Tag Archive | "مردم"

Tags: , , , , , , , , ,

با فونت ۷۲ در جنگ با همه‌ی دنیا


تیتریک‌های کیهان با همه‌ی روزنامه‌های کشور فرق دارد، از نظر موضوعی این تیترها شامل «ترویج خشونت»، «آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی»، «حمایت از دولت و ولایت فقیه»،«تبلیغ برای دولت» و… می‌شود. تیترهای کیهان همه‌گی با فونت ۷۲ یا ۷۶ هستند که به طور معمول هیچ روزنامه‌ای جز در موارد خاصی از این اندازه استفاده نمی‌کند. اما کیهان همواره این اندازه را برمی‌گزیند، شاید دلیل انتخاب این اندازه این باشد، که کیهانیان فکر می‌کنند،‌ هر چه درشت‌تر بگویند، بیش‌تر حرف‌شان به واقعیت نزدیک است!

تیترهای کیهان همواره با هدف نوشته می‌شوند و بیش‌تر از آن‌که جنبه‌ی اطلاع‌رسانی داشته باشند، جنبه‌ی تبلیغی و تلقینی و حمایت دارند. تیترهایی که همواره شخص یا اشخاصی را هدف قرار داده‌اند.

تیترهای زیر، تیترهای یک ماه گذشته کیهان هستند:

  • تولید انبوه موشک‌های ضد مرکاوا و آپاچی دروغ، تبلیغ خشونت، جنگ، آمریکا ستیزی
  • تازه‌ترین جنایت آمریکا و رژیم سعودی: تروریست‌ها در کربلا و کراچی عزاداران حسینی را به خاک و خون کشیدند دروغ، اتهام، آمریکا ستیزی
  • با حضور رئیس‌جمهوری: کاوشگر ۳ با موجودات زنده به فضا رفت تبلیغ برای دولت
  • رهبر: غفلت در مسائل سیاسی گاه به معنی خیانت است حمایت از رهبری، علیه مردم و رهبران سبز
  • اعتراف فتنه‌گران به آخر خط رسیده‌ایم دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • بیانیه نماینده‌گان: خواص مرز خود را با فتنه‌گران و بیگانگان مشخص کنند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • آموزش ترور در اروپا، آشوبگران عاشورا اعتراف کردند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • جاسوسی مشاور موسوی برای سرویس‌های اطلاعاتی دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه غرب
  • رهبر: امام به کسی باج نداد، من هم باج نمی‌دهم حمایت از رهبر، علیه مردم و رهبران سبز
  • کوچه بن بست بود، فتنه‌گران دنده عقب گرفتند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • رئیس‌جمهور ویژه‌گی‌های لایحه بودجه را تشریح کرد: تقدیم بوجه ۸۹، آغاز بحث‌های فشرده مجلس تبلیغ برای دولت
  • در سالگرد حماس: خالد مشعل: غزه هرگز شکست نخواهد خورد ترویج جنگ و خشونت، علیه اسرائیل
  • پاسخ نهایی به پیش‌نهاد وین، ایران: کوتاه نمی‌آییم دروغ، تبلیغ برای دولت، علیه غرب
  • رهبر: خواص شفاف باشند، دو پهلو موضع نگیرند حمایت از رهبر، علیه رهبران سبز
  • در دادگاه فاش شد: ارتباط محفلی آشوبگران با اسرائیل دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه اسرائیل
  • هیات اروپایی: ویرانی غزه ما را شوکه کرد، سران اسرائیل باید محاکمه شوند علیه اسرائیل
  • نصرالله:‌ صهیونیست‌ها حمله کنند، چهره منطقه را تغییر می‌دهیم ترویج جنگ و خشونت، علیه اسرائیل
  • هشدار ۱۵۰ عالم دینی در صنعا: آمریکا از یمن بیرون نرو، بیرونش می‌کنیم دروغ، آمریکا ستیزی، اتهام
  • ترور استاد دانشگاه تهران، نتیجه بسترسازی سرانه فتنه است دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • ردپای موساد در ترور استاد متعهد دانشگاه تهران اتهام، دروغ، علیه اسرائیل
  • بارزانی نپذیرفت: رشوه سه میلیارد دلاری عربستان برای ساقط کردن دولت مالکی دروغ، اتهام
  • با تقدیم لایحه از سوی رئیس‌جمهور: برنامه پنجم توسعه روی میز نمایندگان ملت تبلیغ برای دولت
  • رهبر در دیداد پر شور مردم قم: مسئولان دیدند ملت چه می‌خواهند، به وظیفه خود عمل کنند حمایت ار رهبر، تبلیغ برای دولت
  • حداد عادل در نماز جمعه: خواص پیرو رهبری نباشند، سقوط می‌کنند حمایت از رهبری، علیه مردم و رهبران سبز
  • با حضور روسای جمهور: افتتاح خط لوله گاز فصل تازه در روابط ایران و ترکمنستان تبلیغ برای دولت
  • پس از چند هفته بحث و تبادل نظر: توافق نهایی دولت و مجلس در هدفمند کردن یارانه‌ها تبلیغ برای دولت
  • مردان خداجوی موسوی، بهایی و تروریست از آب درآمدند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • آیت‌الله لاریجانی خطاب به مردم: پیام شما را شنیدم، با سران فتنه برخورد می‌کنیم  دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز
  • بیانیه جدید موسوی، بازهم رونویسی از دست سیا و موساد دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، علیه اسرائیل
  • آیت‌الله جنتی: آشوبگران مفسد فی‌الارض هستند دروغ، اتهام، علیه مردم و رهبران سبز، ترویج خشونت

  1. از سی تیتر کیهان ۱۷ مورد دروغ است و سنت دروغ‌گویی در جامعه را که به ویژه از زمان احمدی نژاد پدید آمده ترویج می‌کند
  2. از سی تیتر کیهان  در ۱۵ مورد اتهام به مردم و اشخاص و کشورهای دیگر است. کیهان همواره در حال اتهام‌زنی است، سنتی که در جمهوری اسلامی رواج دارد.
  3. از سی تیتر کیهان ۷ مورد به طور کاملن آشکار ترویج جنگ و خشونت است
  4. از سی تیتر کیهان  ۳ مورد آمریکا ستیزی، ۶ مورد علیه اسرائیل که با ربط و بی‌ربط آن را می‌نویسد و چهار مورد غرب ستیزی و دو مورد عربستان ستیزی که مشکل جدید جمهوری اسلامی شده است
  5. از سی تیتر هفت مورد برای  تبلیغ دولت است، که این تیترها بیش‌تر تلقینی است و کارهای دولت را با افتخار و هیجان خاصی می‌گوید، تنها در تیترهای مربوط به دولت است که از اتهام و دروغ و خشونت خبری نیست و تیترها به راستی جنبه تبلیغی دارند. در واقع تنها تیترهای مثبت کیهان است.
  6. ۵ مورد تیتر در مورد سخنان رهبر است که جمله‌گی آن‌ها علیه معترضان و رهبران جنبش سبز است و  همه «تعیین تکلیف» است.
  7. از سی تیتر ۱۴ مورد علیه خواسته‌های مردم و به همین ترتیب ۱۵ مورد علیه رهبران جنبش سبز است که مردم در انتخابات ریاست جمهوری آنان را به عنوان نماینده خود برگزیدند.

کیهان آینه‌ی تمام نمای جمهوری اسلامی و دولت آن است. جمهوری اسلامی اسرائیل را قبول ندارد و خواهان محو آن است، جمهوری اسلامی ایجاد رابطه با آمریکا را نمی پذیرد و تمامی مشکلات جهان را ناشی از آمریکا و غرب می‌داند و در واقع غرب‌ستیز است، جمهوری اسلامی جنگ و خشونت را در نگاه ایدئولوژیک خود یک عمل درست می‌داند که در راه اسلام و در راه خدا است و شهادت به هر طریقی در این راه را تقدیس می‌کند. کشتار معترضان انتخاباتی، اعدام اشخاص به دلائل واهی ماننده دو اعدام که در هفته گذشته اتفاق افتاد، نمونه‌های از دست زدن به خشونت بر اساس همین معیارها و نگاه‌ها است

رهبری و ولی فقیه «جایگاهی الهی» در نظام جمهوری اسلامی دارد و حق دارد که برای همه «تعیین تکلیف» کند و دستور دهد، چرا که او «ولی امر مسلمین جهان» است. در دستگاه‌های مختلف جمهوری اسلامی مخالفان و منتقدان همه‌گی اشخاصی هستند که وابسته به بیگانه هستند و از آنان خط و خطوط می‌گیرند، باور این‌که منتقد و مخالفی مستقل در این کشور وجود داشته باشد، در نظر حکومت جمهوری اسلامی امکان‌پذیر نیست.

از نظر جمهوری اسلامی «مردم» کسانی هستند که «حامی» آنان باشند، کسانی که مخالف نظام حاکم هستند «نمی‌توانند مردم باشند و خواسته‌هایی هم داشته باشند.»

بر اساس همین نگاه است که کیهان با فونت ۷۲ به جنگ عالم و آدم می‌رود.

مدیار

Posted in اندیشهComments (4)

Tags: , , , , , , , , , ,

از حساب خالی خمینی تا خرج کردن از جیب امام حسین


آمدن نام دروغین احمدی‌نژاد۲۴ میلیونی از صندوق‌های رای توهین به شعور یک ملت بود و دفاع خامنه‌‌ای از این توهین «تحقیر» یک ملت بود و کشتن و کتک زدن و زندانی کردن و شکنجه «ستم» بر یک ملت. تدوام همه‌ی این‌ها با حمایت همه جانبه و ستم‌گرانه رهبری کافی بود تا ملتی از خواسته‌ی اولیه‌ی پس گرفتن رای فراتر رود و به شعار «مرگ بر خامنه‌ای» برسد. این مسیری بود که خود در برابر ملت گذاشتند. ملتی که در روزهای تلخ خرداد با خون‌اش اشک‌های زمین را درآورد و آسمان را چراغانی.

ترس و کابوس رسیدن مردم به بیت آقای ولایت فقیه بر آن داشت که «فتنه‌ای» در کار کنند و مسیر اعتراض‌ها را یا برگردانند و یا علمی در برابر آن بر دوش بگیرند. خشونت در ۱۶ آذر به سان روزهای گذشته با وجود نیروهای بسیجی و «ولایت‌مدار» پیش‌بینی شد و برای کشته احتمالی از قبل «پرونده‌ی کشته‌سازی» از طرف کیهان و فارس و صدا و سیما آماده شد. پاره عکسی از آیت‌الله خمینی به تصویر کشیدند و آه و فغان از زن و مردم که نه از رسانه‌های دولتی ـ کودتایی و پیرو خط رهبری آغازیدن گرفت. یک هفته بر سر و صورت کوبیدند و پرده دریدند که وااسفا اسلام را نابود کردند و به امام توهین کردند. حاصل آن همه پرده‌دری و دروغ این شد که در چند شهر هر جایی دو سه هزار نفری را جمع کردند و برای خودشان چند حکم اعدام صادر کردند و زمینه ساختند که «برخورد با سران فتنه» لازم است و چه و چه. اما حساب آیت‌الله خمینی برای این‌کار زیاده خالی بود و کفاف هزینه‌یی که خامنه‌یی و دولت کودتایی‌اش پیش رو می‌دیدند را نمی‌کرد. این حساب مدت‌ها پیش بسته شده بود و گذشته بود آن زمانی که ملتی عکس آیت‌الله‌شان را در سیاره‌ی ماه ببینند.

مرگ فقیه عالیقدر آیت‌الله منتظری خود زنده‌گی بود و خود مهر باطلی شد برای آن پرده‌دری‌ها و برای آن مظلومیت‌ها که برای یک پاره عکس سر داده بودند. فردای تشییع میلیونی‌اش نیز کوثر و ابتر گفتنشان ابتر شد و نشد آن‌چه می‌خواستند. تا رسیدیم به عاشورا.

آن‌چه از خشونت و جنایت پیروان «ولایت‌مدار» بسیجی آماده کرده بودند در روز عاشورا بر سر ملت آوردند و کشتن مردم را هم از سرگرفتند. مردم را زدند و چهار بسیجی جیره‌خوار را در صدا و سیما به عنوان «رهگذر» به تصویر کشیدند که کتک خورده‌اند. مردم را در برابر چشم‌های مردم کشتند و بعد به همان مردم گفتند که از روی پل دو نفر پرت شده‌اند. گفتند که ماشینی دو نفر را زیر کرده و کاشف به عمل آمد که ماشین نیروی انتظامی جمهوری اسلامی آن کرده بود که می‌گفتند. باز زیرش زدند و در کنفرانس مطبوعاتی در برابر سوال از قبل هماهنگ نشده در یک لحظه فهمیدند که آن ماشین به «سرقت» رفته بوده است! از مردم عزادار ایران با گاز اشک‌آور و باتوم پذیرایی کردند و بسیجی «ولایت‌مداری» را در صدا و سیما نشان دادند که می‌گفتن «فرش هیات‌شان» را برده‌اند!

زدند و کشتند و سوختند و همه را سر جمع از جیب امام حسین برداشت کردند. هزینه‌اش را از ایشان وام گرفتند و این شد که «به مقدسات توهین شد»، مردم را کشتند اما این شد که مساجد آش گرفته و مردم عزادار مضروب شدند! سر آخر هم مشخص نشد که ۷۰ میلیون مردم در روز عاشورا در هیات‌ها تک تک مشغول عزاداری بودند یا به عنوان رهگذر در خیابان‌ها کتک می‌خوردند و معلوم نشد چرا این کتک خورده‌ها همه بسیجی بودند و معلوم نشد چرا کشته‌ها همه از مردم بودند.

مردم شعار مرگ بر خامنه‌ای دادند اما مشخص نشد چرا حرمت عاشورا شکسته شد، مردم مرگ بر دیکتاتور گفتند اما معلوم نشد چرا شدند یزدیان، مردم پرسیدند ای رهبر آزاده، تجاوزم آزاده؟ اما مشخص نشد چه ربطی داشت به شکستن حرمت عزاداران؟ مردم شعار دادند…

این شد که قرار بر تجمع میلیونی با منبع درآمد از جیب امام مظلوم تاریخ در دستور کار یزید و یزیدیان قرار گرفت. خامنه‌ای  که همه‌ی اعتراض‌ها و شعارها را به سوی خود می‌دید خود را به نشنیدن زده و به امام حسین گفت با شما بودند!

اتوبوس‌های حمل «ولایت‌مداران» بسیجی آماده شده و بخش‌نامه‌ها به روسای ادارات برای ارسال دست‌کم ۵۰ نفر «ولایت‌مدار» به میدان آزادی که نه میدان انقلاب صادر شد. هلیکوپترها را خاموش کردند و ساندیس‌ها را با وانت آوردند. نادانی چون علم‌الهدی را از مشهد به تهران حمل کردند که به یک ملت بگوید «گوساله و بزغاله». جناب رهبری هم در طول سه روز زبان به دهن گرفت و هیچ نگفت تا کسی از یاد امام حسین غافل نشود و از یزید یادی نکند.

این‌طور تعریف کرده‌اند که آقا دیگر سخنی نگوید و هر چه رویارویی است در سویی دیگر باشد. آقا خسته شده‌اند از این همه مرگ بر خود شنیدن. شیخ ساده لوحی را از مشهد می‌آورند که زمانی قرار گرفتن یک زن به عنوان جلودار کاروان المپیک ایران را «مخالف با اصول نظام و انقلاب و اسلام» می‌دانست. و به او می‌گویند به ملت توهین کن تا تجاوز و کشتار و شکنجه و اعتراف و دزدیدن رای و یزید از یاد همه‌گان با این واژه‌های کثیفت برود.

جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند؛ آن‌جا که مردم را می‌کشد و کشتن را به پرت شدن از پل حواله می‌دهد. آن‌جا که احمدی‌مقدم از واژه‌ی فاسد می‌گذرد و زیر کردن مردم با ماشین نیروی انتظامی را سرقت می‌نامد. جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند و ناجوانمردانه، آن‌جا که در تصاویر حضور «میلیونی» هواداران ولایت‌مدار در اعتراض به «فتنه» به اشتباه و از سر ناچاری فیلمی از شهرستان‌ها نشان می‌دهد که روی آن زیرنویس شده «تصاویر راهپیمایی روز قدس»، آن‌جا  که می‌رود در اداره‌ی دولتی و به زور تن کارمندانش کفن می‌پوشاند که روی آن نوشته شده «جانم فدای رهبر» و بعد او را به خاطر «شکستن حرمت عاشورا» برای راه‌پیمایی به میدان انقلاب می‌آورد.

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , , , ,

کشتن چهار نفر به خاطر اعدام نشدن دو نفر


روز گذشته اتفاق بسیار مهم و نادری در شهر سیرجان اتفاق افتاد، اتفاقی که برای فعالین حقوق‌بشر و مخالفین اعدام باید بسیار حائز اهمیت شمرده می‌شد و توجه‌یی ویژه بدان صورت  می‌گرفت، اما متاسفانه تا لحظه‌ی نگارش این مطلب گروه‌های مختلف حقوق‌بشری و مخالفین اعدام نه تنها با این موضوع نپرداخته بلکه بیش‌تر آن‌ها اخبار کشته و زخمی شدن تعدادی زیادی از مردم را در جریان این حادثه را نیز پوشش نداده‌اند.

اعدام دو نفر که قرار بود در سیرجان صبح امروز در ملاء عام اجرا شوند و سریال تکراری ترویج و تدریس خشونت توسط دستگاه قضاییبار دیگر اتفاق افتد، با حمله و حمایت خانواده‌های آنان و فراری دادن‌شان متوقف شد. پس از چند ساعت دو اعدامی بازداشت و دادگستری شهر بلافاصله از اجرای دوباره‌ی مراسم اعدام در همان محل خبر می‌دهد. در حالی که بنابر قانون و شرع اعدام دوباره‌ی کسی که از اعدام جسته ، غیرقانونی و غیرشرعی است. چرا که وی به یک‌بار اعدام محکوم شده است.

بار دوم اتفاق قابل تامل‌تری روی می‌دهد، مردمی که برای نظاره آمده بودند و دستگاه قضایی می‌خواست خشونت را بار دیگر برای آنان نمایش دهد، اجازه‌ی برگزاری این  نمایش خشونت را نمی‌دهند و مراسم برای بار دوم متوقف می‌شود. اما آن‌چه که این‌بار اتفاق می‌افتد یک جنایت تمام عیار است؛ دست کم چهار نفر در درگیری نیروهای انتظامی با مردم،‌ با شلیک گلوله‌ی نیروهای انتظامی کشته می‌شوند و بیش از سی تن مجروح و زخمی راهی مراکز درمانی می‌شوند.

اقدام عملی برای ممانعت از اجرای حکم اعدام در کشور توسط مردم اقدامی بسیار جسورانه و بی‌سابقه است که جا دارد توجهی جدی به آن بشود. مردم حاضر به اجرا شدن شوی خشونت در میان خود نشده‌اند و حتا مجرمانی را که به دلائل اتهامی سنگین این حکم را گرفته بودند، با مهربانی و حس انسان دوستی آنان مواجه شده‌اند. این مساله بسیار جای خوش‌بختی و شادی دارد که مردم ایران به نقطه‌یی رسیده‌اند که در برابر «اجرای حکم اعدام» مقاومت می‌کنند. مردم در طی ماه‌های اخیر نشان داده‌اند که بسیار بسیار جلوتر از همه‌ی «آقا بالاسرها» هستند.

اجرای حکم اعدام این دو نفر عملی غیرقانونی و غیرانسانی و خشونت‌بار بود، اما کشتن چهار شهروند بی‌گناه که به اجرای حکم اعدام اعتراض داشتند، از این اعدام بسیار بدتر و غیر انسانی‌تر و غیرقانونی‌تر بوده است. نیروهای انتظامی به راحتی و بنا بر هر دلیلی «حق تیراندازی مستقیم» می‌گیرند و سربازانی «…» سینه‌های شهروندان را نشانه می‌گیرند. اتفاقی که هر روزه در مناطق مرزنشین کشور به ویژه در مناطق غربی و شمال غربی کشور اتفاق می‌افتد. حتا در این مناطق گاهی تیراندازی‌ها تنها به خاطر مظنون شدن به شخص صورت می‌پذیرد. این اتفاق همواره در مناطق مختلف کشور  توسط نیروهای انتظامی کشور به نام «انجام وظیفه» اتفاق می‌افتد و نیروی انتظامی به هیچ‌عنوان پاسخ‌گو نیستو با نیروهای خاطی به هیچ عنوان برخوردی صورت نمی‌گیرد.

جان شهروندان این کشور گویا هیچ ارزشی برای دستگاه قضایی، ضابطان قضایی و نیروهای انتظامی ندارد که به این ساده‌گی به روی مردم عادی، به هر دلیلی آتش می‌گشایند. چه کسی پاسخ‌گوی قتل این چند  نفر است که امروز در شهر سیرجان کشته شده‌اند. صبر و تحمل و راه‌کارهای نیروهای انتظامی چرا همیشه به قیمت کشتار مردم بی‌گناه و عادی تمام می‌شود؟ چرا همواره تیراندازی به سوی مردم به عنوان اولین اقدام در نظر گرفته می‌شود؟

چه دلیلی داشت که در یک اقدام غیرقانونی و غیرشرعی مراسم اجرای اعدام در این شهر دوباره و در حضور همان مردم برگزار شود؟ برای قدرت‌نمایی نیروی انتظامی مرگ و زخمی شدن شهروندان لازم بود؟

اجرای مجازات و تنبیه بزهکاران برای تنبیه آن‌ها صورت می‌گیرد و قوانین و احکام مجازات را برای نظم جامعه در نظر می‌گیرند، چه لزومی دارد که اجرای احکامی از این قبیل در بین مردم اتفاق بیافتد؟ مگر مجرمی که به حبس ابد محکوم می‌شود در بین جمعیت و در میدان اصلی شهر حکم حبس ابد خود را سپری می‌کند؟ مگر مجرمی که به جریمه محکوم می‌شود در میدان شهر جریمه خود را می‌پردازد؟ مگر مردم شهر باید عبرت بگیرند از اعمال خلاف یک نفر که حکم اعدام در میان آنان اجرا می‌شود؟ مگر مردم شهر همه مجرم هستند و همه قاچاقچی که  اعدام یک نفر به خاطر این عمل را باید شاهد باشند؟

دستگاه قضایی ایران به همراه نیروهای انتظامی و نهادهای امنیتی وضعیت حقوق‌بشر در ایران را هر روز بیش‌تر از روز قبل آشفته می‌کنند. آن‌چه که در این میان اهمیتی ندارد، حقوق شهروندان و از آن بدتر جان آن‌ها است. دستگاه قضایی حاضر است به خاطر اجرای اعدام دو نفر جان چند شهروند دیگر را بگیرد و ده‌ها تن را زخمی کند. این شیوه تاسف برانگیز باید با پاسخ و توجه جدی همه‌ی شهروندان ایران همراه باشد.

پیش‌نهاد امروز

پیش‌نهاد امروز خندیدن به کیهان است برای این‌که خاطرتان منبسط شود، کیهان با توجه به جوی‌های خیابان‌ و شمردن درخت‌ها در جواب به ملت ایران اثبات کرده است که ۵ هزار نفر برای مراسم تشییع آیت‌الله العظمی منتظری آمده بودند. ضمن این‌که به عکس صفحه اول نگاه کنید استقبال فتوشاپ‌کار کیهان را از احمدی‌نژاد در شیراز می‌بینید. فقط نمی‌دانم کیهان این همه بلیط از کجا می‌آورد که این سکوهای خالی را پر می‌کند!

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

دعوت هستید برای دیدن نمایش اعدام


از وقتی این عکس را دیدم مات و مبهوت نشسته‌ام که این کار یعنی چه؟ دهن کجی از این آشکارتر به این همه اعتراض به خاطر این حجم عظیم  اجرای اعدام در کشور ممکن نیست. دستگاه قضایی نه تنها در مقابل این اعتراض‌ها نسبت به صدور و اجرای حکم اعدام‌ها رفتار خود را تعدیل نمی‌کند، حتا اجرای این حکم غیرbilbord-ahwazانسانی را علنی کرده و از مردم هم برای تماشا کردن آن دعوت می‌کند.

صدور حکم اعدام، صدور یک حکم خشن و غیرانسانی است، اجرای حکم اعدام، اجرای یک حکم خشن و غیرانسانی است، اما دعوت برای دیدن حکم اعدام ترویج  خشونت و نهادینه کردن خشونت در ذهن همه‌ی افراد جامعه است. دستگاه قضایی با چنین عملی به صراحت و به روشنی به ترویج و بسط خشونت دست زده است. برای این نمایش خشن بلیطی صادر نمی‌شود و مکان سربسته‌یی هم در نظر گرفته نشده است. چند کودک و چند نوجوان همراه با والدین یا دور از چشم والدین یا اتفاقی به تماشای این مراسم خواهند رفت و چه تاثیری در ذهن آنان دیدن چنین نمایش خشونت‌آمیزی بر جای خواهد گذاشت؟

شاهد بودن مرگ یک انسان توسط یک انسان دیگر با کدام معیار مذهبی و انسانی و قانونی تطابق دارد و چه نتیجه‌یی مثبتی از آن عاید بیننده‌گان خواهد شد؟ جز این است که تنها و تنها این مساله به خاطر ایجاد رعب و وحشت و در پیش گرفتن رویه‌ی خشونت و سرکوب در جامعه است؟ جز این است که می‌خواهند علنی بگویند با مجرمان و حتا مخالفان خود در صورت بروز هر اتفاقی چنین رفتاری خواهیم داشت.

طبق آماری که دارم دست کم ۳۳ نفر از زندانیان سیاسی در ایران با حکم اعدام در زندان هستند. احسان فتاحیان هم در ماه گذشته نمونه‌یی از اجرای حکم خشن اعدام در مورد زندانیان سیاسی بود.

محاربه با خدا را  چه کسی تشخیص می‌دهد که بر مبنای آن حکم اعدام صادر می‌کند؟ چه کسی گفته که شما نماینده‌ی خدا در زمین هستید و می‌توانید نقش وکیل او را بازی کنید و از کسی که خود به او جان داده، جان‌اش را بستانید؟ در کدام کشور دنیا برای اجرای حکم اعدام بیلبورد تبلیغی نصب می‌کنند که در ایران چنین اتفاقی می‌افتد؟ اگر تک تک شهرهای ایران را اکنون نگاه کنیم، حتا یک بیلبورد تبلیغی از یک «کتاب» نخواهیم دید، در صدا و سیما حتا یک کتاب تبلیغ نمی‌شود. یک کتاب فروشی در سراسر ایران تا به حال در رسانه‌ی ملی تبلیغ نداشته است. این تبلیغ به رایگان و به راحتی روی دیوارهای شهر نصب شده است که مردم بیایند و اعدام  کسانی که با خدا مبارزه کردند را ببیند! اما در همین کشور در همین استان خوزستان اگر بخواهید یک بیلبورد تبلیغاتی برای یک کتاب بزنید باید مبلغ بسیار زیادی را به شهرداری بدهید.

در کشوری که کتاب‌ها یا سانسور می‌شوند و یا مجوز نمی‌گیرند، در کشوری که روزنامه‌ها توقیف می‌شوند و روزنامه‌نگاران‌اش زندانی‌ می‌شوند، در کشوری که هرگز در صدا و سیمای‌اش حتا یک کتاب تبلیغ نشده، در کشوری که فقط سه چهار سالن استاندارد برای اجرای تئاتر داریم، در کشوری که در برخی شهرهای‌اش حتا کتاب فروشی و سینما وجود ندارد، در کشوری که کتاب‌خانه را خراب می‌کنند و جای‌اش نمازخانه می‌سازند (کاری که احمدی‌نژاد در دوران شهردار بودنش کرد)، در کشوری که «کافه کتاب»ها چون محلی برای تبادل افکار هستند، باید تعطیل شوند، در کشوری که کتاب بعد از چاپ هم توقیف می‌شود و فیلم پس از ساخته شدن اجازه‌ی پخش نمی‌گیرد… از مردم‌اش برای حکم اعدام در یک مکان باز دعوت می‌شود.

آن وقت است که مردم «شهیدپرور و  ولایت‌مدار» اهواز را برای «مراسم اعدام» دعوت می‌کنند و این مراسم می‌شود جشن و سرور یک حکومت و یک دستگاه قضایی که جز بدبختی و خشونت برای مردم‌اش هیچ نداشته است.

نگاه می‌کنم به کودکی‌های‌ام از دیروز تا امروزی که اینجا ایستاده‌ام، هرگز چهره‌ی شاملو را در تلویزیون ندیدم، هرگز از فروغ و اخوان برنامه‌یی تلویزیونی ندیدم، هرگز نشنیدم که یک نهاد دولتی یک برنامه‌ی شاهنامه‌خوانی دائم  و همیشه‌گی برای‌ مردم راه بیاندازد، هرگز در طول این سال‌های عمر  یاد ندارم که از رسانه‌های دولت از نجنگیدن، نکشتن، خون‌ریزی نکردن شنیده باشم، هرگز یادم نمی‌آید از دوست داشتن و عشق ورزیدن و محبت گفته باشند، هر چه بود جنگ با دشمنان ما و خودشان و خدا و همه‌ی‌ عالم بود، جنگ با منافقان بود… و   یاد دارم دو  سال از دورانی را که با آدم‌های بسیاری خداحافظی کردم که دیگر برنگشتند و به آسمان‌شان در آسمان رنگ مرگ پاشیدند. به خاطر ندارم از گاندی و ماندلا برنامه‌های مستند و آموزشی از راه  و رفتارشان پخش شده باشد، هر چه بود از شمشیر مالک بود و سرهای بریده شده در کربلا، هر چه بود از کشتار فلسطینی‌ها بود و شعارهای مرگ بر… هر چه بود نابود کردن ضد انقلاب بود و بدخواهان اسلام… هر چه بود… هرچه هست…

نگاه می‌کنم به کودکان سرزمین‌ام که با چه تصاویری باید بزرگ ‌شوند و زنده‌گی کنند، تصویری از خواهر بزرگ‌شان که یا در خیابان کتک می‌خورد و یا در خانه جای باتوم‌های کبود را نشان می‌دهد، تصویری از برادری که یا زندانی است و یا از زندان بازگشته و جای شکنجه‌ها را نشان می‌دهد، تصویری از اعدام آن‌هایی که با خدا مبارزه می‌کنند… تصویری کامل و کمیاب از خشونت

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (5)

Tags: , ,

جان مادرت بی‌خیال شو، بگذار مردم زنده‌گی سبزشان را بکنند


این حرکت آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران به قول حضرات، این جنبش اعتراضی به قول دوستان، این اعتراض‌های مدنی به قول یقه سفیدها، این جنبش مقاومت به قول پای‌گاه نشین‌ها، این حرکت ضد استبدادی به قول افسانه‌های سال‌های دور میهن، این حرکت‌های اجتماعی و طبقاتی  سرخ به قول رفقا، این ضدیت با جمهوری اسلامی به قول کاخ نشینان دیروز، این قیام مردم به قول اجنبی‌ها، این خروش همه‌گانی به قول دور مانده‌گان، این فتنه به قول کیهان، این اغتشاش‌ها به قول احمد خاتمی، این تجمع خس و خاشاک به قول رئیس دولت کودتا، این وابسته‌گان به صهیونیست بین‌الملل به قول آقای عظما،  و این جنبش مردمی ایران که به قول طیف وسیعی از گرداننده‌گان‌اش که خود مردم هستند «جنبش سبز» نام دارد، دارد راه خودش را می‌رود. خیلی قشنگ و پرحوصله و فکورانه هم دارد راه خودش را می‌رود.

اول رای‌اش را می‌خواست، کشتندنش، قاتلان را هم خواست. کتکش زدند، عامرانش را هم خواست. هی این‌ها را خواست و آمد به خیابان، هی حکومت هم زد و خشونت به خرج داد. خواسته‌های‌اش تندتر شد، از احمدی‌نژاد گذشت و به رفقای‌اش هم رسید. بسیج را بی‌خیال شد، یقه‌ی سپاه را چسبید. باز زدند و زندانی‌اش کردند، احمدی‌‌نژاد و رفقای‌اش را بی‌خیال شد، رفت رهبری و بیت‌اش را نشانه گرفت. باز کتک‌اش زدند و زندانی‌اش کردند، رفت و یقه‌ی رهبر را گرفت و ول کن ماجرا هم نیست. از اول‌اش هم گفت موسوی و کروبی رهبرش هستند. گفت که موسوی رئیس‌جمهوری است و کروبی  قابل احترام‌ترین فرد. حالا به این دو رای داده بود یا نداده بود هم برای‌اش فرقی نداشت.

اگر نیروی انتظامی کتک‌اش زد و گاز اشک‌آور به خوردش داد، گفت مرگ بر دیکتاتور، نیروی انتظامی لب‌خند تحویل‌اش داد یا فقط نظاره‌گرش بود گفت نیروی انتظامی تشکر تشکر. هر جا با او خوب تا کردند، مهربانی کرد، هر جا با او بد تا کردند فقط اعتراض کرد. اول‌اش تهران بود و دو سه شهر دیگر. بعد شد تهران و چند شهر دیگر، بعد شد چند شهر دیگر که تهران هم بود جزوشان. بعد شد شهرهای دیگر و تهران و اصفهان و مشهد و تبریز. انقدر آمد و آنقدر رفت تا ۱۶ آذر شد تمام ایران.

او ایستاده در خیابان و جلوی گلوله و گاز اشک‌آور و باتوم و زندان و تجاوز و شکنجه و این‌که در زندان لباس زنانه سرش بکشند، شعار علیه شخص اول مملکت هم می‌دهد، خانم می‌رود مصاحبه می‌کند و می‌گوید «وظیفه‌ی» من و رفقای‌ام این است که این جنبش را «رادیکال‌تر» کنیم! عجب! حالا این شغل و این وظیفه را چه کسی به ایشان و رفقای‌اش داده الله اعلم.!

او می‌گوید موسوی رهبر من است و می‌خواهم رئیس‌جمهوری ام باشد. موسوی می‌گوید از شعارهای تند بپرهیزید. او می‌رود س31395_260ینه به سینه‌ی کودتاچی‌ها شعارهای تند هم می‌دهد و باز هم می‌آید و می‌گوید موسوی رئیس‌جمهوری من است. بعد آقا می‌نشیند و علیه موسوی و کروبی سخن می‌گوید که این‌ها چون به مردم چیز دیگر می‌گویند و فلان و بهمان، رهبر نیستند و این جیره‌خواران سی ساله‌ی ولایت باید بروند و…! عجب! حال چه کسی گفته شما قد و قواره‌ی این هستی که برای یک ملت تعیین تکلیف کنی الله اعلم!

او می‌رود شبانه‌ روز کلیپ می‌سازد و پوستر می‌سازد و تبلیغ این را می‌کند که یک روز دیگر را «سبز» کند و شاخ به شاخ نظامیان مسلح بایستد. حضرات می‌نشینند کلیپ سرخ و قهوه‌یی و فلان می‌سازند و از آواره‌گی مردم دومینیکن در آمریکای جنوبی عکس می‌گذارند و از «گریگوری» گلوله خورده در «دن آرام» شولوخوف و بعد می‌گوید با این رنگ پرچم بروید یک روز دیگر در خیابان! عجب! حالا چه کسی به آن‌ها گفته‌ها مردم به این نوع دعوت احتیاج دارند الله اعلم!

او می‌رود در خیابان و کتک می‌خورد و زندانی می‌شود و شکنجه می‌شود و شعار می‌دهد مرگ بر اصل ولایت فقیه، آقایان مصادره به مطلوب کن می‌گویند «شعار انحرافی» ندهید چرا که جنبش شما ادامه‌ی ۱۰ سال راه ما بود. زندانی‌های سیاسی را آزاد کنید، بعد نام‌شان را هم می‌گوید که جمعا حدود ۳۰ نفر می‌شوند. البته که ضد انقلاب که نمی‌شود سیاسی باشد. حالا یک نیست بگوید مملکتی که ۳۰ زندانی سیاسی دارد دیگر چه احتیاج به اعتراض و این‌ جنبش‌ها دارد. قصه‌ی آن ۳۰ نفر را کدخدامنشانه هم می‌شود حل کرد. حالا این‌که از کجا درآورده‌اند کسی که در خیابان  باتوم می‌خورد و شعار می‌دهد مرگ بر خامنه‌ای راه او را می‌رود، الله اعلم!

این صحبت‌ها بگویی نگویی مثل نوشته‌های کیهان است به خدا؛ این که ۶ ماه است دارد می‌نویسد و خودش را از شش جهت کش می‌دهد که بگوید جنبش سبز از بی بی سی و صدای آمریکا و اسرائیل و فلان جا خط می‌گیرد و هدایت می‌شود. ۶ ماه هم هست که به هیچ جا نرسیده و هر روز وضع‌اش خراب‌تر از دیروز می‌شود. حال تو هم خانمی کن، آقایی کن انقدر خودت را کش نده، نه برای سلامتی خوب است نه برای جنبش سبز مردمی ایران. بیا یک بار که شده به خود این مردم اعتماد کن. ۶ ماه است دارند می‌روند و پرچم‌شان هم بالا است، حالا تو هی نیا گیر بده، آن پرچم سبز را بیاور پایین سرخ  و زرد و بنفش مرا ببر بالا، هی گیر نده به شیر و خورشید و آفتاب و مهتاب. هی نگو تند برو و هی نگو کند برو. خب چه اشکال دارد که تو هم همراه باشی. بنشین گزارش‌گری‌اش را بکن، خبرهای‌اش را پخش کن، هر جا که هستی دنیا را بسیج کن. خوش‌ات می‌آید هی فکت کیهان بشوی؟ نشو دیگر عزیز من.

می‌خواهی زندانی سیاسی نباشد، این جنبش سبز همین را می‌خواهد، آزادی می‌خواهی همین را می‌خواهد، انتخابات آزاد می‌خواهی همین را می‌خواهد، ولایت فقیه را نمی‌خواهی همین را نمی‌خواهد، حالا پرچم تو و رنگ تو هم نباشد توفیری ندارد. انقدر گیر نده برادر، انقدر برای خودت وظیفه تعریف نکن خانم. به قول موسوی جنبش سبز را باید زنده‌گی  کرد، ملت دارند زنده‌گی‌شان را می‌کنند دیگر، جان مادرت بی‌خیال شو.

  • این هم قصه‌ی رسوایی چادر سر کشیدن بر سر مجید توکلی در زندان که دنیا آن را دیگر می‌داند. تا آبروی‌ دیگر نداشته‌شان را سر مجید نبریم عقب نمی‌نشنیم. مطلب من و گزارش‌های دیگر در نیویورک تایمز

مدیار

Posted in جامعه, حقوق ملیComments (6)

Tags: , , , , , , , ,

آقای… مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان


مردمی که در این چند ماه گذشته در خیابان‌ها دویده‌اند و رسم دویدن دیگر خوب آموخته‌اند را، بیش‌تر جوانانی تشکیل می‌دهند که در جامعه‌ی ایران آن‌ها را«نسل سومی» خوانده‌اند. نسلی پرخروش، شاید کم حافظه و البته مدعی. قسمت اعظم این جنبش که آن را به نام جنبش سبز می‌شناسیم، همان‌هایی هستند که پیش از کودتای ۲۲ خرداد آن‌ها را نسلی بی‌تفاوت نام می‌دادند. اما این نسل بی‌تفاوت به یک‌باره صورتی دیگر از خود نشان داد، صورتی پراگماتیسم؛ که درخیابان‌ها دوید، کتک خورد، گاز اشک‌آور خورد، تیر خورد و حتا کشته شد. و هنوز هم در خیابان‌ها و در هر جا که بتواند پی‌گیر حقوق خویش مانده.

شروع این جنبش در آغاز به کمک همین نسل سومی‌ها و دیگر مردان و زنان این سرزمین در ماه‌های خرداد و مرداد که اوج حرکت‌های اعتراضی بود با تحسین و بهت همه‌ در ایران و جهان مواجه شد. مردم ایران به یک‌باره چهره‌یی دیگر از خود  نشان دادند و دنیا را تا همین امروز مشغول تماشای خود نگاه داشته‌اند و این به دست نیامد مگر به خواست و اراده‌ی خود این مردم و خود این نسل جوان، که شلاق اعتراض و انتقادش را  در هوا نگاه داشته و بی‌امان فرود می‌آورد. همین است که عصبانیت را به روی نامبارک استبداد آورده و کاری کرده که خشم‌گینی‌اش را به باتوم‌ها و گاز‌های اشک‌آور و بازوی بازجویان‌اش تزریق کند.

ایرانیان و این نسل سوم در روز رای‌گیری آرای‌شان را که جنس «تغییر» داشت و آرزوی «رفرم»، به صندوق‌ها رای ریختند، اما آن‌چه که بیرون آمد آرایی بود مبنی بر «واپس‌گرایی» و «تحجر»، و این نبود آن‌چه مردم می‌خواستند. مردمی که تا دیروز از کم‌ترین حقوق خود گذشته بودند، این‌بار پی‌گیر حقی شده‌اند که تا به حال کم تر ایرانی‌یی پی‌گیر آن شده بود؛ پی‌گیری حق رای و سرنوشت رای: رای من چه شد؟ رای سبز من نام سیاه تو نبود؟

و این حرکت با حضور گسترده و بی‌امان مردم تا امروز ادامه یافته است و هم‌چنان نگاه‌های تحسین‌آمیز را روی خود دارد و می‌بیند. اما در میان رفتار حکومت با این مردم معترض نه تنها خوب نبود،  بل‌ه معجونی بود از توهین و سرکوب و خشونت و… وهر روز  هم بدتر و بدتر شد. از توهین در نماز جمعه و مصاحبه‌ها و دروغ‌پردازی در رسانه‌ها تا ضرب و شتم و بازداشت و حتا کشتن مردم در خیابان‌ها. و بالاخره رسیدن به جا41435558یی چون ۱۳ آبان که با خشونت وحشیانه و سبعانه‌یی همراه بود.

این روش که از همان ابتدا دنبال شد و هربار سخت‌تر از قبل اجرا شد، به مذاق مردمی که به آن‌ها توهین شده بود خوش نیامد و هر بار خواسته‌های‌شان به علت سرکوب بیش‌تر، رادیکال‌تر و تندتر شد. تا جایی که در ۱۳ آبان و متناسب با رفتار خشونت‌آمیزتر نیروهای نظامی و شبه‌نظامی انگشت اتهام و اعتراض را به سوی شخص اول مملکت نشانه رفتند و نسبت به او اعتراض کردند. مردم همه را مبهوت کردند. در روزهای قبل بحث بر سر این بود که «شعار جمهوری» ایرانی شعار رادیکالی است و نباید آن را سر داد. اما شعارهای سرداده شده در ۱۳ آبان به مراتب تندتر و رادیکال‌تر از این بیان شد. از سوی مردمی که نشان دادند غیرقابل پیش‌بینی هستند.

اما آیا این شعارهای تند و رادیکال و طرح آن‌ها درست است یا خیر؟ از دیدگاه بسیاری به ویژه اصلاح‌طلبان طرح این شعارها به دلائلی چون ریزش بخشی از نیروی جنبش سبز با این شعارها مخالف هستند و همراه روشنفکران و سیاسیون و دیگری که همراه‌شان هستند، مردم را به طرح خواسته‌های حداقلی دعوت می‌کنند. بر اصلاح‌طلبان که چنین واکنشی دارند حرجی نیست؛ چرا که همیشه از ترس رادیکالیسم به محافظه‌کاری رسیده‌اند. آن‌ها در دوره‌ی بودن در قدرت و حتا در دوره‌ی دور بودن از قدرت نیز از بیان خواسته‌های کنونی‌ی حداقلی جنبش سبز مثل «آزادی زندانیان سیاسی» خودداری می‌کردند، و اگر هم می‌کردند جز در مواردی بسیار مهم که پرونده‌یی ملی می‌شد، این کار را نکرده‌اند. و حالا همین اصلاح‌طلبان جنبش سبز را ادامه‌ی حرکت «اصلاحی» خودشان می‌دانند، آن  هم وقتی که حتا در حداقل‌ها نیز با این جنبش شریک نیستند.  (در مثال دیگر آن‌ها بی‌شک به خاطر دارند واگذاری مجلس هفتم را و رفتن زیر بار چنان انتخاباتی)

اما نگارنده نیز قبول دارد که طرح برخی شعارهای تند در این زمان نه نیاز است نه سودی برای جنبش دارد و می‌شود در حال حاضر از آن‌ها چشم‌پوشی کرد، اما از طرفی دیگر باید نگاه کرد به مردمی که هر روز خشونت و سرکوب علیه آن‌ها شدیدتر می‌شود و در برابر آن به تمامی «بی‌دفاع» هستند. بدون شک نتیجه‌ی خشونت بی‌حد و حصر روز ۱۳ آبان از طرف حکومت بود که مردم  را با چنان شعارهایی وادار به واکنش کرد. برای رسیدن به هدف باید تمامی زوایای قضیه را نگاه کرد. هر قصه‌ی چند زاویه دارد و می‌توان از زاویه‌ی بازی‌گران قصه به ماجرا نگاه کرد. اگر تنها از زوایه‌ی نگاه خود به آن‌چه گذشته و بیان شده نگاه کنیم، نه نتیجه‌یی می‌گیریم نه راه‌کاری بیان کرده‌ایم.

اما، این همه نوشتم که برسم به این مختصر که عرض خواهم کرد؛

چه‌گونه است که حرکت مردمی و آزادی‌خواهانه‌ی مردم را که ۵ ماه است آغاز شده و تدوام دارد را می‌شود تحسین کرد، اما رفتار همین مردم را رادیکال و خارج از ظرفیت دانست؟ چه‌طور می‌شود به حرکت مردم ایمان داشت اما به خواسته‌ها و آن‌چه که در خیابان می‌گویند خرده گرفت؟

روشن‌فکران و نخبه‌گان یا «عامه‌ی مردم»؟ مردمی که به خیابان آمدند بنابر عقیده و چیزی که آن را حق خود می‌دانستند به خیابان رفتند و تا کنون هم آن‌جا مانده‌اند، بی‌هدف و از سر بی‌تفاوتی نیامده بودند و جایی که خون‌شان را می‌ریختند به بازی نرفته بودند. چرا این‌جا نباید به خواسته‌ی این مردم احترام گذاشت. کسی به آن‌ها یاد نداده بود در ۱۳ آبان شعار آن‌چنانی بگویند و چنین شعارهایی را هم تمرین نکرده بودند و حتا بیان نشده بود در جایی، اما در واکنش به اوج خشونت حکومت گفتند.

موجودیت جدیدی اتفاق افتاده است، شبیه دیروز نیست، شبیه هیچ‌کس نیست، الگو نگرفته از کسی و مشابه‌اش اتفاق نیافتاده است، اندیشه‌اش، رفتار سیاسی و فرهنگی‌اش و حتا نحوه‌ی اعتراض‌اش جدید است، شعارهای تند و رادیکال می‌دهد، شخص اول مملکت را نشانه می‌گیرد و انگشت اتهام‌اش سوی او می‌رود، اما هنوز بر همان خواسته‌های اولی خود تکیه می‌کند که در آغاز به خاطر آن به خیابان زد؟ آقای روشن‌فکر، آقای اصلاح‌طلب، آقای کهنه‌کار سیاسی، آقای درس‌خوانده مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان؟ این مردم هنوز همان می‌خواهند که از اول می‌خواستند؛ می‌خواستند که رای‌شان پس گرفته شود و دنبال همان هستند، می‌خواستند دولت کودتایی نباشد و دنبال همان هستند، می‌خواستند زندانی سیاسی آزاد شود و هنوز هم در پی آن هستند، می‌خواستند قاتلان عزیزان‌شان معرفی شود و هنوز هم در پی آن‌اند. پس این همه «نق» زدن برای چیست؟ چهار شعاری که در واکنش به خشونت نظامیان سرداده می‌شود را این همه مطرح نکنید که هم باعث تفرقه شوید و هم اسباب دست گرفتن کودتاچیان. دولت کودتا با رسانه‌ها و نظامیان خود در حال سرکوب فکری و فیزیکی و روحی این مردم و آن نسل سوم پیش‌رو است. شما دیگر چوب سرکوب به صورت این مردم نکشید و واکنش‌های‌شان را زیر علامت سوال‌های محافظه‌کاری خود نبرید.

مخلص کلام این‌که سردادن شعارهای رادیکال آفت جنبش سبز نیست، می‌توان آن را دفاع مردم بی‌دفاعی دانست که در مواجهه با یک خشونت عریان قرار گرفته‌اند. و برای  مقابله به آن هیچ مجرای قانونی‌یی ندارند. هیچ‌کس جز دولت کودتا و رسانه‌هایی چون کیهان به خاطر  نامبارک‌اش ندارد که مردم را کسی به خیابان فرستاده باشد، که حال چنین مسائلی در مورد شعارهای آنان «دیکته» شود. مردم با عقیده و هدف به خیابان زده‌اند و می‌دانند در حال انجام چه کاری هستند. به این مردم باید اعتماد داشت، اعتمادی که هرگز جمهوری اسلامی نکرده است.

  • شرح عکس: عکس مربوط به علی حسن‌پور است که در تیراندازی‌های نیروهای بسیجی در روز ۲۵ خرداد با اصابت گلوله به سرش شهید شده است و جسد وی ۱۰۵ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده شده است. خانواده‌یی که بعد از ۲ روز عکس وی را دیدهو تا بیش از سه ماه بعد نمی‌دانسته که او زنده است یا خیر.

مدیار

Posted in جامعهComments (1)

Tags: , ,

آب، بابا، ۱۳ آبان


فردا روزی دیگری است، روز دیگری می‌شود، وقتی که حضور داشته باشیم و وقتی که در خیابان بمانیم. خیابان مال ما است، فریاد مال ما است، نماد سبز مال ما است، ایران مال ما است. کافی است حضور داشته باشیم. کافی است خیابان‌های ایران، ایرانی ببیند؛ آن‌ها را که نرگ آفتابی رخسارشان روی از آفتاب‌گردان عشق ایران برنمی‌تابد و چشمان نرگسی‌شان همواره نگران دشت شقایق ایران است.

کافی است برای این حضور مرور کنیم، گذشته‌های دور را، روزهای گذشته را و تلخی‌هایی را که از نبود آرزوهامان چشیدهiran28‌ایم. کافی است مرور کنیم و به یاد بیاوریم تلخ روزهای بعد از کودتا را؛ که رای‌های‌مان را نادیده گرفتند و از صندوق‌های رای خفقان دروغ بیرون آمد و از آستین تنگ‌نظرانه‌شان گلوله‌های سربی و باتون‌های دردآور. کافی است مرور کنیم روزگاری را که اشک‌های طبیعی می‌ریختیم از سوزش گازهای اشک‌آور که مصنوعی آب چشم‌های‌مان را می‌خواست سرازیر کند.

فردا روز دیگری است، فردا از ۱۳ آبانی که از سی سال پیش برای ما ساخته بودند تا ارزش‌های‌شان را دیکته کنند، در باورهای‌مان «تغییر» می‌دهیم و مگر نه این‌که خواهان تغییریم و جز برای آن نایستاده‌ایم. از همان ابتدا با این روزها و با این مناسبت‌ها سرگرم‌مان کردند؛

خط اول نوشتیم آب، گفتند مرگ بر آمریکا، خط دوم نوشتیم «آب بابا» گفتند مرگ بر منافق؛ نوشتیم «بابا آب» گفتند برای روزی قدس بیایید، برای ۲۲ بهمن بیایید، برای نشان دادن «خشم» خود بیایید، برای نشان دادن «گره‌ی مشت‌های‌تان» به غرب بیایید، برای «عصبانی» کردن بیایید، برای این بیایید که نشان دهیم همه «غلط» می‌کنند و به آن‌ها بگویید که هیچ «غلطی» نمی‌توانند بکنند. نگذاشتند جمله‌های‌مان را که طعم زنده‌گی داشت و طعم روشنی بنویسیم….

نگذاشتند «بابا» آب را بدهد، نشد یک بار با خیال راحت بنویسیم: «بابا آب داد». نگذاشتند زنده‌گی جریان پیدا کند. زنده‌گی را گرفتند، زنده‌گی‌ها را گرفتند، جنگ کردند بابا به جای آب تفنگ داد، با دنیا دشمنی کردند و بابا به جای آب اشک می‌ریخت، جنگ کردند و مادر گفت بابا دیگر نمی‌تواند آب بدهد چرا که خون‌اش به خاک ایران آب می‌داد.

فردا روز دیگری است، مشق‌های‌مان را خودمان می‌نویسیم، دیگر گوش نمی‌کنیم که دیکته بگویند. خسته شدیم از دیکته نوشتن. فردا می‌خواهیم بنویسیم «بابا آب داد و ایران آزاد می‌شود.»

فردا روز دیگری است،‌ تهدید‌های‌شان را کرده‌اند و نیروهای کوچک و چماق به دست‌شان را سازمان داده‌اند، اما اگر ما همه باشیم و بی‌شمار مثل این چند ماه «حضور» داشته باشیم هیچ هستند. دیگر یک عده‌ی کوچک بسیجی مردم نمی‌شوند و دیگر شعار دشمنی با مردم دنیا سر داده نمی‌شود. اگر بی‌شمار باشیم و بمانیم در خیابان‌ها که مال ما است و شعارهای‌مان را یک صدا بدهیم، هیچ قدرت نظامی توان مقابله ندارد.

  • هیجانی که برای ۱۳ آبان فردا و برای برگزاری یک راهپیمایی عظیم در سرتاسر ایران می‌بینم، بی‌سابقه است. چنین هم‌صدایی در مقابله با دیکتاتور و کودتا نوید روزهای بهتری را در آینده می‌دهد.

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , ,

از مردم دوستی، از دولت دشمنی


دو روز دیگر تا ۱۳ آبان مانده است؛ مردم ایران از هفته‌ها پیش برای این روز آماده شده‌اند؛ چرا که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی می‌توانند تجمع کنند، اما حکومت بر اساس رای خودش و برخلاف قانون اساسی اگر کسی تجمع کند، یا بازداشت‌اش می‌کند، یا در خیابان کتک‌اش می‌زند، و یا می‌کشدش. م13337_104587672885600_100000031048217_131369_5909060_nردم ایران هم مجبور هستند که از این مناسبت‌های حکومتی که روزگاری برگزاری آن‌ها سور و سات تبلیغاتی‌اش بود، استفاده کنند.

مساله مهم ۱۳ آبان و مناسبت آن، برای حکومت مساله‌ی آمریکاستیزی و دشمن‌سازی‌اش است که همواره بر طبل آن کوبیده و از همه‌ی مردم ایران هم می‌خواهد که چنین باشند. بر اساس همین مساله هم شعار مرگ بر آمریکا برای آن‌ها از نان شب هم واجب‌تر است، طی روزهای اخیر بسیار نسبت به این مساله واکنش نشان داده‌اند و خواسته‌اند که جز شعارهای مرسوم این روز چیزی دیگری گفته نشود و از این مساله بیم دارند.

اما مردم طور دیگری فکر می‌کنند، خواست دولت خواست مردم نیست، نمی‌تواند باشد؛ چرا که بر آمده از رای و نظر آن‌ها نیست. چنین واکنش‌هایی از سوی حکومت که از کنار گذاشتن شعارهایی هم‌چون مرگ بر آمریکا واهمه دارد، باز هم این موضوع را ثابت می‌کند که این حکومت، حکومتی مردمی نیست.  نمی‌توان چیزی را به مردم تحمیل کرد و باید با رای و نظر آنان جلو رفت.

مردم خواستار دوستی با دیگران هستند و دولت خواستار دشمنی، این را شعارهایی بیان می‌کند که قرار است در روز ۱۳ آبان سرداده شود.

مدیار

Posted in حقوق ملیComments (1)

Tags: , , , ,

شعار حکومت و شعار مردم


همیشه وقتی صدای این آقای شعار را می شنیدم، احساس ناخوش‌آیندی به من دست می‌داد، این آقا فکر کنم سی سالی باشد که مشغول فریاد زدن این شعارها در نماز جمعه‌ها و راه‌پیمایی‌های حکومتی باشد و در راستای سیاست‌های «دشمن‌تراشی» حکومت طرح شعار می‌کند، البته شعارها همیشه یک چیز بودند و گاهی بر سر شرایط مختلف چیزی به آن‌ها اضافه می‌شود. اما امروز در کنار بسیاری از صحنه‌هایی که در ایران تازه و نو بود و مردم سبز تهران آن را پدید آوردند، جواب بیش از یک میلیون نفر بود به طرح شعارهایی که جناب آقای شعار مطرح می‌کردند. آقای شعار حنجره می‌ترکاند که مرگ بر آمریکا و مردم یک صدا می‌گفتند مرگ بر روسیه، آقای شعار می‌فرمودند خونی که در رگ ما است هدیه به رهبر ما است، مردم یک صدا می‌گویند خونی که در رگ ما است هدیه به ملت ما است.

امروز باز هم تابوهای جدیدی شکست، سنگرهای تازه و مختلفی از سوی مردم فتح شد، امروز نوید راه‌های تازه‌یی برای ادامه‌ی‌اعتراض‌ها به همه داد. فیلم گویا است ببینید خواست ملت را و خواست حکومت را…

Posted in انتخابات, سیاستComments (3)

Tags: , , , , , , ,

تاسف بر آنانی که رودروی ملت هستند


روزهای پر التهاب ایران می‌گذرد، فصلی جدید در تاریخ ایران در حال رقم خوردن است. فصلی که ما تعیین می‌کنیم که با آزادی باید همراه باشد یا یک دیکتاتوری جدید از نوع بعثی‌اش، تاریخ قضاوت خواهد کرد در مورد آنانی که این روزها در برابر خواست و اراده‌ی یک ملت ایستاده‌اند و آنان را در خیابان‌ها به خاک و خون می‌کشند. و تک تک این مردم به یاد خواهند داشت این روزها را صرف نظر از این‌که به خواسته‌شان برسند یا نه.
این روزها اراده‌یی از جنس دیکتاتوری در برابر مردم ایستاده است، اراده‌یی که اسلحه به دست بسیجی‌های دشمن ملت می‌دهد و آنان گلوله در سینه‌ی ملت می‌کارند. این روزها از یاد رفتنی نیست که مجریان خائن صدا و سیما یک ملت را اراذل و اوباش و اغتشاش‌گر خطاب می‌کند و از کودتاچیان می‌خواهند که در برابر آنان بایستند. این مردم فراموش نمی‌کنند که احمدی‌نژاد به عنوان یک دیکتاتور کودتاچی و مجری کودتا چه‌طور و چه‌گونه به ملت توهین می‌کند و هر لحظه بیش‌تر خشم آنان را برمی‌انگیزد. این مردم فراموش نمی‌کنند که چه‌قدر باتوم بر سر و صورت خودشان و عزیزان‌شان فرود آمده است و چه‌قدر خون از بینی و سرشان ریخته شده است. مردم فراموش نمی‌کنند که دولت کودتا چه‌قدر طرح و برنامه می‌ریزد که این خواست و اراده را سرکوب کند و برای آن از هر ترفندی استفاده می‌کند. بزرگ‌ترین طرح آنان برای شکست خواست و اراده‌ی مردم رو در رو قرار دادن آنان با یک‌دیگر بود. پروژه‌یی که با هشیاری مردم شکست سختی خورد. گر چه قرار نبود مردم در مقابل مردم بایستند، این تنها اسم مردم بود که بار تبلیغاتی‌اش را برای رئیس‌جمهوری پیشین ایران و رئیس دولت کودتا؛ احمدی‌نژاد؛ می خواست به همراه داشته باشد. آن هم توسط سازمانی مثل سازمان تبلیغات اسلامی و صدا و سیمای حکومتی یا بهتر بگوییم ضد مردمی. مجریان خبر صدا و سیما به طرز بدی این روزها چندش آورند، آن‌ها به شدت دروغ‌گویی می‌کنند. همه‌ی ایران این‌روزها به چشم دیده است که چه گونه عوامل کودتا به ضرب و شتم مردم می‌پردازند و شعبان بی‌مخ‌های جیره‌بگیر دولتی به شیشه شکستن و آتش افروزی مشغول هستند.
اما در این میان جیره‌بگیران دیگری نیز بر سر کارند و در گوشه کنار مشغول انجام شنیع‌ترین حرکات ممکن و لجن‌پراکنی هستند. در این شب‌ها به کوی دانش‌گاه تهران حمله‌های وحشیانه‌یی از سوی همین عوامل بالا و جیره‌بگیران انجام شد. طبق اخبار گزارش شده چندین دانش‌جو کشته شده و ده‌ها تن زخمی و مجروح شده‌اند. عکس‌های منتشر شده از کوی دانش‌گاه به خوبی پرده از این جنایت عوامل کودتا برمی‌دارد. گروه گرداب که یکی از همان بدخواهان و دشمنان مردم ایران است و به طور حتم اعضای‌اش در این روزها نقشی پررنگی در ایستادن در مقابل مردم و حتا ضرب و شتم آنان دارند طبق گزارشی که همانند گزارش‌های مجریان صدا و سیما است، عکس‌های حمله به کوی دانش‌گاه را در سایت‌اش منتشر کرده و وقیحانه نوشته است که مردم این کار را کرده‌اند و آنان را اراذل و اوباش خوانده است.
اگر خوانده باشید آن‌ها قبل از انتخابات به صراحت اعلام کرده بودند که متهمان پرونده‌ی موسوم به سایت‌های اینترنتی را اعدام خواهند کرد و برای همه خط و نشان کشیده بودند. اما در این روزها هم آنان بی‌کار ننشسته کسانی را که به خبررسانی مشغول هستند تهدید می‌کنند. این گروه منحرف و افراطی که اعضای آن بعد از شروع پروژه‌ی سرکوب‌شان به ملت معرفی شدند و روسیاه گشتند بهتر است، رسم انسانیت پیش بگیرند و در برابر اراده‌ی مردم نایستند، چرا که مردم هیچ‌گاه کسانی را که روبه‌روی خواست آنان می‌ایستند را از یاد نمی‌برند و روزی به حساب‌شان رسیده‌گی خواهند کرد.
نکته‌ی دیگر که باید بگویم کامنت دوستی است که پرده از ماجرای عجیبی برداشته است. راست و دروغ بر عهده‌ی راوی، اما حیف‌ام آمد که ننویسم چون بعید است با اتفاق‌های این روزها دروغ باشد و من به شخصه باورش می‌کنم؛ طی روزهای اخیر بی‌شک شاهد بوده‌اید که مجریان صدا و سیما با مردم صحبت می‌کنند و با نشان دادن خرابی‌های به بار آمده در سطح شهر که توسط عوامل کودتا صورت گرفته آن را به مردم نسبت می‌دهند و مردم در رد کار معترضان سخن می‌گویند. دوست کامنت‌گذار نوشته که مجریان صدا و سیما همراه ماموران به زور به خانه‌های مردم خسارت دیده وارد می‌شوند و با تهدید از آن‌ها می‌خواهند که مصاحبه کنند و چنین بگویند!
این هم یکی دیگر از طرح‌های کودتا است که بهتر است همه بدانیم.
و چیزی که همه باید بدانیم پرهیز جدی از هر نوع خشونت و هشیاری در مقابل طرح‌های کودتا است که هر روز اجرا می‌شود. ما می‌ماتیم و حق خود را پس می‌گیریم

  • این عکس‌ها برای نشان دادن قدرت ما است. گوساله بازم می‌گی نواره؟
  • همه‌ی عکس‌های روزهای اخیر را می‌توانید این‌جا بیابید
  • این اراذل و اوباش که تیراندازی می‌کنند بسیجی هستند. این‌ها را که نمی‌توانید انکار کنید. این‌ها ثبت شده است/ shooting to people

Posted in ایرانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان