Tag Archive | "وبلاگ‌نویسی"

Tags: , ,

برای روز جهانی وبلاگ


امسال بگویی نگویی این روز جهانی وبلاگ‌نویسی با سال‌های قبل فرق داشت، هستند کسانی که می‌گویند وبلاگ‌ستان فارسی به دلائل مختلف دچار «رکود» شده است، از جمله مهم‌ترین این دلیل‌ها را وفور و ازدیاد شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توییتر عنوان می‌کنند.

اما من هم با مهدی جامی موافق‌ام که هر کسی که چنین نظری دارد بی‌انصافی می‌کند، البته به نظرم بیش‌تر کسانی که این نظر را می‌دهند، کسانی هستند که یا خود‌شان وبلاگ‌ تا به حال ننوشته‌اند یا مدت‌ها است که وبلاگ و وبلاگ‌نویسی را رها کرده‌اند، نمونه این مسأله را روز گذشته در یک مصاحبه‌ای در دویچه وله دیدم که دوستان خوب‌ام روزبه و امید از رکود وبلاگ‌ستان صحبت کرده بودند، هر چه فکر کردم، البته نفهمیدم که درباره رکود وبلاگ‌ستان چرا باید با امید و روزبه مصاحبه شود که مدت‌ها دیگر وبلاگ نمی‌نویسند، البته شاید هم به همین دلیل که خودشان نمی‌نویسند. هر چه بود انتخاب خوبی نبود. به نظرم می‌شود در این موراد از کسانی که همچنان وبلاگ‌های‌شان به روز است در این مورد سوال کرد و آن‌ها را مورد مصاحبه قرار داد.

در مورد روز جهانی وبلاگ سال‌های گذشته نوشته‌ام، اگر بخواهم دوباره همان‌ها بگویم که دیگر تکراری است، اما به مناسبت این روز که یک روز از آن گذشته و تأخیر داشتم، پنج وبلاگ را به رسم امروز می‌گویم که هنوز می‌خوانم‌شان.

البته باید گفت که دیگر لقب وبلاگ بهتر و برتر و این عناوین دیگر برای هیچ وبلاگی در وبلاگ‌ستان فارسی زیاد صدق نمی‌کند، فضای سیاسی  ـ اجتماعی ایران در طی دو سال اخیر به گونه‌ای مدل وبلاگ‌نویسی در ایران را هم عوض کرده است، مگر این‌که بخواهیم به صورت خاص  و موضوعی وبلاگ‌ها را برررسی کنیم، البته به آن شرط که مثل انتخاب‌های دویچه وله بر اساس روابط و پارتی‌بازی صورت نگیرد و یک داور بگذاریم که هم وبلاگ‌نویس باشد و هم برای ۱۱ پست در شش ماه کسی را به عنوان وبلاگ برتر انتخاب نکند. یعنی کلا بداند وبلاگ چیست و وبلاگ‌نویس کیست.

به هر حال پنج وبلاگی که همچنان آن‌ها را می‌خوانم:

وبلاگ زنانه‌ها‌ی مهشید

سال‌ها است که می‌خوانم مهشید را، البته گاهی اوقات که دیگر خیلی خیلی فیمنیست می‌شود یک کم اعصاب می‌خواهد خواندن مهشید، اما دو چیز هست که وبلاگ مهشید را به آن دلیل همیشه می‌خوانم، یکی صراحت‌اش است که هیچ مصلحتی را بر نمی‌تابد و هر آن‌چه که دوست دارد و فکر می‌کند، می‌نویسد،‌ کم‌تر وبلاگ‌نویسی را می‌شناسم که صراحت و رک بودن مهشید را داشته باشد. به روز بودن و مستمر نوشتن مهشید از آن ویژگی‌های خوب‌اش هست.

وبلاگ خبرنورد

نویسنده وبلاگ خبرنورد که از دوستان بسیار عزیزم است هم جزو آن دسته وبلاگ‌هایی است که همیشه آن را رصد می‌کنم و می‌خوانم. اقلیت‌های دینی و مذهبی خیلی در ایران تحت فشار و آزار و اذیت قرار دارند، نوید بسیار مستمر و خوب در مورد حقوق بهاییان در ایران می‌نویسد و خود را تا یک منبع خبری معتبر و موثق در این زمینه معرفی کرده است. کم‌تر وبلاگ‌نویسی است که در زمینه «خبر رسانی» به صورت مداوم کار و فعالیت کند. چیزی که وبلاگ خبرنورد را برای‌ام جالب توجه کرده «موثق بودن» و «مستمر» بودنش است.

وبلاگ جمهور مهدی محسنی

خواندن وبلاگ مهدی برای من یک «عادت» است، ترک عادت هم که موجب مرض! با بسیاری از مطلبی هم که مهدی در وبلاگ‌اش می‌نویسد یا مخالف‌ام، یا به دل‌ام نمی‌نشیند یا بالکل در مقابل آن موضع برعکس دارم، به خصوص وقتی رگ اصلاح‌طلبی‌اش بالا می‌ِزند، ولی خب چه کار کنم دیگر به خواندن وبلاگ‌اش عادت دارم، هر چند خودش را دوست دارم.

وبلاگ یک فتحی‌ی فتحی

از آن وبلاگ‌ها است که بسیار بسیار از آن آموخته‌ام، زیاده هم آموخته‌ام، بسیاری پست‌ها دارد که رفرنس من شده در اینترنت و در زمینه‌های گوناگون بارها به آن‌جا مراجعه کرده‌ام، مسائل آموزشی که مطرح می‌کند، به قول معروف بسیار به درد بخور است، هر چند که این آخری‌ها کم‌تر می‌نویسد.

وبلاگ کمانگیر آرش

کمانگیر آرش هم که هم‌چنان آن را می‌خوانم، اسم وبلاگ‌اش را گذاشته‌ام برای خودم «وبلاگ دو دو تا چهار تا»، یعنی این‌که همه چیز را  بر پایه «منطق» می‌نویسد و تحلیل می‌کند، روی هوا حرف نمی‌زند، برای حرف‌های‌اش دیلیل دارد، این ویژگی‌اش را خیلی دوست دارم، سوتی گیر آوردن‌اش از رسانه‌های دولتی و جاهای دیگر هم همیشه جالب است. نوشته‌ی آخری آرش در مورد رد رکود در وبلاگ‌ستان هم از نمونه همان نوشته‌های منطقی است.

خلاصه این‌که ما هستیم و می‌مانیم همچنان وبلاگ‌ می‌نویسیم

  • کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی (بابک خرمدین) امیر حسین کاظمی، علی بهزادیان‌نژاد را هم یادی بکنیم در این روز که از وبلاگ‌نویسان زندانی هستند.

مدیار

Posted in وبلاگستانComments (5)

Tags: , , ,

وبلاگ و جولی و جولیا


روزانه سه کار هست که باید انجام بدهم؛‌ دوست داشتن شیدا، فیلم دیدن و وبلاگ‌نوشتن. هر سه هم که از عشق می‌آید و خوب است. هر شب با شیدا می‌نشنیم و چند فیلم را پیش‌نهاد  می‌کنیم که ببینیم، چند نکته در انتخاب فیلم برای‌مان اهمیت دارد، اول این‌که چیزی در مورد فیلم خوانده باشیم، دوم این که اگر فیلم پردیالوگی است زیرنویس‌اش را بتوانیم پیدا کنیم، سوم این‌که مدت زمان فیلم چه‌قدر است. مثلن اگر یک فیلم دو ساعت و نیم باشد و ساعت ۱۲ شب، آن فیلم را بدون شک نمی‌بینیم، چون حتمن شیدا بعد از یک ساعت و نیم خواب‌اش می‌برد و فیلم نصفه می‌ماند.

این روزهای سال هم که می‌شود می‌نشینیم پای دیدن فیلم‌هایی که در گلدون گلوب یا اسکار کاندید شده‌اند یا احتمال نامزدی‌ و جایزه گرفتن‌شان بالا است. تا حالا «آواتار» و «لعنتی‌های حرام‌زاده» را دیده‌ایم که هر دو بسیار دیدنی هستند، امشب قرعه‌ فیلم دیدن‌مان به «جولی و جولیا» افتاد.

«جولی و جولیا» فیلمی است، زیبا و دل‌پذیر، با یک فرشته‌ی نازنین به نام «مریل استریپ» که هنرمندانه تصویری به شکل خود زنده‌گی از «هنر آشپزی»  در شخصیت «جولیا» عرضه می‌کند، جولیایی که مریل استریپ می‌آفریند اوج آفرینش یک شخصیت به شکلی کاملن طبیعی است؛ آن‌قدر که محو شخصیت زنی می‌شوید که لب‌خندش برای همه‌ی ساکنان کره‌ی زمین به یک اندازه جان‌بخش و صمیمانه است و غذاهای‌اش در نهایت خوش‌مزه‌گی است؛ همین می‌شود که اگر مثل ما اشتباه کنید و فیلم را ساعت ۱۲ شب ببینید، در به در یک غذای خوب و رویایی می‌شوید تا آتش حس جدیدی که نسبت به غذا خوردن و چشیدن طعم غذهای مختلف  بعد از دیدن فیلم به شما دست داده، اندکی فروکش کند.

برای فیلم جولی و جولیا مطلب‌ها و نقدها می‌شود نوشت و از این فیلم «صمیمانه و خودمانی» با بازی شاهکار بانو مریل استریپ که به احتمال زیاد اسکار سوم‌اش را به خاطر این بازی «دل‌پذیر و خوش‌مزه» می‌گیرد، صمیمانه یاد کرد. اما موضوعی دیگر در شخصیت دیگر این فیلم یعنی «جولی» با بازی «امی آدامز» وجود دارد که شوق من وبلاگ‌نویس را برای دیدن این فیلم دو چندان کرد. جولی برای رهایی از تکرار و افسرده‌گی دنیای عصر جدید شروع می‌کند به پختن غذاهایی که جولیا در کتاب‌اش آموزش داده و تجربیات خود را از این کار در وبلاگی که به همین خاطر ایجاد کرده می‌نویسد. وبلاگی که روز به روز خواننده‌گان زیادی کسب می‌کند و سر آخر باعث شهرت او می‌شود.

روزهای اولی که او مدام وبلاگ‌اش را چک می‌کند تا یک کامنت برای‌اش گذشته شود، تداعی کننده‌ی آغاز وبلاگ‌نویسی برای هر شخصی است. اولین کامنت او از طرف مادرش است که می‌گوید دست از این کار بی‌هوده بردارد. یک سال بعد عکس جولی همراه با مصاحبه‌اش در روزنامه‌ی نیویورک تایمز است و او با وبلاگ‌نویسی شهرتی به هم می‌زند.

این فیلم که بر اساس داستانی واقعی است، ارزش کار وبلاگ‌نویسی را به خوبی نشان می‌دهد. این‌که به عنوان یک وبلاگ‌نویس می‌توان «تاثیر» داشت و نقشی برای خود ترسیم کرد. فرقی ندارد چه چیزی بنویسیم و به چه موضوعاتی با چه دیدگاهی نگاه کنیم و بر چه چیزی تاثیر بگذاریم، می‌شود ساده و بی‌ریا هر آن‌چه که فکر می‌کنیم بنویسیم. می‌توان از آشپزی کردن نوشت و از خاطرات روزانه، می‌توان با یک وبلاگ مبارز راه آزادی بود و در دفاع از حقوق انسان‌ها کوشید، می‌توان آموزش داد، طنز نوشت و هزاران چیز دیگر، اما تاثیر داشت، لازم نیست این تاثیر در دیگران باشد، این تاثیر می‌تواند روی خودتان باشد.

وبلاگ‌نویسی با ۸ سال سن در ایران فراز زیاد نداشته است، اما فرود بسیار داشته است و گویا ادامه هم دارد. بعد از سه سال بود که تازه با بازداشت چند وبلاگ‌نویس (از جمله خودم)، وبلاگ‌نویسی در ایران مطرح شد و بعد از آن بود که شاهد گسترش وبلاگ‌نویسی بودیم، شاید این دوره که از اواخر سال ۸۳ و بعد از بازداشت‌ها شروع می‌شود را تنها مرحله‌ی فراز وبلاگ‌نویسی  در ایران بدانیم. بعد از آن حضور شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی که همان مطالب و نقطه‌نظرات همیشه‌گی‌شان را در قالب وبلاگ مطرح می‌کردند، یعنی در واقع نوشته‌ها و سخنرانی‌های و مصاحبه‌های‌شان را در وبلاگ می‌گذشتند به وبلاگ‌نویسی در ایران خیلی ضربه زد، تنها کار اینان گرفتن خواننده از وبلاگ‌ها بود و بس، غیر از این در این عرصه هیچ حرفی برای گفتن  نداشتند. حضور روزنامه‌نگاران هم بر خلاف ادعایی که از سوی آنان مطرح  می‌شود، باز هم به همین صورت به وبلاگ‌نویسی ضربه زد. البته بودند معدود کسانی که به راستی  فقط بلاگ کردند، فارغ از مسئولیت‌ها و شخصیت حقوقی  و اجتماعی که داشتند، مثال شاخص آن را هم که همه می‌شناسیم؛ محمدعلی ابطحی. از میان روزنامه‌نگاران هم تک و توکی بیش‌تر نمی‌توان نام برد.

فشارها و برخوردهای حکومتی نیز باعث ضربه‌ی بسیاری به وبلاگ‌نویسی شد. وضع قانون‌های مخالف و ترساندن بسیاری از نوشتن بی‌تاثیر نبوده است. در این سال‌های آخر هم که گسترش شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های مختلف گروهی رقیب وبلاگ‌ها شده‌اند. نمی‌توانم تصور کنم که یک شهروند عادی اکنون شروع به وبلاگ‌نویسی کند و ساده بنویسد و بتواند موفقیتی هم کسب کند.

حالا و اکنون دیگر می‌توانم بگویم این همه سال است که دارم وبلاگ می‌نویسم  هنوز حس خوبی دارم و با تمام وجودعاشق این کار هم هستم. جایی که مال خودم است و هر چه در آن بخواهم می‌نویسم، هر چه نظرم است و هر چه دوست دارم. مطالبی که سفارشی نیستند، بنابر ملاحظه نیستند، سانسور نمی‌شوند، مصلحتی نیستند و… وبلاگ‌نویسی به من روحیه می‌دهد.

وقتی به جولی در فیلم پیشنهاد می‌شود که با نیویورک تایمز مصاحبه کند، از خوش‌حالی در آسمان سیر می‌کند، در این سال‌ها زیاد مصاحبه داشته‌ام و اسم‌ام اینور و آن‌ور زیاد آمده است، اما هیچ‌وقت برای هیچ‌کدام شوقی نداشتم و برای‌ام مهم نبوده است؛ غیر از آن دو مصاحبه با نیویورک تایمز و واشنگتن تایمز که هر دو به خاطر وبلاگ‌نویسی‌ام و شرایط وبلاگ‌نویسی ایران بود. مساله‌یی که  با وضع موجود هرگز در روزنامه‌ها و رسانه‌های ایرانی، برای نه من و هیچ‌کس دیگر اتفاق نخواهد افتاد. در این سال‌ها تنها به یاد دارم چند بار روزنامه‌ی اعتماد ملی چند خطی از مطالب وبلاگ من را در ستونی که برای وبلاگ‌ها در صفحه‌ی آخر خود ایجاد کرده بود، ‌آورد. ستونی چند خطی که بعد از یک مدت گویا تحمل نشد و آن را هم برداشتند.

بعد از این فیلم احساس کردم یادم رفته بود که می‌شود در وبلاگ راحت هم نوشت. تازه یادم افتاد. نمی‌دانم از کی و چرا یادم رفته بود، اما دوباره یادم افتاد. خب مثل این که سه تا کار امروز را انجام دادم، گر چه اولی‌اش کار نیست، خود زنده‌گی است. دیگر هم این‌که نصفه شبی غذایی پیدا نشد و هم‌چنان دل ضعفه دارم.

  • فکر می‌کنم که این فیلم اولین فیلمی باشد که موضوع آن با وبلاگ‌نویسی است، چیزی که حسابی مرا سر ذوق آورد

مدیار

Posted in سینما, وبلاگستانComments (1)

Tags:

هفتمین سال وبلاگ‌نویسی


شب اول آبان بود. تازه روزهای اولی بود که به اینترنت دسترسی پیدا کرده بودم. آن هم اینترنت «دیال آپ» سایت‌های زیادی را نمی‌شناختم. اولین کارم این بود که در گوگل موضوع‌ها یا کلمه‌ها را جست‌وجو می‌کردم تا به چیزی برسم برای خواندن. در گردش آنلاین‌ام که زیاد هم از چیزی سر در نمی‌آوردم برخوردfghم به وبلاگی به نام «یک قطره از دریا» نوشته‌یی داشت که به حال و هوای بسیار پریشان آن روزهای من شبیه بود. در کل دسترسی‌ام به اینترنت پناه بردن از شر آن پریشانی‌ها بود. دیدم می‌شود آن‌جا نظر (کامنت) گذاشت. چند خطی برای «کیمیا» نویسنده‌ی وبلاگ که اکنون فرزندی دارد و وبلاگ جدیدش را به صورت فرزندش می‌آراید، نوشتم.

برای‌ام ایمیل زد که وبلاگ‌نویس هستم؟ گفتم نه! گفت اگر بنویسی وبلاگ جای مناسبی است برای هر آن‌چه که جایی نمی‌توانی بگویی. چند روزی در سرم چرخید تا به دل‌ام شد که شاید بد نیست آن پریشانی‌ها را در وبلاگی بنویسم. این شد که وبلاگی ساختم و شروع کردم ؛ در اوب آبان. نمی‌دانم روی چه دلیل ولی اولین نوشته‌ام غزلی بود از مولانا که این‌گونه شروع می‌شود:

بازآمدم چون عید تو تا قفل و زندان بشکنم

وین چرخ مردم‌خوار را چنگال و دندان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی، بر وی بریزم جام می

گردون اگر دونی کند من دست گردان بشکنم

شعری که چندین بار و بعد از رهایی از انفرادی و زندان دوباره در وبلاگ‌های‌ام نوشته شد. وبلاگ‌نویسم شدم به همین ساده‌گی. خاطرم هست روزهای اول می‌خواستم از یک سرویس کامنت‌دونی استفاده کنم، چند روز کشتم خودم را تا آن را بتوانم بگذارم. خاطرم هست که روزهای اول بازدید کننده‌ی  وبلاگ‌ام از ۲۰ نفر تجاوز نمی‌کرد، مایوس کننده بود، اما دل‌ام می‌خواست بنویسم و هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم روزی هم بشود که بتوانم در یک روز ۲۵ هزار بازدید کننده داشته باشم. ولی شد و به آن دست یافتم.

حالا هفتمین سال؛ چه‌قدر سریع گذشت با همه سختی‌ها و تلخی‌های‌اش. حالا شبکه‌های اجتماعی رقیب بسیار قدرت‌مندی برای وبلاگ‌ها شده‌اند، اما هنوز نمی‌توانند جای‌گزین باشند. اگر هفت سال قبل چند روز باید برای گذاشتن یک کامنت‌دانی صرف می‌کردم، امروز اگر بخواهی همه‌ی نظرات داده شده برای مطلب‌ات را بخوانی، چند روز نه در وبلاگ‌ات که باید این‌ور و آن‌ور دنبال‌اش بگردی، وبلاگ‌ات را آپدیت می‌کنی نظرات دیگران را باید در فیسبوک و توییتر و بالاترین و این سایت و آن سایت بخوانی.

این همه سال با این همه مخاطره گذشت، انفرادی، زندان، خطر صدور حکم اعدام، محکومیت به ۳۴ ماه حبس، ربودن همسرم در خیابان توسط مامورین اطلاعات (که سخت‌تر و تلخ‌تر از همه بود) و… باز هم دارم وبلاگ می‌نویسم تا کور شود چشم دیکتاتور و دیکتاتوری

مدیار

Posted in خودمComments (3)

Tags: , , ,

بازجویان آنلاین


همین یک ساعت پیش بود که بازجویان با آی‌دی فریبا پژوه در یاهو مسنجر آنلاین شده بودند و داشتند با آی‌دی یک زندانی که اسیرشان است به کنکاش در حریم خصوصی وی می‌پرداختند. فریبا پژه از هفته گذشته بازداشت شده است و در زندان به شدت  تحت فشار قرار دارد.

بعد از این هم دیدم که وبلاگ محمد‌علی ابطحی باز هم به رسم این روزها آپدیت شده و مطلبی نوشته شده که در ادامه‌ی روند مطالب قبلی است. تع25590087ریف کردن از چیزهایی دیگر و آوردن در انتهای مطلب که اصلاح‌طلبان این کار را کرده‌اند و آن‌جا خیانت کرده‌اند و… از همان حرف‌های تکراری همیشه‌گی کیهانی است که در وبلاگ ابطحی محترمانه‌تر نوشته می‌شود. خب به هر صورت خودشان هم قبول دارند که شخصیت ابطحی کجا و شخصیت کیهانی کجا.

اردشیر نکته‌ی ظریف و جالبی نوشته بود در مورد این‌که ابطحی خودش این وبلاگ را به روز نمی‌کند. اما دلائل دیگری هم هست که وبلاگ ابطحی دست خودش نیست، یکی همین آی دی فریبا پژوه که بالا شرح‌اش را گفتم. دیگر این‌که آن عکسی که از ابطحی در وبلاگ‌اش گذاشته بودند در اتاق بازجویی نبود. اتاق‌ها بازجویی هیچ وسیله‌یی ندارد. تمام وسائل این اتاق‌ها عبارت‌اند از یک صندلی تکی برای این‌که رو به دیوار بنشینی و چندتا بازجو که پشت سر زندانی ایستاده‌اند تا اگر به سوالی جواب نداد او را بزنند. همین و دیگر هیچ. اگر احتیاج به وسیله‌یی برای شکنجه هم باشد؛ می‌روند و می‌آورند.

نمی‌دانم  چرا این بازی‌های نخ‌نما شده را تمام نمی‌کنند؛ واکنش وبلاگ‌نویسان را در قبال این حرکت دیده‌اند و باز هم ادامه می‌دهند. شاید هنوز فکر می‌کنند می‌توانند اندک مشروعیتی برای دولت کودتا به دست بیاورند که می‌خواهد از مجلس رای اعتماد بگیرد، در حالی که هنوز از مردم رای اعتماد نگرفته و نخواهد گرفت.

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , ,

شجاع‌ترین وبلاگ‌نویسان جهان


متنی که در زیر می‌آید مصاحبه‌یی است که با کمک و ترجمه‌ی دوست گرامی‌ام لادن یزدیان با جیمز رابینز (Dr. jame S robbins ) برای روزنامه‌ی واشینگتن تایمز در هفته‌ی گذشته صورت گرفت. متنی که پیش رو می‌بینید در مصاحبه‌ی اصلی به خاطر کم‌بود جا با اندکی تلخیص امروز منتشر شد. قسمتی از آن در مورد وضعیت پیشین خودم بود، که در این‌جا برای این که تکراری صورت نگیرد، حذف شده است.

The world’s bravest bloggers

خواسته‌های وبلاگ‌نویسان

جامعه‌ی چند صد هزار نفری وبلاگ‌ستان فارسی خواسته‌های بسیاری دارد. آن‌ها بخش بزرگی از جامعه هستند با نیازهای گوناگون، بسیاری از اعضای این جامعه زنان هستند که به دنبال حق تاریخی و گرفته‌ی شده‌ی خود در کشور مردسالار ایران هستند، بسیاری از آنان دغدغه‌یی به نام آزادی دارند و….، دختران و پسران وبلاگ‌نویس ایرانی در وبلاگ‌ستان فارسی به دنبال حق و سهم خود هستند، حق و سهمی که جامعه‌ی بسته‌ی ایران از آن‌ها دریغ کرده است.

مشکلات وبلاگ‌نویسان

سرعت کم اینترنت، فیلتر شدن وبلاگ‌های‌شان و تبلیغات منفی جمهوری اسلامی بر روی خانواده‌ها که به تازه‌گی شدت زیادتری به خود گرفته است،‌ از جمله مشکلات وبلاگ نویسان ایرانی است. جمهوری اسلامی می‌خواهد به خانواده‌های ایرانی بقبولاند که استفاده از اینترنت و وبلاگ‌نویسی تاثیرات منفی بر روی فرزندان‌شان می‌گذارد. جمهوری اسلامی از تمام ظرفیت‌های ممکن برای پیش‌برد این هدف استفاده می کند. به تازه‌گی آن‌ها برنامه‌های تلویزیونی متعددی برای این منظور می‌سازند و خبررسانی زیادی در روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی می‌کنند.

وبلاگ نویسان پارسی تحت فشار

ایران کشور مجوزها است. برای تولید هر کالای فرهنگی در ایران؛ اعم روزنامه، کتاب، موسیقی و… شما باید مجوز بگیرید. در واقع بر روی هر اندیشه‌یی در ایران کنترل و نظارت وجود دارد، تا اندیشه‌یی از فیلتر دولت عبور نکند، حق انتشار ندارد و افراد نمی‌توانند آزادانه به اطلاعات دست یابند.
خوش‌بختانه در وبلاگ‌ستان فارسی این‌گونه نیست، نهادهای دولتی نمی‌توانند نظارتی بر آن‌ها داشته باشند و کنترلی را روی آن‌ها انجام دهند. آن‌ها از این‌که کنترل و نظارتی ندارند خشم‌گین هستند و به کرات نارضایتی خود را از این بابت اعلام کرده‌اند. اما متاسفانه این دلیلی است برای اعمال فشار بر روی وبلاگ‌نویسان فارسی. آن‌ها مدام تهدید می‌شوند، آن‌ها اگر با اسم واقعی خود بنویسند دچار خطرات عدیده‌یی می‌شوند، بازداشت و زندان و سلول‌های انفرادی از خطرهای عمده‌یی است که بسیاری از وبلاگ‌نویسان را تهدید می‌کند. گر چه این تهدیدها چندین سال است که جامه‌ی عمل به خود پوشیده و بسیاری از وبلاگ‌نویسان بازداشت شده و به زندان رفته‌اند.

اولین بازداشت گسترده‌ی وبلاگ نویسان در سال ۱۳۸۳ اتفاق افتاد که در آن چیزی در حدود ۳۰ وبلاگ‌نویس توسط نهادی مختلف امنیتی بازداشت و روانه‌ی زندان شدند…

آینده و خطرهای وبلاگ‌ستان پارسی

با تصویب لایحه‌ی جرائم رایانه‌یی در سال گذشته وبلاگ نویسان ایرانی با خطرات جدی روبه‌رو هستند. در این لایحه وبلاگ‌نویسی در ردیف جرائم خطراناکی هم‌چون سرقت مسلحانه ، راهزنی، تجاوز و… قرار داده شده است و حکم‌های در نظر گرفته برای آن در حد اعدام است. نکته‌ی مورد بحث این لایحه این است که در مورد وبلاگ‌نویسان بسیار مبهم حرف زده شده است و هر وبلاگ نویس سیاسی و آزادی‌خواهی می‌تواند در آن جای گیرد.
دلیل تصویب این لایحه فشار بیش‌تر بر روی وبلاگ‌نویسان است. جمهوری اسلامی از فیلتر کردن و دست کشیدن وبلاگ‌نویسان از وبلاگ‌نویسی ناامید شده است و می‌خواهد با تصویب چنین لایحه‌یی به فشار هر چه بیش‌تر بر روی وبلاگ‌ستان پارسی اقدام کند. آن‌ها روش‌های گوناگونی را برای مبارزه با اینترنت که هیچ کنترلی بر روی آن ندارند، انجام می‌دهند. در سال گذشته چندین وبلاگ‌نویس در ایران بازداشت و به زندان محکوم شدند.
در روزهای پایانی سال شاهد مرگ یک وبلاگ‌نویس در زندان اوین به نام «امیدرضا میرصیافی« بودیم. وی به خاطر مطالب وبلاگ‌اش که یک وبلاگ فرهنگی و موسیقی بود به دو سال و نیم زندان محکوم شد و در زندان اوین درگذشت. مرگ وی به خاطر کم کاری مسئولین و تیم پزشکی زندان اوین صورت گرفت. او به خاطر مصرف قرص در زندان وضعیت جسمی‌اش بحرانی می‌شود. ولی آن‌ها میرصیافی را به بیمارستان نمی‌رسانند و باعث مرگ این وبلاگ‌نویس جوان می‌شوند. مرگی که بسیار تلخ بود و کام وبلاگ‌نویسان فارسی را در شروع عید نوروز تلخ کرد. به فاصله‌ی یک روز از این اتفاق دردناک نیروهای سپاه اعلام کردند که یک شبکه‌ی فساد اینترنتی را منهدم کرده‌اند و بسیاری از مدیران سایت‌های ضددینی و ضد انقلابی و پورونو را بازداشت کرده‌اند. در خبرهای بعدی سپاه به عنوان یکی از ارگان‌های برخورد با وبلاگ‌نویسان معرفی شد که هزینه‌های هنگفتی را هم بدین منظور به آنان اختصاص داده‌اند. آن‌ها می‌خواهند وبلاگ‌نویسان را شناسایی و بازداشت کنند. کسانی که به زعم آنان بر علیه انقلاب و نظام اسلامی می‌نویسند و فعالیت می‌کنند.
این دو اتفاق و با توجه به تصویب لایجه جرائم اینترنتی آینده‌ی آرامی را برای وبلاگ‌نویسان ایرانی نمی‌توان پیش‌بینی کرد. در سال پیش رو روزهای سختی با توجه به این وقایع در انتظار وبلاگ‌ستان فارسی است، اما آن‌ها نشان داده‌اند که «شجاع‌ترین وبلاگ‌نویسان جهان» هستند که با همه‌ی مخاطراتی که در گذشته داشته‌اند و در روبه‌رو می‌بینند، هم چنان وبلاگ می‌نویسند.

تاثیر وبلاگ‌ستان

هر وبلاگ به تنهایی یک رسانه است. در ایران همه‌ی اخبار سانسور می‌شود و رسانه‌ها نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن خواست حکومت خبر منتشر کنند و دست به انتقاد بزنند. اما وبلاگ‌نویسان بسیاری از خبرها را منتشر می‌کنند و از بسیاری از واقعیات پرده‌برداری می‌کنند. آن‌ها وظایف رسانه‌ها را به دوش می‌کشند و دست به انتقادات گوناگون می‌زنند. آن‌ها نسبت به تمام اتفاقات داخلی و خارجی موضع می‌گیرند و عقایدشان را منتشر می‌کنند. مخاطب وبلاگ‌ستان فارسی یک مخاطب با تعداد میلیونی است، آن‌ها می‌توانند بر روی هر موضوعی تاثیر گذار باشند. گر چه هنوز به دلیل فشارها و تهدیدها و فیلترینگ و در پی آن خودسانسوری که برخی مجبور به آن می‌شوند وبلاگ‌ستان فارسی تاثیر کافی خود را هنوز نتوانسته داشته باشد.

  • لینک در خرداد
  • لینک در مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران

Posted in وبلاگستانComments (0)

Tags: , , , , ,

آن خواب‌ها که برای ما دیده‌اند


سناریو در حال تکمیل شدن است، از همه‌ی امکانات موجود در حال استفاده می‌شود تا آن‌چه را که تا به امروز به عنوان عدم «کنترل» و نبود «نظارت» بر اینترنت مطرح می‌کردند و از برای آن گله‌ها و شکوه‌ها داشتند، رنگ و بوی تحقق یافته‌یی به خود بگیرد. در یکی از سه جلسه‌ی این هفته‌ی مجلس بررسی و به احتمال زیاد تصویب می‌شود که «خبرگزاری‌های و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی اینترنتی داخلی از حیث حقوق، وظایف، حمایت‌های قانونی و جرائم و مجازات‌ها و مرجع و نحوه‌ی دادرسی مشمول احکام مقرر در قانون مطبوعات و اصلاحات آن می‌شوند.» نه این‌که قانون مطبوعات جامع و کاملی داشتیم و نه این‌که از نظر داشتن روزنامه‌نگاران زندانی بزرگ‌ترین کشور خاورمیانه نبودیم و نیستیم، و نه این‌که پیش از این نداشتیم وبلاگ‌نویس زندانی و در حال حاضر هم نداریم، از این حیث به شدت دچار کم‌بود ماده‌ی قانونی بودیم.

چه معجونی دارد می‌شود و چه از این معجون هفتاد مزه و رنگ برسد به روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس، سناریو نویسان و دشمنان آزادی بیان خود بهتر از هر کسی می‌دانند…

گفتم معجون! نگاه کنید به این‌که سپاه پاسداران متولی برخورد با «سایت‌های مستهجن» و «ضد دینی» و «ضد انقلابی» و … چه و چه شده است. صداوسیمای جمهوری اسلامی در قالب برنامه‌یی به نام شوک از آن حمایت می‌کند و در رسانه‌اش؛ روزنامه جام جم هم آن را پوشش می‌دهد… خبرگزاری فارس حامی عمر البشیر نیز اخبار آن را پوشش می‌دهد… و رجا نیوز هم که معرف همه‌ی دوستان و آشنایان هست و سایت فاطمه رجبی احتیاجی به توضیح در مورد خدمات‌اش نیست… و از همه مهم‌تر برنامه ۲:۳۰ و کامران نجف‌زاده‌اش…
چه معجونی امیدوارم هیچ‌کدام میل نکنید…

Posted in حقوق‌ شهروندیComments (0)

Tags:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش


هفته‌ی خوبی رو برای وبلاگ‌نویسی پشت سر نگذاشتم. توی حیطه‌یی وارد شدم که به هیچ عنوان برای خودم و این وبلاگ دارای ارزش و جای‌گاه نبود. چیزی به اسم حاشیه!
به طور معمول در کشور ما حاشیه بهتر از متن جواب می‌دهد و باعث خبرسازی می‌شود. کافی است کمی از بحث اصلی خارج شوی و به حاشیه نزدیک. کاری که من کردم و مقصر هم بودم برای رفتن به حاشیه.
البته نباید از سو استفاده‌ی برخی هم نام نبرم، که گذرم به گذرشان سالی یک‌بار هم نمی‌افتد و گذر آن‌ها هم سالی یک‌بار به این صفحه. ولی خب حاشیه و جنجال‌سازی در ید قدرت برخی هست و استعداد عجیبی هم در این کار دارند.
موضع‌گیری برخی هم برای‌ام جالب بود که چه‌گونه حتا اگر قرار است داوری کنند، منطقی داوری می‌کنند. اگر هم چیزی می‌گویند و حرفی می‌زنند آن‌قدر صادقانه می‌گویند که جای حرف و حدیثی پیش نمی‌آید. نمونه‌ی بارز این شخص آرمان عزیز است که مدت‌ها از دوستان خوب‌ام بوده و هست.

Posted in خودمComments (0)

Tags:

حقوق بشر در آیینه‌ی وبلاگ‌ها



حقوق بشر در آیینه‌ی وبلاگ‌ها” مسابقه‌یی که از طرف مجموعه فعالان حقوق بشر برای اهدافی تعریف شده از دو روز قبل شروع شده است. لازم دیدم به عنوان یکی از اعضای مجموعه و اعضای هیات داوران چند نکته‌ی کوچک را برای دوستانی که می‌خواهند در این مسابقه شرکت و وبلاگ‌هایی را معرفی کنند، چند نکته‌ی کوچک را محض اطلاع‌رسانی و عدم تکرار خطاهایی که در این دو سه روز شاهد بودیم، دوباره تکرار کنم و بنویسم:
  1. هر کسی می‌تواند در مسابقه شرکت کند
  2. هر نفر می‌تواند از ۱ تا ۱۴ وبلاگ را در بخش‌های مختلف انتخاب و ارسال کند
  3. از ارسال یک وبلاگ در بخش‌های گوناگون خودداری کنید
  4. مد نظر برگزارکننده‌گان وبلاگ‌های شخصی است نه سایت‌های گروهی از انتخاب نام سایت خودداری کنید
  5. هر شخص تنها یک بار می‌تواند رای بدهد
  6. قبل از هر چیز قوانین مسابقه را بخوانید
  7. لیست هیات داوران را این‌جا ببینید

Posted in در اینترنتComments (0)

Tags: , , ,

یک زندانی که وبلاگ می نویسد


زندانی سیاسی حمیدرضا محمدی (ماهان) در وبلاگ ماهان مهر که توسط دوستان وی ایجاد شده است، به بیان دیدگاه‌ها و آرای خود از زندان اوین مبادرت می‌کند.
هر زندانی‌یی که به خاطر عقیده‌اش به زندان می‌رود، برای این است که جامعه یک تفکر و یک اندیشه را از دست بدهد. این وبلاگ توسط دوستان حمید‌رضا احمدی به روز می‌شود و در آن این زندانی آرا و عقاید خود را از درون زندان مطرح می‌کند؛ تا ثابت شود که زندان پایان یک اندیشه و تفکر نیست و اندیشه از هر حصاری رد خواهد شد.
خواستار آزادی حمیدرضا محمدی هستم که دارای محکومیت سنگین ۱۱ سال و ۶ ماه حبس است! می‌توان فکرش را کرد که ۱۱ سال زندان یعنی چه؟
این وبلاگ دردنامه‌های او را هم در پی دارد. او روند غیر قانونی پرونده‌اش را این چنین توضیح می‌دهد:
«در تاریخ ۱۷/۱۲/۸۳ در منزل‌ام در تهران دست‌گیر شدم. هم‌زمان با من ۲ برادر و یک خواهر در تهران، خواهرزاده‌ام و هم دانش‌گاهی‌اش از اراک و هم‌چنین چند نفر دیگر در کرمانشاه دست‌گیر شدند و همه‌گی به بازداشت‌گاه ۲۰۹ منتقل شدیم که پس از گذشت حدودا دو هفته تمامی کسانی که دست‌گیر شده بودند با به عهده گرفتن مسئولیت تمام اعمال انجام شده توسط من، آزاد شدند، و من نیز حدود ۶ ماه ممنوع التلفن و ممنوع الملاقات در بازداشت‌گاه ۲۰۹ نگه‌داری شدم و سپس در تاریخ ۱۶/۶/۸۴ شبانه به اندرزگاه ۷ مالی منتقل شدم . به من تذکر داده شد در صورت تماس با هر رسانه‌یی چه داخلی چه خارجی، دیگران با مشکل مواجه خواهند شد و پس از ۴ ماه سکوت در تاریخ ۲۴/۱۰/۸۴ به اندرزگاه ۳۵۰ بند امنیتی منتقل شدم و همان‌طور که قبلا ذکر شد مجددا در تاریخ ۲۴/۱۰/۸۶ بدون اعلام هرگونه دلیل با دستور معاونت امنیت به اندرزگاه ۷ مالی انتقال یافتم. به خانواده‌ام نیز مشابه همان تذکری که به من داده شده بود، داده شد با این تفاوت که به آن‌ها گفته شد در صورت ارتباط با هر رسانه‌یی شرایط برای من سخت‌تر می‌شود. به این ترتیب من در نهایت گم‌نامی در تاریخ ۲۰/۳/۸۵ پس از دوبار احضار به شعبه چهاردهم بازپرسی امنیت بدون داشتن وکیل حتی از نوع تسخیریش به استناد مواد ۴۹۹ و ۵۰۰ به شش سال حبس تعزیری محکوم شدم و برای بار دوم در تاریخ ۲۸/۱/۸۷ مجددا در شعبه ۱۰۵۹ جزایی ویژه یه استناد ماده ۵۱۳، به پنج سال و شش ماه حبس تعزیری و پرداخت یک میلیون ریال جریمه محکوم که حکم صادره درتاریخ ۲۹/۲/۸۷ در زندان اوین به من ابلاغ شد . موضوع قابل توجه این است که این پرونده تفکیک شده از همان پرونده تشکیل شده در شعبه چهاردهم بازپرسی امنیت دادسرای انقلاب بوده که موارد تفهیم شده در شعبه سیزدهم دادگاه انقلاب و استنادی جهت صدور حکم همان مواردی بود که در محاکمه ی شعبه ۱۰۵۰ به استناد آن برای من حکم جدید صادر شد. من در حالی به یازده سال و شش ماه زندان محکوم شدم که تمامی اقدامات‌ام در راستای مواد ۱۸ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر بوده و هیچ‌گونه صدمه‌ی مالی و جانی به هیچ شخص حقوقی و حقیقی وارد نکرده، و جرمم تنها بیان و اعلام عقیده و تبلیغ آن بوده است
  1. حمیدرضا محمدی ممنوع الملاقات شد کمیته گزارش‌گران حقوق بشر شهریور ۸۷
  2. انتقال حمیدرضا محمدی به سلول انفرادی کمیته گزارش‌گران حقوق بشر آذر ماه ۸۷

مدیار

Posted in حقوق بشر, در اینترنتComments (1)

Tags: ,

شش سال وبلاگ‌نویسی


اندکی با تاخیر می‌نویسم، چیزی در حدود دو سه هفته، کمی هم بیش‌تر؛ آن‌قدر مشغله و دل‌مشغولی‌ام بود که یادم به یاد چنین موضوعی نیافتد. گر چه آن‌قدر مهم هم نبود که بخواهم خودم را سرگرم‌اش کنم. ولی خب، برای منی که کم‌تر از علائق شخصی می‌نویسم و کم‌تر از روی‌دادهایی که برای‌ام اتفاق است، می‌نگارم، پرداختن به تولد وبلاگ‌ام هم تنوعی است و شاید استراحت کوتاهی.
وبلاگ‌نویسی برای من تفریح نیست، یک فعالیت سیاسی یا حقوق بشری هم نیست.
شاید برای‌ام تمرین نویسنده‌گی باشد و آزمون خودم که چه‌قدر می‌توانم انسان باشم و چه‌قدر می‌توانم این دشواری وظیفه را ره بپویم. اما واقعیت این است که وبلاگ نویسی شغل من است، وبلاگ نویسی زنده‌گی من است. بیش‌تر از این‌که به عنوان ناشر کتاب، یک نویسنده، یک روزنامه‌نگار شناخته شده باشم و این‌گونه فعالیت‌های‌ام در اذهان محلی از اعراب بگیرد، یک وبلاگ‌نویس هستم.
تنها فرق این شغل با شغل‌های دیگر این است که نه تنها از بابت آن حقوقی نمی‌گیرم و کلی هم هزینه می کنم و کرده‌ام، بابت آن بخشی از زنده‌گی‌ام را هم داده‌ام. مخاطرات دیگری هم بوده و هست که صحبت‌اش را به میان نیاورم، ذهن خودم و شما را نیازرده‌ام.

با وبلاگ قمار عاشقانه‌ام ۴۱۲ پست نوشته‌ام، در وبلاگ من نه منم ۴۸۹ پست داشتم و در وبلاگ دوم من نه منم (استیجه) چیزی در حدود ۵۰ پست و در دو وبلاگ معدوم دیگرم چیزی در حدود ۱۰۰ پست؛ در مجموع بیش از هزار مطلب. مجموع ویزیتور پنج وبلاگ را نمی‌دانم؛ چرا که بسیاری از نوشته‌های‌ام در وبلاگ‌ها و سایت‌های دیگر به طور کامل آورده شده است.
پر بیننده‌ترین مطالب‌ام که لینک‌های بسیار هم بدان‌ها داده شد عبارت‌اند از:

قمار عاشقانه:

من نه منم (استیجه)
از سه وبلاگ دیگر لینکی ندارم که بدهم، ولی در وبلاگ من نه منم مطلبی بود با تیتر من نه منم که هنوز بسیاری از دوستان قدیمی می‌خواهند که آن مطلب را برای‌شان بفرستم.

به این مطلب هم خودم علاقه‌ی زیادی دارم:
دیگر خیالم از همه سو راحت است

دوستان بسیاری در این شش سال پیدا کرده ام. شاید به جرات بتوانم بگویم ۹۸ درصد دوستان حال حاضرم را به طور مستقیم و غیر مستقیم از طریق وبلاگ‌نویسی دارم. بسیاری که می‌بینمشان و بسیاری که هنوز فرصتی برای دیدن‌شان نداشته‌ام
هاله (مادر اینترنتی‌ام) و زیتون (که با این که نوشته‌های‌اش برای‌ام حرص‌آوراست، ولی نمی‌دانم چه چیزی است که همه‌اش را می‌خوانم) از دسته دوستانی هستند که ندیدم‌شان و دوستی‌شان افتخاری است. بهزاد مهرانی از آن عزیز دوستانی است که مستقیم از طریق وبلاگ دوستی‌مان آغاز شد، اکنون از بهترین دوستان‌ام است و دوستی‌ام با دکتر حسام فیروزی و علی‌رضا فیروزی از همین دوستی پدید آمد، که این دو عزیز هم از بهترین دوستان من هستند.
اردشیر طیبی عزیز نیز از بهترین دوستان وبلاگ نویس‌ام است که تاکنون بارها و بارها شرمنده‌ی زحمات‌اش شده ام، همچون بابک خرمدین عزیز و رضا آرین که بارها کمک‌ام کردند، به خصوص بار آخر که وبلاگ‌ام را به من بازگرداند.
و نازنین دیگری که نام وبلاگ اش خروس خون است و بودن‌اش حرمتی است این وبلاگ‌ستان را.
علی کلایی (عنصر ناراحت) و مریم ( بانوی مهربانی است) و ریحانه (که حضورش همیشه به هنگام است) و محمد حسین (که کمی تا قسمتی عوض شده) و رویا رهبر (که دنیایی است از انسانیت) و عسل (که کوچک، اما بزرگ است) و کیانوش سنجری (که موهبتی است) و آرمان (که از قدیمی‌ها است و هنوز بوی آن فضای معصوم را می‌دهد و فردای روشن‌مان را نوید می‌دهد ) و هرمز ممیزی (که استاد بزگ‌واری است که دل‌گیر می‌شود گاهی از من و نمی‌داند که من همیشه تنها از او یاد می‌گیرم و بس) و پروانه (که زیاده به تکرار می‌رود و پیش از این‌ها خواندنی بود بسیار) و محمدرضا و همسرش (که نمی‌توانی دوست‌شان نداشته باشی) و …
و البته این آخری که اولین است و ناز و نماز و نیازم
۱٫ این پست را بعد از آزادی از انفرادی زندان اوین نوشته بودم


Posted in خودم, وبلاگستانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان