Tag Archive | "سانسور"

Tags: , ,

خیابان؛ رسانه‌یی که سانسور نمی‌شود


در خیابان می‌دوند و در خیابان می‌مانند. می‌آیند که بمانند. می‌گویند «خیابان مال ما است». می‌دانند که باتوم و گاز اشک‌آور و خطر بازداشت و زندان اوین وجود دارد. اما باز هم می‌آیند. پشتوانه‌شان تنها حضورشان در کنار یک‌دیگر است که هزاران نفر می‌شوند. این گسترده‌گی حضور به آن‌ها قوت قلب می‌دهد.
حضور در خیابان این روزها یعنی جنگ و گریز، یعنی چند قدمی همراه با دیگران شعار و بعد فرار. یعنی اگر جرات‌اش را داشته باشی که در اول صف بایستی، یا کتک خورده‌یی یا بازداشت می‌شوی. یعنی این‌که آماده باشی تا گاز اشک‌آور مستقیم به سوی‌ات شلیک شود، یعنی این‌که ماموران وقتی به  تو برسند باتوم را به جای زدن به پا و پایین بدن، روی صورت‌ات فرود آورند. خیابان یعنی جنگ و گریز، یعنی همان‌جایی که «ندا» کشته شد، یعنی همان جایی که «خون شد قلب سهراب».40767717
می‌گوید «می‌دانیم دیگر چه‌گونه باید جمع شویم، همه یاد گرفته‌ایم. این همه مامور در  خیابان می‌آورند مثل ۱۳ آبان، اما باز هم جمع می‌شویم و شعار می دهیم. اول شروع می‌کنیم در پیاده‌رو راه رفتن. یکی یکی به جمعیت اضافه می‌شود، آخر سر به جایی می‌‌رسیم که تعدادمان صدها برابر ماموران می‌شود، آن‌ها هم وقتی ما را می‌بینند جمع می‌کنند و می‌روند روبه‌روی  ما می‌ایستند و ما شعارمان را می‌دهیم، عکس‌مان را می‌گیریم، فیلم‌مان را می‌گیریم و بعد هم کتک می‌خوریم.»
و حکومت از خیابان می‌ترسد؛ برای این‌که خیابان سانسور شدنی نیست، برای این‌که خیابان مثل تصاویر صدا و سیما «تصاویری بسته» نیست که واقعیت پشت مصالح حکومت به دروغ نمایش داده شود، برای این‌که خیابان را نمی‌شود از چشم‌های مردمی که نظاره‌گر هستند، دور نگاه داشت. خیابان یک واقعیت است، یک تصویر زنده از اعتراض و نگفته‌هایی که سال‌ها از نظرها پنهان مانده است.
و این خشونت که آن را «خشونت عریان» می‌دانیم از برای همین ترس است، ادامه‌ی حضور در خیابان که پنج ماه تدوام یافته و قرار است در ۱۶ آذر و دهه‌ی محرم و ۲۲ بهمن ادامه پیدا کند، لرزه‌یی است بر اندام ممیزی غبارآلود سیستمی که در تمام دوره‌ی تسلط خویش اعتراض‌ها را سرکوب کرده و معترضان را خاموش در زندان یا در کنج خانه نگاه داشته است. خیابان تصویری است که در صداوسیما هرگز دیده نشد.
خیابان یک رسانه است، رسانه‌یی که از سینه‌ی مردم پخش می‌شود، از درون مردم، از درون هویتی که خود را شناخته و آن‌چه را که تا به حال می‌خواسته ببیند و نتوانسته، خود به اجرای‌اش همت گماشته است. خیابان رسانه‌یی مردمی و ملی است که از پنج ماه قبل مشروعیت و مقبولیت حکومت را زیر سوال برد و رای خویش را برتر از رای «نماینده‌گان خود معرف خدا» بیان کرد، رسانه‌یی که در روز قدس میهن پرستی و اولویت اول خود را بیان کرد و در روز ۱۳ آبان پیام صلح و دوستی‌اش را به همه‌ی مردم دنیا نشان داد.
خیابان به تمامی یک رسانه است، از نظر حکومت غیرقانونی است و بر خلاف مصالح نظام مطلبی را نشر می‌کند، خبرنگاران‌اش که بازی‌گران و حاضران‌اش هستند، بازداشت می‌شوند، حکومت حکم توقیف را پیش از انتشار صادر می‌کند، برای «شهروند رسانه‌»های‌اش پیام تهدیدآمیز می‌فرستند و آن‌ها را از حضور منع می‌کند. خبرنگاران این رسانه که مردم هستند، مانند خبرنگاران مطبوعات به اتهام تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیتی ملی، توهین به مقام رهبری، تبلیغ علیه نظام، ارتباط با بی‌گانه و… متهم می‌شوند و به دادگاه می‌روند و حکم می‌گیرند و در کنار همان روزنامه‌نگارانی زندانی می‌شوند که در روزنامه‌ها می‌نوشتند و همان گونه شکنجه می‌شوند که روزنامه‌نگاران پیش از این شکنجه می‌شدند. تنها یک تفاوت دارند و آن هم این‌که این خبرنگاران خیابان، گم‌نام هستند و مطالب‌شان سانسور شدنی نیست، زیر تیغ ممیزی صداوسیما نمی‌روند و هنگام انتشار آقای «سانسور» بالای سرش نایستاده، گر چه بدتر از آن آقای «نظامی» را برای سرکوب بالای سر خود می‌بیند، اما این‌بار توان سانسور نیست.
چه بگویند ۱۰۰ یا ۱۵۰ نفر در خیابان حضور داشته‌اند و چه بگویند این‌ها را سازمان‌ها و شبکه‌ها و دولت‌های خارجی سازمان داده‌اند که به خیابان بیایند، واقعیت فرقی نمی‌کند و حقایق وارونه جلوه نمی‌کند، مردم خود حضور دارند و دنیا را به تماشا نگاه داشته‌اند. خیابان مال ما است و رسانه‌یی زنده و پویا و توقیف نشدنی. خیابان زنده‌گی است، زنده‌گی واقعی و زنده‌گی خبر نیست که بشود آن را سانسور کرد.

مدیار

Posted in جامعهComments (3)

Tags: , , , ,

کتاب و ایرانی که کشور مجوزها است


بنیاد هوشنگ گلشیری، نویسنده‌ی سر شناس ایرانی، اعلام کرده است که به دلیل سانسور گسترده کتاب‌های ادبیات داستانی و کم‌بود کتاب دارای ارزش بررسی در ایران، هیئت داوران، امسال هیچ یک از آثار معرفی شده را شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی هوشنگ گلشیری نمی‌داند. نسترن موسوی سخن‌گوی بیناد گلشیری گفته است که اگر شرایط به همین شکل ادامه یابد، ممکن است دیگر رقابتی در میان نباشد تا بخواهند سال آینده جایزه‌یی به داستان یا رمانی اهداء کنند.
داستان غریبی است داستان کتاب و چاپ کتاب و کتاب خوانی در ایران، سرانه‌ی کتاب‌خوانی در ایران چیزی در حدود ۴دقیقه است یعنی چیزی در حد فاجعه. در سبد خرید ایرانی‌ها کتاب جای‌گاهی ندارد. آمار جهانی می‌گوید که کتاب در ردیف ۱۰ خرید اول هر خانوار جای دارد. اما در ایران به طور قاطع می‌توان گفت که ایرانی‌ها خرید کتاب را در ردیف ۵۰ سبد خرید هم ندارند. به طور قطع می‌توان گفت که اولین دلیل آن سیاست‌های دولت و حکومت جمهوری اسلامی و به ویژه وزارت فرهنگ و ارشادد اسلامی است.
متاسفانه ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی کشور مجوزها است. هر ایرانی برای تولید هر کالای فرهنگی نیاز به اخذ مجوز از وزارتی دارد که نام “ارشاد” را بر روی خود یدک می‌کشد. این وزارت‌خانه با کنترل و نظارتی که بر روی کتاب‌ها و کالاهای فرهنگی دارد اجازه‌ی تولید کالاهای بر خلاف عقاید مطبوع دولت و حکومت را به هیچ‌کس نمی دهد.
در تمامی کشورهای آزاد دنیا چاپ کتاب و روزنامه احتیاج به اخذ مجوز از هیچ نهادی ندارد، تنها در کشورهای بسته‌یی چون ایران این اتفاق می‌افتد که متاسفانه صدمه‌های جبران ناپذیری به بخش فرهنگی جامعه می‌زند.
در بخش نشر و چاپ کتاب در کشور، نظارت‌های حکومتی در طول چهار سال گذشته به طور چشم‌گیری رو به افزایش است. بسیاری از کتاب ها به ویژه کتاب‌هایی که در بخش ادبیات و اندیشه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده می‌شوند، ماه‌ها در انتظار اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به سر می‌برند. ماه‌هایی که در بسیاری مواقع به سال هم می‌رسد و ناشران کتاب سرگردان و معطل می‌مانند که چه کنند.
این‌که بنیاد گلشیری چنین چیزی را بیان می‌کند، جای هیچ‌گونه تعجبی ندارد؛ وقتی داستانی با ۲۲۰ صفحه به وزارت ارشاد فرستاده می‌شود و ۶۰ صفحه‌ی آن سانسور می‌شود از کتاب چه می‌ماند که بخواهند روی آن داوری کنند؟ کتاب شعری به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده شده که نام کتاب از روی یکی از شعرها انتخاب شده است، جالب این‌که همان شعر مورد سانسور قیچی‌زنان وزارت قرار می‌گیرد، حال باید چه شود؟ ناشر باید کتابی را با اسمی چاپ کند که در کتاب نیست؟
با این سیاست حذف و قیچی‌یی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت محمود احمدی‌نژاد و وزیر کیهانی‌اش؛ صفار هرندی پیش گرفته‌اند ۴ دقیقه سرانه‌ی مطالعه‌ی هر ایرانی به ۱ دقیقه هم برسد جای تعجب نیست.
وقتی جامعه‌ی ما این‌گونه بسته می‌شود حالت ایستایی به خود می‌گیرد که امروز شاهد آن هستیم. این حکومت و دولت نیست که به آن‌چه اندیشمندان و نویسنده گان جامعه تولید می کنند باید مجوز بدهد. حکومت و دولت خود احتیاج به اخذ مجوز از سوی جامعه و مردم دارند که متاسفانه و بهتر بگویم بدبختانه تمامیت‌خواهان امروز ایران جلوی آن را گرفته‌اند و این بدون شک نقض مسلم حقوق بشر است. دسترسی به هرگونه اطلاعات حق مسلم هر انسانی است.

Posted in فرهنگComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان