Posted on ۲۷ فروردین ۱۳۸۹
چند روز قبل طرح حمایت وبلاگنویسان از گمنام را شروع کردیم، علیرغم اینکه تمامی رسانههای معتبر در اقدامی بسیار جالب به پوشش این طرح پرداختند و بسیار وسیع آن را تبلیغ کردند، اما وبلاگنویسان آنچنان که باید هنور در این طرح حمایتی شرکت نکردهاند. نه دیر است و نه نا ممکن.
حضور زندانیان در زندان استمرار دارد. آنها ماهها و روزها در زندان میمانند. روزهای زیادی را در سلولهای انفرادی میگذارنند و شبهای زیادی را در اتاقهای بازجویی سرگردان اندکی آرامشاند، لحظههای زیادی را در هواخوریهای بندهای عمومی زندان میگذارنند و دقیقههای زیادی تمنای آزادی دارند. حمایت جدی از آنان شروع یک راه است، شروع راهی که میتوانیم تا آنجا که میتوانیم دین خود را (اگر دینی روی دوش خود احساس میکنیم) نسبت به سختی و مرارت آنها و خانوادههایشان ادا کنیم. تنها مسالهی پیش رو این است که بر این حمایت از زندانیان گمنام استمرار و اصرار داشته باشیم.
بسیاری در این چند روز معطل این بودند که از کدام زندانی بنویسند و چهگونه بنویسند. جملهی آشنای همه این بود که کسی را نمیشناسیم. شاید برای این قضیه باید تعریفی از زندانیان گمنام بدهیم:
- زندانیانی که بی نام و نشان هستند و به علت عدم اطلاعرسانی خانوادهها به هر دلیلی تنها و بیکس در زندان ماندهاند. اینها باید شناسایی شوند؛ از طریق دوستان و آشنایان ما، از طریق رابطههایی که داریم. با واسطه و بیواسطه. یکی از طرحهای میرحسین موسوی، ایجاد شبکههای اجتماعی در سطح جامعه بود، شبکهیی که متشکل از خانواده و دوستان و آشنایان میشود و از آنجا شروع میشود، در یک شبکه اعضا به صورت مستقیم و غیر مستقیم با هم در ارتباط هستند. میتوانید از طریق همین شبکهها به زندانیان بی نام و نشان مانده دست پیدا کنیم. این شبکهها وجود دارد و نیازی به ایجاد آن نیست. تنها باید بپرسیم و باید به دنبال آنان باشیم. یادمان باشد که رسانه ماییم. هر کدام یک شهروند رسانه هستیم و مگر کار یک شهروند رسانه گزارش آنچه که میبیند و میداند نیست؟
- زندانیانی که کمتر به آنها توجه شده است. زندانیانی که خبرهای آنان در انبوه خبرهای رسانههای وابسته به احزاب و گروهها گم میشود. کسانی که به علت گمنامی و عدم داشتن شهرت به اخبار و وضعیتشان کسی توجه نمیکند و یا بعد از خبری کوتاه از آنان حمایتی آنچنان صورت نمیگید. زندانیانی که قربانی سناریوهای امنیتی هستند و به علت عدم داشتن حمایت خاص گروهها و احزاب بیشترین صدمات را میبینند. صدها و هزاران اسم از این اسامی تنها در اینترنت وجود دارد که با گشتی ساده میتوانیم به آنها دست پیدا کنیم. همان که نامشان و وضعیتشان را دوباره بازگو کنیم. دست به کاری بزرگ زدهایم.
- زندانیان کرد، زندانیانی که در شهرستانها هستند و به خاطر اتهامات سنگینی که دستگاههای قضایی و امنیتی به آنان میزنند و همراهی و حمایت گروهها و احزاب را با ایجاد خطوط قرمز از آنها قطع میکنند. نگاه کنید به سرنوشت احسان فتاحیان و فصیح یاسمنی. برای مثال دست کم ۲۱ زندانی کرد دیگر با همین وضعیت و حکم داریم.
میشود به این تعاریف بسته به نگاهی که دارید، اضافه کنید. بیایید، وضعیت و سختی این زندانیان را از دغدغههای اصلیمان کنیم. دوستان دیگری نیز برای زندانیان گمنام در این روزها نوشتهاند:
مدیار
Posted on ۳۱ فروردین ۱۳۸۸

متنی که در زیر میآید مصاحبهیی است که با کمک و ترجمهی دوست گرامیام لادن یزدیان با جیمز رابینز (Dr. jame S robbins ) برای روزنامهی واشینگتن تایمز در هفتهی گذشته صورت گرفت. متنی که پیش رو میبینید در مصاحبهی اصلی به خاطر کمبود جا با اندکی تلخیص امروز منتشر شد. قسمتی از آن در مورد وضعیت پیشین خودم بود، که در اینجا برای این که تکراری صورت نگیرد، حذف شده است.
خواستههای وبلاگنویسان
جامعهی چند صد هزار نفری وبلاگستان فارسی خواستههای بسیاری دارد. آنها بخش بزرگی از جامعه هستند با نیازهای گوناگون، بسیاری از اعضای این جامعه زنان هستند که به دنبال حق تاریخی و گرفتهی شدهی خود در کشور مردسالار ایران هستند، بسیاری از آنان دغدغهیی به نام آزادی دارند و….، دختران و پسران وبلاگنویس ایرانی در وبلاگستان فارسی به دنبال حق و سهم خود هستند، حق و سهمی که جامعهی بستهی ایران از آنها دریغ کرده است.
مشکلات وبلاگنویسان
سرعت کم اینترنت، فیلتر شدن وبلاگهایشان و تبلیغات منفی جمهوری اسلامی بر روی خانوادهها که به تازهگی شدت زیادتری به خود گرفته است، از جمله مشکلات وبلاگ نویسان ایرانی است. جمهوری اسلامی میخواهد به خانوادههای ایرانی بقبولاند که استفاده از اینترنت و وبلاگنویسی تاثیرات منفی بر روی فرزندانشان میگذارد. جمهوری اسلامی از تمام ظرفیتهای ممکن برای پیشبرد این هدف استفاده می کند. به تازهگی آنها برنامههای تلویزیونی متعددی برای این منظور میسازند و خبررسانی زیادی در روزنامهها و سایتهای اینترنتی میکنند.
وبلاگ نویسان پارسی تحت فشار
ایران کشور مجوزها است. برای تولید هر کالای فرهنگی در ایران؛ اعم روزنامه، کتاب، موسیقی و… شما باید مجوز بگیرید. در واقع بر روی هر اندیشهیی در ایران کنترل و نظارت وجود دارد، تا اندیشهیی از فیلتر دولت عبور نکند، حق انتشار ندارد و افراد نمیتوانند آزادانه به اطلاعات دست یابند.
خوشبختانه در وبلاگستان فارسی اینگونه نیست، نهادهای دولتی نمیتوانند نظارتی بر آنها داشته باشند و کنترلی را روی آنها انجام دهند. آنها از اینکه کنترل و نظارتی ندارند خشمگین هستند و به کرات نارضایتی خود را از این بابت اعلام کردهاند. اما متاسفانه این دلیلی است برای اعمال فشار بر روی وبلاگنویسان فارسی. آنها مدام تهدید میشوند، آنها اگر با اسم واقعی خود بنویسند دچار خطرات عدیدهیی میشوند، بازداشت و زندان و سلولهای انفرادی از خطرهای عمدهیی است که بسیاری از وبلاگنویسان را تهدید میکند. گر چه این تهدیدها چندین سال است که جامهی عمل به خود پوشیده و بسیاری از وبلاگنویسان بازداشت شده و به زندان رفتهاند.
اولین بازداشت گستردهی وبلاگ نویسان در سال ۱۳۸۳ اتفاق افتاد که در آن چیزی در حدود ۳۰ وبلاگنویس توسط نهادی مختلف امنیتی بازداشت و روانهی زندان شدند…
آینده و خطرهای وبلاگستان پارسی
با تصویب لایحهی جرائم رایانهیی در سال گذشته وبلاگ نویسان ایرانی با خطرات جدی روبهرو هستند. در این لایحه وبلاگنویسی در ردیف جرائم خطراناکی همچون سرقت مسلحانه ، راهزنی، تجاوز و… قرار داده شده است و حکمهای در نظر گرفته برای آن در حد اعدام است. نکتهی مورد بحث این لایحه این است که در مورد وبلاگنویسان بسیار مبهم حرف زده شده است و هر وبلاگ نویس سیاسی و آزادیخواهی میتواند در آن جای گیرد.
دلیل تصویب این لایحه فشار بیشتر بر روی وبلاگنویسان است. جمهوری اسلامی از فیلتر کردن و دست کشیدن وبلاگنویسان از وبلاگنویسی ناامید شده است و میخواهد با تصویب چنین لایحهیی به فشار هر چه بیشتر بر روی وبلاگستان پارسی اقدام کند. آنها روشهای گوناگونی را برای مبارزه با اینترنت که هیچ کنترلی بر روی آن ندارند، انجام میدهند. در سال گذشته چندین وبلاگنویس در ایران بازداشت و به زندان محکوم شدند.
در روزهای پایانی سال شاهد مرگ یک وبلاگنویس در زندان اوین به نام «امیدرضا میرصیافی« بودیم. وی به خاطر مطالب وبلاگاش که یک وبلاگ فرهنگی و موسیقی بود به دو سال و نیم زندان محکوم شد و در زندان اوین درگذشت. مرگ وی به خاطر کم کاری مسئولین و تیم پزشکی زندان اوین صورت گرفت. او به خاطر مصرف قرص در زندان وضعیت جسمیاش بحرانی میشود. ولی آنها میرصیافی را به بیمارستان نمیرسانند و باعث مرگ این وبلاگنویس جوان میشوند. مرگی که بسیار تلخ بود و کام وبلاگنویسان فارسی را در شروع عید نوروز تلخ کرد. به فاصلهی یک روز از این اتفاق دردناک نیروهای سپاه اعلام کردند که یک شبکهی فساد اینترنتی را منهدم کردهاند و بسیاری از مدیران سایتهای ضددینی و ضد انقلابی و پورونو را بازداشت کردهاند. در خبرهای بعدی سپاه به عنوان یکی از ارگانهای برخورد با وبلاگنویسان معرفی شد که هزینههای هنگفتی را هم بدین منظور به آنان اختصاص دادهاند. آنها میخواهند وبلاگنویسان را شناسایی و بازداشت کنند. کسانی که به زعم آنان بر علیه انقلاب و نظام اسلامی مینویسند و فعالیت میکنند.
این دو اتفاق و با توجه به تصویب لایجه جرائم اینترنتی آیندهی آرامی را برای وبلاگنویسان ایرانی نمیتوان پیشبینی کرد. در سال پیش رو روزهای سختی با توجه به این وقایع در انتظار وبلاگستان فارسی است، اما آنها نشان دادهاند که «شجاعترین وبلاگنویسان جهان» هستند که با همهی مخاطراتی که در گذشته داشتهاند و در روبهرو میبینند، هم چنان وبلاگ مینویسند.
تاثیر وبلاگستان
هر وبلاگ به تنهایی یک رسانه است. در ایران همهی اخبار سانسور میشود و رسانهها نمیتوانند بدون در نظر گرفتن خواست حکومت خبر منتشر کنند و دست به انتقاد بزنند. اما وبلاگنویسان بسیاری از خبرها را منتشر میکنند و از بسیاری از واقعیات پردهبرداری میکنند. آنها وظایف رسانهها را به دوش میکشند و دست به انتقادات گوناگون میزنند. آنها نسبت به تمام اتفاقات داخلی و خارجی موضع میگیرند و عقایدشان را منتشر میکنند. مخاطب وبلاگستان فارسی یک مخاطب با تعداد میلیونی است، آنها میتوانند بر روی هر موضوعی تاثیر گذار باشند. گر چه هنوز به دلیل فشارها و تهدیدها و فیلترینگ و در پی آن خودسانسوری که برخی مجبور به آن میشوند وبلاگستان فارسی تاثیر کافی خود را هنوز نتوانسته داشته باشد.
- لینک در خرداد
- لینک در مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران
Posted on ۲۱ فروردین ۱۳۸۸

آقای کیان منش، نمیدانم مرا به خاطر دارید یا خیر، اما من شما را خوب به خاطر دارم. مگر میشود کسی را که چشم در چشم من در دادگاه کیفری استان و در حضور وکلایام و پنج قاضی دیگر پرونده درخواست «اعدام» مرا میکرد فراموش کنم؟ نه هرگز فراموش نمیکنم. آن درخواستی که شما نوشتید و آنگونه در دادگاه قرائت کردید، همیشهی همیشه در گوشام زنگ میزند. شوخی نبود؛ در آن چند ماه تا من تبرئه شوم، خواب به چشمان هیچکدام از نزدیکانام نیامد. البته این مساله برای شما مهم نبود. شما در دادگاه همهی تلاشتان را کردید تا من به اتهام «سبالنبی» مجرم شناخته شوم و حلقهی طناب دار بر گردنام باشد، این را از آن روزها خاطرم هست، از ایما و اشارههایی که در دادگاه رد و بدل میکردید، در خاطر دارم. نتیجهی رای پنج قاضی را که خاطرتان هست؟ سه نفر تبرئه گفتند و دو نفر اعدام و من جستم از آن خواب که برای من به تعبیر نشسته بودید…
نه برایتان مهم نیست؛ مهم نبوده و نیست و محال است که باور کنم مهم باشد، همانطور که وقتی شما را در
برنامهی شوک دیدم، دیگر باور نکردم که هیچکدام از آن بازداشتشدهگان میتوانند مجرم باشند. همانطور که وقتی در برنامهی شوک داشتید از آبروی رفتهی یک انسان روبهروی آن دختر (که همهی ترس جهان در صدایاش بود) حرف میزدید، به هیچ طریقی حرفهایتان به دلام نمینشست. مگر میشود باور کنم کسی که کیفرخواست اعدام یک انسان را مینویسد، در پی حفظ آبروی کسی هم باشد.
خاطرهی آخرین باری که ما یکدیگر را هم دیدیم بسیار جالب بود؛ در دادگاه ارشاد ناحیهی ۲۱ تهران، همانجایی که محل «دفتر اینترنت» سابق و «گرداب» امروز بود، یکدیگر را ملاقات کردیم. البته «دفتر اینترنت» یا «گرداب» امروز به لطف دوستان شما دارای امکانات و ساختمان و تجیهزات کاملی شده است.
من دستبند به دست داشتم و پابند به پا. در راهروی دادگاه یکدیگر را دیدیم. پرسیدید که چرا به حکم دادگاه تجدیدنظر دربارهی تایید ۱۰ ماه حکم زندانام دوباره اعتراض نکردم، پرسیدم، مگر فرقی هم میکرد؟ به کدام رای عادلانهی کدام قاضی میتوانم دلخوش کنم؟ باز گفتید: حالا شاید میشد در دیوان کاری کرد! پرسیدم آقای کیانمنش شما دلتان به حال من میسوزد؟ یادم است دیگر جوابی ندادید، فقط نگاه می کردید.
از همان روزهای اول که گروه «گرداب» پا به عرصهی اینترنت کرد، چیزهای آشنایی در ذهنام می گذشت، انگار تکرار تاریخ بود، انگار که دوباره در روزهای گذشته قرار میگرفتم،
ادبیات همان ادبیات بود، روش همان روش بود، دروغگویی به همان سبک بود، و بزرگنمایی به همان شیوه بود…
وقتی تصویر کیانمنش را در برنامهی شوک به عنوان قاضی دیدم که با یکی از متهمان حرف میزد…
گرداب در گرداب افشارگری به روایت وبلاگستان
- پروندهی متهمان سایتهای اینترنتی؛ از دروغ تا واقعیت گفتوگو با همسر یکی از متهمان بازداشتی (سعید ملکپور)
- جرائم اینترنتی و اول ماجرا کاملیا انتخابیفرد
- در مورد مدیران دستگیر شدهی سایتها
- شوی مضحک جهاد اینترنتی
- آیا فارس اعترافات حسین درخشان را منتشر میکند؟ مهدی محسنی
- دمیدن در سر گشاد شیپور آرش کمانگیر
- عمو جان این گردابی که درست کردی همهمون رو غرق خواهد کرد وبلاگ زنگوله
پیش از این نوشته بودم
Posted on ۱۳ مرداد ۱۳۸۷
طرح امنیت روانی هنوز در مجلس مورد بررسی است و هنوز به تصویب نمایندهگان نرسیده است. طرحی نگران کننده برای مدیران سایتها و وبلاگها، که دچار ضعفها و ابهامات بسیار زیادی است.
اما اخبار نگران کنندهتر فعالیت دوبارهی “دفتر اینترنت دادسرای تهران” است که بعد از ماجرای دستگیری وبلاگنویسان در سال ۱۳۸۳ و نقض گستردهی حقوق بشر در مورد آنان فعالیت خود را دستکم به صورت علنی ادامه نداده بود. تنها در حدود دو سال پیش بود که یکی از اعضای آن با خبرگزاری ایسنا مصاحبهیی انجام داد که در آن مصاحبه هیچ نامی از فرد مذکور آورده نشده بود.
در سال ۱۳۸۳ با دستگیری وبلاگنویسان و نادیده انگاشتن حقوق انسانی آنها وبلاگنویسی در ایران جانی گرفت و تمام توجهات به سمت این پدیدهی مدرن در عصر رسانه معطوف شد. تا آنجا که هر کسی حرفی برای گفتن داشت و فضایی میطلبید برای داشتههایاش، دست به قلم برد و آن را با ایجاد یک وبلاگ در معرض خوانش همهگان گذاشت.
اما پا گرفتن وبلاگنویسی و گردش آزاد اطلاعات که از اصول حقوق بشر است، به مذاق مسندنشینان و آنها که از گردش آزاد اطلاعات واهمهیی دارند خوش نیامد. اعتراض شدید وبلاگنویسان بازداشتی در سال ۸۳ به نوع رفتار غیر انسانییی که با آنان صورت گرفته بود و شکایتهایشان به ریاست قوهی قضاییه و رئیس جمهوری وقت و سازمانهای حقوق بشری، برخورد با دیگر وبلاگنویسان را نرمتر از سال ۸۳ کرد و از آن هنگام به بعد وبلاگنویسان کمی به محاق بازداشت و زندان رفتهاند.
برخورد با وبلاگنویسان به صورت فیلتر کردن و بستن وبلاگ آنها و یا گه گاه تهدید آنان به ننوشتن همراه بوده است، اما طرح “امینت روانی” و به تبع آن فعالیت دوبارهی “دفتر اینترنت دادسرای تهران” نوید روزهای خوبی را برای وبلاگنویسان به همراه ندارد. چه آنکه بنابر قانون جدید (در صورت تصویب) وبلاگنویسی در ردیف جرمهایی مانند؛ سرقت مسلحانه، راهزنی، تجاوز به عنف و… غیره قرار میگیرد.
قاضی حداد در
کنفرانس مطبوعاتی خود خبر از بازداشت مسوولان چهار سایت اینترنتی به علت ترویج مسائل «ضداخلاقی و مستهجن» در حد «بسیار بالا» داده است. آن هم توسط دفتر اینترنت داسرای تهران. به گفته حداد پرونده این چهار نفر با عنوان اتهامی «مفسد فی الارض» در حال رسیدهگی است. یعنی همان جرمی که در طرح امنیت روانی پیشبینی شده است.
نمیتوان از این موضوعات به سادهگی عبور کرد. نگرانی برای وبلاگنویسانی که نقد مینویسند و از موضع مخالف، اینروزها بسیار زیاد است.
شاید شفافیت بسیاری از از ابهامات را بر طرف کند؛ اول اینکه در طرح امنیت روانی مدیرانی سایتی که مرتکب جرم “الحاد” میشوند چه عملی انجام میدهند که مستوجب حکم اعدام هستند؟ سادهتر آنکه معنی و مصداق الحاد چیست؟ این چهار سایتداری که بازداشت شدهاند چه کسانی هستند و سایت و وبلاگشان چه بوده است؟ در کجا نگهداری میشوند؟ آیا از حق داشتن وکیل بهرهمندند؟ در بازجوییهایشان بازپرس پرونده حضور دارد؟ حق ملاقات با خانوادههایشان را دارند؟ تفهیم اتهام آنان برا اساس کدام قانون مصوب در مورد وبلاگنویسی و فضای اینترنت صورت میگیرد؟ از حق تماس با خانوادههایشان برخورداند؟
Posted on ۱۲ تیر ۱۳۸۷
لازم است قانونی با فوریت که نیاز فوری جامعه است نوشته و تصویب شود تا موجب برقراری امنیت روانی جامعه شود.
امنیت روانی؛ موضوعی است که عدم وجودش را تک تک شهروندان ایران زمین در لایه لایههای زندهگی دشوار و سخت خود حس میکنند. یکی از دلائل مهم عدم وجود امنیت روانی در جامعه اقتصاد بیمار و تورم فزایندهیی است که در سالهای اخیر، به ویژه در زمان دولت نهم، مردم کشور با آن دست به گریبان هستند. قیمت مسکنهایی که روز به روز بیشتر میشود و خانهدار شدن را به یک آرزو تبدیل کرده است، کارگرانی که در کارخانههای کشور با مشکل عدم پرداخت حقوق مواجه اند. مردمی که برای تهیهی نیازهای عادی و اولیه زندهگی خود، همچون خرید برنج و گوشت و … باید چرتکه بیاندازند و دو دوتا چهار تا کنند و…
اما عدم وجود امنیت روانی تنها منوط به مسائل اقتصادی نیست و عوامل بسیاری در آن دخیل هستند:
مردمی که برای سفرهای درون شهری باید هزینهی راه را محاسبه کنند و از وسائل نقلیهی عمومی مثل مترو و بی.آر.تی استفاده کنند و ساعتها در ترافیک شهری بمانند و فضای نفسگیر وسائل نقلیه عمومی را تحمل کنند، امنیت روانیشان هر روز در مخاطره است و با ذهنی آشفته صبح را به شام میرسانند. دانشجویانی که در پس پشت درخواستهای صنفی و آزادیخواهی خود، حکمهای زندان و تعلیق و اخراج را دارند و هر هنگام همچون ماجرای دانشگاه زنجان زخمی دلشان را میسوزاند، آنها که باید، به جای التیام زخمشان مرهمی پیدا کنند، به دردشان دردی دیگر اضافه می کنند و بر زخمشان زخمی دگر میزنهند.
برای مردمی که هر روز تهدیدهای دیگر کشورها را مبنی بر حمله میشنوند و هر ماه شریانی از شریانهای اقتصاد بیمار کشور را در معرض تحریم دیگر ملل صاحب قدرت بسته میبینند. برخلاف گفتهی رئیس جمهوری نه تنها خوشحال نمیشوند، که حسی رازآلود به جانشان مینشیند که همانا عدم امنیت روانی است.
بیشک دیدهاید صورت دخترانی را که وقتی ماشینهای ون طرح امنیت اجتماعی را میبینند به چه رنگی درمیآید. در همهی کشورهای دنیا نیروی پلیس یعنی امنیت، یعنی آرامش برای شهروندان، اما در هیچ کشوری هیچ کس به خاطر نیروی آرامش دهنده و امنیت دهنده، راهاش را از این سوی خیابان به آن سوی خیابان تغییر نمیدهد که چه بسا از او در مقابل همسرش و یا پدرش سوال کنند که چرا اینگونه لباس پوشیدهیی، دیگر مردان آن را نمیپسندند. و او میماند که چه بگوید جز اینکه نمیدانستم نباید برای همسرم و از همه مهمتر برای خودم اینگونه لباس نپوشم و باید برای دیگران لباس بپوشم. دختران و زنانی که به علت وجود قوانین تبعیضآمیز عدم امنیت را به طور کامل در تمام سطوح زندهگی خود به عنوان “جنس دوم” و نه یک انسان تحمل میکنند.
اینها مشتی از خروار است. راه های کشور که هر سال هزاران قربانی میگیرد و کشته میدهد از عدم وجود امنیت جانی حکایت دارد که همان عدم وجود امنیت روانی است. این همه دزدی، این همه فساد و این همه قتل و این همه اعدام که هر روز بیشتر میشود و دلائلاش را نیز زیاد میکنند، امنیت روانی یک جامعه را بر هم میزند. و اینها همه از کجا میآید؟
و هیچکس را امنیتی نیست که بخواهد دم از سرچشمه بزند و افراد و اشخاص مسبباش را به محاکمهی افکار عمومی بسپارد و اعمالشان را به چالش بکشد، چرا که اگر روزنامهنگاری باشد صابون بازداشت را باید به تن بزند و اگر روزنامهیی، محاق توقیف را در انتظار دارد. اگر شخصی هم از اشخاص که چیزکی میداند حرفی بزند آن میرود بر سرش که بر پالیزدار نامی می رود و بر شهبازی نامی میگذرد. مگر نه این است که دیگر داستان بر قصهگویی پالیزدار نمیگذرد و نمانیدهگان مجلس از عدم وجود “امانتداری” سخن میگویند؟
زندانیان سیاسی، همان ها که خود و خانوادههایشان از عدم وجود امنیت جانی و روانی هماره بیمناکاند، همیشه اتهامی علاوه بر اتهامات همیشهگی در پروندهی خود دارند مبنی بر فساد و فحشا و اموری از این قبیل. حال آوردن نام وبلاگ در میان جرائمی همچون؛ راهزنی، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکیل باندهای فساد و فحشا، شرارت، آدم ربایی، قاچاق انسان و… راه اتهام زدن به بلاگرها را آسانتر از قبل میکند، چرا که وبلاگهایی که همیشه از موضع مخالفت و انتقاد مینویسند این اتهام را سادهتر از دیگر مخالفان و منتقدان در عرصههای گوناگون بر روی خود میبینند. تجربهی بازداشت و وبلاگنویسان در گذشت و حال این را اثبات کرده است. فیلتر شدن چنین بلاگرهایی همراه با وبلاگهای که به مسائل جنسی میپردازند و بیاخلاقی را مد نظر دارند چنین چیزی را در ذهن تداعی می کند.
طرحی که مجلس در این روزها با نام “ضرورت طرح تشدید مجازات” به نام امنیت روانی به تصویب میرساند نه تنها کمکی به برقراری چنین امنیتی نمیکند، بلکه با زیاد کردن جرمهایی که به محکومیت خشونتآمیز اعدام ختم میشوند امنیت روانی جامعه را بیش از پیش به مخاطره میاندازد و در این میان بیچاره بلاگرهایی که نمیدانند چه در انتظارشان است. مثلی هم اینجا تداعی میشود که “ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان.
Posted on ۲۸ خرداد ۱۳۸۷

خبرگزاری فارس: نتیجه یک پژوهش علمی بر روی فعالیت وبلاگهای فارسی در سال۸۶، نشان میدهد که در عین حال که بر پختگی و سطح تعامل وبلاگهای اصولگرا با مخاطبین افزوده شده، وبلاگهای اصلاحطلب گرایش بیشتری به پنهانکاری دارند.
این تیتر و خبری است که خبرگزاری وابستهی فارس مخابره کرده است. خبر جالبی است. خبرگزاری کمدی فارس که این مطلب را بر اساس یک “تحقیق علمی” مخابره کرده، خبر داده که “سطح تعامل وبلاگهای اصلاحطلب و منتقد با مخاطبان نسبتا ثابت مانده، اما وبلاگهای اصولگرا سطح تعامل خوب با مخاطبان را افزایش داده و بر غنای مطالب این وبلاگها نیز افزوده شده است.”
جالب است که در قسمتی از این خبر آمده که وبلاگهای اصولگرا با نام اصلی خود مینویسند و شمارشگرهای وبلاگ خود را برای عموم نمایش میدهند. و اینکه “همچنین ۸۴ درصد وبلاگنویسان منتقد دولت و نظام، آمار بازدید خود را از دیگران پنهان میکنند.”
اما در این خبر نیامده که کدام وبلاگ اصولگرایی جزو وبلاگهای برتر فارسی است و تا به حال کدام وبلاگنویس اصولگرایی حتا تا سطح مطرح شدن پیشرفته است. در این خبر نیامده که کدام وبلاگ اصولگرا تا به حال فیلتر شده است. دراین خبر نیامده که وبلاگهای منتقد نظام حتا وبلاگشان به خاطر فیلتر بودن باز نمیشود چه برسد به اینکه کسی بخواهد شمارشگرشان را ببیند. این فیلترینگ حتا برای وبلاگنویسان اصلاحطلب که وابسته به نظام هستند نیز وجود دارد و بسیاری از وبلاگهایشان فیلتر شده است.
در این خبر نیامده که وبلاگهای منتقد و مخالف از نبود آزادی بعد از بیان میترسند و برای همین بسیاری از آنها اسامی خود را افشا نمیکنند. اما در این تحقیق به اصطلاح علمی گفته نشده که تا به حال کدام یک از وبلاگهای اصولگرا کوچکترین تهدیدی بابت وبلاگ نویسی شدهاند.
به هر حال این تحقیق علمی به درد خود آقایانی میخورد که دست به این تحقیق علمی زدهاند. وگر نه شما اگر وبلاگنویس اصولگرایی که مطالب اش دارای “غنا” باشد و ویزیتورش از یک وبلاگ معمولی بیشتر باشد و شمارشگرش نشان…
از اینها بگذریم، اما موردی که دربارهی وبلاگنویسان اصلاحطلب گفته شد تا اندازهیی صحیح است.
وبلاگ نویسان اصلاحطلب دچار افت محسوسی شدهاند که دلائلاش بسیار روشن و واضح است؛ حمایت از حزب مشارکت و اعتماد ملی و شرکت در انتخابات آن هم با ذکر “دلائل جهنمی” از مهمترین این دلائل است. گر چه فیلترینگ هم در مایوس کردن آنان و افتشان نقش بسزایی داشت.
به هر حال وبلاگی موفق است که صادقانه بنویسد و در تعامل به همهی وبلاگهای دیگر باشد. وبلاگ های اصلاحطلبان و اصولگرایان (که اگر باشند) با دیگر وبلاگها مرزبندی دارند. آنها فقط خودشان را دوست دارند و دردهای دیگران برایشان مهم نیست. آنها یا مینویسند که قدرت را حفظ کنند یا می نویسند که قدرت را دوباره به دست آورند. یا دروغهای دولت مطبوعشان را اشاعه میدهند یا شعارهای حزبشان را تبلیغ می کنند. اما وبلاگهای برتر فارسی از این ماجرا به دور هستند و در جایی که حقشان است ایستادهاند. جایی که وبلاگنویسان اصلاحطلب و اصولگرا جایی ندارند.
در اخبار
- رئیس کل سازمان امور مالیاتی کشور: دشمن با حربه اقتصادی به دنبال مایوس کردن ملت ما است نمیدانم تا به کی ناتوانی و کم دانشی خود را می خواهند بر گردن “دشمنی” بیاندازند که توهمی بیش نیست. عزیزان “سنوبال” مرد فکر دیگری کنید.