Tag Archive | "محمدعلی ابطحی"

Tags: , , , , , ,

همه زندانی سیاسی هستند


محمدعلی ابطحی بعد از ۱۶۰ روز آزاد شد، خوشی این خبر را خبر  بازداشت ساسان آقایی دوست روزنام‌نگار و وبلاگ‌نویس‌مان از ما ربود. گر چه  ادامه‌ی بازداشت دیگر دوستان زندانی‌مان هم‌چنان عذاب‌آور است.

شرایطی که محمدعلی ابطحی و دیگر زندانیانی که این روزها آزاد می‌شوند، دست‌کمی از زندانی بودن آن‌ها ندارد. ابطحی با یک حکم شش ساله در دادگاه بدوی و یک وثیقه‌ی نجومی ۷۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده است. به طور عرف و برای بیش‌تر زندانیان عادی؛ برای هر یک سال زندان ۸ تا ۱۰ میلیون تومان وثیقه می‌گیرند. محکومیت‌های زیر یک سال هم به قید کفالت است.  حال چه‌گونه است که محمدعلی ابطحی برای ۶ سال حبس‌اش باید ۷۰۰ میلیون تومان وثیقه بگذارد، از شاه‌کارهای دستگاه قضایی است. این ۷۰۰ میلیون تومان با هیچ معیار و با هیچ متری سنجیده نمی‌شود مگر نقشه‌یی کودتاچیان در سر دارند.abtahi

شیرین عبادی در تعریف زندانی سیاسی یک‌بار حرف بسیار جالبی زده بود، او زندانی سیاسی را اعم از کسانی می‌دانست که یا با اتهام‌های سیاسی در زندان هستند یا با قید قرار وثیقه یا با گرفتن حکم تعلیق بیرون از زندان. به راحتی می‌توان این تعریف را در مورد زندانیان سیاسی، گسترش داد.

کسانی که به عنوان زندانی سیاسی به زندان می‌روند کسانی هستند که حکومت از عمل‌کرد و اندیشه‌ی آنان وحشت دارد و زندان هم برای آنان به معنای محبوس کردن اندیشه‌ی آنان است.

با این تفاصیل به جز زندانیان سیاسی و آنان که چماق حبس تعلیقی، محکومیت در دادگاه بدوی، آزادی با تودیع وثیقه را روی سر دارند، کسانی که به هر نحوی تهدید می‌شوند، کسانی که تحت تعقیب هستند، کسانی که هر لحظه امکان بازداشت‌شان هست هم جزو زندانیان سیاسی هستند.

ساسان آقایی از دو ماه پیش امکان بازداشتش می‌رفت، بارها تهدید شد و به وزارت اطلاعات هم احضار شد، این‌گونه زنده‌گی کردن عملا فرد را از پای درمی‌آورد و زنده‌گی آرام را از او سلب می‌کند.

کسانی که از ترس زندان و بازداشت و هزار مشکل امنیتی دیگر که توسط جمهوری اسلامی پیش آمده مجبور به ترک کشور شده‌اند، همه‌ی کسانی که مجبور هستند رهبری را که قبول ندارند در راس کشور ببینند، همه‌ی کسانی که مجبور هستند احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس‌جمهوری داشته باشند، روزنامه‌نگاری که نمی‌تواند گزارش‌اش را بدون سانسور بنویسد، نویسنده‌یی که کتاب‌اش در وزارت ارشاد توقیف و یا در انتظار مجوز است، کارگردان سینمایی که صحنه‌های قیچی شده‌ی فیلم‌اش را به دست‌اش می‌دهند و سی‌دی فیلم‌اش را در گاوصندوق وزارت ارشاد می‌گذارند، دانش‌آموزی که مجبور است روز ۱۳ آبان لباس بسیجی بپوشد و جلوی سفارت آمریکا چیزی را که نمی‌داند شعار بدهد، زنی که مجبور است علی‌رغم میل باطنی روسری سرش بگذارد، زنی که حق ندارد حضانت فرزندش را داشته باشد، زنی که حقوق برابر با مرد ندارد، مردمی که در ایست‌های بازرسی شبانه مجبور هستند خود را در اختیار یک نوجوان ۲۶ سال بسیجی قرار دهند تا او را تا لباس زیرش بگردد، شهروند کردی که نمی‌تواند به زبان مادری تحصیل کند،شهروند ترکی که حقوق قومیتی‌اش رعایت نمی‌شود، ورزش‌کاری که اجازه ندارد آن‌طور که دوست دارد ظاهر خود را بیاراید و و و …

همه‌ی این‌ها زندانی هستند، همه‌ی ما زندانی هستیم، زندانی سیستمی که آزادی را حتا در کوچک‌ترین موارد از ما گرفته است، آن هم با گروکشی و آتو گرفتن در موارد مختلف. محمدعلی ابطحی در اثر فشارها و شکنجه‌ها و به کار بردن روش‌هایی هم‌چون مصرف قرص وادار به اعتراف در دادگاه  و صداوسیمای دولتی شد. خیمه‌شب بازی‌یی که برای مشروعیت بخشیدن به حکومت شکل گرفت و برای اثبات عدم تقلب در انتخاباتی که به کودتای دولتی انجامید.

نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی برای اجرای این نمایش سناریوها نوشتند، حتا متهمان بی‌پناهی را که قبل از انتخابات و به خاطر مسائل دیگر بازداشت شده بودند به این نمایش آوردند و سر آخر برای‌شان حکم اعدام صادر کردند، حتا از کسی مثل حامد روحی‌نژاد با بیماری ام.اس و آن وضع وخیم‌اش نگذشتند، پس در این حالت و بعد از آزادی هم اجازه‌ی تحرک را به کسی که این همه سرمایه‌گذاری روی‌اش کرده‌اند و این همه به خاطرش هزینه داده‌اند، نمی‌دهند. شکی نبود که نگه‌داری بیش‌تر از این محمدعلی ابطحی نه به نفع‌شان بود نه در توان‌شان، اما برای کنترل وی چه راهی بهتر از صدور ۶ سال زندان و صدور وثیقه‌ی ۷۰۰ میلیون تومانی؟

همه‌ی کسانی که در انتخابات بازداشت شده‌اند یا با چنین حکم‌هایی آزاد شده‌اند یا با چنین وثیقه‌هایی و یا با هر دو. این وثیقه‌ها و این حکم‌ها زندانی بیرون از زندان را دوباره زندانی نگاه می‌دارد. فردا ابطحی انکار کند آن‌چه را که در زندان گفته است، یا باید پی‌ی ۶ سال زندان را به تن‌اش بمالد یا باید قید ۷۰۰ میلیون تومان پول ناقابل را بزند، که در حالت معقول و منطقی نمی‌شود.

همین که ابطحی و کسانی مثل او در زندان نیستند، جای خوش‌حالی است، اما واقعیت این است که نه او و نه ما، هیچ‌کدام‌مان در این شرایط آزاد نیستیم و همه زندانی تفکر حاکمیتی هستیم که می‌خواهد هم چیزمان را بگیرد.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , , ,

حق ندارید ابطحی زندانی را سرزنش کنید


تا زمانی که تجربه‌یی در مورد یک مساله نداشته باشیم و از کمیت و کیفیت آن امر اطلاع دقیقی نداشته  و با خبر نباشیم، حق اظهارنظر و «قضاوت» کردن در آن مورد را نداریم؛ دلیل‌اش هم واضح است؛ نه مساله و شرایط آن را می‌دانیم و نه «قضاوت» صحیحی در مورد آن خواهیم داشت. از این بدتر هم آن‌جا است که با «قضاوت» نسنجیده و ندانسته دیگران را هم دچار اشتباه می‌اندازیم. تاکیدم بر روی «قضاوت» به این دلیل است که متاسفانه ما همه این خصلت را کمابیش داریم و با این خصلت که همواره خیلی سریع هم آن را انجام می‌دهیم باعث ایجاد مشکلات بسیاری می‌شویم.

این روزها هر روز داریم بحث شکنجه و اعتراف و رفتارهای غیر انسانی‌یی را که در بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها می‌گذرد می‌بینیم و می‌شنویم. واقعیت امر این‌جا است که تا کسی سلول انفرادی نرفته باشد و شکنجه‌ها را با روح و روان و جسم خود تجربه نکرده باشد، درک دقیقی از آن‌چه که بر سر زندانی می‌رود، پیدا نخواهد کرد. حتا آنانی که بازداشت‌های یک یا دو هفته‌یی داشته‌اند نیز نمی‌توانند این موضوعات را به خوبی لمس کنند و آن را به عنوان یک تجربه در اختیار داشته باشند. ما یک چیزی می‌خوانیم به نام «شکنجه» و زندانی یک چیزی تحمل می‌کند به همین نام. تفاوت زیادی هست بین این دو و درک آن‌ها.abts

تا در معرض این قرار نگیریم که به ما بگویند اگر اعتراف نکنی به فرزندت تجاوز می‌کنیم، نمی‌توانیم بفهمیم چه فاجعه‌یی در حال رقم خوردن است و زندانی چه رنجی را تحمل می‌کند. اعتراف کردن، از زیر فشار فرار کردن، خود را از زندان طاقت‌فرسا نجات دادن و … حق طبیعی هر زندانی به عنوان «انسان» است. هر کس ظرفیتی دارد و تحملی، وقتی این ظرفیت و تحمل از دست برود آن هم به خاطر چنین فشارهای طاقت‌فرسایی که در زندان‌های امروز ایران اتفاق می‌افتد، زندانی حق دارد که خود را ببازد و تن به خواسته‌های بازجویان بدهد و حتا با آنان هم‌کاری کند. چه حقی داریم ما که در شرایط آن زندانی نیستیم به وی بگوییم «بریده» یا «عامل حکومت» یا هر چیز دیگری که این روزها زیاد می‌شنویم. مگر همه گلسرخی می‌شوند و مگر همه از مادرشان چریک آموزش دیده به دنیا آمده‌اند؟ مگر یک زندانی سیاسی وقتی به سیاست آمد ابتدا آموزش مقابله با شکنجه دیده بود؟ این چه رسم زشتی است که جا افتاده و برخی زندانیانی را که در زندان هستند، به زخم طعنه‌های‌شان می‌گیرند و  خانواده‌های‌شان را با این زخم زبان‌ها آزار می‌دهند؟

این چند روزه وبلاگ محمدعلی ابطحی در زندان آپدیت شد. شکی نیست و نبوده که این وبلاگ به دست بازجویان و به خواست آنان به روز شده است. انواع و اقسام تهمت‌ها و افتراها به ابطحی زده شده است و برخی او را عامل رژیم و کسی که هم‌کاری کرده است و «خوش خدمتی» می‌کند، معرفی می‌کنند. برخی هم نشسته‌اند و از همان حرف‌های فسیل شده که «آخوند جماعت با همین رژیم است» تحویل می‌دهند و این‌که ظرفیت‌اش را نداشته «بی‌خود» کرده کار سیاسی کرده است. به راحتی قضاوت می‌کنند و به راحتی فتوا می‌دهند، آن هم کسانی که خود حتا یک روز تجربه‌ی زندان و شکنجه را نداشته‌اند. مقام دادستانی هم به خود می‌دهند و مواخذه‌اش می‌کنند که چرا به سیاست هم آمده است.

محمدعلی ابطحی یکی از بازجویان‌اش می‌خورد و یکی از این جماعت! طرف اصلی دارد زندانیان را شکنجه می‌دهد و کودتای خود را هر روز بیش‌تر تثبیت می‌کنند، این جماعت نشسته با قضاوت‌های نابخردانه «جو» می‌دهد به ستاد کودتا و تن می‌دهد به «خواسته‌ی» آنان. بس کنید این همه بلاهت را. دشمن‌تان جای دیگری است، خیلی هنرمند نیستید که همه‌ی عصبانیت‌تان را بر سر یک زندانی خالی می‌کنید و کینه‌های‌تان را بر سر او فریاد می‌زنید. صبر کنید اگر از زندان و درآمد و این‌گونه نوشت و این‌گونه سخن گفت با او این‌چنین رفتار کنید، که البته در آن صورت هم حقی برای انگ زدن و تخریب کردن وی کسی ندارد.

  • محمدعلی ابطحی شب گذشته افطار را در منزل‌اش گذارنده است. نمی‌دانم چه‌طور این اتفاق افتاده است و چرا! اما مهم‌ترین نکته و بهترین خبر در قبال این موضوع برای‌ام این است که وی بعد از این همه روز زندانی بودن و در فشار بودن در کنار خانواده‌اش بوده و ساعتی را در کنار هم آرام بوده‌اند. اما از طرف دیگر متاسفم برای اظهار نظرهایی که در بالا شرح‌اش را گفتم و در جاهایی مثل فیسبوک و بالاترین از این و آن می‌خوانم. کسی حق توهین به ابطحی را ندارد.
  • نامه‌ی حنیف به دختر در راه‌اش خواندنی است
  • امروز روز جهانی وبلاگ‌نویسی بود، روز ما. به همه‌ی دوستان وبلاگ‌نویس تبریک می‌گویم. با آروزی آزادی همه‌ی وبلاگ‌نویسان زندان هم‌چون محمدعلی ابطحی و شیوا نظرآهاری و با یاد امیدرضا میرصیافی
  • متاسفانه عباس خرسندی علیرغم این‌که هم‌چنان نیاز به درمان داشت به زندان اوین بازگردانده شد

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (2)

Tags: , , ,

بازجویان آنلاین


همین یک ساعت پیش بود که بازجویان با آی‌دی فریبا پژوه در یاهو مسنجر آنلاین شده بودند و داشتند با آی‌دی یک زندانی که اسیرشان است به کنکاش در حریم خصوصی وی می‌پرداختند. فریبا پژه از هفته گذشته بازداشت شده است و در زندان به شدت  تحت فشار قرار دارد.

بعد از این هم دیدم که وبلاگ محمد‌علی ابطحی باز هم به رسم این روزها آپدیت شده و مطلبی نوشته شده که در ادامه‌ی روند مطالب قبلی است. تع25590087ریف کردن از چیزهایی دیگر و آوردن در انتهای مطلب که اصلاح‌طلبان این کار را کرده‌اند و آن‌جا خیانت کرده‌اند و… از همان حرف‌های تکراری همیشه‌گی کیهانی است که در وبلاگ ابطحی محترمانه‌تر نوشته می‌شود. خب به هر صورت خودشان هم قبول دارند که شخصیت ابطحی کجا و شخصیت کیهانی کجا.

اردشیر نکته‌ی ظریف و جالبی نوشته بود در مورد این‌که ابطحی خودش این وبلاگ را به روز نمی‌کند. اما دلائل دیگری هم هست که وبلاگ ابطحی دست خودش نیست، یکی همین آی دی فریبا پژوه که بالا شرح‌اش را گفتم. دیگر این‌که آن عکسی که از ابطحی در وبلاگ‌اش گذاشته بودند در اتاق بازجویی نبود. اتاق‌ها بازجویی هیچ وسیله‌یی ندارد. تمام وسائل این اتاق‌ها عبارت‌اند از یک صندلی تکی برای این‌که رو به دیوار بنشینی و چندتا بازجو که پشت سر زندانی ایستاده‌اند تا اگر به سوالی جواب نداد او را بزنند. همین و دیگر هیچ. اگر احتیاج به وسیله‌یی برای شکنجه هم باشد؛ می‌روند و می‌آورند.

نمی‌دانم  چرا این بازی‌های نخ‌نما شده را تمام نمی‌کنند؛ واکنش وبلاگ‌نویسان را در قبال این حرکت دیده‌اند و باز هم ادامه می‌دهند. شاید هنوز فکر می‌کنند می‌توانند اندک مشروعیتی برای دولت کودتا به دست بیاورند که می‌خواهد از مجلس رای اعتماد بگیرد، در حالی که هنوز از مردم رای اعتماد نگرفته و نخواهد گرفت.

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , ,

وقتی وبلاگ ابطحی را می‌نویسند


امروز وبلاگ ابطحی از درون زندان به روز شده است. خبر شگفت‌انگیزی که در عین حال مسبوق به سابقه هست و بارها قبل از این چنین کرده بودند. وقتی دیدم که لینک وب‌نوشت در لینکدونی وبلاگ‌ام بالا آمده  و به روز شده است، خشک‌ام زده بود. مطلبی که در وبلاگ ابطحی نوشته شده بود، مساله‌ی تازه‌یی نبود و به مورد جدیدی اشاره نکرده بود. همان صحبت‌هایی بود که ابطحی وادار شده بود آن‌ها را در دادگاه بگوید و در مصاحبه‌ی تلویزیونی تشریح کند.

اگر مثل بنده قبول داشته باشید که هر حرکت کوتاچیان با سازماندهی و برنامه‌ریزی و از قبل پیش‌بینی شده است، دلیل وبلاگ‌نویسی ابطحی  آن هم از اتاق‌های بازجویی زندان اوین که به طور معمول جای شکنجه‌ی بازداشت شده‌گان است، دلائل روشنی پیدا می‌کند. از جمله این‌که:

  • اعتراض‌ها به دادگاه‌های نمایشی هر لحظه بیش‌تر شده و اعتراف‌های متهمان بیش‌تر از آن‌که به نفع کودتاچیان باشد، به ضرر آن‌ها تمام شده است. جز عوامل کودتا و هوداران کودتا کسی به مسائل مطرح شده در دادگاه صحه نگذاشته و حتا واکنش برخی از مراجع تقلید را نیز در پی داشته است. با این تفاصیل دست یازیدن به وبلاگ ابطحی و وبلاگ‌نویسی وی از زندان با تاکید بر همان حرف‌های مطرح شده در دادگاه‌ها برای‌شان این توهم را پدید آورده که می‌توانند جا بیاندازند که این‌ها حرف‌های خود متهمان است. که زهی خیال باطی
  • نکته‌ی دیگر باز هم طرح زمینه سازی برای بازداشت کروبی و موسوی و خاتمی است. در وبلاگ ابطحی نوشته‌اند «وقتی سران اصلی را نمی توانند بگیرند …  ما را گرفته اند» این نوشته باز هم در راستای همان زمینه‌سازی که به علت بحران مشروعیت و مقبولیت در نزد مردم و دیگر کشورهای جهان «جرات» انجام آن را ندارabtsند و از عواقب خطرناک آن آگاه‌اند. همه‌ی سعی آن‌ها بر این است که هر چه بیش‌تر این زمینه را فراهم کنند و هر بار هم بیش‌تر از پیش تیرشان به سنگ می‌خورد.
  • فراموش نکنیم همه‌ی کسانی که با احمدی‌نژاد مخالف بودند و احمدی‌نژاد با آن‌ها دشمنی داشته یا در زندان‌اند یا زمینه‌چینی برای بازداشت آن‌ها کلید خورده است. مناظره‌های تلویزیونی قبل از کودتای ۲۲ خرداد و اتهام‌هایی که وی به خانواده‌ی رفسنجانی طرح کرد هنوز دنبال می‌شود. نمونه‌ی آخرش را در دادگاه نمایشی چهارم بر علیه مهدی هاشمی دیدیم. محسن صفایی فراهانی هم‌چنان بازداشت و زندانی است. ابطحی همان کسی بود که در فیلم مستند تبلیغاتی کروبی در صدا و سیما از هاله‌ی نوری که احمدی‌نژاد مطرح کرده بود، سخن گفت و…
  • نکته‌ی  دیگر در مورد به روز کردن وبلاگ ابطحی نشان دادن این نکته است که در زندان هیچ‌گونه فشار و شکنجه‌یی وجود ندارد و بازجویانی که کوس  رسوایی تجاوزهای‌شان به زندانیان هر روز بلندتر از قبل شنیده می‌شود، چه اندازه به قول همین محمدعلی ابطحی «با فهم و شهور» هستند، که حتا اجازه‌ی وبلاگ‌نویسی از زندان را می دهند.

مدیار

Posted in وبلاگستان, کودتا و سرکوبComments (6)

Tags: , , , , , , ,

یاد بعضی نفرات، یاد دوستان زندانی‌ام


همیشه و این اواخر سعی کرده‌ام که کارم در حوزه‌ی حقوق‌بشر و دفاع از زندانیان را به شکلی رسمی دنبال کنم، در هر جایی که به هر نحوی مشغول هستم و فعالیت می‌کنم، به خصوص در این اواخر ‌‌‌‌‌‌‌(گر چه در برخی موارد مثل بازداشت امیدرضا میرصیافی و مرگ‌اش در زندان اوین چنین نکردم. نتوانستم که چنین کنم). بر این عقیده هستم که هر چه شکل نوشته و کارم رسمی‌تر باشد در این حوزه جواب بهتری می‌گیرد. بسیاری از کسانی که در زندان هستند، از قدیم و در این دو ماه را یا می‌شناسم یا از دوستان‌ام بوده‌اند و چه بسا از دوستان نزدیک‌ام. سخت است که هر روز خبر و نوشته بنویسی، آن هم چون منی که در تمام روز در حال نوشتن است و از احساسات فاصله بگیری؛ در چنین حوزه‌یی و در چنین مواردی. به قول دوستی پوست‌مان زیادی کلفت شده… به خدا سخت است هر روز بنویسی فلانی در زندان شکنجه می‌شود، فلان نفر در تظاهرات‌های خیابانی کشته شده است، عکس‌هاشیوا نظرآهاریی دردآلود و زخمی یک انسان را منتشر کنی و هزار چیز دیگر که همه‌ می‌دانید. یاد دوستان‌ام که می‌افتم بیش‌تر دردم می‌گیرد، دل‌ام تا سلول‌های‌شان پر می‌کشد و چشمان‌ام خیس می‌شود. نمی‌توانم احساسات‌ام را کنترل کنم.  منی که همیشه با احساس‌های‌ام زنده‌گی کرده‌ام. بیش‌تر هم از این دردم می آید که بر کسانی که بیش‌تر می‌شناسم و از دوستان‌ام هستند، بیش‌تر سخت گرفته شده است

یاد شیوا می‌افتم. شیوا نظرآهاری که پنج سالی هست او را می‌شناسم. دوستی خوب و انسانی شریف. در تمام دوره‌ی زندان کمک‌ام کرد و بعد از آن دوره هم دوستان خوبی بودیم. یاد آن روز می‌افتم که برای ختم اکبر محمدی با هم و با بچه‌های دیگر به آمل می‌رفتیم و میان راه بازداشت شدیم و شیوا چه‌قدر عصبانی بود که به آمل نرسیدیم. یاد این‌که بر سر مواردی با هم اختلاف داشتیم و یک بار دعوای‌مان هم شد حسابی. حالا شیوا ۶۲ روز است که نیست. زندانی زندان اوین است و اسیر بازجوهایی که خوب می‌شناسندش. در همان پاس‌گاه گزنک نرسیده به آمل مامور اطلاعاتی که آمده بود، قبل از بازجویی گفت اسم اشتباه ندهید همه‌تان را تک تک می‌شناسیم. اولی همین خانم نظرآهاری و دومی… بعد از دو ماه هنوز ملاقاتی به وی نداده‌اند. اتهامات “احمقانه‌یی” هم گویا به او بسته‌اند. هم‌کاری یا چه می‌دانم «عضوت در منافقین» که مضحک و بیمارگونه است. شیوا جز فعالیت حقوق‌بشری هیچ چیز دیگری نداشته و ندارد. فعالیتی که تنها و تنها بر پایه‌ی انسانیت است و بس… نمی‌دانم چه وضعیتی دارد. در آن قتل‌گاه و شکنجه‌گاه اوین که همیشه شکنجه بوده و درد و ظلم…

یاد عبدالله می‌افتم. هنوز وقتی یادم می‌آید که  همسرش گفته بود عبدالله مومنی راه نمی‌توانست برود و قدرت تکلم درست نداشت، خون‌ام منجمد می‌شود. عبدالله مقاوم است، می‌دانم. و شوخ، جدی نمی‌گیرد بازجویان اوین را و از همین می‌ترسم که این‌گونه کرده بودند با او. از انسانی که عبدالله است، قصه‌ها می‌توانم گفتن. هر چه فکر کردم اولین بار کجا عبدلله را دیدم به خاطرم نیامدم. عبدالله مومنی همه جا بود. هر جا که می‌توانست کمکی باشد به یک زندانی یا آدم درد کشیده. چندین بار نقدش کردم، یک بار هabdollahم خم به ابرو نیاورد. هر بار از دوستی خبرش را می‌گرفتم، خبر تصادف کردنش را می‌داد. همیشه ماشین را با سرعت می‌راند. سفر اصفهان که رفته بودیم، در تمام مدت همه را می‌خنداند با شوخی‌های «پایان ناپذیرش» نمی‌دانم تقاص آن خنده‌ها را برای عبدالله چند بار باید پس بدهیم. از آن سفر اصفهان فکر کنم سه بار تا به حال بازداشت شده است و هر سه بار بر او در زندان اوین سخت گرفته‌اند و این بار بیش‌تر از همیشه….

و مجید دری که خیلی مظلومانه در زندان است و بسیار بی‌خبر از او سر می‌کنیم. در کیفرخواست مضحک اولین «دادگاه نمایشی» هم اسم‌اش را آورده بودند مجریان کودتا. و هنگامه شهیدی که شنیدن اجرا کردن «اعدام نمایشی» برای او از زبان مادرش آواری بود بر روی سرم. و محمدعلی ابطحی که هیچ‌گاه از میزان ارادت‌ام به وی کم نخواهد شد. از او خاطره بسیار دارم. همه دارند. با همه دوست بود و با همه‌ی جوانان و وبلاگ‌نویسان دم‌خور. وبلاگ‌اش نوشته نمی‌شود و چه این وبلاگ‌ستان بی‌حضور او خالی است. یک روز چندین نفر اس.ام.اس زدند که خانم «سیمین بهبانی» فوت کرده است (همیشه زنده باشند) خبر صحت نداشت. خبر را برای همه از جمله آقای ابطحی هم فرستادم. وقتی فهمیدم که خبر صحت ندارم دوباره برای همه نوشتم که خدا را شکر خبر صحت نداشته است. شانس بد آقای ابطحی از قلم افتاد. بنده خدا در وبلاگ‌اش در این مورد نوشت و بعد کاشف به عمل آمد که خبر صحت نداشته. اس.ام.اس که داد فهمیدم که اگر جلوی دست‌اش بودم خفه‌ام می‌کرد. یاد آقای ابطحی و فشار و شکنجه‌یی که در زندان تحمل کرده و می‌کند، آزارم می‌دهد و خون‌ام را به جوش می‌آورد…

یاد همه‌ی زندانیان آزارم می‌دهد، سمیه توحیدلو که دوست وبلاگی بود و عزیز است. یاد فرزاد کمانگر که ندیده‌ام او را ولی انگار سال‌ها است می‌شناسمش. عبدالفتاح سلطانی که اولین وکیل‌ام بود و همه‌ی دفاعیات‌ام در دادگاه‌ها از ثمره‌ی حرف‌های او بود که قرص و محکم‌ام کرد. و ابوالفضل عابدینی که همیشه عجله داشت و همیشه انگار به سرعت برای کاری باید می‌رفت. حالا با وجود داشتن ناراحتی قلبی باید به سرعت از زندان آزاد شود و نمی‌شود. نمی‌گذارند که بشود.

کاش این کابوس‌های زندان و زندانی‌ها تمام شود و حرامی‌ها بدانند کسانی را به زندان دارند که از بهترین جوانان این سرزمین‌اند.

در وبلاگ‌ستان

  1. فرانسیسکو گویا،شکنجه ،اعتراف و ۱۹۸۴ کوروش جنتی از وبلاگ یادآر ز شمع مرده یادآر
  2. یادمان دوست دربند سمیه نصرتی از وبلاگ دست‌نوشته‌های ساده

بعد نوشت

امروز شیوا نظرآهاری بعد از ۲ ماه با مادر خود دیدار کرد

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

بودن در سلول انفرادی برای تایید شکنجه‌ی ابطحی و دیگر متهمان کافی است


برگزاری دادگاه یک صد تن از متهمانی که به زعم دستگاه قضایی عوامل «اغتشاشات اخیر»  خوانده می‌شدند شنبه برگزار شد و دومین جلسه‌ی آن هم روز پنج‌شنبه بنابر اطلاعیه‌ی دادستانی تهران انجام خواهد شد. برگزاری این دادگاه و پخش اعترافات متهمان این دادگاه به ویژه محمدعلی ابطحی و عطریانفر در میان افکار عمومی واکنش‌های زیادی را برانگیخت، بسیاری به اتفاق بر این عقیده بودند که این اعتراف‌ها زیر شکنجه و تحت فشارهای وارد بر زندان صورت گرفته است و هرگز سخنان متهمان نبوده است، در دیگر سو رسانه‌های حامی دولت و اشخاص دولتی و قضایی با استناد به سخنان خود متهمان هرگونه شکنجه و فشار بر روی آنان را رد کرده است و از بودن آنان در فضایی خوب سخن گفته است.
آن‌چه که از آن به عنوان شکنجه یاد می‌شود به صورت‌های گوناگون وجود داشته و دارد، که در حالت کلی به شکنجه‌های جسمی و شکنجه‌های روحی (سفید) تقسیم می‌شوند. تعریفی که در کنوانسیون منع شکنجه (۱۹۸۴) بیان شده این‌چنین است: «برای اهداف این کنوانسیون واژه شکنجه یعنی تحمیل هر فعل عمدی که به وسیله آن درد یا صدمه شدید اعم از جسمی یا روحی به منظور دست‌یابی به اهدافی، از قبیل کسب اطلاعات یا اقرار از قربانی یا شخص ثالث، مجازات قربانی برای عملی که وی یا شخص ثالث مرتکب شده یا مظنون به ارتکاب آن است، مرعوب نمودن یا اعمال فشار بر قربانی یا شخص ثالث یا به هر علتی که براساس هرگونه تبعیضی باشد، بر شخصی تحمیل شود، هنگامی که چنین درد یا صدمه‌ای توسط مأمور رسمی یا تحت نظارت یا با رضایت یا سکوت وی و در حدود صلاحیت رسمی او صورت پذیرد.» (۱)
با این تعریف هر عملی که به زندانی در طول دوره‌ی بازداشت وارد شود و در راستای فشار بر او برای اعتراف و اقرار باشد مصداق شکنجه خواهد بود. با توجه به این‌که در حال حاضر این افراد در بازداشت هستند و از جزئیات شکنجه‌های وارد بر آنان اطلاعی در دست نیست، نمی‌توان از جزئیات شکنجه‌های جسمی وارد بر آنان صحبتی کرد، اما از شکنجه‌های روحی وارد شده بر آنان بنابر واقعیات موجود می‌توان صحبت کرد و می‌توان بر خلاف ادعای دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی و رسانه‌های دولتی شکنجه شدن آنان را اثبات کرد.
این متهمان و افرادی که در این دادگاه اعتراف کرده‌اند همه‌گی در سلول انفرادی هستند و از امکان تماس مرتب با خانواده و وکیل محروم هستند، چه برسد به کسب خبر از دنیای بیرون.
بنابر موازین حقوق‌بشر سلول انفرادی خود مصداق بارز شکنجه است؛ شکنجه‌گاه بودن سلول انفرادی هم از جنبه‌ی حقوقی و هم ازجنبه‌ی روانی (پزشکی) نوعی از شکنجه است و در هر دو زمینه شکنجه بودن آن تایید شده است. به طور مشخص هنگامی زندانی را به تنهایی و در سلول انفرادی نگاه می‌دارند که بیم تبانی وی با دیگر متهمان و مظنونان باشد و یا خطری جامعه و امنیت آن را تهدید کند و یا امکان امحا سندی وجود داشته باشد، که با ارتباط متهم با دیگران این موارد ممکن است، محقق شود. این مساله به طور مشخص برای مسائل امنیتی و خاص به کار برده می‌شود و بعد از ۲۴ یا ۴۸ ساعت متهم باید به سان دیگر زندانیان نگاه‌داری شود و ضابطین قضایی در طول این مدت با توجه به حدس و گمانی که دارند باید در جهت رفع مشکل کوشیده باشند.  با این شرایط نگه‌داری زندانی بیش از این مدت در سلول انفرادی هیچ موضوعیتی نداشته و ندارد، چون هر امکانی که تا به این زمان بوده به طور طبیعی رفع خواهد شد و لزومی به نگه‌داری زندانی در چنین شرایطی نخواهد بود.
در نگاه دیگر کسی که در سلول انفرادی است با دنیای بیرون از زندان که هیچ با دنیای بیرون از سلول کوچک خود نیز هیچ ارتباطی ندارد. در طی روزهایی که وی در سلول انفرادی است از اخبار و اطلاعات خالی شده و ذهن زندانی آماده پذیرش هر موضوعی می‌شود و به او به صورت خودکار آماده‌ی پذیرش بسیاری از مسائل است. او در دنیای کوچکی که برای او ساخته‌اند تنها یک نفر را می‌شناسد به نام بازجو که سرنوشت و آینده‌ی خود را تنها به دست او می‌بیند. به قولی بازجو در این زمان می‌تواند نقش خدایی را برای او بازی کند که قادر به انجام هر کاری است. فشارهای وارد بر زندانی در طول این دوره بی‌شمار است و غیرقابل وصف. سرشت بشری او را موجودی اجتماعی قرار داده که در تعامل با دیگران قادر به ادامه‌ی زنده‌گی بوده و قطع این ارتباط هزینه‌های سنگینی را بر وی تحمیل خواهد کرد. فشارهایی که به گفته‌ی زندانیان رها شده از سلول انفرادی (از جمله نگارنده‌ی این نوشتار)  وجود دارد، هرگز فراموش نشده و نخواهد شد.
محمدعلی ابطحی و دیگر متهمان این دادگاه صرف نظر از دیگر شکنجه‌های صورت گرفته در سلول انفرادی بوده‌اند و سلول انفرادی خود مصداق بارز و دلیل روشنی برای شکنجه شده این افراد است. و بر این اساس و برای چنین دلیل روشنی هر گونه اعتراف متهمان بنابر اصل ۳۸ قانون اساسی بی اعتبار است و بنابر اصل ۳۹ قانون اساسی از ابتدا ممنوع بوده و مستوجوب مجازات است. با توجه با موارد صریح قانونی که شکنجه متهمان را تحت هر شرایطی ممنوع اعلام کرده است، این خواسته‌ی زیادی نخواهد بود که دادگاه‌های بعد برای محاکمه‌ی کسانی برگزار شود که قانون را نقض کرده و زندانیان را مجبور به اعتراف بر علیه خویش کرده‌اند.

منبع: خبرگزاری هرانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , , ,

من هم در برگه‌های بازجویی نوشته بودم؛ اشتباه کردم


وقتی مرا می‌زدند، وقتی هفت هشت نفر مرا روی زمین می‌انداختند و با مشت و لگد به جان‌ام می‌افتادند، می‌گفتم که اشتباه کردم، وقتی از پنج اتاق دیگر بازجویی در ۳۵۲ سپاه صدای داد و فریاد دوستان ندیده‌ام را می‌شنیدم و در گوش‌ام مدام می خواندند که بی‌چاره‌ات می‌کنیم در برگه‌های بازجویی می‌نوشتم پشیمان هستم. وقتی ۱۲ ساعت بازجویی می‌شدم در اتاق‌های بازجویی و دست بند به دستان‌ام می‌زدند و پاهای‌ام را با طناب می‌بستند و دور سرم حوله‌ی نم‌دار می‌پیچیدند و چیزی می‌زدند به من که تا مغز استخوان‌ام می‌سوخت، می‌نوشتم که غلط کردم نوشتم آزادی، غلط کردم نوشتم حقوق‌بشر.

آری من هم اعتراف کردم، طی ۸۸ روز بازجویی، ۸۸ روز سلول انفرادی، وقتی که کاسه‌ی ادرار جلوی‌ام گرفتند که یا بخور یا بگو فلانی کیست. صبح که حسین در دست‌شویی ۳۵۲ یواشکی می‌گفت که دیشب با او چنین کرده‌اند اصلا باور نمی‌کردم، ولی وقتی کاسه‌ی ادرار را با قاشق جلوی‌ام گرفتند باور کردم؛ باور کردم و نوشتم اشتباه کردم. وقتی در سلول انفرادی ۲۰ روز رهای‌ام کردند و نیامدند بازجویی چرا که هم‌کاری نمی کردم، مجبور بودم که بگویم اشتباه کرده‌ام و اعتراف می‌کنم. و نمی‌دانید این‌که روزی می‌رسد که هر لحظه منتظر هستید تا بازجو بیاید یعنی چه!

وقتی با چوب و شلنگ مرا می‌زدند مجبور بودم که بنویسم نادم و پشیمان هستم و ولایت فقیه و رهبری را تا به حال نشناخته‌ام.  وقتی در چهله‌ی سرمای زمستان توی حیاط ۳۵۲ یا همان ۲ الف نگهم داشتند مجبور شدم که بنویسم “سید” اشتباه کردم و مرا “مورد رافت اسلامی”  قرار دهید که الحق دادند و ۳۴ ماه زندان برای‌ام بریدند.

وقتی فحش پدرمادردار می‌دادند، وقتی روی یک صندلی با چشم‌بند رو به دیوار می‌نشاندند مرا، وقتی یک ساعت تمام با تحقیر و توهین چند نفر پس گردن‌ام می‌زدند و مدام سیلی می‌خوردم تا آن‌جا که از دهان و بینی‌ام خون بیاید مجبور بودم که بنویسم من فریب خورده‌ام.

می دانید این‌ها چیست؟ این‌ها گوشه‌یی از همان شکنجه‌هایی است که در زمان زندان‌ام طی نامه‌یی به خاتمی و شاهرودی نوشتم و محمدعلی ابطحی از چنان نامه‌ی تلخی خبر داد که تاثر اعضای دولت را به دنبال داشته است و خودش چه‌قدر دل‌گیر بود از این قضیه. حالا ابطحی را آورده‌اند از او چنین اعتراف می‌گیرند.

آری این‌چنین است که آدم‌ها در زندان اعتراف می‌کنند؛ وقتی که آن‌ها را می‌زنند، بی‌خوابی می‌دهند و ارتباط‌شان را با دنیای خارج قطع می‌کنند و جدیدا  که قرص هم می‌دهند تا به قول ابطحی از “هیاهوی این دنیا رها شوی”. جلادان زندان اوین این‌کار را می‌کنند و نهادهای امنیتی برای‌اش دادگاه تشکیل می‌دهند و رسانه‌های فاشیستی مثل خبرگزاری فارس که دشمن تک تک مردم ایران است و خبرنگاران‌اش باید حواس خود ار از این پس بیش تر جمع کنند، گزارش‌اش را می‌زنند.

این اعتراف‌ها باطل است، حرام است، مسخره است، غیره قانونی است، حجیت شرعی و قانونی ندارد، اعترافی که خبرگزاری فارس گزارش‌اش را بدهد قابل استناد نیست. باور نکنید که این گفته‌ها که از روی کاغذ خوانده می‌شد، گفته‌های زندانیان سیاسی عزیز ما است. می‌دانم که هیچ کس‌ باور نمی‌کند و آن‌ها آب در هاون می‌کوبند و همه باور داریم که دولت احمدی‌نژاد یک دولت کودتایی و غیرقانونی است که خودش و حامیان‌اش مسئول قتل و کشتار مردم هستند‌ و با این رفتارها استالینیستی فوج بر فوج بر منفوریت خود می‌افزایند

Posted in حقوق بشرComments (21)

Tags: , , , , , , ,

آقای ابطحی دوستت دارم به خاطر همه‌ی اعتراف‌ها


11111111111111111111 اعتراف کردن در دادگاهی که حکومت به اصطلاح “جمهوری اسلامی” آن را آغاز کرده و گزارش‌گرش خبرگزاری مردم فریب و دریده‌ی فارس است، یک سند کتمان‌ناپذیر برای حقانیت جنبش بزرگ مردم ایران است که پایه‌های حکومتی غیر مشروع و غیر مقبول را لرزان کرده است. حکومتی که به واسطه‌ی نیروی انتظامی خشن و نیروی‌های آدم‌کش بسیج در طول یک ماه‌ونیم گذشته به ضرب و شتم و کشتار و سرکوب آرام‌ترین تظاهرات‌ مردم ایران پرداخت.

حکومت جمهوری اسلامی می‌خواهد با برگزاری این دادگاه فرمایشی و ابلهانه که بعد از شکنجه کردن متهمان آن در سلول‌های انفرادی مخوف اوین اجرا می‌شود، اعتراض میلیون‌ها ایرانی را به نتیجه‌ی انتخابات سراسر دروغ و کودتایی ۲۲ خرداد به انقلاب مخملی وصل کند. در کیفرخواست ارائه شده به دادگاه که توهینی به تک تک مردم ایران است و شعور پایین خود را هم سطح شعور بالای مردم ایران فرض کرده و به همه‌ی مردم ایران به طور رسمی توهین کرده است. بدون شک همه‌ی اتهام‌هایی که در این دادگاه مطرح شده و همه‌ی حرف‌های که از سوی متمهان بعد از شکنجه به دست آمده است صدها فرسنگ با واقعیت موجود فاصله دارد و ساخته و پرداخته‌ی شکنجه‌ی متهمان ذهن بیمار بازجویان و دستوراتی است که از طرف دولت کودتایی و رهبری حامی وی به آنان تحمیل شده است.

محمدعلی ابطحی یکی از متهمانی است که چهره‌ی تکیده‌اش گویای کاملی از شکنجه‌یی است که بر او رفته است. او را بعد از شکنجه‌های بی‌شمار به دادگاه آورده‌اند تا بر علیه خود و دوستان و هم‌فکرا‌‌ن‌اش و بر علیه مردم ایران سخن بگوید و بحث تقلب را به خاطر کودتای مخملی بداند. ابطحی پیش از انتخابات عزیز این وبلاگ‌ستان و بعد از این اعتراف‌ها که همه از ماهیت آن آگاه هستیم عزیز وبلا‌گ‌نویسان خواهد بود. حتا عزیزتر از قبل چرا که حالا می‌دانیم حکومت به اصطلاح جمهوری اسلامی برای دشمنی با مردم و سرکوب معترضان از هیچ جنایتی فروگذاری نمی‌کند. آقای ابطحی را امروز و برای همیشه دوست داریم . حتا اعتراف‌های‌اش را دوست داریم چرا که سندی است بر حقانیت مردم ایران و رسوایی بیش‌تر برای حکومتی که جوانان این خاک را در زندان‌ها و در خیابان‌های‌اش کشته است.

کافی است کیفرخواست‌ ارائه شده در خبرگزاری فارس که از دشمنان مردم ایران است را نگاه کنید. همه‌ی متهمان گم‌نام یا معتاد بوده‌اند یا قرص‌های روان‌گردان مصرف می‌کرده‌اند یا سابقه‌ی کیفری داشته‌اند؛ توهین کردن کار خوبی نیست ولی ببخشید “خر خودتان هستید و همه‌ی آدم‌کش‌های حکومتی که مردم را در خیابان‌ها به گلوله بسته است.

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (7)

Tags: , , , , , ,

زندان، زندان است حتا برای ابطحی


زندان، زندان است، اگر حتا یک شب را در زندان گذارنده باشید، به ویژه که این زندان، زندان اوین باشد و سلول‌های انفرادی‌اش همیشه کابوس آن را به همراه خواهید داشت. کسی را می‌توانید پیدا کنید که از زندانی بودن و وضعیت زندان‌اش تا به حال راضی بوده باشد. در طول دو سال ز847943994ندانی بودنم تنها دو سه نفر را دیدم که از زندانی بودن راضی بودند؛ آن دو سه نفر هم برای این‌که هیچ‌کس را نداشتند و هیچ جا و مکانی را بیرون از زندان نداشتند، راضی به زندان بودند.

خبرگزاری فارس وابسته به دولت کودتایی احمدی‌نژاد در ادامه‌ی دریده‌گی‌ها و دشمنی‌های‌اش با مردم ایران مصابحه‌یی جعلی را با همسر محمدعلی ابطحی ترتیب داده که در آن نوشته ابطحی اعلام کرده از وضعیت زندان راضی است! فارس نوشته است: «همسرم در خصوص شرایطش در زندان به ما گفت که راحت هست و روزی ۲ بار هربار به مدت ۳۰ دقیقه پیاده‌روی و ورزش می‌کند و مشکلی ندارد.» حالا اگر کمی به عقب برگردیم روزنامه‌ی جوان ارگان سپاه را می‌بینیم که مدعی شده بود ابطحی در زندان گریه می‌کند و بر علیه خودش اعتراض کرده است و…

ابطحی و دیگر زندانیان بازداشت شده بعد از انتخابات در سلول انفرادی هستند، بر اساس موازین حقوق‌بشر سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است و کسانی  که تحت هر شرایطی در این سلول‌ها نگه‌داری می‌شوند مورد شکنجه قرار می‌گیرند. حال چه‌گونه می‌شود در سلول انفرادی بود و از شرایط زندان ابراز رضایت کرد؟ سلول انفرادی آن هم در اوین که هر لحظه در آن صدای شکنجه‌ی دیگر زندانیان را از اتاق‌ها بازجویی می‌شونی و مجبور این صداها را تحمل کنی!

محمدعلی ابطحی از مدت‌ها پیش در معرض ضرب نیروهای حکومتی قرار داشت و کودتای به عمل آمده بعد از انتخابات فرصت مناسبی را برای آنان فراهم کرد تا همه‌ی کینه‌های خود را به یک‌باره بروز دهند. بدون شک ابطحی مانند دیگر زندانیان در معرض شکنجه و فشارهای گوناگونی است که این روزها بر سر زندانیان اوین می‌آید. همسر وی از لاغر شدن شدید وی در ملاقاتی که با او کرده است سخن می‌گوید، این بیدن معنی است که ابطحی در زندان شدیدا زیر فشار قرار دارد، به طور معمول در زندان یا اعتصاب غذا زندانی را لاغر می‌کند یا فشارهای نامتعارف مثل بی‌خوابی و ضرب و شتم و غیره… کسی که روزی دوبار به مدت ۳۰ دقیقه در زندان پیاده‌روی کند لاغر نمی‌شود. مقصر تمام بازداشت‌های و جنایت‌های صورت گرفته بعد از انتخابات احمدی‌نژاد رئیس منتصب دولت و همه‌ی کسانی هستند که از وی حمایت کرده‌اند. هر گونه آسیبی به زندانیاین بازداشتی بر عهده‌ی شخص وی و مجموعه حامیان او است. نگه‌داری ابطحی و دیگر بازداشتیان در زندان مصداق بارز نقض‌ حقوق‌بشر است که از طرف دولت و حکومت به طور مستمر در ایران صورت می‌گیرد. همه‌ی زندانیان بازداشتی باید فوری و بدون قید و شرط آزاد شوند.

پیش از این نوشته بودم

  1. این وبلاگ‌ستان یک ابطحی بیش‌تر ندارد
  2. شیوا نظرآهاری هم‌چنان زندانی است
  3. مهمانان اوین
  • عبدالله مومنی، احمدزیدآبادی، ابوالفضل عابدینی؛ سمیه توحیدلو هم‌چنان زندانی‌اند

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (5)

Tags: , , , , ,

این وبلاگ‌‌ستان یک ابطحی بیش‌تر ندارد



«من به دلیل لطفی که وبلاگ نویسان داشته‌اند، دفاع از آنان را وظیفه اصلی خودم می دانم. اگر این دفاع نتایج سختی هم برای‌ام داشته باشد باز هم وظیفه من است
این جمله‌ی یکی از یگانه‌های این وبلاگ‌ستان پارسی است که تاکنون به وبلاگ‌نویسان لطف زیادی داشته است و تا آن‌جا که شده از حقوق آنان در زمان‌های مختلف دفاع کرده است. این جلمه البته برای بسیاری از قدیمی‌های وبلاگ‌ستان و آن‌ها که مرا می‌شناسند، جمله‌یی آشنایی است. این نوشته را ابطحی در خرداد ۸۴ و در سخت‌ترین روزهای زندان من و در دفاع از من نوشت، نامه‌یی که بسیاری را برانگیخت و آن روزها می‌شنیدم که چه فشاری را به مسئولان پرونده‌ام وارد کرده است.
من هم به دلیل لطفی که وبلاگ‌نویسان از آن زمان و تاکنون به من داشته‌اند و علاقه‌ی خاص‌ و عاشقانه‌ام به وبلاگ‌نویسی دفاع از آن‌ها را به خصوص در مواقع زندانی‌ بودن‌شان جزو وظائف اصلی خود می‌دانم و تا آن‌جا که توانی داشته باشم کار می‌کنم. تا کنون هم تا جایی که توانسته‌ام چنین کرده‌ام، اما به راستی برای آقای ابطحی جز نوشتن چه کاری از دست‌مان برمی‌آید. او یگانه‌ی این وبلاگ‌ستان بوده و هست. نمی‌شد هر شب وبلاگ‌اش را نخوانی و سرسری گذر کنی آن. هر شب با یک مطلب تازه و ناب حضور داشت و چه سخت است این روزها که خبرهای تلخی از او می‌شنویم و کاری از دست‌مان بر نمی‌آید. چه سخت است که نیست و از این روزها مطالب اختصاصی نمی‌نویسد. چند سال پیش فکر نمی‌کردم هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که یک روز جای من آقای ابطحی عوض شود و روزی بشود که من هم مانند بسیاری برای آزادی او بنویسم. روزگار غریبی است.
روزنامه‌های هم‌سو با کودتاچیان شایع می‌پراکنند که گریه کرده و اعتراف کرده و از این دست صحبت‌های همیشه‌گی که نه خریداری دارد نه اهمیتی جز این‌که برای تشویش افکار عمومی و ایجاد نگرانی‌ها به کار برده می‌شود.
اما خبرهای رسیده از اوین نگرانی‌های بیش‌تری و مهم‌تری از این موضوع ایجاد می‌کنند، نگرانی بابت فشار و شکنجه و ضرب و شتم زندانیان که یکی از آن‌ها محمدعلی ابطحی است. گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی که از زندانیان آزاد شده در این روزها منتشر می‌شود حکایت از رفتارهای هول‌ناکی است که در اوین اتفاق می‌افتد و به این‌ها اضافه کنید خبر انتقال سعید حجاریان و امین‌زاده را به بیمارستان که هر دو در اثر فشارهای وارده صورت پذیرفته است. وقتی با سعید حجاریان که دارای مشکلات عدیده‌ی جسمی است و توان حرکتی ندارد این‌چنین رفتار می‌کنند،‌ وای به رفتاری که با ابطحی و اشخاصی مثل او می‌شوند.
بازداشت ابطحی غیرقانونی است و این مساله بر هیچ‌کس پوشیده نیست، این بازداشت تنها و دیگر بازداشت‌های مشابه تنها و تنها برای ایجاد رعب و وحشت و پروژه‌ی اعتراف‌گیری صورت پذیرفته است. آن‌ها می‌خواهند با اعتراف کردن از چنین اشخاصی که از اعضای اصلی ستادهای کروبی و موسوی بوده‌اند حرف نخ‌نمای ارتباط با بی‌گانه را به ثابت کنند و به خورد مردم بدهند. که چنین چیزی بر فرض این‌که صحت داشته باشد پذیرفتنی و قابل باور نیست. همه‌ی ما ابطحی را می‌شناسیم.
ابطحی خارج از تمام مسئولیت‌های قبلی و فعلی خود جزوی از ما است، جزوی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایران که همه او را می‌شناسند و دوست‌اش دارند،‌ او تنها نیست و ما همه با او خواهیم بود چرا که این وبلاگ‌ستان یک ابطحی بیش‌تر ندارد. او در آخر همان نامه گفته بود: «در هر حال کسانی که راحت‌تر می توانند بنویسند برای مشکلات وبلاگنویسان، خوب می نویسند!»
بیایید از وبلاگ‌نویسان دربند بنویسیم و خوب بنویسیم: مصطفی قوانلو قاجار، مهسا امرآبادی که همسرش نیز امروز بازداشت شد، حمزه غالبی، سمیه توحیدلو، شیوا نظرآهاری، عماد بهاور و….

Posted in حقوق بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان