بعد از یک سال مشخص شد که در بازداشتگاه کهریزک «دو نفر» از افرادی که بر همگان مشخص نیست چه کسانی بودهاند، «سه نفر» را کشتهاند؛ با «ضرب و جرح» و با اعمال «شکنجه». بر اساس اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح، در ماجرای کهریزک دو نفر متهم، مجرم شناخه شده به قصاص محکوم شدهاند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران به خاطر یک اشتباه؛ «کشته شدن محسن روحالامینی» فرزند یکی از فرماندهان سپاه، که منجر به «دخالت» و و«واکنش» آیتالله خامنهای شد، در «رودربایستی» فاجعه کهریزک قرار گرفت. غیر از این شاهد بودهایم که در بسیاری دیگر از موارد جمهوری اسلامی نه تنها به بسیاری از جنایتها و موارد نفض حقوق بشر تن نداد که حتا آنها را از ریشه انکار کرد.
نمونه بارز آن کشته شدن ندا آقاسلطان و دیگر کسانی است که در یک سال گذشته کشته شدهاند و مقامات ایرانی از مرگ آنها به عنوان «سناریو» و «کشتهسازی» یاد میکنند. این اشتباه و ورود رهبری نظام جمهوری اسلامی به ماجرای فاجعه کهریزک، باعث شد که قوه قضاییه و نهادهای امنیتی «مجبور» شوند، برای این اتفاق «پایانی» متصور باشد که آن را در «مضحکه» دادگاه رسیدگی به ماجرای کهریزک میبینیم. این درست که میبینیم، اما در واقع چیزی را میبینیم که حکومت میگوید، آن هم در روندی غیر شفاف و از طرف کسانی که «دروغ» نخستین سیاست، آشکار آنان است.
مرور چند جملهی مسئولان قضایی و دولتی جمهوری اسلامی و اتفاقاتی که در این یک سال گذشته حول این موضوع پدیدآمد، مورد توجه است؛ سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران در روزهای نخست پس از افشای خبر کشته شدن بازداشت شدگان در کهریزک گفته بود که آنها بر اثر «مننژیت» فوت کردهاند و بیماری قبلی داشتهاند. محمود احمدینژاد رئیس دولت غیرقانونی و غیرمشروع ایران، در سخنرانی قبل از خطبه نماز جمعه حوادث اتفاق افتاده در کهریزک را کار «عوامل بیگانه و نفوذی»ها که به دستور غربیهای به این بازداشتگاه وارد شده بودند، دانست. گزارش مجلس شورای اسلامی سعید مرتضوی را یکی از متهمان ردیف اول بازداشتگاه کهریزک عنوان میکند. نماینده مجلس (زاکانی) به صراحت میگوید هر چه در کهریزک اتفاق افتاده بر عهده مرتضوی است. اولین بار هفته نامه «صبح صادق» ارگان سپاه از احضار و بازجویی سه قاضی خبر داد که بعدها مشخص شد مرتضوی و قاضی حداد و قاضی حیدری» بودهاند. به اینها بعدها احضار و بازجویی سرادر رادان هم اضافه شد که هم جا زمزمه آن پیچید.
اینها بخشی از این تناقضگوییها و دروغها و اتهامزنیهای مسئولین ایرانی در قبال یکدیگر است. در واقعی هر بخشی مسئولیت این قضیه را بر دوش بخشی دیگر میاندازد و البته احمدینژاد و امثالهم بر اساس «توهمات» و عادت به «دروغگویی» خارج از مرزها را هدف میگیرند.
همه اینها از همان اشتباه ناخواسته کشته شدن فرزند یک فرمانده ارشد سپاه و ورود رهبری به این عرصه خبر میدهد. حرف رهبری که ولی امر مسلمین جهان میخوانندش نمیتواند «عمل نشده» رها شود. حرف رهبری، برای مثال دادخواهی خانوادههای «قتلهای زنجیرهای» نیست که بشود آن را زمین گذاشت و پرونده را از دستور کار خارج کرد. این همه همهمه و هیاهو تنها برای این ورود ناخواسته و از روی اجبار است.
اینجا است که کهریزک در عدالت دستگاه قضایی به کهریزکی دیگر گرفتار میآید. چند نفر مسئول رده پایین، شاید حتا در حد یک سرباز وظیفه قربانی میشوند تا عاملان اصلی باز هم دور بمانند و این دعواها و اتهامزنی درون گروهی به باد فراموشی سپرده شود.
فرصت تجدیدنظرخواهی باقی میماند، مسئول مسالهای به این شدت مهم ناشناس باقی میماند و اسامی مجرمان گفته نمیشود. گزارش مجلس که از نقش سعید مرتضوی سخن گفته به فراموشی سپرده میشود.
قوه قضاییه در صدا و سیما اعلام کرده بود که بیش از ۱۵۰ نفر به قوه قضاییه آمده و از مسائلی که در کهریزک بر آنها رفته شکایت کردهاند. حتا با چندین نفر از آنان در صدا و سیما مصاحبه میکند. اما فاجعهای به این عظمت، تنها ۱۲ متهم دارد که سه نفر از آنان دو نفر را کشتهاند. از اینها یک تن هم تبرئه میشوند. اگر بتوانیم باور کنیم که دو نفر، سه نفر را کشتهاند، شاید بتوان باور کرد که این ۱۲ نفر همان ۱۵۰ نفری که قوه قضاییه گفته بود را شکنجه کرده و با آنها بدرفتاری کردهاند.
عدالت در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، همان است که در کهریزک رفت و جان به در بردهگاناش از آن نشانی دادند. این نوع از عدالت روزنامهنگار را در زندان شکنجه میکند و سریال اعترافاش را در دادگاه از صدا و سیما به نمایش عمومی میگذارد و شکنجهگر کهریزک را میرهاند و جای آن چند قربانی بی نام و نشان مینشاند.
بر اساس گفتههای خود مسئولان قضایی نگاه کنیم؛ از چهار هزار بازداشتی ۳۰۰ نفر به کهریزک منتقل میشوند و از اینها ۱۵۰ نفر تنها برای شکایت میآیند. ماجرا آنقدر هولناک است که دستور به تعطیلی داده میشود و مسئولان قضایی بیان میکنند که از این هشت سال که بازداشتگاه ساخته شده و کار میکرد، بارها گفته بودیم «استاندارد» نیست. برای این فاجعه ۱۲ متهم پیدا میشود که ۱۱ نفر مجرم شناخته میشوند و از اینان دو نفر محکوم به قصاص میشوند.
در این میان آنکه دستور داد این زندانیان به کهریزک منتقل شوند کجا است؟ وقتی نفر اول زیر شکنجه کشته شد، آن مسئولان که دیدند چرا جلوی کشته شدن نفر دوم و سوم را نگرفتند؟ چنان شکنجههایی میتوانست به کشته شدن چند نفر دیگر بیانجامد، که شاید هم اتفاق افتاده باشد و ما هنوز ندانیم. این فجایع را در آن زندان تنها ۱۲ نفر پدید آوردهاند یا عدالت کهریزکی میخواهد اینچنین باشد؟ در این میان آنکه به دروغ گفته بود اینان از بیماری جان داده بودند چرا به خاطر دروغگویی به یک ملت محاکمه نمیشود؟ چرا این دروغ گفته شده بود؟ به خاطر این نبود که قرار بوده این پرونده هم مانند دیگر پرونده های مشابه لاپوشانی شود؟
سخت است باور اینکه، باور کنیم وقتی عدالت را در مورد مخالفان و منتقدان و دشمنان خود به جا نیاوردهاند، در مورد خودشان و دوستانشان و گماشتههاشان رعایت کنند.
مدیار








