Tag Archive | "عقیده"

Tags: , , , , , , , ,

آقای… مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان


مردمی که در این چند ماه گذشته در خیابان‌ها دویده‌اند و رسم دویدن دیگر خوب آموخته‌اند را، بیش‌تر جوانانی تشکیل می‌دهند که در جامعه‌ی ایران آن‌ها را«نسل سومی» خوانده‌اند. نسلی پرخروش، شاید کم حافظه و البته مدعی. قسمت اعظم این جنبش که آن را به نام جنبش سبز می‌شناسیم، همان‌هایی هستند که پیش از کودتای ۲۲ خرداد آن‌ها را نسلی بی‌تفاوت نام می‌دادند. اما این نسل بی‌تفاوت به یک‌باره صورتی دیگر از خود نشان داد، صورتی پراگماتیسم؛ که درخیابان‌ها دوید، کتک خورد، گاز اشک‌آور خورد، تیر خورد و حتا کشته شد. و هنوز هم در خیابان‌ها و در هر جا که بتواند پی‌گیر حقوق خویش مانده.

شروع این جنبش در آغاز به کمک همین نسل سومی‌ها و دیگر مردان و زنان این سرزمین در ماه‌های خرداد و مرداد که اوج حرکت‌های اعتراضی بود با تحسین و بهت همه‌ در ایران و جهان مواجه شد. مردم ایران به یک‌باره چهره‌یی دیگر از خود  نشان دادند و دنیا را تا همین امروز مشغول تماشای خود نگاه داشته‌اند و این به دست نیامد مگر به خواست و اراده‌ی خود این مردم و خود این نسل جوان، که شلاق اعتراض و انتقادش را  در هوا نگاه داشته و بی‌امان فرود می‌آورد. همین است که عصبانیت را به روی نامبارک استبداد آورده و کاری کرده که خشم‌گینی‌اش را به باتوم‌ها و گاز‌های اشک‌آور و بازوی بازجویان‌اش تزریق کند.

ایرانیان و این نسل سوم در روز رای‌گیری آرای‌شان را که جنس «تغییر» داشت و آرزوی «رفرم»، به صندوق‌ها رای ریختند، اما آن‌چه که بیرون آمد آرایی بود مبنی بر «واپس‌گرایی» و «تحجر»، و این نبود آن‌چه مردم می‌خواستند. مردمی که تا دیروز از کم‌ترین حقوق خود گذشته بودند، این‌بار پی‌گیر حقی شده‌اند که تا به حال کم تر ایرانی‌یی پی‌گیر آن شده بود؛ پی‌گیری حق رای و سرنوشت رای: رای من چه شد؟ رای سبز من نام سیاه تو نبود؟

و این حرکت با حضور گسترده و بی‌امان مردم تا امروز ادامه یافته است و هم‌چنان نگاه‌های تحسین‌آمیز را روی خود دارد و می‌بیند. اما در میان رفتار حکومت با این مردم معترض نه تنها خوب نبود،  بل‌ه معجونی بود از توهین و سرکوب و خشونت و… وهر روز  هم بدتر و بدتر شد. از توهین در نماز جمعه و مصاحبه‌ها و دروغ‌پردازی در رسانه‌ها تا ضرب و شتم و بازداشت و حتا کشتن مردم در خیابان‌ها. و بالاخره رسیدن به جا41435558یی چون ۱۳ آبان که با خشونت وحشیانه و سبعانه‌یی همراه بود.

این روش که از همان ابتدا دنبال شد و هربار سخت‌تر از قبل اجرا شد، به مذاق مردمی که به آن‌ها توهین شده بود خوش نیامد و هر بار خواسته‌های‌شان به علت سرکوب بیش‌تر، رادیکال‌تر و تندتر شد. تا جایی که در ۱۳ آبان و متناسب با رفتار خشونت‌آمیزتر نیروهای نظامی و شبه‌نظامی انگشت اتهام و اعتراض را به سوی شخص اول مملکت نشانه رفتند و نسبت به او اعتراض کردند. مردم همه را مبهوت کردند. در روزهای قبل بحث بر سر این بود که «شعار جمهوری» ایرانی شعار رادیکالی است و نباید آن را سر داد. اما شعارهای سرداده شده در ۱۳ آبان به مراتب تندتر و رادیکال‌تر از این بیان شد. از سوی مردمی که نشان دادند غیرقابل پیش‌بینی هستند.

اما آیا این شعارهای تند و رادیکال و طرح آن‌ها درست است یا خیر؟ از دیدگاه بسیاری به ویژه اصلاح‌طلبان طرح این شعارها به دلائلی چون ریزش بخشی از نیروی جنبش سبز با این شعارها مخالف هستند و همراه روشنفکران و سیاسیون و دیگری که همراه‌شان هستند، مردم را به طرح خواسته‌های حداقلی دعوت می‌کنند. بر اصلاح‌طلبان که چنین واکنشی دارند حرجی نیست؛ چرا که همیشه از ترس رادیکالیسم به محافظه‌کاری رسیده‌اند. آن‌ها در دوره‌ی بودن در قدرت و حتا در دوره‌ی دور بودن از قدرت نیز از بیان خواسته‌های کنونی‌ی حداقلی جنبش سبز مثل «آزادی زندانیان سیاسی» خودداری می‌کردند، و اگر هم می‌کردند جز در مواردی بسیار مهم که پرونده‌یی ملی می‌شد، این کار را نکرده‌اند. و حالا همین اصلاح‌طلبان جنبش سبز را ادامه‌ی حرکت «اصلاحی» خودشان می‌دانند، آن  هم وقتی که حتا در حداقل‌ها نیز با این جنبش شریک نیستند.  (در مثال دیگر آن‌ها بی‌شک به خاطر دارند واگذاری مجلس هفتم را و رفتن زیر بار چنان انتخاباتی)

اما نگارنده نیز قبول دارد که طرح برخی شعارهای تند در این زمان نه نیاز است نه سودی برای جنبش دارد و می‌شود در حال حاضر از آن‌ها چشم‌پوشی کرد، اما از طرفی دیگر باید نگاه کرد به مردمی که هر روز خشونت و سرکوب علیه آن‌ها شدیدتر می‌شود و در برابر آن به تمامی «بی‌دفاع» هستند. بدون شک نتیجه‌ی خشونت بی‌حد و حصر روز ۱۳ آبان از طرف حکومت بود که مردم  را با چنان شعارهایی وادار به واکنش کرد. برای رسیدن به هدف باید تمامی زوایای قضیه را نگاه کرد. هر قصه‌ی چند زاویه دارد و می‌توان از زاویه‌ی بازی‌گران قصه به ماجرا نگاه کرد. اگر تنها از زوایه‌ی نگاه خود به آن‌چه گذشته و بیان شده نگاه کنیم، نه نتیجه‌یی می‌گیریم نه راه‌کاری بیان کرده‌ایم.

اما، این همه نوشتم که برسم به این مختصر که عرض خواهم کرد؛

چه‌گونه است که حرکت مردمی و آزادی‌خواهانه‌ی مردم را که ۵ ماه است آغاز شده و تدوام دارد را می‌شود تحسین کرد، اما رفتار همین مردم را رادیکال و خارج از ظرفیت دانست؟ چه‌طور می‌شود به حرکت مردم ایمان داشت اما به خواسته‌ها و آن‌چه که در خیابان می‌گویند خرده گرفت؟

روشن‌فکران و نخبه‌گان یا «عامه‌ی مردم»؟ مردمی که به خیابان آمدند بنابر عقیده و چیزی که آن را حق خود می‌دانستند به خیابان رفتند و تا کنون هم آن‌جا مانده‌اند، بی‌هدف و از سر بی‌تفاوتی نیامده بودند و جایی که خون‌شان را می‌ریختند به بازی نرفته بودند. چرا این‌جا نباید به خواسته‌ی این مردم احترام گذاشت. کسی به آن‌ها یاد نداده بود در ۱۳ آبان شعار آن‌چنانی بگویند و چنین شعارهایی را هم تمرین نکرده بودند و حتا بیان نشده بود در جایی، اما در واکنش به اوج خشونت حکومت گفتند.

موجودیت جدیدی اتفاق افتاده است، شبیه دیروز نیست، شبیه هیچ‌کس نیست، الگو نگرفته از کسی و مشابه‌اش اتفاق نیافتاده است، اندیشه‌اش، رفتار سیاسی و فرهنگی‌اش و حتا نحوه‌ی اعتراض‌اش جدید است، شعارهای تند و رادیکال می‌دهد، شخص اول مملکت را نشانه می‌گیرد و انگشت اتهام‌اش سوی او می‌رود، اما هنوز بر همان خواسته‌های اولی خود تکیه می‌کند که در آغاز به خاطر آن به خیابان زد؟ آقای روشن‌فکر، آقای اصلاح‌طلب، آقای کهنه‌کار سیاسی، آقای درس‌خوانده مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان؟ این مردم هنوز همان می‌خواهند که از اول می‌خواستند؛ می‌خواستند که رای‌شان پس گرفته شود و دنبال همان هستند، می‌خواستند دولت کودتایی نباشد و دنبال همان هستند، می‌خواستند زندانی سیاسی آزاد شود و هنوز هم در پی آن هستند، می‌خواستند قاتلان عزیزان‌شان معرفی شود و هنوز هم در پی آن‌اند. پس این همه «نق» زدن برای چیست؟ چهار شعاری که در واکنش به خشونت نظامیان سرداده می‌شود را این همه مطرح نکنید که هم باعث تفرقه شوید و هم اسباب دست گرفتن کودتاچیان. دولت کودتا با رسانه‌ها و نظامیان خود در حال سرکوب فکری و فیزیکی و روحی این مردم و آن نسل سوم پیش‌رو است. شما دیگر چوب سرکوب به صورت این مردم نکشید و واکنش‌های‌شان را زیر علامت سوال‌های محافظه‌کاری خود نبرید.

مخلص کلام این‌که سردادن شعارهای رادیکال آفت جنبش سبز نیست، می‌توان آن را دفاع مردم بی‌دفاعی دانست که در مواجهه با یک خشونت عریان قرار گرفته‌اند. و برای  مقابله به آن هیچ مجرای قانونی‌یی ندارند. هیچ‌کس جز دولت کودتا و رسانه‌هایی چون کیهان به خاطر  نامبارک‌اش ندارد که مردم را کسی به خیابان فرستاده باشد، که حال چنین مسائلی در مورد شعارهای آنان «دیکته» شود. مردم با عقیده و هدف به خیابان زده‌اند و می‌دانند در حال انجام چه کاری هستند. به این مردم باید اعتماد داشت، اعتمادی که هرگز جمهوری اسلامی نکرده است.

  • شرح عکس: عکس مربوط به علی حسن‌پور است که در تیراندازی‌های نیروهای بسیجی در روز ۲۵ خرداد با اصابت گلوله به سرش شهید شده است و جسد وی ۱۰۵ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده شده است. خانواده‌یی که بعد از ۲ روز عکس وی را دیدهو تا بیش از سه ماه بعد نمی‌دانسته که او زنده است یا خیر.

مدیار

Posted in جامعهComments (1)

Tags: , , ,

واقع‌بین باشیم حتا در انتخابات


از «تحریم» انتخابات تا آن‌جا که بود و می توانستم، دلیل نوشتم؛ تا همین چند روز پیش. از چند روز پیش دست از این عقیده برگرفتم و با چرخشی شرکت در انتخابات را فایده بیش‌تر یافتم؛ به دلائلی که نوشتم و خواهم نوشت. و دور از چشم هیچ‌کس نیست این چرخش رو به سوی مهدی کروبی رفت و شدم یکی از آن‌ها که رای‌شان در سبد شیخ است. یک از چندش را الله اعلم.
نوشتم و به دوستان تحریمی هم اشارت کردم که فکر می‌کنم در این برهه، همه‌ی هنر ما این می‌تواند باشد که در بدترین شرایط ممکن، بهترین استفاده‌ی ممکن را برده باشیم. و گفتم که همان‌گونه که احمدی‌نژاد را فاقد صلاحیتی برای ریاست‌جمهوری می‌دانم، موسوی را هم چنین یافته‌ام و نمی‌توانم کسی را که در زمان نخست‌وزیری‌اش بزرگ‌ترین جنایت دست‌کم صد ساله‌ی اخیر ایران بر چندین هزاری و بهتر بگویم ملتی رفته، به عنوان یک کاندید اصلح برگزینم. حال می‌خواهد خبر داشته باشد یا نداشته باشد که در هر دو صورت محکوم است.

گفته بودم که اولویتم در فعالیت‌‌های‌ام خاصه توجه به «حقوق‌بشر» است و توجه‌ام به کروبی این است که «دست کم» در این سال‌ها نام چند زندانی را برده و خانواده چند زندانی را دیده و دیده‌ام و دیده‌اید که برای آنان کاری هم اگر شده کرده است. جاهایی نوشتم این‌ها را و بیش‌تر از این‌ها را که یک کدامش فیسبوک و دوستانی که با آنان در آن جا همراه هستم که: کروبی می‌تواند در این زمینه «کف مطالبات ما باشد» چرا که ظرفیت‌هایی دارد، که دو سه کاندیدای دیگر هیچ ندارند. نه احمدی‌نژاد را از حقوق‌بشر نشانی می‌بینم و نه موسوی را در این زمینه فعال و دارای توجهی. سابقه‌اش هم که از نقض این قوانین حکایت دارد. مگر نه این‌که تا همین دیروز از «تغییر تدریجی» سخن می‌راندید و از اصلاحاتی که در هیچ کجای تاریخ دنیا نمونه‌اش یافت می‌نمی‌شود؟
اما این تغییر عقیده و چرخش سوی کروبی از جانب من و البته از جانب عده‌یی دیگر که می‌شود گفت صورت هم‌زمانی به خود گرفت عده‌یی دوست و عده‌یی «مغرص» را خوش نیامده است. مورد دوم را که حرفی نداریم، اما در مورد دوست، آرش سیگارچی از همان جمله دوستان است که این «تغییر» را نپذیرفته و شاید اگر پذیرفته سخت پذیرفته که در فیسبوک می‌نویسد این تغییر شما را «دو رنگ» خواهد کرد!
آرش خان سیگارچی مطلبی در وبلاگ نوشته و در آن با ذکر آن‌چه که پیش‌تر رفت بر تحریمی‌های دیروز رانده و اشتباه تکرار شده‌ی این سال‌ها؛ یعنی شکست «اصلاح‌طلبان» در دوره‌ی قبل با معین را باز بر گرده‌ی آنان نشانده است و من نمی‌دانم این اشتباهی تکراری را تحریمیان تا به کی باید پاسخ بگویند. آیا کسی هست که دوباره به این نگرش اشتباه بگوید و یادآوری کند که رای احمدی‌نژاد ۱۷ میلیون بود و تحریمی‌ها به او رای نداده بودند؟ و بگوید دوباره… آن‌چه در این سال‌ها مکرر در مکرر نوشته شده است و این تفکر حاضر به پذیرش اشتباه خود نشده است؟ بگذریم که به تکرار می‌رسیم.
اما آرش خان از تندروی من گفته از آن هنگام که تحریمی بوده‌ام و از این هنگان که بر حمایت از کروبی پا می‌فشارم و این تغییر را بر نتابیده است. خدمت این دوست جانی ذکر این چند نکته ضروری است که نه تغییر عقیده «تندروی» است، نه دفاع از عقیده تندروی است. و نه نوشتن یک تحلیل ساده و گفتن «شهروند آزاد با کروبی» نشانی از تندروی دارد. اشارت آرش خان به پست قبلی بود و عکسی که با این جمله از کروبی روی آن نقش بسته بود. گفتم که در انتخابات و تبلیغاتش بر ضعف و تقصیرهای کاندیدا یک حامی انگشت نمی‌گذارد و از قوت‌های‌اش می‌گوید. مگر نیستند هوادارن موسوی که چنین به تطهیر چهره‌ی او همت گماشته‌اند؟
اما سخن آخر این‌که صریح و بی‌پرده سخن راندن از آن چیزی که واقعیتش را خوب می‌دانی نیز نمی‌تواند تندروی باشد. فرق است بین این و آن. ما باید بتوانیم رسم احترام به عقاید را در هر صورتی یاد گرفته باشیم. نمی‌شود که هر عقیده‌یی بر خلاف نظر ما مردود شمرده شود و بر روی آن «برچسبی» زده شود. تحریمی را می‌کوبیم، هوادار احمدی‌نژاد را می‌کوبیم، هوادار کروبی را می‌کوبیم و به موسوی که می‌رسیم قصه رنگ دیگری به خود می‌گیرد. نه برادر! اگر منظور از «میانه» که گفتی «مصلحت» است که من این‌گونه پنداشته‌ام، مرا در این خط سر ماندگاری نیست.

Posted in انتخاباتComments (0)

Tags: ,

اندیشه‌ی مخالف را…


همیشه در مقابل تفکرات و اندیشه‌های گوناگونی قرار می‌گیرید و نسبت به هر کدام موضع روشن و صریحی دارید. با عقیده‌یی که مخالف هستید از در مخالفت درمی‌آیید و نظرتان را می‌گویید. با بحث و گفت‌وگو با اندیشه‌یی که کمابیش از نظرتان درست است به حقیقت پی می‌برید؛ که از برخورد اندیشه‌ها حقیقت رخ می‌نماید. هر اندیشه‌یی در هر جای‌گاهی مورد احترام است و می‌شود درباره‌ی آن به بحث و گفت‌وگو نشست.
اندیشه‌یی وجود دارد که همه‌ی منتقدان و مخالفان و اپوزوسیون جمهوری اسلامی را؛ یک‌جا همه را جزو “دشمن” می‌داند. جمهوری اسلامی منتقد را روزنامه‌یی هم‌چون”کیهان” می‌داند و بیشتر از این را باور ندارد، زیرا خود را نظامی می‌داند با ارزش‌هایی مقدس و نقدناپذیر، مسلم است که چنین نظامی منتقد و مخالف را از بیخ و بن قبول ندارد. مگر می‌شود نظامی که مدعی است بر پایه‌ی ارزش‌های اسلامی است خود را نقدپذیر بداند؟
ادبیات طرفداران این اندیشه‌ی نقدناپذیر بسیار آشنا است، اما آیا همه این ادبیات را به طور کامل می‌شناسیم؟ ادبیاتی که دشمن‌پرور است و همه را از جمله دانش‌جو و استاد و روزنامه‌نگار و نویسنده و روشن‌فکر را از عوامل دشمن می‌داند. هیچ انتقادی را داخلی نمی‌داند و سر منشا هر انتقادی را “آمریکا”، “دشمنان نظام اسلامی”، “صهیونیست‌ها”، “عوامل بی‌گانه” و مواردی از این دست می‌داند. نگارنده معتقد است بسیاری از ما تنها از پیامدها و عواقب این اندیشه آگاهیم چرا که بسیاری طعم‌اش را چشیده‌ایم و برای‌مان ملومس است
محمد آل حبیب نویسنده‌ی وبلاگ یادداشت‌های یک آقازاده در وبلاگ‌اش این‌گونه می‌نویسد:
شنیده ها حاکی از آن است که رجانیوز عزیز هک شده است و ما بی خانمان خبری شده ایم، حال ما دوست داران احمدی نژاد از کدام سایت خبری باید خبرهای درست و صادقانه، تحلیل های سخاوتمندانه و اعلان جنگ روانی ! را بخوانیم الله اعلم. دعا می‌کنم سایت خبری رجانیوز هر چه سریع‌تر به دنیای مجازی برگردد.
تیتر این مطلب “رجا نیوز ترور شد” است. دقت کنید “ترور”! نویسنده‌ی این وبلاگ هیچ سایت و منبع دیگری را بر داشتن خبرهای صادقانه سراغ ندارد. مطمئن باشید اگر از این نویسنده انتقاد کنید و چیزی بر خلاف نظر وی بگویید شما را جزو عوامل بی‌گانه خواهد دانست، همانند مطلب قبلی‌اش که آن را خطاب به خانم توحیدلو نوشته:
زمانی که متوجه می شوم شما حقوق بگیر کسانی هستید که موجب آزار ریه های پدرم شده اند و موجب بی پدری دوستم علی رضا، که او را آزار میدهد که ۷ ماهه بود پدرش شهید شد و الان ۲۱ ساله شده و هر روز بهانه پدر می‌گیرد!، به نظر من‌ شما برای کسانی کار می کنید که مواد لازم برای گازهای خردل را برای عراق تامین کرده است. فکر میکنم شما برای گروهی کار می کنید که حامی اصلی جریانات ضد اسلامگرایی (ضد کودکان لبنان!) است،‌ شما برای حزبی اروپایی کار می کنید،‌ که در تمام دنیا مشهور به صهیونیست بودن است!
یک جواب و انواع اتهامات! هر کدام از این اتهامات برای حبس طولانی مدت یک نفر کافی است. حالا اگر اعدام نشود خدا را باید شاکر بود. حامیان این اندیشه مثل این آقا حبیب عزیز کم نیستند. یاوران این اندیشه هم مثل کامران نجف‌زاده کم نیستند. چنین اندیشه‌ی نقدناپذیری در کل بازوها و یارانی و نیروهایی دارد بسیار درخور و شایسته. کسانی که انگار گوش‌ها و چشم‌های‌شان نه چیزی می‌شنود و نه چیزی می‌بیند جز همانی که باور دارند و قبول کرده‌اند. ایین نیروها و بازوها برای این‌که راس این اندیشه پای‌دار بماند از هیچ کمکی دریغ نمی‌کنند و هر واقعیتی را انکار و سانسور و یا مصادره به مطلوب می‌کنند. مثال کوچک‌اش همین آقا حبیب است که کامنت دونی وبلاگ‌اش باید با تایید نظر باشد و دروبلاگ‌اش مثل بالا از اندیشه پاس داری می‌کند و مثال میانی‌اش می‌تواند امثال کامران نجف‌زاد باشند که به عنوان یک گزارش‌گر تلویزیونی بسیاری از حقایق را نادیده می‌گیرد و یا به هیچ وجه نمی‌بیند. و مثال بزرگ‌ترش سازمان‌ها و نهاد‌های مختلف‌اند که چنین اندیشه‌یی را دنبال می‌کنند و به آن جان می‌بخشند و به قولی هوای‌اش را دارند. صدا و سیما حرف‌های کدام منتقد نظام را پخش می‌کند؟ وزارت ارشاد و قوه قضاییه به کدام روزنامه‌ی منتقد و مخالف، پروانه‌ی انتشار و دوام انتشار می‌دهد؟ نماینده‌گان و سیاست‌مدارن وابسته به حکومت درباره‌ی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی چه نظری می‌دهند؟ شورای نگه‌بان همواره چه‌گونه مخالفان و منتقدان را از حضور در صحنه‌ی انتخابات آزاد محروم می‌کند؟
با همه‌ی این‌ها و با همه‌ی این شناخت‌ها از این اندیشه و ادبیات، چه‌گونه می‌توان به بحث و مبادله‌ با این اندیشه پرداخت؟ یقین این است که در صورت هر گونه وارد شدن به حریم چنین اندیشه‌یی سخت مورد عتاب قرار خواهیم گرفت و سخت اتهام خواهیم خورد؛ سخت اتهام خوردنی!
اما آیا همه این اندیشه را می‌شناسیم؟ ما که می‌نشینیم در این فضای مجازی وبلاگ‌های یک‌دیگر را می‌خوانیم و برای یک‌دیگر هورا می‌کشیم، آیا به سراغ این اشخاص می‌رویم و با آنان به بحث و گفت‌وگو می‌نشینیم؟ و اگر می‌رویم جز مجادله کار دیگری می‌کنیم؟ شاید آن‌ها چیزی برای عرضه داشته باشند و بسیار محتمل‌تر، پذیرای بسیاری چیزها باشند، در صورتی که چیزی بدان‌ها عرضه گردد. و آیا به آن‌ها چیزی عرضه می‌شود، جز آن‌چه تا کنون بدان‌ها عرضه شده است؟
پی نوشت:
اسم کامران نجف‌زاده وقتی در نوشتارم آمد که سایت‌اش را دیدم. بی‌شک او را می‌شناسید. در قسمت نظرات‌اش نوشته:
اگر پیش از این نظری ارسال نکرده‌اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)
البته فعل” می‌باشد” غلط است و باید از فعل “است” استفاده می‌کرد.

Posted in اندیشهComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان