Tag Archive | "میرحسین موسوی"

Tags: , , , , , , , ,

اصرار خامنه‌ای بر این‌که دشمن مردم است


«شعار مرگ بر خامنه‌یی» یا شعارهای که با موضوعیت «ولایت فقیه» در طول یک سال گذشته از سوی مردم در خیابان‌ها سر داده می‌شد را بخشی از جنبش سبز، به ویژه در میان اصلاح‌طلبانی که در جنبش سبز هستند (می‌گویم اصلاح‌طلبانی که در جنبش هستند و تاکید دارم روی این مساله، چرا که جنبش سبز را محصول و نتیجه کار اصلاح‌طلبان و یا متعلق به آنان برخلاف تصورشان نمی‌پندارم) شعارهایی «تندروانه» و «حداکثری» تلقی می‌شد.

بسیاری از روشن‌فکران و منتقدان این شعارها مثل یدالله سحابی و یا عباس عبدی این شعارهای حداکثری را سقف مطالبات دانسته بودند و معتقد بودند این مساله به ضرر جنبش سبز است. این دسته معتقد بودند که باید شعارها فقط روی احمدی‌نژاد و دولت غیرقانونی و غیرمشروع او متمرکز باشد و از آن فراتر نرود. درواقع پیش‌نهاد و خواست این طیف همان بازپس‌گیری رای‌های دزدیده شده از طرف سپاه و بسیج و احمدی‌نژاد بود. گر چه این نظر با استقبال مردم در خیابان‌ها مواجه نشد. اما تاثیرات کمی هم نداشت.

اصلاح‌طلبان یا کسانی که این موضع را داشتند و شعار علیه رهبری جمهوری اسلامی را که مدافع سرسخت دولت کودتا تا امروز باقی مانده است را اشتباه می‌دانستند، همان طیفی شدند که فاز خیابان را برای جنبش سبز تمام شده دانسته و خواهان عدم حضور مردم در خیابان‌ها هم بودند.

صحبت‌های خامنه‌یی در سال‌گرد درگذشت رهبر پیشین ایران اما سوای این مسائل و این گونه نظرها بود. خامنه‌یی در نماز جمعه با میل زیاد به این مساله علاقه نشان داد که می‌خواهد او خود «دشمن» مردم باشد نه احمدی‌نژاد! شاید از همین رو هم بود که ادبیاتی چون ادبیات احمدی‌نژاد را برگزید و به عنوان شخص اول یک کشور!  جمله‌ی «اسرائیل مثل سگ دروغ می‌گوید» را در برابر چشم میلیون‌ها نفر ادا کرد.

خامنه‌یی که تا به حال به جای ایستادن در کنار مردم، پشت احمدی‌نژاد و دولت او قرار گرفته بود و حمایتی از آن دریغ نمی‌کرد، به طور واضح و مشخص خود را هم‌طراز با احمدی‌نژاد کرد و با برگزیدن ادبیاتی که خاص دولت احمدی‌نژاد است، در دو خطبه‌ی خود که تقریبن همه‌ی آن سیاسی بود و اثری از نماز جمعه‌ی «عبادی» در آن دیده نمی‌شد، به تهدید و ارعاب جنبش سبز و حامیان و رهبران آن پرداخت.

خامنه‌یی خود را در جای‌گاه حضرت علی نشاند و از موسی و کروبی به عنوان طلحه و زبیر نام برد که قصد رویارویی با او را دارند. خامنه‌یی با این قیاس عملن اعتراض موسوی و کروبی و جنبش سبز را از روی احمدی‌نژاد برداشت و خود را به جای او معرفی کرد تا در واقع کسانی که تا به امروز فکر می‌کنند هدف جنبش سبز احمدی‌نژاد بوده و بازپس‌گیری رای‌ها بدانند که هر گونه اعتراضی، اعتراض به شخصی است که آن‌‌قدر به جای‌گاه خود مغرور شده که خود را با امام اول شیعیان قیاس می‌کند.

خامنه‌یی چندین بار در طول یک‌سال گذشته به خصوص در نماز جمعه‌ی اول بعد از انتخابات به شدت معترضان را تهدید کرد که نتیجه‌ی آن کشته شدن ندا و ده‌ها تن دیگر از مردم در خیابان‌ها در روز ۳۰ خرداد ماه بود. حالا او بار دیگر به تهدید‌های خود شدت بخشیده و اصرار دارد که بگوید اعتراض به احمدی‌نژاد نیست، اعتراض‌های صورت گرفته، اعتراض به خود او است.

موسوی و کروبی در طی یک سال اخیر کم‌تر و در حاشیه سخن‌های خود به حرف‌های رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داده بودند و به نوعی آن‌ها نیز سعی داشتند که مخالفت‌شان را بیش‌تر با احمدی‌نژاد نشان بدهند تا هر شخص دیگر از جمله رهبر. اما با صحبت‌های جدید خامنه‌یی می‌بینیم که موسوی و کروبی در پاسخ به صراحت خامنه‌یی را هدف انتقاد و مخالفت خود قرار می‌دهند.

شاید خامنه‌یی با صحبت‌های خود در نماز جمعه به این مساله فکر می‌کرد که اگر خود را به طور کامل در صحنه بیاورد و اعتراض‌ها را با قیاس‌های تاریخی اعتراض به خود عنوان کند، با ایجاد یک خط قرمز از شدت و ادامه‌ی اعتراض‌ها که به بار دیگر در ۲۲ خرداد ماه شعله خواهد کشید، بکاهد. اما با این کار وی تردید و دودلی را تا سطح رهبران جنبش سبز کتار زده و باعث آن شد که آن‌ها نیز پاسخ حرف‌های او را بدهند.

خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و به طور کلی جمهوری اسلای وحشت‌زده است. برخلاف تصور کسانی که فکر می‌کنند جمهوری اسلامی بابت سرکوب‌های مستمر و وحشیانه‌ی خود حالا با خیالی آسوده‌تر در حال حرکت است، معتقدم که آن‌ها هنوز از همه‌ چیز وحشت دارند و برای همین مساله است که برخلاف سنت هر ساله که از سال‌گرد درگذشت آیت‌الله خمینی بهره‌برداری تبلیغی برای نظام می‌کردند، برنامه کامل‌ سخن‌رانی‌شان را به تریبونی علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز مردم ایران اختصاص می‌دهند و شخصی را مثل سیدحسن خمینی که سکوت‌اش را هر دو طرف محکوم می‌کنند، در میان خویش با برنامه از پیش تعیین شده، تحقیر و توهین می‌کنند.

خامنه‌یی با اصراری که بر دشمنی با مردم ایران داشت، اکنون فصل جدیدی در در ایران رقم زده است، او در حال نزدیک‌ کردن خود و جمهوری اسلامی به فرجامی ناخوش‌آیند است.

مدیار

Posted in Uncategorized, سیاستComments (2)

Tags: , , , , , ,

آن تاریخ تیربارن شده و این صفت‌های نورانی


سال گذشته در همین روزها و ماه‌های قبل از آن، میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری برای نسلی که به اندازه‌ی جمهوری اسلامی سن داشت، فردی بود «ناشناخته» که اصلاح‌طلبان او را مورد حمایت خود قرار داده بودند.

میرحسین موسوی در نگاه نسل سوم و نسل جوان امروز ایران نخست وزیر و صاحب منصب دورانی به غایت سیاه و تاریک بود که آن دوران در اذهان عمومی مردم ایران با سه واژه‌ی «جنگ، زندان و اعدام» تداعی می‌شود. گر چه در مورد واژه‌ی اعدام به علت؛ فضای بسته‌ی اطلاع رسانی آن دوران، عدم پرداخت به این موضوع از سوی شخصیت‌های مهم کشوری (به غیر از آیت‌الله منتظری)، سرکوب بازمانده‌گان و در سکوت نگاه داشتن خانواده‌ها و بسیاری دلائل دیگر حقایق نامعلوم‌اند و آمارها نامشخص. تنها مشخص است که در آن دوران هزاران نفر در زندان‌ها باگناه و بی‌گناه در مقابل جوخه‌های اعدام قرار گرفتند و «تیرباران» شدند. این است که با تاریخی روبه‌رو هستیم که یک تاریخ تیرباران شده است.

آیت‌الله منتظری در کتاب‌های خود سند دخالت آیت‌الله خمینی را در در این اعدام‌ها به ویژه در کشتار سال ۶۷ منتشر و اعلام کرده است. این مساله یک حقیقت تاریخی است که نمی‌توان آن را انکار کرد و جالب است که در این سال‌ها کم‌تر مقام و مسئول دولتی به انکار دست داشتن آیت‌الله خمینی در این اعدام‌ها در کتاب آیت‌الله منتظری اشاره و آن را تکذیب نکرده است. چرا که به علت گسترده‌گی آن اعدام‌ها و کثرت بازمانده‌گان امکان تکذیب کشتارها وجود ندارد و هر گونه تکذیبی به زیان خود نظام جمهوری اسلامی است، زیرا تکذیب این مساله، تایید این کشتارها است. هر چند در روزهای گذشته دادستان تهران اشاره‌یی به کشتارهای سال ۶۷ کرد و به نقش موسوی در آن پرداخت.

نسل جوان ایران امروز موسوی را در یک سال گذشته شناخته است، مردی که دست کم در این یک سال نشان داده است که «ایستاده‌گی» در مقابل ظلم و دفاع از حقوق مردم یک ویژه‌گی بارز و ممتاز در او است که در کم‌تر شخصیتی از مقام‌های مسول جمهوری اسلامی در طول این سی سال وجود داشته است. موسوی را اگر در همین ظرف یک ساله قضاوت کنیم، فردی است دلسوز و محکم با صفات خوبی که می‌توان او را به آن صفت‌ها متصف کرد. اما این مسائل دلیلی بر آن نیست که بر وی نقدی وارد نباشد و «هاله‌یی قدسی» روی آن کشیده شود. ضمن این‌که شرایط امروز ایران و مردم آن که در حال مبارزه با «دیکتاتوری» هستند نیز دلیل نمی‌شود «نقد موسوی» را برای «بعد» بگذاریم و مانند بسیاری از هر بیانیه‌ی وی «ذوق» کنیم و به‌به و چه‌چه بکنیم.

موسوی در مصاحبه‌ی با سایت خود (سایت کلمه) به صحبت در مورد مسائلی نشسته که در جای جای بیانیه‌ها و مصاحبه‌های خود از یک‌سال گذشته همیشه گریزی مبسوط به آن می‌زده است. مساله‌ی علاقه‌ی وی به آیت‌الله خمینی و ده سال اول انقلاب اسلامی. موسوی طبق سیاق گذشته باز هم از دهه‌ی اول انقلاب یعنی دهه‌ی شصت به خوبی یاد می‌کند و حتا آن را یک «نوستالوژی» می‌داند. او می‌گوید تصویری که از «امام خمینی» و آن دوره داده می‌شود تصویری خلاف واقع است و ادامه می‌دهد که «به نظر من لازم است در مورد این تحریف دو طرفه از سوی حاکمان که اکنون به زندانبانان  و سلب کنندگان آزادی تبدیل شده‌اند و مخالفان بی نقاب امام  روشنگری شود.»

اما در حالی که از روشنگری می‌گوید و تصیویر سیاه آن دوره را حاصل  دو طیف در دو سوی مختلف  و رو در رو با هم عنوان می‌کند و از «لزوم روشنگری» سخن می‌گوید، در ادامه این‌طور می‌گوید: «ولی چه ضرورتی دارد که وقتی دو تیغه قیچی، یعنی متحجران داخلی و دشمنان بی نقاب خارجی  آن دوران و تصویر حضرت امام را هدف قرار داده اند،  من هم زبان به نقد بگشایم.»

با این حساب باید پرسید جناب موسوی  پس چه کسی باید سخن بگوید؟ اگر لازم است که در مورد آن دوره روشن‌گری شود چه کسی یا کسانی باید روشنگری کنند؟ نمی‌شود تصویری غیر واقع و دور از حقیقت از اول انقلاب و شخصی که شخصیت و مرام‌ و کردارش چالشی است در میان همان قیچی که مثال می‌زنید، ارائه دهید و از روشن‌گری سخن برانید، خود را از این مساله دور کنید.

طیفی که همواره با چشم بستن روی واقعیت‌ها، دم مصلحت را می‌بینند و با هر بیانیه و سخن موسوی  ذوق زده می‌شوند، پاسخ آخر موسوی را حرکتی رو به جلو و البته «هوشمندانه» می‌دانند. می‌توان قبول کرد که عنوان کردن این مساله که «هر انسانی جایز‌الخطا» است  و فقط ۱۴ معصوم، معصومیت دارندحرکتی رو به جلو و هوشمندانه است، اما نه برای دهه‌یی که کشتار و جنگ و خفقان در آن بی‌داد می‌کنند و نقض حقوق بشر بیست سال بعد از آن به اندازه‌ی نیمی از آن هم نشده است. نه برای همه، تنها برای یک طیف این‌گونه است.

حرکتی رو به جلو است چرا که طیفی را چون من امیدوار می‌کند روزی میرحسین موسوی از آن جنایت‌ها پرده بگشاید و به صراحت از آن دوران تاریک سخن بگوید و هوش‌مندانه است چرا که طیفی از همراهان مردد خود را از تردید بیش‌تر می‌رهاند. اما این مساله برای مثال برای آن خانواده‌هایی که عزیزان‌شان را در دهه‌ی شصت از دست داده‌اند نه هوش‌مندانه است نه حرکتی رو به جلو.

برای آن کسانی که از آیت‌الله خمینی تصویری خشن و بی‌رحم و به سان یک دیکتاتور در ذهن‌شان مجسم است نه هوش‌مندانه است و نه حرکتی رو به جلو. نمی‌شود از دورانی که در آن در اثر جنگی که جمهوری اسلامی آن ادامه داد و جان هزاران نفر را گرفت، در حالی که می‌شد ادامه پیدا کند سخن گفت و آن را دورانی «نورانی» نامید.

می‌گویند موسوی این‌طور می‌گوید که کودتاچیان نتوانند او را از این‌که یک «خط امامی» است جدا کنند و به نام «آیت‌الله خمینی» به او ضربه بزنند، چرا که از او هم‌چنان به عنوان نخست‌وز امام یاد می‌شود. این سخن در حالی گفته می‌شود که تمامی کودتاچیان در تمامی رسانه‌های‌شان از موسوی به عنوان عامل موساد و سازمان سیا نام می‌برند و از آمریکا و اسرائیل به عنوان ارباب او سخن می‌رانند. آن‌ها به طور مرتب می‌گویند موسوی به آرمان‌های انقلاب و امام پشت کرده است. موسوی چه این تعبیر را از دهه‌ی شصت و آیت‌الله خمینی ارائه بدهد و چه ندهد، کودتاچیان این مساله را عنوان و از آن به عنوان چماق استفاده می‌کنند. (می‌توان به پیامدهای همین مصاحبه هم که خواهد آمد نگاه داشت.)

اما موسوی می‌گوید چهره‌ی آیت‌الله خمینی را امروز دیگرگونه جلوه می‌دهند مانند گذشته می‌گوید می‌خواهد نسل جوان را با آرمان‌ها و اخلاق و شخصیت و مرام وی آشنا کند.  او به این مساله باور دارد، با این حساب نمی‌توان و نباید این اعتقاد او را در ظرف دیگری سنجید و آن را یک «رفتار سیاسی» نامید که در حال حاضر ایجاب می‌کند که این‌گونه سخن بگوید. اعتقاد یک نفر یک رفتار سیاسی یا ژست سیاسی یا حرکتی سیاسی نیست، تنها اعتقاد او است.

نکته‌ی دیگر در مصاحبه‌ی پر انتقاد میرحسین موسوی جایی است که ادبیات سی ساله‌ی جمهوری اسلامی را بر می‌گزیند. جایی که از وجود «دشمنان بی‌نقاب خارجی» برای تصویرسازی تاریک از دوران اول انقلاب و امام یاد می‌کند! کدام دشمنان بی‌نقاب خارجی؟ باز هم باید شاهد چنین ادبیاتی باشیم که از دشمنان «فرضی» برای مردم حرف زده شود و مردم صحبت‌های دشمنان فرضی را نباید باور کنند؟ چرا میرحسین موسوی در این مورد خاص حواله به دشمنان فرضی می‌دهد؟ او به عنوان یک رهبر در این‌جا دچار اشتباه فاحشی می‌شود، از این حوالت دادن به دشمنان فرضی برداشت‌های بسیار متفاوتی می‌شود و آن پاسخ «هوشمندانه» و «حرکت رو به جلو» را با این «واپس‌گرایی» تحت تاثیر قرار می‌دهد.

مشکل این است که آقای موسوی عنوان می‌کند که دلیل نگفتن‌ها این‌ است که در «فضای زهرآگین موجود» هر سخن و نقدی «ربوده» خواهد شد و از آن بهره‌بردای می‌شود! مگر نه این است که امروز هم چنین می‌کنند، چه بخواهیم و چه بخواهیم. و بدتر این‌که این مساله را به «گسست اتحاد» در جنبش سبز حواله می‌دهد. در حالی که دست کم در همین یک سال گذشته نشان داده شده است که جنبش سبز، چه اعضای‌اش و چه حتا مخالفان‌اش در مواجهه با جمهوری اسلامی با تمامی عقاید و سلایقی که دارند «متحد و یک‌پارچه» هستند. این بهانه‌ی خوبی نیست، آقای موسوی برای این سخنان نباید باز به شیوه‌ی جمهوری اسلامی از گسست اتحاد حرف بزنیم و از مردم مایه بگذاریم و از دشمنان فرضی سخن برانیم.

صورت مساله ساده است، اگر نمی‌شود از آن دوران و آیت‌الله خمینی سخنی به نقد گفت و یا تاریخ را با واقعیت بیان کرد، تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن آن هم کمکی نمی‌کند. اگر سیاست و اتخاذ منشی در مقابل کودتاچیان هم هست، سکوت هم می‌تواند یک حرکت سیاسی باشد، آن‌چنان که موسوی بیست سال چنین سکوتی اختیار کرده بود و خود از چنین رفتار سیاسی به خوبی آگاه است. نمی‌شود به آیت الله منتظری ارادت داشت و او را تایید کرد، اما نقد او را به آیت‌الله خمینی و دهه‌ی شصت و مستندانی که ارائه کرده نادیده گرفت.

مدیار

Posted in سیاستComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , ,

از حرف‌های درگوشی و پشت پرده؛ چرا فرزادها؟ چرا شیرین‌ها؟ چرا امروز؟


پشت پرده همیشه حرف‌هایی هست که گفته نمی‌شود، رو نمی‌آید، پیش چشم همه نمی‌نشیند، در دل حرف‌هایی تلنبار می‌شود که بغضی می‌شود در گلو. همیشه صحبت‌هایی است که می‌گویند حالا نباید گفت؛ چرا که یا وقت‌اش نیست، یا حتمن و لزومن گفتنش آب به آسیاب ریختن دشمن است، یا دنبال کردن خط جمهوری اسلامی است، یا…

فرزاد کمانگر اعدام شد، شیرین علم هولی اعدام شد، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند، مهدی اسلامیان اعدام شد. چرا این‌ها اعدام می‌شوند؟ چرا نمی‌شود این زندانیان را نجات داد؟ چرا کردها اعدام می‌شوند؟ چرا کسانی که اعدام می‌شوند تنها از این دسته هستند؟ کدام دسته؟ دسته‌ی زندانیان گم‌نام، دسته‌ی زندانیانی که اصلاح‌طلب نیستند، دسته‌یی که وابسته نیستند، دسته‌یی که کسی بر سر زندانی بودن و نبودن‌شان معامله نمی‌کند، دسته‌ی زندانیانی که دفاع کردن از آن‌ها یعنی عبور از خط قرمز، دسته‌یی که «صلاح» نیست از آن‌ها دفاع شود، دسته‌یی که جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از فرزاد کمانگرها  به عنوان تروریست یاد می‌کند و موسوی‌ و کروبی به اعدام آن‌ها تنها به دلیل «رسیدگی ناعادلانه به پرونده‌‌شان» اعتراض می‌کنند، دسته‌یی که با صراحت می‌توان گفت «تبعیض» حمایت از آنان را زائل کرده است.

فرزاد کمانگر مثال خوبی است، من و دوستانی که با او بودیم و می‌شناختیمش و تک تک خبرهای‌اش را دنبال می‌کردیم، خوب می‌دانیم چه از تبعیض بر فرزاد کمانگر رفته است، فعالین حقوق بشر و آن‌ها که بدون خط و مرز و بدون داشتن نگاه «سلیقه‌یی و دل بخواهی» پرونده‌ی فرزاد و فرزادها را دنبال می‌کنند به خوبی از اعمال تبعیض و سلیقه‌ها آگاه‌اند.

فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار بود، اما هیچ‌گاه سازمان‌هایی که مدعی حمایت از روزنامه‌نگاران هستند از او دفاعی نکردند، اگر کرده بودند شاید فرزاد کمانگر حالا بود، حالا اعدام نشده بود، حالا اعدام‌اش بغض نشده بود بر دل‌ها. از این سازمان‌ها بزرگ‌ترین و نام‌دارترین‌اش «سازمان گزارشگران بدون مرز» است. برای بخش فارسی این سازمان با همفکری دوستان دیگر فرزاد، نامه نوشتیم که فرزاد کمانگر روزنامه‌نگار است، مدارک‌اش هست اگر بخواهید می‌فرستیم که از او دفاع کنید، شاید بشود جلوی این اعدام را گرفت. گفتند که نمی‌توانیم چرا که به خاطر روزنامه‌نگار بودن‌اش بازداشت نشده است!

اما فرزاد بی‌گناه بود، هیچ گناهی نداشت، به خاطر «هیچ» بازداشت شده بود، همین سازمان در طول همین یازدماه گذشته از کسانی دفاع کرده که به هر دلیلی بازداشت شده‌اند به غیر از روزنامه‌نگاری، پیش‌تر از این هم چنین کرده بود. مثال زدیم عدنان حسن‌پور و هیوا بوتیمار را که خوش‌بختانه امروز در اثر همین حمایت‌ها سایه‌ی سیاه اعدام از روی آن‌ها برداشته شده است. باز هم گفتند نه نمی‌شود، ملاحظات وجود دارد، سازمانی که برای دفاع از غیر روزنامه‌نگاران ایرانی ملاحظات نداشت، برای فرزاد کمانگر داشت، برای فرزاد کمانگر نمی‌توانست یک دفاع و حمایت کوچک انجام دهد.( بحث نیست که چرا از دیگران دفاع کرد، بحث این است که چرا فرزادها حمایت نمی‌شوند.)

این است تبعیض، این است سلیقه‌ی دل‌بخواهی، این است نگاه خط و مرزدار، فرزاد تنها یک مثال است، در سازمان گزارشگران بدون مرز از روزنامه‌نگاران همواره با نگاه سلیقه‌یی دفاع می‌شود؛ نمونه‌اش را همین روزها در زندان‌ها داریم، نام مسعود لواسانی با ده سال سابقه‌ی روزنامه‌نگاری در هیچ کدام از بیانه‌ها و گزارش‌های این سازمان نیست، نام جواد ماهزاده، نام علیرضا فیروزی که همین روزها آزاد شد، که هم وبلاگ‌نویس بود و هم روزنامه‌نگار و از قضا دقیقن به همین خاطر هم ۱۳۱ روز در بازداشت بود، اما هیچ نامی از او در این سازمان‌ها به چشم نخورد، به جای این‌ها دفاع از کسانی صورت می‌گیرد که نه روزنامه‌نگار هستند و نه وبلاگ‌نویس. (بحث این نیست که چرا از دیگران دفاع می‌شود، بحث این است که چرا از اینان حمایت نمی‌شود.)

این سازمان گزارشگران بدون مرز است، یک سازمان بین‌المللی، برای فرزادها انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و سایت‌های سبز و اصلاح‌طلب که جای خود دارند. همین چند هفته پیش بود که چند تن از خبرنگاران سایت‌های «سبز» به همکارم در سایت «رهانا» خرده می‌گرفتند که سایت‌ها و گروه‌هایی چون شما و «کمیته گزارشگران حقوق بشر» و دیگر گروه‌های مشابه حقوق بشر با این خبرها که در دفاع از بهاییان و کردها و امثالهم می‌زنید به ضرر «جنبش سبز» کار می‌کنید که باعث ایجاد «تفرقه» می‌شود. و جالب این‌که این روزها که از فرزادها و شیرین‌‌ها به خاطر اعدام شدنشان  «نوشتن» مُد روز شده، یکی از همینان که تا چند هفته پیش چنین می‌گفت، سردمدار «خبررسانی» و «مقاله نوشتن» و «مرثیه سرایی» شده است.

به خاطر این نگاه‌ها و این روی‌کردها است که فرزادها و شیرین‌ها اعدام می‌شوند. چرا تا دیروز کسی نمی‌نوشت؟ چرا تا دیروز کسی خبر نمی‌گرفت، نامه‌های فرزاد کمانگر که این روزها به چشم همه می‌آید چرا پیش‌تر بدین سان خواننده نداشت، این‌ها که امروز قلم به دست گرفتند تا پیش از یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت چند بار نام فرزاد بر نوک قلم‌های‌شان سُریده بود. فعالین کمپین یک میلیون امضا و حقوق زنان که این روزها هر کدام شیرین علم هولی را آن‌چنان می‌نویسند که تو گویی سال‌ها است می‌شناسندش، چرا این قلم‌هاشان تا دیروز پیدا نبود؟

از این مرده‌پرستی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها چه طرفی بسته‌ایم تا به حال؟ امروز که یک به یک شعر «نه پنج تن» سیمین بهبهانی را می‌خوانیم و بازنشرش می‌کنیم در شبکه‌های اجتماعی، پرسیدیم چرا تا دیروز کسی نبود که برای اینان شعر بگوید؟ پرسیدیم چرا تا دیرز کسی نبود مرثیه بسراید؟ قلم بزند؟ آه و ناله سر دهد؟

نگویید این نقد بی‌رحمانه است و همه را به یک چوب می‌راند، اما کلیت فضای جامعه ی ما این‌چنین است، کلیتی که نگاه‌اش را به سویی که باید برنمی‌گرداند، دل‌اش نمی‌خواهد برگرداند، اسیر خط و خطوط و مرزها و سلیقه‌ها شده‌اند و حاضر نیستند طریقی دیگر برگزینند. کلیتی که بنا بر «مد روز» رفتار می‌کند و بر اساس نیاز روز برای خواننده‌اش می‌نویسد، برای مخاطب‌اش کار می‌کند و در مبارزه‌اش دست‌اش را مشت می‌کند.

نگویید بوده، نگویید این حمایت‌ها بوده، که ندیده‌ایم، اگر هم بوده آن‌قدر کم بوده که به چشم نیامده، نام فرزاد، نام شیرین، نام مهدی و فرهاد و علی دیروز به خاطر کرد بودنشان، به خاطر وابسته نبودنشان، به خاطر تبعیض نمی‌آمد بر زبان‌شان، نمی‌آمد در گلوی‌شان، نمی‌سُرید در قلم‌های‌شان. امروز است که از فرزاد و شیرین‌ها نوشتن مد است،‌ بی‌پرده‌ بگوییم؛ امروز است که این «ادا» درآوردن‌ها جواب می‌دهد و خواهان دارد.

این رفتارها که در چند مثال در این مقال به نقد رفت، در حوزه‌ی حقوق بشر ایران دیگر یک «کلیشه‌ی» کسل کننده شده است. حتی نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست. اگر به راستی در نداشتن تبعیض و نداشتن «نگاه ایدوئولوژیک» در دفاع  از حقوق انسانی افراد مدعی هستید، از همین امروز این رفتارهای کلیشه‌‌ای را کنار بگذارید. آقای موسوی و آقای کروبی همین امروز محکومیت ۱۷ فعال کرد را محکوم کنید که فردای اعدام به هیچ کارشان نمی‌آید، فعالین حقوق زنان همین امروز دست به قلم بگیرید و برای زینب جلالیان و دیگر زندانیان زن محکوم به زندان بنویسید. همین امروز شعر بگویید. همین امروز به خیابان بروید و دم از اعتصاب بزنید،‌ همین امروز اعتراض کنید… آن‌هایی که به زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند همین امروز به شعر و خبر و مقاله و گزارش و بیانیه  و خیابان آمدن و اعتصاب کردن نیاز دارند، فردا که در خاک آرمیده‌اند و از آسمان ما را نگاه می‌کنند، فایده‌ایی ندارد، آن‌ها نمی‌خواستند، نمی‌خواستند نمی‌خواستند که بمیرند.

از این حرف‌های درگوشی و پشت پرده که می‌گوییم و می‌گویید و به میان نمی‌آوریم هیچ‌گاه، بسیار بود، کوتاه آوردم که شاید تلنگری باشد. گر چه شاید همین اندک هم به مذاق بسیاری خوش نیاید، اما آن‌چه باید گفته می‌شد گفته شد.

مدیار

Posted in جامعه, حقوق بشرComments (4)

Tags: , , , , , ,

دایره و دمبک، برای رقص حاکمیت


همزمان با تداوم سرکوب مردم، اعم از مردم عادی  و اعم از فعالین در عرصه‌های مختلف در سطوح بالای قدرت مسائلی در حال انجام است که بر خلاف رویه‌ی ۷ ماه گذشته کشور و مواضع اتخاذ شده است. مسائلی که بیش‌تر شبیه به عملی شدن تئوری «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» است. تداوم هفت ماهه جنبش سبز و اعتراض‌های مردمی و در پیش بودن ۲۲ بهمن که بی‌شک مهم‌ترین روز اعتراضی در طی هفت ماه گذشته است، از مهم‌ترین دلائل تغییر لحن‌ها و صحبت‌های تازه است. وقتی افراطی‌ترین اشخاص جناح کودتا هم‌چون احمد خاتمی از مردم به عنوان «معترضان عزیز» یاد می‌کند و حتا آن‌ها را بر خلاف صبحت‌های هفت ماه گذشته‌ی خود در صورت بی‌قانونی کردن هم «برانداز» نمی‌دانند، نشان می‌دهد که فشار و تداوم اعتراض مردمی و کابوس ۲۲ بهمن‌ ماه بی‌ تاثیر نبوده و اقلیت حاکم بر کشور به صورت جدی احساس خطر کرده است.

بدون شک این وضعیت به سود جنبش سبز است، اما در صورت عقب‌نشینی بیش‌تر حاکمیت برای تحقق خواسته‌ها چه ابزارهایی در اختیار جنبش مردمی ایران است و از چه راه‌کارهایی برای رسیدن به مطلوب خود استفاده خواهد کرد؟ وقتی حاکمیت مجبور به این شود که مخالفان را به «رسمیت» بشناسد و اعتراض آن‌ها را بشنود؛ اولین ابزار مورد استفاده که ساده‌ترین و بهترین نوع آن  هم هست و هزینه‌یی هم ندارد، ابزار« مذاکره» کردن است.

برای مذاکره کردن نیز نیاز به مهره‌هایی است که هم «وزن سیاسی» داشته باشند، هم «پشتوانه‌ی مردمی» و این‌که از نظر «جای‌گاه و سابقه‌ی سیاسی» از حریف برتر و در موضع قدرت قرار گیرد. در حال حاضر تنها چهار تن را می‌شناسیم که دارای این شاخصه‌ها باشند؛ موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی. در برابر این ترکیب حاکمیت هیچ تیمی نمی‌تواند تشکیل دهند که هم‌سنگ و هم‌وزن آنان باشد. موسوی و کروبی و خاتمی به عنوان رهبران جنبش مردمی ایران شناخته می‌شوند و کنار گذاشتن آن‌ها و تخریب بی‌هوده‌ی آن‌ها نه تنها هیچ سودی برای مردم ایران ندارد، چه بسا که ضررهای بی‌شماری دارد. کسانی که متصور هستند در حال حاضر اشخاص دیگری وجود دارند که می‌توانند چنین نقش‌هایی را بازی کنند و در جای‌گاه این سه تن قرار گیرند، درگیر مسائل دیگری هستند که از حوصله‌ی این مطلب خارج است.

حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در اردوگاه مردمی است که می‌تواند جنبش سبز را به چنین مرحله‌یی در هر زمانی برساند. کوبیدن بر طبل پیوند این سه تن با حکومت و خائن نامیدن آنان با هر شایعه‌یی که از رسانه‌های حکومتی نشات می‌گیرد چه سودی برای مردم دارد؟ عده‌یی به ویژه در خارج از مرزهای ایران دایره و دمبک آماده کرده‌اند تا با وسعت دید و استنباط خود به ضرب بیل و کلنگ معنایی از سخنان و رفتار اینان «استخراج» کنند و به رقص و پای‌کوبی بپردازند که «آن‌چه از خیانت اینان می‌گفتم، درست بود» و باکی‌شان هم نباشد از این‌که هم‌نوا با کیهانیان شده‌اند و دارند جنبش مردمی را تضعیف می‌کنند.

بر خاتمی بسیار نقدها وارد است، از موسوی بسیار سوال‌ها وجود دارد، از کروبی بسیار موارد مبهم در یادها است، اما کدام این‌ها بهتر هستند: یک کروبی و موسوی و خاتمی انس و الفت گرفته با حکومت یا کسانی که در کنار مردم و در اردوگاه آنان حاضر هستند. چه لزومی دارد که اینان را هل بدهیم به سمتی که هیچ نفعی در آن برای مردم وجود ندارد؟ نه هماهنند برخی اصلاح‌طلبان آن هم بیش‌تر از نوع روزنامه‌نگارش  نباید «تب» کرد از حرف موسوی و نباید بغض خوش‌حالی داشت از یک مناظره‌ی تلویزیونی که آن را «نقطه‌ی عطف جنبش در طول ۷ ماه» می‌داند، نه باید هم‌چون «چپ‌ها و سلطنت‌طلبان» و برخی ظاهربینیان سینه‌ی کاغذ را به جای قلم نقاد به شمشیر بران تخریب سپرد و فریاد شعف «دیدید ما گفتیم» سرداد.

ساده‌لوحی برخی برای «هل دادن» سران جنبش سبز و «القای توهم‌های ساده‌لوحانه» که در این زمینه از خبرگزاری فارس نیز سبقت گرفته‌اند، امروز بعد از خبر دروغی که خبرگزاری فارس نوشت و برخی سایت‌ها هم آن را تیتر کردند،  روی پیش‌خوان قرار گرفت. خبرگزاری فارس از سر ذوق زده‌گی خبر زد که کروبی با بیان این‌که تقلب شده گفته بود به خاطر «آقای خامنه‌ای» احمدی‌نژاد را «رئیس دولت نظام» می‌داند. وقتی خبرگزاری فارس می‌شود «مرجع و منبع خبر موثق» دایره و دمبک برخی هم بیرون می‌آید و قصیده‌های «دیدید ما گفتیم» سروده می‌شود. جالب این‌که بعد از این که خبرگزاری فارس فهمیده چه «سوتی» بزرگی داده و خبر خود را اصلاح کرد،‌ این عده دایره و دمبک به دست باز هم از «هل دادن» کوتاه نیامده، هم‌چنان باز زور می‌خواهند طرف را سوار اتوبوسی کنند که دیگر جا ندارد و خودش دارد منفجر می‌شود. جالب این جا است که در این هل دادن و تفسیر به مطلوب کردن گوی سبقت را از کیهان‌نشینان نیز می‌ربایند و در حالی که آن‌ها در تحلیل خود از «به نظر می‌آید» استفاده می‌کنند، اینان از «با شتاب خود را به صف خامنه ای می رساند» استفاده می‌کنند. به این دو نوشته که در سایت خودنویس و در کیهان در مورد سران جنبش سبز آمده نگاهی کنیم:

  1. فاتحه ای که خاتمی و رفسنجانی برای اصلاح طلبان خواندند با این موضع گیری امروز «شیخ شجاع» (که برخی او را سازش ناپذیرتر از موسوی می‌دانستند) تکمیل شد… این موضع گیری پس از اخطار و اتمام حجت خامنه ای مبنی بر لزوم روشن شدن مواضع خواص صورت گرفت، ابتدا موسوی فرمان عقب نشینی صادر کرد و تلویحا از دولتی که طرفدارانش آن را «دولت کودتا» می خواندند خواستار «رعایت قانون» و بازگشت به «قانون اساسی جمهوری اسلامی» شد.  سپس خاتمی دومین نامه محرمانه خود را به خامنه ای نوشت و در آن تصریح کرد که اصلاح طلبان دولت کنونی را مشروع می‌دانند و برای سرکوب جنبش اعتراضی مردم همچنان در خدمت نظام اسلامی هستند. (خودنویس، امید حبیبی‌نیا)
  2. به نظر می رسد سخنان جدید کروبی ادامه «موج بازگشت» در میان سران فتنه است که اخیراً در حال انتقال از پشت پرده به جلوی صحنه است. هاشمی رفسنجانی هم اخیراً گفته بود که شروط او در نمازجمعه ۲۶ تیر «اضافات و زوایدی داشته است». میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود تلویحاً مشروعیت دولت را پذیرفت و محمد خاتمی هم در نامه ای به رهبری قبل از همه این افراد ادعاهای افراطی خود پس از انتخابات را پس گرفته بود. کارشناسان می گویند «یقین به استحکام نظام»، «ترس از تنفر مردم» و «گریز از مجازات» اصلی ترین عامل این روند است. (کیهان)

ترانه‌یی که زندانی و زندانبان با هم زمزمه‌ می‌کنند،‌ ترانه‌ی خوش‌آیندی نیست، مگر این‌که یا زندانی و یا زندانبان استحاله شده باشند که در مورد بالا چنین چیزی صدق نمی‌کند. تنها تفاوت این است که کیهان می‌داند دور شدن خاتمی، موسوی و کروبی از مردم و ایجاد حس بدبینی نسبت به آن‌ها در مردم چه سودی دارد و نویسنده‌ی خودنویس نمی‌داند.  لازم به ذکر است که مطلب مورد اشاره در سایت خودنویس تنها یک مثال است، می‌توانید برای خواندن بیش‌تر مطالب این‌چنینی هر روز به صفحات کیهان مراجعه کرده و چنین مطالبی را بخوانید، کیهان همه را با هم جمع می‌کند و هر روز تمامی آن‌ها را پوشش می‌دهد، برای همین نیازی نیست وقت‌تان را برای پیدا کردن این مطالب صرف کنید.

بیش‌تر کسانی که چنین روی‌کردهایی دارند و چنین مخالفت‌هایی را علم می‌کنند کسانی هستند که به کم‌تر از انقلاب راضی نیستند و فکر می‌کنند ایران امروز آماده‌ی یک انقلاب دیگر است. ایشان بدون در نظر گرفتن هزینه‌های سنگین یک انقلاب و پیامد‌های ناخوش‌آیندی که در پی دارد، بر طبل چیزی می‌کوبند که یکی از بدترین و خطرناک‌ترین پیامد‌های آن که در حال حاضر وجود دارد، خطر تجزیه ایران است، آن هم در نقاطی که ممکن است منطق اسحله بر هر منطق دیگری غلبه کند و در این مهم استعداد هم دارند.

اصلاح و تغییری که اکنون از آن صحبت است و بهترین راه‌کار رسیدن به خواسته‌های مردم ایران در حال حاضر تئوریزه می‌شود؛ سوای آن چیزی است که به عنوان اصلاحات در دوره‌ی ۸ ساله‌ی اصلاح‌طلبان مطرح بوده است. برای چنین اصلاح و تغییری که اکثریت مردم ایران بیش‌تر از هر راهی در حال حاضر بر آن معتقدند نیاز به مهره‌هایی است که بتوانند در سطوح بالا حرفی برای گفتن داشته باشد. این مهم می‌رساند که حفظ خاتمی، کروبی و موسوی در عین نقد عمل‌کرد و مواضع آنان یک اصل مهم در پیش روی جنبش سبز است. برای رقص حاکمیت ساز مخالفان نوای خوش‌تری می‌نماید، پرهیز کنید.

مدیار

Posted in سیاستComments (3)

Tags: , , , ,

تاملی بر بیانه هفدهم موسوی؛ همه آنچه که ما می‌خواهیم


بیانیه هفدهم میرحسین موسوی بیانیه‌ای بسیار مهم و قابل تامل است. بیانیه‌ای که اول از همه خشونت‌های نیروهای بسیجی و انتظامی و کشتار مردم را محکوم می‌کند و نشان می‌دهد که با همه‌ی هتاکی‌های کودتاچیان باز هم موسوی بر مواضع خود ایستاده و این همه هتک حرمت و تبلیغات دروغی کودتاچیان برای «عقب‌نشینی» کردن او ثمربخش نبوده است.

عده‌ای بیانیه موسوی را نوعی «عقب‌نشینی» و به رسمیت شناختن دولت کودتایی احمدی‌نژاد دانسته‌اند. پر واضح است که این نگاه، نگاهی است نادرست. شاید هیچ کس به اندازه‌ی کیهان و کودتاچیان اهمیت و منظور این بیانیه را خوب نفهمیده باشد. نگاهی به مواضع نزدیکان دولت کودتایی در رسانه‌های امنیتی و مروج خشونتی چون کیهان و خبرگزاری فارس که همواره از کشتار و استفاده از خشونت علیه مردم دفاع می‌کنند، به خوبی نشان می‌دهد که آنان اهمیت بیانیه هفدهم موسوی را به خوبی و بیش از همه فهمیده  و درک کرده‌اند و از همین بابت است که به شدت احساس خطر می‌کنند.

موسوی در بیانیه خود با ارائه‌ی راه‌کارهایی بسیار اصولی پاشنه‌ی آشیل کودتاگری و کودتاصفتی را نشانه گرفته است. تحقق هر کدام از خواسته‌های این بیانیه که موسوی ارائه داده، برداشتن گامی بزرگ به سوی دموکراسی و آزادی است:

قانون انتخابات

اصلاح قانون انتخابات برای رسیدن به انتخاباتی آزاد و دموکراتیک هدفی است که در طول سال‌های اخیر بسیار از سوی اصلاح‌طلبان دنبال شده بود، وتوی رهبری و نهادهای امنیتی و فشارها هرگز به دولت خاتمی و نمایندگان مجلس اجازه‌ی اصلاح این قانون را نداد. قانون فعلی انتخابات است که به احمدی‌نژاد فرصت کودتا و تقلب را می‌دهد، همین قانون است که باعث می‌شود وزارت کشور از تخلف‌ها مصون بماند. قانونی که به «شورای نگهبان قانون اساسی»‌ ختم می‌شود و انتخابات را به تمامی با خواست و نظر این شورا که زیر نظر رهبری است پیش می‌برد.

«تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات‌ها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد» دقیقن اشاره به همان جایی است که دست نهادی چون شورای نگهبان را برای انجام این امور ببندد و انتخابات‌ها در یک موقعیت آزاد و برابر برگزار شود. ترکیب فعلی «مجلس شورای اسلامی،  شوراهای شهر، مجلس خبرگان قانون اساسی» دست‌آورد «شورای نگهبان» است، اصلاح این قانون و برداشتن «نظارت استصوابی» نتایجی به دنبال دارد که سال‌ها به دنبال آن هستیم.

آزادی مطبوعات و رسانه‌ها

قدمت توقیف رسانه‌ها و سرکوب روزنامه‌نگاران در ایران قدمتی به اندازه‌ی روزنامه و روزنامه‌نگاری دارد. قدمت دیکتاتوری در ایران قدمتی به اندازه‌ی شکستن‌ قلم‌ها و کشتار  و زندانی کردن صاحب قلم‌ها دارد. ما هیچ‌گاه در طول تاریخ‌مان جز در موارد بسیاری جزئی و مقطعی آزادی مطبوعات و رسانه‌ها نداشته‌ایم، اما در همین سیر تاریخی دیکتاتوری داشته‌ایم، روزی که ما مطبوعات و رسانه‌های آزاد و مستقل و روزنامه‌نگارانی با امنیت شغلی و اجتماعی داشته باشیم، روزی است که سایه‌ی استبداد از سر ما رخت بر بسته است.

مطبوعات و رسانه‌ها، رکن چهارم دموکراسی هستند. به طور حتم اگر صدا و سیما یک رسانه‌ی «بی‌طرف و ملی» بود میزان خشونت نیروهای نظامی و بسیجی هرگز این‌چنین نمی‌شد که در ماه‌های گذشته اتفاق افتاد. رسانه‌ی آزاد پاشنه‌ی آشیل دیکتاتوری است، دیکتاتورها در نبود رسانه‌های آزاد است که نفس می‌کشند. رسانه‌های آزاد ابزاری قدرتمند هستند که با وجود آنان هرگز اشخاصی مانند رادان و احمدی‌مقدم و سردار عراقی نمی‌توانند با دروغ‌ها از مسئولیت کاری که کرده‌اند فرار کنند.

حق تجمع

در جوامع مدرن و آزاد دنیا خواسته‌ها و مطالبات در سطوح و لایه‌های مختلف مردمی مطرح و با پشتیبانی و حمایت اندیشمندان و سیاست‌مداران محقق می‌شود. حق راه‌پیمایی و برگزاری اجتماعات از حقوق مسلم و مصرح در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر است که از ما در جمهوری اسلامی دریغ شده است و تنها برای کاروان‌های اتوبوسی و بسیجیان میسر است. اصل ۲۷ قانون اساسی به طور صریح و مشخص به این حق اشاره دارد، اما جمهوری اسلامی با خشونت و بازداشت شهروندان این حق را از شهروندان ایرانی دریغ کرده است.

این حق می‌تواند نشان دهنده‌ی خواست اکثریت جامعه به حکومتی باشد که خود را به زور به عنوان «نماینده ملت ایران» جا زده و از این واژه‌ی عزیز به صورتی مزورانه استفاده می‌کند و خواسته‌ها و مواضع نامشروع و غیرانسانی خود را به نام «ملت ایران» مطرح می‌کند.

آزادی زندانیان سیاسی

آزادی زندانیان سیاسی به طور عام و خاص اشاره به رعایت بند بند اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد، این که کسی به خاطر عقاید و اندیشه‌ها، نوشته‌ها، فعالیت سیاسی و مدنی و اجتماعی، داشتن حق تحصیل به زبان مادری و قومیتی و… زندان نرود، یعنی تمام مواد اعلامیه جهانشمول حقوق بشر. و ما مگر غیر از این چه می‌خواهیم؟ و این‌که موسوی در بیانیه اشاره می‌کند از آن‌ها «اعاده‌ی حیثیت و آبرو» شود یعنی برقراری عدالت و ستاندن داد مظلوم از ظالم.

پاسخ‌گویی

با دولتی طرف هستیم که حتا به صورت دل‌خواه قوانین اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را زیر پا می‌گذارد، با دولتی طرف هستیم که خواسته‌های خود را با پشتیبانی نهادهای فراقانونی و با تهدید و ارعاب در مجلس تصویب می‌کند. با دولتی طرف هستیم که به جای ارتباط قانونی با مجلس و مجلسیان با آنان معاشقه می‌کند. به جای قوه‌ی قضاییه ملوانان انگلیسی را آزاد می‌کند، مخالفانش را به دست قوه‌ی قضاییه می‌سپارد تا زندانی شوند،‌ رابطه‌ی این سه قوه اجرای و قضایی و قانون‌گذاری در کشور به جای رعایت اصل تفکیک قوا، رابطه‌ی است بر اساس منافع «نظام» و نه «مردم». پاسخ‌گو کردن دولت (نه دولت احمدی‌نژاد به طور خاص) در برابر «ملت، مجلس و قوه قضاییه» که بدون «حمایت‌های غیرمعمول» (حمایت رهبری یا سپاه) که موسوی بدان اشاره کرده، در واقع رسیده به یک دمکراسی است. این‌که دولت یا هر نهادی در قبال کارهای خود پاسخ‌گو باشد و در برابر اعمال و رفتارش مسئول باشد آرزوی دیرینه ما است.

♣♣♣

حال جمع این ۵ راه‌کار را در نظر بگیریم، کدام خواسته‌ی ما در مورد رسیدن به دموکراسی و آزادی هست که در این بیانیه جای نمی‌گیرد؟ کدام یک از مفاهیم یک جامعه‌ی آزاد و مدنی مبتنی بر رفتارهای عقلانی در آن گنجانده نشده است؟ با تکیه بر همین خواسته‌ها و تلاش و تاکید بر روی آن‌ها می‌توانیم به تدریج به همه‌ی آن‌چه که می‌خواهیم برسیم.

ماندلا در خاطرات خود با عنوان «راه دشوار آزادی» به طرحی در حزب کنگره آفریقا اشاره می‌کند که در آن از عموم مردم کشور خواسته شد که خواسته‌ها و مطالبات خود را برای آینده نوشته و ارسال کنند. در طول ماه‌ها و سال‌ها این نامه‌ها که خواست تک تک مردم آفریقای جنوبی بود، جمع‌آوری شد و از دل آن‌ خواسته‌ها، آرزوها و مطالبات، یک خواسته‌ی رسمی مطرح و ماندلا و کنگره‌ی آفریقا و مبارزان بر آن پای فشردند.

خواسته‌هایی که سال‌ها بعد بر اساس آن‌ ماندلا سر میز مذاکره با «دکلرک» و دولت نامشروع و خشونت‌طلب‌اش نششت و سرآخر همان خواسته‌ها در همان میز مذاکره پایان آپارتاید شد. راه دشوار آزادی تنها با «مرگ بر» گفتن و مخالفت‌های این‌چنینی که بیانیه‌ی موسوی «عقب‌نشینی و تایید دولت کودتای» بوده، که این‌چنین هم نبوده است، محقق نمی‌شود. راه دشوار آزادی با تکیه و تاکید بر همین خواسته‌ها و تلاش برای به دست آوردن آن‌ها محقق و میسر می‌شود.

مدیار

Posted in ایران, جامعهComments (4)

Tags: , , , , , ,

به بهانه یک پاره عکس


فضای سیاسی ایران به گونه‌یی شده که با هر اشارتی ملتهب و هیجانی شده و آماده‌ی پذیرش  طوفانی است. این فضای ملتهب و هیجانی محصول شش ماه اعتراضات مدنی مستمر و هوش‌مندانه‌ی مردم از طرفی و سرکوب و اعمال رفتارهای خشونت‌آمیز از سوی حاکمیت بوده است.

حالا با هر اتفاقی می‌توان «آماده باش» یا «هشدار دادن» را در آرایش نیروهای هر دو طیف دید. هم مردم معترض و هم حاکمیت. ماجرای  عکس آیت‌الله خمینی به وضوح نشان داد که برتری ار هر حیث در اردوگاه معترضان قرار دارد؛ زمزمه‌ی بازداشت میرحسین موسوی و کروبی و اطرافیان آن‌ها که در اردوگاه حاکمیت شنیده شده و بعد منتشر شد  بر خلاف دفعات گذشته نمی‌تواند یک شایعه یا یک سنجش واکنش مردم باشد. با توجه به اقدامات و مسائل مطرح شده در چند روز گذشته می‌توان دلائل آن را مطرح کرد:546

هجمه‌ی سنگین صدا و سیما علیه مردم و جنبش سبز در طی دو روز گذشته آن هم تنها به خاطر پاره کردن یک عکس مثال همان دستمالی است که به خاطرش قیصریه را به آتش کشیدند، هجوم سنگین رسانه‌های دولتی و صداوسیما و کارکردن بخش عظیمی از این رسانه‌ها در قبال این موضوع  و اختصاص برنامه‌های معتدد با حضوران اشخاص دولتی و طرف‌دار حاکمیت در صدا وسیما به وضوح نشان از اتفاقی تازه داشت که زمینه‌سازی آن فراهم می‌شد.

کیهان در روز پنج‌شنبه در مقاله‌یی تحت عنوان «تعلل جایز نیست» به صراحت از برخورد قهری  و تسویه کردن صحبت می‌کند: «غربال گری خاصیت انقلاب است. در همه انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی این مسئله رخ می‌دهد. انقلاب اسلامی که مبتنی بر آموزه‌های الهی و اسلامی است و با دست حضرت امام(ره) به ثمر نشسته، در طول حیات طیبه خود، علی الدوام سره از ناسره و دوست را از دشمن غربال کرده است.» و دیگر این‌که تظاهرات‌های رهبری شده و از پیش تعیین شده نیز که مثال بالا بردن پیراهن عثمان بود نشان از همین زمینه‌سازی‌های کاذب برای برخوردهای احتمالی دارد.

برخی این حرکت صداوسیما در نمایش پاره کردن عکس آیت‌الله خمینی  و رفتارهای هواداران دولت بعد از آن را با مقاله‌ی احمد رشیدی مطلق در بحبوحه‌ی انقلاب ۵۷ مقایسه کرده‌اند که قیاس اشتباهی است. صرف نظر از فضای سیاسی و حرکت‌های مردمی این دو مقطع زمانی، هدف و نیت مساله نیز با هم بسیار متفاوت است. نوشتن آن مقاله اهدافی دیگری از جمله تخریب چهره‌ی آیت‌الله خمینی داشت و در واقع خمینی مرکزیت آن موضوع بود،‌ اما در حال حاضر آن‌چه که موضوعیت ندارد خود آیت‌الله خمینی است. نشان دادن این عکس به خاطر تخریب جنبش سبز و ایجاد زمینه برای برخورد با مردم و رهبران معترضان بوده است. در واقع آن مقاله برای دور کردن مردم و این نمایش پاره کردن و آتش زدن عکس به خاطر جذب مردم و همراهی افکار عمومی بوده است.

به این نکته باید توجه داشت که در طی شش ماه گذشته هیچ‌گاه حکومت نتوانسته، هواداران خود را به خیابان‌ها بیاورد و با استفاده از آن‌ها در مقابل اعتراض‌های مردمی ایران بایستد، در طول این ماه‌ها تنها حربه‌ی حاکمیت استفاده از نیروهای نظامی و به کاربردن خشونت بوده است، اما این‌بار با توسل به این کار می‌خواهد بخشی از هواداران خود و مردم را که هنوز ارادتی به آیت‌الله خمینی دارند، در مقابل مردم برای سرکوب هر چه بیش‌تر قرار داده و راه را برای برخوردهای سنگین احتمالی آتی فراهم کند.

در واقع در طول این شش ماه به خاطر رفتارهای خشونت‌آمیز و برخوردهای قهری حاکمیت از جانب  هواداران خود نیز تحت فشار قرار گرفته و در ذهنیت آنان نیز مسائل متفاوتی را گنجانده بود. کشتار در خیابان‌ها و بازداشت هزاران تن از متهمان و شکنجه  و تجاوز به آن‌ها مساله‌یی نیست که بتوان با دروغ‌پردازی از آن گذر کرد، اما بالاکردن عکس پاره شده‌ی آیت‌الله خمینی و آتش زدن آن به مثال پیراهن عثمان می‌‌تواند چاره‌یی برای عدم داشتن نیروهای مردمی باشد.

مساله‌ی دیگر مساله‌ی اختلاف در سطوح بالای حاکمیت نه در برخورد کردن یا نکردن، بل‌که در نحوه و روش برخورد کردن است. حاکمیت مساله برخورد با معترضان و موسوی و کروبی را به عنوان یک اصل پیش روی خود قرار داده و در طی این ماه‌ها نشان داده که حاضر به دادن هیچ‌گونه امتیازی نیست و به  بازکردن فضای سیاسی نمی‌اندیشد. زمزمه‌ی بازداشت کردن یا نکردن میرحسین موسوی و پخش آن از همین اختلاف نشات می‌گیرد. با این وجود باید به انتظار تکرار اشتباهات آن‌ها و این‌که اشتباه سنگین‌تری مرتکب شوند،‌ نشست، اشتباهی که با توجه به رفتارشان هیچ بعید به نظر نمی‌رسد.

مدیار

Posted in ایرانComments (3)

Tags: , , , ,

حضور موسوی


اولین مصاحبه‌ی اینترنتی میرحسین موسوی رو اینترنت قرار گرفته است، کاری که هر چند دیر انجام شد و لزوم انجام‌اش بارها تکرار شده بود،‌ اما باز هم و در این مقطع بسیار مفید است.

امیدوارم موسوی به این کار ادامه دهد و کروبی هم قدر این کار را بداند و دنباله‌رو باشد. بیش‌تر از هر چیزی هوادارن جنبش سبز خواستار شنیدن دیدگاه‌ها و نظرات اینان در مورد وقایع و حوادث هستند. سکوت آن‌ها در روزها اخیر جالب نبود، به خصوص در مورد صدور حکم اعدام برای چند تن از کسانی که بازداشت‌شان حتا قبل از انتخابات بوده است.

امیدوارم حضور موسوی آن هم به صورت تصویری به همین یک مورد ختم نشود و این موضوع به صورت مستمر ادامه یابد.

مدیار

Posted in رسانهComments (1)

Tags: ,

Mr president: Not a Word More, Not a Word Less


Dear President Mousavi,
It is not hard to see that you were the real winner of the election and the first choice of the voters. Your electoral victory is such an obvious fact that only delusional people deny it. Three and half months have passed since the elections. Before the elections, I and many people who were planning to vote for the brave Karoubi were critical of you for becoming a candidate. There is no doubt that we were right to think that Karoubi is a brave person. The way Karoubi has conducted himself after the election shows that we were right in our choice. I am still happy that Karoubi was my first choice, and I am convinced that he should have been the first choice in an election where the rules of the game were defined by the Islamic republic, but I also admit that many of the criticisms I had of you were wrong. Your conduct after the election has shown that I and others were wrong about you. You are still not the first choice for me and people who think like me, but I have come to accept your presidency as rules of democracy require. You have been elected by the majority of Iranians.
The same people, who had created the green movement before June12th, came to the streets to support you after the elections. Their blood was spilled on the sidewalks and they were repressed on the streets and tortured in prisons by the coup government. The same coup government which is headed by a person you called a liar during the electoral debates.mousavi
As the days passed after the June 12th coup, the people grew angrier. They were angry at their treatment at the hands of a delusional government, but this anger did not interpret into violence. They faced the bullets and batons of the coup government with their silence – a silence weighed by the promise of forthcoming green freedom. And so the people poured into the streets. During the day, they chanted, “Ya Hossein, Mir Hossein,” and at night their, “Allah-o-Akbar”, chanted from rooftops, were breaking the backbones of the dictatorship. The green movement created by the people stunned the world with its beauty, greatness and maturity. You said that you were only a drop in this endless sea of people. Your exact words were, “it is the green movement that has taken me with it… I am a part of this movement.” This was the greatest and noblest of statements, and something that can only be said by a great person; someone whose leadership is founded on the aspirations of his supporters.
Your statements and Karoubi’s courageous letters were published and are still being published every week. Others and I liked many of your statements and disagreed with some, but we did not voice our criticism because of the popular belief of “now is not the right time to talk about issues”. Your 13th statement told us about the green way of life and we were thrilled to read that you had seen our clenched fists on Quds day. Even when you talked about their television, it was the words of a man filled with kindness and humanity – a kindness obvious in every line of that statement and other letters you have written.
You said it yourself that it is the green movement that is leading you, not vice-versa. If true, why do you say, “Islamic republic, not a word more, not a word less”? Was it not the same green movement that was chanting, “Freedom, Independence and Iranian republic” on the streets? In reality, there are many words that are missing from the lexicon of the “Islamic Republic”, while others are in abundance. The “Islamic Republic” has so many of some words that after so many years Ayatollah Montazeri is still apologizing to the people for them. Missing from the vocabulary of the Islamic Republic is the word “freedom”, which is imprisoned in Evin; the word “writing”, which has been shut down alongside closed newspapers; the words “joy of reading”, crushed by a ministry dedicated to censorship; the word “justice”, being mocked everyday by the judicial system; the words “freedom of expression”, crucified by the military and paramilitary forces; the word “equality”, which has become a mirage under the rule of the supreme leader; the word “truth”, sacrificed for saving the regime; and the word “security”, which does not exist for the Nedas and Sohrabs of Iran who die drowning in their own blood.
Then there are the abundant words in the Islamic Republic: the word “lie”, the word “prison” with so many prisoners in it, the word “execution” and the word “slave work for women and children” who will never know what joys of life are.
So, Mr. President, why is it that you say, “Islamic republic, not a word more or less”? Why is it that when it comes to this you are not being led by the green movement anymore?
Do not get me wrong, Mr. Mousavi, I am not trying to get ahead of the green movement’s demands. I just wanted to remind you about your own words and what people’s demands are.
Some people might argue that this is not the right time or the right place to bring up these issues. I disagree, since talking about them in the future might not be as easy. Mr. Mousavi, if you had taken the time in the past to criticize Ayatollah Khomeini’s ideas and words, you, Karoubi and others would not have to rely on these very same ideas and words to prove the legitimacy of people’s demands. If this had been done in the past, a simple critique of the words in the “Islamic Republic” would not lead to torture and imprisonment of those criticizing today. Had we not built the idols yesterday, we would not have to pay with our lives to break the idols today.
So, Mr. President, please remain alongside the green movement and let it take you with it. Not a word more, not a word less.

Posted in جامعهComments (4)

Tags: , ,

آقای رئیس‌جمهور موسوی، حرف دارم


آقای میرحسین موسوی قبول ریاست‌جمهوری شما و این‌که رای اول  و انتخاب اول اکثریت مردم ایران هستید، کار دشواری نیست، امری آن‌قدر بدیهی است که انکارش تنها از «مالیخولیازده»هایی بر می‌آید که به قول شما برای مردم مصیبت دارند. سه ماه و اندکی بیش‌تر از روزهای قبل از انتخابات نگذشته است، آن روزها من و امثال من که کروبی را به عنوان فردی «شجاع» برگزیده بودیم، خرده می‌گرفتیم که چرا آمده‌اید و انتخاب شما، انتخابی صحیح نیست. این‌که کروبی فردی شجاع بود و آن‌چه که از رفتارش در بعد از انتخابات دیدیم مهر تاییدی بود بر حقانیت گفتار ما و این‌که انتخاب صحیحی داشته‌ایم، هنوز هم به انتخاب کروبی به عنوان انتخاب اول دل‌خوش دارم و  او را در انتخاباتی آن‌چنانی و با قواعد بازی جمهوری اسلامی انتخاب اول و اصلح می‌دانم. اما اعتراف می‌کنم که آن همه خرده گرفتن بر شما در بسیاری از مواردش نادرست و ناصحیح بود و عمل‌کرد بعد از انتخابات شما نیز ردی بر آن گفته‌های ما بود. گر چه هم‌چنان انتخاب اول من و امثال من نیستید، اما قبول ریاست‌جمهوری شما یک واقعیت کتمان‌ناپذیر است که بنابر قواعد دموکراسی آن را پذیرفته‌ام. چرا که برگزیده‌ی اکثریت مردم ایران هستید.

مردمی که جنبش سبز را پدید آوردند، روزهای بعد از انتخابات به حمایت شما به خیابان‌ها آمدند و خون‌ها دادند، دولت کودتاچی آن‌ها را در خیابان‌ها به تیغ سرکوب سپرد و در زندان‌ها به تخت شکنجه. همان دولتی که قبل از انتخابات رئیس‌اش را ‍«پدیده‌ی دروغ» نامیدید و نسبت به این پدیده که صاف در دوربین نگاه می‌کند و به مردم دروغ می‌گوید «هشدار» دادید.

هر روز که از کودتای ۲۲ خرداد گذشت خشم مردم از توهینی که به آن‌ها شده بود با سرکوب‌های کم‌نظیر دولت مالیخولیازده بیش‌تر شد، اما این خشم، خشونت نیافرید. در مقابله گلوله‌ها و باتون‌ها و خشونت‌های نظامیان دولت کودتاچی این سکوت مردم بود که زایش واژه‌ی آزادی را در جنبش سبز نوید می‌داد. مردم به خیابان‌ها می‌آمدند. روزها در خیابان فریاد «یاحسین، میرحسین» سر می‌دادند و شب‌ها روی بام‌ها «الله اکبر‌»شان کمر دیکتاتوری را می‌شکست. آن‌قدر این جنبش سبز مردمی عظیم و باشکوه پیش می‌رفت که هر تحسینی لایق‌اش می‌شد؛ آن‌قدر که شما نیز خود را«قسمتی» از دریای بی‌کران ملت ایران خواندید و گفتید «این جنبش سبز است که مرا همراه خود کرده است» و من «قسمتی از این جنبش هستم». کم نبود این حرف؛ بزرگ بود. حرفی از بزرگی یک شخص. این‌که کسی نقش رهبری را داشته باشد و رهبری‌اش را بر پایه‌ی خواسته‌های هواداران‌اش قرار داد، شیوه‌ی بزرگان است.

بیانیه‌های راه‌بردی شما و  بیانیه‌های شجاعانه و افشاگرانه‌ی کروبی هر هفته منتشر می‌شد و می‌شود. بسیاری از آن‌ها را دوست داشتم و دوست داشتیم و قسمت‌هایی از آن‌ها را نپسندیدیم. مجال گفتن نبود بر اساس همان فسلسفه‌ی معروف که «الان وقت گفتنن این مسائل نیست». بیاینه‌ی شماره ۱۳ میرحسین موسوی رئیس‌جمهوری ایران بیانیه‌یی جدید دیگری بود که «راه سبز زنده‌گی کردن» را نشان می‌داد و در بسیاری از آن نکاتی بود که هر خواننده‌یی را به وجد می‌آورد. آن‌جا که «مشت‌های گره‌ کرده» را  در روز قدس دیده بودید و وقتی «سیمای‌شان را مرور» کردید، باز هم آن‌ها را «دوست» داشتید، حکایتی بود از عشق و انسانیت و بزرگی یک مرد. کم نبود این عشق در جای جای این نامه و نامه‌هایی دیگر، اما

اما گفته بودید که این جنبش سبز است که مرا با خود می‌برد، اگر این است و این‌گونه پس چرا «جمهوری اسلاmousaviمی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش‌تر»؟ مگر همین جنبش سبز نبود که در خیابان‌ها شعار می‌داد «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»؟ واقعیت این است که جمهوری اسلامی از یک کلمه بسیار بیش‌تر کم دارد و از یک کلمه بیش‌تر هم زیاد دارد. جمهوری اسلامی کلمه‌های افزوده‌ی زیادی دارد که افزون‌ کننده‌گانش هم‌چون فقیه عالی‌قدرمان آیت‌الله منتظری با گذشت سال‌ها بابت اضافه کردن آن‌ها از مردم ایران عذرخواهی می‌کنند. جمهوری اسلامی کلمه زیاد کم دارد، «آزادی» را که در زندان‌ اوین محبوس شده است، لذت «قلم زدن» را که در محاق توقیف روزنامه‌ها می‌سوزد، لذت «خواندن» را که در ممیزی وزارت ارشاد از دست می‌رود، غوغای «عدالت» را که در محضر دستگاه قضایی کشور سوزانده می‌شود،«آزادی بیان» را که بعد از زایش هر کلمه‌یی به دست نظامیان و شبه  نظامیان به صلیب کشیده می‌شود،«برابری» را که در سایه‌ی سرد ولایت فقیه سراب می‌شود، «حق و حقیقت» را که در پای مصلحت نظام قربانی می‌شود، «امنیت» را که در سینه‌ی نداها و سهراب‌ها به ترس و خون مبدل می‌شود

و کلمه زیاد دارد؛«دروغ» را که پدیده‌یی شگرف در جمهوری اسلامی است، «زندان» را که بی‌شمار وسعت دارد و بی‌شمار زندانی، «اعدام» را که خط اول خشونت است، «کودکان کار و زنان بدون حق زنده‌گی کردن» را… آری جمهوری اسلامی کلمه کم و زیاد بسیار دارد و این می‌دانید و می‌دانید که همه هم می‌دانند، پس چرا جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم‌تر؟ پس چرا به این‌جای کار که می‌رسیم شما را جنبش سبز با خود نمی‌برد؟ آقای موسوی قصد از این نوشتار فراتر قدم گذاشتن از خواسته‌های جنبش سبز نیست، قصد رادیکال‌تر شدن و تندتر رفتن نیست. قصد یادآوری آن‌چه که گفته شده از سوی شما و خواسته شده از سوی جنبش مردمی ایران است.

شاید بگویند مثل همیشه که «الان وقت طرح این‌ مسائل نیست»، اما می‌گویم که همین امروز و همین‌جا که ایستاده‌ایم فرصت گفتن این ناگفته‌ها است که گفتنش بعدها شاید دردسرآفرین باشد. آقای موسوی اگر دیروزها فرصت وقت را غنیمت می‌دانستید و از آیت‌الله خمینی‌ها انتقاد می‌کردید، امروز مجبور نبودید هم شما و هم کروبی و هم دیگران‌تان در هر نامه از بود و نبود روش‌های‌شان بنویسید و برای اثبات حقانیت مطالبات مردم ایران، از ناحق‌ها و نادرست‌ها وام بگیرید. اگر فرصت وقت در آن روزها غنیمت شمرده می‌شد امروز یک انتقاد ساده از کلمه‌های زیادی جمهوری اسلامی سرانجام‌اش رنج شکنجه و تحمل زندان و غم از دست دادن یاران نبود. اگر دیروز روز بت نمی‌ساختیم امروز مجبور نمی‌شدیم که برای شکستنش جوان جوان قربانی بر دوش بگیریم و خون‌های خیابانی بدهیم. آقای موسوی، رئیس‌جمهوری ایران، همراه جنبش سبز باشید، همان‌طور که گفتید، بگذارید این جنبش سبز شما را با خود ببرد و همراه کند، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش‌تر…

مرتبط

مدیار

Posted in جامعهComments (13)

Tags: , , , , , ,

شمشیر ولایت برای کروبی و مردم


مهدی کروبی در نامه‌ی خود به صادق لاریجانی پیش‌دستی کرده بود که نوشت «هراتفاق ناگوار و ناشایستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و دیگر هیچ چیزی دور از انتظار نیست» او صدای شمشیرهای گداخته را که برای صیقل خوردن و تیز کردن از کوره بیرون آمده بودند، شنیده بود. بگیر و ببندهای پایان ناپذیر که دیگر تا پشت در خانه‌ و دفتر میرحسین موسوی و مهدی کروبی آمده بود و شامل بیرون کردن مهدی کروبی از دفترش هم شده بود، بوی بحرانی تازه می‌داد و خبر از عزج جزمی  برای بازداشت سران جنبش سبز می‌داد.

کروبی و موسوی محور و کانون جنبش سبز بودند، به ویژه کروبی که با آن افشاگری‌های تاریخی خود نقاب از صورت جانیان برکشید و تشت رسوایی‌شان را به آب داد تا آنان بهت‌زده دست به تکذیب و تخریب و تهدید و تهمت بزنند.

آیت‌الله خامنه‌یی امروز برای بار دوم بعد از انتخابات شمشیر صیقل داده شده را نوید داد و راه را برای سرکوب هر چه بیش‌تر آزاد کرد. جاده‌ی ولایت فقیه اینک باز شده برای کسانی که می‌خواهند به مقابله برخیزند با کسانی که به «نظام و مبانی و اصول آن» ضربه می‌زنند. نظامی که رهبری اش امروز در خطبه‌های خود مدعی شد با «دگراندیشان» برخورد نکرده و نمی‌کند و کدام دگراندیش را می‌شناسیم که دیوارهای زندان‌ها اوین را لمس نکرده باشد و روی صندلی های بازجویی عقایدشIMG_3568_resize روی دایره‌ی تفتیش قرار نگرفته باشد؟

مثال خوارج و قیاس آن با مخالفان دولت کودتا مثال غریبی است برای حکومتی که نه نشانی از حکومت علی دارد و نه می‌تواند چنین باشد. در تاریخ است که در جنگ نهروان از خوارج جز ده تن زنده نماندند و این، آن وعده بود که علی داده بود. از این میلیون‌ها مخالف چند تن می‌مانند. از نظر جمهوری اسلامی آن‌چه که پیش از کودتای ۲۲ خرداد به عنوان ‌مخالف و منتقد و اپوزوسیون وجود داشتند در خارج و داخل نه خوارج که همه کفاری بودند که تحت لوای سپاهی به فرماندهی «صهیونیسم بین‌الملل و آمریکای جهانخوار و استعمار پیر» نظام اسلامی را نشانه رفته بودند، غیر از این هم هر که بود جزو همان «دشمنان» تخیلی‌یی بود که هر روز مردم ایران باید از جانب آنان احساس خطر کرده و بکنند.

بعد ازکودتا علاوه بر کفار پیشین، طیف جدید مخالفان و منتقدان به دو دسته تقسیم شدند؛ یک همان دسته که در دادگاه‌های نمایشی وادار به تعریف سناریوی انقلاب مخملی کردن شدند، آن هم بعد از شکنجه‌ها در زندان و در دادگاه‌هایی که به جای دفاع از خود به اعتراف کردن ‌می‌پرداختند. دسته‌ی دوم که امروز شاهد تولد آن بودیم خوارج‌اند که مابقی بیرون مانده از زندان همان گروه اول‌اند و این هر دو دسته در همین نظام بودند و در چارچوب‌های همین نظام و در همین نظام مکتب ولایت آموخته بودند.

خامنه‌یی اما آن وقت که حکومت خود را با حکومت علی مقایسه کرد و شرایط امروز را با بازگویی داستان تاریخی خوارج تعریف کرد، نگفت که از اینان چند تن بعد از «جنگ» زنده می‌مانند! به جای این ،خامنه‌یی از فلسطین گفت و این‌که باید روز قدس را به نام مردم فلسطین حرمت گذاشت. همان روزی که مردم دردکشیده و بدبخت ایران باید بیرون بیاییند تا همه‌ی بدبختی‌های خود را فراموش کرده شعار مرگ بر انگلیس و آمریکا سر دهند. که مردم ایران در حالی که گلوله‌های «غیور مردان بسیجی» در سینه‌ی نداها و سهراب‌های‌شان است، چشمان‌شان نگران عبدالله‌ها و شیواها‌ و فریبا‌های‌شان در زندان است و هنوز تن‌های‌شان از ضربات مامورین حکومتی کبود و کوفته است، بیایند و بگویند مرگ بر اسرائیل!

پس چه کسی بگوید؛ مرگ بر دیکتاتور؟ چه کسی بگوید رای من کجا است؟ چه کسی بگوید ندا را چه کسی کشت؟ چه کسی بگوید با سهراب‌ها و امیرهای‌مان در زندان چه کردید؟ چه کسی شعار بدهد لعنت بر کیهان و خبرگزاری فارس و صداوسیما؟

دندان برای کروبی تیز کرده‌اند و نقشه برای موسوی کشیده‌اند، می خواهند بازداشت کنند و بگیرند و ببندند و روز قدس فخر حضور مردم ایران را که بعد از کودتای ۲۲ خرداد توی دهان تک تک‌شان زدند به دنیا نشان دهند. می‌خواهند احمدی‌نژادی را که یکی  از چند قاتل اصلی کشته‌شده‌گان بعد از انتخابات است با پشتوانه‌ی مردمی روز قدس راهی نیویورک کنند تا حماقت‌اش را یک‌بار دیگر در دنیا نشان دهد و باز هم مردم ایران را سرافکنده کند.

زهرتان می‌شود؛ هم روز قدس هم این حکومت و هم این روزهایی که از دولت کودتا می‌گذرد و نابودتان می‌کند بازداشت کروبی و موسوی و دامن‌تان را می‌گیرد آه مادران این سرزمین. خامنه‌یی نمی‌داند که این شمشیر که نشان داده‌، شمشیر علی نیست؛ شمشیر علی هم بود زورش به یک ملت نمی‌رسد، اگر می‌رسید علی ۲۵ سال در خانه نمی‌نشست.

مدیار

Posted in سیاستComments (1)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان