Tag Archive | "کشتار"

Tags: , , , , , , , ,

حلقه‌ی دار برای فرزاد، حلقه‌ی گل برای وکیلی‌راد


حکایت ارج و قرب داشتن جانیان و قاتلان در دیکتاتوری امروز ایران حکایت جدیدی نیست، حکایت کهنه و پیشنه‌داری است که هر کس در حافظه‌ی کوتاه مدت و بلند مدت تاریخی خود نشان و نشانه‌یی از آن دارد؛ نام سردار نقدی در ذهن دانش‌جویان و مردم هنوز با فاجعه‌ی ۱۸ تیر می‌آید و هنوز آن زخم‌ها که به دانش‌جویان زده و آن کشته‌ها و زندان‌ها که در آن شب جهنمی در کوی دانش‌گاه به یادگار گذشته دل‌ها را می‌سوزاند. سردار نقدی‌یی که همین چندی پیش به حکم همایونی منزلت بیش‌تر یافته و سازمان بسیج مستضعفین را دست‌خوش در آستین دارد. حسین طائب که شکنجه‌گری بوده در زندان‌ها و هر جا که نامی از قتل و جنایت می‌آید، بی‌هوا نام‌اش پای تحلیل‌ها و خبرهای بیرون درز کرده نوشته می‌شود نیز از همان‌ها است. حالا به همان حکم همایونی فرمانده‌ی بسیج است.

اسدالله لاجوردی، جلاد و قصاب اوین، شکنجه‌گر اوین که یک دهه آدم کشت و آدم شلاق زد و انسانیت درید، هر ساله بزرگ‌داشتی دارد برای خودش و به پاس آن همه جنایت که کرده بود جای‌گاهی دارد و شهید شهیدی برای‌اش سر می‌دهند. قاضی مقدس که ترور شد در زندان قزلحصار شاهد بودم که وقتی خبرش را صدا و سیما اول بار پخش کرد، ملتی زندانی سوت و کف زدند و نفرینی بدرقه‌اش تا آن دیار کردند؛ همو که اکنون لقب شهید دارد و ارج و قربی فزون‌تر از نام‌اش.

خیابان‌های تهران و ایران کم نام تروریست‌ها و قاتلان را بر روی خود ندارند. در ایران سرکوب و کشتار مردم توسط بسیج و سپاه و نیروی انتظامی مورد تقدیر نماینده‌گان مجلس قرار می‌گیرد و فرماندهان این سه نیرو تشویق می‌شوند. قاتلان و کسانی که مردم را در خیابان‌های طی ماه‌های گذشته کشته بودند، همواره تشویق شدند و بعد از گذشت ماه‌ها حتا یک قاتل نیز معرفی نشد، حتا یک مسئول نظامی برای این کشتارها از کار برکنار نشد و یک مسئول مورد بازخواست قرار نگرفت.

به جای این‌ها روزنامه‌نگار و دانشجو و روشن‌فکر و فعال مدنی و فعال کودک و زنان ما، قشر تحصیل کرده و فرهیخته‌ی ایران یک به یک به زندان رفت و محکومیت گرفت. انفرادی‌ها را تحمل کرد و شکنجه‌ها چشید. دانش‌جویان به زندان رفتند و عربده‌کشان و قداره‌بندان بسیج دانش‌گاه‌ها را پر کردند. نماینده‌ی خوش غیرت جمهوری اسلامی در سازمان ملل در برابر چشم نماینده‌گان کشورها دنیا، روزنامه‌نگاران ایرانی مثل زیدآبادی که ماه‌ها زندانی است را تروریست خطاب کرد و این طرف بازجوی سابق و خشونت‌نویس کیهان از تمامی اتهامات خود در دادگاه تبرئه شد؛ لابد برای این‌که درس خشونت را خوب می‌دهد!

امشب علی وکیلی‌راد قاتل شاپور بختیار بعد از ۱۸ سال زندانی بودن در فرانسه بر اساس قانون آزاد و از کشور فرانسه اخراج (بخوایند به بیرون پرت شد) شد و به ایران بازگشت. آن‌طور که در گزارش‌ها آمده شاپور بختیار در مرداد ماه ۱۳۷۰ ترور شد، با ضربات متعدد چاقو. نحوه‌ و تعدد ضربات چاقو نشان از یک خشونت تمام عیار داشته است. اما همین قاتل با آن خشونتی که خارج از مرام و کنش انسانی است، امشب با استقبال رسمی «مقامات دولتی» ایران و انداختن حلقه‌ی گل بر گردنش وارد ایران شد. جمهوری اسلامی به طور رسمی و با تشریفات از یک «آدمکش»، یک «قاتل» پذیرایی و استقبال کرد. کاظم جلالی‌ی نماینده مجلس و حسن قشاقوای از وزارت امور خارجه آغوش پر مهر جمهوری اسلامی به روی یک جانی دیگر را امشب وظیفه‌ی داشتند بازگشایند.

و برگردیم به ۱۰ روز گذشته؛ به معلم عاشق‌ پیشه‌ی کردستان، به فرزاد کمانگر، به یک زندانی بی‌گناه، به یک انسان که از واژه‌های دنیا بیش‌تر از همه چیز «لبخند و عشق و محبت» را دوست می‌داشت. کسی که بازجویان و قاضی پرونده‌اش نیز بر بی‌گناهی‌اش معترف بودند. و همان‌ها، همان بازجوها و همان قاضی‌های معترف به بی‌گناهی‌اش حلقه‌ی دار را بر گردن‌اش انداختند و قامت افراشته‌اش را در آسمان افراشتند. این است حکایت جمهوری اسلامی،‌ حکایت معلمی بی‌گناهی را که حلقه‌ی دار تقدیم می‌کند و حکایت آدم‌کشی که او را حلقه‌ی گل به گردن می‌آویزد.

همین امشب که نماینده‌گان جمهوری اسلامی به نیابت حلقه‌ی گل بر گردن وکیلی‌راد انداختند، هنوز خانواده‌ی کمانگر پیکر فرزندشان را تحویل نگرفته‌اند؛ این است حکایت جمهوری اسلامی و حلقه‌هایی که می‌دهد؛ حلقه‌ی دار برای یک بی‌گناه، حلقه‌ی گل برای یک آدم‌کش…

وکیلی‌راد که نزدیک به بیست سال قبل ماموریت جنایت و ترور بر عهده داشت، بی‌شک دست‌خوشی آن‌چنانی هم طلب دارد. اراده‌ی همایونی کدام قطعه از این سازمان‌های مفت‌بری را تقدیم‌اش کند باید منتظر ماند. فقط اراده‌ی همایونی اگر لطف کند به علت تجربه‌ی زندان فرنگ دیده، ملک سازمان زندان‌ها را تقدیم‌اش نکند، جای شکرش است باقی است؛‌ چرا که آن‌گاه به جای باز کردن حلقه‌ی طناب از گردن فرزاد‌های‌مان،‌ باید دشنه دشنه از بدن‌هاشان در آوریم و پیکرهای آجین شده تحویل بگیریم.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (3)

Tags: , , , , , , , , , , ,

هزار و شصت میلیارد ریال بودجه و چند صد گلوله برای کشتار مرزنشینان غرب کشور


قرار شد که؛
از سال ۱۳۸۵ طبق تصویب دولت «طرح انسداد مرزها» در آذربایجان غربی در قالب طرح‌های عملیاتی نصر ۱ ، ۲ و ۳ و از  سال ۱۳۸۷  در کردستان در دو مرحله ۱۵ و ۲۰ روزه اجرا شود. حفر کانال، ساخت دیوار بتنی، ایجاد سیم خاردار، ساخت برجک و راه اندازی سامانه‌های الکتریکی و الکترونیکی از جمله راه‌کارهایی بود که «طرح انسداد مرزها» در غرب کشور را اجرایی می‌کرد.

قرار بود که؛
هدف این طرح مبارزه با قاچاق کالا و مبادلات غیر قانونی، توسعه و شکوفایی اقتصادی کشور، جلوگیری از تهاجم فرهنگی و حفظ فرهنگ ایرانی اسلامی، بهبود وضعیت مرزنشینان، جلوگیری از قاچاق و قطع دست قاچاقچیان و زراندوزان از راه حرام باشد. این‌ها را سرتیپ پاسدار احمدرضا رادان جانشین فرمانده‌ی نیروی انتظامی گفته بود. (۱)
هم‌چنین احیای بخش‌های کشاورزی و کارخانه‌های در معرض تعطیلی استان، توسعه و شکوفایی اقتصادی کشور  هم از دیگر اهدافی بود که مقامات عالی انتظامی کشور در مورد طرح انسداد مرزها گفته بودند.

نتیجه این شد که؛
نیروی انتظامی بدون اجازه کشاورزان دست به حفر کانال در زمین‌های آنان زده و با ایجاد مشکلات بسیار زیاد برای مرزنشینان (۲) کمک شایان توجهی به تخریب زمین‌های کشاورزی کرد.
هم‌چنین نیروی انتظامی با حفر کانال برای بستن مرزها تجارت بومی مردم سقز و بانه را تعطیل کرد. دیگر این‌که آنانی که در آن طرف مرز دوستان و آشنایانی داشتند از دیدارشان به صورت قانونی ممنوع شدند، چرا که دیدارشان با هم گویا «تهاجم فرهنگی» بوده است!

دولت احمدی‌نژاد مدعی شد که؛
در عرض سه سال در مناطق غربی کشور ۳۰ هزار شغل ایجاد کرده است (۳)، این رقم در مصاحبه‌های اشخاص مختلف دولتی از ۳۰ هزار به ۶۰ هزار هم رسید. این ایجاد شغل از سال ۱۳۸۴ بود الی ۱۳۸۷. به قول خود جناب احمدی‌نژاد در سه سال، کاری کردند که هیچ‌کس در سی سال نکرده بود!

اما خبر رسید که؛
کارخانه تولید قطعات پزشکی سنندج به علت مشکلان مالی و غیره، کارگرانش را تعدیل کرده است. (۴) در همان زمان اعلام آمار  دولت، کارگران ریسندگی پرریس سنندج به خاطر عدم دریافت حقوق اعتصاب کردند (۵)، بعدتر اعلام شد که ۲۰۰ کارگر شهرداری سقز ۳ ماه حقوق نگرفته‌اند، (۶) هم‌چنین سال گذشته خبر رسید ۱۵۰ کارگر سقزی شاغل در سد در دست ساخت «استراتوس» از کار اخراج شده‌اند، چرا که پیمانکار پولی برای پرداخت نداشته است. (۷)
در همان زمان اعلام این آمار از سوی دولت، خبر رسید کارفرمای پروژه ساخت سد سیاه زاخ از بکارگیری یک صد کارگر ساده مشغول به کار دراین پروژه عمرانی سرباز زده است، در همان زمان مدیرعامل شرکت شهرک های صنعتی استان کردستان آمارهایی از متوقف شدن ساخت ۱۰۰ واحد صنعتی ارائه داد (۸)؛ در مناطق غربی کشور؛ همان‌جایی که دولت احمدی‌نژاد مدعی ایجاد دست کم ۳۰ هزار شغل جدید بود.
این‌ها که رفت تنها مشتی از خروار بود…

این‌گونه  شد که؛
کردستان محروم از همه چیز، محروم‌تر از همیشه شد، کارخانه‌ها و کارگاه‌های ورشکسته، کارگران بیکار و خانواده‌ها در تنگنا، وضعیت مناطق مرزنشین در پی این مشکلات اقتصادی و تاثیر گرفتن از آن و در پی اجرای «طرح انسداد مرزها» بدتر و بدتر از همیشه شد.
روال کار این شد که؛
«کولبری و کاسبکاری» رونق گرفت و نان به بهای جان شد. عده‌ای پای پیاده تا آن سوی مرزها می‌روند و طاقه‌های پارچه، چای، حبوبات و… را بر کول خود گذاشته و پای پیاده باز می‌گردند. عده‌ای دیگر، یک اسب، قاطر، وانتی تهیه کرده و از کولبران اجناس را گرفته برای فروش به شهر می‌برند. اولی‌ها را مرزنشینان در اصطلاح کولبر و گروه دوم را کاسبکار می‌نامند. این‌ها همیشه بوده‌اند، اما این مشکلات اقتصادی و این طرح‌ها عده‌ای بیشتری را بدین کار سوق داد.

فاجعه این است که؛
نیروهای انتظامی دستور شلیک مستقیم به سمت کسانی را دارند که بدون اجازه در مرز تردد می‌کنند و به طرح «انسداد مرزها» توجه نمی‌کنند. این دستور آن‌جا رنگ جدی‌تر و خشن‌تری به خود می‌گیرد که نیروهای انتظامی می‌توانند حتا در صورت مظنون شدن به یک فرد هم به سمت او شلیک کنند.
این است که هر روزه یک مرزنشین یا در این مناطق زخمی می‌شود و یا جان‌اش را از دست می‌دهد. عمده‌ی کسانی که در مرزهای غربی کشور تردد می‌کنند مرزنشینان فقیری هستند که تنها راه و امکان تامین مایحتاج زنده‌گی‌شان کولبری یا کاسبکاری است و همینان هستند که عمدتا با گلوله‌های نیروهای انتظامی از پا در می‌آیند. در بهترین حالت آن‌ها حیوانات بارکش‌شان را از دست می‌دهند، حیوانات وسیله‌ی ارتزاق آن‌ها هستند.
سال گذشته بر طبق آمارهای جمع‌آوری شده دست کم نزدیک به ۱۰۰ کولبر و کاسبکار مرزنشین بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی جان خود را از دست دادند و ده‌ها نفر زخمی شدند. (۹)  آن‌ها تنها به خاطر نان، جان داده‌اند.

مساله این است که؛
به وضعیت بد اقتصادی مردم این منطقه هیچ رسیده‌گی نمی‌شود. طرح انسداد مرزها به آسیب به بخش کشاورزی و اقتصادی مردم مرزنشین انجامیده است. به اشتغال مرزنشینان به عنوان یک طرح مکمل اندیشیده نشده است. به ایجاد بازارچه‌های مرزی فکر نشده و صدور کارت‌های تردد محلی از اعراب ندارد، اجازه‌ی واردات و صادرات به مردم این منطقه داده نشده است و آن‌ها برای احتیاج‌شان مجبور به خطر کردن هستند.
به علت عدم پویایی اقتصادی این منطقه و عدم توجه دولت و ایجاد زمینه‌های اوضاع بد اقتصادی، اتهام قاچاق کالا برای کولبران و کاسبکاران بی‌معنی جلوه می‌‌کند، در نگاهی دیگر از ویژه‌گی‌های مرزنشینان است که در آن سوی مرزها بسته‌گان و آشنایانی داشته باشند و تردد آن‌ها امری است کاملا طبیعی. با این حساب و با این تفاصیل است که گلوله‌های شلیک شده به سوی آنان بی قانونی محض و کشتاری بی‌رحمانه است.
آخر این‌که؛
مصطفی محمدنجار وزیر کشور دولت احمدی‌نژاد روزهای گذشته خبر داد: امسال برای اجرای طرح انسداد مرزی در کشور هزار و ۶۰ میلیارد ریال هزینه می‌شود. او گفت این هزینه «به منظور مبارزه با قاچاق کالا، جلوگیری از تردد غیر مجاز و ایجاد امنیت» مصرف می‌شود! (۱۰)
اما نگفت که برای اقتصاد این منطقه چه مقدار بودجه تامین شده و چه راه‌کارهایی وجود دارد. نه او و نه هیچ کس دیگر اشاره نکرده است که مسئول این کشتار بی‌رحمانه و هر روزه کیست و چرا از ابتدای سال جاری تا کنون ۱۵ کشته دیگر گزارش شده است؟ و این‌که تا پایان سال چند مرزنشین دیگر با شلیک مستقیم گلوله جان خواهند داد.
و آیا هم‌چون سال گذشته برای خانواده‌های فقیر کشته شده‌گان دیه ۱۰۰ هزار تومانی در نظر گرفته می‌شود؟ (۱۱)
از مناطق غربی کشور صدای گلوله می‌آید.

منابع:
۱٫ خبرگزاری ایرنا، ۲۸ آذر ۱۳۸۷
۲٫ فخرالدین حیدری، نماینده بانه و سقز در مجلس شورای اسلامی در مصاحبه باشگاه خبرنگاران  ۱۲ دی ۱۳۸۷
۳٫ غفوری استاندار کرمانشاه، گفت‌وگو با ایلنا، ۲۶ اسفند ۱۳۸۷
۴٫سایت خبری کردنیوز، ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
۵٫ سایت خبری کردنیوز، ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
۶٫ خبرگزاری ایلنا ۱۶ دی ۱۳۸۷
۷٫ خبرگزاری ایلنا ۶ دی ۱۳۸۷
۸٫ خبرگزاری ایرنا ۴ دی ۱۳۸۷
۹٫ خبرگزاری رهانا ۵ فرودین ماه۱۳۸۹
۱۰ خبرگزاری مهر ۱۴ فروردین ۱۳۸۹

۱۱٫ . خبرگزاری ارهانا ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (0)

Tags: , , , , , , , , , ,

از حساب خالی خمینی تا خرج کردن از جیب امام حسین


آمدن نام دروغین احمدی‌نژاد۲۴ میلیونی از صندوق‌های رای توهین به شعور یک ملت بود و دفاع خامنه‌‌ای از این توهین «تحقیر» یک ملت بود و کشتن و کتک زدن و زندانی کردن و شکنجه «ستم» بر یک ملت. تدوام همه‌ی این‌ها با حمایت همه جانبه و ستم‌گرانه رهبری کافی بود تا ملتی از خواسته‌ی اولیه‌ی پس گرفتن رای فراتر رود و به شعار «مرگ بر خامنه‌ای» برسد. این مسیری بود که خود در برابر ملت گذاشتند. ملتی که در روزهای تلخ خرداد با خون‌اش اشک‌های زمین را درآورد و آسمان را چراغانی.

ترس و کابوس رسیدن مردم به بیت آقای ولایت فقیه بر آن داشت که «فتنه‌ای» در کار کنند و مسیر اعتراض‌ها را یا برگردانند و یا علمی در برابر آن بر دوش بگیرند. خشونت در ۱۶ آذر به سان روزهای گذشته با وجود نیروهای بسیجی و «ولایت‌مدار» پیش‌بینی شد و برای کشته احتمالی از قبل «پرونده‌ی کشته‌سازی» از طرف کیهان و فارس و صدا و سیما آماده شد. پاره عکسی از آیت‌الله خمینی به تصویر کشیدند و آه و فغان از زن و مردم که نه از رسانه‌های دولتی ـ کودتایی و پیرو خط رهبری آغازیدن گرفت. یک هفته بر سر و صورت کوبیدند و پرده دریدند که وااسفا اسلام را نابود کردند و به امام توهین کردند. حاصل آن همه پرده‌دری و دروغ این شد که در چند شهر هر جایی دو سه هزار نفری را جمع کردند و برای خودشان چند حکم اعدام صادر کردند و زمینه ساختند که «برخورد با سران فتنه» لازم است و چه و چه. اما حساب آیت‌الله خمینی برای این‌کار زیاده خالی بود و کفاف هزینه‌یی که خامنه‌یی و دولت کودتایی‌اش پیش رو می‌دیدند را نمی‌کرد. این حساب مدت‌ها پیش بسته شده بود و گذشته بود آن زمانی که ملتی عکس آیت‌الله‌شان را در سیاره‌ی ماه ببینند.

مرگ فقیه عالیقدر آیت‌الله منتظری خود زنده‌گی بود و خود مهر باطلی شد برای آن پرده‌دری‌ها و برای آن مظلومیت‌ها که برای یک پاره عکس سر داده بودند. فردای تشییع میلیونی‌اش نیز کوثر و ابتر گفتنشان ابتر شد و نشد آن‌چه می‌خواستند. تا رسیدیم به عاشورا.

آن‌چه از خشونت و جنایت پیروان «ولایت‌مدار» بسیجی آماده کرده بودند در روز عاشورا بر سر ملت آوردند و کشتن مردم را هم از سرگرفتند. مردم را زدند و چهار بسیجی جیره‌خوار را در صدا و سیما به عنوان «رهگذر» به تصویر کشیدند که کتک خورده‌اند. مردم را در برابر چشم‌های مردم کشتند و بعد به همان مردم گفتند که از روی پل دو نفر پرت شده‌اند. گفتند که ماشینی دو نفر را زیر کرده و کاشف به عمل آمد که ماشین نیروی انتظامی جمهوری اسلامی آن کرده بود که می‌گفتند. باز زیرش زدند و در کنفرانس مطبوعاتی در برابر سوال از قبل هماهنگ نشده در یک لحظه فهمیدند که آن ماشین به «سرقت» رفته بوده است! از مردم عزادار ایران با گاز اشک‌آور و باتوم پذیرایی کردند و بسیجی «ولایت‌مداری» را در صدا و سیما نشان دادند که می‌گفتن «فرش هیات‌شان» را برده‌اند!

زدند و کشتند و سوختند و همه را سر جمع از جیب امام حسین برداشت کردند. هزینه‌اش را از ایشان وام گرفتند و این شد که «به مقدسات توهین شد»، مردم را کشتند اما این شد که مساجد آش گرفته و مردم عزادار مضروب شدند! سر آخر هم مشخص نشد که ۷۰ میلیون مردم در روز عاشورا در هیات‌ها تک تک مشغول عزاداری بودند یا به عنوان رهگذر در خیابان‌ها کتک می‌خوردند و معلوم نشد چرا این کتک خورده‌ها همه بسیجی بودند و معلوم نشد چرا کشته‌ها همه از مردم بودند.

مردم شعار مرگ بر خامنه‌ای دادند اما مشخص نشد چرا حرمت عاشورا شکسته شد، مردم مرگ بر دیکتاتور گفتند اما معلوم نشد چرا شدند یزدیان، مردم پرسیدند ای رهبر آزاده، تجاوزم آزاده؟ اما مشخص نشد چه ربطی داشت به شکستن حرمت عزاداران؟ مردم شعار دادند…

این شد که قرار بر تجمع میلیونی با منبع درآمد از جیب امام مظلوم تاریخ در دستور کار یزید و یزیدیان قرار گرفت. خامنه‌ای  که همه‌ی اعتراض‌ها و شعارها را به سوی خود می‌دید خود را به نشنیدن زده و به امام حسین گفت با شما بودند!

اتوبوس‌های حمل «ولایت‌مداران» بسیجی آماده شده و بخش‌نامه‌ها به روسای ادارات برای ارسال دست‌کم ۵۰ نفر «ولایت‌مدار» به میدان آزادی که نه میدان انقلاب صادر شد. هلیکوپترها را خاموش کردند و ساندیس‌ها را با وانت آوردند. نادانی چون علم‌الهدی را از مشهد به تهران حمل کردند که به یک ملت بگوید «گوساله و بزغاله». جناب رهبری هم در طول سه روز زبان به دهن گرفت و هیچ نگفت تا کسی از یاد امام حسین غافل نشود و از یزید یادی نکند.

این‌طور تعریف کرده‌اند که آقا دیگر سخنی نگوید و هر چه رویارویی است در سویی دیگر باشد. آقا خسته شده‌اند از این همه مرگ بر خود شنیدن. شیخ ساده لوحی را از مشهد می‌آورند که زمانی قرار گرفتن یک زن به عنوان جلودار کاروان المپیک ایران را «مخالف با اصول نظام و انقلاب و اسلام» می‌دانست. و به او می‌گویند به ملت توهین کن تا تجاوز و کشتار و شکنجه و اعتراف و دزدیدن رای و یزید از یاد همه‌گان با این واژه‌های کثیفت برود.

جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند؛ آن‌جا که مردم را می‌کشد و کشتن را به پرت شدن از پل حواله می‌دهد. آن‌جا که احمدی‌مقدم از واژه‌ی فاسد می‌گذرد و زیر کردن مردم با ماشین نیروی انتظامی را سرقت می‌نامد. جمهوری اسلامی کثیف بازی می‌کند و ناجوانمردانه، آن‌جا که در تصاویر حضور «میلیونی» هواداران ولایت‌مدار در اعتراض به «فتنه» به اشتباه و از سر ناچاری فیلمی از شهرستان‌ها نشان می‌دهد که روی آن زیرنویس شده «تصاویر راهپیمایی روز قدس»، آن‌جا  که می‌رود در اداره‌ی دولتی و به زور تن کارمندانش کفن می‌پوشاند که روی آن نوشته شده «جانم فدای رهبر» و بعد او را به خاطر «شکستن حرمت عاشورا» برای راه‌پیمایی به میدان انقلاب می‌آورد.

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , ,

خشونتی که از قبل توجیه شده بود، مراقب سناریوها باشیم


خشونت بی‌حد و حصر نیروهای انتظامی  و به ویژه بسیجی  و سپاهی در روز عاشورا به کشتن شدنن چندین نفر انجامید که تا کنون دست کم در ۹ مورد تایید شده است. بر خلاف روزهای بعد از کودتا رسانه‌ها امنیتی و اشخاص مسئول زود به صرافت افتاده‌اند که این ماجرا را خود در دست بگیرند و از همان ابتدا با دروغ‌های‌شان از رسوایی هر چه بیش‌تر یکی دیگر از جنایت‌ها گذر کنند. «پرونده‌ی کشته‌سازی» را امروز بسیار زود در رسانه‌های نظامی امنیتی فارس و کیهان دیدیم و در روزهای بعد هم بیش‌تر خواهیم دید و از زبان مسئولان نظامی و قضایی هم خواهیم شنید.

به باورم خشونت امروز نیروهای نظامی و بسیجی به طور کامل از قبل پیش‌بینی شده بود. کودتاچیان به این نتیجه رسیده بودند که برای سرکوب همیشه‌گی جنبش اعتراضی مردم ایران از خشونت تمام عیار استفاده کنند. این خشونت قرار بود در ۱۶ آذر اتفاق بیافتد، چرا که توجیه این خشونت به طور مشخص در رسانه‌های امنیتی نظامی چون کیهان و فارس انجام شده بود، اما به دلائلی این اتفاق در ۱۶ آذر نیافتاده است و در عاشورا این خشونت عریان اجرا شد. حال شاهد آن هستیم که همان توجیهاتی که قبل از ۱۶ آذر پیش‌بینی شده بود در مورد جوانانی که امروز به دست نیروهای بسیجی و با گلوله‌ی آنان کشته شدند، ارائه می‌شود.

خبرگزاری فارس و کیهان در اقدام هماهنگ از پرونده‌ی کشته‌‌سازی خبر داده‌اند و این که«در روزهای آینده شواهدی از طرف مسئولین» ارائه خواهد شد که پرده از این ماجراها برمی‌دارد. هنوز خون این عزیزان در کف خیابان‌ها خشک نشده و تعداد دقیق آن‌ها مشخص نیست، این دو رسانه از شواهدی که در روزهای آینده ارائه خواهد شد، صحبت می‌کنند!

در روزهای قبل از ۱۶ آذر خبرگزاری فارس چندین خبر دروغ و از اساس بی‌پایه را مبنی بر دستگیری یک گروه تروریستی و ورود آمپول‌های سمی برای «کشته‌سازی در روز دانش‌جو» در تارنمای خود قرار داد. به سرعت رسانه‌های زنجیره‌یی ـ امنیتی این اخبار را پوشش داده و از چنین امکانی در روز دانش‌جو خبر دادند.

این خبرهای دروغ به کار ۱۶ آذر نیامد و حالا در عصر عاشورا و درست ساعتی بعد از کشته شدن چندین نفر به دست نیروهای بسیجی این داستان تکرار می‌شود  و نام کشته‌سازی برای شیهدان امروز عنوان می‌شود و صدا و سیما هم با تمام امکانات خود در جهت پخش این دروغ قدم برمی‌دارد. خبرگزاری فارس در خبرش در این مورد نوشت: «اما این آخرین اقدام فتنه‌انگیزان! در این راستا نبود، چه آن‌که آنان در ایام نزدیک به ۱۶ آذر روز دانشجو، نیز با وارد کردن آمپول‌های سمی (به نقل از رسانه های داخلی) به کشور و توطئه‌چینی، قصد داشتند…»

جالب این‌جا است که این خبرگزاری امنیتی خبر خود را به «نقل از رسانه‌های داخلی» بازگو می‌کند و نمی‌گوید که این خبر دروغ را خود برای توجیه‌ خشونت‌ها در آینده نوشته بوده است. در این زمینه در همان قبل از ۱۶ آذر در پستی تحت عنوان توجیه خشونت در ۱۶ آذر نوشته بودم. به هوش باشیم، که با دروغ‌هایی نظیر پرت شدن یک نفر از پل و تصادف دو نفر و ترور خواهرزاده‌ی موسوی صحنه‌گردان این سناریو نشوند و دروغ‌های‌شان را جا نیاندازند.

مدیار

Posted in ایران, کودتا و سرکوبComments (1)

Tags: , , , , , ,

عاشورای خونین تهران: کشتار مردم توسط بسیجی‌ها و نیروهای انتظامی


مردی حدودا ۵۰ ساله ظهر امروز در میدان انقلاب بر اثر شدت ضربات باتوم چند نفر بسیجی بر روی سرش کشته شد. جنازه‌ی او را مردم عزادار تا چهار راه ولی‌عصر روی دست می‌آورند. جنازه‌ی این مرد که حدود پنجاه سال سن داشته در چهارراه ولیعصر با حمله‌ی نیروهای نظامی از دست مردم گرفته می‌شود، در درگیری با مردم نیروهای بسیجی و انتظامی در جدالی لفظی به مردم می‌گویند که این مردم مسن یک بسیجی بوده است.

حدود نیم ساعت نیروهای انتظامی و بسیجی به خاطر ایجاد رعب و وحشت جسد او را کنار جدول خیابان می‌گذارند، در حالی که آمبولانس چند متر آن‌طرف‌تر پارک شده بوده است. بعد از نیم ساعت بالاخره آن‌ها که کشته بودندش جسدش را می‌برند، تا کی به خانواده‌اش تحویل داده شود.

در میدان و خیابان ولی‌عصر و اطراف آن نیز ظهر امروز درگیری شدیدی بین نیروهای انتظامی و بسیجی  با مردم وجود داشت، این درگیری با شلیک گلوله از طرف نیروهای بسیجی و انتظامی دنبال می‌شود و در این جریان سه نفر زخمی می‌شوند که یکی از آنان یک دختر جوان بود که از ناحیه کمر گلوله خورد. هر سه زخمی را نیروهای نظامی و امنیتی با خود می‌برند و مشخص نیست چه بلایی بر سر او آمده است.

در زیر پل کالج ( حافظ) نیز یک بسیجی ۱۸ ساله به مردمی که طرف او می‌رفتند با یک کلت کمری شلیک می‌کند. به گزارش سایت جرس سه نفر در درگیری‌های این منطقه توسط نیروهای انتظامی و بسیجی کشته شده‌اند.

به گزارش سایت پارلمان نیوز ظهر امروز سیدعلی حبیبی موسوی خامنه خواهرزاده  ۲۰ یا ۳۵ ساله‌ی مهندس میرحسین موسوی در حوادث تلخ عاشورای حسینی در تهران کشته شدهم است و پیکر او در بیمارستان سینای صادقیه نگه‌داری می‌شود که مهندس موسوی نیز آن‌جا حضور دارد.

  • عکس: احتمال می‌دهم این همان مردم ۵۰ ساله‌یی باشد که در میدان انقلاب با ضربه‌ی باتوم نیروهای بسیجی کشته شده است.
  • جریان مرگ این مرد مسن به نقل از دو شاهد عینی است

مدیار

Posted in ایران, حقوق بشر, کودتا و سرکوبComments (1)

Tags: , , , , ,

کشتن چهار نفر به خاطر اعدام نشدن دو نفر


روز گذشته اتفاق بسیار مهم و نادری در شهر سیرجان اتفاق افتاد، اتفاقی که برای فعالین حقوق‌بشر و مخالفین اعدام باید بسیار حائز اهمیت شمرده می‌شد و توجه‌یی ویژه بدان صورت  می‌گرفت، اما متاسفانه تا لحظه‌ی نگارش این مطلب گروه‌های مختلف حقوق‌بشری و مخالفین اعدام نه تنها با این موضوع نپرداخته بلکه بیش‌تر آن‌ها اخبار کشته و زخمی شدن تعدادی زیادی از مردم را در جریان این حادثه را نیز پوشش نداده‌اند.

اعدام دو نفر که قرار بود در سیرجان صبح امروز در ملاء عام اجرا شوند و سریال تکراری ترویج و تدریس خشونت توسط دستگاه قضاییبار دیگر اتفاق افتد، با حمله و حمایت خانواده‌های آنان و فراری دادن‌شان متوقف شد. پس از چند ساعت دو اعدامی بازداشت و دادگستری شهر بلافاصله از اجرای دوباره‌ی مراسم اعدام در همان محل خبر می‌دهد. در حالی که بنابر قانون و شرع اعدام دوباره‌ی کسی که از اعدام جسته ، غیرقانونی و غیرشرعی است. چرا که وی به یک‌بار اعدام محکوم شده است.

بار دوم اتفاق قابل تامل‌تری روی می‌دهد، مردمی که برای نظاره آمده بودند و دستگاه قضایی می‌خواست خشونت را بار دیگر برای آنان نمایش دهد، اجازه‌ی برگزاری این  نمایش خشونت را نمی‌دهند و مراسم برای بار دوم متوقف می‌شود. اما آن‌چه که این‌بار اتفاق می‌افتد یک جنایت تمام عیار است؛ دست کم چهار نفر در درگیری نیروهای انتظامی با مردم،‌ با شلیک گلوله‌ی نیروهای انتظامی کشته می‌شوند و بیش از سی تن مجروح و زخمی راهی مراکز درمانی می‌شوند.

اقدام عملی برای ممانعت از اجرای حکم اعدام در کشور توسط مردم اقدامی بسیار جسورانه و بی‌سابقه است که جا دارد توجهی جدی به آن بشود. مردم حاضر به اجرا شدن شوی خشونت در میان خود نشده‌اند و حتا مجرمانی را که به دلائل اتهامی سنگین این حکم را گرفته بودند، با مهربانی و حس انسان دوستی آنان مواجه شده‌اند. این مساله بسیار جای خوش‌بختی و شادی دارد که مردم ایران به نقطه‌یی رسیده‌اند که در برابر «اجرای حکم اعدام» مقاومت می‌کنند. مردم در طی ماه‌های اخیر نشان داده‌اند که بسیار بسیار جلوتر از همه‌ی «آقا بالاسرها» هستند.

اجرای حکم اعدام این دو نفر عملی غیرقانونی و غیرانسانی و خشونت‌بار بود، اما کشتن چهار شهروند بی‌گناه که به اجرای حکم اعدام اعتراض داشتند، از این اعدام بسیار بدتر و غیر انسانی‌تر و غیرقانونی‌تر بوده است. نیروهای انتظامی به راحتی و بنا بر هر دلیلی «حق تیراندازی مستقیم» می‌گیرند و سربازانی «…» سینه‌های شهروندان را نشانه می‌گیرند. اتفاقی که هر روزه در مناطق مرزنشین کشور به ویژه در مناطق غربی و شمال غربی کشور اتفاق می‌افتد. حتا در این مناطق گاهی تیراندازی‌ها تنها به خاطر مظنون شدن به شخص صورت می‌پذیرد. این اتفاق همواره در مناطق مختلف کشور  توسط نیروهای انتظامی کشور به نام «انجام وظیفه» اتفاق می‌افتد و نیروی انتظامی به هیچ‌عنوان پاسخ‌گو نیستو با نیروهای خاطی به هیچ عنوان برخوردی صورت نمی‌گیرد.

جان شهروندان این کشور گویا هیچ ارزشی برای دستگاه قضایی، ضابطان قضایی و نیروهای انتظامی ندارد که به این ساده‌گی به روی مردم عادی، به هر دلیلی آتش می‌گشایند. چه کسی پاسخ‌گوی قتل این چند  نفر است که امروز در شهر سیرجان کشته شده‌اند. صبر و تحمل و راه‌کارهای نیروهای انتظامی چرا همیشه به قیمت کشتار مردم بی‌گناه و عادی تمام می‌شود؟ چرا همواره تیراندازی به سوی مردم به عنوان اولین اقدام در نظر گرفته می‌شود؟

چه دلیلی داشت که در یک اقدام غیرقانونی و غیرشرعی مراسم اجرای اعدام در این شهر دوباره و در حضور همان مردم برگزار شود؟ برای قدرت‌نمایی نیروی انتظامی مرگ و زخمی شدن شهروندان لازم بود؟

اجرای مجازات و تنبیه بزهکاران برای تنبیه آن‌ها صورت می‌گیرد و قوانین و احکام مجازات را برای نظم جامعه در نظر می‌گیرند، چه لزومی دارد که اجرای احکامی از این قبیل در بین مردم اتفاق بیافتد؟ مگر مجرمی که به حبس ابد محکوم می‌شود در بین جمعیت و در میدان اصلی شهر حکم حبس ابد خود را سپری می‌کند؟ مگر مجرمی که به جریمه محکوم می‌شود در میدان شهر جریمه خود را می‌پردازد؟ مگر مردم شهر باید عبرت بگیرند از اعمال خلاف یک نفر که حکم اعدام در میان آنان اجرا می‌شود؟ مگر مردم شهر همه مجرم هستند و همه قاچاقچی که  اعدام یک نفر به خاطر این عمل را باید شاهد باشند؟

دستگاه قضایی ایران به همراه نیروهای انتظامی و نهادهای امنیتی وضعیت حقوق‌بشر در ایران را هر روز بیش‌تر از روز قبل آشفته می‌کنند. آن‌چه که در این میان اهمیتی ندارد، حقوق شهروندان و از آن بدتر جان آن‌ها است. دستگاه قضایی حاضر است به خاطر اجرای اعدام دو نفر جان چند شهروند دیگر را بگیرد و ده‌ها تن را زخمی کند. این شیوه تاسف برانگیز باید با پاسخ و توجه جدی همه‌ی شهروندان ایران همراه باشد.

پیش‌نهاد امروز

پیش‌نهاد امروز خندیدن به کیهان است برای این‌که خاطرتان منبسط شود، کیهان با توجه به جوی‌های خیابان‌ و شمردن درخت‌ها در جواب به ملت ایران اثبات کرده است که ۵ هزار نفر برای مراسم تشییع آیت‌الله العظمی منتظری آمده بودند. ضمن این‌که به عکس صفحه اول نگاه کنید استقبال فتوشاپ‌کار کیهان را از احمدی‌نژاد در شیراز می‌بینید. فقط نمی‌دانم کیهان این همه بلیط از کجا می‌آورد که این سکوهای خالی را پر می‌کند!

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

آسوده بخوابید؛ شهر در امن و امان است


جمهوری اسلامی جزیره‌ی جالبی است که در آن عمارت‌های عجیب و غریبی مثل قوه‌ی قضاییه و  موجودات انسان‌نمایی مثل سپاه و بسیج در آن وجود دارد. این جزیره مثل جزیره‌ی سحرانگیز سریال لاست می‌ماند که همه چیز را می‌بلعد و اطلاعات را در خود نگاه می‌دارد اما به ساکنان‌اش نم پس نمی‌دهد.

حکایت کشتار شهروندان ایرانی در روزهای پس از انتخابات و حکایت پاسخ‌های عجیب و غریب دولت‌مردان جمهوری اسلامی در برابر آن جنایت‌ها خود از عجیب و غریب بودن این جزیره حکایت می‌کند و دیگر نیازی نیست برسیم به بیست ـ سی زن سیاهپوش که قاتل ندا آقا سلطان را آرش حجازی معرفی می‌کردند و خواستار استرداد او به ایران شده بودند.sohrab

در طول این ۵ ماه صدها نفر از فعالین سیاسی را بازداشت کردند و به زندان فرستادند و روند بررسی پرونده را هم آن‌قدر سریع طی کردند که به صدور حکم‌های سنگین و حتا تبعید به گناباد هم رسیدند. در طول تحقیقات سریع و وسیع‌شان حتا فهمیدند که برای مثال عبدالله مومنی که هرگز از ایران خارج نشده، به آلمان رفته بوده است. حالا بعد از یک سال هنوز نفهمیده‌اند حسین درخشان که بوده و چه کرده و هنوز حتا پرونده‌اش گویا به دادگاه نرفته، حکایتی دگر است که از جمهوری اسلامی و سیستم قضایی‌اش برمی‌آید و بس.

پنج ماه از کشت و کشتار بسیجیان گذشته است، روز ۲۵ خرداد به گواه شاهدان و فیلم‌ها و عکس‌ها و حتا خود دولتی‌ها جمعیتی بین ۳ تا ۴ میلیون نفر در خیابان‌های تهران بوده است، در این روز از بالای ساختمان گردان ۱۱۷ عاشورا به سوی مردم تیراندازی شده است، در نقاط دیگر تهران نیز تیراندازی به سوی مردم از طرف نیروهای بسیجی و انتظامی صورت گرفته است. به طور مشخص هم ۳ و ۴ میلیون ایرانی را نمی‌توان «اغتشاش‌گر» نامید، اگر هم کسی اصراری بر این موضوع دارد، «دیوانه»یی بیش نیست، حالا می‌خواهد هر کسی باشد.

بر فرض، بر فرض این‌که حتا کسی هم بوده بین این جمعیت که برای مثال از آمریکا و انگلیس و غیره هم خطی گرفته و در پی «آشوب» هم بوده، قابل شناسایی نبوده و نیست. آن آدم‌کش بسیجی که از بالای ساختمان کردان ۱۱۷ عاشورا به سوی جمعیت شلیک می‌کرده به طور حتم طرف‌اش را نمی‌شناخته و الله بختکی شلیک می‌کرده است. از طرفی دیگر خود فرمانده‌ی نیروی خشونت‌طلب بسیج، سردار عراقی هم بارها اذعان کرده که از بالای آن ساختمان شلیک شده است.

با این تفاصیل می‌ماند این‌که چرا تا به حال هیچ کدام از قاتلین بسیجی و نیروی انتظامی معرفی، محاکمه و به سزای عمل‌شان نرسیده‌اند؟ ماجرای پیدا کردن قاتلان شهروندان ایران از نظر تحقیقات قضایی با توجه به شواهد و مدارک و شاهدان بسیار، کار سختی نیست. در این میان حتا مجرمین نیز به انجام فعل معترف هستند، تنها در مورد نیت‌شان حرف «مفت» تحویل مردم می‌دهند. اما پیدا کردن قاتلان از سوی دولتی‌ها یا بهتر بگوییم کودتاچی‌ها دارای اشکالاتی است. وگرنه پیدا کردن  جواب این سوال که چرا نام سهراب اعرابی برای ۲۰ روز در لیست زندانیان زندان اوین بوده و چرا حتا برای‌اش قرار کفالت صادر شده و حتا  کفالت از طرف دادگاه قبول هم شده است، کار سختی نیست.

نامه‌ی خانواده‌ی کیانوش آسا هم که در روزهای اخیر نوشته شده است و خطاب به کمیته‌ی پی‌گیری مجلس است، از این چارچوب بیرون نیست. شواهد و قرائن مشخص است؛ اما جواب سوال داده نمی‌شود و هیچ کس مسئولیتی بر عهده نمی‌گیرد.

راستی گفتیم کمیته‌ی پیگیری مجلس که در مورد بازداشت شده‌گان و آسیب دیده‌گان حوادث بعد از انتخابات یا همان  کودتا تشکیل شد، یادمان به یاد عمل‌کرد این کمیته افتاد که آخرش چه شد و چه کردند؟ هر چه در ذهن‌ام دنبال سابقه‌ی گزارش‌های این کمیته برای افشای یکی از موارد تخلف مسئولین می‌گردم، چیزی پیدا نمی‌کنم.  تنها چیزی که از این کمیته در ذهن من از خود سابقه‌یی به جا گذاشته است، همان تکذیب افشاگری‌های مهدی کروبی در باب تجاوز به زندانیان بوده است و بس. به طوری کلی کار این کمیته تکذیب کردن بوده است گویا. خب این کار از مجلسی که تمام دخل و خرج مملکت را با یک تشر به رئیس بی‌سواد و اقتصادندان دولت کودتا می‌دهد، امر تازه‌ و البته عجیبی نیست و نباید باشد. کاری شبیه به آن‌چه همان کمیته‌ی تشکیل شده در قوه‌ی قضاییه انجام داد.

پادشاه  از وزیر دارایی‌اش پرسید حال و روز خزانه وضعیت معیشت رعایا در چه حال است؟ وزیر گفت خاک پای قدر قدرت اقدس همایون‌ات بشوم،  کشتزاها آباد و تاکستان‌ها مملو از انگور و سفرها پرنان و  رعایا  از این‌که پدید آورده‌اید، همه دعا گو هستند. از رئیس عدالت‌خانه سراغ عدالت را گرفت، شنید که زیر سایه‌ی پادشاه عادل همه در صلح و صفا هستند و عدالت برقرار  و همه دعاگو هستند. از داروغه پرسید که اوضاع جرم و جنایت و امنیت به چه شکل است و شکایت از پادشاه کسی دارد؟ شنید که پادشاه به سلامت باد و عمرشان برقرار جارچی‌ها هر شب در شهر برای مردم فریاد می‌زنند، آسوده بخوابید شهر در امن و امان است.

حال این‌که مردم گرسنه بودند و نانی به سفره‌شان نبود و مالیت‌های ماموران شاه زنده‌گی‌ را سخت کرده بود و شکایت به معنای خوردن شلاق بود و از درد کسی تا صبح پلک روی پلک نمی‌گذاشت و هر کس به جای عارض شدن به درگاه و دربار، دست دعا سوی آسمان برده بود.

حکایت جزیره‌ی جالب جمهوری اسلامی هم همین‌طور است، قوه‌ی قضاییه می‌خواهد بگوید عدالت را اجرا نکرده، یا بسیج و سپاه به عنوان بازوهای نظامی حکومت می‌خواهند بگویند، مردم را کشتیم؟ نماینده‌گان مجلس، نماینده‌ی حکومت هستند نه نماینده‌ی«بادنجان».

این وسط می‌ماند کشت و کشتاری که راه انداختند و سهراب و ندا و اشکان و امیر و کیانوش و… دیگر خواهران و برادرانی که به خون غلطیدند. و ما که دربه‌در دنبال این هستیم که دادمان را از که باید بستانیم؟ گرسنه هم هستیم، ثروت‌مان را چپاول می‌کنند، از درد و رنج هم تا صبح نمی‌خوابیم، جارچی هم هر هفته می‌رود نماز جمعه و جار می‌زند، آسوده بخوابید؛ شهر در امن و امان است.

در همین باره و پیش از این:

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندی, کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , ,

کیفرخواست یا فرافکنی به نفع دولت کودتا


میلیون‌ها معترض ایرانی که پس از کودتای ۲۲ خرداد به خیابان‌ها آمدند تا اعتراض‌شان را به دزدیده شدن رای‌شان نشان دهند، نه توسط آمریکایی‌ها آموزش دیده بودند که در خیابان با باتوم و چماق کتک بخورند، نه توسط متخصصین انگلیسی آماده و ورزیده شده بودند که چه‌گونه گاز اشک‌آور استشمام کنند. مردم ایران به دبی و باکو و کشورهای آمریکایی اعزام نشده بودند که یاد بگیرند چه‌گونه رای‌شان دزدیده شود، ندا آقاسلطان توسط نیروهای صهیونیستی آموزش ندیده بود که چه‌گونه گلوله توسط نیروهای بسیجی به قلب‌اش بخورد و جان بسپارد، سهراب اعرابی توسط نیروهای آمریکایی آموزش ندیده بود که وقتی گلوله خورد چه‌‌گونه بتواند در زندان اوین بدون معالجه‌ی پزشکی جان بسپارد. مادر سهراب توسط دولت‌های غربی آموزش ندیده بود که ۲۶ روز دربه‌در فرزندش فاصله‌ی دادگاه‌ها و زندان‌ها را خسته و نالان طی کند.

داود صدری یاد نگرفته چه‌گونه در خیابان آزادی گلوله بخورد، هیچ‌کدام از کسانی که در اعتراض‌های خیابانی جان‌شان را از دست دادند یاد نگرفته بودند که گلوله بخورند و جان‌شان را از دست بدهند، نیروهای آمریکایی و انگلیسی و بی‌بی‌سی و صدای آمریکا آموزش نداده بودند که میلیون‌ها مردم معترض چه‌گونه جلوی تیرهای نیروهای بسیجی قرار بگیرند. آن‌ها آموزش ندیده بودند که چه‌گونه در کهریزک و زندان اوین توسط نیروهای سپاه و اطلاعات و بسیج شکنجه شوند.

متن کیفرخواست ارائه شده در جلسه‌ی دوم دادگاه نمایشی یک فرافکنی کامل و چکیده‌یی از نوشته‌های روزنامه‌ی کیهان و خبرگزاری فارس بود که در واقع همان دیدگاه جمهوری اسلامی! است. این کیفرخواست که بیش‌تر به یک داستان تخیلی چندش‌آور شبیه بود بیش‌تر از آن که کیفرخواست باشد، بیانیه‌یی سیاسی بود و هدف اصلی‌اش به جای تفهیم اتهام، به فراموشی سپردن جرائم اتفاق افتاده از طرف جمهوری اسلامی در طی این ۵۰ روز بود که مصداق بارز «جنایت عیله بشریت» است.

کیفرخواست ارائه شده شامل یک‌سری مطالب سرهم‌بندی شده‌ی شتاب‌زده و فاقد وجاهت حقوقی است و شامل همان اتهام‌های همیشه‌گی با  دوز توهم بیش‌تر است تا آن‌جا که  ارائه‌ی سرویس googletranslate فارسی از طرف شرکت گوگل را در راستای «انقلاب مخملی» در ایران می‌داند. این کیفرخواست یا همان چکیده‌ی نوشته‌های ارگان‌های امنیتی هم‌چون کیهان بیش‌تر شامل دادن آدرس‌های غلط است برای منحرف کردن افکار عمومی از قضایای اصلی. متهم کردن شرکت زیمنس و نوکیا و بزرگ نمایی فعالیت گروهی به نام «انجمن پادشاهی ایران» از نمونه‌های این آدرس‌های غلط است. این گروه که کلیه‌ی اعضای آن ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر هم نمی‌شوند، یک گروه خودبزرگ‌بین و هم‌چون خود جمهوری اسلامی متوهم است که با رئیس خود «فرود فولادوند» هیچ نقشی در هیچ جنبش اعتراضی و مدنی مردم ایران از گذشته تا کنون نداشته و ندارد. یکی از کارهای همیشه‌گی این گروه بر عهده گرفتن اتفاق‌ها و وقایع بی‌صاحب است برای معرفی خود به افکار عمومی. نمونه‌ی بارز آن هم بر عهده گرفتن22_8805170420_L600 بمب‌گذاری حسینیه‌ی شیراز است که در این کیفرخواست هم به آن اشاره شده است، بمب‌گذاری که تنها نقشی که در آن به عهده داشته‌اند پذیرفتن مسئولیت آن بوده‌ است. محاکمه کردن آنان در این دادگاه به جز نشان دادن یک شوی مضحک و دادن آدرس غلط هیچ چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

باز هم در این بیانیه‌ی سیاسی خوانده شده در دادگاه نمایشی، شاهد متهم کردن کلیه‌ی گروه‌ها و افراد فعال در زمینه‌‌های مدنی و اجتماعی و جنبش‌های زنان و دانش‌جویی هستیم، که در جلسه‌ی اول دادگاه نمایشی هم آمده بود. چهار یا پنج بار در این بیانیه از ترکیب «گروه‌های به اصطلاح مدافع حقوق‌بشر» استفاده شده است و فعالیت آنان مرتبط با گروه‌های خارج از کشور شده است.

گاف‌های زیادی در این کیفرخواست وجود دارد که نشات گرفته از بی‌سوادی نویسنده‌گان آن است، به کار بردن «فعال کردن سایت آمریکایی فیسبوک» از نمونه‌های خنده‌دار و مضحک آن است. شاید اگر کسی با اینترنت کار نکرده باشد فکر کند فیسبوک یک سایت از کار افتاده بوده که بعد از کودتای ۲۲ خرداد فعال شده است. یا در نمونه‌یی دیگر از بی‌سوادی می‌توان به ارائه‌ی سرویس‌های آپلود فیلم با حجم کم برای سرعت پایین اینترنت در ایران اشاره کرد. نویسنده‌گان بی‌سواد این کیفرخواست به احتمال زیاد نمی‌دانند که این سرویس‌ها از قبل وجود داشته و ایرانیان بعد از انتخابات با توجه به محدودیت شدید رسانه‌یی ایجاد شده از طرف دولت کودتایی احمدی‌نژاد و ایجاد اختلال رسانه‌یی مجبور به استفاده از این سرویس‌ها برای نشان دادن ظلم و جنایت علیه خود به جهانیان شده‌اند.

در کلام کلی همه‌ی برگزاری این دادگاه و همه‌ی مطالب مطرح شده در کیفرخواست (برای این می‌گویم مطالب مطرح شده که هیچ وجهه‌ی حقوقی‌یی در آن نیست) در جهت فرافکنی و انداختن توپ به زمین حریف تنظیم و طراحی شده است. مطرح کردن چنین مواردی در واقع فرار از پاسخ‌گویی به افکار عمومی ایرانیان و دیگر کشورهای دنیا است. شهروندان فرانسوی و انگلیسی بازداشت و به دادگاه آورده می‌شوند تا این کشورها به جای پی‌گیری نقض بی‌بدیل حقوق‌بشر در ایران به پی‌گیری سرنوشت شهروندان خود مشغول باشند. آوردن مکرر این‌که متهمان تحت آموزش سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و غیره بوده‌اند برای این موضوع است که جنایت‌های صورت گرفته توسط نیروی سرکوب‌گر بسیج فراموش شود و کسی به دنبال این نباشد که کشتار صورت گرفته در گردان ۱۱۷ عاشورا به فرماندهی سردار عراقی چه شد و قاتلان بسیجی چرا تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟  همه‌ی این اتهام‌ها برای این مطرح می‌شود که فجایع صورت گرفته در زندان‌های اوین و کهریزک به باد فراموشی سپرده شود و چه خیال خامی که در سر می‌پرورانند.

متن کیفرخواست‌ها: ۱ و ۲ و۳ و ۴ و ۵

بله شماره ۳ ندارد! از فارس بپرسید بابت این شماره‌گذاری!

Posted in انتخابات, ایران, حقوق بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

آقای ابطحی دوستت دارم به خاطر همه‌ی اعتراف‌ها


11111111111111111111 اعتراف کردن در دادگاهی که حکومت به اصطلاح “جمهوری اسلامی” آن را آغاز کرده و گزارش‌گرش خبرگزاری مردم فریب و دریده‌ی فارس است، یک سند کتمان‌ناپذیر برای حقانیت جنبش بزرگ مردم ایران است که پایه‌های حکومتی غیر مشروع و غیر مقبول را لرزان کرده است. حکومتی که به واسطه‌ی نیروی انتظامی خشن و نیروی‌های آدم‌کش بسیج در طول یک ماه‌ونیم گذشته به ضرب و شتم و کشتار و سرکوب آرام‌ترین تظاهرات‌ مردم ایران پرداخت.

حکومت جمهوری اسلامی می‌خواهد با برگزاری این دادگاه فرمایشی و ابلهانه که بعد از شکنجه کردن متهمان آن در سلول‌های انفرادی مخوف اوین اجرا می‌شود، اعتراض میلیون‌ها ایرانی را به نتیجه‌ی انتخابات سراسر دروغ و کودتایی ۲۲ خرداد به انقلاب مخملی وصل کند. در کیفرخواست ارائه شده به دادگاه که توهینی به تک تک مردم ایران است و شعور پایین خود را هم سطح شعور بالای مردم ایران فرض کرده و به همه‌ی مردم ایران به طور رسمی توهین کرده است. بدون شک همه‌ی اتهام‌هایی که در این دادگاه مطرح شده و همه‌ی حرف‌های که از سوی متمهان بعد از شکنجه به دست آمده است صدها فرسنگ با واقعیت موجود فاصله دارد و ساخته و پرداخته‌ی شکنجه‌ی متهمان ذهن بیمار بازجویان و دستوراتی است که از طرف دولت کودتایی و رهبری حامی وی به آنان تحمیل شده است.

محمدعلی ابطحی یکی از متهمانی است که چهره‌ی تکیده‌اش گویای کاملی از شکنجه‌یی است که بر او رفته است. او را بعد از شکنجه‌های بی‌شمار به دادگاه آورده‌اند تا بر علیه خود و دوستان و هم‌فکرا‌‌ن‌اش و بر علیه مردم ایران سخن بگوید و بحث تقلب را به خاطر کودتای مخملی بداند. ابطحی پیش از انتخابات عزیز این وبلاگ‌ستان و بعد از این اعتراف‌ها که همه از ماهیت آن آگاه هستیم عزیز وبلا‌گ‌نویسان خواهد بود. حتا عزیزتر از قبل چرا که حالا می‌دانیم حکومت به اصطلاح جمهوری اسلامی برای دشمنی با مردم و سرکوب معترضان از هیچ جنایتی فروگذاری نمی‌کند. آقای ابطحی را امروز و برای همیشه دوست داریم . حتا اعتراف‌های‌اش را دوست داریم چرا که سندی است بر حقانیت مردم ایران و رسوایی بیش‌تر برای حکومتی که جوانان این خاک را در زندان‌ها و در خیابان‌های‌اش کشته است.

کافی است کیفرخواست‌ ارائه شده در خبرگزاری فارس که از دشمنان مردم ایران است را نگاه کنید. همه‌ی متهمان گم‌نام یا معتاد بوده‌اند یا قرص‌های روان‌گردان مصرف می‌کرده‌اند یا سابقه‌ی کیفری داشته‌اند؛ توهین کردن کار خوبی نیست ولی ببخشید “خر خودتان هستید و همه‌ی آدم‌کش‌های حکومتی که مردم را در خیابان‌ها به گلوله بسته است.

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (7)

Tags: , , , , , , , ,

اگر بسیج مردم را نکشت، پس چرا پول تیر می‌گیرید؟


ده‌ها تن در ایران طی یک هفته در پی سرکوب خشونت‌آمیز میلیون‌های معترض به نتیجه‌ی انتخابات به ضرب گلوله‌ی ماموران نیروی انتظامی و بسیجی کشته شدند. آمارهای ارائه شده از سوی دولت منتصب ایران گویای ۲۰ کشته در این روزها است، اما بر کسی پوشیده نیست که این آمار بدون شک بیش‌تر از این تعداد است.
کشتار بی‌رحمانه‌ی و ضرب وشتم میلیون‌ها مردم معترض به انتصاب مجدد احمدی‌نژاد، به طور مداوم از سوی رسانه‌های حکومتی و دولتی هم‌چون کیهان و فارس و صداوسیما رد شد و همه‌ی عوامل دولت بارها در موضع‌گیری‌های‌شان به این نکته اشاره داشته که هیچ تیری از سوی مامورین نیروی انتظامی و بسیجی به سوی مردم شلیک نشده است. در بسیاری مواقع این کشتار را به گردن خبرنگاران خارجی و دولت‌های خارجی انداختند و حتا فراتر از آن اعلام کردند که خود مردم دست به کشتن یک‌دیگر زده‌اند.
دلائل روشن و مشخصی برای این‌که ثابت شود که تیراندازی به سوی مردم از سوی نیروهای بسیجی و نیروی انتظامی بوده است وجود دارد. میلیون‌های شاهد در صحنه‌ها بودند و صدها عکس و فیلم در این زمینه منتشر شده است. اما شاید بهترین گزینه برای این‌که خود کودتاچیان این‌کار را کرده‌اند خودشان هستند. هنگام تحویل جسدها به خانواده‌ها از آنان پول گرفته شده است. پولی به عنوان «حق تیر». در یک مورد که شخصا با یکی از خانواده‌های کشته‌شده‌گان روزهای گذشته در ارتباط بودم گقتند که برای تحویل پسر جوان‌شان مجبور شدند ۲/۵ میلیون تومان پول پرداخت کنند. از این مورد واضح‌تر دیگر چیزی ممکن نیست. خیلی صریح و روشن می‌گویند که ما کشته‌ایم و پول کشتن را هم خیلی راحت می‌گیرند.
نمی‌دانستم می‌شود آن‌قدر وقیح بود که بشود از کشتن آدم‌ها هم درآمد کسب کرد. این موضوع را چندین بار خوانده بودم، اما تا موقعی که به گوش خودم نشنیده بودم در صحت و سقم‌اش شک داشتم. فکر نمی‌کردم آن‌قدر نادان باشند که با این کار و به زبان خودشان اعتراف کنند که عزیزان این کشور به دست نیروهای انتظامی و بسیجی کشته‌ شده‌اند. وا اسفا بر اینان

  • شیوا نظرآهاری هم‌چنان در بازداشت است و خبری از او در دست نیست
  • برای ثبت ۱ و ۲
  • گاردین از یک شکنجه‌ و آزار هولناک در ایران گزارش می‌دهد

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان