Tag Archive | "شیوا نظرآهاری"

Tags: , , , , , , , , , ,

فعالین حقوق بشر؛ زندانیان گم‌نام و بی‌دفاع


سال‌ها و ماه‌ها فعالیت حقوق بشری کردن و در حمایت از زندانیان سیاسی بدون تبعیض و خط و مرز کوشیدن و قبول زحمت کردن و درد خانواده‌های زندانی را درد خود دانستن و خطرات امنیتی را به جان خریدن و در نقش یک حامی ظاهر شدن و سر آخر بازداشت شدن و خود بدون حامی ماندن و در زندان زجر کشیدن و شکنجه دیدن و زندانی سیاسی شدن و در گمنامی ماندن و بی‌ دفاع بودن، حکایت فعالین حقوق بشری است که این روزها در  سلول‌های انفرادی و عمومی زندان اوین یا گمنام و یا بی‌دفاع و تحت ظلم تحمل کیفر که نه، تحمل ظلم ظالم می‌کنند.
گر چه این باید گفت که جمهوری اسلامی در نقض حقوق افراد و ستم بر شهروندان و بی‌قانونی به نام قانون روا ساختن و حواله‌ی حکم به نهاد امنیتی به جای قاضی دادن نه «گمنام» می‌شناسد و نه نام‌دار، نه بی‌دفاع را در قانون پناهی می‌دهد و نه در قضاوت رنگی از عدالت برای کسی می‌پاشد. روزنامه‌نگاری را تروریست و محارب خطاب می‌کند و چون زیدآبادی و باستانی به مهمانی جانیان و قاتلان رجایی‌شهر می‌فرستد و خشونت‌طلب و خشونت‌سُرایی را چون سردبیر کیهان در پناه بی‌قانونی‌اش منبر می‌دهد.
چنین است حکایت شیوا نظرآهاری که از ۳۰ آذر ماه در راه رفتن به بدرقه‌ی فقیه عالی‌قدر، ماموران اطلاعات به استقبال‌اش رفتند و تا کنون زندانی است و به قول فرزاد کمانگر که در آسمان ناامن جمهوری اسلامی اعدام شد، «بندی بند اوین» شده است. با گذشت ۵ ماه و بیش‌تر از آن، هنوز این‌که او را به «بند عمومی» منتقل کنند اتفاق نیافتاده و گویا واهمه‌ای است از این انتقال. هفته‌یی که رفت، قرار به تشکیل دادگاه‌اش بود که به تعویق افتاد و هم‌چنان باید در این «بازداشت موقت» بماند و منتظر صدور حکمی که پیش‌تر از این «رجانیوزی»ها سفارش‌اش کرده بودند بر پایه‌ی اتهام همیشگی «ارتباط با مجاهدین» که از قضا به کلیه‌ی فعالی مدنی و سیاسی و دانش‌جویی و حقوق‌بشری و اجتماعی و فرهنگی می‌چسبد و وزارت اطلاعات و قوه‌ی قضاییه هیچ از این «تکرار» همیشه‌گی ملول و خسته نمی‌شوند.
هشت روز قبل از بازداشت شیوا در تهران و در راه قم، در شهر «ملکان» در نزدیکی تبریز، در ابتدای شب ۱۳ مامور امنیتی از تهران به علاوه‌ی یک مامور از شهر تبریز به زور وارد خانه‌ی حسین رونقی می‌شوند و به محض ورود به خانه دیدن حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) شروع به ضرب و شتم وی می‌کنند و تفتیش وسائل خانه. شاید در قانون این ماموران حکم بازداشت یک «متهم» همراه با ضرب و شتم بوده است و این جزوی از قانون آن‌ها است. اجازه‌ی لباس پوشیدن به حسین در هوای سرد آذربایجان را هم نمی‌دهند. مادر التماس می‌کند که دست کم بگذارید فرزندم لباس‌اش را بپوشد و می‌گویند نیازی به لباس ندارد!
همان یک مامور تبریزی حس همشهری‌گری‌اش به داد حسین رونقی می‌رسد و لباس‌های او را از مادر می‌گیرد که بعد به دست‌اش برساند و فرزند لباسی برای پوشیدن داشته باشد. رونقی همان شب همراه {..} بازداشت و با هواپیما به تهران و متعاقبا زندان اوین منتقل می‌شود.
آن‌چه در شش ماه گذشته از شکنجه‌های روحی و جسمی بر حسین رونقی ملکی رفته بسیار تکان دهنده و شوکه کننده است که در حال حاضر ناگفته باقی مانده است تا که چه هنگام آفتاب حقیقت رخ نماید. اما دست‌کم این‌که ضرب و شتم‌های شدید و بی‌خوابی‌ دادن‌های مداوم و ماه‌ها در سلول انفرادی نگاه داشته شدن و فشار بر خانواده آوردن کم‌ترین‌اش بوده که  ماموران قانون سرزمین بی‌قانون جمهوری اسلامی مکرر اعمال کرده‌اند؛ برای اخذ اعتراف و قبول اتهام و شرکت در مصاحبه‌ی تلویزیونی که این آخری را برای اعلام «کشف شبکه‌های ضد انقلاب» در صدا و سیما بسیار نیاز داشته و دارند.
این‌ها و بیش‌تر از این‌ها حسین رونقی را به آن‌جا کشاند که از هفته‌ی گذشته غذا را پس زند و جان‌اش را برای احقاق حقوق از دست رفته در دست بگیرد. سلول انفرادی اولین جواب بازجویان می‌شود. پدر و مادر پیرش به مثال چند ماه گذشته باز آهنگ تهران می‌کنند و مادر این بار در برابر زندان اوین دست به اعتصاب غذا می‌زند و این می‌شود که برای سومین بار وی را در زندان می‌بیند. فرزندی که بعد از گذشت ۸ ماه در سلول انفرادی است و این اعتصاب غذا نتیجه‌اش قول مساعدی! شده که به پرونده‌اش رسیده‌گی شود.
مهدی خدایی دانش‌جوی سابق دانش‌گاه آزاد که فعالیت‌های دانش‌جویی‌اش ۴ سال زندانی که در اسفند ماه ۸۸ برای‌اش صادر شده را به همراه داشت، از همان اسفند ماه در بازداشت به سر می‌برد و از وی خبری در دست نیست. خاصیت بند ۲ الف سپاه زندان اوین است که از زندانی خبری در دست نباشد. ۸۵ روز بی‌خبری در زندان برای یکی از خوش‌نام‌ترین فعالین حقوق بشر که سال‌ها در حمایت از حقوق زندانیان کوشیده، خبر جالبی نیست.
این‌چنین است عبدالرضا احمدی دیگر فعال حقوق بشری که از همان ۱۲ اسفند ماه همراه مهدی خدایی و دیگران بازداشت شده و اکنون در زندان اوین هر هفته به او و خانوده‌اش می‌گویند، هفته‌ی بعد آزاد خواهی شد. و حالا نزدیک سه ماه از آن گذشته است. آن‌چنان که به نصور نقی‌پور دیگر فعال حقوق بشر و وبلاگ‌نویس گذشته است. حالا بعد از سه ماه باز هم به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شده است و فشارهای غیرقانونی دور از چشم و وجود قانون در دست مامورانی به اسم قانون بر او وارد می‌شود.
کوهیار گودرزی دیگر فعال حقوق بشری است که گرفتار به همان چیزی آمده که بدان اعتراض داشته و حال هم همان اعتراض را دارد. اعتراض به بی‌قانونی، اعتراض به نقض حقوق انسان‌ها. حال او هم در برابر جمهوری اسلامی زندانی «بی‌دفاعی» است  که برای دفاع از خود دست از جان می‌شوید و لب به خوردن غذا باز نمی‌کند. پرونده‌اش را در دادگاه‌ »گم» کرده‌اند تا  آزاد نشود.
کوهیار گودرزی بعد از چندین روز اعتصاب غذا با رسیدن به چهار خواسته‌ی خود که دلیل اعتصاب‌اش بود، به این اعتصاب‌اش پایان داد: «رسیده‌گی به پرونده‌اش»، «رسیده‌گی به وضعیت مجید توکلی»، «خروج از انفرادی و رسیده‌گی به شکایت‌اش از رئیس بند ۳۵۰»و «دست‌یابی به حق ملاقات و تماس تلفنی». و مگر نه این‌که این خواسته‌ها جزو حقوق قانونی متهم است؟ از ضابطان قانون با اعتصاب غذا باید این‌ها را خواست؟

آن‌طرف‌تر از بند مردان، محبوبه کرمی بعد از بیست روز بی‌خبری و انتقال مجدد به سلول انفرادی، به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شد، آن هم در حالی که بازجویی از وی تمام شده بود و پرونده‌اش در دادسرا با صدور کیفرخواست همراه شده بود. لاله حسن‌پور دیگر فعال حقوق بشر نیز علی‌رغم این‌که برای‌اش وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی تعیین شده بود، هم‌چنان زندانی است و البته در بی‌خبری که همان‌گونه که گفتیم خاصیت بند ۲ الف سپاه در زندان اوین است که خانواده‌ها را در نگرانی می‌گذارد و قانون‌ها را زیر پا.
خارج از تهران و زندان اوین، سما بهمنی دور از همسر و دختر اخراج شده از مدرسه‌اش در مهاباد یک سال حبس خود را تحمل می‌کند چرا که از حقوق انسان‌ها دفاع کرده بود و در اهواز ابوالفضل عابدینی با وجود بیماری قلبی و آسیب‌هایی که بعد از ماه‌ها شکنجه از دو بار بازداشت خود در سال قبل را همراه دارد، به این می‌انیدشد که ۱۱ سال حبس چه‌گونه به پایان رساند و آیا قانون و عدالت در پرونده‌ی او جای‌گاهی داشته‌اند یا نه! که البته نداشته‌اند. هر چند وکیل او محمد اولیایی‌فرد نیز به خاطر دفاع از حقوق و عدالت در تهران و اوین روزگار به میله می‌گذارد و دل به دیوارها نمی‌دهد تا یک سال حبس خود را تمام کند.

و این است حکایت جمهوری اسلامی،‌ که شهروندان را زندانی می‌کند، آن‌هایی که را که به زندانی شدن، شهروندان اعتراض می‌کنند زندانی می‌کند، آن‌هایی که زندانی بودن این معترضان را می‌نویسند، زندانی می‌کند و آن‌ها که بازداشت این این معترضان را غیرقانونی می‌دانند زندانی می‌کند و آن‌ها که… و جمهوری اسلامی همه کس را بازداشت می‌کند و زندانی،‌ شکنجه می‌کند و… آری این است حکایت جمهوری اسلامی و رابطه‌اش با حقوق بشر.

  • این مطلب را برای خودنویس نوشته بودم، چند جمله‌اش تغییر کرده بود که دوست نداشتم. چیز خاصی نبود، ولی دوست ندارم مطلب‌ام دست زده شود. همان جمله‌ بندی‌های خودم را این‌جا گذاشتم
  • مصاحبه‌ام با خانواده‌ی حسین را این‌جا بخوانید

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , , ,

یک زندانی: شورای دفاع از حق تحصیل


هنگامی که احمدی‌نژاد در مناظره‌های تلویزیونی پرده‌ی حیا را درید و منتقد، مخالف، دشمن نداشته و دشمن فرضی را به یک چوب راند، همان‌جایی که آمارهای اقتصادی دروغ می‌داد و وجود «دانش‌جویان ستاره‌دار» را که زائیده‌ی وزارت علوم دولت‌اش بود، انکار می‌کرد، به فردای ریاست دولت دهم می‌اندیشید که اکنون می‌دانیم از همان هنگام نتیجه‌اش را می‌دانست. نتیجه‌یی که اساس‌اش بر «کودتا» بود و ماحصل‌اش ایجاد بستری برای «انتقام».

احمدی‌نژاد را علاوه بر خصلت «دروغ‌گویی»، خصلتی چون «کینه‌جویی» نیز هست. در خاطره‌ی جمعی ما هست که حضور او در پلی‌تکنیک با چه اعتراضی از دانش‌جویان این دانشگاه روبه‌رو شد و کینه‌ی او بر سر دانش‌جویان این دانش‌گاه با «چاپ نشریات» جعلی چه‌گونه جلوه‌گر شد. در همان مناظره‌های تلویزیونی بود که محسن صفایی فراهانی یکی از بزرگ‌ترین منتقدان اقتصادی و ورزشی دولت نهم را متهم به «فساد مالی» کرد و عجب نیست که اکنون صفایی فراهانی هفتمین ماه زندان را می‌گذراند و ۶ سال زندان‌اش را گرفته است. چنان‌که عجب نیست امروز روز دو رئیس‌جمهور پیشین و کاندیدای رقیب دو انتخابات گذشته را در رسانه‌های‌اش عامل «بی‌گانه» و «سران فتنه» معرفی می‌کند. هر چه هست کینه است و انتقام از کسی که ریاست دولت کودتایی دهم را فرصتی برای انتقام از همه‌ی آنانی دانست که منتقد و مخالف‌اش در سال‌های گذشته بوده‌اند.

این است که یک گروه «دانش‌جویی»‌ی معترض به سیاست‌های غیرقانونی و ناقض حقوق بشری وزرات علوم دولت وی، توسط نهادهای امنیتی و نظامی او سرکوب می‌شوند و ماشین ناقض حقوق بشر دستگاه قضایی‌ی در خدمت دولت و نهادهای نظامی و امنیتی، حکم‌های «سفارشی»‌ی ساکنان این گروه کوچک را «دو رقمی» انشا می‌کند و دستور بازداشت آن‌ها را  پیاپی صادر و «قرار بازداشت» آن‌ها پیاپی تمدید می‌‌کند.

این است که مشعل این انتقام را با اتهام «همکاری با سازمان مجاهدین» روشن می‌کند و بر خرمن زنده‌گی دانش‌جویانی که تنها عمل‌شان پی‌گیری «حق تحصیل»‌شان بود، آتش زندان می‌کشد و چون اژدهایی چند سر آتش خشم و کینه‌ی دل ناپاک خود را خالی می‌کند. حال و این‌جا است که «شورای حق تحصیل» به تنهایی، با تمام اعضای‌اش، خود می‌شود یک زندانی:

سید ضیالدین نبوی در همان شروع «انتقام‌گیری» دولت در خرداد ماه بازداشت شد، دانش‌جویان محروم از تحصیل که پیش از انتخابات هم‌چون آواری بر سر دروغ‌های احمدی‌نژاد بودند، در لیست ستاد کودتا و انتقام قرار گرفته و یک به یک بازداشت شدند. ضیا نبوی، از اولین‌ها بود و از همان ابتدا به سلول‌های بند ۲۰۹ زندان اوین فرستاده شد. انتقام به سبک احمدی‌نژاد معجونی بود از شکنجه‌های جسمی و روحی که زندانیان بازداشت شده هر یک سهمی از آن داشتند و نبوی  محروم از تحصیل را ماه‌ها سهمی از آن بود.

ضیا نبوی دانش‌جوی رشته‌ی مهندسی شیمی ورودی سال ۸۱ دانش‌گاه صنعتی نوشیروان بابل است که در سال ۸۶ برای مدتی بازداشت و به لطف وزارت علوم دولت احمدی‌نژاد از تحصیل به مدت دو ترم مرحوم شد. کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷ آغازی بود برای ادامه‌ی تحصیل این دانش‌جوی فعال برای ادامه‌ی تحصیل اما علی‌رغم کسب نمره و رتبه‌ی خوب باز هم دولت ناقض قانون احمدی‌نژاد توسط وزارت علوم‌اش از ورود او به دانش‌گاه ممانعت به عمل آورد.

عضویت در «شورای دفاع از حق تحصیل» محلی شد برای دفاع از حقوق قانونی او و دیگر دانش‌جویان در برابر دولتی که رسم نخبه‌کشی را مذهب و قبله‌ی خویش قرار داده و در برابر هر نخبه به عربده‌کشان و قداره‌بندان بسیجی بها می‌داد. ضیاالدین نبوی در ۲۵ خرداد ماه بازداشت شد و به زندان اوین رفت، چیزی نزدیک به ۷ ماه بعد از بازداشت، وی در ۲۲ دی‌ ماه  حکم ۱۵ سال حبس خود را از قاضی پیرعباسی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب دریافت کرد که این روزها دست دولت انتقام‌جوی احمدی‌نژاد از آستین او بیرون آمده است.

مجید دری دیگر عضو «شورای دفاع از حق تحصیل» است که بر جوانی‌اش آتش انتقام دولت «مهرورز» احمدی‌نژاد با ۱۱ سال زندان هجوم آورده و بر خلیج نگاه‌اش میله‌های سرد زندان را به خشم کشیده‌اند. مجید دری را در ۱۸ تیرماه بازداشت کردند و او هم به زندان اوین منتقل شد. اتهام او نیز هم‌چون ضیا نبوی اتهام ناباورانه‌ی «همکاری با سازمان مجاهدین» اعلام شد که ۱۰ سال از این حکم سنگین را به همین خاطر دریافت کرد. حکمی که ۵ سال آن را به  تبعید باید در شهر «ایذه» بگذارند.

حکم مجید دری و ضیاالدین نبوی فراتر از یک حکم غیرقانونی و بی‌دلیل و با اتهامات واهی است، حکم مجید دری و نبوی مصداق یک «جنایت» تمام عیار است، حکم این دو دانش‌جو پیامی است از طرف دولت کودتایی و انتقام‌جو برای همه‌ی دانش‌جویان محروم از تحصیل و در شرف محرومیت که پنجاه پنجاه به کمیته‌های انضباطی، یا نامی بهتر «کمیته‌های تفتیش عقاید انضابطی» احضار می‌شوند، است که دست انتقام دولت عدالت‌محور از آستین قضات «بی‌قضاوت» دستگاه قضایی بیرون خواهد آمد و حکم‌های دور رقمی و سنگین را انشاء خواهد کرد.

این‌چنین است وضعیت حسام سلامت رتبه اول آزمون دکترای جامعه شناسی با ۴ سال حبس و وضعیت مهدیه گلرو که هنوز دو ماه از بازداشت‌اش نگذشته اتهام چسبانده شده به در «شورای دفاع از حق تحصیل» یعنی «همکاری با سازمان مجاهدین» را پیش روی خود می‌بیند. این‌چنین است وضعیت شیوا نظرآهاری محروم از تحصیل که در ۱۰۰ روز بازداشت قبلی این اتهام را به عنوان یکی از اعضای «شورای دفاع از حق تحصیل» در پرونده‌ی خود دید و اکنون باز هم حریف مهمان‌کشان‌ِ قتال صفتِ اوین است. این‌چنین است وضعیت پیمان عارف محروم از تحصیل که همینک در ۳۵۰ اوین هم‌بند مجید و ضیا است و شاید در انتظار حکمی هم‌ردیف آنان و با اتهام «همکاری با سازمان مجاهدین».

مدیار

Posted in حقوق بشر, دانشجویی, کودتا و سرکوب, یک زندانیComments (6)

Tags: , , , , , , , , ,

اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر در بازداشت و زیر فشار


در حالی که پنج عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر در بازداشت به سر می‌برند، پریسا کاکایی و مهرداد رحیمی نیز امشب بعد از احضار به دفتر پیگیری وزارات اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. با دستگیری این دو تعداد اعضای بازداشتی این گروه حقوق بشری به ۷ تن رسیده است و خطر بازداشت دیگر اعضا را نیز تهدید می‌کند.

سعید کلانکی و سعید جلالی‌فر از اعضای کمیته گزارشگران از ۱۲ آذر گذشته در زندان تحت فشارهای جسمی و روحی به سر می‌برند. کوهیار گودرزی و سعید حائری و شیوا نظرآهاری از ۲۹ آذر هنگام عزیمت به قم برای تشییع آیت الله منتظری بازداشت و به زندان اوین منتقل شده‌اند. در این میان شیوا نظرآهاری از ابتدای بازداشت دست به اعتصاب غذای خشک زده و به خاطر وخامت وضعیت جسمی خود به بهداری زندان اوین منتقل شده است. شیوا نظرآهاری در یک مهرماه بعد از ۱۰۰ روز بازداشت با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندانی آزاد شده بود.

روز گذشته نیز چندتن از اعضای این کمیته هم‌چون سعید حبیبی، حسام میثاقی، پریسا کاکایی و مهرداد رحیمی به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شده بودند که پریسا کاکایی و مهرداد رحیمی پس از حضور بازداشت شده‌اند. بازجویان زندان به شدت اعضای کمیته را تحت فشار گذاشته و خواهات توقف کامل فعالیت‌های این کمیته شده‌اند. بازجو علوی که بازجوی اول این زندانیان است گفته است که یا سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر را پایین می‌آورید و از بین می‌برید یا تمامی اعضای این کیمته بازداشت خواهد شد.

فشار بر یک گروه مستقل حقوق بشری در حالی‌که بر موارد نقض حقوق بشر در ایران هر روز افزوده می‌شود، موید این نکته است که حکومت جمهوری اسلامی در پی زمینه‌‌سازی برای سرکوب و خفقان هر چه بیش‌تر بر روی معترضان و مخالفان است. در ایران نهادها و گروه‌های مستقل  حقوق بشری به رسمیت شناخته نمی‌شوند و فعالیت قانونی آنان «غیرقانونی» اعلام می‌شود، در حالی‌که بر طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر کار فعالیت گروه‌های مدافع حقوق بشر هم‌چون کمیته گزارش‌گران حقوق‌بشر قانونی و بر طبق موازین این اعلامیه است که دولت جمهوری اسلامی به آن متعهد است.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (1)

Tags: ,

خنکای مرهمی بر شعله‌ زخمی


shivafreeشیوا نظرآهاری دوست گرامی‌ام بعد از گذشت ۱۰۰ روز بازداشت موقت! در زندان اوین آزاد شد. هر چند که با گذشت سه ماه اندوه و غم‌های‌مان پایان ندارد و بر دردهای بی‌شمارمان مرهمی نگذاشته‌اند، اما بازگشت یک دوست عزیز به جمع‌مان کم‌ترین دل‌خوشی است که می‌توانیم از بابت‌اش شاد باشیم. عطر لب‌خندی که بر چهره‌ی مادر و پدر شیوا نشسته با هیچ چیزی جای‌گزین نیست. عکس شیوا بعد از خروج از زندان

آری

در باغستان خشک

معجزه‌ی وصل بهاری کرد

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , ,

Action for Shiva Nazar Ahari


دوستان عزیز بیست و چهار شهریور نودمین رور بازداشت شیوا بود. از شما خواهش میکنیم که چند دقیقه وقت بگذارید متن زیر رو کپی و امضا کنید و به آدرس ایمیل سازمان ملل که ذکر شده ارسال کنید. اگر وقت بیشتری دارید میتوانید با عوض کردن بالای نامه آن را به رئیس دولت کشور محل اقامت خودتون هم ارسال کنید. سپاس

Dear Friends 14 September marked the 90th day of Shiva’s illegal detention. We are asking you to take a few minutes to copy and sign the text below and email it to the address provided. If you have a ew more minutes by changing the salutations you could also send it to the head of government in your country of residence. Thanks for your time

——————————————————–

Navanethem Pillay

UN High Commissioner for Human Rights

By email: Urgent-Action@ohchr.org

Dear High Commissioner,

URGENT ACTION: PERSON OF CONCERN

Shiva Nazar Ahari,

26 years old human rights defender detained since 14 June 2009

As you are aware, three months has passed since the June presidential election in Iran. Many remain in detention without charge and without access to lawyers while fresh arrests go on. Among those still in detention is Shiva Nazar Ahari a twenty six year old human rights defender.

Arrested on 14 June, Shiva has spent ninety days in detention at Ministry of Intelligence and Information’s wing 209 in Evin Prison. Thirty six days of these ninety days have been in solitary confinement. During the last three months Sشیوا نظرآهاریhiva has had three or four brief monitored telephone conversations with her family and one family visit with her mother on 17 August. This visit, lasting only minutes, was conducted in the presence of her interrogator. Worryingly, after three months, her lawyer has still not been given a copy of her file and has not been able to meet with Shiva.

On 1 September 2009 the ‘Committee of Human Rights Reporters’, the organisation Shiva works with, reported that bail amount had been set at 5000 million Rials (US$500,000). Her mother said that when she told the judge she could not afford that amount, he told her “well, let her stay in jail”. On 8 September, the interrogator in charge of her case said it was not possible to change the bail amount. This is a disproportionately high amount when for example the accused in the murder of Dr Zahra Bani Yaghoub were set a bail amount of 10 million Rials.

Marking the ninetieth day of Shiva’s detention we urge you to call for:

  • the immediate and unconditional release of Shiva Nazar Ahari. She is detained solely for the peaceful exercise of her right to freedom of expression and association; • all charges against Shiva Nazar Ahari, becasue of her human rights activities, including her work publicising human rights violations, to be dropped. With the hope that your intervention could set Shiva and all other prisoners of conscience free.

Respectfully

YOUR NAME

Posted in humanrights, حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , , , , ,

یاد بعضی نفرات، یاد دوستان زندانی‌ام


همیشه و این اواخر سعی کرده‌ام که کارم در حوزه‌ی حقوق‌بشر و دفاع از زندانیان را به شکلی رسمی دنبال کنم، در هر جایی که به هر نحوی مشغول هستم و فعالیت می‌کنم، به خصوص در این اواخر ‌‌‌‌‌‌‌(گر چه در برخی موارد مثل بازداشت امیدرضا میرصیافی و مرگ‌اش در زندان اوین چنین نکردم. نتوانستم که چنین کنم). بر این عقیده هستم که هر چه شکل نوشته و کارم رسمی‌تر باشد در این حوزه جواب بهتری می‌گیرد. بسیاری از کسانی که در زندان هستند، از قدیم و در این دو ماه را یا می‌شناسم یا از دوستان‌ام بوده‌اند و چه بسا از دوستان نزدیک‌ام. سخت است که هر روز خبر و نوشته بنویسی، آن هم چون منی که در تمام روز در حال نوشتن است و از احساسات فاصله بگیری؛ در چنین حوزه‌یی و در چنین مواردی. به قول دوستی پوست‌مان زیادی کلفت شده… به خدا سخت است هر روز بنویسی فلانی در زندان شکنجه می‌شود، فلان نفر در تظاهرات‌های خیابانی کشته شده است، عکس‌هاشیوا نظرآهاریی دردآلود و زخمی یک انسان را منتشر کنی و هزار چیز دیگر که همه‌ می‌دانید. یاد دوستان‌ام که می‌افتم بیش‌تر دردم می‌گیرد، دل‌ام تا سلول‌های‌شان پر می‌کشد و چشمان‌ام خیس می‌شود. نمی‌توانم احساسات‌ام را کنترل کنم.  منی که همیشه با احساس‌های‌ام زنده‌گی کرده‌ام. بیش‌تر هم از این دردم می آید که بر کسانی که بیش‌تر می‌شناسم و از دوستان‌ام هستند، بیش‌تر سخت گرفته شده است

یاد شیوا می‌افتم. شیوا نظرآهاری که پنج سالی هست او را می‌شناسم. دوستی خوب و انسانی شریف. در تمام دوره‌ی زندان کمک‌ام کرد و بعد از آن دوره هم دوستان خوبی بودیم. یاد آن روز می‌افتم که برای ختم اکبر محمدی با هم و با بچه‌های دیگر به آمل می‌رفتیم و میان راه بازداشت شدیم و شیوا چه‌قدر عصبانی بود که به آمل نرسیدیم. یاد این‌که بر سر مواردی با هم اختلاف داشتیم و یک بار دعوای‌مان هم شد حسابی. حالا شیوا ۶۲ روز است که نیست. زندانی زندان اوین است و اسیر بازجوهایی که خوب می‌شناسندش. در همان پاس‌گاه گزنک نرسیده به آمل مامور اطلاعاتی که آمده بود، قبل از بازجویی گفت اسم اشتباه ندهید همه‌تان را تک تک می‌شناسیم. اولی همین خانم نظرآهاری و دومی… بعد از دو ماه هنوز ملاقاتی به وی نداده‌اند. اتهامات “احمقانه‌یی” هم گویا به او بسته‌اند. هم‌کاری یا چه می‌دانم «عضوت در منافقین» که مضحک و بیمارگونه است. شیوا جز فعالیت حقوق‌بشری هیچ چیز دیگری نداشته و ندارد. فعالیتی که تنها و تنها بر پایه‌ی انسانیت است و بس… نمی‌دانم چه وضعیتی دارد. در آن قتل‌گاه و شکنجه‌گاه اوین که همیشه شکنجه بوده و درد و ظلم…

یاد عبدالله می‌افتم. هنوز وقتی یادم می‌آید که  همسرش گفته بود عبدالله مومنی راه نمی‌توانست برود و قدرت تکلم درست نداشت، خون‌ام منجمد می‌شود. عبدالله مقاوم است، می‌دانم. و شوخ، جدی نمی‌گیرد بازجویان اوین را و از همین می‌ترسم که این‌گونه کرده بودند با او. از انسانی که عبدالله است، قصه‌ها می‌توانم گفتن. هر چه فکر کردم اولین بار کجا عبدلله را دیدم به خاطرم نیامدم. عبدالله مومنی همه جا بود. هر جا که می‌توانست کمکی باشد به یک زندانی یا آدم درد کشیده. چندین بار نقدش کردم، یک بار هabdollahم خم به ابرو نیاورد. هر بار از دوستی خبرش را می‌گرفتم، خبر تصادف کردنش را می‌داد. همیشه ماشین را با سرعت می‌راند. سفر اصفهان که رفته بودیم، در تمام مدت همه را می‌خنداند با شوخی‌های «پایان ناپذیرش» نمی‌دانم تقاص آن خنده‌ها را برای عبدالله چند بار باید پس بدهیم. از آن سفر اصفهان فکر کنم سه بار تا به حال بازداشت شده است و هر سه بار بر او در زندان اوین سخت گرفته‌اند و این بار بیش‌تر از همیشه….

و مجید دری که خیلی مظلومانه در زندان است و بسیار بی‌خبر از او سر می‌کنیم. در کیفرخواست مضحک اولین «دادگاه نمایشی» هم اسم‌اش را آورده بودند مجریان کودتا. و هنگامه شهیدی که شنیدن اجرا کردن «اعدام نمایشی» برای او از زبان مادرش آواری بود بر روی سرم. و محمدعلی ابطحی که هیچ‌گاه از میزان ارادت‌ام به وی کم نخواهد شد. از او خاطره بسیار دارم. همه دارند. با همه دوست بود و با همه‌ی جوانان و وبلاگ‌نویسان دم‌خور. وبلاگ‌اش نوشته نمی‌شود و چه این وبلاگ‌ستان بی‌حضور او خالی است. یک روز چندین نفر اس.ام.اس زدند که خانم «سیمین بهبانی» فوت کرده است (همیشه زنده باشند) خبر صحت نداشت. خبر را برای همه از جمله آقای ابطحی هم فرستادم. وقتی فهمیدم که خبر صحت ندارم دوباره برای همه نوشتم که خدا را شکر خبر صحت نداشته است. شانس بد آقای ابطحی از قلم افتاد. بنده خدا در وبلاگ‌اش در این مورد نوشت و بعد کاشف به عمل آمد که خبر صحت نداشته. اس.ام.اس که داد فهمیدم که اگر جلوی دست‌اش بودم خفه‌ام می‌کرد. یاد آقای ابطحی و فشار و شکنجه‌یی که در زندان تحمل کرده و می‌کند، آزارم می‌دهد و خون‌ام را به جوش می‌آورد…

یاد همه‌ی زندانیان آزارم می‌دهد، سمیه توحیدلو که دوست وبلاگی بود و عزیز است. یاد فرزاد کمانگر که ندیده‌ام او را ولی انگار سال‌ها است می‌شناسمش. عبدالفتاح سلطانی که اولین وکیل‌ام بود و همه‌ی دفاعیات‌ام در دادگاه‌ها از ثمره‌ی حرف‌های او بود که قرص و محکم‌ام کرد. و ابوالفضل عابدینی که همیشه عجله داشت و همیشه انگار به سرعت برای کاری باید می‌رفت. حالا با وجود داشتن ناراحتی قلبی باید به سرعت از زندان آزاد شود و نمی‌شود. نمی‌گذارند که بشود.

کاش این کابوس‌های زندان و زندانی‌ها تمام شود و حرامی‌ها بدانند کسانی را به زندان دارند که از بهترین جوانان این سرزمین‌اند.

در وبلاگ‌ستان

  1. فرانسیسکو گویا،شکنجه ،اعتراف و ۱۹۸۴ کوروش جنتی از وبلاگ یادآر ز شمع مرده یادآر
  2. یادمان دوست دربند سمیه نصرتی از وبلاگ دست‌نوشته‌های ساده

بعد نوشت

امروز شیوا نظرآهاری بعد از ۲ ماه با مادر خود دیدار کرد

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

چند خاطره از زندان و تجاوز به زندانیان


بحثی که کروبی در مورد تجاوز به زندانیان با نوشتن نامه‌یی به هاشمی رفسنجانی مطرح کرد، بحثی است دیرینه که از سه دهه قبل در جمهوری اسلامی وجود داشته است و خاطرات و شایعات زیادی مبنی بر این مورد از زبان زندانیان یا هم‌بندان‌شان مطرح شده است. این مساله یکی از اشکال فجیع نقض حقوق‌بشر در ایران است که همواره وجود داشته است، ولی به خاطر خط قرمزی که وجود داشته و تابویی که در مورد آن در نظر گرفته شده بود؛ چه از نظر اخلاقی برای اشخاص و چه از نظر بعد فاجعه‌ برای امنیت نظام سی ساله زیاد بدان پرداخته نشده بود. شکست این تابو با نگاشتن نامه‌یی در این خصوص به مرد دوم نظام جمهوری اسلامی فصلی جدید را در این مورد باز کرده و راه نوشتن و پرداختن به آن را باز کرده است. نمونه‌های زیادی را درباره‌ی این موضوع در طول دوره‌ی زندان دیدم یا شنیدم که بد ندیدم حال که بحث این موضوع باز شده، آن را از دفتر خاطرات زندان‌ام بیرون بکشم و برای همه بازگو کنم تا متجاوزان را بیش‌تر بشناسیم.

آن‌چیزی که از بیش از ۱۰ بازجوی خودم دیدم و از دیگر بازجویان شنیده‌ام حکایت از عقده‌های جنسی دارد که دلیل آن را نمی‌دانم. شاید از به خاطر شغل‌شان باشد و شاید به خاطر تعلیماتی که دیده‌اند و یا… بحث‌ام این مورد نیست. چند خاطره و مورد را تعریف می‌کنم تا بدانید:

یک ـ شاید شنیده باشید و در خاطرتان مانده باشد که در سال ۸۳ و ماجرای پرونده‌ی وبلاگ‌نویسان داستان پرسیدن از موارد جنسی از سوی وبلاگ‌نویسان بازداشت شده مطرح شد و آیت‌الله شاهرودی وقتی چنان سخنانی را از زبان آنان شنید بسیار متاثر شد و برای همین مورد هم دستور منع پیگرد آنان را صادر کرد. در آن زمان که وبلاگ‌نویسان این ماجرا را برای رئیس دستگاه قضایی تعریف می‌کردند من در زندان و در سلول انفرادی با بازجویان درگیر همین ماجرا بودم. تهدید مدام به استفاده از «شیشه‌ی نوشابه» و «باتوم» نقل و نبات بازجوها بود که مدام به آن تهدید می‌شدم. مساله‌ی مهم اما این تهدید نبود، مساله‌یی که به شدت در آن دوران آزارم می‌داد سوال‌هایی بود که در مورد روابط جنسی من با دخترانی که در ارتباط بودم؛ اعم از هم‌کار و هم‌کلاسی دانش‌گاه و… و روابط جنسی دوستان‌ام با دخترانی که در در ارتباط بودند، پرسیده می‌شد. این مساله بارها در طول دوران بازجویی‌های طولانی مدت‌ام به کرات تکرار شد.

دو ـ اتاق‌های بازجویی بند ۳۲۵ سپاه شامل ۶ اتاق بود که در انتهای هواخوری کوچک این بند قرار داشت. برخی از شب‌ها هر ۶ اتاق پر بود و زندانیان دیگر در آن بازجویی می‌شدند و در مواقع بسیاری داد و فریادشان بر اثر شکنجه‌ها و ضرب‌وشتم‌ها با هم به آسمان می‌رفت (قابل توجه کسانی که متهمان را برای اعتراف به دادگاه می‌آورند و از آن‌ها می‌خواهند که بگویند شکنجه نشده‌اند). در برخی از شب‌ها در هر شش اتاق ۶ وبلاگ‌نویس بود (در چهل روز اولی که در انفرادی بودم حدود ۲۰ وبلاگ‌نویس دیگر هم بودند) دو تن از آن‌ها با هم دوست بودند و با هم بازداشت شده بودند. نام نمی‌آورم چون برخی آن‌ها را می‌شناسند. درهای اتاق‌ها باز بود و صدای بازجویان بلند و فریاد دردآلود بچه‌ها شنیده می‌شد. هر دو را می‌زدند که بگویند با یک‌دیگر رابطه‌ی جنسی داشتند. از یکی می‌پرسیدند که با دوست‌دختر آن یکی رابطه داشته است یا نه! از آن یکی می‌پرسیدند که تا به حالا با دختری دوتایی خوابیده‌اند یا نه و… و با این سوال‌ها روان هر دو را تحت شدیدترین فشارها قرار داده بودند. منی که این سوال‌ها و کتک‌ها را برای اعتراف می‌شنیدم خشک‌ شده بودم، نمی‌دانم آن‌ها دیگر چه حالی داشتند.

سه ـ یکی از آن دو که گفتم جدود ۲۰ روز در سلول کناری من بود. با بچه‌ها شب‌ها که زندان‌بان‌ها نبودند از دریچه‌ی پایین سلول حرف می‌زیم. یک شب حدود ساعت ۳ شب در سلول او باز شد. فکر کردم آمده‌اند برای بازجویی ببرندش (نود درصد بازجویی‌ها در شب بود) می‌شنیدم که حرف‌هایی بین او و زندان بان در سلول رد و بدل می‌شود. اما دقیق نمی‌فهمیدم چه بود. فقط گاهی التماس‌های الف را می‌شنیدم. این ماجرا نیم ساعتی طول کشید. برای صدا کردن هم‌دیگر با مشت سه بار به دیوار می‌کوبیدیم. این‌گونه طرف می‌فهمید باید بیاید دم دریچه‌ی پایین سلول حرف بزند، هر چه زدم نیامد. تا دو روز هر چه زدم نیامد. بعد از دو روز خودش به دیوار کوبید. ماجرا را که تعریف کرد یخ کردم. زندان‌بان آمده بود درون سلول‌ الف و شلوار خودش را پایین کشیده بود. بی هیچ ملاحظه‌یی و با جسارتی که هر چه‌قدر فکر می‌کنم نمی‌فهzendani siasiمم آن را! از او خواسته بود که… فهمیدم که چندین بار این‌کار را کرده است. الف روزهایی که نوبت این زندان‌بان بود جرات این که برای دستشویی رفتن نگه‌بان را صدا کند  نداشت. این ماجرا تا موقعی که الف در سلول انفرادی بود ادامه داشت. روزی که دو نفر ار طرف نمی‌دانم کجا برای بازدید آمدند، ماجرا را به آن‌ها گفتم. هیچ عکس‌العملی نشان داده نشد، در حالی که گفتند پیگیری می‌کنیم.

چهار ـ ۶ ماه به بند قاتلان افعانی تبعید شده بودم. در زندان قزل‌حاصر با افغانی‌ها بسیار بد تا می‌کردند چرا که هیچ‌کس را بیرون از زندان نداشتند که پیگیر وضعیت و حقوق آنان باشد. صبح یکی از روزها ساعت ۷ صبح چنان صدای ناله و فریادی از «زیر هشت» (نگه‌بانی) شنیدیم که همه از خواب پریدیم. گفتند که یکی از افغانی‌های سالن ما است که با مامور بحث‌اش شده و او را برده‌اند ۲۰ دقیقه پیش. به وکیل‌بند گفتم که برود و ببیند چه خبر است. وقتی برگشت قدرت حرف زدن نداشت. آخر سر گفت باتوم در … فرو کرده‌اند و… پاهای‌ام سرد شد و روی زمین نشستم. باورم نمی‌شد. بعد از یک‌ساعت بچه‌ها مصطفی.ر را به سالن آوردند. تمام شلوارش خونی بود. حمام کرد. هم‌زمان نامه‌ی شکایت از ماموران را نوشتم از حمام که آمد گفتم امضا کن شکایت کنیم. امضا کرد، نامه را فرستادیم به رئیس زندان. نیم ساعت بعد مصطفی را خواستند زیر هشت. بعد از ظهر با یک پلاستیک ساندیس و کیک و مقداری پول برگشت. داشتم با تعجب نگاه‌اش می‌کردم که از نگه‌بانی پیج‌ام کردند. رفتم. رئیس واحد و افسر نگه‌بان بودند. رئیس گفت چه‌کار داری به کار دیگران. افسر نگه‌بان شروع کرد به تهدید که شدیدا بحث‌ام شد. گفتم باید شکایت را پی‌گیری کنید. گفتند چه شکایتی؟ امضای مصطفی را در نامه‌یی نشان‌ام دادند که گفته بود از هیچ‌کس شکایتی نکرده و اتفاقی برای‌اش نیافتده است: تهدید و تطمیع!

پنج ـ زندانیان زیر ۲۰ سال یا جوانان همواره در زندان مورد تجاوز زندانیان گردن کلفت و قلدر  قرار می‌گیرند. این مورد هیچ‌گاه توسط مسئولین زندان پیگیری نمی‌شود و ارزشی برای‌اش قائل نیستند. اگر بخواهم از این مورد خاطره بنویسم باید ده‌ها مطلب نوشته باشم. این‌ها را محض نمونه نوشتم. در طول دو سال زندان صدها مورد از تجاوز و بحث‌های مربوط به آن را شاهد بودم و شنیدم که به مرور خواهم گفت.

پی‌نوشت:

داشتم دفتر خاطرات زندان را ورق می‌زدم که هر روز زندان‌ام را در قزل‌حاصر نوشته بودم. به امید این‌که روزی آزاد شوم و آن‌ها را در وبلاگ‌ام منتشر کنم به جای تمام روزهایی که نبوده‌ام (تا به حال که نشده ولی شاید این روزها به این کار اقدام کنم) در بسیاری از صفحات نام دوست گرامی و نازنین‌ام شیوا را دیدم. شیوا نظرآهاری در تمام روزهای زندان‌ام با من بود و در آن دوره کمک‌ام می‌کرد و چه‌قدر برای‌ام هم زحمت کشید. هر روز با او تماس می‌گرفتم و خبرهای روز را برای‌ام می‌خواند. به این مطلب که رسیدم اشک در چمشان‌ام جمع شد: «… امروز بعد از یک هفته به شیوا زنگ زدم. جلوی {…} بود. گفت جات خالی. البته اول‌اش گفت: خیلی پستی که یک هفته زنگ نزدی. نگران شدم بلایی سرت آورده‌اند…» و حالا شیوا نزدیک دو ماه است که نیست و نه به من که حتا به مادرش هم نمی‌تواند زنگ بزند. خیلی نگران شیوا هستم و دل‌تنگ‌ام برای دیدن‌اش.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (41)

Tags: , , , , , , ,

بنابر قانون نگرانی مادر


مادر هنگامه شهیدی نگران فرزندش است، از محل نگه‌داری فرزندش خبر ندارد، با چشمانی اشک‌آلود این زندان و آن دادگاه می‌رود و خبری نمی‌گیرد، حتا الفاظ رکیک به اصطلاح مجریان و ضابطان قانون را به جان می‌خرد، اما مادر است و نگران هنگامه‌اش که از بیماری قلبی رنج می‌برد و خود یک مادر است و دور از فرزندش…

مادر شیوا نظرآهاری در میان خانه‌ی خالی‌یی که شیوا در آن است خاطرات کودکی‌ شیوا را در ذهن جست‌وجو می‌کند و یاد می‌آورد روزهایی را که او مریض بوده و برای‌اش مادری کرده است و حالا که نیست به سان همان‌ روزها هر دقیقه برای‌اش قرن‌ها می‌گذرد…

مادر ساده‌ی مجید دری نگران فرزندش است. مادری است آرام،  مادری آن قدر مظلوم  که حتا دوری از فرزندش را نمی‌تواند بیان کند، وقتی با یکی از شبکه‌های تلویزیونی مصاحبه می‌کرد موج بر موج غم و نگرانی در صدای‌اش بود، اما با آن ساده‌گی معصومانه‌اش نمی‌توانست بگوید مجیدم نیست، از فرزندم خبر ندارم، نمی‌دانم کجا است و با او چه می‌کنند، فرزندم نیست، مجیدم نیست….

مادر مهسا امرآبادی که فرزند باردارش را در زندان دارد و این‌همه مادر که نگران دنبال فرزندان خود هستند و هر روز این راهروهای دادگاه‌ها و دادسراهای بی‌قانون را به امید خبری از فرزند خود طی می‌کنند و در مقابل درهای زندان منتظر هستند تا آن درها باز شود و از آن دریچه‌های کوچک خبری از فرزند خود بشنوند…

اگر به قانون پای‌بندی ندارید، اگر نمی‌فهمید حقوق‌بشر به چه معنی است و اگر آن را دست‌پرورده‌ی غرب و اجنبی می‌دانید، اگر برای بی قانونی‌ها و دشمنی‌های‌تان هزاران توجیه و دروغ و تزویر و ریا دارید، اگر می‌خواهید عزیزان این کشور را به بند بکشید، در این دنیا یک قانون نانوشته وجود دارد، که خدا آن را در دل‌های مادران نوشته است؛  که نگران فرزندان‌شان باشند و کوچک‌ترین آسیبی به عزیزان‌شان بزرگ‌ترین ضربه به آنان باشد… این چه قساوتی است که این مادران نگران را با دشنام در دادگاه‌های‌تان که همه بی‌دادگاه است نگران‌تر باز می‌گردانید و اجازه‌ی یک صحبت تلفنی ساده را که حق هر زندانی است، از این مادران دریغ می‌کنید…

بی‌رحمی و قساوت این حکومت را از این رفتارها است که می‌فهمیم

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (1)

Tags: , , , , ,

شیوا نظرآهاری را آزاد کنید


یک ماه از بازداشت شیوا نظرآهاری گذشته و وی هم‌چنان در سلول‌های انفرادی ۲۰۹ زندان اوین در حال بازجویی است. چیزی که از آن تحت عنوان بازداشت موقت نام‌برده می‌شود و مشخص نیست که این بازداشت موقت چه‌ اندازه طول می‌کشد و چه دوره‌ی زمانی را شامل می‌شود. برای هیچ‌ زندانی تا به حال این‌گونه نبوده و نیست.

داشتن وکیل حق قانونی و انسانی و بدیهی هر فردی است، اما وکیل وی با گذشت یک ماه پس از بارها مراجعه به دادگاه انقلاب هنوز موفق به دیدار شیوا نظرآهاری نشده و هم‌چنان با جمله‌ی پرونده در مرحله‌ی تحقیقات است مواجه می‌شود، البته فرض که این را هم بگویند که بهترین حالت ممکن برای آن می‌شود.

مرحله‌ی بازجویی یا مرحله‌ی پرونده‌سازی، مرحله‌ی تحقیقات یا مرحله اجرای شکنجه‌ی معطوف به اخذ اعتراف؟ چیزی که در زندان اوین این روزها اتفاق می‌افتد نگرانی بسیاری را برای زنان زندانی پدید می‌آورد، شیوا نظرآهاری جز فعالیت حقوق‌بشری کاری انجام نداده که مستحق بازداشت و محبوس بودن در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین باشد. حقوق شهروندان ایران را نقض می‌کنند و هر کسی را هم که نسبت به این نقض حقوق اعتراض کند زندانی می‌کنند و در زندان نگاه می‌دارند و این رسمی است که در این کشور جا افتاده و چه سلسله‌یی از شیرزنان و شیرمردان زندانی راه انداخته است.

محروم کردن از تحصیل شیوا نظرآهاری کم بود برای مجازات کاری که نام آن دفاع از حقوق‌ انسان‌ها بوده است، حالا برای این‌کار باید تن به زندان هم بدهد. بازداشت شیوا نظرآهاری و کسانی مثل او هم‌چون جواد علیزاده، عبدالله مومنی، ابوالفضل عابدینی که همواره به دنبال دفاع از حقوق‌ شهروندان بوده‌اند و بر نقض حقوق‌بشر اعتراض کرده‌اند تنها یک معنا دارد و آن هم این‌که این حکومت و این دولت برآمده از آن دشمنی دیرینی با نقض حقوق‌بشر دارند و به این حقوق بدیهی ملت هیچ توجهی ندارد. آن‌چنان که در یک ماه گذشته نشان داده‌اند. نگه‌داری شیوا نظرآهاری در زندان نقض مسلم و آشکار حقوق‌بشر است و باید هر چه سریع‌تر به آن پایان داده شود.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , ,

مدافع زندانیان هم‌چنان زندانی است


شیوا نظرآهاری یکی از فعالین حقوق‌بشر است که در چند سال اخیر همراه با کمیته گزارش‌گران حقوق‌بشر به دفاع از حقوق صد‌ها زندانی سیاسی در ایران پرداخت و از هر شخص و گروهی بنا بر آمیزه‌های حقوق‌بشری در خور توانش‌اش دفاع کرد. فعالیت در زمینه‌ی حقوق‌بشر در ایران همراه با خطرهای گوناگونی است که بر هیچ‌کسی پوشیده نیست. بسیاری از فعالین حقوق‌بشر همیشه همراه با این تهدیدها و خطرها و فشارها به کار خود ادامه می دهند. شیوا نظر آهاری هم یکی از خیل کسانی بود که در سال‌های اخیر به این کار مبادرت کرد و کارنامه‌ی خوبی هم به همراه دوستان‌اش در این زمینه از خود به جا گذاشته است.
دفاع از دانش‌جویان و کارگران و معلمان و زنان و… زندانی در برهه‌های زمانی مختلف در طول سال‌های اخیر از جمله کارهای شیوا نظرآهاری و دوستان‌اش در کمیته گزارش‌گران حقوق‌بشر بود که در معرض دید همه‌گان قرار گرفته است.
بعد از کودتای ۲۲ خرداد و شروع گسترده‌ی بازداشت‌های فعالین سیاسی و مدنی و غیره، شیوا نظرآهاری نیز بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. بازداشت وی در حالی صورت گرفت که شب قبل از آن در حالی که وی در منزل نبوده است، ماموران وزرات اطلاعات به منزل او آمده و بعد از دو ساعت تفتیش خانه، وسائل شخصی وی را همراه خود برده‌اند. ظهر روز ۲۴ خرداد ماه شیوانظرآهاری در محل کار خود توسط ماموران بازداشت و به نقطه‌ی نامعلومی منتقل می‌شود. پی‌گیری‌های خانواده وی برای کسب اطلاع از شیوا نظرآهاری تا چند روز گذشته نتیجه‌یی در برنداشته و مادر وی با اشراه به این مطلب گفته است که هیچ اطلاعی از وضعیت او نتوانسته تا کنون پیدا کند.
شیوا نظرآهاری رابسیاری از کسانی که گذرشان به زندان افتاده است و مورد نقض حقوق‌بشر قرار گرفته‌اند می‌شناسند و از دفاع او و دوستان‌اش بی‌بهره نبوده‌اند. در روزهای اخیر بسیاری افراد و گروه‌هایی که ذکرشان رفت نسبت به بازداشت و بی‌خبری از شیوا نظرآهاری کم توجهی کرده‌اند که جای گله و شکایت از آنان وجود دارد. شیوا نظرآهاری حامی‌یی بود که امروز به حمایت نیاز دارد و بی‌خبری از وی با توجه به گزارش‌های تکان دهنده‌یی که از زندان‌های ایران گزارش می‌شود بسیار نگران کننده است.
بازداشت شیوا نظرآهار هم‌چون دیگر بازداشت‌های خودسرانه‌ی روزهای اخیر بر خلاف موازین حقوق‌بشر و اصل ۳۲ قانون اساسی است و دولت منتصب در این زمینه مقصر اول است. حقوق‌ اساسی ملت در ایرن روزها به راحتی و به طور روزانه نقض می‌شود در این زمینه کسانی مقصر است که با نادیده انگاشتن حقوق مردم در طی روزهای اخیر به بی‌قانونی افراطی بیش از گذشته دامن می‌زنند.
شیوا نظرآهاری را آزاد کنید.

Posted in حقوق‌ شهروندیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان