روزانه سه کار هست که باید انجام بدهم؛ دوست داشتن شیدا، فیلم دیدن و وبلاگنوشتن. هر سه هم که از عشق میآید و خوب است. هر شب با شیدا مینشنیم و چند فیلم را پیشنهاد میکنیم که ببینیم، چند نکته در انتخاب فیلم برایمان اهمیت دارد، اول اینکه چیزی در مورد فیلم خوانده باشیم، دوم این که اگر فیلم پردیالوگی است زیرنویساش را بتوانیم پیدا کنیم، سوم اینکه مدت زمان فیلم چهقدر است. مثلن اگر یک فیلم دو ساعت و نیم باشد و ساعت ۱۲ شب، آن فیلم را بدون شک نمیبینیم، چون حتمن شیدا بعد از یک ساعت و نیم خواباش میبرد و فیلم نصفه میماند.
این روزهای سال هم که میشود مینشینیم پای دیدن فیلمهایی که در گلدون گلوب یا اسکار کاندید شدهاند یا احتمال نامزدی و جایزه گرفتنشان بالا است. تا حالا «آواتار» و «لعنتیهای حرامزاده» را دیدهایم که هر دو بسیار دیدنی هستند، امشب قرعه فیلم دیدنمان به «جولی و جولیا» افتاد.
«جولی و جولیا» فیلمی است، زیبا و دلپذیر، با یک فرشتهی نازنین به نام «مریل استریپ» که هنرمندانه تصویری به شکل خود زندهگی
از «هنر آشپزی» در شخصیت «جولیا» عرضه میکند، جولیایی که مریل استریپ میآفریند اوج آفرینش یک شخصیت به شکلی کاملن طبیعی است؛ آنقدر که محو شخصیت زنی میشوید که لبخندش برای همهی ساکنان کرهی زمین به یک اندازه جانبخش و صمیمانه است و غذاهایاش در نهایت خوشمزهگی است؛ همین میشود که اگر مثل ما اشتباه کنید و فیلم را ساعت ۱۲ شب ببینید، در به در یک غذای خوب و رویایی میشوید تا آتش حس جدیدی که نسبت به غذا خوردن و چشیدن طعم غذهای مختلف بعد از دیدن فیلم به شما دست داده، اندکی فروکش کند.
برای فیلم جولی و جولیا مطلبها و نقدها میشود نوشت و از این فیلم «صمیمانه و خودمانی» با بازی شاهکار بانو مریل استریپ که به احتمال زیاد اسکار سوماش را به خاطر این بازی «دلپذیر و خوشمزه» میگیرد، صمیمانه یاد کرد. اما موضوعی دیگر در شخصیت دیگر این فیلم یعنی «جولی» با بازی «امی آدامز» وجود دارد که شوق من وبلاگنویس را برای دیدن این فیلم دو چندان کرد. جولی برای رهایی از تکرار و افسردهگی دنیای عصر جدید شروع میکند به پختن غذاهایی که جولیا در کتاباش آموزش داده و تجربیات خود را از این کار در وبلاگی که به همین خاطر ایجاد کرده مینویسد. وبلاگی که روز به روز خوانندهگان زیادی کسب میکند و سر آخر باعث شهرت او میشود.
روزهای اولی که او مدام وبلاگاش را چک میکند تا یک کامنت برایاش گذشته شود، تداعی کنندهی آغاز وبلاگنویسی برای هر شخصی است. اولین کامنت او از طرف مادرش است که میگوید دست از این کار بیهوده بردارد. یک سال بعد عکس جولی همراه با مصاحبهاش در روزنامهی نیویورک تایمز است و او با وبلاگنویسی شهرتی به هم میزند.
این فیلم که بر اساس داستانی واقعی است، ارزش کار وبلاگنویسی را به خوبی نشان میدهد. اینکه به عنوان یک وبلاگنویس میتوان «تاثیر» داشت و نقشی برای خود ترسیم کرد. فرقی ندارد چه چیزی بنویسیم و به چه موضوعاتی با چه دیدگاهی نگاه کنیم و بر چه چیزی تاثیر بگذاریم، میشود ساده و بیریا هر آنچه که فکر میکنیم بنویسیم. میتوان از آشپزی کردن نوشت و از خاطرات روزانه، میتوان با یک وبلاگ مبارز راه آزادی بود و در دفاع از حقوق انسانها کوشید، میتوان آموزش داد، طنز نوشت و هزاران چیز دیگر، اما تاثیر داشت، لازم نیست این تاثیر در دیگران باشد، این تاثیر میتواند روی خودتان باشد.
وبلاگنویسی با ۸ سال سن در ایران فراز زیاد نداشته است، اما فرود بسیار داشته است و گویا ادامه هم دارد. بعد از سه سال بود که تازه با بازداشت چند وبلاگنویس (از جمله خودم)، وبلاگنویسی در ایران مطرح شد و بعد از آن بود که شاهد گسترش وبلاگنویسی بودیم، شاید این دوره که از اواخر سال ۸۳ و بعد از بازداشتها شروع میشود را تنها مرحلهی فراز وبلاگنویسی در ایران بدانیم. بعد از آن حضور شخصیتهای سیاسی و اجتماعی که همان مطالب و نقطهنظرات همیشهگیشان را در قالب وبلاگ مطرح میکردند، یعنی در واقع نوشتهها و سخنرانیهای و مصاحبههایشان را در وب
لاگ میگذشتند به وبلاگنویسی در ایران خیلی ضربه زد، تنها کار اینان گرفتن خواننده از وبلاگها بود و بس، غیر از این در این عرصه هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. حضور روزنامهنگاران هم بر خلاف ادعایی که از سوی آنان مطرح میشود، باز هم به همین صورت به وبلاگنویسی ضربه زد. البته بودند معدود کسانی که به راستی فقط بلاگ کردند، فارغ از مسئولیتها و شخصیت حقوقی و اجتماعی که داشتند، مثال شاخص آن را هم که همه میشناسیم؛ محمدعلی ابطحی. از میان روزنامهنگاران هم تک و توکی بیشتر نمیتوان نام برد.
فشارها و برخوردهای حکومتی نیز باعث ضربهی بسیاری به وبلاگنویسی شد. وضع قانونهای مخالف و ترساندن بسیاری از نوشتن بیتاثیر نبوده است. در این سالهای آخر هم که گسترش شبکههای اجتماعی و سایتهای مختلف گروهی رقیب وبلاگها شدهاند. نمیتوانم تصور کنم که یک شهروند عادی اکنون شروع به وبلاگنویسی کند و ساده بنویسد و بتواند موفقیتی هم کسب کند.
حالا و اکنون دیگر میتوانم بگویم این همه سال است که دارم وبلاگ مینویسم هنوز حس خوبی دارم و با تمام وجودعاشق این کار هم هستم. جایی که مال خودم است و هر چه در آن بخواهم مینویسم، هر چه نظرم است و هر چه دوست دارم. مطالبی که سفارشی نیستند، بنابر ملاحظه نیستند، سانسور نمیشوند، مصلحتی نیستند و… وبلاگنویسی به من روحیه میدهد.
وقتی به جولی در فیلم پیشنهاد میشود که با نیویورک تایمز مصاحبه کند، از خوشحالی در آسمان سیر میکند، در این سالها زیاد مصاحبه داشتهام و اسمام اینور و آنور زیاد آمده است، اما هیچوقت برای هیچکدام شوقی نداشتم و برایام مهم نبوده است؛ غیر از آن دو مصاحبه با نیویورک تایمز و واشنگتن تایمز که هر دو به خاطر وبلاگنویسیام و شرایط وبلاگنویسی ایران بود. مسالهیی که با وضع موجود هرگز در روزنامهها و رسانههای ایرانی، برای نه من و هیچکس دیگر اتفاق نخواهد افتاد. در این سالها تنها به یاد دارم چند بار روزنامهی اعتماد ملی چند خطی از مطالب وبلاگ من را در ستونی که برای وبلاگها در صفحهی آخر خود ایجاد کرده بود، آورد. ستونی چند خطی که بعد از یک مدت گویا تحمل نشد و آن را هم برداشتند.
بعد از این فیلم احساس کردم یادم رفته بود که میشود در وبلاگ راحت هم نوشت. تازه یادم افتاد. نمیدانم از کی و چرا یادم رفته بود، اما دوباره یادم افتاد. خب مثل این که سه تا کار امروز را انجام دادم، گر چه اولیاش کار نیست، خود زندهگی است. دیگر هم اینکه نصفه شبی غذایی پیدا نشد و همچنان دل ضعفه دارم.
- فکر میکنم که این فیلم اولین فیلمی باشد که موضوع آن با وبلاگنویسی است، چیزی که حسابی مرا سر ذوق آورد
مدیار