Tag Archive | "مهدی کروبی"

Tags: , , , , , , , ,

اصرار خامنه‌ای بر این‌که دشمن مردم است


«شعار مرگ بر خامنه‌یی» یا شعارهای که با موضوعیت «ولایت فقیه» در طول یک سال گذشته از سوی مردم در خیابان‌ها سر داده می‌شد را بخشی از جنبش سبز، به ویژه در میان اصلاح‌طلبانی که در جنبش سبز هستند (می‌گویم اصلاح‌طلبانی که در جنبش هستند و تاکید دارم روی این مساله، چرا که جنبش سبز را محصول و نتیجه کار اصلاح‌طلبان و یا متعلق به آنان برخلاف تصورشان نمی‌پندارم) شعارهایی «تندروانه» و «حداکثری» تلقی می‌شد.

بسیاری از روشن‌فکران و منتقدان این شعارها مثل یدالله سحابی و یا عباس عبدی این شعارهای حداکثری را سقف مطالبات دانسته بودند و معتقد بودند این مساله به ضرر جنبش سبز است. این دسته معتقد بودند که باید شعارها فقط روی احمدی‌نژاد و دولت غیرقانونی و غیرمشروع او متمرکز باشد و از آن فراتر نرود. درواقع پیش‌نهاد و خواست این طیف همان بازپس‌گیری رای‌های دزدیده شده از طرف سپاه و بسیج و احمدی‌نژاد بود. گر چه این نظر با استقبال مردم در خیابان‌ها مواجه نشد. اما تاثیرات کمی هم نداشت.

اصلاح‌طلبان یا کسانی که این موضع را داشتند و شعار علیه رهبری جمهوری اسلامی را که مدافع سرسخت دولت کودتا تا امروز باقی مانده است را اشتباه می‌دانستند، همان طیفی شدند که فاز خیابان را برای جنبش سبز تمام شده دانسته و خواهان عدم حضور مردم در خیابان‌ها هم بودند.

صحبت‌های خامنه‌یی در سال‌گرد درگذشت رهبر پیشین ایران اما سوای این مسائل و این گونه نظرها بود. خامنه‌یی در نماز جمعه با میل زیاد به این مساله علاقه نشان داد که می‌خواهد او خود «دشمن» مردم باشد نه احمدی‌نژاد! شاید از همین رو هم بود که ادبیاتی چون ادبیات احمدی‌نژاد را برگزید و به عنوان شخص اول یک کشور!  جمله‌ی «اسرائیل مثل سگ دروغ می‌گوید» را در برابر چشم میلیون‌ها نفر ادا کرد.

خامنه‌یی که تا به حال به جای ایستادن در کنار مردم، پشت احمدی‌نژاد و دولت او قرار گرفته بود و حمایتی از آن دریغ نمی‌کرد، به طور واضح و مشخص خود را هم‌طراز با احمدی‌نژاد کرد و با برگزیدن ادبیاتی که خاص دولت احمدی‌نژاد است، در دو خطبه‌ی خود که تقریبن همه‌ی آن سیاسی بود و اثری از نماز جمعه‌ی «عبادی» در آن دیده نمی‌شد، به تهدید و ارعاب جنبش سبز و حامیان و رهبران آن پرداخت.

خامنه‌یی خود را در جای‌گاه حضرت علی نشاند و از موسی و کروبی به عنوان طلحه و زبیر نام برد که قصد رویارویی با او را دارند. خامنه‌یی با این قیاس عملن اعتراض موسوی و کروبی و جنبش سبز را از روی احمدی‌نژاد برداشت و خود را به جای او معرفی کرد تا در واقع کسانی که تا به امروز فکر می‌کنند هدف جنبش سبز احمدی‌نژاد بوده و بازپس‌گیری رای‌ها بدانند که هر گونه اعتراضی، اعتراض به شخصی است که آن‌‌قدر به جای‌گاه خود مغرور شده که خود را با امام اول شیعیان قیاس می‌کند.

خامنه‌یی چندین بار در طول یک‌سال گذشته به خصوص در نماز جمعه‌ی اول بعد از انتخابات به شدت معترضان را تهدید کرد که نتیجه‌ی آن کشته شدن ندا و ده‌ها تن دیگر از مردم در خیابان‌ها در روز ۳۰ خرداد ماه بود. حالا او بار دیگر به تهدید‌های خود شدت بخشیده و اصرار دارد که بگوید اعتراض به احمدی‌نژاد نیست، اعتراض‌های صورت گرفته، اعتراض به خود او است.

موسوی و کروبی در طی یک سال اخیر کم‌تر و در حاشیه سخن‌های خود به حرف‌های رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بودند و به نوعی آن‌ها نیز سعی داشتند که مخالفت‌شان را بیش‌تر با احمدی‌نژاد نشان بدهند تا هر شخص دیگر از جمله رهبر. اما با صحبت‌های جدید خامنه‌یی می‌بینیم که موسوی و کروبی در پاسخ به صراحت خامنه‌یی را هدف انتقاد و مخالفت خود قرار می‌دهند.

شاید خامنه‌یی با صحبت‌های خود در نماز جمعه به این مساله فکر می‌کرد که اگر خود را به طور کامل در صحنه بیاورد و اعتراض‌ها را با قیاس‌های تاریخی اعتراض به خود عنوان کند، با ایجاد یک خط قرمز از شدت و ادامه‌ی اعتراض‌ها که به بار دیگر در ۲۲ خرداد ماه شعله خواهد کشید، بکاهد. اما با این کار وی تردید و دودلی را تا سطح رهبران جنبش سبز کتار زده و باعث آن شد که آن‌ها نیز پاسخ حرف‌های او را بدهند.

خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و به طور کلی جمهوری اسلای وحشت‌زده است. برخلاف تصور کسانی که فکر می‌کنند جمهوری اسلامی بابت سرکوب‌های مستمر و وحشیانه‌ی خود حالا با خیالی آسوده‌تر در حال حرکت است، معتقدم که آن‌ها هنوز از همه‌ چیز وحشت دارند و برای همین مساله است که برخلاف سنت هر ساله که از سال‌گرد درگذشت آیت‌الله خمینی بهره‌برداری تبلیغی برای نظام می‌کردند، برنامه کامل‌ سخن‌رانی‌شان را به تریبونی علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز مردم ایران اختصاص می‌دهند و شخصی را مثل سیدحسن خمینی که سکوت‌اش را هر دو طرف محکوم می‌کنند، در میان خویش با برنامه از پیش تعیین شده، تحقیر و توهین می‌کنند.

خامنه‌یی با اصراری که بر دشمنی با مردم ایران داشت، اکنون فصل جدیدی در در ایران رقم زده است، او در حال نزدیک‌ کردن خود و جمهوری اسلامی به فرجامی ناخوش‌آیند است.

مدیار

Posted in Uncategorized, سیاستComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , ,

از حرف‌های درگوشی و پشت پرده؛ چرا فرزادها؟ چرا شیرین‌ها؟ چرا امروز؟


پشت پرده همیشه حرف‌هایی هست که گفته نمی‌شود، رو نمی‌آید، پیش چشم همه نمی‌نشیند، در دل حرف‌هایی تلنبار می‌شود که بغضی می‌شود در گلو. همیشه صحبت‌هایی است که می‌گویند حالا نباید گفت؛ چرا که یا وقت‌اش نیست، یا حتمن و لزومن گفتنش آب به آسیاب ریختن دشمن است، یا دنبال کردن خط جمهوری اسلامی است، یا…

فرزاد کمانگر اعدام شد، شیرین علم هولی اعدام شد، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند، مهدی اسلامیان اعدام شد. چرا این‌ها اعدام می‌شوند؟ چرا نمی‌شود این زندانیان را نجات داد؟ چرا کردها اعدام می‌شوند؟ چرا کسانی که اعدام می‌شوند تنها از این دسته هستند؟ کدام دسته؟ دسته‌ی زندانیان گم‌نام، دسته‌ی زندانیانی که اصلاح‌طلب نیستند، دسته‌یی که وابسته نیستند، دسته‌یی که کسی بر سر زندانی بودن و نبودن‌شان معامله نمی‌کند، دسته‌ی زندانیانی که دفاع کردن از آن‌ها یعنی عبور از خط قرمز، دسته‌یی که «صلاح» نیست از آن‌ها دفاع شود، دسته‌یی که جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از فرزاد کمانگرها  به عنوان تروریست یاد می‌کند و موسوی‌ و کروبی به اعدام آن‌ها تنها به دلیل «رسیدگی ناعادلانه به پرونده‌‌شان» اعتراض می‌کنند، دسته‌یی که با صراحت می‌توان گفت «تبعیض» حمایت از آنان را زائل کرده است.

فرزاد کمانگر مثال خوبی است، من و دوستانی که با او بودیم و می‌شناختیمش و تک تک خبرهای‌اش را دنبال می‌کردیم، خوب می‌دانیم چه از تبعیض بر فرزاد کمانگر رفته است، فعالین حقوق بشر و آن‌ها که بدون خط و مرز و بدون داشتن نگاه «سلیقه‌یی و دل بخواهی» پرونده‌ی فرزاد و فرزادها را دنبال می‌کنند به خوبی از اعمال تبعیض و سلیقه‌ها آگاه‌اند.

فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار بود، اما هیچ‌گاه سازمان‌هایی که مدعی حمایت از روزنامه‌نگاران هستند از او دفاعی نکردند، اگر کرده بودند شاید فرزاد کمانگر حالا بود، حالا اعدام نشده بود، حالا اعدام‌اش بغض نشده بود بر دل‌ها. از این سازمان‌ها بزرگ‌ترین و نام‌دارترین‌اش «سازمان گزارشگران بدون مرز» است. برای بخش فارسی این سازمان با همفکری دوستان دیگر فرزاد، نامه نوشتیم که فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار است، مدارک‌اش هست اگر بخواهید می‌فرستیم که از او دفاع کنید، شاید بشود جلوی این اعدام را گرفت. گفتند که نمی‌توانیم چرا که به خاطر روزنامه‌نگار بودن‌اش بازداشت نشده است!

اما فرزاد بی‌گناه بود، هیچ گناهی نداشت، به خاطر «هیچ» بازداشت شده بود، همین سازمان در طول همین یازدماه گذشته از کسانی دفاع کرده که به هر دلیلی بازداشت شده‌اند به غیر از روزنامه‌نگاری، پیش‌تر از این هم چنین کرده بود. مثال زدیم عدنان حسن‌پور و هیوا بوتیمار را که خوش‌بختانه امروز در اثر همین حمایت‌ها سایه‌ی سیاه اعدام از روی آن‌ها برداشته شده است. باز هم گفتند نه نمی‌شود، ملاحظات وجود دارد، سازمانی که برای دفاع از غیر روزنامه‌نگاران ایرانی ملاحظات نداشت، برای فرزاد کمانگر داشت، برای فرزاد کمانگر نمی‌توانست یک دفاع و حمایت کوچک انجام دهد.( بحث نیست که چرا از دیگران دفاع کرد، بحث این است که چرا فرزادها حمایت نمی‌شوند.)

این است تبعیض، این است سلیقه‌ی دل‌بخواهی، این است نگاه خط و مرزدار، فرزاد تنها یک مثال است، در سازمان گزارشگران بدون مرز از روزنامه‌نگاران همواره با نگاه سلیقه‌یی دفاع می‌شود؛ نمونه‌اش را همین روزها در زندان‌ها داریم، نام مسعود لواسانی با ده سال سابقه‌ی روزنامه‌نگاری در هیچ کدام از بیانه‌ها و گزارش‌های این سازمان نیست، نام جواد ماهزاده، نام علیرضا فیروزی که همین روزها آزاد شد، که هم وبلاگ‌نویس بود و هم روزنامه‌نگار و از قضا دقیقن به همین خاطر هم ۱۳۱ روز در بازداشت بود، اما هیچ نامی از او در این سازمان‌ها به چشم نخورد، به جای این‌ها دفاع از کسانی صورت می‌گیرد که نه روزنامه‌نگار هستند و نه وبلاگ‌نویس. (بحث این نیست که چرا از دیگران دفاع می‌شود، بحث این است که چرا از اینان حمایت نمی‌شود.)

این سازمان گزارشگران بدون مرز است، یک سازمان بین‌المللی، برای فرزادها انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و سایت‌های سبز و اصلاح‌طلب که جای خود دارند. همین چند هفته پیش بود که چند تن از خبرنگاران سایت‌های «سبز» به همکارم در سایت «رهانا» خرده می‌گرفتند که سایت‌ها و گروه‌هایی چون شما و «کمیته گزارشگران حقوق بشر» و دیگر گروه‌های مشابه حقوق بشر با این خبرها که در دفاع از بهاییان و کردها و امثالهم می‌زنید به ضرر «جنبش سبز» کار می‌کنید که باعث ایجاد «تفرقه» می‌شود. و جالب این‌که این روزها که از فرزادها و شیرین‌‌ها به خاطر اعدام شدنشان  «نوشتن» مُد روز شده، یکی از همینان که تا چند هفته پیش چنین می‌گفت، سردمدار «خبررسانی» و «مقاله نوشتن» و «مرثیه سرایی» شده است.

به خاطر این نگاه‌ها و این روی‌کردها است که فرزادها و شیرین‌ها اعدام می‌شوند. چرا تا دیروز کسی نمی‌نوشت؟ چرا تا دیروز کسی خبر نمی‌گرفت، نامه‌های فرزاد کمانگر که این روزها به چشم همه می‌آید چرا پیش‌تر بدین سان خواننده نداشت، این‌ها که امروز قلم به دست گرفتند تا پیش از یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت چند بار نام فرزاد بر نوک قلم‌های‌شان سُریده بود. فعالین کمپین یک میلیون امضا و حقوق زنان که این روزها هر کدام شیرین علم هولی را آن‌چنان می‌نویسند که تو گویی سال‌ها است می‌شناسندش، چرا این قلم‌هاشان تا دیروز پیدا نبود؟

از این مرده‌پرستی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها چه طرفی بسته‌ایم تا به حال؟ امروز که یک به یک شعر «نه پنج تن» سیمین بهبهانی را می‌خوانیم و بازنشرش می‌کنیم در شبکه‌های اجتماعی، پرسیدیم چرا تا دیروز کسی نبود که برای اینان شعر بگوید؟ پرسیدیم چرا تا دیرز کسی نبود مرثیه بسراید؟ قلم بزند؟ آه و ناله سر دهد؟

نگویید این نقد بی‌رحمانه است و همه را به یک چوب می‌راند، اما کلیت فضای جامعه ی ما این‌چنین است، کلیتی که نگاه‌اش را به سویی که باید برنمی‌گرداند، دل‌اش نمی‌خواهد برگرداند، اسیر خط و خطوط و مرزها و سلیقه‌ها شده‌اند و حاضر نیستند طریقی دیگر برگزینند. کلیتی که بنا بر «مد روز» رفتار می‌کند و بر اساس نیاز روز برای خواننده‌اش می‌نویسد، برای مخاطب‌اش کار می‌کند و در مبارزه‌اش دست‌اش را مشت می‌کند.

نگویید بوده، نگویید این حمایت‌ها بوده، که ندیده‌ایم، اگر هم بوده آن‌قدر کم بوده که به چشم نیامده، نام فرزاد، نام شیرین، نام مهدی و فرهاد و علی دیروز به خاطر کرد بودنشان، به خاطر وابسته نبودنشان، به خاطر تبعیض نمی‌آمد بر زبان‌شان، نمی‌آمد در گلوی‌شان، نمی‌سُرید در قلم‌های‌شان. امروز است که از فرزاد و شیرین‌ها نوشتن مد است،‌ بی‌پرده‌ بگوییم؛ امروز است که این «ادا» درآوردن‌ها جواب می‌دهد و خواهان دارد.

این رفتارها که در چند مثال در این مقال به نقد رفت، در حوزه‌ی حقوق بشر ایران دیگر یک «کلیشه‌ی» کسل کننده شده است. حتی نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست. اگر به راستی در نداشتن تبعیض و نداشتن «نگاه ایدوئولوژیک» در دفاع  از حقوق انسانی افراد مدعی هستید، از همین امروز این رفتارهای کلیشه‌‌ای را کنار بگذارید. آقای موسوی و آقای کروبی همین امروز محکومیت ۱۷ فعال کرد را محکوم کنید که فردای اعدام به هیچ کارشان نمی‌آید، فعالین حقوق زنان همین امروز دست به قلم بگیرید و برای زینب جلالیان و دیگر زندانیان زن محکوم به زندان بنویسید. همین امروز شعر بگویید. همین امروز به خیابان بروید و دم از اعتصاب بزنید،‌ همین امروز اعتراض کنید… آن‌هایی که به زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند همین امروز به شعر و خبر و مقاله و گزارش و بیانیه  و خیابان آمدن و اعتصاب کردن نیاز دارند، فردا که در خاک آرمیده‌اند و از آسمان ما را نگاه می‌کنند، فایده‌ایی ندارد، آن‌ها نمی‌خواستند، نمی‌خواستند نمی‌خواستند که بمیرند.

از این حرف‌های درگوشی و پشت پرده که می‌گوییم و می‌گویید و به میان نمی‌آوریم هیچ‌گاه، بسیار بود، کوتاه آوردم که شاید تلنگری باشد. گر چه شاید همین اندک هم به مذاق بسیاری خوش نیاید، اما آن‌چه باید گفته می‌شد گفته شد.

مدیار

Posted in جامعه, حقوق بشرComments (4)

Tags: , , , , , ,

دایره و دمبک، برای رقص حاکمیت


همزمان با تداوم سرکوب مردم، اعم از مردم عادی  و اعم از فعالین در عرصه‌های مختلف در سطوح بالای قدرت مسائلی در حال انجام است که بر خلاف رویه‌ی ۷ ماه گذشته کشور و مواضع اتخاذ شده است. مسائلی که بیش‌تر شبیه به عملی شدن تئوری «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» است. تداوم هفت ماهه جنبش سبز و اعتراض‌های مردمی و در پیش بودن ۲۲ بهمن که بی‌شک مهم‌ترین روز اعتراضی در طی هفت ماه گذشته است، از مهم‌ترین دلائل تغییر لحن‌ها و صحبت‌های تازه است. وقتی افراطی‌ترین اشخاص جناح کودتا هم‌چون احمد خاتمی از مردم به عنوان «معترضان عزیز» یاد می‌کند و حتا آن‌ها را بر خلاف صبحت‌های هفت ماه گذشته‌ی خود در صورت بی‌قانونی کردن هم «برانداز» نمی‌دانند، نشان می‌دهد که فشار و تداوم اعتراض مردمی و کابوس ۲۲ بهمن‌ ماه بی‌ تاثیر نبوده و اقلیت حاکم بر کشور به صورت جدی احساس خطر کرده است.

بدون شک این وضعیت به سود جنبش سبز است، اما در صورت عقب‌نشینی بیش‌تر حاکمیت برای تحقق خواسته‌ها چه ابزارهایی در اختیار جنبش مردمی ایران است و از چه راه‌کارهایی برای رسیدن به مطلوب خود استفاده خواهد کرد؟ وقتی حاکمیت مجبور به این شود که مخالفان را به «رسمیت» بشناسد و اعتراض آن‌ها را بشنود؛ اولین ابزار مورد استفاده که ساده‌ترین و بهترین نوع آن  هم هست و هزینه‌یی هم ندارد، ابزار« مذاکره» کردن است.

برای مذاکره کردن نیز نیاز به مهره‌هایی است که هم «وزن سیاسی» داشته باشند، هم «پشتوانه‌ی مردمی» و این‌که از نظر «جای‌گاه و سابقه‌ی سیاسی» از حریف برتر و در موضع قدرت قرار گیرد. در حال حاضر تنها چهار تن را می‌شناسیم که دارای این شاخصه‌ها باشند؛ موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی. در برابر این ترکیب حاکمیت هیچ تیمی نمی‌تواند تشکیل دهند که هم‌سنگ و هم‌وزن آنان باشد. موسوی و کروبی و خاتمی به عنوان رهبران جنبش مردمی ایران شناخته می‌شوند و کنار گذاشتن آن‌ها و تخریب بی‌هوده‌ی آن‌ها نه تنها هیچ سودی برای مردم ایران ندارد، چه بسا که ضررهای بی‌شماری دارد. کسانی که متصور هستند در حال حاضر اشخاص دیگری وجود دارند که می‌توانند چنین نقش‌هایی را بازی کنند و در جای‌گاه این سه تن قرار گیرند، درگیر مسائل دیگری هستند که از حوصله‌ی این مطلب خارج است.

حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در اردوگاه مردمی است که می‌تواند جنبش سبز را به چنین مرحله‌یی در هر زمانی برساند. کوبیدن بر طبل پیوند این سه تن با حکومت و خائن نامیدن آنان با هر شایعه‌یی که از رسانه‌های حکومتی نشات می‌گیرد چه سودی برای مردم دارد؟ عده‌یی به ویژه در خارج از مرزهای ایران دایره و دمبک آماده کرده‌اند تا با وسعت دید و استنباط خود به ضرب بیل و کلنگ معنایی از سخنان و رفتار اینان «استخراج» کنند و به رقص و پای‌کوبی بپردازند که «آن‌چه از خیانت اینان می‌گفتم، درست بود» و باکی‌شان هم نباشد از این‌که هم‌نوا با کیهانیان شده‌اند و دارند جنبش مردمی را تضعیف می‌کنند.

بر خاتمی بسیار نقدها وارد است، از موسوی بسیار سوال‌ها وجود دارد، از کروبی بسیار موارد مبهم در یادها است، اما کدام این‌ها بهتر هستند: یک کروبی و موسوی و خاتمی انس و الفت گرفته با حکومت یا کسانی که در کنار مردم و در اردوگاه آنان حاضر هستند. چه لزومی دارد که اینان را هل بدهیم به سمتی که هیچ نفعی در آن برای مردم وجود ندارد؟ نه هماهنند برخی اصلاح‌طلبان آن هم بیش‌تر از نوع روزنامه‌نگارش  نباید «تب» کرد از حرف موسوی و نباید بغض خوش‌حالی داشت از یک مناظره‌ی تلویزیونی که آن را «نقطه‌ی عطف جنبش در طول ۷ ماه» می‌داند، نه باید هم‌چون «چپ‌ها و سلطنت‌طلبان» و برخی ظاهربینیان سینه‌ی کاغذ را به جای قلم نقاد به شمشیر بران تخریب سپرد و فریاد شعف «دیدید ما گفتیم» سرداد.

ساده‌لوحی برخی برای «هل دادن» سران جنبش سبز و «القای توهم‌های ساده‌لوحانه» که در این زمینه از خبرگزاری فارس نیز سبقت گرفته‌اند، امروز بعد از خبر دروغی که خبرگزاری فارس نوشت و برخی سایت‌ها هم آن را تیتر کردند،  روی پیش‌خوان قرار گرفت. خبرگزاری فارس از سر ذوق زده‌گی خبر زد که کروبی با بیان این‌که تقلب شده گفته بود به خاطر «آقای خامنه‌ای» احمدی‌نژاد را «رئیس دولت نظام» می‌داند. وقتی خبرگزاری فارس می‌شود «مرجع و منبع خبر موثق» دایره و دمبک برخی هم بیرون می‌آید و قصیده‌های «دیدید ما گفتیم» سروده می‌شود. جالب این‌که بعد از این که خبرگزاری فارس فهمیده چه «سوتی» بزرگی داده و خبر خود را اصلاح کرد،‌ این عده دایره و دمبک به دست باز هم از «هل دادن» کوتاه نیامده، هم‌چنان باز زور می‌خواهند طرف را سوار اتوبوسی کنند که دیگر جا ندارد و خودش دارد منفجر می‌شود. جالب این جا است که در این هل دادن و تفسیر به مطلوب کردن گوی سبقت را از کیهان‌نشینان نیز می‌ربایند و در حالی که آن‌ها در تحلیل خود از «به نظر می‌آید» استفاده می‌کنند، اینان از «با شتاب خود را به صف خامنه ای می رساند» استفاده می‌کنند. به این دو نوشته که در سایت خودنویس و در کیهان در مورد سران جنبش سبز آمده نگاهی کنیم:

  1. فاتحه ای که خاتمی و رفسنجانی برای اصلاح طلبان خواندند با این موضع گیری امروز «شیخ شجاع» (که برخی او را سازش ناپذیرتر از موسوی می‌دانستند) تکمیل شد… این موضع گیری پس از اخطار و اتمام حجت خامنه ای مبنی بر لزوم روشن شدن مواضع خواص صورت گرفت، ابتدا موسوی فرمان عقب نشینی صادر کرد و تلویحا از دولتی که طرفدارانش آن را «دولت کودتا» می خواندند خواستار «رعایت قانون» و بازگشت به «قانون اساسی جمهوری اسلامی» شد.  سپس خاتمی دومین نامه محرمانه خود را به خامنه ای نوشت و در آن تصریح کرد که اصلاح طلبان دولت کنونی را مشروع می‌دانند و برای سرکوب جنبش اعتراضی مردم همچنان در خدمت نظام اسلامی هستند. (خودنویس، امید حبیبی‌نیا)
  2. به نظر می رسد سخنان جدید کروبی ادامه «موج بازگشت» در میان سران فتنه است که اخیراً در حال انتقال از پشت پرده به جلوی صحنه است. هاشمی رفسنجانی هم اخیراً گفته بود که شروط او در نمازجمعه ۲۶ تیر «اضافات و زوایدی داشته است». میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود تلویحاً مشروعیت دولت را پذیرفت و محمد خاتمی هم در نامه ای به رهبری قبل از همه این افراد ادعاهای افراطی خود پس از انتخابات را پس گرفته بود. کارشناسان می گویند «یقین به استحکام نظام»، «ترس از تنفر مردم» و «گریز از مجازات» اصلی ترین عامل این روند است. (کیهان)

ترانه‌یی که زندانی و زندانبان با هم زمزمه‌ می‌کنند،‌ ترانه‌ی خوش‌آیندی نیست، مگر این‌که یا زندانی و یا زندانبان استحاله شده باشند که در مورد بالا چنین چیزی صدق نمی‌کند. تنها تفاوت این است که کیهان می‌داند دور شدن خاتمی، موسوی و کروبی از مردم و ایجاد حس بدبینی نسبت به آن‌ها در مردم چه سودی دارد و نویسنده‌ی خودنویس نمی‌داند.  لازم به ذکر است که مطلب مورد اشاره در سایت خودنویس تنها یک مثال است، می‌توانید برای خواندن بیش‌تر مطالب این‌چنینی هر روز به صفحات کیهان مراجعه کرده و چنین مطالبی را بخوانید، کیهان همه را با هم جمع می‌کند و هر روز تمامی آن‌ها را پوشش می‌دهد، برای همین نیازی نیست وقت‌تان را برای پیدا کردن این مطالب صرف کنید.

بیش‌تر کسانی که چنین روی‌کردهایی دارند و چنین مخالفت‌هایی را علم می‌کنند کسانی هستند که به کم‌تر از انقلاب راضی نیستند و فکر می‌کنند ایران امروز آماده‌ی یک انقلاب دیگر است. ایشان بدون در نظر گرفتن هزینه‌های سنگین یک انقلاب و پیامد‌های ناخوش‌آیندی که در پی دارد، بر طبل چیزی می‌کوبند که یکی از بدترین و خطرناک‌ترین پیامد‌های آن که در حال حاضر وجود دارد، خطر تجزیه ایران است، آن هم در نقاطی که ممکن است منطق اسحله بر هر منطق دیگری غلبه کند و در این مهم استعداد هم دارند.

اصلاح و تغییری که اکنون از آن صحبت است و بهترین راه‌کار رسیدن به خواسته‌های مردم ایران در حال حاضر تئوریزه می‌شود؛ سوای آن چیزی است که به عنوان اصلاحات در دوره‌ی ۸ ساله‌ی اصلاح‌طلبان مطرح بوده است. برای چنین اصلاح و تغییری که اکثریت مردم ایران بیش‌تر از هر راهی در حال حاضر بر آن معتقدند نیاز به مهره‌هایی است که بتوانند در سطوح بالا حرفی برای گفتن داشته باشد. این مهم می‌رساند که حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در عین نقد عمل‌کرد و مواضع آنان یک اصل مهم در پیش روی جنبش سبز است. برای رقص حاکمیت ساز مخالفان نوای خوش‌تری می‌نماید، پرهیز کنید.

مدیار

Posted in سیاستComments (3)

Tags: , , , , ,

پیام تسلیت کروبی: اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید


ملت بزرگ و  شریف ایران

بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ که اوج عدم تمکین و تبعیت جریانی از اصول قانون اساسی، جمهوریت نظام، و آموزه امام خمینی (ره) که همواره می‌فرمودند «میزان رای ملت است»، شاهد حوادث بسیار تلخ و فراموش نشدنی نظیر به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان در راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز، بازداشت‌های غیر قانونی فعالان سیاسی، برگزاری دادگاه‌های نمایشی، خشونت بی‌حد و حصر در قبال بازداشت شدگان در کهریزک و امثالهم و … بودیم.
لجاجت، خیره سری و عدم تمکین به قانون و حقوق مردم هفت ماه است که کشور و مردم را به پرداخت هزینه‌ای جبران‌ناپذیر دچار کرده است . متاسفانه ابعاد جدیدتری از برخوردهای غیرقانونی در دهه اول محرم الحرام اتفاق افتاد که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد.
در شب عاشورا عده‌ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران که کانون مواضع بی‌نظیر و روشنگرانه امام خمینی (ره) بود به بهانه سخنرانی شخصیتی که مواضع‌اش همواره در چارچوب نظام بوده و از خطوط قرمز عبور نمی‌کرده، با هماهنگی مراکزی خاص، بطور وحشیانه‌ای حمله کردند و به تخریب این حسینه پرداختند.
در این یورش، مردم اعم از زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند و در کنار منزل امام با شکستن درب و پنجره‌ها به ایجاد رعب و وحشت پرداختند.
در شب عاشورای حسینی، شیعه حسین (ع) را در ماتم حسین (ع) می‌زنند و هر آن‌چه که می‌خواهند در امنیت کامل انجام می‌دهند.
امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح با خشونتی وصف‌ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابر گزارش‌های رسیده تعدادی از هم‌وطنان را به شهادت رساندند.
آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد.
براستی چه شده است که حکومت برخواسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است.
یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی‌شود و آنان را به خاک و خون می‌کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی‌گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی‌گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیان‌گذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می‌گیرد.
اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده‌های آسیب دیده تسلیت عرض می‌کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.
مهدی کروبی
۶ دی ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ محرم الحرام ۱۴۳۲

Posted in ایرانComments (1)

Tags: , , ,

اما شیخ می‌خندد


حضور کروبی در نمایش‌گاه مطبوعات به حمله‌ی اراذل و اوباش بسیجی که از کارکنان غرفه‌های رسانه‌های ضد مردمی کیهان و فارس بوده‌اند، موا85_500_300_nff_3190جه شد. شعار جمعیت زیادی که فریاد «مرگ بر دیکتاتور» می‌دادند، جواب سنگینی بود بر علیه این وحشی‌گیری و زخمی کردن شیخ شجاع مردم ایران.

اما لب‌خند پیروزمندانه‌ی شیخ کروبی بعد از این وحشی‌گیری عمال احمدی‌نژاد و دربار منصوب کننده‌اش جواب بدتری است برای آن‌ها که می‌خواستند سر مست از این اتفاق باشند. این عکس که در آن کروبی بعد از حمله‌ی چماق‌داران خبرگزاری فارس و روزنامه‌ی خشونت‌پرور کیهان می‌خندد و برای جمعیت بزرگ هوادارن‌اش دست تکان می‌دهد، جواب بسیار عالی است.

از طرف دیگر حضور کروبی و حوادث امروز تکان خوبی به جنبش داد تا بار دیگر حضورش را اعلام کند. برنامه‌یی که بدون هماهنگی پدید آمد و نشان داد مردم برای هر حادثه‌یی آماده هستند.

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , ,

سعیده پورآقایی سناریویی علیه کروبی


بعد از خبری که در مورد سعیده پور آقایی منتشر شد، در مطلبی که برای تسلیت به خواهرش سپیده پورآقایی نوشته بودم، اشاره کردم که «یک نکته‌ی تامل برانگیز در مورد اخبار اعلام شده در مورد سعیده پورآقایی وجود دارد، که نشان از دست داشتن ستاد کودتا در مورد  کنترل خبر شهید شدن این دختر ۱۷ ساله است.»

چیزی که امشب ابتدا در بخش خبری ـ تبلیغی ۲۰:۳۰ نشان داده شد و به کرات در دیگر شبکه‌های صداوسیمای حکومتی پخش شد، ثابت کرد که آن روز بی‌راه نگفته بودم، سناریویی برای این پرونده نوشته شده بود. به طور مشخص کسی نمی‌تواند به خبرهای صداوسیما اعتمادی داشته باشد، آن هم سازمانی که صدها هزار نفر هواداران جنبش سبز را در روز قدس ۵۰۰ نفر اعلام می‌کند! البته چیزی که از ۲۰:۳۰ امشب پخش شد، خود گواهی است از دروغی که این سازمان می‌گوید، برای مثال هر چه کردند نتوانستند چیزی بنویسند که باورپذیر کند غیبت دو ماهه‌ی این دختر را از خانه. فکر کنم نویسنده‌گان این سناریو قبل از نوشتن، داستان بی‌نوایان را خوانده و تحت تاثیر شخصیت و زنده‌گی “کزت” قرار گرفته بودند که چنین داستانی را برای این دختر نوجوان نوشته بودند.

خب دست حکومت برای به اجرا در آوردن و نوشتن سناریو باز است، ما هم امشب سناریویی می‌نویسیم:

سعیده پور آقایی در یکی از شب‌ها مشغول سردادن شعار الله اکبر روی پشت‌بام است، توسط نیروهای سرکوب‌گر بازداشت می‌شود و به مکانی نامعلوم منتقل می‌شود.  بعد از مدتی مادر وی را احضار کرده و عکسی را نشان وی می‌دهند، عکسی سوخته که قابل تشخیص نبوده است و وی بر اساس نشانه‌هایی که از دخترش می‌شناسد وی را شناسایی کرده و می‌رود که مشغول گرفتن مراسم ختم برای فرزنش شود در حالی که هیچ‌گاه جسدی تحویل‌اش داده نمی‌شود. مراسم ختم هم برگزار می‌شود (یادمان باشد که هیچ‌کدام از خانواده‌های کشته شده‌گان اخیر به خاطر فشارای دولت کودتایی احمدی‌نژاد نتوانستند ختم بگیرند، اما در این مورد انگار استثنایی وجود دارد).  از موسوی که در مراسم شرکت نکرده در خبرها به عنوان یکی از حاضران در ختم نام برده می‌شود. بعد از این‌ها اخبار به ستاد کروبی و موسوی هم فرستاده می‌شود. اعلامیه چاپ شده و مراسم ختم برگزار شده جای شک و شبهه‌ی باقی نمی‌گذارد. سایت‌هایی که اطلاعات‌شان را از این دو ستاد می‌گیرند، خبر را منتشر کرده آن هم با عجله (برای ای469737133ن‌که اولین باشند در خبررسانی).

اما بعد از منتشر شدن  خبر لنگی در یک جای کار پیدا می‌شود، آن هم این‌که سناریونویس‌ها حساب نکرده بودند که این دختر نوجوان خواهر و برادر ناتنی دارد که جدا از آن‌ها زنده‌گی می‌کند، خب این‌جا است که قضیه زودتر از موعد منتشر می‌شود، هیات ویژه‌ی قوه قضاییه خیلی سریع در مورد حرف‌های کروبی در مورد تجاوز به زندانیان گزارش ارائه داده و همه‌ی آن‌ها را کذب اعلام می‌کند و به صورت مبسوط به پورآقایی اشاره می‌کند. کروبی بلافاصله جواب می‌دهد که از قضا کلیه مواردی که در جوابیه در مورد این دختر نوجوان می‌گوید درست و صحیح است. و امشب پرده‌ی آخر این نمایش بر روی ۲۰:۳۰ رفته و چنان شوی بی‌معنایی نشان داده می‌شود.

می‌توانید صحبت‌های مادر پورآقایی را امشب در مورد این‌که چرا مراسم ختم را برگزار کرده گوش کنید، شنیدنی است، آن‌قدر سناریونویسان با منطق نگاشتند که جلوی قورباغه بگذاری پشتک می‌زند! اما چند نکته را فرض بگیریم

  • فرض بگیریم و سوال کنیم که مجتبی ثمره هاشمی چرا در آن مراسم حضور داشته است؟
  • فرض بگیریم و سوال کنیم سردار اعلایی چرا و به چه دلیل به عنوان همرزمان پدر شهید! پورآقایی در مراسم حضور داشته‌اند؟
  • فرض بگیریم و سوال کنیم جناب کاتوزیان نماینده‌ی مجلس که از قضا مسئول کمیته‌ی پی‌گیری حوادث اخیر است چرا در آن مراسم ختم حضور داشته است؟
  • فرض بگیریم و سوال کنیم چه‌گونه است که هم‌شاگردی‌های این دختر نوجوان آن‌قدر امر به آن مشتبه شده که با پارچه نوشته‌یی برای درگذشت هم‌کلاسی‌شان در مراسم حضور پیدا کرده‌اند
  • و سوال کنیم که چرا بسته‌گان در این مراسم حضور نداشته‌اند؟
  • و فرض بگیریم که این‌ ماجراها در ایران است و گروه‌های مدافع حقوق‌بشر نمی‌توانند تحقیق کنند و اطلاع‌رسانی کنند
  • و این‌که هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی…
  • و خارج  این‌که من دوستان‌ام را بسیار دوست دارم هر گونه اتفاقی برای هیچ‌ یک از آن‌ها را نمی‌تواتم تحمل کنم و سرم درد می‌گیرد…
  • و آخر این‌که خواننده‌گان وبلاگ‌ام می‌دانند که مدیار چه می‌نویسد

مرتبط:

  • گاف‌هایی که این دوست عزیز از برنامه‌ی ۲۰:۳۰ گرفته بسیار بسیار جالب است، اما کاش درک می‌کرد این خانواده ممکن است در چه شرایطی باشند و یا شاید فشاری را تحمل کرده باشند تا چنین صحبت‌هایی را بکنند. مشخص است که هیچ دختر فراری نمی‌آید بگوید آبروی مرا با این خبرها بردند، دوستان باید در نوشته‌ها دقت کنند

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (4)

Tags: , , , , ,

این دولت است که جعلی است نه ادعای کروبی


اگر محسن روح‌الامینی در زندان کهریزگ با شکنجه‌ و بر اثر ضرب‌وشتم‌ها شهید نمی‌شد و یا فرزند یک سپاهی ارشد و باسابقه نبود، امروز و دیروزها تیتر رسانه‌های زنجیره‌یی دولت کودتا، این بود که ادعای شکنجه در کهریزک «دروغ پی‌درپی» است و برای «انحراف» افکار عمومی توسط «دشمنان» نظام اسلامی ساخته شده است و «نزدیکان موسوی و کروبی» می‌خواهند این دو را به زندان بیاندازند! و یا صدا و سیما یک شخص دیگر را پیدا می‌کرد و در بخش خبری ۲۰:۳۰ نشان می‌داد که شکنجه‌های مطرح شده در کهریزک «دروغ‌های دشمنان» است که در انقلاب مخملی شکست خورده‌اند.

بعد از افشای شکنجه‌ی زندانیان در کهریزک و زندان اوین ده‌ها کمیته تشکیل شد که نشان داده شود «نظام با این‌ها» برخورد می‌کند و چنین فجایعی برای نظام قابل قبول نیست! مهم‌ترین‌شان هم همان کمیته‌ی پی‌گیری مجلس بوده که تنها کار مثبتی که تا به حال انجام داده تکذیب خبرهای اعلام شده است. بعد از این همه تحقیق و بررسی هنوز یک نفر به مردم ایران معرفی نشده است که در زندان‌ها شکنجه شده باشد و هنوز یک نفر در صداوسیما نیامده که بگوید چه شکنجه‌هایی در این زندان‌ها  اعمال شده است، اما تا بخواهید هر شب یک نفر در صداوسیما می‌آید که بگوید کشته نشده‌ام و سایت‌های اینترنتی «دروغ» می‌گویند. نکته هم این‌که تمام این تحقیقات کمیته‌ی پی‌گیری و صداوسیما و رسانه‌های زنجیره‌یی (کیهان، جوان، فارس، رجانیوز و…) به سرعت انجام شده و به سرعت هم نتیجه اعلام می‌شود. اما این‌که چه کسی ندا آقاسلطان، اشکان سهرابی، سهراب اعرابی، امیر جوادی‌فر، محسن روح‌الامینی، آرمان استخری، سعید عباسی، بهمن جانبی و در کل چهل‌ویک‌ نفری که مرگ‌شان در زندان‌ها و خیابان‌ها محرز است، را کشته است، جوابی پیدا نشده و تحقیقات کامل نشده است!

هیات تحقیقی که برای موضوع تجاوز به زندانیان هم تشکیل شده بود با همین سرعت و به همین شکل به این نتیجه رسیده که ادعاهای کروبی «جعلی» بوده است، البته احتیاجی به تحقیق این هیات نبود چرا که کیهان و رجانیوز و روزنامه‌ی جوان قبل‌ از انتشار نتیجه‌ی تحقیق گفته بودند که ادعای کروبی جعلی است! حالا این همه مصاحبه با بازداشت شده‌گان شده است و ایkaroobi001ن همه گفته‌های زندانیان ثبت شده است، مهم نیست.

اما اصل مطلب در جای دیگری است؛ این‌که صلاحیت این هیات‌های حکومتی از کجا آمده است؟ این هیات‌ها برای بررسی وضعیت زندانیان فاقد صلاحیت هستند و گزارش‌های آنان که از ستاد کودتا و خواسته‌های کیهان‌نشینان نشات می‌گیرد فاقد وجهه‌ی قانونی است؛ چرا که حکومت و دولت ایران فاقد مشروعیت و مقبولیت است. محسنی اژه‌یی که خود یکی از فرماندهان سرکوب مردم در جریان اعتراضات بعد از کودتای ۲۲ خرداد بود چه صلاحیتی دارد برای بررسی وضع زندانیان؟ این شخص که خود در زمان وزارت‌اش در وزارت اطلاعات که یکی از اصلی‌ترین نهادهای ناقض حقوق‌بشر بوده است و ماموران وزارت تحت امرش مسئول بازداشت ده‌ها روزنامه‌نگار و فعالی سیاسی و … بوده‌اند، چه جای‌گاهی دارد برای بودن در چنین هیاتی و بررسی چنین موضوعی؟ آن دو دیگر نیز وضعی بهتر از این ندارند و در دستگاهی انجام وظیفه می‌کنند که یکی از عظیم‌ترین دستگاه‌های ناقض حقوق‌بشر در دنیا است؛ قوه‌ی قضاییه ایران.

در مثل است که چاقو دسته‌اش را نمی‌برد؛ حال چه انتظاری است که کمیته‌ی پی‌گیری مجلس و هیات ویژه‌ی قوه‌ قضاییه گزارشی بر خلاف سیستم مطبوع خود ارائه دهد و مگر کسی بر علیه خودش گزارشی منتشر می‌کند؟ مجلسی که به توصیه‌ی رهبری به کابینه‌یی که بیش‌تر اعضای آن را قبول ندارد و در میان مردم ایران به عنوان کابینه‌ی کودتا شناخته شده است، رای اعتماد می‌دهد، می‌خواهد از حقوق‌ مردم دقاع کند و یا قوه‌ی قضاییه که شاکیان را در زندان نگاه داشته و جانیان را امنیت داده است؟ صداوسیمایی که میلیون‌ها مردم معترض ایران را «عده‌یی آشوب‌گر» خطاب می کند و بعد از حضور میلیونی آن‌ها در انتخابات حرف می‌زند، می‌خواهد «دروغ سایت‌های اینترنتی» را بر ملا سازد؟ سازمانی که برای دروغ‌های‌اش احتیاج به افشا کردن نیست، نیاز به نگاه کردن برنامه‌های آن است.

ادعای کروبی که در واقع حقیقت محض است و متاسفانه بسیاری از زندانیان آن را تایید کرده‌اند، با ارائه‌ی گزارش دستگاه قضایی و به توصیه‌ی کیهان «دروغ» تلقی نشده و خللی بر آن وارد نمی‌شود، اگر قرار بود این‌ها را باور کنیم، باور می کردیم که احمدی‌نژاد با ۶ میلیون و خورده‌یی رای رئیس‌جمهوری ایران است و بیش‌تر از ۵۰ درصد در انتخابات تقلب نکرده است. ادعای کروبی دروغ نیست این دولت است که دروغ است، هیچ‌کس هیچ‌گاه باور نخواهد کرد که شش میلیون رای ۲۴ میلیون بوده است. تجاوز به زندانیان به دستور و خواست و با اطلاع کسانی صورت گرفته که چنین گزارش‌هایی را ارائه می‌کنند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

شمشیر ولایت برای کروبی و مردم


مهدی کروبی در نامه‌ی خود به صادق لاریجانی پیش‌دستی کرده بود که نوشت «هراتفاق ناگوار و ناشایستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و دیگر هیچ چیزی دور از انتظار نیست» او صدای شمشیرهای گداخته را که برای صیقل خوردن و تیز کردن از کوره بیرون آمده بودند، شنیده بود. بگیر و ببندهای پایان ناپذیر که دیگر تا پشت در خانه‌ و دفتر میرحسین موسوی و مهدی کروبی آمده بود و شامل بیرون کردن مهدی کروبی از دفترش هم شده بود، بوی بحرانی تازه می‌داد و خبر از عزج جزمی  برای بازداشت سران جنبش سبز می‌داد.

کروبی و موسوی محور و کانون جنبش سبز بودند، به ویژه کروبی که با آن افشاگری‌های تاریخی خود نقاب از صورت جانیان برکشید و تشت رسوایی‌شان را به آب داد تا آنان بهت‌زده دست به تکذیب و تخریب و تهدید و تهمت بزنند.

آیت‌الله خامنه‌یی امروز برای بار دوم بعد از انتخابات شمشیر صیقل داده شده را نوید داد و راه را برای سرکوب هر چه بیش‌تر آزاد کرد. جاده‌ی ولایت فقیه اینک باز شده برای کسانی که می‌خواهند به مقابله برخیزند با کسانی که به «نظام و مبانی و اصول آن» ضربه می‌زنند. نظامی که رهبری اش امروز در خطبه‌های خود مدعی شد با «دگراندیشان» برخورد نکرده و نمی‌کند و کدام دگراندیش را می‌شناسیم که دیوارهای زندان‌ها اوین را لمس نکرده باشد و روی صندلی های بازجویی عقایدشIMG_3568_resize روی دایره‌ی تفتیش قرار نگرفته باشد؟

مثال خوارج و قیاس آن با مخالفان دولت کودتا مثال غریبی است برای حکومتی که نه نشانی از حکومت علی دارد و نه می‌تواند چنین باشد. در تاریخ است که در جنگ نهروان از خوارج جز ده تن زنده نماندند و این، آن وعده بود که علی داده بود. از این میلیون‌ها مخالف چند تن می‌مانند. از نظر جمهوری اسلامی آن‌چه که پیش از کودتای ۲۲ خرداد به عنوان ‌مخالف و منتقد و اپوزوسیون وجود داشتند در خارج و داخل نه خوارج که همه کفاری بودند که تحت لوای سپاهی به فرماندهی «صهیونیسم بین‌الملل و آمریکای جهانخوار و استعمار پیر» نظام اسلامی را نشانه رفته بودند، غیر از این هم هر که بود جزو همان «دشمنان» تخیلی‌یی بود که هر روز مردم ایران باید از جانب آنان احساس خطر کرده و بکنند.

بعد ازکودتا علاوه بر کفار پیشین، طیف جدید مخالفان و منتقدان به دو دسته تقسیم شدند؛ یک همان دسته که در دادگاه‌های نمایشی وادار به تعریف سناریوی انقلاب مخملی کردن شدند، آن هم بعد از شکنجه‌ها در زندان و در دادگاه‌هایی که به جای دفاع از خود به اعتراف کردن ‌می‌پرداختند. دسته‌ی دوم که امروز شاهد تولد آن بودیم خوارج‌اند که مابقی بیرون مانده از زندان همان گروه اول‌اند و این هر دو دسته در همین نظام بودند و در چارچوب‌های همین نظام و در همین نظام مکتب ولایت آموخته بودند.

خامنه‌یی اما آن وقت که حکومت خود را با حکومت علی مقایسه کرد و شرایط امروز را با بازگویی داستان تاریخی خوارج تعریف کرد، نگفت که از اینان چند تن بعد از «جنگ» زنده می‌مانند! به جای این ،خامنه‌یی از فلسطین گفت و این‌که باید روز قدس را به نام مردم فلسطین حرمت گذاشت. همان روزی که مردم دردکشیده و بدبخت ایران باید بیرون بیاییند تا همه‌ی بدبختی‌های خود را فراموش کرده شعار مرگ بر انگلیس و آمریکا سر دهند. که مردم ایران در حالی که گلوله‌های «غیور مردان بسیجی» در سینه‌ی نداها و سهراب‌های‌شان است، چشمان‌شان نگران عبدالله‌ها و شیواها‌ و فریبا‌های‌شان در زندان است و هنوز تن‌های‌شان از ضربات مامورین حکومتی کبود و کوفته است، بیایند و بگویند مرگ بر اسرائیل!

پس چه کسی بگوید؛ مرگ بر دیکتاتور؟ چه کسی بگوید رای من کجا است؟ چه کسی بگوید ندا را چه کسی کشت؟ چه کسی بگوید با سهراب‌ها و امیرهای‌مان در زندان چه کردید؟ چه کسی شعار بدهد لعنت بر کیهان و خبرگزاری فارس و صداوسیما؟

دندان برای کروبی تیز کرده‌اند و نقشه برای موسوی کشیده‌اند، می خواهند بازداشت کنند و بگیرند و ببندند و روز قدس فخر حضور مردم ایران را که بعد از کودتای ۲۲ خرداد توی دهان تک تک‌شان زدند به دنیا نشان دهند. می‌خواهند احمدی‌نژادی را که یکی  از چند قاتل اصلی کشته‌شده‌گان بعد از انتخابات است با پشتوانه‌ی مردمی روز قدس راهی نیویورک کنند تا حماقت‌اش را یک‌بار دیگر در دنیا نشان دهد و باز هم مردم ایران را سرافکنده کند.

زهرتان می‌شود؛ هم روز قدس هم این حکومت و هم این روزهایی که از دولت کودتا می‌گذرد و نابودتان می‌کند بازداشت کروبی و موسوی و دامن‌تان را می‌گیرد آه مادران این سرزمین. خامنه‌یی نمی‌داند که این شمشیر که نشان داده‌، شمشیر علی نیست؛ شمشیر علی هم بود زورش به یک ملت نمی‌رسد، اگر می‌رسید علی ۲۵ سال در خانه نمی‌نشست.

مدیار

Posted in سیاستComments (1)

Tags: , , , ,

آقای توکلی برای مردن موارد مهم‌تری هم هست


احمد توکلی نامه‌یی را از سر «خیر» به کروبی نوشته و با احترامی که به طور کلی از نیروهای اصول‌گرا و حامی بعید است و مسبوق به سابقه نیست، مهدی کروبی را به زعم خویش «نقد»کرده است. نامه همان شکل مودبانه‌ی«سرمقاله‌های» کیهان است و با همان اتهامات. چیز جدید هم ندارد. karoobi001

«واسفاء از اینکه مهدی کروبی انقلابی و منشا خدمات ارزنده، به سمتی برود که سرکرده گروهک منافقین که دستش تا مرفق به خون هزاران مرد و زن وکودک این کشور آلوده است به تجلیل از او بپردازد و حرفهای این پیر انقلابی را به عنوان بهترین سند اباطیل خویش ارایه کند و البته گفتن این حرفها را به زعم پلید خویش، کفاره گناهان دیروز کروبی بشمارد! باید خون گریه کرد و از غصه جان داد.»

جناب توکلی که برای این مسائل ساده و طبیعی جان می‌دهند و از غصه می‌خواهند بمیرند، چه‌طور و چه‌گونه است که با این جنایت‌های غیر قابل کتمان اتفاق افتاده در این دو ماه اخیر تا به حال صدها بار جان نداده‌اند؟ چه‌گونه وقتی پیکر خونین ندا را دیدند جان نسپردند؟ چه‌گونه وقتی میلیون‌ها نفر را در خیابان‌ها می‌زدند و به ضرب کشت هم می‌زدند جان محترم‌شان را دو دستی تحویل عزرائیل نکردند؟

چرا با وجود این همه باز هم در مراسم تحلیف رئیس‌جمهوری‌یی که با کودتا و کشتار و سرکوب به ریاست دولت کودتا منصوب شد شرکت کردند و چرا همان روزها نگذاشتند صدای کلنگ مزارشان را ملت گوش کنند؟

این همه آدم کشته شده‌اند، این همه زندانی در زندان‌ها است، این همه دختر و پسر از تجاوز در زندان سخن می‌گویند، جناب توکلی به خاطر هواداری منافقین غصه‌دار شده‌اند. بسیار طبع لطیفی دارند ایشان گویا!

جناب توکلی در نامه‌، مهدی کروبی را از سرنوشت فقیه عالی‌قدر و مورد احترام ایرانیان ترسانده است. این نماینده‌ی مجلس گویا نمی‌دانند کسی را که حکومت نخواهد، مردم می‌خواهند و به او دل می‌بندند. بیست سال گذشته  و محبوبیت این فقیه عالی‌قدر روز به روز بیش‌تر می‌شود و آنان که بر وی غضب گرفته‌اند بیش از هر روز دیگر مورد غضب و تنفر ملت قرار می‌گیرند. سرنوشت آیت‌الله منتظری سرنوشت خوبی است برای کروبی، از همین اکنون به این مهم نائل آمده است و قلب بسیاری را در ایران ربوده است. اما کروبی از آیت‌الله منتظری وضعیت بهتری دارند، اگر بیست سال پیش هر جنایتی در این کشور می‌رفت و نبود رسانه‌ی آزاد سرپوش روی آن می‌گذاشت و اسب چموش قدرت را هر طور که به دل‌خواه بود، می‌شد راند، این ماجرا این روزها بسیار فرق دارد و توکلی این نمی‌داند و دولتی که وی دست‌آموز آن است نیز این نمی‌داند.

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , , , , , ,

منبع سیاه کروبی یا دل سیاه کیهان


داستان کیهان و شریعتمداری که آیینه‌ی تمام‌نمای تفکرات حاکم بر حکم‌رانان این آب و خاک است، داستانی است فاصله گرفته از انسانیت و غلبه‌ی اسلحه و باتوم بر تفکر و اندیشه و عقلانیت. قلم‌هایی که در کیهان برای نوشتن به کار می‌رود بوی باروت می‌دهد و طعم دست‌بند دارد و هوای زندان. کم نداشته‌ایم آدم که بعد از اتهامات شریعتمداری و دار و دسته‌اش برگه‌ی بازداشت را در دست خود دیده و کم نبوده نهاد و گروهی که کیهان بر اساس منابع‌اش که هیچ‌گاه از آن‌ها نام برده نشده غیرقانونی اعلام شده‌اند و گروهک و ملحد خوانده شده‌اند. ماجرای عبدالفتاح سلطانی و این‌که کیهان هم‌پای مرتضوی دادستان تهران و دشمن مطبوعات بر طبل جاسوسی‌اش می‌کوبید برای صهیونیست‌ها هنوز فراموش‌مان نشده است.  با طرح همین اتهامات مدوام برای او؛ بیش از ۲۰۰ روز در زندان و انفرادی‌های ۲۰۹ زندان اوین نگاه‌اش داشتند و آخر دادگاه‌های خودشان رای به برائت دادند و روسیاهی ماند برای کیهان و کیهان‌نشینان. از این دست مثال زیاد داریم. همین کیفرخواست‌ها که در دادگاه‌های نمایشی خوانده شد؛ اگر صفحات کیهان را در روزها و ماه‌های قبل ورق بزنید همه را خواهید یافت.1-1-kowsari-1

داستان کیهان و شریعتمداری داستان پاک کردن صورت مساله است و زدن اتهام جدید به جای پاسخ‌گویی. این‌که کیهان شیخ کروبی را هدف گرفته و ترور شخصیت می‌کند، نه پاسخ به طرح مساله‌یی بود که خواب از کروبی ربوده و نه پاسخ به آن جفاها که در زندان بر زندانیان می‌رود. پاک کردن صورت مساله رفتاری است که جمهوری اسلامی در دستور خود دارد و همه‌ی مردان‌اش خوب آن را به کار گرفته و می‌گیرند و کیهان جز این نقشی ندارد که مبلغی باشد برای این رفتارهای لجام گسیخته. وقتی داخلی و خارجی سوال می‌پرسند که نقض حقوق‌بشر در ایران چرا؟ آدرس غرب را می‌دهند که حقوق‌بشر را رعایت نمی‌کنند. پای فلسطینی‌ها را می‌کشند وسط. وقتی داخلی و خارجی می‌پرسند که جنایت در اوین چرا، آدرس گوانتانامو و ابوغریب می‌دهند که چه کردید آن‌جا با زندانیان. پرانتز هم باز کنم برای این نکته که قیاس نکنید گوانتامانو و ابوغریب را با اوین و کهریزک و نام گوانتاناموی ایران به آن‌ها ندهید. فجایعی که در زندان اوین می‌گذرد و گذشته و از کهریزک شنیده‌ایم هرگز در گوانتانامو اتفاق نیافتاده است. در آن زندان‌ها بوده‌اند چشم‌های ناظران حقوق‌بشر که رسوا کرده‌اند بی‌عدالتی را. این‌جا هم هست؟ اوین، اوین است. بدتر از گوانتامانو و هر زندانی دیگر.

شریعتمداری در کیهان‌ نوشته از منبع سیاهی که به کروبی اطلاعات غلط داده و به قصدش شایعه ‌پراکنی بوده است! همان کیهانی که وقتی می‌خواهد مثلا حریم خصوصی افراد را رعایت کند می‌نویسد: «م.ت که در دوران ۸ ساله در وزارت کشور خاتمی بود». همان کیهانی که خبر ویژه‌های‌اش همواره از غیب می‌رسد و توسط همان امدادهای غیبی که پای صندوق‌های رای هم در دو دوره‌ی گذشته آمده است. همان کیهانی که هم‌پای احمدی‌نژاد میلیون‌ها معترض ایرانی را خس و خاشاک می‌داند و اعتراض همه‌ی ایرانیان را سرچمشه از انگلیس و آمریکا می‌داند. کیهانی که وظیفه اصلی‌اش به عنوان یک روزنامه‌ی حکومتی «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» است. اتهامی که بسیاری از روزنامه‌نگاران به خاطر بیان واقعیت‌ها سال‌ها با آن به زندان می‌روند. همان کیهانی که وقتی نوام چامسکی از دولت آمریکا انتقاد می‌کند او را متفکر برجسته‌ی غرب می‌خواند و وقتی همراه ایرانیان برای اعتراض می‌آید او را از جمله کسانی می‌داند که همراه خواننده‌گان جلف لس‌آنجلسی بر علیه نظام مطبوع‌اش به قصد براندازی حرکت کرده‌اند.

میان منبع سیاه کروبی و دل سیاه کیهان یک خورشید فاصله است. منبع سیاه کروبی همان زندانیانی هستند که سربازان گم‌نام و لباس‌شخصی شب‌ها در اوین و کهریزک برای‌شان کابوس انسانیت می‌شوند و عقده‌های فروخورده‌ی جنسی‌شان که در مکتب کیهان‌نشینان رشد و بلوغ یافته است، سرباز کرده و انسانیت را لگد مال می‌کند. حسین شریعتمداری یک بازجو بوده است. بازجویی که زندانیان بزرگی را وادار به اعتراف کرده و در سال‌های سیاهی این شغل “شریف” را داشته است. پس حق این است که این‌چنین قلاده پاره کند و آشفته بر شیخ بشورد که شیخ ارزان خریده شده است. کارنامه‌ی بازجویان و زندان اوین بخشی از کارنامه‌ی او است و ار این پرده برافتد نه کیهانی ماند و نه شریعتمداری که با آن در عرصه‌ی سیمرغ مگس‌وار جولان بدهد. حکایت تجاوز به زندانیان حکایتی است که از دوران شریعتمداری‌ها در این سرزمین و در زندان‌های‌اش باب شده است. همان زمان که دختران را باکره پای چوبه‌ی‌دار نمی‌فرستاند و پول مهریه را در حد  هزار تومان با گل و شیرینی جلوی خانواده‌های سیاه‌پوش می‌انداختند. شنیده‌اید این حکایت‌ها را و این روزها بیش‌تر هم خواهید شنید با این فتح بابی که کروبی کرد و خواب از شریعتمداری و کیهان‌نشیان ربود.

اما با همه‌ی‌ این‌ها کیهان و نظام ولایی‌اش باید گوش دارد که این روزها کیهان و نوشته‌های‌اش نه خریداری دارد و نه جای‌گاهی. این روزها تاثیرگذاری رسانه با صداقت‌اش رابطه دارد و حرف ارگان امنیتی کیهان که حرف حکومتی است رای دزد و سرکوب‌گر بر دهان مردم نمی‌نشیند و تنها و تنها کینه می‌افزاید و دل سیاه کیهان را نشانه‌یی می‌شود از دل سیاهی‌ی نظام ولایی‌اش  که کمر بسته به ایجاد کین و نفرت.

  • اگر دقت کنید هر یادداشتی که کیهان می‌نویسد، در ستون گفت‌وشنود با خواننده‌گان، “مثلا خواننده‌یی” در باب همان موضوع مطلبی دارد برای گفتن. گویا کیهان و خواننده‌گان‌اش قبل از انتشار روزنامه با هم تله‌پاتی دارند. خودتان هستید…
  • این نوشته‌ی آقای جامی عزیز را در مورد بی‌طرفی رسانه از دست ندهید و هم چنین این سایت تمرین و آموزشی خوبی برای این موضوع در خبرنگاری است
  • گزارش روزانه‌ی نقض حقوق‌بشر در ایران در ۲۰ خرداد

مدیار

Posted in سیاستComments (2)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان