سالها و ماهها فعالیت حقوق بشری کردن و در حمایت از زندانیان سیاسی بدون تبعیض و خط و مرز کوشیدن و قبول زحمت کردن و درد خانوادههای زندانی را درد خود دانستن و خطرات امنیتی را به جان خریدن و در نقش یک حامی ظاهر شدن و سر آخر بازداشت شدن و خود بدون حامی ماندن و در زندان زجر کشیدن و شکنجه دیدن و زندانی سیاسی شدن و در گمنامی ماندن و بی دفاع بودن، حکایت فعالین حقوق بشری است که این روزها در سلولهای انفرادی و عمومی زندان اوین یا گمنام و یا بیدفاع و تحت ظلم تحمل کیفر که نه، تحمل ظلم ظالم میکنند.
گر چه این باید گفت که جمهوری اسلامی در نقض حقوق افراد و ستم بر شهروندان و بیقانونی به نام قانون روا ساختن و حوالهی حکم به نهاد امنیتی به جای قاضی دادن نه «گمنام» میشناسد و نه نامدار، نه بیدفاع را در قانون پناهی میدهد و نه در قضاوت رنگی از عدالت برای کسی میپاشد. روزنامهنگاری را تروریست و محارب خطاب میکند و چون زیدآبادی و باستانی به مهمانی جانیان و قاتلان رجاییشهر میفرستد و خشونتطلب و خشونتسُرایی را چون سردبیر کیهان در پناه بیقانونیاش منبر میدهد.
چنین است حکایت شیوا نظرآهاری که از ۳۰ آذر ماه در راه رفتن به بدرقهی فقیه عالیقدر، ماموران اطلاعات به استقبالاش رفتند و تا کنون زندانی است و به قول فرزاد کمانگر که در آسمان ناامن جمهوری اسلامی اعدام شد، «بندی بند اوین» شده است. با گذشت ۵ ماه و بیشتر از آن، هنوز اینکه او را به «بند عمومی» منتقل کنند اتفاق نیافتاده و گویا واهمهای است از این انتقال. هفتهیی که رفت، قرار به تشکیل دادگاهاش بود که به تعویق افتاد و همچنان باید در این «بازداشت موقت» بماند و منتظر صدور حکمی که پیشتر از این «رجانیوزی»ها سفارشاش کرده بودند بر پایهی اتهام همیشگی «ارتباط با مجاهدین» که از قضا به کلیهی فعالی مدنی و سیاسی و دانشجویی و حقوقبشری و اجتماعی و فرهنگی میچسبد و وزارت اطلاعات و قوهی قضاییه هیچ از این «تکرار» همیشهگی ملول و خسته نمیشوند.
هشت روز قبل از بازداشت شیوا در تهران و در راه قم، در شهر «ملکان» در نزدیکی تبریز، در ابتدای شب ۱۳ مامور امنیتی از تهران به علاوهی یک مامور از شهر تبریز به زور وارد خانهی حسین رونقی میشوند و به محض ورود به خانه دیدن حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) شروع به ضرب و شتم وی میکنند و تفتیش وسائل خانه. شاید در قانون این ماموران حکم بازداشت یک «متهم» همراه با ضرب و شتم بوده است و این جزوی از قانون آنها است. اجازهی لباس پوشیدن به حسین در هوای سرد آذربایجان را هم نمیدهند. مادر التماس میکند که دست کم بگذارید فرزندم لباساش را بپوشد و میگویند نیازی به لباس ندارد!
همان یک مامور تبریزی حس همشهریگریاش به داد حسین رونقی میرسد و لباسهای او را از مادر میگیرد که بعد به دستاش برساند و فرزند لباسی برای پوشیدن داشته باشد. رونقی همان شب همراه {..} بازداشت و با هواپیما به تهران و متعاقبا زندان اوین منتقل میشود.
آنچه در شش ماه گذشته از شکنجههای روحی و جسمی بر حسین رونقی ملکی رفته بسیار تکان دهنده و شوکه کننده است که در حال حاضر ناگفته باقی مانده است تا که چه هنگام آفتاب حقیقت رخ نماید. اما دستکم اینکه ضرب و شتمهای شدید و بیخوابی دادنهای مداوم و ماهها در سلول انفرادی نگاه داشته شدن و فشار بر خانواده آوردن کمتریناش بوده که ماموران قانون سرزمین بیقانون جمهوری اسلامی مکرر اعمال کردهاند؛ برای اخذ اعتراف و قبول اتهام و شرکت در مصاحبهی تلویزیونی که این آخری را برای اعلام «کشف شبکههای ضد انقلاب» در صدا و سیما بسیار نیاز داشته و دارند.
اینها و بیشتر از اینها حسین رونقی را به آنجا کشاند که از هفتهی گذشته غذا را پس زند و جاناش را برای احقاق حقوق از دست رفته در دست بگیرد. سلول انفرادی اولین جواب بازجویان میشود. پدر و مادر پیرش به مثال چند ماه گذشته باز آهنگ تهران میکنند و مادر این بار در برابر زندان اوین دست به اعتصاب غذا میزند و این میشود که برای سومین بار وی را در زندان میبیند. فرزندی که بعد از گذشت ۸ ماه در سلول انفرادی است و این اعتصاب غذا نتیجهاش قول مساعدی! شده که به پروندهاش رسیدهگی شود.
مهدی خدایی دانشجوی سابق دانشگاه آزاد که فعالیتهای دانشجوییاش ۴ سال زندانی که در اسفند ماه ۸۸ برایاش صادر شده را به همراه داشت، از همان اسفند ماه در بازداشت به سر میبرد و از وی خبری در دست نیست. خاصیت بند ۲ الف سپاه زندان اوین است که از زندانی خبری در دست نباشد. ۸۵ روز بیخبری در زندان برای یکی از خوشنامترین فعالین حقوق بشر که سالها در حمایت از حقوق زندانیان کوشیده، خبر جالبی نیست.
اینچنین است عبدالرضا احمدی دیگر فعال حقوق بشری که از همان ۱۲ اسفند ماه همراه مهدی خدایی و دیگران بازداشت شده و اکنون در زندان اوین هر هفته به او و خانودهاش میگویند، هفتهی بعد آزاد خواهی شد. و حالا نزدیک سه ماه از آن گذشته است. آنچنان که به نصور نقیپور دیگر فعال حقوق بشر و وبلاگنویس گذشته است. حالا بعد از سه ماه باز هم به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شده است و فشارهای غیرقانونی دور از چشم و وجود قانون در دست مامورانی به اسم قانون بر او وارد میشود.
کوهیار گودرزی دیگر فعال حقوق بشری است که گرفتار به همان چیزی آمده که بدان اعتراض داشته و حال هم همان اعتراض را دارد. اعتراض به بیقانونی، اعتراض به نقض حقوق انسانها. حال او هم در برابر جمهوری اسلامی زندانی «بیدفاعی» است که برای دفاع از خود دست از جان میشوید و لب به خوردن غذا باز نمیکند. پروندهاش را در دادگاه »گم» کردهاند تا آزاد نشود.
کوهیار گودرزی بعد از چندین روز اعتصاب غذا با رسیدن به چهار خواستهی خود که دلیل اعتصاباش بود، به این اعتصاباش پایان داد: «رسیدهگی به پروندهاش»، «رسیدهگی به وضعیت مجید توکلی»، «خروج از انفرادی و رسیدهگی به شکایتاش از رئیس بند ۳۵۰»و «دستیابی به حق ملاقات و تماس تلفنی». و مگر نه اینکه این خواستهها جزو حقوق قانونی متهم است؟ از ضابطان قانون با اعتصاب غذا باید اینها را خواست؟
آنطرفتر از بند مردان، محبوبه کرمی بعد از بیست روز بیخبری و انتقال مجدد به سلول انفرادی، به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شد، آن هم در حالی که بازجویی از وی تمام شده بود و پروندهاش در دادسرا با صدور کیفرخواست همراه شده بود. لاله حسنپور دیگر فعال حقوق بشر نیز علیرغم اینکه برایاش وثیقهی ۲۰۰ میلیون تومانی تعیین شده بود، همچنان زندانی است و البته در بیخبری که همانگونه که گفتیم خاصیت بند ۲ الف سپاه در زندان اوین است که خانوادهها را در نگرانی میگذارد و قانونها را زیر پا.
خارج از تهران و زندان اوین، سما بهمنی دور از همسر و دختر اخراج شده از مدرسهاش در مهاباد یک سال حبس خود را تحمل میکند چرا که از حقوق انسانها دفاع کرده بود و در اهواز ابوالفضل عابدینی با وجود بیماری قلبی و آسیبهایی که بعد از ماهها شکنجه از دو بار بازداشت خود در سال قبل را همراه دارد، به این میانیدشد که ۱۱ سال حبس چهگونه به پایان رساند و آیا قانون و عدالت در پروندهی او جایگاهی داشتهاند یا نه! که البته نداشتهاند. هر چند وکیل او محمد اولیاییفرد نیز به خاطر دفاع از حقوق و عدالت در تهران و اوین روزگار به میله میگذارد و دل به دیوارها نمیدهد تا یک سال حبس خود را تمام کند.
و این است حکایت جمهوری اسلامی، که شهروندان را زندانی میکند، آنهایی که را که به زندانی شدن، شهروندان اعتراض میکنند زندانی میکند، آنهایی که زندانی بودن این معترضان را مینویسند، زندانی میکند و آنها که بازداشت این این معترضان را غیرقانونی میدانند زندانی میکند و آنها که… و جمهوری اسلامی همه کس را بازداشت میکند و زندانی، شکنجه میکند و… آری این است حکایت جمهوری اسلامی و رابطهاش با حقوق بشر.
- این مطلب را برای خودنویس نوشته بودم، چند جملهاش تغییر کرده بود که دوست نداشتم. چیز خاصی نبود، ولی دوست ندارم مطلبام دست زده شود. همان جمله بندیهای خودم را اینجا گذاشتم
- مصاحبهام با خانوادهی حسین را اینجا بخوانید
مدیار



زی و سعید حائری و شیوا نظرآهاری از ۲۹ آذر هنگام عزیمت به قم برای تشییع آیت الله منتظری بازداشت و به زندان اوین منتقل شدهاند. در این میان شیوا نظرآهاری از ابتدای بازداشت دست به اعتصاب غذای خشک زده و به خاطر وخامت وضعیت جسمی خود به بهداری زندان اوین منتقل شده است. شیوا نظرآهاری در یک مهرماه بعد از ۱۰۰ روز بازداشت با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندانی آزاد شده بود.
شیوا نظرآهاری دوست گرامیام بعد از گذشت ۱۰۰ روز بازداشت موقت! در زندان اوین آزاد شد. هر چند که با گذشت سه ماه اندوه و غمهایمان پایان ندارد و بر دردهای بیشمارمان مرهمی نگذاشتهاند، اما بازگشت یک دوست عزیز به جمعمان کمترین دلخوشی است که میتوانیم از بابتاش شاد باشیم. عطر لبخندی که بر چهرهی مادر و پدر شیوا نشسته با هیچ چیزی جایگزین نیست.
hiva has had three or four brief monitored telephone conversations with her family and one family visit with her mother on 17 August. This visit, lasting only minutes, was conducted in the presence of her interrogator. Worryingly, after three months, her lawyer has still not been given a copy of her file and has not been able to meet with Shiva.
م خم به ابرو نیاورد. هر بار از دوستی خبرش را میگرفتم، خبر تصادف کردنش را میداد. همیشه ماشین را با سرعت میراند. سفر اصفهان که رفته بودیم، در تمام مدت همه را میخنداند با شوخیهای «پایان ناپذیرش» نمیدانم تقاص آن خندهها را برای عبدالله چند بار باید پس بدهیم. از آن سفر اصفهان فکر کنم سه بار تا به حال بازداشت شده است و هر سه بار بر او در زندان اوین سخت گرفتهاند و این بار بیشتر از همیشه….
مم آن را! از او خواسته بود که… فهمیدم که چندین بار اینکار را کرده است. الف روزهایی که نوبت این زندانبان بود جرات این که برای دستشویی رفتن نگهبان را صدا کند نداشت. این ماجرا تا موقعی که الف در سلول انفرادی بود ادامه داشت. روزی که دو نفر ار طرف نمیدانم کجا برای بازدید آمدند، ماجرا را به آنها گفتم. هیچ عکسالعملی نشان داده نشد، در حالی که گفتند پیگیری میکنیم.
