Tag Archive | "کودتا"

Tags: , , ,

کودتایی که از خبر ایرنا رسمی شد


سال گذشته از همین لحظه‌ها که در آن قرار داریم، «کودتای انتخاباتی» آغاز شد، کودتایی که منجر به کشته شدن ده‌ها تن از عزیز‌ترین جوانان ایران شد. کودتایی که آن‌قدر خشونت و بی‌رحمی به همراه داشت که  از چهره‌ی جمهوری اسلامی یک چهره‌ی سیاه و تاریک در اذهان عمومی مردم ایران و جهان ساخته است.

یک سال از این کودتا گذشته، هنوز سوال‌های بی‌شمار پاسخ گفته نشده است، هنوز قاتلان و عامران جنایات آزادنه مثل آن‌چه که امروز در تهران گذشت مشغول نفض حقوق بشر و  اعمال خشونت هستند.

هنوز مشخص نیست چرا به جنایت هول‌ناک در کوی دانش‌گاه رسیده‌گی نشده است، هنوز مشخص نیست چرا مامورین نیروی انتظامی و بسیج که به روی مردم آتش گشودند تحت پیگرد قرار نگرفته و چرا پرونده آنان در دستگاه قضایی پی‌گیری نمی‌شود…

هنوز مشخص نیست که بر اساس کدام منطق احمدی‌نژاد در بسیاری از شهرهای ایران تمام آرای ممکن را در اختیار داشت و رقیبان او حتا یک رای نیز نیاورده بودند. هنوز مشخص نیست که چه‌گونه ۲۵ میلیون رای شمارش شد، اما حتا یک رای باطله در آن وجود نداشت…

هنوز مشخص نیست که ۲ میلیون عضو حزب اعتماد ملی و جمعیت عظیم دراویش و خود ستاد کروبی چه‌گونه آرای‌شان شمرده نشد و چه‌گونه رای‌های شمارش شده برای مهدی کروبی حتا نصف این افرد هم نشد.

هنوز مشخص نیست که چه‌گونه خبرگزاری ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت ایران، چه‌گونه تنها یک ساعت و نیم بعد از آغار شمارش آرا خبر زد که «احمدی‌نژاد پیروز انتخابات شد».

خبر را که در خبرگزاری ایرنا دیدم،‌ دل‌ام «هُری» ریخت، آغازتقلب بود. همان‌طور که در عکس مرورگرم  می‌بینید مدام داشتم تمام خبرگزاری‌ها را چک می‌کردم و چیزی که باور کردنی نبود همین خبر بود. خبری که به فاصله‌ی پنج دقیقه از خبرگزاری ایرنا حذف شد، اما دروغ آغاز شده بود. خشونت و تقلب و کودتا آغاز شده بود.

از همان موقع بود که همه «بهت» زده شدیم و از همین زمان بود که بهت‌زده و غم‌گین به «توییتر» پناه بردم، از همین ساعت‌ها بود که عزم‌ام مانند میلیون‌ها ایران جزم شد در مقابل کودتا بایستیم. عزمی که در سال‌گرد کودتا، امروز، به خوبی به کودتاچیان نشان داده شد که هم‌چنان «جزم» است.

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , , , , ,

جنایت در کوی دانشگاه هولناک‌تر است یا زندان ابوغریب


هفته‌ی گذشته در اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، نماینده‌گان جمهوری اسلامی به سرپرستی لاریجانی دروغ‌های بی‌شماری در مورد وضعیت نقض حقوق بشر ایران گفتند. یکی از مسائلی که عمده‌ی اعتراض‌های کشورهای متمدن دنیا را به همراه داشت؛ خشونت نیروهای انتظامی و بسیج در روزها و شب‌های بعد از انتخابات ایران بود که منجر به کشته شده شدن ده‌ها نفر از مردم ایران شد.

نماینده‌گان ایران در برابر این اعتراض‌ها و این نقض حقوق شهروندان ایران، دل برای کودکان غزه سوزاندند و پرسیدند چرا فکر آن‌ها نیستید. نماینده‌گان ایران وضعیت زندان‌های ایران را خوب توصیف کردند و طبق سنت خودشان توپ را به زمین دیگر کشورها انداخته  و چون همیشه آمریکا را متهم اول قرار دادند و از نقض حقوق بشر در زندان ابوغریب و گوانتانامو سخن گفتند و از ادعای تعطیلی کهریزک در عرض ۲۴ ساعت فخر فروختند!

صحنه‌های تکان دهنده‌ جنایت نیروهای بسیجی و نیروهای انتظامی در کوی دانشگاه که هشت ماه است در مورد آن از طرف مقامات قضایی سکوت شده است، امشب به عنوان سندی غیرقابل انکار  (از همان‌ها که کیهان می‌گوید دارد و ندارد) در بی‌بی‌سی فارسی نشان داده  شد.

صحنه‌هایی در این فیلم وجود دارد که غم‌بارترین صحنه‌ها است. صحنه‌هایی که هر انسانی ناخودآگاه از دیدن آن اشک می‌ریزد و می‌گوید «این‌ها دیگر کیستند» آدمی‌زاده‌اند یا حیوان و از این همه شقاوت درود می‌فرستد بر حیوان. در میان این فیلم صحنه‌هایی وجود داشت که مرا یاد عکسی از زندان ابوغریب انداخت. این صحنه‌ها زیاده بهم شبیه هستند. شاید تنها تفاوت ظاهری‌اش این باشد که زندانی‌ها در عکس ابوغریب لخت هستند و در تصاویر کوی دانشجویان لباس به تن دارند.

اما تفاوت اساسی‌تری که می‌توان به آن اشاره کرد، این است که یک تصویر از زندان است و یک تصویر در یک خوابگاه دانشجویی. این‌جا تفاوت جمهوری اسلامی و مساله‌ی نقض حقوق بشر نسبت به همان کشورهایی که آن‌ها را متهم می‌کند به خوبی عیان می‌شود. اگر آمریکا در ابوغریب با زندانیان چنان رفتار می‌کند، جمهوری اسلامی با دانشجویان که نخبه‌گان این کشور و بهترین افراد هر جامعه‌یی هستند، چنین رفتار می‌کند. با کسانی که هیچ جرمی ندارند، جز دانش‌جو بودن…

هشت ماه است که خشونت طلبان کیهانی و کودتاچیان احمدی‌نژادی از دستگیری سران فتنه دم می‌زنند و از برخورد با معترضان که «فتنه‌گران» نام‌شان می‌دهند. از تروریست‌های ساخته‌گی سخن می‌گویند و از ارتباطات وجود نداشته‌ی فعالین با بی‌گانه‌گان. کمیته پیگیری مجلس حتا کلامی در گزارش‌اش از این حمله‌ی جنایت‌کارانه‌ی نیروهای انتظامی و بسیجی سخنی به میان نیاورده است و تنها به انکار واقعیات مطرح شده پرداخت.

لاریجانی قوه‌ی قضاییه و دادستان تهران تنها برای روزنامه‌نگاران و فعالین دانش‌جویی و زنان و شهروندان دستور بازداشت صادر کردند و قضاتی چون صلواتی حکم‌های دریافتی از کودتاچیان را به زندانی‌ها ابلاغ کردند. چرا در این دستگاه قضایی هیچ کس از این فاجعه صحبتی به میان نیاورد؟

سردار عزیزالله رجب‌زاده که به دستورش این جنایت‌ها رفته است، چرا کلامی سخن نگفته است؟ برای این سردار بسیجی‌ی نیروی انتظامی چند سال حبس لازم است و در یک دستگاه عادل قضایی چه اندازه مجازات می‌شود؟ جرم او مصداق «جنایت علیه بشریت» نیست؟ که هست…

بر سر دانشجویان بازداشتی در این شب در منهای چهار وزارت کشور چه رفته است؟ آن پنج کشته که برای این شب اعلام شده بودند را چرا تکذیب کردند؟

حالا باید پاسخ بگویند که جنایت در زندان ابوغریب بدتر است یا در یک خوابگاه دانش‌جویی؟ اما نیک می‌دانیم که به این جنایت هولناک نیز رسیده‌گی نخواهد شد، اگر قرار بر رسیده‌گی بود؛ آن‌چه در این شب اتفاق افتاد همانی بود که ۱۰ سال قبل بر سر دانشجویان همین کوی رفته بود، سرداران جنایت آن شب، امروز پست‌ها و مقام‌ها دارند. شاید سردار رجب‌زاده نیز مثل سردار نقدی کوی دانشگاه ۷۸ به مقامی مثل امروز او برسد که پول‌های زیادی به پاداش آن جنایت جلوی زن و فرزندش بگذارد.

  • در روزهای بعد از انتخابات خبرها را از گوشه و کنار در وبلاگ‌ام منتشر می‌کردم، گزارش حمله به کوی دانش‌گاه را از «خبرنامه امیرکبیر» زده بودم که حالا خواندنی‌تر است و عیان تر. گزارش بامداد خبر را هم از این حمله وحشیانه بخوانید.

مدیار

Posted in حقوق بشر, کودتا و سرکوبComments (0)

Tags: , , , , , , , , , ,

کهریزک بیش‌ از ۱۲ نفر مجرم دارد


سرانجام و پس از شش ماه دستگاه قضایی بعد از آن‌که توانست صدها متهم را بازداشت و زندانی و بازجویی و محاکمه کند و برای بسیاری از آنان حکم‌های سنگین و طولانی صادر کند، بعد از آن‌که کمیته‌ی پی‌گیری حوادث بعد از انتخابات که از طرف مجلس ایجاد شده بود، در تنها عمل خود همه‌ی مواردی را که نیروهای انتظامی و قضایی و دولت نسبت به آن متهم بودند «کذب محض» دانست، بعد از آن‌که کمیته‌های مختلفی که از سوی رئیس قوه‌ی قضاییه برای بررسی مساله‌ی تجاوز به زندانی‌ها، شکنجه در زندان، بازداشت مردم تشکیل شده بود کلیه‌ی موارد مطروحه را «کذب» خوانده و صحت آن‌ها را تایید نکرد، بعد از آن‌که کلیه عوامل دولتی و حکومتی زمین و زمان را متهم کردند و میلیون‌ها تن از مردم را اغتشاش‌گر نامیدند، بعد از آن‌که ده‌ها کشته شده را روی دست خانواده‌ها گذاشتند و در مواردی هم‌چون مرگ ندا آقاسلطان، جرم خود را متوجه شخص دیگری کردند، سازمان قضایی نیروهای مسلح طی بیانیه‌یی اعلام کرد که سه نفر در زندان کهریزک کشته شده‌اند و ۱۲ نفر هم متهم هستند.

این مهم است که بالاخره دستگاه قضایی زیر فشار افکار عمومی مجبور به افشای سه مورد از جنایاتی شده که ماموران دولت کودتا نسبت به آن اقدام کرده‌اند و تا این‌جای کار دست‌کم کشته شدن این سه نفر در کهریزک تایید شده است، اما این‌که این پرونده نیز مانند هزاران پرونده‌ی مشابه مشمول مرور زمان شود و متهمان با بهانه‌های واهی و حمایت حکومتی آزاد شوند و هیچ خبررسانی در این زمینه صورت نگیرد، امری دور از ذهن و بعید نیست. ضمن این‌که باید این مورد را نیز در نظر داشت که افشای این مورد، بدون ارتباط  با قتل محسن روح‌الامینی نبوده که پدرش از فرماندهان سپاه و صاحب منصبان بوده است، بدون شک مجبور شدن قوه‌ی قضاییه به این کار بیش از آن‌که از سر دغدغه‌ی عدالت و حقوق شهروندان باشد، از سر اجبار بوده است، که درصد بیش‌تری از این اجبار به خاطر حضور روح‌الامینی پدر بوده است.

نکته‌ی مهمی در بیانیه‌ی بازداشتگاه کهریزک عنوان شده است؛ این‌که «بازداشتگاه کهریزک از شرایط نامناسبی به لحاظ زیستی، بهداشتی و تغذیه برخوردار بوده» است. بدون شک این شرایط نامناسب زیستی و، بهداشتی و تغذیه یک شبه و از فردای انتخابات به وجود نیامده است. بازداشتگاه کهریزک ۸ سال است که ساخته شده و در طول این سال‌ها زندانیان آزاد شده از آن‌جا خاطره‌های بسیار بدی را بازگو می‌کنند که دو مورد از این زندانیان را  از نزدیک دیده‌ام و به مسائل وحشتناکی که در آن‌جا برای‌شان اتفاق می‌افتاده گوش داده‌ام. گزارش های متعددی در این زمینه از زندانیان آزاد شده از آن‌جا و مسئولان و حتا نماینده‌گان مجلس ارائه شده است.  برخی از نماینده‌گان بارها به صراحت گفته‌اند که در سال‌های گذشته خواستار تعطیلی این محل به خاطر وضعیت بد آن بوده‌اند، مساله‌یی که مرتضوی دادستان سابق تهران هم به  خاطر آن در مظان اتهام بوده  هست و با طفره رفتن از پاسخ‌گویی صریح و درست این شائبه را بیش‌تر جا انداخته که یکی از ده‌ها جرم او استفاده از این بازداشتگاه بوده است.

کهریزک شاهد ۸ سال نقض حقوق بشر و نقض حقوق زندانیان و متهمان بوده است، ۸ سال متهمان در این بازداشتگاه با سنگین‌ترین شکنجه‌ها از جمله ضرب و جرح هر روزه روبه‌رو بوده‌اند، ۸ سال در این بازداشتگاه زندانیانی برای تنبیه زیر آفتاب داغ در کانکس‌های انفرادی نگه‌داری شده و از دادن آب به آن دریغ شده است، ۸ سال در این زندان وضعیت بهداشتی در ضعیف‌ترین شکل ممکن بوده است، ۸ سال در این زندان تغذیه زندانیان به بدترین شکل ممکن بوده  و محیط استاندارد برای زندانی بودن که نه برای زنده‌گی کردن وجود نداشته است. چه‌گونه است که بعد از ۸ سال تنها ۱۲ نفر متهم پیدا می‌شود که به احتمال زیاد نیمی از آنان هم تبرئه می‌شوند و نیمی دیگر… البته اگر سرآخر هم‌چون پرونده‌ی کوی دانشگاه یک سرباز را به خاطر دزدیدن تیغ ریش‌تراشی محکوم نکنند، جای امیدی باقی می‌ماند.

در این اعلامیه آمده است  متهمان«بدون رسیده‌گی‌های لازم پزشکی در کنار برخی افراد سابقه دار و شرور نگه‌داری می‌شدند و به دلیل ظرفیت محدود بازداشتگاه، تعداد زیادی از دستگیر شده‌گان در فضای محدود و وضعیتی سخت، ایام بازدشت خود را سپری کرده‌اند.» در ابتدای اعلامیه هم آمده است که در مجموع در طی دو تاریخ ۱۶۸ نفر به این بازداشتگاه منتقل شده‌، که تنها ۱۴۵ نفر از اینان در تاریخ ۱۹ تیر ماه به این بازداشتگاه منتقل شده‌اند. از سوی دیگر سخنان علیرضا جمشیدی را در تاریخ ۲۰ مرداد ماه به خاطر داریم که از بازداشت ۴۰۰۰ هزار نفر بعد از کودتای ۲۲ خرداد سخن گفته است. وی در این تاریخ اعلام می‌کند که ۳۷۰۰ نفر از این متهمان در مدت کوتاهی آزاد شده‌اند، اما در تاریخ ۱۰، ۱۷ و ۲۶ مرداد ماه سه دادگاه برگزار می‌شود که نزدیک به ۱۵۰ متهم بعد از انتخابات در آن حضور دارند! با این تفاصیل تکلیف همه‌ی آن ۳۰۰ نفر باقی مانده روشن می‌شود!

در طول یک ماه اعتراض‌ها ۴۰۰۰ هزار نفر بازداشت می‌شوند که تنها ۱۶۸ نفر به بازداشتگاه کهریزک اعزام می‌شوند و مابقی یعنی چیزی در بیش از  سه هزار و ۸۰۰ نفر به زندان اوین و دو سه مکان دیگر منتقل شده‌اند. سوال این‌جا است که کدام بازداشتگاه‌ها و زندان‌هایی وجود داشته که پذیرای این‌ همه زندانی باشد؟  بازداشتگاه کهریزک چه‌قدر کوچک است که با انتقال ۱۶۸ نفر وضعیت محل زندانیان در آن‌جا انقدر آشفته می‌شود و جا کم می‌آید؟ اگر ۱۶۸ نفر از نظر مکانی با یک بازداشتگاه ۸ ساله چنین می‌کنند ۳۸۰۰ نفر بقیه با دیگر اماکن چه کرده‌اند و چه بر سر آن‌ها رفته است؟

نکته‌ی دیگر بحث زندانیان قدیمی این بازداشتگاه  است، چون شرور بوده‌اند باید حقوق انسانی آن‌ها نادیده گرفته می‌شده است؟ آیا آنان دارای حقوق شهروندی نبوده‌اند؟ آیا آنان نیز مورد ضرب و شتم هر روزه قرار نمی‌گرفته‌اند؟

پرونده‌ی کهریزک،‌ پرونده‌یی است که به اندازه‌ی ۸ سال در آن مجرم وجود دارد،‌ صدها نفر باید به خاطر آن محاکمه شوند. بازداشتگاهی با چنین وضعیتی محدود به چند مسئول دون پایه نمی‌شود، چه‌گونه است که بازداشتگاهی ۸ سال چنین وضعیتی داشته است و مسئولان قضایی از آن خبر نداشته‌اند. آیت‌الله شاهروی به عنوان رئیس وقت دستگاه قضایی متهم شماره‌ی یک این پرونده است، مرتضوی با وجود این‌که می‌گوید این بازداشتگاه در حوزه‌ی اختیارات وی نبوده است، اما می‌گوید که دبیر شورای امنیت ملی با او تماس گرفته و بازداشت شده‌گان را وی از این زندان منتقل کرده است؟ چه‌گونه است که این بازداشتگاه زیر حوزه‌ی وی نبوده، اما می‌تواند زندانیان را از آن‌جا منتقل و دستور تعطیلی آن‌جا را اجرا کند.

روند این پرونده نشان از آن دارد که متهمان اصلی با حمایت مراجع و نهادهای امنیتی در حال لاپوشانی هستند و عده‌یی قربانی این ماجرا می‌شوند. هم‌چون همیشه. این که مشخص شده سه نفر از ده‌ها کشته‌ی بعد از انتخابات در این زندان درگذشته‌اند نشانه‌ی خوبی است، اما این‌که برخی قربانی آن شده و امثال مرتضوی چون همیشه به سلامت عبور کنند، نشانه‌ی جالبی نیست.

در آخر، یادآوری این نکته ضروری است که احمدی‌نژاد در سخنرانی خود در یکی از نماز‌های جمعه قتل و شکنجه در بازداشتگاه کهریزک را هم حاصل کار بی‌گانه‌گان دانسته بود که توانسته بودند به این زندان نفوذ کنند. حال باید دید که به راستی این‌طور بوده است و آیا مامورین و قضات و ضابطان قضایی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی هم از خارج از کشور خط می‌گیرند؟

پیش‌نهاد امروز

مهدی افشارنیک دوست خوب‌ام، وبلاگ جدیدش را به نام پیهن راه انداخته است که هم معنی تیرانداز می‌دهد و هم معنی خارپشت و او می‌گوید که هر دو است. در مطلب جدیدش از ساسان آقایی دوست دیگر زندانی‌مان نوشته و مادر او. نوشته‌اش را با نام فرو ریختن باورهای سنتی مادران بخوانید

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (2)

Tags: , , , ,

دنیا جایی برای پیرمردها نیست


شاید بهتر باشد از آخر شروع کنم و بنویسم که تمام شد؛ ده روز حنجره دریدن و به دنبال خرخره برای جویدن بودن کودتاچیان تمام شد؛ شاید بهتر باشد که باز هم بیش‌تر از آخر شروع کنم و بنویسم که تمام شد؛ جرات بازداشت موسوی و کروبی و خاتمی و به زعم خودشان «سران فتنه» را ندارند، حتا اگر گلو بدرند که سران «فتنه را اعدام کنید». تمام قال و قیل‌شان همین بود.2_8809270875_L600

روزهای گذشته نگران بودم که نکند بعد از شش ماه خیابان از دست برود و باز هم کلیشه‌های خیابانی جمهوری اسلامی در طی سی سال اخیر با استفاده از یک عکس پاره سر باز هم سر از  خیابان درآورد و باز هم همان تکرار مکررات صدا و سیما و تبلیغات‌لش شود. راستی که نگران بودم و از این که خیابان از جنبش سبز خالی است، احساس خوبی نداشتم. نه این‌که جنبش سبز به حمایت از یک عکس پاره به خیابان برود و فراموش کند که چه خون‌ها در همین خیابان‌ها ریخته شده است. به خاطر این‌که خیابان مال ما بود، خیابانی که سانسور نمی‌شد و تصویری از واقعیت بود که مجسم می‌شد در برابر هر دروغ‌گویی. تصویری از جوانان هم سن و سال‌ام که مالامال از شوق بودند و ذوق‌شان را ضربه‌های باتوم کور نمی‌کرد. تصویری از زنانی که شجاعت‌شان بیش از مردان بود.

نه این که دولت کودتا، جمهوری اسلامی، ولایت فقیه هوادار و هواخواهی نداشته باشد،دارد؛  اما واقعیت این است که دنیا جایی برای پیرمردها نیست. تصاویر پخش شده از صدا و سیما و عکس‌های منتشر شده در خبرگزاری‌های امنیتی‌یی مثل فارس گواه این مطلب است. پیرمردهایی که نمی‌دانند، پیرمردهایی که فرصت تغییر از آنان گذشته است، پیرمردهایی که طبق ذهن سنتی خود بر همانند که بودند و همان خواهند بود. پیرمردها عمدتن افراد مسن نیستند، شاید جوانانی هم بین آنان باشند، عنوان پیرمرد را به عنوان فرسوده و تاریخ مصرف گذشته به کار می‌برم؛‌ هر چند که بیش‌تر افرادی که امروز ترویج خشونت کیهان‌نشینان بر آنان اثر کرده بود و به خیابان آمده بودند افرادی مسن بودند. حکایت جنبش سبز و دولت کودتا همان حکایت شوریدن پسران علیه پدران است.

افتضاح امروز حکومت یا همان به که بگوییم کودتا نه در قلت جمعیت که در کیفیت آن بود؛ جنبش سبز حاصل خواسته‌ها و مطابات جدید است، حاصل تغییر و تحول‌خواهی و رفرم است، حاصل خواسته‌های نوین و مدرن است، مدرنیته در هر شکلی که باشد زیباتر، جذاب‌تر و دل‌رباتر از سنت است. شعارهای جمع قلیل حامیان کودتا در خیابان‌ها امروز نه تنها جدید نبود بل‌که حتا در بسیاری موارد از شعارهای کلیشه‌یی و باستانی جمهوری اسلامی  هم عقب‌تر بود. شعار «مرگ بر» در همین زمان کوتاه از جنبش سبز حذف می‌شود بسیاری با آن مخالفت می‌کنند. مرگ بر منافق جدیدی که امروز همین پیرمردها سر می‌دادند، همان شعار کهنه‌ی مرگ بر منافق است که تنها کلمه‌یی به آن اضافه شده است و هیچ پیام جدیدی ندارد.

هنوز می‌خواهند با همان کلیشه‌ها و مولفه‌های قدیمی کشور را اداره کنند و این بزرگ‌ترین ضعف دولت کودتا است که مردم ایران به راحتی از آن استفاده کرده‌اند. جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت روبه‌رو است، این همان چیزی است که دل‌خوش به لنز‌های  واید آن را نمی‌بیند یا بهتر بگوییم نمی‌خواهد که ببیند. لنز دوربین‌ها نشانی از کثرت هواداران و داشتن مشروعیت نیست. این شاید برای همان عده‌یی که به هر دلیلی و با هر تطمیعی  و یا حتا هر اعتقادی به خیابان آمده باشند، کفایت کند، اما برای مردم و جوانان ایران که اکثریت را تشکیل می‌دهند و تجمعات‌شان در یک دانش‌گاه چهار پنج برابر سه چهار شهر از پیرمردهای جمهوری اسلامی است، قابل قبول و قابل دیدن نیست.

مساله این است که بعد تبلیغی را کودتاچیان واگذار کرده‌اند و تنها ابزار آنان خشونت نیروهای نظامی و زندان‌ است، اما این مساله بر روی همه‌ی مردم توان تاثیرگذاری نداشته و ندارد. کودتاچیان بعد تبلیغی را هم در داخل و هم در خارج باخته‌اند. در خارج از کشور به خاطر رفتارهای غلط و بدزبانی و دروغ‌گویی و دخالت در امور کشورهای دیگر و حمایت از تروریست‌ها مدت‌ها بود که واگذار کرده‌اند، اما در داخل کشور این مساله با پیدایش «شهروند رسانه‌ها» از شش ماه گذشته رنگی دیگر گرفت و صدا و سیما و خبرگزاری‌های امنیتی قافیه را باختند. این است که دیگر کسی جز پیرمردها به فراخوان آنان گوش نمی‌سپارد. در این دنیا تنها پیرمردها حرف یک دیگر را می‌خوانند و اجابت می‌کنند، غافل از این‌که دنیا جایی برای پیرمردها نیست.

  • این تنها عکسی است که در تمامی رسانه‌های امنیتی پیدا کردم تقریبن از نمای بالا بود. تمام این جمعیت در نهایت خوش‌بینی ۵۰۰۰ هزار نفر هم نمی‌شود، اگر اغراق نکنم. با تمام تبلیغات صدا و سیما هنر بسیج کردن مردمی‌تان همین بود؟

پیش‌نهاد امروز

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , , ,

پاره کردن یک عکس و هم‌نوایی با زندانبان


ماجرای پاره شدن عکس خمینی می‌رود تا دوباره خطوط قرمزی را جان بدهد که در پنج شش ماه گذشته به تمامی زیر سوال رفته بود، می‌رود تا دوباره جانی دوباره بدهد به «ولایت‌مدارانی» که مات و مبهوت نشسته بودند و نگاه می‌کردند به «بایدها و نباید»هایی که سی سال تمام در این سرزمین کاشته بودند و خطوطی که کشیده بودند و از دست رفته می‌دیدند. کودتاچیان با استفاده از این موضوع که محلی از اعراب در جنبش سبز نداشت، پرچمی را علم کرده‌اند که با آن و با استفاده از همان کسانی که همیشه از ترس رادیکالیسم به انتهای محافظه‌کاری می‌رسند، یک ملت را هم‌نوا با خود کنند و دوباره خطوط قرمز را روبه‌روی‌شان مجسم کنند.11

پاره کردن یک عکس چه اتفاقی ناخوش‌آیند و نامبارکی است؟ «ساحت مقدس» چه واژه‌ی‌ نامبارکی است؟ این‌روزها به شکل بسیار نازیبایی اشتباه‌هایی از این قبیل با توجیه مصلحت و تاکتیک جنبش سبز و در وضعیت حال حاضر و غیره تعریف می‌شود. این چه تاکتیکی است که یک نفر باید به خاطر پاره کردن عکس یک انسان دیگر زندانی شود؟ این چه تاکتیکی است که باز «قدسیت» را تن یک نفر کنیم و حق نقد و مخالفت و اعتراض را از یک نفر دیگر بگیریم؟ آن‌هایی که شعار دادند اگر امروز خمینی زنده  بود، همرا ما بود به راستی به این جمله و این شعار باور دارند؟ اگر دارند بهتر  است اتاریخ معاصر در دهه‌ی شصت را بخوانند و اگر ندارند چرا به چیزی که اعتقاد ندارن پای‌بند هستند؟

آیت‌الله خمینی را قیاس بگیریم با رهبران بزرگ دنیا و تاریخ، گاندی نامی شناخته شده و محبوب در اذهان عمومی مردم جهان است، ماندلا یک نام همیشه ماندگار است، اما آیا آیت‌الله خمینی حتا در کشور ایران هم برای؛ نگوییم اکثریت؛ برای نیمی از ایرانیان نامی نیست که با خاطره‌یی خوش تداعی شود. خمینی یک رهبر بود، اما نه یک رهبر بی‌اشتباه و نیک.

شک باید کرد به ترانه‌یی که زندانی و زندان‌بان با هم زمزمه می‌کنند. چرا باید هم‌نوایی بکنند با ترانه‌ی دروغ یک حکومت که اجازه‌ی برگزاری مراسم ختم کسانی را که خود کشته است، نمی‌دهد، چرا باید با حکومتی برای یک عکس که برای خودش فقط «مقدس» است، همراه شد و با او شعارهای یک‌سان داد؟ چه موضوعیتی دارد آیت‌الله خمینی با انتخابات ایران و جوانانی که کشتند و زندانیانی که در زندان دارند؟ آن‌هایی که در خیابان‌ها با لباس‌ها و دست‌بندهای سبز جان خود را از دست دادند برای آیت‌الله خمینی و عکس و راه‌اش به خیابان نیامده بودند که درست سه چهار ماه از مرگ‌شان گذشته، به خاطر یک عکس پاره شده همراهان دیروز خود را در خیابان ببینند.

پذیرفتنی نیست که برای این کشته‌ها در خیابان‌ها تجمع نشود و برای یک عکس پاره شده‌یی که برای برخی فقط «مقدس» است، تظاهراتی بشود و درخواست مجوز از دولت کودتایی بشود! پذیرفتنی نیست در حالی که صدها سال حبس برای صدها زندانی به خاطر اعتراض‌های شش ماه گذشته صادر شده،‌ برای یک عکس به خیابان رفت و دل داد به دل کودتاچیان که به یک عکس اقتدا کرده‌اند و دل‌شان بابت یک عکس زخم برداشته است.

برای ده‌ها کشته نگران و وامصیبتا سر ندادند، اما برای یک عکس پاره ده روز است گلو می‌درند و خرخره می‌جویند برای جویدن، برای ندا و سهراب‌مان قطره اشکی نریختند و برای یک پاره عکس در صدا و سیما مردمی را نشان دادند که روی‌شان زیرنویس کرده‌اند«گرگهای کمین کرده…»

برای چه باید با این گرگ‌ها که کمین هم نمی‌کنند و مستقیم و چشم در چشم ما و جهان تیغ خشونت به صورت زنده‌گی‌مان می‌کشند، هم‌نوا شد، آن هم چه همنوایی؟ به خاطر یک عکس؟ پذیرفتنی نیست، اصلاح‌طلبانی که از ۵ اعدامی انتخابات که همه‌ی آن‌ها قبل از انتخابات در زندان بوده‌اند،‌هیچ دفاعی به عمل نیاورند و هیچ حمایتی نکنند، اما برای یک عکس پاره بیانیه صادر کنند و خود را «خط امامی» معرفی کنند. نگذاریم با این خمیه‌شب‌بازی حکومت، مردمی که در این شش ماه کشته داده‌اند، زندانی داده‌اند، کتک خورده‌اند، شکنجه شده‌اند، رای‌شان دزدیده شده، به شعورشان توهین شده و تمام حقوق‌ انسانی‌شان نقض شده مایوس و دل‌سرد شوند و تماشا کنند که به جای حق و حقوق‌شان به خاطر یک عکس راه‌پیمایی و اعتراض شود.

وظیفه‌ی جنبش سبز نیست که به دردهای دل کودتاچیان برسد، وظیفه‌ی جنبش سبز احقاق حقوق خویش و پیش‌برد اهداف خویش است، سکوت در  مقابل مسائلی که حکومت کارگردان آن است، بهترین راه گذر از این خمیه شب‌بازی‌ها است. این آن‌ها نیستند که باید متهم کنند، این ما هستیم که باید متهم‌شان کنیم به خاطر جنایاتی که مرتکب شدند و رای‌هایی که دزدیدند و کسانی که زندانی کردند…

پیش‌‌نهاد امروز

  • وبلاگ دیده‌بان محیط زیست ایران نوشته‌های مژگان جمشیدی است که همیشه آن را می‌خوانم. علاقه‌ی زیادی به محیط زیست و فعالیت در این زمینه دارم، اما خب چون تخصصی ندارم و زیاد از مسائل آگاه نیستم، به آن نمی‌پردازم،‌ در لیست وبلاگ‌های کنارم بسیاری از وبلاگ‌های فغال در این زمینه را دارم که همیشه از اخبار محیط زیست ایران از طریق آنان هم‌چون وبلاگ مهار بیابان‌زایی مطلع می‌شوم، خانم جمشیدی یکی از بهترین‌ها در این زمینه است، این روزها که اجلاس کپنهاگ است این وبلاگ‌ها فعال‌تر از قبل هم شده‌اند حیف که ایرانیان به این مسائل زیاد نمی‌پردازند. امروز خانم جمشیدی مطلبی دارد در مورد سخنان احمدی‌نژاد در اجلاس کپنهاگ با عنوان آقای احمدی‌نژاد چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است که خواندنی است

مدیار

Posted in جامعهComments (1)

Tags: , , , , , ,

مجوز گرفتن از دولت کودتا، تایید آن نیست؟


شش ماه قبل در ۲۲ خرداد، صندوق‌های رای دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری در درون خود رای‌هایی را داشتند که یا به رنگ سبز بود یا به شعار تغییر آذین بسته شده بود، اما آن‌چه که از صندوق‌های بیرون آمد، یک دروغ بزرگ بود. دولت برآمده از این شمارش توهین‌آمیز به ملت ایران، دولتی بود سراسر دروغ و سراسر تزویر، احمدی‌نژاد در راس این دولت کودتایی زمام امور را که نه زمام دروغ‌گویی را در دست گرفت و دولت نامشروع و دروغ‌گوی‌اش شد، دولت دهم، که آن را به عنوان دولت کودتایی می‌شناسیم.490

از کوچک و بزرگ این سرزمین کسی نه این دولت را قبول دارد، نه حتا عنوان دولت خالی را برای آن به کار می‌برد؛ لفظ به کار برده شده برای این دولت، دولت کودتایی، دولت نامشروع و دولت ناقض حقوق‌بشر و شهروندان ایران است. دولتی که ده‌ها نفر را بعد از انتخابات در خیابان‌های ایران کشت و هزاران نفر را به زندان‌ها برای شکنجه فرستاد. میرحسین موسوی به عنوان رئیس‌جمهوری قانونی و مهدی کروبی به عنوانی یکی از رهبران جنبش هیچ‌گاه این دولت را قانونی اعلام نکرده و هیچ‌گاه از به کار بردن نام دولت خالی برای این دولت دروغ استفاده نکردند.

مساله‌ی دیگر این‌که بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی برپایی تجمعات و راه‌پیمایی‌ها اگر با حمل اسلحه و مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد است و هر کس در هر جایی از این کشور و در هر زمانی می‌تواند راهپیمایی و تجمعات مسالمت‌آمیز اعتراضی انجام دهد.

حال برای چه موسوی و کروبی و گروه‌های دیگر در انتظار مجوز به سر می‌برند و اصلن چه دلیلی دارد برای این‌که از یک دولت کودتایی درخواست مجوز کنند؟ آیا گرفتن مجوز آن هم در حالی که مشخص و مبرهن است مجوزی داده نخواهد شد، تایید یک دولت برای در اختیار داشتن امور نیست؟ این دولت حتا صلاحیت این را ندارد که درخواست مجوز از آن بشود، چه برسد به این‌که حکم اجازه یا عدم اجازه‌ی آن را صادر کند.

در طرف دیگر شعار جنبش سبز و آقای کروبی و موسوی بر این است که بر طبق اصول قانون اساسی قدم برداشته شود و از راه‌های دیگر پرهیز شود، با این حساب چرا از اصل ۲۷ قانون اساسی استفاده نمی‌شود و با نادیده گرفتن این اصل قانونی از یک دولت نامشروع و غیرقانونی درخواست مجوز می‌شود؟

این امر تبعات زیادی به همراه دارد، جدا از این‌که پا گذاشتن روی قانون است و تبعات روانی و تبلیغی این مساله که این دولت نامشروع دارای صلاحیت و حق تصمیم‌گیری در این امور است را نیز به همراه دارد؛ در صورت عدم صدور مجوز تجمع (که کاملن همین هم خواهد،شد)، بعد از برگزاری هر تجمعی می‌گوید که این تجمع غیرقانونی بوده و برای آن مجوزی صادر نشده است.

دیگر این‌که درخواست مجوز ادامه‌ی همان سنت ناصواب است که اجرای یک اصل قانونی را باید از دولت اجازه گرفت و دولت برتر از قانون اساسی و در جای‌گاهی فراتر از آن قرار بگیرد، در حالی که دولت، تنها مجری قانون است و بس.

بی‌توجهی به چنین مسائل ساده‌ اما مهمی بسیاری عجیب است.

پیش‌نهاد من

مدیار

Posted in سیاستComments (3)

Tags: , , , , , , , , ,

آنانی می‌ترسند که همه زیر یک چادر بودند نه مجید توکلی


کودتاچیان را آن‌چنان هراس بر دل افتاده که دیگر مانده‌اند چه کنند، گزارش کیهان و بازی  با اعدادش که همه از یک ذهن پرتشویش بیرون آمده مدرک خوبی است برای نشان دادن این ترس. این‌که بنشینند و با اعداد بازی کنند و بگویند آن‌جا ۲۰۰ نفر بودند ما ۵۰۰ نفر و بعد ۱۰ نفری آمدند و دانشجویان باتوم به دست ولایی ۵۰ نفری و هی جمع و منها کنند و دنبال علامت کوچک‌تر و بزرگ‌تر بگردند، خیلی خنده‌دار شده است.47904143

کودتاچیان از ۱۶ آذر امروز بدجور نگران شده‌اند، هر چه می‌گذرد جنبش اعتراضی مردم ایران وسعت و شدت بیش‌تری می‌گیرد و خیال خام آن‌ها برای فرسایش این جنبش به یاس تبدیل می‌شود.

اما عصبانی شدن کودتاچیان در نوشته‌ها و واکنش‌ها و ضرب و شتم مردم به کنار، خوش‌حالی و سرور و لجن‌پراکنی‌شان در قبال بازداشت یک دانش‌جو حکایتی دیگر است. خبرگزاری دریده‌ی فارس و روزنامه‌ی مروج خشونت کیهان چنان از بازداشت مجید توکلی سرمست شده‌اند که «گاوگند چاله دهان» خود را گشوده و هر آن‌چه که خود انجام‌اش می‌دهند به این فعال دانش‌جویی نسبت می‌دهند. رسانه‌های هوادار کودتا که از قاتلان نداها و سهراب‌ها گرفته در ایران، تا تروریست‌های یمنی و لبنانی و طالبانی در افغانستان هواداری می‌کنند و سوای هزینه‌ی معنوی‌یی که می‌پردازند، بشکه بشکه پول نفت این کشور را هم جلوی‌شان می‌گذارند، از ارتباط یک فعال دانش‌جویی با گروه‌های تروریستی دم می‌زنند. حکایتی است که تروریست‌ها و مروجان خشونت و افراط‌گرایی که در صف اول ترویج خشونت قرار دارند آن‌قدر از آزادی‌خواهی یک ملت عصبانی باشند، که عقده‌های روانی‌شان را بر سر یک دانش‌جو خالی کنند.

مجید توکلی را تا به حال چندین بار بازداشت کرده‌اند و ماه‌ها در زندان اوین زیر شدیدترین شکنجه‌های روحی و جسمی قرار داده‌اند. بار اول بسیجیانی که کیهان و خبرگزاری فارس سنگ‌شان را به سینه‌ می‌زنند نشریه‌یی چاپ و در دانش‌گاه توزیع کردند که توهین به مقدساتی بود که خودشان مدعی آن هستند و خود را نماینده‌ی خود خوانده‌ی خدا برای اجرای‌اش می دانند. بعد از این، اتهام چاپ این نشریه را به مجید توکلی و دیگر دانشجویان پلی‌تکنیکی نسبت دادند، پس از ۱۵ ماه بازداشت هم دادگاه مجید و دیگر دانشجویان را تبرئه کرد و رسوا‌یی‌اش ماند برای همینان که چنین نشریه‌یی را منتشر کرده بودند.

بار دگیر نیز مجید را در مراسم لغو شده‌ی مهندس بازرگان نگاه داشتند و باز هم ۱۱۵  روز در زندان اوین زیر شکنجه‌های روحی و روانی شاگردان  سردبیر روزنامه‌ی خشونت طلبان کیهان، حسین بازجو سر کرد و زندانی بود.

کیهان و خبرگزاری فارس که در جعل خبر و دروغ‌پردازی ید طولایی دارند و به همین دلیل هم هست که حامی دولت کودتاچی هستند؛ در خبرهای‌شان از ترس مجید هنگام فرار نوشته‌‌اند و این‌که هم‌چون بنی‌صدر لباس زنانه برای فرار کردن پوشیده است. اما چه کسی می‌ترسد؟

آن‌کس که باتوم‌اش را روی سر زنان و دختران و حتا پیرزن‌ها فرومی‌آورد تا مبادا شعاری بدهند و تجمعی شکل دهند یا مجید توکلی و فعالین دانشجویی؟ آن‌کس که پرده دور دانشگاه می‌کشد تا مردم جنایت‌های‌اش را نبییند یا آن دانشجویانی که با شجاعت در برابر باتوم و گاز اشک‌آور و خشونت بسیجی‌ها و نیروهای انتظامی می‌ایستند؟

آن کسی می‌ترسد که امروز پرده‌یی به اندازه‌ی تمام دانش‌گاه تهران روی سر تمام نیروهای‌اش کشیده بود. آن کسی می‌ترسد که پشت پرده کارهای‌اش را انجام می‌دهد. آن کسی می‌ترسد که جرات ندارد کارش را در برابر چشم مردم انجام دهد. آن کسی می‌ترسد که تعدادی بسیجی را به جای دانشجو با اتوبوس و پرداخت پول به دانشگاه می‌آورد تا چهارتا شعارشان را در صدا و سیما‌ی‌اش پخش کند. آن‌کسی می‌ترسد که هر روز شعله‌ی اعتراض‌ها را بلند‌تر می‌بینند اما سرش را هر روز بیش‌تر در برف فرو می‌کند.

مدیار

Posted in حقوق بشر, حقوق‌ شهروندیComments (13)

Tags: , , , , , ,

رئیس دولت لمپن کودتا


رئیس‌جمهوری خاتمی و دوران هشت ساله‌ی او و حامیان اصلاح‌طلب‌اش هر چند که نکات مثبت و منفی زیادی داشت و انتقاد‌های بی‌شماری به شخص خاتمی و جناح‌ هوادارش؛ هر چه‌قدر هم که در صدد توجیه‌اش باشند، وارد است، پیام‌ها و تازه‌های زیادی هم به همراه داشت. از مهم‌ترین ‌آن‌ها شخص و شخصیت خود خاتمی بود که به جای‌گاه «ریاست جمهوری» در ایران «شخصیت» بخشید. خاتمی یک چهره‌ی فرهنگی بود که با ادبیات خوب و متین خود به جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران ارزش بخشید. حضور گرم او در مجامع جهانی و آوردن احترام بین‌المللی از طرف دولت‌ها و مردم کشورها یکی از خاطره‌های خوب دوراahmadi nezhad 2ن ۸ ساله‌ی ریاست‌جمهوری او بود.

در واقع خاتمی با شخصیت خودش جای‌گاه ریاست جمهوری در ایران را تعریف کرد و به آن هویت بخشید. مردی که گفتمان عقلانی در کلام‌اش بود و شعور مخاطبان‌اش را به بازی نمی‌گرفت. این برای ما ایرانیانی که همواره در جامعه‌ی «ارباب ـ رعیتی» زنده‌گی کرده‌ایم و استبداد و خودکامه‌گی رهبران خود را شاهد بوده‌ایم که حرف تنها حرف آنان بوده است، امری بود جدید و نو.

اما با روی کار آمدن احمدی‌نژاد، ورق برگشت و این جای‌گاه ریاست‌جمهوری بود که به احمدی‌نژاد شخصیت و هویت می‌بخشید. احمدی‌نژاد در مهم‌ترین شغل زنده‌گی خود شهردار شهر تهران بود که در آن دوران نیز به خاطر اعمال عجیب و غریب‌اش از جمله خراب کردن کتاب‌خانه و ساختن مسجد به جای‌ آن‌ها ملعبه‌ی دست تهرانی‌ها شده بود. چنین آدم بی‌پیشینه و البته بی‌سوادی با قرار گرفتن در جای‌گاه ریاست‌جمهوری به اصطلاح «جوگیر» این سمت شد. چون این سمت، سمتی بود فراتر از توان شخصیتی او.

در مقایسه باید گفت که خاتمی به جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران شخصیت بخشید و جای‌گاه ریاست‌جمهوری ایران برای احمدی‌نژاد شخصیت آورد. چنین آدمی با این هویت نداشته بود که سعی می‌کرد تمام داشته‌های خود را رو کند تا به همه بقبولاند که مرد بزرگی است و برای کاری بزرگ آمده است.

قصه‌ی اصرار بر ساخت مونوریل در تهران را که احمدی‌نژاد سال‌ها آن را مطرح کرده است، همه شنیده‌ایم. اصرار بر این مساله دقیقن به همین خاطر بود. پروژه‌ی مونوریل پایان‌نامه‌ی دانش‌جویی احمدی‌نژاد بود. همان‌طور که گفته شد چنین آدمی سعی دارد تمام داشته‌ها و نداشته‌های خود را به عرصه بیاورد تا چیزی برای عرضه کردن داشته باشد. برای همین احمدی‌نژاد بدون آن‌که بداند این کار با توجه به بافت تهران و مشکلات شهری عملی نبود و نیست، مدام و سال‌ها بر آن اصرار می‌کرد و هنوز هم هر از گاهی آن را بر زبان می‌آورد.

اما رئیس‌جمهوری احمدی‌نژاد که اکنون به رئیس دولت کودتا بودن تنزل یافته، نه تنها دیگر به احمدی‌نژاد نمی‌تواند هویت بدهد، بل‌که این جای‌گاه به خاطر ادبیات لمپنانه‌ی این شخص یک‌سره در حال نابود شدن است.

سخنانی که امروز رئیس دولت کودتا در اصفهان و در میان مردم به میان آورد، نمونه‌ی کامل یک آدم بی‌فرهنگ بود که حتا سواد صحبت کردن با مردمی که به زور و با گرفتن عایدی در آن‌جا جمع شده بودند، را  نداشت.

به کار بردن واژه‌ی غلط کردن و هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و یک‌سری واژه‌های «چاله میدانی» در مورد کشورهای دنیا با چه چیزی از «احترام به ملت‌ها» جور در می‌آید، شاید فقط خود رئیس دولت کودتا بتواند آن را معنی کند.

جهان امروز، جهان قلدر بازی و هر کاری دل‌ام بخواهد می‌کنم و به هیچ‌کس ربطی ندارد نیست. جهان امروز از ونزوئلا و بولیوی و کومور بسیار بسیار بزرگ‌تر است. دریچه‌ی تنگ چشمی رئیس دولت کودتا و حکومت ایران انگار تنها دنیا را قلمرو جمهوری اسلامی می‌داند و سه چهار کشور بی‌چاره‌یی که پول‌شان را از چاه‌های نفت ما در می‌آورند.

لیاقت ما بیش‌تر از احمدی‌نژاد است، لیاقت ما مردم ایران این نیست که یک لمپن به مثال یک عربده‌کش در میدانی بایستد و نعره بزند که نه این و نه  آن هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. لیاقت ما مردم ایران با تمدنی کهن که سرتاسرش از ادبیاتی فاخر و بزرگان و ادبایی جهانی شکل گرفته است، بیش‌تر و بسیار بیش‌تر از این آدم است.

ما حق داریم و می‌توانیم مردی با ادب که به دیگر ملت‌های دنیا و به رهبران‌شان احترام می‌گذارد، به عنوان رئیس‌جمهوری داشته باشیم. ما مثل دیگر کشورهای متمدن دنیا می‌توانیم رئیس‌جمهوری داشته باشیم که از دیدنش خوش‌حال باشیم، نه رئیس‌جمهوری بی‌ادب و عربده‌کشی مثل این‌ که امروز و در سال‌های اخیر در ایران دیده‌ایم.

همیشه تصور می‌کردم که کودتاچیان به کمک شعبان بی‌مخ‌ها به دولت و قدرت می‌رسند، اما اکنون می‌دانم که خود شعبان بی‌مخ‌ها هم به قدرت و دولت می‌رسند.

مدیار

Posted in ایرانComments (9)

Tags: , , , , ,

توجیه خشونت در ۱۶ آذر


حرکت آزادی‌خوانه و بدون خشونت مردم در طول ماه‌های گذشته، موجب دردسر  ستاد کودتا شده است. واقعیت این است که کودتاچیان حرف‌های زیادی برای گفتن ندارند؛ چرا که این بار با یک شخص یا گروه خاص طرف نشده‌اند، ایستاده‌گی در برابر یک ملت کار هیچ دولتی نیست. آن‌ها به خوبی می‌دانند که نمی‌شود یک ملت را وصل به خارج کرد و اعتراض‌های آنان را «اغتشاش» نامید، هر چند که سعی می‌کنند در بعد تبلیغی این مساله‌ی آشکار را نهان کنند و باور خود را طور دیگری نمایش دهند.

عمل‌کرد هواداران احمدی‌نژاد و دولت کودتایی‌اش ثابت کرده که آن‌ها تمام اعمال‌شان را بر پایه‌ی خشونت و ایجاد رعب و وحشت پایه‌ریزی می کنند. کشتن ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، امیر جوادی‌فر، اشکان سهرابی، آرمان استخری و ده‌ها جوان دیگر از طرف نیروهای بسیجی، سپاهی و نیروهای انتظامی، هیچ جای صحبتی باقی نگذاشته که این نیروها از اعمال هیچ خشونتی دریغ ندارند.

۱۶ آذر نزدیک است و کم‌تر از یک هفته به این روز اهورایی مانده است. ستاد کودتا با توسل به رسانه‌های خود از روزها پیش، هم‌چون روزهای قبل از روز قدس و ۱۳ آبان، به تهدید و ارعاب و جوسازی علیه مردم ایران پرداخته‌ است. اما در روزهای اخیر اخباری از تریبون‌های ستاد کودتایی دولت530 احمدی‌نژاد منتشر می‌شود که نسبت به آن‌ها باید توجه خاص داشت. اخباری که نشان دهنده‌ی عزم جزم کودتاچیان برای اجرای «جدی» خشونت در این روز است. خشونتی که شاید تا حد کشتار دوباره‌ی مردم بیانجامد. از سوی دیگر می‌توان نشر چنین خبرهای دروغی را برای ایجاد همان رعب و وحشت در بین مردم تفسیر کرد، که با این حربه از آمدن به خیابان پرهیز کنند. خبرگزاری فارس نیوز که در دروغ‌گویی همراه و هم‌گام با دولت کودتا است، در زمینه‌ی نشر این اخبار در صف اول قرار دارد:

اولین خبر دروغ فارس نیوز مربوط به «پروژه‌ی کشته سازی در روز دانش‌جو» است. پروژه‌یی که با پرواز «مرغ خیال» نویسنده‌گان این خبرگزاری، طرح‌ریزی شده، اجرا شده و در میانه‌ی اجرا با دستگیری و بازداشت «خنثی» شده است: «عناصر ضد انقلاب که هر ساله نگاه ویژه‌یی به روز دانش‌جو دارند، با برنامه‌ریزی خطرناکی برای روز ۱۶ آذر امسال، نوعی «آمپول سمی» را به کشور وارد کرده‌اند تا با کشته سازی از میان گروه حامی میرحسین موسوی یک سناریو جدید را آغاز کنند.»

با توجه به خشونت‌طلبی نیروهای سپاهی و بسیجی که حتا از تیراندازی مستقیم به کسی ابا ندارند، انجام این‌کار از سوی آنان هیچ دور از ذهن نمی‌تواند باشد. انشتار این‌گونه اخبار می‌تواند توجیه اقدامات احتمالی آنان در روز ۱۶ آذر باشد، و همان‌طور که گفته شد می‌تواند برای ایجاد رعب و وحشت  نیز باشد. اما چیزی که عیان است، دروغ بودن محض این خبر است.

در خبری مشابه دیگر باز فارس نیوز از خنثی کردن یک شبکه‌ی تروریستی در کرج خبر می‌دهد که از قضا «یکی از دستگیرشدگان این تیم تروریستی، مسوول دفتر یکی از نمایندگان مجلس ششم بوده است» که باز هم از قضا و به سرعت یکی از تروریست‌ها اعتراف کرده که «ادامه‌ی اغتشاشات» در ایران نیاز به «کشته» شدن مردم دارد، تا مردم «انگیزه‌ی» کافی برای حضور در خیابان را داشته باشند.

چیزی که این میان مشخص است، این نکته‌ است که تنها کسی که باور دارد مردم برای حضور در خیابان «انگیزه‌» ندارند خود «جمهوری اسلامی» است. وگرنه چه «انگیزه‌یی» بالاتر از این‌که دولت کودتایی احمدی‌نژاد ساقط شود، سقوط کند و رای مردم پس داده شود. چه انگیزه‌یی بالاتر از این‌که قاتلان بسیجی و سپاهی و شکنجه‌گران‌شان در زندان محاکمه شوند و به سزای اعمال خشونت‌آمیزشان برسند.

غیر از این هیچ آدم عاقلی در دنیا به چنین نتیجه‌یی که این گروه خیالی تروریستی به آن رسیده‌اند، نمی‌رسد. این‌ خبرها به سرعت در حال پخش از منابع و رسانه‌های دولت کودتایی است. آن‌قدر هم این اخبار را منتشر می‌کنند که امر بر خودشان هم مشتبه می‌شود، چنان‌که کیهان انگار که این خبر را همه می‌دانند، بدون این‌که اصل خبر را بنویسد، روی این خبر طنز «گفت و شنود»اش را می‌نویسد.

از طرف دیگر  ستاد کودتا از بعد تبلیغی و روانی هم غافل نمانده است. در طی هفته‌های گذشته گویا کلیه‌ی هواداران دولت بالاخره توانسته‌اند به یک نتیجه واحد در مورد قاتل ندا آقاسلطان برسند و به جای حرف‌های متناقض و همیشه‌گی «آرش حجازی» را قاتل ندا معرفی کنند. امروز نیز می‌خواهند با تجمع چند بسیجی در مقابل سفارت انگلیس به نام دانشجو این کار را ادامه دهند.

با توجه به این‌که در داخل ایران امکان تجمعات مدنی و اعتراضی وجود ندارد، و این امر تنها برای بسیجیان مهیا است، نیروهای خارج از کشور باید در مقابل این اقدام کودتاچیان واکنش نشان داده و در برابر سفارت‌های ایران در اعتراض به قتل ندا آقا سلطان  و دیگر شهروندان ایرانی توسط بسیجیان واکنش نشان دهند.

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (3)

Tags: , , , , , ,

یک‌ زندانی: خشونت اعدام روی چشم‌های تار حامد


گاهی ناخواسته پرت می‌شوی جایی که از آن هیچ شناختی نداری و به هیچ وجه دوست نداری آن‌جا باشی. نه نیازی به آن وضعیت داری و نه برای قرار گرفتن در چنان شرایطی آماده‌گی ذهنی داشته‌یی. خیلی مواقع و برای بسیاری این اتفاق می‌افتد. اما گاهی هم هست که تو را مجبور به پذیرش و قرار گرفتن در شرایطی خاص می‌کنند، حکایت زندانی شدن حامد روحی‌نژاد و گرفتن حکم اعدام‌اش را می‌توان با چنین نگاهی سنجید.

حامد روحی‌نژاد متولد ۱۳۶۴ است، چیزی در حدود ۲۳ سال سن دارد. از  اهالی محله‌های جنوب شهر تهران به نام چهاردانگه.  در مورد زنده‌گی‌اش می‌نویسد: «زنده‌گی در کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آن هم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه‌یی نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت‌ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گه‌گاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.» و دانش‌جوی فسلفه‌ی دانhamed-rohinejadش‌گاه شهید بهشتی بوده است که نشان دهنده‌ی استعداد و هوش و پشتکارش است.

حامد در فقر و نداری بزرگ می‌شود: «گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همه‌گی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره‌یی نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت‌تر از آن، سخت‌تر از همه‌ی این وقایع، دستان ترک خورده‌ی مادری بود که با آب سرد به شست‌وشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی‌آورد.»

او مثل بسیاری از جوانان دیگر ایران، در پی زنده‌گی بهتر از ایران خارج می‌شود: «بار فقر و سختی‌های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به “بیماری ام اس” و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آن‌جا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آن‌ها تحمیل نکنم.»

و بعد از شکست در این سفر نافرجام که منجر به بازداشت سه ماه وی در کردستان عراق هم می‌شود به ایران باز می‌گردد.  بعد از بازگشت به کار و زنده‌گی عادی خود برمی‌گردد و درس‌اش را در دانش‌گاه نیز دنبال می‌کند، اما به یک‌باره ورق برمی‌گردد و در شبانگاه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل می‌شود. یعنی درست ۳۹ روز از قبل  انتخابات ۲۲ خرداد که به کودتای حکومتی علیه مردم ایران منجر شد.  می‌نویسد: «بعد از بازگشت به اطلاعات رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آن‌ها هم بعد از شنیدن به من گفتند، «تو مرتکب هیچ جرمی نشده‌یی و می‌توانی به دانش‌گاه بازگردی»، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۸۸ دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخابات‌ام کنند.»

اتهام حامد روحی‌نژاد در این زمان عضویت یا هم‌کاری یا ارتباط با انجمن پادشاهی ایران بوده است، انجمنی که خود نیز این موضوع را تکذیب می‌کند، آن هم در زمانی که برای هر گروهی داشتن زندانی در زندان یک افتخار و باعث کسب وجهه است.

در این زمان نه حامد روحی‌نژاد را کسی می‌شناخت، و نه اتهام‌اش چه در نظر مقامات امنیتی و چه از نظر دستگاه قضایی امر مهمی تلقی نمی‌شد. انجمن پادشاهی نه توان بسیج توده‌یی داشت، نه جای‌گاه درخوری و نه عمل‌کرد قابل توجهی.

انتخابات ایران و کودتای انجام گرفته‌ی دولتی و سرانجام اعتراض‌های مدنی مردم، مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی را نه تنها در داخل که در سراسر دنیا به باد می‌دهد. این موضوع اتاق فکر ستاد کودتا را به نوشتن سناریویی ترغیب می‌کند که حامد روحی‌نژاد از قربانیان آن است. کسی که در ۳۹ روز قبل از انتخابات بازداشت شده و در بند ۲۰۹ زندان اوین زندانی بوده است، متهم به «آشوب و اغتشاش»  بعد از انتخابات در خیابان‌ها می‌شود و در دادگاه‌های دستگاه قضایی محاکمه می‌شود و البته  وادار به اعتراف هم می‌شود. حامد در نامه‌یی به یکی از هم‌سلولان خود که اکنون آزاد است می‌نویسد:

«تنها جرمی که در پرونده‌ام بود خروج غیرقانونی از کشور بود که آن هم دلایل قانع کننده خود را داشت و برای‌ات گفتم با اجازه‌ی وزارت اطلاعات به ایران بازگشتم، به یاد بیاور که با چشمانی اشک آلود به تو گفتم که زیر بار شکنجه‌های روحی و تهدیدهای وحشتناک هر آنچه را بازجویان از من می‌خواستند و برای‌ام‌‌ دیکته می‌کردند با کراهت تمام و در حالی که از نوشتن آن‌ها لرزه بر اندام‌ام می‌افتاد، نوشتم. آن هم نه به خاطر وعده‌های آنان در مورد بازگشت به دامان خانواده‌ام و نه به خاطر بازگشت به میان مردم و ادامه‌ی تحصیل در دانش‌گاه، بلکه فقط و فقط به خاطر این‌که زیر بار شکنجه‌های روحی بیماری‌ام عود نکند و بینایی و حس بدن‌ام‌‌ را از دست ندهم، هر چند که سرانجام چنین شد و من هم اکنون با صورتی چسبیده به ورق می‌توانم برای‌ات بنویسم.»

حامد روحی‌نژاد نه تنها خود برای اعتراف و تن دادن به سناریوی شوم کودتاچیان مورد فشار قرار می‌گیرد، بل‌که خانواده‌ی او نیز برای تکمیل سناریو تحت فشار بودند. او در همین نامه می‌نویسند: «هیچ چیز برای‌ام هول‌ناک تر از این نبود که تهدید این چنینی که خانواده‌ات را برای بازجویی به ۲۰۹ می‌آوریم عملی شود و خانواده‌ام نیز تحت اجبار و فشار برای حفظ جان من مقر به نادانسته‌هایی شوند که من خود تحت اجبار و شرایط خاص مجبور به نوشتن املای بازجو شده بودم.»

با گذشت همه‌ی این‌ها حکم اعدام حامد صادر می‌شود، چشم‌های حامد اکنون تار است و برای تحت فشار بودن و کنترل بیش‌تر مثل بسیاری از زندانیان سیاسی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است. بیماری ام.اس داشتن آن هم در چنین شرایطی وضعیت جسمی بیمار را بدتر از شرایط عادی می‌کند. گرفتن حکم اعدام آن هم در مورد ماجرایی که هیچ دخالتی در آن نداشته‌یی و حتا اخبارش را هم به خاطر زندانی بودن نشینده بودی، یک «جنایت»  تمام عیار است که عاملان‌اش اگر نه امروز، فردای امروزها باید پاسخ‌گوی آن باشند. این جنایت آشکار و محرزی است که به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ را کتمان کرد.

حامد غریبانه در زندان است، مانند زندانیان سیاسی مشهور از چتر حمایتی برخوردار نیست و افراد رابطه‌‌دار در قدرت هوای او را ندارند.  با ۲۳ سال سن و بیماری‌اش چیزی از زنده‌گی  ندیده، بسیار از این دنیا طلب‌کار است، اما مدعیان اسلام‌ طناب دار را بر گردن مظلومیت‌اش انداخته‌اند.

حامد در نامه‌اش می‌نویسد: «تمام ناگفته‌های‌ام را برای‌ات گفتم و تو می‌دانی که تمام اتهاماتی که به من مربوط نیست و برای‌ام تراشیده‌اند همان‌ها حلقه‌ی داری شده‌اند به دور گردن‌ام و اکنون نیز برای‌ات می‌گویم که مدتی است که همان اندک توجهی که به بیماری‌ام می‌شد نیز وجود ندارد و بازگشت حواس بدن و بینایی‌ام پس از تجدید نظر در حکم ناعادلانه‌یی که بی‌هیچ گناهی برای‌ام صادر کرده‌اند تنها آروزی‌ام است. تا روز بازگشت به دامان جامعه و خانواده‌ام را جز با طلب صبر و آرامش از خدا نمی‌توانم تحمل کنم و البته با تمام وجودم از خدای خود سپاس‌گذارم که مرا در راهی قرار داد که دغدغه‌یی جز خدمت به خلق‌اش نداشتم و اکنون نیز به جرم خدمت به مردم در این ناکجا آباد اسیرم و قرار است به همین جرم گرفتار چوبه‌ی دار شوم و برای‌ام هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که فدای هموطنان‌ام شوم.»

این سرگذشت حامد است، حامدی که تنها جرم‌اش «قربانی» شدن است، حامد بیمار محکوم به اعدام، اکنون در زندان اوین تحت فشارهای روحی بیمارتر از قبل است…

من نمی دانم از این همه ظلم دیگر باید چه بنویسم، به خدا که دیگر نمی‌دانم…

مدیار

Posted in حقوق بشر, یک زندانیComments (4)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان