Tag Archive | "وبلاگ‌نویس"

Tags: , , , , , ,

به جرم بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور


حالا نشسته‌ای در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن که برای‌ات و برای‌مان ساخته‌اند و رویای‌ات را، رویاهای شریف پنهان‌ شده‌ات را، پنهان شده در دفتر شعر را یله داده‌ای آن سوی آن در آهنی و آن سوی آن پنجره کوچک که ماه را مشبک می‌کند و خورشید را کم نور.

حالا غذا از آن دریچه‌ی پایینی می‌گیری و گاهی از خوردن‌اش امتناع می‌کنی و گاهی به خوردنش قناعت. روزگار غذا از دریچه گرفتن و از دریچه ردپای نگهبان را دنبال کردن و روزگار سلول و دیوار. روزگار دریچه کوچک چشمی و روزگار لحظه‌های عذاب‌آفرین…

حالا نشسته‌ای و دست‌خط‌های قدیمی را که شعر شده‌اند، چوب خط زده‌اند، دعا کرده‌اند، نیایش نوشته‌اند، شور و شهامت شده‌اند و تاریخ به یادگار گذاشته‌اند؛ که تا روزی عبرت‌ شود و موزه، که دیدگانی پس‌تر از ما ببینند و بر زندان و زندان‌بان خرده‌ها بگیرند، یک بار کردند و نشد، شاید بار دیگر آن موزه اتفاق اقتد و رویاهای تو، رویاهای ما در ۲۰۹، در ۲۴۰، در ۲ الف که آن‌جا هستی و آن‌جا بودم و آن‌جا بوده و هستند و خواهند بود، اسیر نشوند دیگر…

حالا گاهی در یک گوشه از آن چهار گوشه ممکن مامن و ماوا نمی‌یابی و صدای آن آواز ناخودگاهی روحانی سیراب‌ات نمی‌کند و پاهای‌ات می‌خواهد بیش‌تر از آن دو قدم که «هست» بردارد و چون نمی‌توانی می‌چرخی. آن‌قدر می‌چرخی که مضطرب می‌شوی و صبر تمام می‌شود.

نیمه شب که می‌شود با انگشتری، سکه‌ای، چیزی به در می‌زند، نگهبان در را باز می‌کند و نام تو است که تکرار می‌شود، هشت ماه است که تکرار شده، شب، روز، نیمه شب و… رو به دیوار، بستن چشم‌بند، پوشیدن دمپایی، از آن سلول که هستی و بودم، تا آن در که به حیاط می‌خورد، ده قدم بیش‌تر راه نیست. وقتی می‌بیندت، بسته به شب‌اش دارد، سرخوش باشد یا ترش‌رو… تشکری از نگبهان و اول کار بازوهای‌ات را می‌گیرد که از آن پنج پله بروی پایین و دیگر آن‌قدر مانده‌ای که از حفظ باشی و تا آن اتاق‌های بازجویی رو در رو، بی بازو گرفتن بازجو بروی…

اعتراف کن حسین، آن‌چه که کیهان نوشته باید اعتراف کنی، کیهان قاضی‌القضات است و تو مجرمی قبل از شروع هر دادگاهی. کیهان نوشته و تو باید دم بدهی به دم بازجویی که خدا است و خدایی می‌کند و تا حرف‌اش نرود، سلام کردن به خورشید حتا در خیال آن رویا که یله می‌دهی نمی‌نشیند.

اعتراف کن حسین، بازجوی‌ات می‌خواهد فرمان کیهان و کیهان‌نشینان را اجرا کند و قاضی محکمه حکم دریافتی از کیهان بخواند و عدالت انشای خواسته‌شان کند. اعتراف کن حسین که بی‌دادگاه و بی ملاقات و بی‌تلفن نمانی. چشم‌های مادر است و قلب پدر، که می‌دوند و می‌مانند، می‌ریزند و درد می‌دهند.

اعتراف کن حسین، اعتراف کن که «بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور» برای بردن چشم‌ها بود به خوانش کلمه، برای بردن دست‌ها بود به ساخت واژه، برای  تپیدن قلب‌ها بود به یاد دوست، برای دریدن سکوت بود از پرده روی قلم‌ها، برای زدودن غبار بود از معنا، برای دمیدن معنا بود بر شعور و برای برچیدن دروغ بود از خبر…

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور بر دیوارسازان سخت گران آمده و به جای آن آجر دیوار خانه‌ات را بالا رفته‌اند. اعتراف کن که رسانه‌شان گوش‌هایی برای شنیدن از دیواری دارد که هنوز هیچ آجرش بیرون کشیده نشده است. دیواری که خشت و درزش دروغ است و سانسور. اعتراف کن که پشت این دیوار قلم نمی‌شکند و صاحب قلم زندانی نمی‌شود. اعتراف کن که پشت این دیوار فرزادها اعدام نمی‌شوند و نشان از بی‌نشانی‌هاشان دیگر کسی نمی‌جوید. اعتراف کن که پشت این دیوارها حقیقت تلنبار نشده و از سوراخ آجری که بیرون کشیدی خبر رسوایی دروغی بیرون نیامده…

اعتراف کن که پشت آن‌چنان دیواری امیرها و محسن، زیر ضرب شکنجه‌ها، برای پوشش دروغ‌ها، جان‌شان سانسور نشد. اعتراف کن که سانسور شود، ده‌ها کشته و صدها زندانی، اعتراف کن پشت آن دیوارها رای‌یی جابه‌جا نشد و به نام ملت حرفی زده نشد، اعتراف کن که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور گناهی است نابخشودنی که تو بازی‌گوشانه انجامش داده‌ای.

اعتراف کن حسین که بیرون کشیدن آجری از دیوار دروغ و سانسور، ده «یو.آر.ال» (url) تو را صد پله از آقای خدا دور کرده و صد پله شیطانی که همواره «بی‌گانه» است نزدیک‌تر. اعتراف کن که از آن دسته یو.آر.ال بازهایی بودی که خشت بر خشت دیوار دروغ و سانسور نمی‌گذاشت.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , ,

بهترین روزهای فرزندان ما در زندان تباه می‌شود


«هنوز که هنوز است یادآوری لحظه‌ی بازداشت حسن و حسین برایم دردناک است. هیچ‌وقت نمی‌توانم آن صحنه‌ای که دل یک مادر را شکستند از یادم ببرم. فقط یک مامور بود که گفت لباس‌هایش را بدهید آن‌جا می‌بریم و به حسین تحویل می‌دهیم. در یک لحظه فکر کردم همه اینها کابوس هستند و الان که از خواب بلند شوم، حسین کنارم است، اما دیدم نه، واقعاً این حوادث تلخ در زندگی‌ام اتفاق می‌افتد.»

اینها کلام مادری است که همراه با بغض و اشک بیان می‌کند. مادری که نمی‌تواند اشک‌هایش را پنهان کند و نمی‌تواند خستگی و بی‌قراری خود را از هفتمین ماه بازداشت فرزندش حسین رونقی ملکی پنهان کند. مادری که دیگر فرزندش، حسن رونقی ملکی را نیز بازداشت کردند و بعد از یک ماه در حالی که به شدت، تا حد جابه‌جا شدن مهره‌های گردنش، شکنجه شده بود، او را آزاد کردند. اما حسین، ‌برادر کوچک‌تر دورترها از شهرستان ملکان، جایی که خانه‌ی مادری‌اش است،هم‌چنان زندانی است. زندان کشیدنی دشوار که طول آن معجونی از شکنجه و آزار و فشار بوده است.

پای صحبت «سیده زلیخا موسوی»، مادر حسین رونقی ملکی نشستیم که وبلاگ‌نویسان او را با نام بابک خرمدین می‌شناختند. هر چند که در طول مصاحبه نمی‌توانست احساسات مادرانه‌ی خود را کنترل کند و نام حسین اشک به چشمانش می‌آورد، اما با مهربانی به سئوالات ما پاسح گفت.

مادر حسین رونق ملکی در مورد آخرین وضعیت فرزندش در زندان و وضعیت پرونده‌ی او به رادیو زمانه می‌گوید:

«پرونده‌ی حسین بعد از یکی دو روز از پایان اعتصابش تکمیل شد و بالاخره بعد از این‌که ۶ ماه در انفرادی و بدون حکم قضایی به صورت کاملاً غیر قانونی بازداشت بود، تکمیل و به دادگاه شعبه‌ی ۱۵تهران به ریاست قاضی صلواتی ارسال شد.»

وی ادامه می‌دهد:

«قاضی پرونده دوباره حکم قرار بازداشت موقت را تمدید کرد و پرونده را برای مطالعه‌ی بیش‌تر به شعبه ۲۶ به ریاست قاضی پپرعباس فرستاده است. این درحالی است که حسین تا این لحظه از حق داشتن وکیل محروم بوده و ابتدایی‌ترین حقوق یک زندانی در مورد او رعایت نشده است. حالا هم در سلول انفرادی در بند ۲ الف سپاه در زندان اوین است.»

حقوق حسینی رونقی در طی ماه‌های گذشته بارها نقض شده است. از جمله این حقوق، یکی هم داشتن وکیل است که از او سلب شده است. مادر وی در این خصوص می‌گوید:

«مقامات قضایی مانع ملاقات وکلای حسین با او شدند و فقط به شرط مصاحبه و اعتراف قبل از امضا وکالت‌نامه توسط وکلا حاضرند اجازه بدهند که وکلای حسین، یعنی آقای دکترمحمدعلی دادخواه و خانم صباغیان وکالت‌نامه‌ها‌ی‌شان را به امضای حسین برسانند که با این درخواست هم خود حسین، هم ما و هم وکلایش شدیداً مخالفیم.»

در طی هفته‌های گذشته رونقی به‌خاطر نقض مکرر حقوق خود و با وجود داشتن بیماری دست به اعتصاب غذا زد. خانم موسوی در مورد اعتصاب غذای فرزند خود می‌گوید:

«حسین به علت اعتراض به شرایط بد محل نگهداری‌اش و شش ماه بازداشت موقت و غیر قانونی و نیز به علت اعتراض به اعدام‌های روز ۱۸ اردیبهشت ماه و عدم رسیدگی به پرونده‌اش بعد از شش ماه زندان انفرادی دست به اعتصاب زده بود. بعد از اتمام اعتصابش، یعنی به فاصله‌ی یکی دو روز، پرونده‌اش تکمیل شد.»

بازداشت حسین رونقی ملکی تا چندین ماه بعد از دستگیری پنهان ماند و اطلاعات زیادی در این مورد منتشر نشد. مادر وی شرح بازداشت حسین و دیگر برادرش حسن رونقی ملکی را به زمانه این‌طور می‌گوید:

«ظهر ۲۲ آذر ماه ۸۸ بود. حسن برادر بزرگ حسین، شرکتش را تعطیل کرده و برای ناهار به خانه آمده بود که تماسی با تلفن همراهش گرفته شد. بعد از صحبت گفت یک مشتری می‌گوید به شرکت بروم تا باهم توافق‌های ‌مان را انجام بدهیم و بعد قرارداد ببندیم. حسن رفت تا برگردد. اما نیم ساعت نشده بود که زنگ در زده شد. پدرش به آیفون جواب داد. گفتند از اداره‌ی برق هستند آمده‌اند برای کنترل سیستم شمارنده. من کمی مشکوک شدم که در این وقت از روز، ساعت ۴ چه کسی می‌آید برای کنترل؟»

خانم موسوی ادامه می‌دهد:

«بالاخره در را باز کردیم تا بیایند کارشان را انجام بدهند و بروند. در یک لحظه دیدم چند نفر لباس شخصی وارد خانه شدند. گفتند آمدیم چند سئوال از حسین بپرسیم. حسین کجا است؟ من که خودم را گم کرده بودم و هاج و واج مانده بودم، دویدم کنار پنجره و با پرده سرم را پوشاندم و داد زدم. در این حین حسین صدایم را شنید و از اتاق بغلی که خوابیده بود بیدار شد و در را باز کرد. ماموران به محض این که او را دیدند به سمتش حمله کردند و در جا دست‌هایش را گرفتند و به حسین دست‌بند زدند.»

در این گیر و دار، حال پدر حسین بر اثر یورش ماموران بد می‌شود. مادر حسین رونقی می‌گوید:

«متوجه شدم می‌خواهند حسین را با همان لباس راحتی و زیر پیراهنی در آن هوای سرد ببرند. خودم را جلوی پای یکی از ماموران انداختم و گریه‌کنان التماسش کردم که بگدارند لباس‌های گرمش را بپوشد. توجهی نکردند و گفتند با همان حالتی که دستگیر شده باید او را ببریم.»

وی با بغض ادامه می‌دهد:

«حسینم را کشان کشان بردند. قلبم داشت می‌ترکید. دنیا روی سرم خراب شد. هنوز که هنوز است یادآوری لحظه‌ی بازداشت حسن و حسین برایم دردناک است. هیچ‌وقت نمی‌توانم آن صحنه‌ای که دل من را به‌عنوان یک مادر شکستند از یادم ببرم. فقط یک مامور بود که گفت لباس‌هایش را بدهید. می‌بریم و آن‌جا به حسین تحویل می‌دهیم. در یک لحظه فکر کردم همه‌ی اینها کابوس‌ هستند و الان که از خواب بلند شوم، حسین کنارم است، اما دیدم نه، واقعاً این حوادث تلخ در زندگی‌ام اتفاق افتاده است.»

همراه با حسین، برادر وی حسن رونقی نیز بدون هیچ دلیلی بازداشت می‌شود. زلیخا موسوی می‌گوید:

«از آنها حکم بازداشت خواستم. حکم از دادستانی استان آذربایجان شرقی را نشانم دادند که نام حسین رونقی روی آن نوشته شده بود. بعد از این‌که حسین را با خودشان بردند، پنج نفر در خانه ماندند. سراغ وسایل حسین و حسن را گرفتند. متوجه شدم حسن را هم حتماً دستگیر کرده‌اند که خبری از او نیست. کل وسایل و کمدهای خانه را به هم زدند. همه جا را به هم ریختند. تا عصر خانه‌ی ما بودند. بعد از این‌که کارشان تمام شد، وسایل حسین و حسن، از جمله کیف‌شان و همه‌ی موبایل‌های منزل و کامپیوتر را به همراه یک سری سی‌دی با خود بردند. به ما توصیه کردند که نه حق داریم به جایی تلفن بزنیم نه به کسی چیزی بگوییم.»

خانم موسوی که با یادآوری این خاطرات حالش دگرگون می‌شود، از پی‌گیری‌های بعدی خود می‌گوید:

«بعد از این‌که رفتند من شروع به گرفتن شماره‌ی موبایل بچه‌ها کردم. بعد از کلی تماس، حسین جواب داد. پرسیدم کجایید؟ گفت: نمی‌دانم. چشم‌های‌مان بسته است. از حسن هم هیچ خبری نداشت. بعدها فهمیدیم که آن موقع در شهرستان بناب بودند و همان شب به تبریز و فردای همان روز با هواپیما به تهران منتقل شدند.»

وی ادامه می دهد:

«آن شب تا صبح فقط زنگ می‌زدم. یکی از آقایان جواب می‌داد و می‌گفت: بسه دیگه خسته نشدی؟ من هم در جوابش گفتم که تا خبری از بچه‌هایم نگیرم دست‌بردار نیستم. خلاصه نزدیکی‌های صبح، همان مامور گفت تا صبح نگذاشتید بخوابیم و داد زد: دیگه بسه و موبایل حسین را خاموش کرد.»

پدر و مادر حسین و حسن رونقی برای گرفتن اطلاعات از وضعیت فرزندان‌شان به اطلاعات تبریز سر می‌زنند. اما در نهایت متوجه می‌شوند که هر دو فرزندشان را به تهران منتقل کرده‌اند. برای کمک با چند نفر از بستگان تماس می‌گیرند، اما بعد از تماس بلافاصله از اداره‌ی اطلاعات تماس می‌گیرند و آنها را «تهدید» می‌کنند تا دیگر با کسی تماس نگیرند.

بی‌خبری از فرزندان، پدر و مادر را به تهران می‌کشاند:

«راه افتادیم و رفتیم تهران. به‌هرجا رسیدیم تا خبری از بچه‌ها‌ی‌مان بگیریم جواب منفی شنیدیم. به همه جا سر زدیم، تا این‌که بعد سه روز دربه‌دری، جلوی زندان اوین بودیم که حسین زنگ زد و گفت در اوین بازداشت است.»

مادر حسین رونقی در مورد برخورد مسئولین قضایی می‌گوید:

«برخورد خوبی با ما نداشتند. ما دنبال بچه‌ها‌ی‌مان بودیم ولی نه دادستانی جواب می‌داد نه دادگستری. از هرجا سراغی می‌گرفتیم، می‌گفتند نمی‌دانیم. در حالی‌که برخوردی چنین غیر مسئولانه از سوی مسئولانی که حکم بازداشت داده بودند، کاملاً غیر منطقی و غیر قانونی و غیر شرعی بود. مگر می‌شود بیایند و جوانی را ببرند و بعد بگویند نمی‌دانیم کجا است؟ نه تنها با ما بلکه با همه‌ی آن خانواده‌هایی که آن‌جا بودند چنین برخوردی داشتند. انگار این‌که چیز اضافی می‌خواهند. نگرانی برای جگرگوشه و دلبندان‌مان و پرس‌وجو از آن‌ها نه تنها چیز اضافی نبود، بلکه حق قانونی ما بود که بدانیم بچه‌های‌مان کجا هستند و چه بر سرشان آمده است.»

حسن رونقی ملکی برادر بزرگ‌تر حسین، بدون هیچ دلیلی بازداشت می‌شود. در طول بازجویی‌ها حسن وسیله‌ای برای اعمال فشار بیش‌تر روی حسین رونقی می‌شود. ‌زلیخا موسوی در مورد بازداشت فرزند بزرگش می گوید:

«حسن و حسین کاملاً بی‌گناه بودند. حسین به جرم فعالیت در زمینه‌ی حقوق‌بشر و وبلاگ‌نویسی بازداشت شد، اما حسن نه تنها از این کارها سر در نمی‌آورد بلکه کاملاً بی‌خبر از اتهاماتی بود که به حسین نسبت دادند. حسین دانشجوی کامپیوتر دانشگاه اراک بود، اما حسن تنها فعالیت تجاری انجام می‌داد و مشغول کار در شرکتش بود. خوشبختانه حسن را بعد از یک ماه آزاد کردند. وقتی آمد دیدیم در اثر شکنجه تعدادی از دندان‌هایش و هم‌چنین مهره پشت گردنش صدمه دیده است. ما در این زمینه هم یک شکایت جداگانه از مسئولان بازجویی حسن انجام دادیم. فعلاً پرونده‌اش در دادسرای استان تهران در حال رسیدگی است، اما تا کنون نتیجه‌ای دربر نداشته است.»

روزنامه‌ی کیهان در تاریخ ۲۴ اسفند ماه سال گذشته در یک مطلب، اتهاماتی سنگین علیه حسین رونقی مطرح می‌کند. مادر وی در این خصوص به زمانه می‌گوید:

« آن اتهام‌هایی که به حسین نسبت داده شده بود همه دروغ مبین و آشکار بود. از جمله این‌که ایشان را متهم کرده بودند به سر گروه شبکه‌ی جاسوسی که از سوی سازمان سیا و رادیو فردا اداره می‌شده.

آن زمان‌که آن گروهی که آقایان نام می ‌برند تشکیل شده، حسین نه دانشجو بود و نه اصلاً می‌دانست کامپیوتر چیست. دو سال بعد از تشکیل آن گروه حسین در دانشگاه قبول شد و به اراک رفت. تا آن زمان حسین در شهرستان ملکان زندگی می‌کرد. آن‌طور که آقایان می‌گویند حتماً حسین از آن زمانی که اول دبیرستان تحصیل می‌کرده، سرگروه بوده است!

دوماً اتهام زده بودند که به حساب حسین ۷۵ میلیون دلار از طرف رادیو فردا پول ریخته شده که خیلی اتهام مضحکی است. اگر این‌جور است پس چرا مدارک حساب بانکی او را که در دسترس داشتند منتشر نکردند. حسین حتی تا لحظه‌ی دستگیری‌اش نیز پول توی جیبی‌اش را از پدرش می‌گرفت. اتهام دیگری که روزنامه کیهان زد این بود که حسین به ستاد ونک یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری رفته بوده که این مگر خلاف قانون است؟

کاندیدایی که از طرف شورای نگهبان صلاحیت داشته، آیا رفتن به ستادش جرم است؟ اگر جرم بود چرا به ایشان صلاحیت نامزدی ریاست جمهوری دادند؟ پسرم را متهم کرده بودند به فراری دادن فعالین سیاسی! شما قضاوت کنید. یک جوان ۲۴ ساله مگر چقدر می‌تواند فعالیت سیاسی داشته باشد که بتواند این همه کار انجام بدهد؟ اگه می‌توانسته چرا خودش را که قبل از دستگیری، سپاه سایبری تهدیدش کرده بود نتوانست نجات بدهد؟ جوابش مشخص است چون حسین نه جرمی کرده بود و نه کار غیر قانونی انجام داده بود که بخواهد فرار کند. اصلاً فکرش را نمی‌کرد که قرار است یک چنین اتهامات بزرگ و کذب و مضحکی به او بزنند.»

خانم موسوی از ملاقات‌هایش با حسین در این هفت ماه می‌گوید:

«در این هفت ماه ما هر روز و هر هفته آواره‌ی تهرانیم. همیشه در حال التماس هستیم. حسین را تنها توانستیم سه بار ملاقات کنیم که متاسفانه هر سه بار از اوضاع بدی که داشته نگران شدیم. از وضع ظاهری و جسمی‌اش پی به عمق شکنجه‌ای که در زندان شده بردیم. به خصوص که حسین مریضی کلیوی دارد و شرایط سلول انفرادی و هوای سرد سلول آن‌گونه که خودش گفت و پزشکان می‌گویند، باعث وخامت بیماری‌اش شده است.»

مادر حسین رونقی در مورد کارهایی که برای آزادی حسین تا به حال انجام داده‌اند، می‌گوید:

«ما به همه‌ی مسئولان مرتبط و آنهایی که می‌توانند از یک بی‌گناه دفاع کنند نامه نوشتیم و تقاضای آزادی حسین را مطرح کردیم. قوه‌ی قضاییه، وزارت اطلاعات، کمیسیون امنیت ملی مجلس، وزارت کشور و سایر نهادها. هر جا که فکرش را بکنید. در مورد مطلب کیهان هم یک شکواییه نوشتیم و به دادستانی تهران در خصوص رسیدگی به این پرونده و اتهامات سراسر واهی منتشر شده ارجاع دادیم و فعلاً جوابی نگرفته‌ایم.»

حسین رونقی ملکی هم اکنون در ششمین ماه بازداشت و دور از خانه به سر می‌برد. زلیخا موسوی مادر وی از همه نهادهای حقوق بشری درخواست کمک دارد و از مسئولین قضایی می‌خواهد که فرزندش را آزاد کنند:

«از همه‌ی آنهایی که دستی در کار دارند و همه‌ی آنها که می‌خواهند عدالت اجرا شود، خواهش می‌کنم پسر من و فرزندان سایر مادران نگران را که بی‌گناه در زندان هستند آزاد کنند. آنها این روزها بهترین دوران عمرشان را می‌گذرانند. نگذارند که عمرشان در کنج زندان‌ها تباه شود. من آزادی فرزندم که بی‌گناه است و آزادی فرزندان‌مان را می‌خواهم. به امید آزادی حسین عزیزم که الان در آستانه‌ی سال‌روز تولدش هستیم (۱۴ تیر) . مجبورم تولدش را تنها با عکس‌‌ها‌یش جشن بگیرم. دور از خنده‌های قشنگش و سایر فرزندان بی‌گناه این مرز وبوم.»

  • مصاحبه‌ای بود که به همراه بابک اجلالی در رادیو زمانه کار کردیم

مدیار

Posted in حقوق بشر, وبلاگستانComments (1)

Tags: , , , ,

انتقال حسین رونقی ملکی به سلول انفرادی در سومین روز از اعتصاب غذا


روز گذشته حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر در حالی که در اعتراض به رسیدگی نکردن به وضعیت‌اش دست به اعتصاب غذا زده بود، به سلول انفرادی منتقل شد.

حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) وبلاگ‌نویس، دانشجو و فعال حقوق بشر که در دی ماه سال گذشته بازداشت شده است، بعد از سه روز اعتصاب  غذا در اعتراض به وضعیت بد جسمانی و عدم رسیدگی قانونی به پرونده‌اش دیروز به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شد.

نزدیکان وی وضعیت جسمانی او را بد توصیف کرده‌اند و اظهار داشته‌اند که  وی از ناراحتی کلیه در زندان به شدت رنج می‌برد اما رسیده‌گی پزشکی در مورد بیماری وی صورت نمی‌گیرد.

در مکالمه تلفنی کوتاهی که از طرف ماموران امنیتی ترتیب داده شده بود وی به پدر و مادر خود گفته که به علت حضور شما در تهران و آمدن‌تان از شهرستان به اینجا برای پیگیری کارهای من، تحت فشار هستم و می خواهند به شما بگویم تا به شهرستان برگردید.
سرفه های شدید و زیاد وی به گونه‌یی بوده است که گفته‌های‌اش را غیر قابل فهم کرده و مکالمه کوتاه تلفنی آنها را با مشکل مواجه کرده بود.

پیش از این نیز ماموران امنیتی و بازجوها در زندان بارها با تحت فشار قرار دادن وی سعی در گرفتن اعترافات تلویزیونی داشته‌اند که این فعال حقوق بشر در هیچ کدام از این دفعات حاضر به همکاری با آن‌ها نشده است.

بعد از حدود ۶ ماه از دستگیری او، خانواده وی تنها ۲ بار موفق به ملاقات حضوری با وی شده اند  و وی هم‌چنان در مراحل بازجویی قرار دارد و هیچ دادگاهی برای وی تا به حال برگزار نشده است.

  • در پست قبلی از میلاد ابراهیمیان نوشتم. طبق آخرین خبری که دارم وی آزاد شده است

رهانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

حسین رونقی ملکی در زندان تحت فشار است


حسین رونقی ملکی که از ۲۲ آذر ماه سال گذشته بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین به سر می‌برد،‌ بعد از ۵ ماه بازداشت بار دیگر برای اخذ اعترافات تلویزیونی و اعتراف به صحیح بودن نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تحت فشارهای شدید قرار گرفته است.

هم‌چنین بازجویان که بارها وی را مورد ضرب و شتم‌های شدید قرار داده‌اند، از او خواسته‌اند که به خاطر توانایی و مهارتش در کار با کامپیوتر و اینترنت با آنان همکاری کند، اما رونقی ملکی این خواسته‌ی آنان را رد کرده است. بازجویان تهدید کرده‌اند در صورت عدم همکاری و قبول خواسته‌ها وی را سال‌ها در زندان نگاه خواهند داشت.

بر اساس این گزارش، رونقی تا ماه گذشته به شدت در زندان تحت فشارهای جسمی و روحی برای پذیرش خواسته‌های بازجویان قرار داشته است،‌ اما بار دیگر این فشارها از چند روز قبل شدت گرفته است. رونقی ملکی تا کنون تمامی اتهامات را رد کرده و خود را مبرا از اتهامات دانسته است.

در اسفند ماه گذشته بسیاری از فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی بازداشت و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین تحت فشار قرار گرفتند. بسیاری از این فعالین تحت فشار برای اخذ اعترافات تلویزیونی قرار دارند و بر اساس اخبار رسیده،‌ ماموران در مواردی به این خواسته‌ها نیز رسیده‌اند، به نظر می‌رسد افزایش  فشار بر حسین رونقی ملکی برای تکمیل این فیلم و سناریوهای بعدی صورت می‌پذیرد.

رهانا

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

برای بلاگری که زندانی بودنش چون نامش مستعار شده


اگر از کلاسیک‌های وبلاگ‌ستان پارسی باشی و وبلاگ‌نویسی و وبلاگستان پارسی را زنده‌گی کرده باشی و کار هر روزه‌ات درد و دل با خواننده‌های‌ات باشد و قدیمی‌های این وبلاگ‌ستان نوستالوژی‌ات باشند، آن وقت است که نام «بابک خرمدین» در ذهن‌ات دوره‌یی از ساخته شدن، پرداخته شدن، قوام یافتن را طی کرده است، دوره‌یی که با نام مستعارنویسی آغاز شد و این نام بخشی از زنده‌گی شد. آن‌چنان که من «مدیار» شدم، دیگری «زیتون» شد و یکی دیگر «هاله» و یک دیگر…

بابک خرمدین ساخته شده، پرداخته شد، قوام یافته و حالا دیگر زندانی گمنام شده بند ۲ الف زندان اوین، چند ماهی است که دوره‌یی را طی می‌کند که هر وبلاگ‌نویس مستعارنویسی با دوران طلایی اسبتداد امروزی به انتظارش نشسته است و یا از آن بیم و هراسی دارد…

بابک خرمدین کله‌شق و احساساتی که با معیارهای مدنی وبلاگ‌نویسی سر ناسازگاری داشت و بیش‌تر وبلاگ‌نویسی چریکی و شلوغ را دوست داشت، حالا در یک گوشه‌ی از آن چهار گوشه‌ی ممکن نشسته است و سر به در می‌کوبد و به در کوفتنش کسی پاسخ نمی گوید. آخر آن‌ها چه می‌فهمند…

حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که در بازداشت به سر می‌برد، همان‌جا که اهرمن لانه دارد و آلاله می‌روید. حالا درست ۱۴۳ روز است که من انتظار را مرور می‌کنم، خدا را، زمین را، زمان را… حالا بابک درست ۱۴۳ روز است که شاید ننوشته باشد؛ چو ایران نباشد تن من مباد… مگر روی آن دیوارهای چوب خط زده شده…

ایران دوستِ کله‌شقِ زیادی احساساتی‌ی بلندپروار وبلاگ‌ستان، حالا درست ۱۴۳ روز است که جای نوشتن در وبلاگ‌اش برگه‌های بازجویی پر می‌کند و شاید دارد جواب می‌دهد که هاله کیست، زیتون کیست، مدیار کیست… مثل همان ۵ سال قبل من که باید یک به یک پاسخ می‌دادم که زیتون کسیت، شبح کیست، شبنم کیست، بابک کیست… و به نام بابک که می‌رسید، زمین و زمان به هم می‌ریخت…

اما نه انگار عمر جهان گویا بر این وبلاگ‌ستان گذشته است و بابک بلاگر باید بیش‌تر از این‌ها جواب بدهد، باید جواب بدهد که از ۴۵۰ میلیون دلار بودجه‌ی آمریکایی چه‌قدرش را برداشته! آن هم وقتی که همه‌ی عمر این وبلاگ‌ستان به گوشه‌یی از این پول هم…

حالا ۱۴۳ روز از بازداشت بلاگری می‌گذرد که نام مستعارش بیش‌تر از اسم مستعار آشنا و خاطره‌انگیز است، اما این اسم آشنا از زندانی «گم‌نام» بودن به دورش نکرده است. زندانی بودن‌اش مثل زنده‌گی وبلاگی‌اش مستعار شده است. مثل بازجوهایی که نماینده‌ی دولتی هستند که به صورت مستعار، دولت مردم ایران است. حالا بابک خرمدین است و این بازجوهای مستعار که به واقعیت شکنجه می‌کنند و به واقعیت اعتراف می‌خواهند از حسین رونقی ملکی…

و آن‌ها چه می‌فهمند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, وبلاگستانComments (2)

Tags: , , , ,

فردا، روزی که می‌آید


عبدالرضا احمدی فعال حقوق بشر و وبلاگ‌نویس یک ماه است که در بازداشت است، عبدالرضا هم از کسانی است که عید را در کنار خانواده‌اش نبوده و در زندان به سر می‌برد. او وبلاگ‌نویس هم هست در معرفی خودش در وبلاگ مطلب زیبایی نوشته است:

«من عبدالرضا هستم، فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس، زاده شده در کشوری که میراثش به از وراثش است و وارث تمدنی که بیرونش به از درونش است. بیست و هفت بار است که خودم را به دنیا می‌آورم و هربار به آن امید که بهتر باشم و بهتر زنده‌گی کنم و ذهنم از آن‌جا که به یاد می‌آورد تنها تخیلش سیراب شدن از چشمه آزادی است و گلویم تنها آرزویش آواز آزادی است و وطنم قانونش بی قانونی،عدالتش بی عدالتی، اعتقادش بی‌اعتقادی و باز هنوز هم نقطه، سر خط …
اما امیدوارم
امیدوار به فردا
به فردایی که می آید»

یک ماه از که وی در زندان اوین است و از او هیچ خبری وجود ندارد. نوروز را بسیار غریب و تنها در زندان اوین گذراند و هیچ خبری از وضعیت وی در دست نیست.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: ,

یک سال گذشت دوست من


سال گذشته‌ همین لحظه‌ها به هق هق بی‌پایان امیدرضا میرصیافی گذشت. دوست نازنین وبلاگ‌نویس‌ام که در زندان جان خود را از دست داد و مسبب‌اش از قضات دادگاه بودند تا زندانبانان و پزشکان زندان اوین.

یک سال از مرگ امیدرضا گذشت، در پس آن هق هق‌های بی‌امان به این فکر می‌کردیم که برای این آدم‌کشی در زندان باید این سیستم ناقض حقوق بشر را به هر طریقی به پاسخ‌گویی وا داشت و به هر طریقی دادگاهی برای‌شان ترتیب داد، چه در نزدیک و چه در آینده….

چه می‌دانستیم که امسال آن‌قدر امیدرضا از ما می‌گیرند که فرصت نمی‌ماند حتا نام‌شان را تک تک صدا کنیم و برای یک به یک‌شان قطره اشکی سوا بریزیم. برای همه دسته جمعی اشک ریختیم و گفتیم نداهامان، سهراب‌هامان، امیدرضاهامان…

حالا درست یک سال گذشت. به این می اندیشم که هر سال عید را باید با یاد امیدرضا آغاز کنم و یادم به یادش بیافتد و بشود قرن‌ها خاطره. گر چه تلخ است نبودش، اما این یادش به این بهار جلوه و زیبایی دیگری می‌دهد. و چه بزرگ‌اند آن نام‌ها که زینت روزها می‌شوند و خاطره‌یی ماندگار

روحت شاد دوست‌ام، روحت شاد و سال نوی‌ات مبارک

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , ,

کسی پاسخگویی خانواده حسین رونقی نیست


خانواده حسین رونقی ملکی دانشجو و وبلاگ‌نویس بازداشتی که از آذر ماه در زندان به سر می‌برد، در مراجعه به مراجع قضایی با برخورد بد مسئولان مواجه شده  و موفق به دریافت خبری از فرزند خود نمی‌شوند.

پدر و مادر رونقی که از شهرستان برای پیگیری وضعیت فرزندشان به تهران می‌‌آیند، فارسی را به خوبی نمی‌توانند صحبت کنند. آن‌ها روزها از ساعات اولیه صبح در مقابل دفتر دادستانی تهران می‌نشینند، تا موفق به دیدار دادستان تهران بشوند، اما این پدر و مادر پیر تبریزی از سوی ماموران مورد طعنه قرار گرفته و به خاطر فارسی بلد نبودنشان مورد تمسخر قرار می‌گیرند و دست انداخته می‌شوند. به طوری که شاهدان این صحنه‌ها به شدت ابراز تاسف می‌کنند.

آن‌ها هر روز تا ساعت ۹ شب به انتظار ملاقات  با دادستان می‌مانند، اما به آن‌ها جوابی داده نمی‌شود و دادستان تهران، عباس جعفری دولت‌آبادی حاضر به دیدن آن‌ها نمی‌شود.

این در حالی است که حسین رونقی ملکی از آذر ماه بازداشت و در بند ۲ الف سپاه تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی برای اخذ اعتراف‌ها قرار دارد. وی تنها سه هفته قبل اجازه‌ی ملاقات به پدر و مادرش را پیدا کرده است.

در همین حال رسانه‌های دولتی در طی روزهای گذشته با همکاری نهادهای امنیتی و سایت گرداب اقدام به طرح اتهامات بی‌پایه اساس برای وی و دیگر فعالین حقوق بشر کرده و قبل از شروع هر دادگاهی به ایراد اتهامات سنگین علیه وی پرداخته‌اند.

منبع: رهانا

Posted in حقوق بشرComments (0)

Tags: , , , , , , , , , , ,

وبلاگ‌نویسی به نام بابک، پرونده‌سازانی از تبار کیهان


هر گاه که قرار است که یک پرونده‌سازی خاص با هدف ضربه‌زدن به روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان، فعالین سیاسی و جنبش اعتراضیِِ مدنی و مسالمت‌آمیز مردم ایران شروع شود، در ابتدا روزنامه‌ها و رسانه‌های امنیتی هم‌چون فارس و خبرگزاری کیهان با همراهی بی‌بدیل صدا و سیمای حکومتی اقدام به انتشار زنجیره‌یی اطلاعات غلط و دروغین به قصد منحرف کردن افکار عمومی می‌کنند.

این حرکت زنجیره‌یی از طرف این رسانه‌ها که قبل از برگزاری هر دادگاه و اظهار نظر مقامات قضایی صورت می‌گیرد، نشان دهنده‌ی همراهی کامل این رسانه‌ها با نهادهای امنیتی و ضد مردمی برای شروع یک سناریوی از پیش طراحی شده است.

در طی اسفند ماه جاری شاهد بازداشت گسترده‌ی فعالیت حقوق بشری بودیم، فعالینی که تنها دغدغه‌شان رعایت حقوق بشر و دفاع از حقوق انسان‌ها بوده است، طی ماه‌های گذشته اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر بازداشت شده و هنوز ۶ تن از آنان در بازداشت به سر می‌برند، در ادامه‌ی این بازداشت‌ها که در اسفند ماه اتفاق افتاد بسیاری دیگر از فعالین بازداشت شدند که برخی از فعالین حقوق بشر مستقل و برخی از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بودند.

در میان فعالین و وبلاگ‌نویسانی که از دو ماه قبل بازداشت شده بودند، نام بابک خرمدین به چشم می‌خورد که نام اصلی‌اش حسین رونقی است. به خاطر فشار بی‌سابقه‌یی که بر او و خانواده‌اش در این دو ماه از طرف ماموران امنیتی وارد شده بود، اطلاع‌ رسانی در مورد وی بسیار با تاخیر صورت گرفت. روز گذشته خبر بازداشت وی درج شد و در پی همین خبر  شاهد سناریوسازی مشترک رسانه‌های دولتی که نام‌شان در بالا رفت علیه وی و دیگر فعالین حقوق بشر و به ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بودیم.

عصر دیروز بنگاه دروغ‌ پراکنی فارس اقدام به انتشار اطلاعیه‌یی سراسر کذب کرد. به دنبال آن کیهان و خود خبرگزاری فارس نیز دست به انتشار اطلاعات دروغ دیگری زده و خبرگزاری فارس در زشت‌ترین اقدام خود، که اقدامی است به طور کامل بر خلاف قانون، دست به انتشار فیلم از زنده‌گی خصوصی فعالین حقوق بشر و تعریف داستان‌های واهی کرد.

روزنامه‌ی کیهان که در پرونده‌سازی برای فعالین سیاسی و  مدنی و کاربرد ادبیات دروغ در مورد آنان شهره‌ی عام و خاص است و در این زمینه با داشتن مصونیتی آهنین ید طولایی دارد، با اسفتاده از ضعف خبری و اطلاع‌رسانی در مورد بابک خرمدین اقدام به انتشار کذب‌ترین مطالب ممکن کرده است. برای روشن شدن وضعیت بابک دوست و وبلاگ‌نویس قدیمی‌مان در این مطالب و در مطالب بعدی که خواهم نوشت؛ دروغ‌گویی‌ها کیهان و کیهان‌نشینان را خط به خط افشا خواهم کرد تا بدانند در گهواره پسری هست هنوز؛

مهم‌ترین دروغ مقامات خود خوانده‌ی قضایی کیهان که در نقش یک قاضی و بازپرس بدون حضور متهم، اتهامات وی را به مردم تفهیم می‌کنند؛ این است که وی را مرتبط با خارج از کشور و از جمله آمریکا و رادیو فردا کرده و با صحبت از بحث بودجه‌ی ۴۰۰ میلیون دلاری آمریکا، ۵۰ میلیون دلار آن را سهم بابک و دوستان احتمالی‌اش کرده‌اند. از این منظر جای نماینده‌گان مجلس سنای آمریکا نشسته و تقسیم بودجه کرده‌اند.

البته کسانی که مثل من بابک را از نزدیک می‌شناسند و همواره شاهد بوده‌اند که چه‌گونه بارها برای پیدا کردن کار به تهران می‌آمده و برای  تامین شهریه دانش‌گاه‌اش زیر بار قرض و بدهکاری بوده است، این مساله به طور کامل روشن است؛ اما خب برای دیگرانی که برای‌شان صحبت از بودجه‌ی ۵۰ میلیون دلاری می‌شود مسائلی مطرح می‌شود. البته که این خبر وقتی از خروجی خبرگزاری فارس در می‌آید و بر صفحه‌های دل سیاه کیهان می‌نشیند همه چیز را خود به خود آشکار می‌کند، اما جواب این دروغ‌ها را باید داد.

۵۰ میلیون دلار، برای بابک اهل تبریز ما که در یک خانه‌ی قدیمی و یک خانواده‌ی شهرستانی و ساده زنده‌گی می‌کند رقم قابل توجهی است، آن هم برای ساخت فیلتر شکن. اما ساخت فیلتر شکن مگر چقدر هزینه دارد؟ بیایید یک فیلتر شکن بسازیم:

اول باید یک دامین بگیرید که می‌شود رایگان گرفت، بسیاری جاها هست. مثلن این‌جا... دوم باید یک هاستینگ بگیرید که اجازه پراکسی هاستینگ را به شما بدهد، این یکی هم رایگان وجود دارد رایگان هم نخواهید با ۲۰ دلار تمام می‌شود. اگر بخواهید رایگان بگیرید می‌توانید مثلن از این لیست هاستینگ‌های رایگان استفاده کنید… در مرحله‌ی  سوم دامین‌تان را روی هاستینگ سوار کنید، هیچ پولی نمی‌خواهد… در مرحله‌ی چهارم باید یک نرم‌افزار پروکسی داشته باشید. نرم‌افزارهای بسیار زیادی هستند که که رایگان و اوپن سورس هستند. یکی از بهترین‌های‌اش را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید… در مرحله‌ی پنجم باید تمام پوشه ها و فایل ها را به طور کامل روی public_html هاستنیگ تان آپلود کنید.

خب فیلتر شکن شما بدون هیچ هزینه‌یی آماده است، بدون آن‌که هیچ پولی دریافت کرده باشید و بدون آن‌که نیازی به ۵۰ میلیون دلار آمریکا داشته باشید. حالا بخواهید کمی کیفیت کار را بهتر کنید و آنتی فیلتر شما قوی‌تر باشد و فیلتر شکن‌های زیادتری هم بسازید و هر روز ده‌ها فیلتر شکن در اختیار دیگران قرار دهید و یک گروه مثل ایران پراکسی را بچرخانید خیلی هزینه بشود، ماهی ۲۰۰ هزار تومان هم نمی‌شود.

در این زمینه بنده‌ی حقیر تخصصی ندارم، این اطلاعات بدین ساده‌گی را با یک چرخ زدن در اینترنت و صحبت با یکی دو تن از بچه‌های این کاره و یکی از همین بچه‌های ایران پراکسی متوجه شدم که از شنیدن اسامی به کار برده شده در رسانه‌ی دروغ‌پرداز و پرونده‌ساز کیهان سخت متعجب بود.

حالا این بودجه‌ی ۵۰ میلیون دلاری را مقایسه کنیم با زنده‌گی بابک خرمدین یا حسین رونقی ملکی که همواره پول شهریه دانشگاه‌اش را نداشت و دربه‌در دنبال کاری می‌گشت برای امرار معاش.

و {…} که سه روز قبل از بازداشت‌اش وقتی صحبت می‌کردیم برایم تعریف کرد که امروز پول نداشته است که چیزی بخرد و به عنوان ناهار و شام بخورد. برای یک آدم معمولی مثل {…} که خانه‌ی کوچک‌ و محقرش در محله‌ی خاک سفید تهران است و از این دنیای  سیاست هیچ نمی‌داند. این بچه‌ها می‌بخشند که این‌ها را در موردشان می‌نویسم، شاید دوست نداشته باشند و روزی که بیایند گله کنند، اما وقتی این لجن‌پراکنی‌ها از دستگاه‌های امنیتی و رسانه‌هایی که به جای قوه‌ی قضاییه نشسته‌اند بیرون می‌آید که محصول تراوشات ذهنی معیوب‌شان است نمی‌توانم، ننویسم.

  • راستی کیهان چه‌قدر پول از بیت‌المال می‌گیرد و نویسنده‌گان‌اش چه‌قدر حقوق دارند برای نوشتن این چرندیات علیه مردم ایران؟ خبرنگاران واحد مرکزی خبر که برای پوشش دروغ ۲۲ بهمن هفته‌ی گذشته به عنوان دست‌خوش نفری ۴۰۰ هزار تومان گرفتند، این‌ها که هر روز چنین می‌کنند، چه‌قدر از بیت‌المال برمی‌دارند؟
  • اگر فکر کرده‌اید بابک تنها است و هر دروغی در مورد وی می‌توانید بگویید، سخت در اشتباهیید
  • بابت این پرونده برای بابک خرمدین و دیگر فعالین حقوق بشری که در زندان هستند، هشدار جدی وجود دارد. از این پرونده بوی صدور حکم‌های اعدام بیرون می‌آید و ده‌ها سال حبس تنها افشاگری می توانند مانند پرونده‌ی مشابه سال گذشته این دروغ‌پردازان را رسوا کند.
  • هک سایت‌ها و ایمیل‌ها توسط سایت گرداب یک دروغ محض است. هر گاه کسی بازداشت می‌شود سایت‌ یا سایت‌های‌اش روی سایت گرداب ریدایرکت می‌شود. اگر هک کردنی در کار بود به مثال این ماه‌ها نوشته می‌شد ارتش سایبری سپاه پاسداران یا همان سارقات اینترنتی. این هک کردن نیست، این شکنجه‌ی شدید بچه‌های زندانی در بند ۲ الف سپاه است.
  • چند نکته از تداوم پرونده‌سازی خبرگزاری امنیتی فارس در مورد فعالین حقوق بشر
  • سناریوی جدید: شبکه‌سازی برای فعالین حقوق بشر در زندان
  • لینک مطلب در بالاترین

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

دست‌آورد جدید در زمینه‌ی حقوق بشر؛ هنگامه شهیدی در زندان


دو هفته قبل در شورای حقوق بشر سازمان ملل در میان سیل دروغ‌های نماینده‌گان جمهوری اسلامی، لاریجانی، رئیس کمیسیون حقوق بشر قوه‌ی قضاییه در مورد روزنامه‌نگاران مطالبی را به دروغ بیان کرد که همان‌ها را در مصاحبه‌ با کریستین امانپور تکرار کرد، جمله‌یی که وظیفه‌ی شغلی روزنامه‌نگاران در ایران را «خشونت» تعبیر کرد.

البته از نظامی که از سر تا پا، سیاست و دیانت و دنیا و آخرت‌اش را بر دروغ بنا نهاده بیش‌تر از این انتظاری نمی‌رفت. در تازه‌ترین شاهکار قوه‌ی قضاییه که به زعم خودش باید از «دست‌آوردهای جمهوری اسلامی در زمینه‌ی حقوق بشر» باشد، هنگامه شهیدی برای اجرای حکم بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.

نکته قابل توجه در این دست‌آورد حقوق‌بشری جدید قوه قضاییه این است که تایید حکم دادگاه بدوی در سه‌شنبه هفته گذشته صورت گرفته است، هنگامه شهیدی اما چهارشنبه به وزارات اطلاعات احضار می‌شود که به پاره‌ای از سوال‌ها جواب بگوید! صبح پنج‌شنبه در حالی که وی خبر از تایید حکم‌اش نداشته و بنابر احضاری که بر مبنای جواب دادن به پاره‌ای از سوال‌ها بوده به وزارت اطلاعات می‌رود و بازداشت می‌شود!

نکته‌ی جالب‌تر این دست‌آورد حقوق بشر جدید قوه‌ی قضاییه این است که وکیل وی هم تازه امروز شنبه از تایید حکم موکل خود آگاه می‌شود! یاد کشورهای دوست جمهوری اسلامی می‌افتم که در شورای حقوق بشر سازمان ملل درفشانی می‌کردند که باید از دست‌آوردهای حقوق‌بشری ایران در زمینه‌ی حقوق بشر استفاده کرد!

فقط نمی‌دانم به اندازه‌ی کافی هنگامه شهیدی و احمد زیدآبادی و مسعود لواسانی دارند که بتوانند آن‌ها را به خاطر کار حرفه‌ای بازداشت کنند و بعد در برابر چشم دنیا بگویند آن‌ها به خاطر خشونت کردن بازداشت شده‌اند یا نه؟

حکم بدوی هنگامه‌ی عزیز شش سال و سه ماه و یک روز بود، توهین به رئیس‌جمهوری از آن حذف شده است و حکم شده ۶ سال. این‌که هنگامه به شدت از نظر روحی دچار مشکلات است و بیماری قلبی هم دارد. چهار ماه بازداشت همراه با فشار روحی و جسمی به اندازه‌ی کافی او را ضعیف کرده بود، حال باز باید زندان را تحمل کند، آن هم برای شش سال.

این دست‌آورد حقوق‌بشری جدیدتان در جمهوری اسلامی خیلی زشت‌تر و توهین‌آمیزتر از بقیه‌ی دست‌آوردهای‌تان در این زمینه بود. آن‌قدر که می‌توانید به ونزوئلا و سوریه و سنگاپور هم متدش را صادر کنید.

  • به شدت نگران حال هنگامه هستم

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان