Tag Archive | "شکنجه"

Tags: , , , , , ,

کهریزک در عدالت کهریزکی


بعد از یک سال مشخص شد که در بازداشتگاه کهریزک «دو نفر» از افرادی که بر همگان مشخص نیست چه کسانی بوده‌اند، «سه نفر» را کشته‌اند؛ با «ضرب و جرح» و با اعمال «شکنجه». بر اساس اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح، در ماجرای کهریزک دو نفر متهم، مجرم شناخه شده به قصاص محکوم شده‌اند.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران به خاطر یک اشتباه؛ «کشته شدن محسن روح‌الامینی» فرزند یکی از فرماندهان سپاه، که منجر به «دخالت»  و و«واکنش» آیت‌الله خامنه‌ای شد، در «رودربایستی» فاجعه کهریزک قرار گرفت. غیر از این شاهد بوده‌ایم که در بسیاری دیگر از موارد جمهوری اسلامی نه تنها به بسیاری از جنایت‌ها و موارد نفض حقوق بشر تن نداد که حتا آن‌ها را از ریشه انکار کرد.

نمونه بارز آن کشته شدن ندا آقاسلطان و دیگر کسانی است که در یک سال گذشته کشته شده‌اند و مقامات ایرانی از مرگ آن‌ها به عنوان «سناریو» و «کشته‌سازی» یاد می‌کنند. این اشتباه و ورود رهبری نظام جمهوری اسلامی به ماجرای فاجعه کهریزک، باعث شد که قوه قضاییه و نهادهای امنیتی «مجبور» شوند، برای این اتفاق «پایانی» متصور باشد که آن را در «مضحکه» دادگاه رسیدگی به ماجرای کهریزک می‌بینیم. این درست که می‌بینیم، اما در واقع چیزی را می‌بینیم که حکومت می‌گوید، آن هم در روندی غیر شفاف و از طرف کسانی که «دروغ» نخستین سیاست، آشکار آنان است.

مرور چند جمله‌ی مسئولان قضایی و دولتی جمهوری اسلامی  و اتفاقاتی که در این یک سال گذشته حول این موضوع پدیدآمد، مورد توجه است؛ سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران در روزهای نخست پس از افشای خبر کشته شدن بازداشت شدگان در کهریزک گفته بود که آن‌ها بر اثر «مننژیت» فوت کرده‌اند و بیماری قبلی داشته‌اند. محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت غیرقانونی و غیرمشروع ایران، در سخنرانی قبل از خطبه نماز جمعه حوادث اتفاق افتاده در کهریزک را کار «عوامل بیگانه و نفوذی»ها که به دستور غربی‌های به این بازداشتگاه وارد شده بودند، دانست. گزارش مجلس شورای اسلامی سعید مرتضوی را یکی از متهمان ردیف اول بازداشتگاه کهریزک عنوان می‌کند. نماینده مجلس (زاکانی) به صراحت می‌گوید هر چه در کهریزک اتفاق افتاده بر عهده مرتضوی است. اولین بار هفته نامه «صبح صادق» ارگان سپاه از احضار و بازجویی سه قاضی خبر داد که بعدها مشخص شد مرتضوی و قاضی حداد و قاضی حیدری» بوده‌اند. به این‌ها بعدها احضار و بازجویی سرادر رادان هم اضافه شد که هم جا زمزمه آن پیچید.

این‌ها بخشی از این تناقض‌گویی‌ها و دروغ‌ها و اتهام‌زنی‌های مسئولین ایرانی در قبال یک‌دیگر است. در واقعی هر بخشی مسئولیت این قضیه را بر دوش بخشی دیگر می‌اندازد و البته احمدی‌نژاد و امثالهم بر اساس «توهمات» و عادت به «دروغ‌گویی» خارج از مرزها را هدف می‌گیرند.

همه این‌ها از همان اشتباه ناخواسته کشته شدن فرزند یک فرمانده ارشد سپاه و ورود رهبری به این عرصه خبر می‌دهد. حرف رهبری که ولی امر مسلمین جهان می‌خوانندش نمی‌تواند «عمل نشده» رها شود. حرف رهبری، برای مثال دادخواهی خانواده‌های «قتل‌های زنجیره‌ای» نیست که بشود آن را زمین گذاشت و پرونده را از دستور کار خارج کرد. این همه همهمه و هیاهو تنها برای این ورود ناخواسته و از روی اجبار است.

این‌جا است که کهریزک در عدالت دستگاه قضایی به کهریزکی دیگر گرفتار می‌آید. چند نفر مسئول رده پایین، شاید حتا در حد یک سرباز وظیفه قربانی می‌شوند تا عاملان اصلی باز هم دور بمانند و این دعواها و اتهام‌زنی درون گروهی به باد فراموشی سپرده شود.

فرصت تجدیدنظرخواهی باقی می‌ماند، مسئول مساله‌ای به این شدت مهم ناشناس باقی می‌ماند و اسامی مجرمان گفته نمی‌شود. گزارش مجلس که از نقش سعید مرتضوی سخن گفته به فراموشی سپرده می‌شود.

قوه قضاییه در صدا و سیما اعلام کرده بود که بیش از ۱۵۰ نفر به قوه قضاییه آمده و از مسائلی که در کهریزک بر آن‌ها رفته شکایت کرده‌اند. حتا با چندین نفر از آنان در صدا و سیما مصاحبه می‌کند. اما فاجعه‌ای به این عظمت، تنها ۱۲ متهم دارد که سه نفر از آنان دو نفر را کشته‌اند. از این‌ها یک تن هم تبرئه می‌شوند. اگر بتوانیم باور کنیم که دو نفر، سه نفر را کشته‌اند، شاید بتوان باور کرد که این  ۱۲ نفر همان ۱۵۰ نفری که قوه قضاییه گفته بود را شکنجه کرده و با آن‌ها بدرفتاری کرده‌اند.

عدالت در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، همان است که در کهریزک رفت و جان به در برده‌گان‌اش از آن نشانی دادند. این نوع از عدالت روزنامه‌نگار را در زندان شکنجه می‌کند و سریال اعتراف‌اش را در دادگاه از صدا و سیما به نمایش عمومی می‌گذارد و شکنجه‌گر کهریزک را می‌رهاند و جای آن چند قربانی بی نام و نشان می‌نشاند.

بر اساس گفته‌های خود مسئولان قضایی نگاه کنیم؛ از چهار هزار بازداشتی ۳۰۰ نفر به کهریزک منتقل می‌شوند و از این‌ها ۱۵۰ نفر تنها برای شکایت می‌آیند. ماجرا آن‌قدر هول‌ناک است که دستور به تعطیلی داده می‌شود و مسئولان قضایی بیان می‌کنند که از این هشت سال که بازداشتگاه ساخته شده و کار می‌کرد، بارها گفته بودیم «استاندارد» نیست. برای این فاجعه ۱۲ متهم پیدا می‌شود که ۱۱ نفر مجرم شناخته می‌شوند و از اینان دو نفر محکوم به قصاص می‌شوند.

در این میان آن‌که دستور داد این زندانیان به کهریزک منتقل شوند کجا است؟ وقتی نفر اول زیر شکنجه کشته شد، آن مسئولان که دیدند چرا جلوی کشته شدن نفر دوم و سوم را نگرفتند؟ چنان شکنجه‌هایی می‌توانست به کشته شدن چند نفر دیگر بیانجامد، که شاید هم اتفاق افتاده باشد و ما هنوز ندانیم. این فجایع را در آن زندان تنها ۱۲ نفر پدید آورده‌اند یا عدالت کهریزکی می‌خواهد این‌چنین باشد؟ در این میان آن‌که به دروغ گفته بود اینان از بیماری جان داده بودند چرا به خاطر دروغ‌گویی به یک ملت محاکمه نمی‌شود؟ چرا این دروغ گفته شده بود؟ به خاطر این نبود که قرار بوده این پرونده هم مانند دیگر پرونده های مشابه لاپوشانی شود؟

سخت است باور این‌که، باور کنیم وقتی عدالت را در مورد مخالفان و منتقدان و دشمنان خود به جا نیاورده‌اند، در مورد خودشان و دوستان‌شان و گماشته‌هاشان رعایت کنند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , , ,

شکنجه‌گر و شکنجه شونده، هر دو قربانی شکنجه


یک صد و سیزده سال از توافق‌نامه منع شکنجه بین کشورهای جهان می‌گذرد. بیست و ششم ژوئن سال ۱۹۸۷ کشورهای جهان برای بهبود وضعیت حقوق بشر در جهان موافقت کردند که به کنوانسیون منع شکنجه بپیوندند. نزدیک به پنجاه کشور در جهان هنوز به کنوانسیون منع شکنجه نپیوسته‌اند و متاسفانه جمهوری اسلامی ایران یکی از این کشورها است و البته یکی از اعمال کنندگان شکنجه.

مشکل جمهوری اسلامی برای پیوستن به کنوانسیون منع شکنجه وجود احکام شرعی و قوانینی است که ریشه در مذهب دارد و به صورت کلی در جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی کشور به «قانون مجازات اسلامی» شناخته می‌شود. کنوانسیون بسیاری از قوانین در قانون مجازات اسلامی را مصداق شکنجه می‌داند و خواهان ملغی شدن آن‌ها است، اما جمهوری اسلامی با توجه به ماهیت اسلامی این قوانین از لغو آن‌ها سر باز زده و این‌ها را مانع پیوستن خود به کنوانسیون می‌داند.

از جمله آن‌ها اجرای حکم شلاق است که محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر ایران آن را مصداق شکنجه ندانسته است. چرا که ریشه در احکام اسلامی دارد.

با وجود که ایران عضو این کنوانسیون نیست،‌ اما عضو کنوانسیون‌ها و توافق‌نامه‌های دیگری است که به آن خاطر متعهد شده است که از «اعمال شکنجه» خودداری کرده و شهروندان را مورد آزار و اذیت و رفتارهای خشونت‌آمیز قرار ندهد. از جمله‌ی این‌ها «کنوانسیون منع و مجازات جنایت آپارتاید»  و «کنوانسیون حقوق کودک» است که در هر دوی آن‌ها  از اعمال شکنجه و به کاربردن خشونت منع شده است.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی (اصل ۳۸) نیز به صراحت شکنجه محکوم و رد شده است و اقرار و سوگند زیر شکنجه را فاقد وجاهت قانونی می‌داند. ماده واحده «احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» ( ماده ۹) نیز دیگر قانونی است که به موجب آن شکنجه منع شده و رد می‌شود.

هم‌چنین ماده پنج اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت می‌گوید: «هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد.»

اما با وجود همه این قوانین و با وجود همه تعهدهای نصفه و نیمه جمهوری اسلامی به جامعه بین‌المللی و پیوستن‌های مشروط به کنوانسیون‌های مختلف،‌ شکنجه و رفتارهای خشونت‌آمیز به میزان بسیار بالایی در ایران رواج داشته دارد.

جمهوری اسلامی مدعی است که کسی در زندان‌ها شکنجه نمی‌شود. آن‌ها وقتی این امر را به صراحت اعلام می‌کنند که حتا بسیاری از مقام‌های بالای کشور نیز توانایی بازدید از بسیاری از زندان‌ها را ندارند، چه برسد به این‌که گزارش‌گران و گروه‌های مدافع حقوق بشر چنین امکانی داشته باشند. با همه این‌ها و همه انکارهای جمهوری اسلامی، وجود سلول انفرادی اولین موردی است که انکار جمهوری اسلامی را تحت شعاع قرار داده و وجود شکنجه را در زندان‌های ایران به روشنی نشان می‌دهد و آن را ثابت می‌کند.

سلول انفرادی یکی از بدترین و سخت‌ترین نوع شکنجه است که آثار روانی آن تا مدت‌ها روی ذهن زندانی مانده و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در واقع سلول انفرادی خود مصداق بارز شکنجه است که جمهوری اسلامی آن را چون ابزاری برای بازجویی و تحقیق از متهمان و بازداشت شدگان در دست دارد. سلاحی بسیار خشن و البته بی‌رحم.

با این حال شکنجه در همه ابعاد آن در گستره‌ی جمهوری اسلامی به شکلی بحرانی ادامه دارد، شکنجه در زندان‌ها تنها اتفاق نمی‌افتد. در این عرصه بی‌رحم که جمهوری اسلامی بنای آن را ساخته است و خشت بر خشت بر آن می‌نهد قربانیان شکنجه تنها در صف مخالفان و منتقدان حکومت قرار نمی‌گیرند.

هیچ‌کس «شکنجه‌گر» زاده نمی‌شود و شکنجه کردن در ذات انسان‌ها نیست. شکنجه‌گر برای شکنجه کردن تربیت می‌شود و از درون سیستمی بیرون می‌آید که با ساخت و پرورش او فکر کرده است و راه آن را هموار کرده است.

شخصی که قبل از شکنجه وضو می‌گیرد و یا با خدای خود راز و نیاز می‌کند، کم‌تر از آن کسی که مورد شکنجه واقع می‌شود قربانی شکنجه نشده است. شکنجه‌گر و شکنجه شونده هر دو قربانی این واژه‌ی منحوس هستند. شکنجه شونده به شکنجه خو نگرفته و نمی‌گیرد، در مقابل آن موضع دارد و تمام توان خود را برای مقابله با آن به کار می‌گیرد، اما شکنجه‌گر به شکنجه خو گرفته است. جزوی از رفتار او شده است و با این رفتار زنده‌گی می‌کند. خود وی در معرض جدی‌ترین آسیب‌ها قرار دارد و اطرافیان و و فرزندان او بدون شک آسیب‌‌های فراوانی به خاطر این انس و الفت می‌بینند.

در چرخه‌ی «شکنجه‌پرور» و شکنجه‌ چشنده جمهوری اسلامی هر دو گروه آسیب دیده و می‌بینند. شکنجه چشنده قربانی می‌شود تا برابر خواست و اراده‌ی حکومت سر خم کند و شکنجه‌گر،‌ قربانی می‌شود تا خواست و اراده‌ی حکومت را اجرا کند.

این‌که می‌شنویم تجاوز صورت گرفته است، این‌که می‌شنویم فلان زندانی در زندان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و … همه و همه «خواست و اراده» سیستم موجود است. زندانی تا مدت‌ها بی‌خواب نگاه داشته می‌شود تا نخوابد، به همین میزان شکنجه‌گر هم باید بیدار بماند تا زندانی را بی‌خواب نگاه دارد. شکنجه‌گر می‌زند و زندانی کتک می‌خورد. در این حالت هر دو در حال انجام عملی هستند که حول نام شکنجه می‌چرخد. در این‌جا تنها کسی که سوی می‌برد سیستم موجود است،‌ چرا که هر دوی آن‌ها با شکنجه مواجه‌اند و قربانی آن.

یک‌صدو سیزده سال از تصویب توافق نامه منع شکنجه می‌گذرد. بعد از یک قرن و یک دهه بیش تر وضعیت منع شکنجه در ایران نه تنها بهبودی نیافته و بلکه بدتر از هر جای دیگری در دنیا است. در این میان یک مساله می‌ماند و این‌که ما مدافعان حقوق بشر برای مبارزه با شکنجه‌ و شکنجه‌پروری چه کرده‌ایم. امروز که روز جهانی مبارزه با شکنجه بود، دست‌آوردهای ما در این زمینه بسیار کم است.

چندی پیش دوستی در زندان به شدت مضروب شده بود، یکی از دوستان بیرون از زندان می‌گفت که سیلی خورده است و ادامه داد سیلی را که همه می‌خورند و چیز مهمی نیست. این مثال را برای آن زدم که بگویم شکنجه هنوز برای ما آن قدر فاجعه‌آمیز نشده که بدانیم یک سیلی خوردن در سلول انفرادی یا اتاق بازجویی صدها برابر سخت‌تر و دردناک‌تر از سیلی خوردن از یک دوست یا در یک دعوای خیابانی اثر دارد.

هنوز هیچ کار جدی در این زمینه صورت نداده‌ایم آن هم در حالی که ماشین شکنجه‌پرور سیستم حاکم هر روز در حال تولید شکنجه‌گر است، آن‌قدر که در این چرخه‌ی خشونت‌آمیز می‌تواند، نیمی را در مقابل نیمی دیگر قرار دهد. عده‌ای را مردم بخواند و عده‌ای را فتنه‌گر، همان‌ شکنجه‌گر و شکنجه شونده…

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , ,

پروانه اسانلو: خانواده منصور اسانلو اینجا «بی‌پناه» است


روز چهارشنبه ۲ تیرماه حوالی ساعت ۱۷:۳۰ هنگامی که زویا صمدی عروس منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه از محل کارش عازم منزل بود در ایستگاه متروی طرشت وقتی که از مترو پیاده شد تا مسافرین بتوانند از مترو خارج شوند مورد یورش وحشیانه مامورین وزارت اطلاعات قرار گرفت. مامورین وزارت اطلاعات در مقابل چشمان مردم که شاهد صحنه بودند روسری خانم صمدی را از روی سر وی کشیده و در حالی که او را از موهایش گرفته بودند و روی زمین می کشاندند وی را مورد ضرب وشتم قرار می‌دهند. بعد از بازداشت، وی به مدت چهار ساعت به مکانی نامعلوم برده می‌شود.

ماموران در خلال شکنجه به او می‌گویند: «باید تعهد بدهی که اگر اسانلو آزاد شد نباید در ایران بماند و کاری انجام دهد.» هم‌چنین در روزهای گذشته خبری منتشر شد که از عفو منصور اسانلو و آزادی قریب‌الوقوع وی خبر می‌داد. در زمینه عفو منصور اسانلو و بازداشت عروس وی با پروانه اسانلو همسرش گفت‌وگویی داشتم که در پی می‌آید:

خانم اسانلو در شرح بازداشت عروس خود، زویا صمدی به «رهانا» می‌گوید: روز چهارشنبه عصر وقتی عروس‌ام در راه بازگشت به خانه بود، در ایستگاه متروی طرشت مورد هجوم مامورین قرار گرفت. از همان هنگام بازداشت شروع به زدن وی می‌کنند، به او دست‌بند می‌زنند و چشم‌هایش را با چشم‌بند می‌بندند و او را با خود به جای نامعلومی می‌برند.» صمدی در هنگام بازداشت از مردم درخواست کمک می‌کند، اما مامورین آن‌قدر سریع و ضربتی این کار را می‌کنند که فرصتی برای کمک به او باقی نمی‌ماند. او را به محلی می‌برند که به خاطر زدن چشم‌بند از محل آن بی‌اطلاع است. پروانه اسانلو در مورد وضعیت کنونی صمدی می‌گوید: «در آن‌جا خانم صمدی را آن‌قدر کتک می‌زنند که تازه امروز عوارض آن یک به یک مشخص شده است. الان در حال حاضر در شوک عصبی قرار گرفته است، خون‌ریزی از ناحیه بینی و حالت تهوع  و کمردرد شدید از عوارض این ضرب و شتم شدید است.»

اسانلو ادامه می‌دهد: «من نمی‌دانم برای چه این کار صورت گرفته است. عروس من هیچ گناهی نداشته است و زندانی بودن آقای اسانلو هیچ ربطی به او ندارد. همسر من تنها یک‌بار او را در شب نامزدی دیده است. من شرمنده عروسم و خانواده‌اش شده‌ام، آخر به چه گناهی باید با او چنین رفتاری بشود؟ او را بازداشت کرده‌اند و سه چهار ساعت مداوم کتکش زده‌اند و بعد از این مدت او را زیر پل سیدخندان زخمی رها کرده‌اند.»
خانواده اسانلو بعد از اطلاع از این موضوع خود را به خانم زویا صمدی می‌رسانند و او را به بیمارستان منتقل می‌کنند و تا پاسی از شب وی در بیمارستان تحت درمان قرار می‌گیرد. ماموران امنیتی به او می‌گویند که «نباید در این زمینه اطلاع‌رسانی کند و کسی را از این موضوع با خبر کند» و هیچ «شکایتی» در این مورد داشته باشد.»
همسر رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد در این خصوص می‌گوید: «این چه کاری است؟ مگر آقای اسانلو از خود اختیاری ندارد که از عروس وی می‌خواهند که تعهد بدهد کشور را ترک کند یا بعد از آزادی کاری انجام ندهد؟ آقای اسانلو خودش می‌داند که چه کاری باید انجام بدهد و چه کاری را نه. آن‌ها فکر می‌کنند با تحت فشار قرار دادن همسر من، او به یک اسانلوی دیگر تبدیل می‌شود. او همه سختی‌ها را در بدترین شرایط تحمل کرده است، به خانواده وی چرا کار دارند؟»
«زن نامحرم، در وسط خیابان روسریش را از سرش برداشته‌اند و دور گردنش پیچیده‌اند که خفه‌اش کنند. تهدیدش می کنند که اگر حرفی بزند او را می‌کشند یا چیزهای دیگر. این اسلام است؟ قانون این است؟ ممکلت ما قانونی ندارد؟ این‌ها چه کسانی هستند و از کجا هستند که در روز روشن چنین کاری می‌کنند؟»
چند روز قبل سازمان بین‌المللی کار، آی ال او، در گزارش سالانه خود در مورد ایران اعلام کرد که قوه قضائیه جمهوری اسلامی با عفو منصور اسانلو، رئیس زندانی هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، موافقت کرده است.
پروانه اسانلو اولین پیامد شنیدن این خبر را ربوده شدن و شکنجه عروس خود عنوان می‌کند در مورد صحت این موضوع به «رهانا» می‌گوید: «ما هم این موضوع را فقط شنیده‌ایم. نه به خود آقای اسانلو و نه ما چنین چیزی ابلاغ نشده است. تنها به عروس من گفته‌اند که ما می‌خواهیم او را آزاد کنیم و شما باید قول بدهید که او را از ایران ببرید و تعهد بدهید که او کاری نمی‌کند.»
وی ادامه می‌دهد: «مساله فعالیت منصور اسانلو به هیچ‌کس ربطی ندارد. این چه آزادی است؟ اگر می خواهند او را با این کارها و تهدیدها آزاد کنند، آن آزادی چه ارزشی دارد؟ اگر این‌طور است نمی‌خواهیم به این شکل آزاد شود. این آزادی نیست، این خود دربند بودن و زندانی بودن است. مگر ما باید به زور از این ایران برویم؟ ایران کشور ما است. گر چه در این‌جا دیگر امنیتی نداریم. ما از این‌که برای خرید هم بخواهیم از خانه بیرون برویم احساس ناامنی می‌کنیم.»
منصور اسانلو هم اکنون چهارمین سال زندانی بودن خود را در اندرزگاه سه، سالن هشت  زندان رجایی‌شهر تحمل می‌کند، پروانه اسانلو اضافه می‌کند: «ما چهار سال را تحمل کرد‌ه‌ایم،‌ آقای اسانلو وقتی این خبر را در زندان شنید، بسیار متاثر شد. محکومیت‌‌اش پنج سال است، یک سال دیگر مانده است،‌ آزادی به این شکل را نمی‌خواهیم که آزادی نیست. یک سال دیگر هم صبر می‌کنیم تا از زندان آزاد شود. هزار بلا سر ما آورده‌اند. چهار سال مظلومانه تحمل کردیم،‌ برای ما دیگر بس نیست؟ زندانی‌اش کردند، از کار اخراج‌اش کردند، آخر با یک نفر چقدر بد می‌کنند؟ چقدر؟ یعنی در این کشور هیچ کس جز آن‌ها حق زندگی ندارد؟»

پروانه اسانلو در پایان از همه نهادهای حقوق بشر کمک می‌خواهد، چرا که «خانواده منصور اسانلو بی‌پناه است»،‌ او می‌گوید: «دادخواهی می‌کنم از تمام نهادهای بین‌المللی،‌ از سازمان‌های حقوق بشری،‌ از هر کسی که دل‌اش برای آدم‌ها و حقوق انسانی‌شان می‌تپد و می‌تواند کاری انجام دهد به داد ما برسد. ما این‌جا بی‌پناهیم، خانواده آقای اسانلو در این‌جا آسیب فراوانی دیده و می‌بیند.»

منصور اسانلو، رییس هیات مدیره سندیکای واحد نخستین بار در دی‌ماه سال ۸۴ دستگیر شد و ۸ ماه در زندان ماند. وی در آبان ۸۵ نیز برای بار دوم دستگیر و یک‌ماه بعد به قید کفالت آزاد شد. اسانلو در تابستان سال ۸۶ در اجلاس سالیانه اتحادیه بین‌المللی کارگران حمل و نقل (آی‌تی‌اف) در لندن شرکت و سخنرانی کرد. سومین دستگیری او در ۱۹ تیرماه ۸۶ و پس از بازگشت به کشور صورت گرفت. وی پیش از بازداشت در خیابان، از سوی ماموران امنیتی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی بعد از بازداشت به زندان  اوین منتقل شد و سپس به زندان رجایی‌شهر منتقل شد که تا کنون بدون مرخصی در این زندان به سر می‌برد.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

یک زندانی: حبیب‌الله لطیفی از پسران طبیعت آفتاب با حکم اعدام


قبل اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان، هم‌بندی‌اش در زندان مرکزی سنندج، از هیچ تلاشی دریغ نکرد، تا آخرین لحظه امیدوار بود که احسان اعدام نشود، اما هر آن‌چه که کرد توفیقی برای جلوگیری از حکم وی نتوانست به دست بیاورد، آن‌چنان که خود نیز بعد از نزدیک به سه سال زندان و یک سال زیر حکم اعدام بودن نتوانسته نسیمی از آزادی را بر خلیج زنده‌گی‌اش که بر آن طناب دار انداخته‌اند، احساس کند.

حبیب‌الله لطیفی [۱] ۲۸ سال بیش‌تر ندارد، در منطقه‌یی از سرزمین ایران متولد شده که فرزاد کمانگر از پسران آن‌جا به عنوان «پسران طبیعت آفتاب» یاد می‌کند. در اولین روز سال ۱۳۶۰ به دنیا آمده و مثل بچه‌های هم سن و سال ما کودکی‌اش تحت تاثیر جنگ بوده، به ویژه کردستان و استان‌های مثل آن که به خاطر نزدیکی مرزی طعم جنگ را بیش از همه فهمیده و چشیده‌اند. به همین دلیل است که تا هفت ساله‌گی با خانواده‌اش در آواره‌گی به سر می‌برد و در روستایی به نام «نایسر» در نزدیکی سنندج زنده‌گی می‌کنند.

هنر بازی با توپ را می‌آموزد و کوه‌های کردستان زیر پاهای این کوهنورد رام می‌شود. حبیب الله لطیفی در مهرماه سال ۱۳۸۱ در رشته‌ی مهندسی صنایع به دانشگاه ایلام راه می‌یابد. حبیب‌ِ دانشجو دارای فعالیت‌های زیادی است، پرجنب و جوش و مثل دیگر پسران طبیعت آفتاب ناآرام، در همه جا حضور فعال دارد و دارای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی است. فعالیت در حوزه‌ی محیط زیست نیز از دیگر علاقه‌های او است که منجر به عضویت او در دو گروه زیست محیطی «شاهو» و «ژیانه وه» به همین خاطر است.[۲]

در کردستان پرنده‌ها را در اوج می‌زنند، پر زدن در کردستان ارتفاع دارد، بیش از آن پریده باشی به تیری غیب گرفتار می‌آیی تا از همان اوج سقوط کنی. نمی‌گذارند که بنشینی،‌هدف این است که پرنده را در حال پریدن باید زد،‌ در حالی که یله داده خود را در سینه‌ی آسمان و رویای بالاتر را در سر می‌پروراند. همین شد که که حبیب را در اوج آسمان زدند.

خیابان ادب سنندج، جایی در نزدیکی خانه‌ی حبیب،‌ ۱۱ مامور وزارات اطلاعات جمهوری اسلامی آمده‌اند که حبیب را در اوج آسمان بزنند؛ غروب اول آبان ماه سال ۱۳۸۶ است. مادر وی شرح بازداشت‌اش را این‌گونه می‌گوید: «حبیب در ایلام دانشجو بود و درس می‌خواند، برای تعطیلات برگشته بود خانه، عصر بود. کیس کامپیوتر خواهرش را به خدمات کامپیوتری برد، موقعی که برگشت، صاحب مغازه تلفنی به او گفت مشکل کامپیوتر برطرف شده و جهت دریافت آن به مغازه برگردد. حبیب این کار را به روز بعد موکول کرد، اما صاحب مغازه با اصرار گفت باید همان روز برگردد و کامپیوتر را ببرد. پسرم هم از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت و تا ساعت ۷ و نیم غروب که صاحب خدمات کامپیوتری به ما تلفن زد از او بی خبر بودیم؛ این‌جا بود که از طریق آن آقا متوجه شدیم حبیب دستگیر شده است.» [۳]

بدترین چیز برای پرنده ندیدن آسمان است، همین بود که بعد از بازداشت تا چهار ماه رنگ آسمان ندید و سینه به سینه‌ی آسمان نچسباند. مشت، لگد، ضربات شدید باتوم بازجویان  در سلول‌های انفرادی و اتاق‌های بازجویی باعث آسیب‌های شدید لطیفی می‌شود؛ «شسکتن سر از سه جا»،‌ «شکافته شدن لب‌ها» «عدم توانایی راه رفتن به طوری که تا چهار هفته تنها توان سینه خیز رفتن داشت» از جلمه‌ی همین آسیب‌ها و شکنجه‌ها است.

شکنجه‌ی شدید او باعث می‌شود که روز نهم بازداشت به بیمارستانی در سنندج منتقل شود که حسب اتفاق یکی از آشنایان او را می‌بیند و حبیب را این‌گونه وصف می‌کند: «سرکی با چشم هایی ورقلمبیده و پوستی کدر و تیره و لبان پاره شده که ۳ نفر وی را که توان راه رفتن نداشت و در میان بازوانشان نیمه خمیده و به سختی قدم بر می داشت، از پله های بیمارستان بالا می بردند و ۸ نفر دیگر نظامی و لباس شخصی آنان را اسکورت می کردند.» و مادرش در این مورد می‌گوید: «تا ۹ روز اصلا از سرنوشت پسرمان خبر نداشتیم.  بعد از ۹ روز یکی از فامیل‌های‌مان تلفن زد و گفت حبیب را در حالی که ۳ نفر وی را – که توان راه رفتن نداشته و در میان بازوانشان نیمه خمیده و به سختی قدم بر می‌داشته – دیده که از پله‌های بیمارستان بالا می‌بردند و ۸ نفر  نظامی و لباس شخصی هم آنان را اسکورت می‌کردند. ما دوباره به اداره اطلاعات مراجعه کردیم، ولی آن‌ها منکر این مساله شدند که حبیب را به بیمارستان منتقل کرده باشند. به هر حال بعدها از طریق خود حبیب فهمیدیم که آن روز به خاطر خونریزی شدید کلیه تحت شکنجه به بیمارستان منتقلش کرده بودند. ما تا چهار ماه نتوانستیم فرزندمان را ببینیم.» [۴]

شکنجه‌های شدید و طاقت‌فرسای حبیب الله لطیفی وی را دچار بیماری‌ها و ناراحتی‌های مختلفی کرد که مامورین مجبور به انتقال دوباره‌ی وی به بیمارستان شدند. [۵] خانواده‌ی وی بارها تقاضای درمان او را خارج از بیمارستان کرده‌اند که مورد موافقت قرار نگرفته است.

دادستان وقت سنندج به نام «امجدی» و بازپرس پرونده به نام قاضی «کامیانی» از جمله کسانی هستند که دخیل در پرونده‌سازی و شکنجه‌ی حبیب‌الله لطیفی بوده‌اند. قاضی کامیانی در حالی که از شکنجه‌ی به قولی «قرون وسطایی» حبیب اطلاع دارد، آن را انکار می‌کند  و امجدی از او می‌خواهد که علیه دیگر دوستان‌اش اعتراف کند و با وزارت اطلاعات همکاری کند. دادستان وقت سنندج می‌گوید در مقابل او کاری می‌کند که حبیب و دوست دیگر زندانی‌اش یاسر گلی فرار کنند، وگر نه اعدام خواهد شد! حبیب در تمام دوران بازجویی و روزهای قبل از دادگاه در زندان مرکزی سنندج مرتبا تحت فشار و زیر تهدیدها قرار داشت.

بعد از ۹ ماه بازداشت توام با شکنجه و فشارهای شدید جسمی و روحی، شعبه‌ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج در دادگاهی که تنها چند دقیقه بدون حضور وکیل از سوی قاضی حسن بابایی به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «محاربه» به اعدام محکوم می‌شود. قاضی حسن بابایی به استناد موارد زیر حکم را صادر می‌کند:

  • به استناد آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی مائده‌ی قرآن کریم
  • به استناد مسائل ۱ و ۳ و ۵ و ۶ جلد چهارم کتاب «تحریر الوسیله‌ی» آیت‌الله خمینی که در آن «حد محارب» توضیح داده شده است
  • و در آخر به استناد مواد ۱۸۳ و ۱۸۶ و ۱۹۰ و ۱۹۱ قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی

تایید حکمی که لطیفی بارها به آن تهدید شده بود برای دادگاه تجدیدنظر سنندج مساله‌ی پیچیده‌یی نبود. در تاریخ ۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۷ حکم اعدام وی در دادگاه تجدیدنظر تایید  و به وکیل وی ابلاغ شد [۶] تا خطر اعدام از آن پس لحظه لحظه‌های زنده‌گی او باشد. [۷]

صالح نیکبخت موارد اتهامی و محکومیت لطیفی را این‌گونه شرح می‌دهد: «آقای لطیفی به اتهام محاربه محکوم به اعدام شده اند. در جزئیات این اتهام آمده است که ایشان در ایجاد انفجارهای صوتی در میدان آزادی شهر سنندج و همچنین «سه­راهی غفور» در همین شهر مشارکت داشته و از آن فیلم تهیه کرده‌اند. وی همچنین متهم شده است که در انفجار اتومبیل دادستان سنندج مشارکت داشته و نیز در حادثه حمله به پاسگاه محله «کانی کوز­له» در سنندج شرکت داشته و از آن‌ها فیلم و عکس تهیه کرده است. در حالی که حبیب لطیفی در دفاعیات خود در دادگاه و در زمان بازجویی این اتهامات را رد کرده و گفته است که در روز انفجار اتومبیل آقای دادستان سنندج و حمله به پاسگاه کانی کوزله که منجر به کشته شدن یکی از پرسنل آن‌جا شد، نه تنها در این حوادث مداخله‌یی نداشته بلکه در سنندج نبوده و در جایی دیگر به طور مخفی زنده‌گی می‌کرده‌اند. ما از دادگاه بدوی و دادگاه تجدید نظر هم تقاضا کرده‌ایم که به این دو موضوع رسیده‌گی شود و کسانی که شاهد این جریان بوده‌اند و می‌دانسته‌اند که لطیفی در آن حادثه دست داشته است احضار شوند؛ از سوی دیگر از خانواده‌یی که درآن زمان به آقای لطیفی پناه داده‌اند هم تقاضا شود تا جهت شهادت در دادگاه حاضر شوند. مساله‌یی که هیچ‌گاه رسیده‌گی نشد. از سوی دادگاه اعلام شد که گزارش‌های مقامات انتظامی برای ما کافی هستند.» [۸]

آن‌چه که از روند پرونده‌ی حقوقی و شرایط لطیفی در مدت بازداشت و سخنان وکیل او می‌توان برداشت کرد این است که «اراده‌یی» جهت اجرای حکم اعدام این جوان ۲۸ ساله در میان مقامات قضایی و امنیتی کردستان وجود دارد که حاضر نیست ذره‌یی از این اشتباه و قساوت انسانی کوتاه بیاید. یک قاضی بیش‌تر از آن‌که به فکر گرفتن جان انسان‌ها باشد باید در جهت استوار ساختن و قوام دادن زنده‌گی انسان با ابزار قانون بکوشد، اما قاضی و نهادهای امنیتی کردستان حتا حاضر نیستند شهادت کسانی را بشنوند که به بی‌گناهی این جوان ۲۸ ساله گواهی خواهند داد.

بر اساس قانون قاضی وظیفه دارد تمامی مستنداتی که وجود دارد و شاکی و متهم آن را برای عرضع دارند؛ ببیند، بشنود و بخواند و بعد تصمیم بگیرد، اما شاهدیم که قاضی در حالی که صحبت جان یک انسان در میان است از این مهم گذشته است و این گذشت همان وجود اراده‌یی برای اعدام حبیب‌الله لطیفی است. همان اراده‌یی که فرزاد کمانگر را بی‌گناه اعدام کرد.

عدالت آن‌جا قوی‌تر و انسانی‌تر می‌نماید که زنده‌گی ببخشد و جریان زنده‌گی را به مسیر خود بازگرداند. این خاصیت قانون است. مجازات را در قوانین قضایی عمدتا باید به نفع متهم تفسیر کرد نه با تمام قوا علیه او. در همان آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی مائده و قوانین مجازات در جمهوری اسلامی برای محارب چهار حکم در نظر گرفته شده است، چرا از این چهار حکم تنها در میان قضات ما «اعدام»‌اش دیده می‌شود. فرض این‌که حبیب لطیفی مجرم هم باشد، چرا اعدام و چرا تبعید نه؟

در همین آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی مائده گفته می‌شود دشمنی با خدا و پیامبر او، قوانین مجازات اسلامی در خدمت اجرای عدالت است یا ایدئولوژی حاکمان جمهوری اسلامی که خود را نماینده‌ی خود خوانده‌ی خدا و پیامبر و امام‌اش می‌دانند. اگر اجرای احکام اسلام است پس تفسیر آن با نفع حاکمان وقت چیست؟ اگر مساله نظام جمهوری اسلامی و دفاع از حاکمان آن است پس وام گرفتن از اسلام و قرآن چیست؟ چرا تمام این تفسیرها و نگرش‌ها به ستاندن جان انسان‌ها می‌انجامد؟ چرا اعدام؟ چرا بدترین حکم ممکن تفسیر می‌شود؟

حبیب‌الله لطیفی را می‌توان در یک روند عادلانه‌ی دادرسی آن‌جا که بتواند مدارک‌اش را ارائه کند، شاهدان‌اش را به دادگاه بیاورد تا شهادت بدهند که در روزهای حادثه در محل نبوده، زنده‌گی داد. چه اصراری است بر حکم او که این روزها هر لحظه احتمال اجرای‌اش می‌رود؟

ممکن است هر لحظه او پای چوبه‌ی دار برود و به جای پرواز در آسمان، قامت‌اش در سینه‌ی آسمان با طنابی افراشته شود، قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی تا به حال اشتباهات و جنایت‌های نابخشودنی درباره‌ی کسانی مثل حبیب‌الله لطیفی کرده است، عدالت در این پرونده می‌تواند به این جوان زنده‌گی بدهد، قوه‌ی قضاییه را اگر اندک عدالتی باقی است باید به این مهم همت گمارد. و بر ما است که از یاد او غافل نباشیم.

مطالب قدیمی‌تر و مرتبط

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (3)

Tags: , , , , , ,

حسین رونقی ملکی در زندان تحت فشار است


حسین رونقی ملکی که از ۲۲ آذر ماه سال گذشته بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین به سر می‌برد،‌ بعد از ۵ ماه بازداشت بار دیگر برای اخذ اعترافات تلویزیونی و اعتراف به صحیح بودن نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تحت فشارهای شدید قرار گرفته است.

هم‌چنین بازجویان که بارها وی را مورد ضرب و شتم‌های شدید قرار داده‌اند، از او خواسته‌اند که به خاطر توانایی و مهارتش در کار با کامپیوتر و اینترنت با آنان همکاری کند، اما رونقی ملکی این خواسته‌ی آنان را رد کرده است. بازجویان تهدید کرده‌اند در صورت عدم همکاری و قبول خواسته‌ها وی را سال‌ها در زندان نگاه خواهند داشت.

بر اساس این گزارش، رونقی تا ماه گذشته به شدت در زندان تحت فشارهای جسمی و روحی برای پذیرش خواسته‌های بازجویان قرار داشته است،‌ اما بار دیگر این فشارها از چند روز قبل شدت گرفته است. رونقی ملکی تا کنون تمامی اتهامات را رد کرده و خود را مبرا از اتهامات دانسته است.

در اسفند ماه گذشته بسیاری از فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین تحت فشار قرار گرفتند. بسیاری از این فعالین تحت فشار برای اخذ اعترافات تلویزیونی قرار دارند و بر اساس اخبار رسیده،‌ ماموران در مواردی به این خواسته‌ها نیز رسیده‌اند، به نظر می‌رسد افزایش  فشار بر حسین رونقی ملکی برای تکمیل این فیلم و سناریوهای بعدی صورت می‌پذیرد.

رهانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

جناب علیرضا شیرازی‌ی مدیر بلاگفا، گاف بزرگ حمایت از شکنجه‌گر است


جناب علیرضا شیرازی مدیر بلاگفا بابت مطلب قبلی‌ من با عنوان «وقتی مدیر بلاگفا زندانی سیاسی برای‌اش مهم می‌شود» پاسخی نوشته با عنوان «گاف بزرگ مجتبی سمیع‌نژاد در دفاع از گردانندگان سایت پورونو» که از تیتر مطلب مشخص است که به دنبال چه چیزی می‌گردد. شیرازی در پاسخ گفته است که سمیع‌نژاد  «در مخالفت با مطلب من و حتی کار و شخصیتم» پرداخته است، اما در پاسخ خود از همان ابتدا برای رد مسائلی که مطرح شد دقیقن به همین حربه توسل می‌جوید و من را «مدافع گرداننده‌ی یک سایت پورونو» معرفی می‌کند.

روشن است دلیلی ندارد بخواهم ثابت بکنم که مدافع سایت‌ها پورونو هستم یا خیر و یا مدیران این سایت‌ها مورد حمایت من هستند یا نه. شیرازی‌ی مدیر بلاگفا برای اثبات حرف خود به این حربه توسل جسته است که حربه‌یی کلیشه‌یی و کیهان صفتانه است و نیازی به پرداختن به این موضوع نیست. به قول شاعر چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. تنها ذکر این نکته کفایت می‌کند که جناب شیرازی باید احتمالن بدانند که معنی «مخالفت با شخصیت و تخریب شخصیت» چیست و آگاهانه این کار را کردن چه معنایی می‌تواند داشته باشد.

اما گاف بزرگ چیست؛ جناب شیرازی فتح الفتوح کرده، پیدا کرده است که در مطلبی بالای گزارش نامه‌ی سعید ملک‌پور که در سایت رهانا درج شده عنوان «زندانی سیاسی» برای ملک‌پور در نظر گرفته شده است و این مساله را گاف بزرگ من عنوان کرده. در جواب این سوال که در کدام سایت چنین چیزی دیده‌اید که ما ندیده‌ایم. و بعد این‌که نام سعید ملک‌پور را در فهرست زندانیان رهانا مشاهده کرده و آن را پشت بند این گاف بزرگ‌ می‌داند.

فرار به جلو که می‌گویند همین‌جا است، مطلب نوشته‌ی شده‌ی قبلی تکیه‌یی بر زندانی سیاسی بودن یا نبودن سعید ملک‌پور نبود، مطلبی بود با موضوعیت این‌که جناب شیرازی برای کوبیدن یک زندانی رنج کشیده و بسیار رنج کشیده از نام «زندانی سیاسی» سو استفاده کرده و در غیر اخلاقی‌ترین شیوه‌ی ممکن از این نام برای کوبیدن یک زندانی بی‌پناه استفاده می‌کند. مشخص است که درباره‌ی این موضوع در مطلب جدید جناب شیرازی مساله‌ی خاصی نمی‌بینید و ایشان بر چیز دیگر تکیه می‌کنند.

در واقع جناب شیرازی با تکیه بر همان روشی که در مطلب قبلی علیه سعید ملک‌پور نوشته‌اند و زندانی سیاسی نبودن وی را دلیلی برای عدم دفاع کردن از او پنداشته‌، باز هم از عنوان «زندانی سیاسی» سواستفاده دیگری می‌کند. اما باز برگردیم به مبحث اصلی که در نوشته‌ی قبلی بر آن تاکید داشتم، جناب شیرازی این‌که سعید ملک‌پور یک زندانی سیاسی نبوده است چه دلیلی دارد بر این‌که از وی دفاعی صورت نگیرد؟ از کی تا به حال زندانی سیاسی برای شما مهم شده است؟ چرا وبلاگ‌های حامی حقوق بشر، حامی زندانیان سیاسی، حامی جنبش سبز و … در سرویس بلاگفا بسته می‌شوند؟ در طول سه ماه اول بعد از کودتای انتخاباتی صدها وبلاگ حامی جنبش سبز توسط سرویس تحت مدیریت شما بسته شد. چرا؟

البته جناب شیرازی در مورد بسته شدن وبلاگ‌ها در سرویس تحت مدیریت خود مدعی شده است که «مدیران سرویس‌های وبلاگ، نقشی در زمینه فیلترینگ مسدود کردن آن‌ها ندارند» و «دستور مراجع» قضایی را مسبب مسدود شدن و فیلترینگ سایت‌ها عنوان می‌کند. ناگفته پیدا است که چه شوخی شیرینی می‌کند ایشان، اما این‌که حاضر نیست قبول کند که مسبب مسدود شدن و فیلترینگ وبلاگ‌ها در سرویس بلاگفا است، خودش جای خوش‌بختی دارد. اما بدون شک ایشان نمی‌خواهند ما باور کنیم که تمامی هزاران وبلاگ مسدود شده در این سرویس را مراجع قضایی تک به تک دستور مسدود شدن داده‌اند. اگر چنین نظری دارند به احتمال زیاد باز شوخی شیرینی می‌کنند.

البته پیش از این مطلب جناب شیرازی باز هم برای اثبات حرفی که خودش هم نمی‌داند چیست، به تخریبی دیگری دست می‌زند و می‌نویسد: «از آنچه سمیع‌نژاد مدعی آن شده است تنها میتوانم نتیجه بگیریم که او مدتهاست که در فضای وبلاگستان نیست چرا که حتی اگر او  پستهای اخیر همین وبلاگ یا بخش اخبار سایت یا حتی سرویسهای وبلاگ دیگر را خوانده بود  حداقل آشنایی با شیوه فیلترینگ و مسدود سازی وبلاگ داشت…»

خدمت جناب مدیر بلاگفا، شیرازی باید ذکر یک نکته  بشود؛ سرویس بلاگفا در آذر ماه سال ۱۳۸۳ تاسیس شد. یعنی همان زمانی که من به عنوان یک وبلاگ‌نویس در سلول‌های انفرادی بند ۲ الف سپاه زندان اوین در حال شکنجه بودم. یعنی بسیار پیش‌تر از شخص شما چیزی حدود دو سال قبل‌تر از آن مشغول وبلاگ‌نویسی بودم و تا به امروز هم این مساله ادامه داشته است، اگر قرار بر آشنایی با وبلاگ و فضای وبلاگ‌ستان باشد هنوز دو سالی عقب هستی برادر و مدت‌ها باید خاک وبلاگ‌نویسی را بخوری تا با آن آشنا بشوی. تنها در طول این مدت وبلاگ‌نویسی ۱۴ بار وبلاگ‌های مختلف‌ام فیلتر شده‌اند.

اما باز هم بازگردیم به مبحث قبلی، سعید ملک‌پور قربانی یک سناریوی امنیتی از طرف دستگاه قضایی و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است، جناب شیرازی عنوان کردند که نمی‌دانند منظور از سناریو چیست، برای ایشان و دیگرانی که شاید ندانند موجز و مختصر از این نهاد و سناریوهای‌اش چند جمله‌یی می‌نویسم:

در سال ۱۳۸۳، همان چند ماه قبل از تاسیس سرویس بلاگفا دفتری تحت عنون «دفتر اینترنت» زیر نظر قاضی مرتضوی دادستان تهران تشکیل شد که هدف اصلی‌اش برخورد با وبلاگ‌نویسان و کاربران عرصه‌ی مجازی ایران بود. این دفتر را بعد از تکامل و پیش‌رفت! امروز تحت عنوان «مرکز مبارزه با جرائم سازمان یافته سایبری» یا همان گرداب می‌شناسیم. در سال ۸۳ نزدیک به ۵۰ نفر به این خاطر بازداشت و در زندان‌ها تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفتند. به علت رفتارهای غیرانسانی این گروه وابسته به سپاه فعالیت آن بعد از سال ۸۳ محدود و تا پای برچیدن نیز پیش‌رفت. در سال ۸۷ و در اسفند ماه این مرکز با بازداشت ده‌ها نفر و از جمله سعید ملک‌پور دوباره با نامی جدید، اعلام موجودیت کرد. گذاشتن برنامه‌های تلویزیونی، اعتراف‌های تلویزیونی در برنامه‌یی به نام شوک و حمایت رسانه‌های دولتی جناب شیرازی یک سناریو است.

در سال‌گرد این مساله و دوباره در اسفند ماه ۸۸ این مرکز با سناریویی جدید فعالین حقوق بشر را هدف قرار داده و اکنون با «پرونده‌سازی رسانه‌یی» مشغول شکنجه و اخذ اعترافات از آنان در آینده است، که بنا بر سابقه‌ی قبلی و تجربه‌ی قبلی در روزهای پیش رو باید شاهد آن باشیم.

این شرح مختصری بود از سناریوسازی که جناب شیرازی آن را نمی‌دانستند! ما هم باور می‌کنیم که نمی‌دانند گر چه باز هم شوخی شیرینی است. اما آیا سعید ملک‌پور با این سناریو‌سازی‌ها زندانی سیاسی هست یا نه؟ مبحث طولانی است و قصد ورود به این مساله نیست، تنها ذکر این نکته کافی است که مدیر یک سایت پورونو اگر به خاطر مدیریت چنین سایتی مجرم است ۴۴۴ روز در سلول انفرادی امنیتی‌ترین بند زندان اوین چه کار می‌کند؟ این همه برنامه‌ی تلویزیونی و این همه اتهام رابطه با آمریکا و اسرائیل و سرویس‌های جاسوسی دنیا که در پرونده‌ی سعید ملک‌پور هست نشان دهنده‌ی چه چیزی است؟ نه جناب شیرازی؛ بنده «معترف» نشده‌ام که ملک‌پور زندانی سیاسی نیست، این را هم نمی‌گویم که زندانی سیاسی هست، اما شیوه‌ی برخورد با او، شیوه‌یی که برای بازداشت و زندانی شدن او در نظر گرفته‌اند، همان شیوه‌ی امنیتی و در جهت اهداف سیاسی است. وگرنه سعید ملک‌پور نه سیاسی بوده و نه فعالیت صرف سیاسی داشته است. (شاید هم داشته باشد و من و شما از آن بی‌خبر باشیم، اما در این پرونده با او در امنیتی‌ترین شرایط ممکن برخورد می‌شود) حال جناب شیرازی بیاید و با این پرونده روشن کند که ملک‌پور یک زندانی سیاسی نیست. (ایشان را برای همین مبحث خاص که سعید ملک‌پور زندانی سیاسی هست یا نه در همین جا به یک گفت‌وگو دعوت می‌کنم)

جناب شیرازی بحث اصلی را فراموش نکن و با تخریب و فرافکنی بر آن‌چه کرده‌یی سرپوش نگذار. بند ۲ الف زندان اوین شاهد شکنجه‌های گوناگون و سبعانه‌ی زندانیان است، سعید ملک‌پور ماه‌ها در این بند زندان اوین شکنجه شده است، قاضی جعفری در صدا و سیما به صراحت از صدور حکم اعدام برای چند تن از متهمین این پرونده خبر داده است، بعد شما آمده‌یی با عنوان این که وی مدیر یک سایت پورونو است و سو استفاده از نام «زندانی سیاسی» حمایت از او را زیر سوال برده‌یی. حمایت از «زندانی سیاسی» در هیچ جایی از کارنامه‌ و فعالیت شما به چشم نمی‌خورد و سرویس بلاگفا به صورت کامل با نهادهای امنیتی همکاری دارد و مشخصات آنان را تحویل همین نهادهای امنیتی می‌دهد تا در همان بند ۲ الف زندان اوین شکنجه شوند.

شما از کجا می‌دانی که که ملک‌پور از طریق سایت‌اش کسب درآمد می‌کرده است و دقیقن چه فعالیت‌هایی داشته است؟ نکند از اعتراف‌های تلویزیونی و برنامه‌های متواتر شوک که زمینه‌سازی برای عدم اعتماد خانواده‌هرا به اینترنت بود؟ اعتراف‌هایی که بعد از آن شکنجه‌ها به دست آمد؟ اگر کسی بودید که در حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی فعالیت می‌کرد و در این زمینه کوشش داشت نوشتن این مطلب از شما بعید نبود، اما وقتی در سیستمی فعالیت می‌کنید که در آن کمک می‌کنید به خاموش کردن صداها چه جای این بحث است؟

آن بار پرسیدم باز هم می‌پرسم، زندانی سیاسی نبودن ملک‌پور را دیدی، اما شکنجه‌های قرون وسطایی او را ندیدی؟ باید باور کنیم که منظور از سناریوسازی برای او و دیگران را نمی‌دانی؟ شیرازی می‌خواهد در نوشته‌اش با تقلیل دادن یک پرونده‌ی فوق امنیتی در ایران، برخورد با یک متهم را حد مدیریت یک سایت پورونو پایین بیاورد. شیرازی مخاطبان خود را خیلی دست کم گرفته است که این‌گونه سخن می‌راند.

جناب شیرازی گاف بزرگ حمایت از شکنجه‌گر است، شکنجه‌گرانی که در زندان جوانان ایران را تحقیر و توهین می‌کنند و شما و دوستان‌ان در سرویس بلاگفا صدای حامیان و معترضان به این جنایت‌ها را خاموش می‌کنی. گاف بزرگ ندیدن شکنجه است و این که بگویی نمی‌دانی منظور از سناریو چیست؟ هر کس نداند فکر می‌کند در جزیره‌یی دورافتاده در این سرزمین زنده‌گی می‌کنی که خبری از چیزی نداری، بعد هم مدعی شناخت وبلاگ‌ستان می‌شوی! شوخی را بگذار کنار، حمایت از شکنجه‌گر و قتل و کشتار و کودتاچی را هم بگذار کنار.

جناب شیرازی آخر نوشته، دم از معرفت زده‌اند و درخواست رعایت معرفت از سوی من را کرده‌اند. جناب شیرازی یک جو از این معرفت را از شما می‌خواهم، سعید ملک‌پور با این وضعیت و با این پرونده‌سازی امنیتی در آستانه‌ی گرفتن حکم اعدام است، رسم معرفت نیست به خاطر اهدافی دیگر این‌چنین علیه او نوشتن، شما به جای معرفت، انسانیت را رعایت کنید.

  • علیرضا شیرازی‌ی مدیر بلاگفا در مطلب خود به نوشته‌ی وبلاگ من لینک نداده است! بل‌که فقط جواب‌اش را داده است. به احتمال زیاد ایشان قانون را رعایت کرده و طبق قانون جرائم رایانه‌یی به وبلاگ من لینک نداده است! چون اگر لینک می‌داد، بالفطره یک مجرم تلقی می‌شد! االبته ایشان که مدعی شناخت از وبلاگ‌ستان است گویا هنوز یاد نگرفته‌اند وقتی بحثی وبلاگی بین دو وبلاگ در می‌گیرد باید به نوشته‌ی وبلاگ‌نویس دیگر لینک داد. البته این مساله از اصول وبلاگ‌نویسی است که ایشان باید یاد بگیرد
  • جناب شیرازی کامنت‌های زیر همین مطلب شما بسیار جالب است، یکی از عناصر جمهوری اسلامی در انگلیس (ع.ع) یک بار به نام و ده بار بی نام آن کامنت‌های توهین‌آمی را می‌گذارد آن هم درست در مطلبی که در تیترش را با اتهامی کذایی شروع کرده‌یی، این تقارن نشان از چه چیزی است؟
  • علیرضا شیرازی از مدیران سایت پارسیک هم هست. در روزهای اخیر وقتی وارد سایت‌های سیاسی می‌شوید می‌بینید که پیغام فیلتر شدن سایت‌ها تغییر کرده و به جای آن سایت‌های مفید! به شما معرفی شده‌اند. از جمله کیهان و رجانیوز. یکی دیگر از سایت‌های مفید سایت پارسیک است. این خوش‌خدمتی‌ها این دست‌خوش‌ها را هم به همراه دارد دیگر.

مدیار

Posted in وبلاگستانComments (0)

Tags: , , , , , ,

وقتی مدیر بلاگفا زندانی سیاسی برای‌اش مهم می‌شود


سرویس دهنده بلاگفا که معرف حضور هست، همان سرویسی که اگر در آن وبلاگی باز کرده باشید و غیر از گل و بلبل و خاطرات استخر رفتنتان در آن کیبرد زده باشید (همان قلم زده باشید) بعد از مدتی وبلاگ و همه‌ی آن‌چه که در آن رشته و نوشته بودید را از دست رفته دیده‌اید. یک جمله معروف هم دارد «به علت  عدم رعایت قوانین بلاگفا،‌ وبلاگ مورد نظر مسدود شد».

بسیاری از این وبلاگ‌ها  که بسته می‌شوند شامل وبلاگ‌های سیاسی، مدافع حقوق بشر، وبلاگ‌های حامی جنبش سبز و این قبیل وبلاگ‌ها هستند. بلاگفا و باالطبع مدیر آن با این وضعیت و این روش مصداق دقیق کسانی هستند که دشمن «آزادی بیان» و مخالف حمایت از زندانیان بوده‌ و هستند. بسیاری از وبلاگ‌هایی که در سرویس دهنده‌ی بلاگفا مسدود شده‌اند وبلاگ‌هایی بوده‌اند که در حمایت از زندانیان سیاسی کوشش می‌کرده‌اند و مطلب و خبر می‌نوشته‌اند.

با این اوصاف خواندن چنین جمله‌یی از مدیر سایت وبلاگ بسیار عجیب می‌نماید: «با این حساب نام بردن از وی به عنوان زندانی سیاسی در متن این خبرها عملا توهینی به زندانی سیاسی است»!

خب اصل ماجرا این است که جناب شیرازی مدیر سرویس دهنده‌ی بلاگفا در نوشته‌یی علیه حمایتی که از «سعید ملک‌پور» صورت گرفته است موضع گرفته که چرا از وی به عنوان یک زندانی سیاسی نام برده شده است. دغدغه‌ی شیرازی به طور مسلم زندانی سیاسی و توهین به زندانی سیاسی نیست، او در این نوشته در سایت عصر ایران،‌ سعی دارد با ورود به چنین بحثی حرف خود را محق جلوه دهد که سعید ملک‌پور شکنجه‌ شده در زندان اوین به علت مدیریت سایت‌های پورونو یک مجرم بالفطره است که حق هیچ حمایتی را ندارد. وگرنه همه با توجه به عمل‌کرد وی در بلاگفا به ویژه در بستن وبلاگ‌های حامی زندانیان سیاسی از سوی سرویس تحت مدیریت وی عیار او را می شناسند. شیرازی نیز هم‌چون دیگران‌اش وجود زندانی سیاسی در ایران را انکار می‌کند و به مانند دولت کودتایی و دستگاه قضایی زندانیان سیاسی را آشوب‌طلب و اغتشاش‌گر می‌شناسد و به این القاب معرفی می‌کند. هنوز روی دل‌مان سنگینی می‌کند که نماینده‌گان دروغ‌گوی جمهوری اسلامی در ژنو روزنامه‌نگاران شریف ایرانی را تروریست معرفی کردند!

شیرازی‌ی مدیر بلاگفا در این نوشته گفته که در چرخ زدن در اینترنت به این رسیده که سایت‌های خبری و البته «حقوق بشری» سعید ملک‌پور را به عنوان یک زندانی سیاسی معرفی کرده‌اند.  از ایشان نمی‌پرسیم که آیا در این چرخ زدن‌های اینترنتی این همه زندانی سیاسی را چرا نمی‌بینند؟ از ایشان فقط می‌پرسیم که کدام سایت چنین چیزی زده است که فقط شما آن را دیده‌یی؟

ضمن این‌که خدمت این سانسورچی محترم باید عرض کرد، از قضا سایت‌های حقوق بشری موظف هستند که چنین نامه‌یی را منتشر کنند و از حقوق یک زندانی شکنجه شده و ۴۴۴ روز زجر کشیده دفاع کنند. برای سایت حقوق بشری فرقی ندارد که متهم و مجرم چه کرده‌اند و چه کسی هستند، بحث آن‌ها بر سر حقوق از دست رفته‌ی انسان‌ها است؟ همان حقوقی که شما در بلاگفا وقتی کسی از آن حرفی می‌زند، مسدودش می‌کنید.

سعید ملک‌پور زندانی سیاسی نیست، اما قربانی یک سناریویی امنیتی از طرف سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است که همین ماه گذشته این سناریو را برای کنشگران حقوق بشر راه انداخته است و به مانند همین سعید ملک‌پور در بند ۲ الف سپاه مشغول شکنجه و اخذ اعتراف‌های ساخته‌گی از آنان است. در چرخ زدن‌های اینترنتی‌تان به این موارد برخورد کرده‌اید؟

حالا شما بروید برای آویزون بودن خودتان از یک جاهای ناجوری، بگویید ملک‌پور مدیر سایت پورنوری آویزون بوده است. یک سوال دیگر هم این‌که در آخر از محل جرم و جغرافیا برای اثبات این‌که ملک‌پور مجرم است سخن گفته‌اید. از نظر شخص شما تجاوز در زندان پورنو حساب می‌شود و آیا مصداق جرم هست یا خیر؟

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

فعالین حقوق بشر زیر فشار برای پیش‌برد سناریوی نهادهای امنیتی


فعالین حقوق بشری که در ماه‌های پایانی سال به ویژه در اسفند ماه گذشته بازداشت و روانه‌ی زندان شده‌اند، به شدت تحت فشار هستند. بند ۲ الف زندان اوین جایی که قلمرو نهادهای امنیتی ویژه از جمله اطلاعات سپاه پاسداران است،‌ این روزها شاهد بازداشت شده‌گانی است که به خاطر فعالیت حقوق بشری و اهداف والای انسانی‌ گذرشان بدانجا افتاده است. ضرب و شتم و فشارهای روحی شدید آن هم در سلول‌های انفرادی این بند که شبیه قبر است حداقل شکنجه‌هایی است که در این بند از زندان اوین اتفاق می‌افتد.

پیاده‌سازی پروژه‌ی برخورد با فعالین حقوق بشر در مقطع زمانی اتفاق افتاد که نهادهای امنیتی بتوانند با کم‌ترین توجه افکار عمومی به این مساله حاد و خطرناک اهداف شوم خود را پیش ببرند. آنان با توجه به در پیش بودن نوروز و  توجه صرف افکار عمومی و رسانه‌ها به آزادی  و مرخصی‌های قبل از عید نوروز فعالین سیاسی و مطبوعاتی، این سناریو را آغاز کرده و به بازداشت کنشگران حقوق بشر پرداختند.

پیش از عید نوروز طبق آن‌چه که قابل پیش‌بینی بود زندانیان سیاسی مطرح به خصوص از طیف اصلاح‌طلب آزاد شده و یا به مرخصی آمدند، این مساله باعث ایجاد بعد خبری مناسب برای نهادهای امنیتی شد تا فعالین حقوق بشر را که بیشترشان نیز افراد مطرحی نیستند در زندان تحت شکنجه و فشار قرار داده تا زمینه را برای اجرای یک سناریو و احتمالا اخذ اعترافات در دادگاه و صداوسیما آماده کنند.

آن‌چه که از این سناریو با توجه به برخوردها مشابه قبلی با دیگر طیف‌ها بیرون می‌آید، در جهت بدنام کردن فعالین حقوق بشری و ایجاد زمینه مناسب برای عدم فعالیت حقوق بشری  و برخوردها در آینده است. یکی از هدف‌های عمده‌ی این طرح را می‌توان برخورد با گروه‌های حقوق بشری داخل ایران هم‌چون کانون مدافعان حقوق بشر دانست که با توجه به فعالیت‌شان در زمینه‌ی حقوقی و قبول وکالت رایگان متهمان سیاسی سال‌ها است به صورت قانونی از قربانیان نقض حقوق بشر دفاع می‌کنند.

طرح اتهاماتی هم‌چون وابسته‌گی به دولت آمریکا و سازمان‌های جاسوسی و ارتباط با مجاهدین برای فعالین حقوق بشر اهداف کوتاه مدت و بلند مدت بزرگی را دنبال می‌کند که باید آن را جدی گرفت. جمهوری اسلامی نمی‌خواهد به صورت مستقیم با فعالین حقوق بشر برخورد کند، بلکه می‌خواهد با طرح چنین اتهاماتی با فعالین حقوق بشر و فعالیت حقوق بشری برخوردی قاطع داشته باشد. برای همین مساله است که فعالین حقوق بشر را بازداشت می‌کند و از این پرونده به عنوان «انهدام شبکه سایبری» یاد می‌کند.

این‌چنین یاد کردن از فعالین حقوق بشر نشان دهنده‌ی همین نکته است که برخورد مستقیم در کار نیست و بازداشت شده‌گان نه برای فعالیت حقوق بشری بل‌که برای اعتراف به مسائلی که نبوده و نمی‌دانند، تحت فشار قرار می‌گیرند.

در این میان ناآگاهی و عدم صلاحیت مدیریتی گروه «مجموعه فعالان حقوق بشر ایران» نیز در پیش‌برد این سناریو کمک کننده شده است. انتشار اسامی ۳۵ نفری که اکثریت‌شان عضو این گروه نبوده‌اند و اصرار بر عضو بودن‌شان از سوی این گروه دیگر شک‌برانگیز شده است! این هم از آن سوال‌هایی است که این گروه باید پاسخ بگوید که چرا کسانی را که عضو این گروه نیستند به عنوان اعضای خود نام می‌برد؟ از این اسامی کم‌تر از هفت نفر در این مجموعه فعالیت داشته‌اند.

این مساله ناآگاهی در برخورد با این سناریوی سنگین و اتهامات بزرگ برای فعالینی که در بازداشت هستند، بسیار گران تمام خواهد شد، توصیه می‌کنم به مدیریت این گروه که برای مدتی سکوت اختیار کند و بیش‌ از این که تا به حال انجام داده‌اند برای بازداشت شده‌گان مشکل ایجاد نکنند.

هدف نهادهای امنیتی قربانی گرفتن برای این سناریو است، امری که در سال‌های اخیر به ویژه در سال ۸۸ به کرات اتفاق افتاده است. نمونه‌ی تلخ و تاسف‌انگیز آن اعدام آرش رحمانی‌پور و علی زمانی بود که در یک سناریوی به شدت زشت در حالی که قبل از انتخابات بازداشت شده بودند به اتهام شرکت در تظاهرات‌های بعد از انتخابات محاکمه و اعدام شدند. این تجربیات به ما می‌گوید که باید این سناریوها را جدی گرفت و نگذاشت که قربانی یا قربانیانی دیگر برای اهداف دولت کودتایی از آستین قوه‌ی قضاییه بیرون بیاید.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

کسی پاسخگویی خانواده حسین رونقی نیست


خانواده حسین رونقی ملکی دانشجو و وبلاگ‌نویس بازداشتی که از آذر ماه در زندان به سر می‌برد، در مراجعه به مراجع قضایی با برخورد بد مسئولان مواجه شده  و موفق به دریافت خبری از فرزند خود نمی‌شوند.

پدر و مادر رونقی که از شهرستان برای پیگیری وضعیت فرزندشان به تهران می‌‌آیند، فارسی را به خوبی نمی‌توانند صحبت کنند. آن‌ها روزها از ساعات اولیه صبح در مقابل دفتر دادستانی تهران می‌نشینند، تا موفق به دیدار دادستان تهران بشوند، اما این پدر و مادر پیر تبریزی از سوی ماموران مورد طعنه قرار گرفته و به خاطر فارسی بلد نبودنشان مورد تمسخر قرار می‌گیرند و دست انداخته می‌شوند. به طوری که شاهدان این صحنه‌ها به شدت ابراز تاسف می‌کنند.

آن‌ها هر روز تا ساعت ۹ شب به انتظار ملاقات  با دادستان می‌مانند، اما به آن‌ها جوابی داده نمی‌شود و دادستان تهران، عباس جعفری دولت‌آبادی حاضر به دیدن آن‌ها نمی‌شود.

این در حالی است که حسین رونقی ملکی از آذر ماه بازداشت و در بند ۲ الف سپاه تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی برای اخذ اعتراف‌ها قرار دارد. وی تنها سه هفته قبل اجازه‌ی ملاقات به پدر و مادرش را پیدا کرده است.

در همین حال رسانه‌های دولتی در طی روزهای گذشته با همکاری نهادهای امنیتی و سایت گرداب اقدام به طرح اتهامات بی‌پایه اساس برای وی و دیگر فعالین حقوق بشر کرده و قبل از شروع هر دادگاهی به ایراد اتهامات سنگین علیه وی پرداخته‌اند.

منبع: رهانا

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , , , , , ,

وبلاگ‌نویسی به نام بابک، پرونده‌سازانی از تبار کیهان


هر گاه که قرار است که یک پرونده‌سازی خاص با هدف ضربه‌زدن به روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان، فعالین سیاسی و جنبش اعتراضیِِ مدنی و مسالمت‌آمیز مردم ایران شروع شود، در ابتدا روزنامه‌ها و رسانه‌های امنیتی هم‌چون فارس و خبرگزاری کیهان با همراهی بی‌بدیل صدا و سیمای حکومتی اقدام به انتشار زنجیره‌یی اطلاعات غلط و دروغین به قصد منحرف کردن افکار عمومی می‌کنند.

این حرکت زنجیره‌یی از طرف این رسانه‌ها که قبل از برگزاری هر دادگاه و اظهار نظر مقامات قضایی صورت می‌گیرد، نشان دهنده‌ی همراهی کامل این رسانه‌ها با نهادهای امنیتی و ضد مردمی برای شروع یک سناریوی از پیش طراحی شده است.

در طی اسفند ماه جاری شاهد بازداشت گسترده‌ی فعالیت حقوق بشری بودیم، فعالینی که تنها دغدغه‌شان رعایت حقوق بشر و دفاع از حقوق انسان‌ها بوده است، طی ماه‌های گذشته اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر بازداشت شده و هنوز ۶ تن از آنان در بازداشت به سر می‌برند، در ادامه‌ی این بازداشت‌ها که در اسفند ماه اتفاق افتاد بسیاری دیگر از فعالین بازداشت شدند که برخی از فعالین حقوق بشر مستقل و برخی از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بودند.

در میان فعالین و وبلاگ‌نویسانی که از دو ماه قبل بازداشت شده بودند، نام بابک خرمدین به چشم می‌خورد که نام اصلی‌اش حسین رونقی است. به خاطر فشار بی‌سابقه‌یی که بر او و خانواده‌اش در این دو ماه از طرف ماموران امنیتی وارد شده بود، اطلاع‌ رسانی در مورد وی بسیار با تاخیر صورت گرفت. روز گذشته خبر بازداشت وی درج شد و در پی همین خبر  شاهد سناریوسازی مشترک رسانه‌های دولتی که نام‌شان در بالا رفت علیه وی و دیگر فعالین حقوق بشر و به ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بودیم.

عصر دیروز بنگاه دروغ‌ پراکنی فارس اقدام به انتشار اطلاعیه‌یی سراسر کذب کرد. به دنبال آن کیهان و خود خبرگزاری فارس نیز دست به انتشار اطلاعات دروغ دیگری زده و خبرگزاری فارس در زشت‌ترین اقدام خود، که اقدامی است به طور کامل بر خلاف قانون، دست به انتشار فیلم از زنده‌گی خصوصی فعالین حقوق بشر و تعریف داستان‌های واهی کرد.

روزنامه‌ی کیهان که در پرونده‌سازی برای فعالین سیاسی و  مدنی و کاربرد ادبیات دروغ در مورد آنان شهره‌ی عام و خاص است و در این زمینه با داشتن مصونیتی آهنین ید طولایی دارد، با اسفتاده از ضعف خبری و اطلاع‌رسانی در مورد بابک خرمدین اقدام به انتشار کذب‌ترین مطالب ممکن کرده است. برای روشن شدن وضعیت بابک دوست و وبلاگ‌نویس قدیمی‌مان در این مطالب و در مطالب بعدی که خواهم نوشت؛ دروغ‌گویی‌ها کیهان و کیهان‌نشینان را خط به خط افشا خواهم کرد تا بدانند در گهواره پسری هست هنوز؛

مهم‌ترین دروغ مقامات خود خوانده‌ی قضایی کیهان که در نقش یک قاضی و بازپرس بدون حضور متهم، اتهامات وی را به مردم تفهیم می‌کنند؛ این است که وی را مرتبط با خارج از کشور و از جمله آمریکا و رادیو فردا کرده و با صحبت از بحث بودجه‌ی ۴۰۰ میلیون دلاری آمریکا، ۵۰ میلیون دلار آن را سهم بابک و دوستان احتمالی‌اش کرده‌اند. از این منظر جای نماینده‌گان مجلس سنای آمریکا نشسته و تقسیم بودجه کرده‌اند.

البته کسانی که مثل من بابک را از نزدیک می‌شناسند و همواره شاهد بوده‌اند که چه‌گونه بارها برای پیدا کردن کار به تهران می‌آمده و برای  تامین شهریه دانش‌گاه‌اش زیر بار قرض و بدهکاری بوده است، این مساله به طور کامل روشن است؛ اما خب برای دیگرانی که برای‌شان صحبت از بودجه‌ی ۵۰ میلیون دلاری می‌شود مسائلی مطرح می‌شود. البته که این خبر وقتی از خروجی خبرگزاری فارس در می‌آید و بر صفحه‌های دل سیاه کیهان می‌نشیند همه چیز را خود به خود آشکار می‌کند، اما جواب این دروغ‌ها را باید داد.

۵۰ میلیون دلار، برای بابک اهل تبریز ما که در یک خانه‌ی قدیمی و یک خانواده‌ی شهرستانی و ساده زنده‌گی می‌کند رقم قابل توجهی است، آن هم برای ساخت فیلتر شکن. اما ساخت فیلتر شکن مگر چقدر هزینه دارد؟ بیایید یک فیلتر شکن بسازیم:

اول باید یک دامین بگیرید که می‌شود رایگان گرفت، بسیاری جاها هست. مثلن این‌جا... دوم باید یک هاستینگ بگیرید که اجازه پراکسی هاستینگ را به شما بدهد، این یکی هم رایگان وجود دارد رایگان هم نخواهید با ۲۰ دلار تمام می‌شود. اگر بخواهید رایگان بگیرید می‌توانید مثلن از این لیست هاستینگ‌های رایگان استفاده کنید… در مرحله‌ی  سوم دامین‌تان را روی هاستینگ سوار کنید، هیچ پولی نمی‌خواهد… در مرحله‌ی چهارم باید یک نرم‌افزار پروکسی داشته باشید. نرم‌افزارهای بسیار زیادی هستند که که رایگان و اوپن سورس هستند. یکی از بهترین‌های‌اش را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید… در مرحله‌ی پنجم باید تمام پوشه ها و فایل ها را به طور کامل روی public_html هاستنیگ تان آپلود کنید.

خب فیلتر شکن شما بدون هیچ هزینه‌یی آماده است، بدون آن‌که هیچ پولی دریافت کرده باشید و بدون آن‌که نیازی به ۵۰ میلیون دلار آمریکا داشته باشید. حالا بخواهید کمی کیفیت کار را بهتر کنید و آنتی فیلتر شما قوی‌تر باشد و فیلتر شکن‌های زیادتری هم بسازید و هر روز ده‌ها فیلتر شکن در اختیار دیگران قرار دهید و یک گروه مثل ایران پراکسی را بچرخانید خیلی هزینه بشود، ماهی ۲۰۰ هزار تومان هم نمی‌شود.

در این زمینه بنده‌ی حقیر تخصصی ندارم، این اطلاعات بدین ساده‌گی را با یک چرخ زدن در اینترنت و صحبت با یکی دو تن از بچه‌های این کاره و یکی از همین بچه‌های ایران پراکسی متوجه شدم که از شنیدن اسامی به کار برده شده در رسانه‌ی دروغ‌پرداز و پرونده‌ساز کیهان سخت متعجب بود.

حالا این بودجه‌ی ۵۰ میلیون دلاری را مقایسه کنیم با زنده‌گی بابک خرمدین یا حسین رونقی ملکی که همواره پول شهریه دانشگاه‌اش را نداشت و دربه‌در دنبال کاری می‌گشت برای امرار معاش.

و {…} که سه روز قبل از بازداشت‌اش وقتی صحبت می‌کردیم برایم تعریف کرد که امروز پول نداشته است که چیزی بخرد و به عنوان ناهار و شام بخورد. برای یک آدم معمولی مثل {…} که خانه‌ی کوچک‌ و محقرش در محله‌ی خاک سفید تهران است و از این دنیای  سیاست هیچ نمی‌داند. این بچه‌ها می‌بخشند که این‌ها را در موردشان می‌نویسم، شاید دوست نداشته باشند و روزی که بیایند گله کنند، اما وقتی این لجن‌پراکنی‌ها از دستگاه‌های امنیتی و رسانه‌هایی که به جای قوه‌ی قضاییه نشسته‌اند بیرون می‌آید که محصول تراوشات ذهنی معیوب‌شان است نمی‌توانم، ننویسم.

  • راستی کیهان چه‌قدر پول از بیت‌المال می‌گیرد و نویسنده‌گان‌اش چه‌قدر حقوق دارند برای نوشتن این چرندیات علیه مردم ایران؟ خبرنگاران واحد مرکزی خبر که برای پوشش دروغ ۲۲ بهمن هفته‌ی گذشته به عنوان دست‌خوش نفری ۴۰۰ هزار تومان گرفتند، این‌ها که هر روز چنین می‌کنند، چه‌قدر از بیت‌المال برمی‌دارند؟
  • اگر فکر کرده‌اید بابک تنها است و هر دروغی در مورد وی می‌توانید بگویید، سخت در اشتباهیید
  • بابت این پرونده برای بابک خرمدین و دیگر فعالین حقوق بشری که در زندان هستند، هشدار جدی وجود دارد. از این پرونده بوی صدور حکم‌های اعدام بیرون می‌آید و ده‌ها سال حبس تنها افشاگری می توانند مانند پرونده‌ی مشابه سال گذشته این دروغ‌پردازان را رسوا کند.
  • هک سایت‌ها و ایمیل‌ها توسط سایت گرداب یک دروغ محض است. هر گاه کسی بازداشت می‌شود سایت‌ یا سایت‌های‌اش روی سایت گرداب ریدایرکت می‌شود. اگر هک کردنی در کار بود به مثال این ماه‌ها نوشته می‌شد ارتش سایبری سپاه پاسداران یا همان سارقات اینترنتی. این هک کردن نیست، این شکنجه‌ی شدید بچه‌های زندانی در بند ۲ الف سپاه است.
  • چند نکته از تداوم پرونده‌سازی خبرگزاری امنیتی فارس در مورد فعالین حقوق بشر
  • سناریوی جدید: شبکه‌سازی برای فعالین حقوق بشر در زندان
  • لینک مطلب در بالاترین

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان