Posted on ۲۶ آذر ۱۳۸۸
ماجرای پاره شدن عکس خمینی میرود تا دوباره خطوط قرمزی را جان بدهد که در پنج شش ماه گذشته به تمامی زیر سوال رفته بود، میرود تا دوباره جانی دوباره بدهد به «ولایتمدارانی» که مات و مبهوت نشسته بودند و نگاه میکردند به «بایدها و نباید»هایی که سی سال تمام در این سرزمین کاشته بودند و خطوطی که کشیده بودند و از دست رفته میدیدند. کودتاچیان با استفاده از این موضوع که محلی از اعراب در جنبش سبز نداشت، پرچمی را علم کردهاند که با آن و با استفاده از همان کسانی که همیشه از ترس رادیکالیسم به انتهای محافظهکاری میرسند، یک ملت را همنوا با خود کنند و دوباره خطوط قرمز را روبهرویشان مجسم کنند.
پاره کردن یک عکس چه اتفاقی ناخوشآیند و نامبارکی است؟ «ساحت مقدس» چه واژهی نامبارکی است؟ اینروزها به شکل بسیار نازیبایی اشتباههایی از این قبیل با توجیه مصلحت و تاکتیک جنبش سبز و در وضعیت حال حاضر و غیره تعریف میشود. این چه تاکتیکی است که یک نفر باید به خاطر پاره کردن عکس یک انسان دیگر زندانی شود؟ این چه تاکتیکی است که باز «قدسیت» را تن یک نفر کنیم و حق نقد و مخالفت و اعتراض را از یک نفر دیگر بگیریم؟ آنهایی که شعار دادند اگر امروز خمینی زنده بود، همرا ما بود به راستی به این جمله و این شعار باور دارند؟ اگر دارند بهتر است اتاریخ معاصر در دههی شصت را بخوانند و اگر ندارند چرا به چیزی که اعتقاد ندارن پایبند هستند؟
آیتالله خمینی را قیاس بگیریم با رهبران بزرگ دنیا و تاریخ، گاندی نامی شناخته شده و محبوب در اذهان عمومی مردم جهان است، ماندلا یک نام همیشه ماندگار است، اما آیا آیتالله خمینی حتا در کشور ایران هم برای؛ نگوییم اکثریت؛ برای نیمی از ایرانیان نامی نیست که با خاطرهیی خوش تداعی شود. خمینی یک رهبر بود، اما نه یک رهبر بیاشتباه و نیک.
شک باید کرد به ترانهیی که زندانی و زندانبان با هم زمزمه میکنند. چرا باید همنوایی بکنند با ترانهی دروغ یک حکومت که اجازهی برگزاری مراسم ختم کسانی را که خود کشته است، نمیدهد، چرا باید با حکومتی برای یک عکس که برای خودش فقط «مقدس» است، همراه شد و با او شعارهای یکسان داد؟ چه موضوعیتی دارد آیتالله خمینی با انتخابات ایران و جوانانی که کشتند و زندانیانی که در زندان دارند؟ آنهایی که در خیابانها با لباسها و دستبندهای سبز جان خود را از دست دادند برای آیتالله خمینی و عکس و راهاش به خیابان نیامده بودند که درست سه چهار ماه از مرگشان گذشته، به خاطر یک عکس پاره شده همراهان دیروز خود را در خیابان ببینند.
پذیرفتنی نیست که برای این کشتهها در خیابانها تجمع نشود و برای یک عکس پاره شدهیی که برای برخی فقط «مقدس» است، تظاهراتی بشود و درخواست مجوز از دولت کودتایی بشود! پذیرفتنی نیست در حالی که صدها سال حبس برای صدها زندانی به خاطر اعتراضهای شش ماه گذشته صادر شده، برای یک عکس به خیابان رفت و دل داد به دل کودتاچیان که به یک عکس اقتدا کردهاند و دلشان بابت یک عکس زخم برداشته است.
برای دهها کشته نگران و وامصیبتا سر ندادند، اما برای یک عکس پاره ده روز است گلو میدرند و خرخره میجویند برای جویدن، برای ندا و سهرابمان قطره اشکی نریختند و برای یک پاره عکس در صدا و سیما مردمی را نشان دادند که رویشان زیرنویس کردهاند«گرگهای کمین کرده…»
برای چه باید با این گرگها که کمین هم نمیکنند و مستقیم و چشم در چشم ما و جهان تیغ خشونت به صورت زندهگیمان میکشند، همنوا شد، آن هم چه همنوایی؟ به خاطر یک عکس؟ پذیرفتنی نیست، اصلاحطلبانی که از ۵ اعدامی انتخابات که همهی آنها قبل از انتخابات در زندان بودهاند،هیچ دفاعی به عمل نیاورند و هیچ حمایتی نکنند، اما برای یک عکس پاره بیانیه صادر کنند و خود را «خط امامی» معرفی کنند. نگذاریم با این خمیهشببازی حکومت، مردمی که در این شش ماه کشته دادهاند، زندانی دادهاند، کتک خوردهاند، شکنجه شدهاند، رایشان دزدیده شده، به شعورشان توهین شده و تمام حقوق انسانیشان نقض شده مایوس و دلسرد شوند و تماشا کنند که به جای حق و حقوقشان به خاطر یک عکس راهپیمایی و اعتراض شود.
وظیفهی جنبش سبز نیست که به دردهای دل کودتاچیان برسد، وظیفهی جنبش سبز احقاق حقوق خویش و پیشبرد اهداف خویش است، سکوت در مقابل مسائلی که حکومت کارگردان آن است، بهترین راه گذر از این خمیه شببازیها است. این آنها نیستند که باید متهم کنند، این ما هستیم که باید متهمشان کنیم به خاطر جنایاتی که مرتکب شدند و رایهایی که دزدیدند و کسانی که زندانی کردند…
پیشنهاد امروز
- وبلاگ دیدهبان محیط زیست ایران نوشتههای مژگان جمشیدی است که همیشه آن را میخوانم. علاقهی زیادی به محیط زیست و فعالیت در این زمینه دارم، اما خب چون تخصصی ندارم و زیاد از مسائل آگاه نیستم، به آن نمیپردازم، در لیست وبلاگهای کنارم بسیاری از وبلاگهای فغال در این زمینه را دارم که همیشه از اخبار محیط زیست ایران از طریق آنان همچون وبلاگ مهار بیابانزایی مطلع میشوم، خانم جمشیدی یکی از بهترینها در این زمینه است، این روزها که اجلاس کپنهاگ است این وبلاگها فعالتر از قبل هم شدهاند حیف که ایرانیان به این مسائل زیاد نمیپردازند. امروز خانم جمشیدی مطلبی دارد در مورد سخنان احمدینژاد در اجلاس کپنهاگ با عنوان آقای احمدینژاد چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است که خواندنی است
مدیار
Posted on ۲۲ آذر ۱۳۸۸
سرنوشت، کشتی حکمرانی جمهوری اسلامی را به جایی رسانده که اکنون برای اثبات و تثبیت دوبارهی جایگاه خویش پشت«پاره عکسی» پنهان شود و برای یک تکه کاغذ آه و فعان سرمیدهد. جمهوری اسلامی که ۳۰ سال شرق و غرب را به جنایت و خیانت و رذالت کرده و نکرده و داشته و نداشته متهم میکرد و نشسته بر ایوان بیرقیبی خویش رجزگویان دشمن و منتقد و مخالف را سرکوب و حذف میکرد، شش ماهی میشد که به جای رجز خواندن، تنها خشونت میکرد و به جای «کلیشههای» سی ساله باتومهایاش را در دست نیروهای نظامی و شبه نظامیاش آبدیدهتر…
ماجرای برباد دادن سی سال داشته و نداشتهی جمهوری اسلامی از شبهای مناظرههای قبل از انتخابات آغاز شد و احمدینژاد برای «بودن» سی سال کارنامهی پرافتخار! جمهوری اسلامی را به خاطر حذف و تخریب رقبا برباد داد. شاید آن روز در تصور نمیگنجید که برای بودن دوبارهی «احمدینژاد» که فصلی بود برای زیادهخواهیها و تاخت و تاز سپاه پاسداران؛ حاکمیت حاضر است تا چه اندازه «هزینه» بدهد و تا چه اندازه گذشتهی خود را زیر سوال ببرد. روزهای قبل و بعد انتخابات هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی آماج حملهها و تهمتهایی قرار گرفتند که حمله به سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی بود.
هزینه کودتای انتخاباتی تنها در شش ماه بعد از انتخابات خلاصه نشد، این کودتا در نگاهی دیگر کودتایی بود علیه خود جمهوری اسلامی و گذشتهی سی سالهاش. کودتاچیان آن کردند که از گذشته هیچ نماند، از دزدی و فساد اقتصادی دولتهای گذشته تا بر ضد اسلام فعالیت داشتن و همکاری با بیگانه و حتا اسرائیل؛ موسوی که از «خط امام» جدا شده بود، کروبی که در بنیاد شهید زندانیان را شکنجه میکرد، هاشمی رفسنجانی که فساد مالی در کارنامهی همهی اطرافیان و خانوادهاش بود و خاتمی که تنها اتهامی که نداشته مبارزهی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی است…
در شش ماه گذشته ادبیات پرخاشگری و تهاجم حاکمان و دولتیان تبدیل شده بود به ادبیات دفاع و تکذیب. کشت و تکذیب کرد، سرکوب کرد و دفاع کرد، هیاتهای تحقیق تشکیل داد و معتمداناش را به بازداشتگاهها و زندانها به دیدار معتمداناش فرستاد، حتا بازداشتگاهاش را نیز مجبور شد به تعطیلی بکشاند. از کلیشههای جمهوری اسلامی در این چند ماه خبری نبود، از بیعت بار رهبری و سوگواری برای توهین به رهبری. خاطرمان هست شیون و فغان روزهای بعد از ۱۸ تیر ۷۸ را که به خاطر «توهین به رهبری» سر داده میشد و «نیروهای مومن انقلابی» چهگونه بعد از نماز جمعهها کفنپوش میشدند. اما نشد در طول اینماهها که شعار علیه رهبری از هر کوی و برزنی شنیده میشود کسی نالهیی سر دهد و طلاب حوزهی علمیه فریاد وااسلاما سردهند.
آنچه از همهی این سی سال حکومت برای جمهوری اسلامی مانده تا با آن خود را جمع و جور کند و حکایتی برای مظلومیت خویش ساز کند، تکه کاغذی است که روی آن عکس «امام»شان نقش بسته است. چند روز است چنان بر سر میکوبند از این کاغذی که از وسط به دو نیم شده که نمایندهی ملعون رهبری در آذربایجان غربی مردم را ملعون خطاب کرده و خواستار اعدام و کشتار آنان میشود. این یک تکه عکس پاره همهی آن چیزی است که از حکومت عدل اسلامی و اسلام ولایی سی ساله به جا مانده است.
اگر از پاره شدن عکس آیتالله خمینی فغان نکنند، چیزی برای بر سر کوفتن ندارند. برای ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و دگیر جوانانی که کشتند، نمیتوانند. مروه الشربینی هم ایرانی نبود و مردم معترض را کاری با آن نیست. این است که یک عکس پاره میشود همهی حیثیت و آبروی یک حکومت، این است که کاغذ پاره صورت احمد خاتمی را دوباره سرخ میکند و زباناش را دراز، این است که کیهان را دریدهتر میکند و خبرگزاری فارس را دروغگوتر.
مرتبط:
- سرمقاله امروز کیهان با عنوان و «آغاز و انجام انحراف» که در آن آغاز انحراف را از زمان نخست وزیری موسوی میداند که تا به امروز ادامه یافته و تمام گذشتهی سی ساله را زیر سوال میبرد
مدیار
Posted on ۲۱ آذر ۱۳۸۸
فضای سیاسی ایران به گونهیی شده که با هر اشارتی ملتهب و هیجانی شده و آمادهی پذیرش طوفانی است. این فضای ملتهب و هیجانی محصول شش ماه اعتراضات مدنی مستمر و هوشمندانهی مردم از طرفی و سرکوب و اعمال رفتارهای خشونتآمیز از سوی حاکمیت بوده است.
حالا با هر اتفاقی میتوان «آماده باش» یا «هشدار دادن» را در آرایش نیروهای هر دو طیف دید. هم مردم معترض و هم حاکمیت. ماجرای عکس آیتالله خمینی به وضوح نشان داد که برتری ار هر حیث در اردوگاه معترضان قرار دارد؛ زمزمهی بازداشت میرحسین موسوی و کروبی و اطرافیان آنها که در اردوگاه حاکمیت شنیده شده و بعد منتشر شد بر خلاف دفعات گذشته نمیتواند یک شایعه یا یک سنجش واکنش مردم باشد. با توجه به اقدامات و مسائل مطرح شده در چند روز گذشته میتوان دلائل آن را مطرح کرد:
هجمهی سنگین صدا و سیما علیه مردم و جنبش سبز در طی دو روز گذشته آن هم تنها به خاطر پاره کردن یک عکس مثال همان دستمالی است که به خاطرش قیصریه را به آتش کشیدند، هجوم سنگین رسانههای دولتی و صداوسیما و کارکردن بخش عظیمی از این رسانهها در قبال این موضوع و اختصاص برنامههای معتدد با حضوران اشخاص دولتی و طرفدار حاکمیت در صدا وسیما به وضوح نشان از اتفاقی تازه داشت که زمینهسازی آن فراهم میشد.
کیهان در روز پنجشنبه در مقالهیی تحت عنوان «تعلل جایز نیست» به صراحت از برخورد قهری و تسویه کردن صحبت میکند: «غربال گری خاصیت انقلاب است. در همه انقلابهای سیاسی و اجتماعی این مسئله رخ میدهد. انقلاب اسلامی که مبتنی بر آموزههای الهی و اسلامی است و با دست حضرت امام(ره) به ثمر نشسته، در طول حیات طیبه خود، علی الدوام سره از ناسره و دوست را از دشمن غربال کرده است.» و دیگر اینکه تظاهراتهای رهبری شده و از پیش تعیین شده نیز که مثال بالا بردن پیراهن عثمان بود نشان از همین زمینهسازیهای کاذب برای برخوردهای احتمالی دارد.
برخی این حرکت صداوسیما در نمایش پاره کردن عکس آیتالله خمینی و رفتارهای هواداران دولت بعد از آن را با مقالهی احمد رشیدی مطلق در بحبوحهی انقلاب ۵۷ مقایسه کردهاند که قیاس اشتباهی است. صرف نظر از فضای سیاسی و حرکتهای مردمی این دو مقطع زمانی، هدف و نیت مساله نیز با هم بسیار متفاوت است. نوشتن آن مقاله اهدافی دیگری از جمله تخریب چهرهی آیتالله خمینی داشت و در واقع خمینی مرکزیت آن موضوع بود، اما در حال حاضر آنچه که موضوعیت ندارد خود آیتالله خمینی است. نشان دادن این عکس به خاطر تخریب جنبش سبز و ایجاد زمینه برای برخورد با مردم و رهبران معترضان بوده است. در واقع آن مقاله برای دور کردن مردم و این نمایش پاره کردن و آتش زدن عکس به خاطر جذب مردم و همراهی افکار عمومی بوده است.
به این نکته باید توجه داشت که در طی شش ماه گذشته هیچگاه حکومت نتوانسته، هواداران خود را به خیابانها بیاورد و با استفاده از آنها در مقابل اعتراضهای مردمی ایران بایستد، در طول این ماهها تنها حربهی حاکمیت استفاده از نیروهای نظامی و به کاربردن خشونت بوده است، اما اینبار با توسل به این کار میخواهد بخشی از هواداران خود و مردم را که هنوز ارادتی به آیتالله خمینی دارند، در مقابل مردم برای سرکوب هر چه بیشتر قرار داده و راه را برای برخوردهای سنگین احتمالی آتی فراهم کند.
در واقع در طول این شش ماه به خاطر رفتارهای خشونتآمیز و برخوردهای قهری حاکمیت از جانب هواداران خود نیز تحت فشار قرار گرفته و در ذهنیت آنان نیز مسائل متفاوتی را گنجانده بود. کشتار در خیابانها و بازداشت هزاران تن از متهمان و شکنجه و تجاوز به آنها مسالهیی نیست که بتوان با دروغپردازی از آن گذر کرد، اما بالاکردن عکس پاره شدهی آیتالله خمینی و آتش زدن آن به مثال پیراهن عثمان میتواند چارهیی برای عدم داشتن نیروهای مردمی باشد.
مسالهی دیگر مسالهی اختلاف در سطوح بالای حاکمیت نه در برخورد کردن یا نکردن، بلکه در نحوه و روش برخورد کردن است. حاکمیت مساله برخورد با معترضان و موسوی و کروبی را به عنوان یک اصل پیش روی خود قرار داده و در طی این ماهها نشان داده که حاضر به دادن هیچگونه امتیازی نیست و به بازکردن فضای سیاسی نمیاندیشد. زمزمهی بازداشت کردن یا نکردن میرحسین موسوی و پخش آن از همین اختلاف نشات میگیرد. با این وجود باید به انتظار تکرار اشتباهات آنها و اینکه اشتباه سنگینتری مرتکب شوند، نشست، اشتباهی که با توجه به رفتارشان هیچ بعید به نظر نمیرسد.
مدیار