هیچ عنوان برای آنها حکمی از جانب دادگاه نگرفته است، اما این مجازاتهای ناخواسته و مطرح نشده در واقع از دل قوانینی میآید که حقوق انسانی متهم و مجرم را نادیده گرفته است.
برای مثال در زندان قزلحصار که خود ۱۸ ماه از ۲۱ ماه دوران زندان را در آنجا بودهام، شکل تحمل کیفر بدین صورت است که زندانی بعد از ورود به زندان و طی مراحل اداری در ۲۴ ساعت از قرنطینهی زندان به یکی از واحدها و در واحدها به یکی از سالنها منتقل میشود. ورود به سالن مربوطه به معنای آن است که زندانی مدت کیفر خود را باید در این محل سپری کرده و در آن شرایط زندهگی کند. اما همهچیز به این سادهگی نیست؛ ضرب و شتم توسط ماموران به هر دلیلی به شدیدترین شکل ممکن، خطر اعتیاد به مواد مخدر که در بالاترین حد ممکن در این زندان وجود دارد، خطر تجاوز به زندانیان نوجوان و جوان که امری است به شدت ر
ویتن در زندان قزلحصار، احتمال کشته شدن یا آسیب جدی دیدن به خاطر منازعهها و درگیریهای شدیدی که بین مجرمین خطرناک در میگیرد، افتادن در دام همین اشرار و کلاهبراداران و… بسیاری از مسائل دیگر که به راحتی امکان این را میدهد که جوانی برومند با محکومیت ۶ ماهه را بعد از آزادی طور دیگری کرده باشد. به طوری که زندان از او موجودی ساخته که آمادهی بازگشت به زندان یا نابودی در همان جامعهی آزاد است.
کتاب آوردن به زندان صدها برابر سختتر از آوردن مواد مخدر به زندان است، شاید برای آوردن یک کتاب هفتهها وقت صرف کنید و نتوانید، اما در همین زندان قزلحصار پیدا کردن هر نوع موادمخدری چیزی بیش از چند دقیقه طول نمیکشد.
معنای مجازات زندان در واقع «سلب آزادی از افراد» است، افرادی که به دلائل گوناگون در جامعه مرتکب جرم شده و ناسازگار با جامعه عمل کردهاند. افراد به زندان فرستاده میشوند تا برای مدتی معلوم با عدم در اختیار داشتن «آزادی» و زندهگی در مکانی با مقرراتی خاص، شاهد نتیجه کار خود بوده و متنبه شده و بعد از بازگشت به جامعه دیگر مرتکب عملی بر خلاف ارادهی اجتماع انجام ندهند.
با این تفاصیل یک زندانی حق دارد که کتاب داشته باشد، نزدیکان خود را هرگاه که دلاش خواست ملاقات کند، از امکانات ورزشی و رفاهی در زندان برخوردار باشد، بتواند به صورت راحت به تحصیل ادامه بدهد، از لوازم و وسائل تمام بهداشتی استفاده کند، از بهترین غذاها استفاده کند، محیط نگهداری او زیبا و تمیز باشد، مامورین و ضابطین با او رفتاری در شان یک انسان داشته باشند و… چرا که هیچکدام از این موارد در تناقض با مفهوم «سلب آزادی» از زندانی نیست و او با داشتن تمامی این موارد و بیشتر از اینها زندانی به آنچه که از او بنابر قانون دریغ شده نخواهد رسید. در واقع او مادامی که در زندان است «آزادی» ندارد و این بزرگترین مجازات و دلیل بودن او در زندان است.
اما در حال حاضر زندانهای ایران به دلیل تامین نکردن امکانات برای زندانیان حتا در مورد اولین نیاز انسانی آنها که تغذیه است، محیطی پرفشار هستند و از زندانیان موجوداتی عصبی ساخته است که بازگشت سالم و درست آنها به جامعه را بسیار سخت کرده است. موجوداتی که ترد شده پشت درهای بستهی زندان رها شدهاند تا اگر زنده بمانند و از بلایای زندان در امان مانده باشند، در تاریخ آزادیشان از آنجا به «بیرون از زندان پرت شوند.»
با این تفاصیل است که میتوان ساخت زندان شیشهیی در اتریش را بر اساس مفاهیم حقوق بشری، درک کرد. زندانی که به گزارش روزنامهی اعتماد ساختمان آن تحقق عینی یکی از بندهای اعلامیهی جهانی حقوق بشر است که میگوید: «هر انسانی که به هر دلیلی از آزادی محروم می شود مستحق رفتاری انسانی و مستحق احترامی است که در شأن نوع بشر است.» زندانی که در آن زندانیان با داشتن تمامی امکانات رفاهی و بهداشتی از جمله ملاقات ۲۴ ساعته با خانواده و داشتن تلفن همراه میتوانند هر روز صبح و غروب به تماشای خورشید بنشینند. زندانی که سیم خاردار ندارد و زندانیان در آن از تمامی امکانات رفاهی برخوردار هستند، اما در کنار همهی اینها «آزادی» ندارند که خود میارزد به تمامی این امکانات.
حقیقت اینجا است که رخ مینماید؛ جایی که بدی و خوبی، حقو باطل در کنار هم هستند. در اینجا شاهد دو نگاه به مقولهی زندان و زندانی هستیم، در یک زندان شیشهیی در اتریش میتوان در هر ساعتی در روز در هر طبقهیی از ساختمان زندان به تماشای خورشید و آسمان نشست و در یک زندان مثل اوین یک زندانی در سلول انفرادی آن هم به اتهام سیاسی ماهها حتا انسانی را نمیتواند ببیند. اینجا دیگر میتوان به مسئولان جمهوری اسلامی که زندان گوانتامانو و ابوغریب را با اوین و کهریزک مقایسه میکنند (که در واقع اوین و کهریزک صدها برابر بدتر از آنان هستند) گفت که زندانهای خود را با چنین زندانی مقایسه کنید.
در زندانهای شما شکنجه است و انفرادی، چشمبند و بازجوهایی که دیده نمیشوند، بازجوهایی که «خدایی» میکنند و سرنوشت یک انسان را در دست میگیرند. در این زندانها امیدرضا میرصیافی، اکبر محمدی، امیرحسین حشمتساران، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی و… جان خود را از دست میدهند. این است تفاوتی دو نگاه که یکی به کرامت انسانی میاندیشد و دیگری به مصلحتهای حکومت خود. اگر زندان شیشهیی نمیسازید، برچیدن سلول انفرادی برای احترام به حقوق انسانها کار سختی نیست.
- گزارش خواندنی روزنامهی اعتماد در مورد این زندان شگفتانگیز که بر مبنای اعلامیه جهانشمول حقوق بشر ساخته شده است را اینجا بخوانید
- عکس بسیار دیدنی دیگری از این زندان را میتوانید اینجا و اینجا ببنید
مدیار



مین انفرادی آزاد شوی و به بند عمومی نروی، که به هیچ وجه آنجا دوام نمیآوری.
عد هم نطقاش گل کرد و از خلافکاریهای خود و خلافکارهایی که میشناسد مثال زد. کسی را به نام حسن روشنگر نام برد که به قول خودش «سلطان شیشه ایران» است! که موادش را با چمدانی که پلمپ سیاسی شده وارد فرودگاه میکند و رئیس حفاظت فرودگاه به نام «علی. گ» ترتیب کارهای ورود را میدهد و اینچنین مواد را وارد کشور میکند! (راست و دروغ با خودش). ازخیلیهای دیگر هم گفت و از کارهایی که انجام داده؛ از مواد و از مواد و از مواد. بعد هم الهی شروع کرد. ۶۸ سال سن دارد. میگوید زمانی محافظ محمدرضا شاه بود است. ۲۶ سال زندانبان بوده و هفت هشت سال است که زندانی است. از کمیته مشترک زمان شاه میگفت که در آنجا بوده است. از آیتالله طالقانی که در آنجا بوده و در برابر چشماناش به دخترش تجاوز کردهاند. (در کل در زندان همیشه شنونده هستم و بیشتر موارد را باور نمیکنم. دروغ یکی از مهمترین چیزهایی است که امکان ندارد روزی ده مورد در زندان نشنوی) بعد هم همین داستان تجاوز به دختر طالقانی را ادامه داد که دیگر خیلی تخیلی بود و ننویسم بهتر است. از زندان گفت و اینکه چهطور زندانیان را کلکی¹ میکردهاند.
یتوانم داخل زندان بیاورم. به خدا اگر قرار بود «کراک و هروئین» بیاروم، یک ساعت هم طول نمیکشید. شاکی شدم و برگشتم بند. یک نامهی تند و آتشین نوشتم برای روسای زندان و همین مسائل را نوشتم. نوشتم همه ی هنرتان در زندانبانی این است که به خلافکاران زندان خبر بدهید که برای بازرسی میآیید تا آنها جنسهایشان را پنهان کنند. بچههای «زیر هشت» (نگهبانی) عصر برایام خبر آوردند که رئیس و معاون بسیجی و خشناش بدجوری عصبانی شدهاند. شدهاند که شدهاند کتابام را بدهند.
ی میدانم. که اگر دروغ گفتنم نگاهشان میدارد بهتر از بیان حقیقت…
مم آن را! از او خواسته بود که… فهمیدم که چندین بار اینکار را کرده است. الف روزهایی که نوبت این زندانبان بود جرات این که برای دستشویی رفتن نگهبان را صدا کند نداشت. این ماجرا تا موقعی که الف در سلول انفرادی بود ادامه داشت. روزی که دو نفر ار طرف نمیدانم کجا برای بازدید آمدند، ماجرا را به آنها گفتم. هیچ عکسالعملی نشان داده نشد، در حالی که گفتند پیگیری میکنیم.

