Tag Archive | "13 آبان"

Tags: , , , , , , ,

شیشه عقب اتومبیل آقای مرندی


آقای مرندی یکی از نماینده‌گان مجلس است. آقای مرندی یک دانش‌گاهی است. آقای مرندی یک ماشین دارد. ماشین آقای مرندی چهار چرخ دارد و بسیار گران قیمت است. آقای مرندی هر روز صبح سوار ماشین خود شده و به خانه‌ی ملت می‌رود. آقای مرندی همراه برخی از هم‌کاران‌اش که ۱۷۷ نفر می‌شوند آدم‌های خوبی هستند. آقای مرندی با هم‌کاران‌اش شغل نماینده‌گی مجلس را دارد. آقای مرندی هر روز با ۱۷۷ نفر دیگر از هم‌کاران‌اش وظیفه‌ی بزرگی دارند. شغل آقای مرندی و ۱۷۷ نفر دیگر از هم‌کاران‌اش این است که رای بدهند و یکs1 چیزهایی تصویب کنند.

یکی از وظابف آقای مرندی و هم‌کاران‌اش این است که به لایحه‌هایی که دولت به محل کار آن‌ها می‌آورد رای بدهند. اگر آقای مرندی و ۱۷۷ نفر از هم‌کاران‌اش عرضه این را نداشته باشند که به لوایح دولت رای بدهند و تصویب‌اش کنند و یا دیگر هم‌کاران خود را همراه کنند، آن‌وقت یک نفر می‌آید به آن‌ها یک چیزهایی می‌گوید که بقیه هم حساب کار دست‌شان بیاید. مثلن آثای مرندی و ۱۷۷ نفر از هم‌کاران‌اش حدود ۱۰۰ میلیون دلار بودجه مملکت را دادند دست کسی که دولت ایران را دزدیده است. بابای من می‌گوید که دزدها آدم خوبی نیستند. اما من می‌دانم که آقای مرندی و ۱۷۷ نفر از هم‌کاران‌اش آدم خوبی است و شیشه عقب اتومبیل‌اش بسیار نقش حیاتی‌یی در زنده‌گانی ما ایرانی‌ها دارد. من شنیده‌ام که همین چند روزها پیش یک عده آدمی که رنگ لباس‌های‌شان سبز بوده و خیلی کتک خورشان خوب بوده و علاقه‌ی زیادی به استشمام گاز اشک‌آور هم داشته‌اند و سرشان را به باتوم‌ها می‌کوبیدند تا بی‌هوش شوند، زده‌اند شیشه‌ی عقب اتومبیل آقای هرندی را شکسته‌اند. مادربزرگ‌ام وقتی این خبر را شنید گفت ای وای و تسبیح‌اش را چرخاند و گفت: دوره‌ی آخرالزمان شده است، دیگر مردم چه کارها که نمی‌کنند، شیشه‌ی عقب اتومبیل آقای مرندی را شکسته‌اند، ای وای. و بعد بلند شد و رفت دو رکعت نماز وحشت خواند.

مادربزرگ‌ام نمی‌دانست که ۱۷۷ هم‌کار آقای مرندی امروز در محل کارشان از آقای هرندی دفاع کرده‌اند و از همه‌ی نیروهای هفت‌تیرکش خواسته‌اند که با آن‌هایی که شیشه‌ی عقب اتومبیل آقای مرندی را شکسته‌اند برخورد کند. اما ۱۷۷ هم‌کار آقای مرندی هم نمی‌دانستند که هفت‌تیرکش‌ها در همان روز ۱۳ آبان با آن‌ها برخورد کرده‌اند، من در فیلم‌ها و عکس‌ها دیده‌ام که آن هزاران نفر عده‌ی کمی که سبز پوشیده بودند خودشان و از روی خجالت به باتوم‌های هفت‌تیرکش‌ها برخورد کردند. من با این سن کم‌ام فکر می‌کنم این باتوم‌ها چون سبز هستند خاصیت آهن‌ربایی دارند و هر کسی سبز بپوشد خود به خود با آن برخورد می‌کند.

اما شیشه‌ی عقب اتومبیل آقای هرندی از این خاصیت آهن‌ربایی باتوم‌های هفت‌تیرکش‌ها مهم‌تر است، اگر نشود شیشه‌ی عقب اتومبیل آقای هرندی را درست کرد چه اتفاقی برای ما می‌افتد؟ دیگر چه کسی برود مجلس و به هر چه بگویند رای بدهد. اصلن من می‌خواهم بدانم آقای مرندی که شیشه‌ی عقب اتومبیل‌اش شکسته دیگر می‌تواند  با ۱۷۷ نفر از هم‌کاران غیورش رای بدهد؟ ولی من فهمیدم شیشه عقب اتومبیل آقای مرندی از خیلی چیزهای مهم دیگر مهم‌تر است…

  • کیهان: طی بیانیه ای خطاب به مراجع قانونی و قضایی مطرح شد
    درخواست ۱۷۷ نماینده برخورد قاطع با عوامل آشوب

ما نمایندگان مجلس ضمن ابراز تشکر قاطعانه از ملت بزرگ ایران اقدامات نابخردانه این تعداد اندک را که در مقابل سیل خروشان ملت ایستادند و نیز محرکین آن را محکوم و از مراجع قانونی درخواست می کنیم تا با این عناصر آشوب طلب قاطعانه برخورد کنند.
خاطر نشان می شود در حاشیه مراسم ۱۳ آبان امسال عده ای از طرفداران سبز اموی با چماق و قمه به اتومبیل علیرضا مرندی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی حمله کردند و به فحاشی و عربده کشی پرداختند.
چماق به دستان حامی موسوی در این نمایش دموکراتیک(!) شیشه عقب اتومبیل مرندی را شکسته و به بخش های دیگر ماشین هم آسیب رساندند…

  • این نامه در صحن علنی ملس خوانده شده است

مدیار

Posted in کودتا و سرکوبComments (2)

Tags: , , , , , , , ,

آقای… مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان


مردمی که در این چند ماه گذشته در خیابان‌ها دویده‌اند و رسم دویدن دیگر خوب آموخته‌اند را، بیش‌تر جوانانی تشکیل می‌دهند که در جامعه‌ی ایران آن‌ها را«نسل سومی» خوانده‌اند. نسلی پرخروش، شاید کم حافظه و البته مدعی. قسمت اعظم این جنبش که آن را به نام جنبش سبز می‌شناسیم، همان‌هایی هستند که پیش از کودتای ۲۲ خرداد آن‌ها را نسلی بی‌تفاوت نام می‌دادند. اما این نسل بی‌تفاوت به یک‌باره صورتی دیگر از خود نشان داد، صورتی پراگماتیسم؛ که درخیابان‌ها دوید، کتک خورد، گاز اشک‌آور خورد، تیر خورد و حتا کشته شد. و هنوز هم در خیابان‌ها و در هر جا که بتواند پی‌گیر حقوق خویش مانده.

شروع این جنبش در آغاز به کمک همین نسل سومی‌ها و دیگر مردان و زنان این سرزمین در ماه‌های خرداد و مرداد که اوج حرکت‌های اعتراضی بود با تحسین و بهت همه‌ در ایران و جهان مواجه شد. مردم ایران به یک‌باره چهره‌یی دیگر از خود  نشان دادند و دنیا را تا همین امروز مشغول تماشای خود نگاه داشته‌اند و این به دست نیامد مگر به خواست و اراده‌ی خود این مردم و خود این نسل جوان، که شلاق اعتراض و انتقادش را  در هوا نگاه داشته و بی‌امان فرود می‌آورد. همین است که عصبانیت را به روی نامبارک استبداد آورده و کاری کرده که خشم‌گینی‌اش را به باتوم‌ها و گاز‌های اشک‌آور و بازوی بازجویان‌اش تزریق کند.

ایرانیان و این نسل سوم در روز رای‌گیری آرای‌شان را که جنس «تغییر» داشت و آرزوی «رفرم»، به صندوق‌ها رای ریختند، اما آن‌چه که بیرون آمد آرایی بود مبنی بر «واپس‌گرایی» و «تحجر»، و این نبود آن‌چه مردم می‌خواستند. مردمی که تا دیروز از کم‌ترین حقوق خود گذشته بودند، این‌بار پی‌گیر حقی شده‌اند که تا به حال کم تر ایرانی‌یی پی‌گیر آن شده بود؛ پی‌گیری حق رای و سرنوشت رای: رای من چه شد؟ رای سبز من نام سیاه تو نبود؟

و این حرکت با حضور گسترده و بی‌امان مردم تا امروز ادامه یافته است و هم‌چنان نگاه‌های تحسین‌آمیز را روی خود دارد و می‌بیند. اما در میان رفتار حکومت با این مردم معترض نه تنها خوب نبود،  بل‌ه معجونی بود از توهین و سرکوب و خشونت و… وهر روز  هم بدتر و بدتر شد. از توهین در نماز جمعه و مصاحبه‌ها و دروغ‌پردازی در رسانه‌ها تا ضرب و شتم و بازداشت و حتا کشتن مردم در خیابان‌ها. و بالاخره رسیدن به جا41435558یی چون ۱۳ آبان که با خشونت وحشیانه و سبعانه‌یی همراه بود.

این روش که از همان ابتدا دنبال شد و هربار سخت‌تر از قبل اجرا شد، به مذاق مردمی که به آن‌ها توهین شده بود خوش نیامد و هر بار خواسته‌های‌شان به علت سرکوب بیش‌تر، رادیکال‌تر و تندتر شد. تا جایی که در ۱۳ آبان و متناسب با رفتار خشونت‌آمیزتر نیروهای نظامی و شبه‌نظامی انگشت اتهام و اعتراض را به سوی شخص اول مملکت نشانه رفتند و نسبت به او اعتراض کردند. مردم همه را مبهوت کردند. در روزهای قبل بحث بر سر این بود که «شعار جمهوری» ایرانی شعار رادیکالی است و نباید آن را سر داد. اما شعارهای سرداده شده در ۱۳ آبان به مراتب تندتر و رادیکال‌تر از این بیان شد. از سوی مردمی که نشان دادند غیرقابل پیش‌بینی هستند.

اما آیا این شعارهای تند و رادیکال و طرح آن‌ها درست است یا خیر؟ از دیدگاه بسیاری به ویژه اصلاح‌طلبان طرح این شعارها به دلائلی چون ریزش بخشی از نیروی جنبش سبز با این شعارها مخالف هستند و همراه روشنفکران و سیاسیون و دیگری که همراه‌شان هستند، مردم را به طرح خواسته‌های حداقلی دعوت می‌کنند. بر اصلاح‌طلبان که چنین واکنشی دارند حرجی نیست؛ چرا که همیشه از ترس رادیکالیسم به محافظه‌کاری رسیده‌اند. آن‌ها در دوره‌ی بودن در قدرت و حتا در دوره‌ی دور بودن از قدرت نیز از بیان خواسته‌های کنونی‌ی حداقلی جنبش سبز مثل «آزادی زندانیان سیاسی» خودداری می‌کردند، و اگر هم می‌کردند جز در مواردی بسیار مهم که پرونده‌یی ملی می‌شد، این کار را نکرده‌اند. و حالا همین اصلاح‌طلبان جنبش سبز را ادامه‌ی حرکت «اصلاحی» خودشان می‌دانند، آن  هم وقتی که حتا در حداقل‌ها نیز با این جنبش شریک نیستند.  (در مثال دیگر آن‌ها بی‌شک به خاطر دارند واگذاری مجلس هفتم را و رفتن زیر بار چنان انتخاباتی)

اما نگارنده نیز قبول دارد که طرح برخی شعارهای تند در این زمان نه نیاز است نه سودی برای جنبش دارد و می‌شود در حال حاضر از آن‌ها چشم‌پوشی کرد، اما از طرفی دیگر باید نگاه کرد به مردمی که هر روز خشونت و سرکوب علیه آن‌ها شدیدتر می‌شود و در برابر آن به تمامی «بی‌دفاع» هستند. بدون شک نتیجه‌ی خشونت بی‌حد و حصر روز ۱۳ آبان از طرف حکومت بود که مردم  را با چنان شعارهایی وادار به واکنش کرد. برای رسیدن به هدف باید تمامی زوایای قضیه را نگاه کرد. هر قصه‌ی چند زاویه دارد و می‌توان از زاویه‌ی بازی‌گران قصه به ماجرا نگاه کرد. اگر تنها از زوایه‌ی نگاه خود به آن‌چه گذشته و بیان شده نگاه کنیم، نه نتیجه‌یی می‌گیریم نه راه‌کاری بیان کرده‌ایم.

اما، این همه نوشتم که برسم به این مختصر که عرض خواهم کرد؛

چه‌گونه است که حرکت مردمی و آزادی‌خواهانه‌ی مردم را که ۵ ماه است آغاز شده و تدوام دارد را می‌شود تحسین کرد، اما رفتار همین مردم را رادیکال و خارج از ظرفیت دانست؟ چه‌طور می‌شود به حرکت مردم ایمان داشت اما به خواسته‌ها و آن‌چه که در خیابان می‌گویند خرده گرفت؟

روشن‌فکران و نخبه‌گان یا «عامه‌ی مردم»؟ مردمی که به خیابان آمدند بنابر عقیده و چیزی که آن را حق خود می‌دانستند به خیابان رفتند و تا کنون هم آن‌جا مانده‌اند، بی‌هدف و از سر بی‌تفاوتی نیامده بودند و جایی که خون‌شان را می‌ریختند به بازی نرفته بودند. چرا این‌جا نباید به خواسته‌ی این مردم احترام گذاشت. کسی به آن‌ها یاد نداده بود در ۱۳ آبان شعار آن‌چنانی بگویند و چنین شعارهایی را هم تمرین نکرده بودند و حتا بیان نشده بود در جایی، اما در واکنش به اوج خشونت حکومت گفتند.

موجودیت جدیدی اتفاق افتاده است، شبیه دیروز نیست، شبیه هیچ‌کس نیست، الگو نگرفته از کسی و مشابه‌اش اتفاق نیافتاده است، اندیشه‌اش، رفتار سیاسی و فرهنگی‌اش و حتا نحوه‌ی اعتراض‌اش جدید است، شعارهای تند و رادیکال می‌دهد، شخص اول مملکت را نشانه می‌گیرد و انگشت اتهام‌اش سوی او می‌رود، اما هنوز بر همان خواسته‌های اولی خود تکیه می‌کند که در آغاز به خاطر آن به خیابان زد؟ آقای روشن‌فکر، آقای اصلاح‌طلب، آقای کهنه‌کار سیاسی، آقای درس‌خوانده مگر می‌شود بدون عقیده زد به خیابان؟ این مردم هنوز همان می‌خواهند که از اول می‌خواستند؛ می‌خواستند که رای‌شان پس گرفته شود و دنبال همان هستند، می‌خواستند دولت کودتایی نباشد و دنبال همان هستند، می‌خواستند زندانی سیاسی آزاد شود و هنوز هم در پی آن هستند، می‌خواستند قاتلان عزیزان‌شان معرفی شود و هنوز هم در پی آن‌اند. پس این همه «نق» زدن برای چیست؟ چهار شعاری که در واکنش به خشونت نظامیان سرداده می‌شود را این همه مطرح نکنید که هم باعث تفرقه شوید و هم اسباب دست گرفتن کودتاچیان. دولت کودتا با رسانه‌ها و نظامیان خود در حال سرکوب فکری و فیزیکی و روحی این مردم و آن نسل سوم پیش‌رو است. شما دیگر چوب سرکوب به صورت این مردم نکشید و واکنش‌های‌شان را زیر علامت سوال‌های محافظه‌کاری خود نبرید.

مخلص کلام این‌که سردادن شعارهای رادیکال آفت جنبش سبز نیست، می‌توان آن را دفاع مردم بی‌دفاعی دانست که در مواجهه با یک خشونت عریان قرار گرفته‌اند. و برای  مقابله به آن هیچ مجرای قانونی‌یی ندارند. هیچ‌کس جز دولت کودتا و رسانه‌هایی چون کیهان به خاطر  نامبارک‌اش ندارد که مردم را کسی به خیابان فرستاده باشد، که حال چنین مسائلی در مورد شعارهای آنان «دیکته» شود. مردم با عقیده و هدف به خیابان زده‌اند و می‌دانند در حال انجام چه کاری هستند. به این مردم باید اعتماد داشت، اعتمادی که هرگز جمهوری اسلامی نکرده است.

  • شرح عکس: عکس مربوط به علی حسن‌پور است که در تیراندازی‌های نیروهای بسیجی در روز ۲۵ خرداد با اصابت گلوله به سرش شهید شده است و جسد وی ۱۰۵ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده شده است. خانواده‌یی که بعد از ۲ روز عکس وی را دیدهو تا بیش از سه ماه بعد نمی‌دانسته که او زنده است یا خیر.

مدیار

Posted in جامعهComments (1)

Tags: , , , ,

خشونت عریان


جمهوری اسلامی پنج ماه تمام است که دست به «خشونت عریان» زده است و این کار را به بدترین شکل ممکن، حتا کشتن معترضان و مخالفان، بروز داده است. این‌که چه نیروهایی و چه کسانی، چه‌گونه آموزش دیده و پرورش داده شده‌اند که آن‌چنان که در ۱۳ آبان دیدیم و قبل از آن هم مشاهده کردیم، دست به این «خشونت» بزنند مساله‌یی است که باید آن را پی‌گیری کرد و نسبت به آن واکنشی شایسته نشان داد.

در روز ۱۳ آبان نیروهای «خشن» دولت کودتا تا حد سرشکستن و بی‌هوش کردن مادران و دختران پیش رفتند و زنانی که همواره در جلوی صف‌ها برای حفظ مردان می‌ایستادند مورد بی‌رحمانه‌ترین و سنگ‌دلانه‌ترین برخوردها قرار گرفتند. آن‌چه در فیلم‌ها و عکس‌های منتشر شده و آن‌چه از مشاهدات عینی بیان شده، شرح اجرای چه‌گونه‌گی اجرای خشونتی است که آن را باید در ذهن عصبانی و مغشوش حکومت جست‌وجو کرد.

با این‌که دولت کودتا یک بازی دیگر را به مردم واگذار کرده و یک مناسبت دارای ارزش تبلیغی را در مقابل موج اعتراض هزاران شهروند ایرانی از دست رفته می‌بیند و رسانه‌ها و دولت‌ها و مردم دنیا شاهد یک مخالفت تمام عیار و گسترده بر علیه حکومت بودند، اما عصبانیت و ترویج خشونت هم‌چنان با گذشت دو روز در صحبت‌ها و نوشته‌های آنان به چشم می‌خورد. طوری که هر مخاطبی گمان می‌دارد که نیروهای کودتا در حسرت عدم کشتار مردم مانده‌اند.

اما چه‌گونه باید جلوی این «خشونت عریان» را گرفت. جمهوری اسلامی بنابر قانون اساسی فعلی کشور و با توجه به میثاق‌های بین‌المللی که امضا کرده و باید بدان متعهد باشد، حق ندارد این‌چنین «وحشیانه‌» شهروندان ایرانی را مورد ضرب و شتم قرار بدهد و آن‌ها را زخمی کند.

شلیک مستقیم گاز اشک‌آور تا حد این‌که سر محافظان مهدی کروبی شکسته شود، شلیک تیر پلاستیکی که چندین نفر را در روز قدس به علت خون‌ریزی راهی بیمارستان کرد، زدن باتوم بر روی سر و صورت مردم تا حد سرشکستن و بی‌هوش کردن زنان، نشان از خشونت بی‌اندازه‌یی دارد که شخص آیت‌الله خامنه‌یی و احمدی‌نژاد و روسای قوای سه گانه باید پاسخ‌گوی آن باشند. khpshonat

در ایران امروز ساز و کارهای دستگاه قضایی به علت «فسادی» که در اجرای عدالت از طرف نهادهای امنیتی‌ی وابسته به دولت و بیت رهبری تحمیل می‌شود، اجازه‌ی برخورد و دادخواهی را به شهروندان ایران نسبت به این «خشونت عریان» نمی‌دهد. نماینده‌گان مجلس شورای اسلامی هم که در مجلس هرکاری می‌کنند به جز دفاع از حقوق مردمی که مدعی نماینده‌گی آنان هستند. نهادهای مردمی و مستقل از حکومت هم که در ایران دارای ابزار نظارت باشند و قدرت اجرایی داشته باشند، وجود ندارند. با این اوصاف در مقابله با این خشونت کثیف و اجبار کردن حکومت به دست برداشتن از آن در داخل ایران هیچ کاری نمی‌توان انجام داد. سربازان پرورش داده شده‌ی حکومت با مصونیتی آهنین قدرت انجام هر کاری را دارند و روزنامه‌یی چون کیهان هم مروج این خشونت است.

ایجاد خشونت و مقابله به مثل هم با این خشونت عریان هم نه کاری است عقلانی، نه روشی درست. حرکت آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران بر پایه‌ی صلح و احترام و دوستی و بدور از خشونت است و استفاده از خشونت مغایر با اهداف آن است.

تنها راهی که برای مقابله با این خشونت می‌توان انجام داد، فشار به جموری اسلامی در بیش‌تری شکل ممکن  (به اندازه‌ی همین خشونت عریان) از طرف دولت‌های خارجی، نهادهای بین‌المللی، سازمان ملل و گروه‌های مدافع حقوق‌بشر بین‌المللی است. برای این امر که از نظر نگارنده باید آن را خیلی سریع و مستمر دنبال کرد، نیروهای خارج از کشور باید تمامی توان خود را به کار بگیرند. همراهی با مردم داخل ایران تجمع هم‌زمان در مقابل سفارت‌ها نیست، بلکه آنان باید از تمامی راه‌هایی که می‌توانند حداکثر فشار ممکن را به جمهوری اسلامی برای دست برداشتن از این رفتار غیرانسانی به کار گیرند، استفاده کنند.

تن مادران ما نباید میزبان باتوم‌هایی باشد که در جهت خاموش کردن صدای به حق مردم ایران فرود می‌آید و ضربه می‌زند. مادران و خواهران ما در روز ۱۳ آبان و روزها قبل از آن مورد خشن‌ترین و بدترین رفتار ممکن از سوی نیروهای پرورش داده شده‌ی حکومت قرار گرفته‌اند. باید به این رفتار وحشیانه و خشونت‌آمیز حکومت به شدت واکنش نشان داد و نیروهای خارج از ایران این مساله را باید جزو اصلی‌تریت وظایف خود بدانند.

مدیار

Posted in حقوق بشرComments (1)

Tags: , ,

میردامادی و اصرار بر اشتباه


آیت‌الله منتظری خیلی سلیس و روان گروگان‌گیری دیپلمات‌های یک کشور را کاری اشتباه دانست. در سال‌های گذشته برخی از دانش‌جویان پیرو خط امام نیز که آن روزها از دیوار سفارت بالا رفته بودند نیز بر این اشتباه تاکید داشتند. اما بیانیه‌ی محسن میردامادی  دبیر کل زندانی جبهه مشارکت و سخن‌گوی دانش‌جویان خط امام در آن دوره امروز نگاه عجیب و غریبی به این مساله دارد.

میردامادی در نامه‌اش نوشته که :

تسخیر سفارت امریکا به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خط امام باید با شناخت شرایط زمانی و تاریخی خود، هم در عرصۀ داخلی و هم در عرصۀ بین المللی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

از آقای میردامادی باید پرسید آیا اکنون بازداشت خود شما و دیگر اعضای جبهه مشارکت را باید در ظرف زمانی و تاریخی سنجید؟ آیا اصلا می‌توان یک عمل غیرقانونی و خلاق قوانین بین‌المللی را که کشور متعهد به اجرای آن است در ظرف زمان و مکان گذاشت و به ارزیابی آن پرداخت؟

میردامادی و هم‌مسلکان که هم‌چنان بر چنین اندیشه‌هایی استوارند، مدعی اصلاح‌طلبی هم هستند، آیا لازمه‌ی اصلاح‌طلبی «تغییر» نیست؟ چه‌گونه است که بعد از این همه سال عملی که موجب خسران و زیان اساسی به کشور شده است را باید در ظرف زمانی و تاریخی ارزیابی کرد؟

جالب این‌جا است که جناب میردامادی نامه‌اش را با عبرت گرفتن و درس آموختن از آن آغاز می‌کند. میردامادی اکنون زندانی نظامی شده است که هیچ‌گاه بر اشتباه‌ خود معترف نیست و حاضر نیست بپذیرد که اشتباه کرده و دیگران درست می‌کنند. آیت‌الله منتظری هم مرد همین نظام بود و کشتار  دهه‌ی ۶۰ و اعدام‌ها را به ظرف مکانی و تاریخی نسپرد، بسیاری از مسائل را به این قصه روایت نکرد.

عمل غیرقانونی و ضد انسانی هم‌چون گروگان‌گیری را تنها می‌توان با ظرف قانون ارزیابی کرد و آن را محکوم کرد،  گروگان‌گیری محصول یک فرآیند سیاسی دیپلماتیک داخلی نبوده و نیست، گروگان‌گیری عملی مجرمانه و نقض حقوق انسان‌ها است.

  • امیدوارم آٔقای میردامادی هر چه زودتر از زندان آزاد شود،  و کاش هر چه زودتر به تغییریی برسد و این تفکرات پوسیده را کنار بگذارد

مدیار

Posted in سیاستComments (4)

Tags: , , , , ,

با اجازه‌ی آقای ضرغامی مردم ایران هم گزارش دادند


آقای ضرغامی با اجازه‌ی شما مردم هم  گزارش دادند؛ از تظاهرات عظیم‌شان، از خشونت ماوران امنیتی و بسیجی‌های چماق به دست، از ضرب و شتم کروبی و از ضبر و شتم حبیب‌‌الله پیمان. البته مردم امکانات سازمان عریض و طویل شما را نداشتند، آن‌ها نمی‌توانند فیلم بگیرند و مردمی را که با نظم و ترتیبی خاص به جلوی «لانه‌ی جاسوسی» آورده شده‌اند را از چهار زاویه نشان بدهند. آن ها نمی توانند تصاویر بچه بسیجی‌های ۱۶ و ۱۷ ساله را که چفیه بسته‌اند و «هر» را از «بر» تشخیص نمی‌دهند نشان دهند و بگویند که به «دستور رهبرشان» در روز مبارزه با استکبار جهانی به خیابان آمده‌اند  و بعد هم سرود آمریکا آمریکا را پخش کنند.

ولی با اجازه‌ی رسانه‌ی ضد ملی شما مردم هم از خیابان‌های تهران گزارش دادند، گزارش دادند که در روز مبارزه با استکبار جهانی، مستکبران داخلی خواهران‌مان و مادران‌مان را در ورودی‌های میدان هفت‌تیر زدند. مردم هم گزارش دادند که باتوم‌های سربازان «رهبر‌تان» خیلی درد داشت، باور ندارید از آfffffن زن و پسری که سرش شکسته شده بپرسید، او دردش را خوب می‌شناسد. مردم گزارش دادند از گاز اشک‌آور، مردم گزارش دادند که چه مشتاقانه به استقبال کروبی رفتند و مردم گزارش دادند که موسوی را سربازان گم‌نام و خشونت طلب رهبری  هوادار دولت احمدی‌نژاد حصر خانه‌گی کردند.

با اجازه‌ی آقای ضرغامی مردم هم گزارش دادند که بچه بسیجی‌ها را بردند کاشتند جلوی سفارت آمریکا و گنده‌ لات‌های بسیجی را آوردند کاشتند در ورودی‌های هفت‌تیر که با خشونتی بی سابقه مردم را کتک بزنند. با اجازه‌ی‌ آقای ضرغامی و بقیه‌ی رسانه‌های دروغ‌گوی دولت جمهوری اسلامی هم چون ایرنا و فارس که یک عده بسیجی را مردم جا زدند و مردم را در خیابان‌های اطراف سفارت آمریکا کتک زدند، مردم گزارش‌هایی دادند که چکیده‌یی از آن را به سمع و نظرتان می‌رسانیم:

  • بر خلاف تبلیغات سازمان شما و دیگر رسانه‌های کودتاچی مردم کروبی را قهرمان  خود می‌دانند و از او می خواهند که به داد ملت برسد، قابل توجه این است که «رهبری» شما هیچ جای‌گاهی در محافل ندارد
  • امروز اکثر شهرهای ایران صحنه‌ی‌ مخالفت با دولت تحت لوای «سید‌علی خامنه‌یی» بود و گزارش رسیده که دانش جویان در اصفهان تجمع پرشکوهی را برگزار کردند که شما را به دیدن این صحنه‌ها که در حال خواندن سرود یار دبستانی هستند جلب می‌کنم
  • هم‌چنین بنا بر اخبار رسسیده از شهر رشت نیز مردم دست به راه‌پیمایی بر علیه دولت مطبوع شما زده و با خواندن سرود یار دبستانی این مخالفت را به رخ شما کشیدند
  • هم‌چنین هزاران تن از مردم تهران با یک نتیجه‌ی منطقی از قاتل بودن، ولایت رهبر مطبوع‌تان را که در صداوسیما آن را «ولی امر مسلمین جهان» می‌دانید، باطل اعلام کردند، معترضین در این تصاویر که در اختیار عموم مردم ایران و جهان قرار گرفته شعار دادند که: «خامنه‌یی قاتله، ولایت‌اش باطله»، هم‌چنین مردم به جای پرچم آمریکا عکس حضرت آقا را پایین کشیدند و روی آن مقدار متنابهی راه رفتند. تصاویر به سمع و نظر شما می‌رسد. کارشناسان علت این رفتار مردم را ادامه‌ی دیکتاتوری و استفاده‌ی بیش از اندازه‌ی خشونت از طرف نیروهای حکومتی اعلام 13فلکردند
  • بنا به گزارش‌های مردمی و تصاویر ارسال شده از تک تک مردم که تعدادشان میلیون‌ها نفر از کلیه‌ی اعضای دولت و حکومت و هواداران احمدی‌نژاد است، میزان خشونت نیروهای بسیجی و چماق به دست بی‌سابقه بوده است. شدت خشونت به حدی بوده که بسیاری از زنان با سرهای شکسته راهی خانه شدند و برخی از زنان بعد از شدت ضربات وارده بی‌هوش شده‌اند. در این تصاویر به که به دید عموم مردم ایران و جهان رسیده است میزان خشونت مستکبران داخلی که امروز روز مبارزه با آن‌ها نام گرفته بود به تمامی مشهود است
  • تصاویر ارسالی که در شبکه‌ی صداوسیمای ضد ملی نشان داده نشده و هرگز هم نشان داده نخواهد شد تا بشود روزی که خودمان آن را نشان دهیم، از خواست مردم برای تشکیل «دولت سبز ملی» سخن می‌گوید، هزاران نفر که در تصاویر کاملن مشهود هستند، فریاد می‌زنند «نه شرقی، نه غربی،‌دولت سبز ملی»
  • دانش‌گاه تهران هم در روز اعلام شده از طرف حکومت به نام «مبارزه با استکبار جهانی» صحنه‌ی مخالفت با «استکبار داخلی» بود و دانش‌جویان با شعار «نصر من الله و فتح غریب، مرگ بر این دولت مردم فریب» به استقبال این روز رفتند.
  • استقبال از مهدی کروبی به طور بی‌سابقه‌یی شکل گرفت، در تصاویر ارسال شده از «شهروند رسانه‌های» ایرانی مردم با بغض نام او را صدا می‌کنند و به سمت وی مشتاقانه می‌دوند، آخرین نظرسنجی‌هایی که می‌شود با چشم آن را دید خبر از محبوبیت روزافزون این شیخ شجاع که حتا با وجود حال بد برای مردم دست تکان می‌دهد، حکایت می‌کند.
  • نیروهای گارد ویژه که برای ایجاد خشونت به خیابان‌ها ریخته بودند و مردم را کتک می‌زدند، بالاخره نتوانستند جلوی سیل عظیم جمعیت را بگیرند و سر آخر مردم توانستند شعارهای خود را سر داده،‌ کام بزم دولت کودتا را تلخ کرده  و به امید روزهای آینده بنشینند. در تصاویر حضور نیروهای گارد که آفریننده‌ی خشونت هستند، مشهود است
  • فریاد یا حسین میرحسین، یا مهدی شیخ مهدی، الله اکبر، مرگ بر دیکتاتور.. از هر گوشه‌ی شهر شنیده می‌شد و سربازان کودتا اسیر شده در مقابله با خیل مردم یا دز خشونت را بالا بردند یا مجبور به تماشا شدند، به تصاویری که از تهران ارسال شده توجه فرمایید
  • در حالی که آمریکاستیزی که از اهداف جمهوری اسلامی بوده و سازمان تحت لوای شما زیر امر رهبری شبانه روز آن را تبلیغ می‌کند و حتا در مسابقه‌ی فوتبال مدام زیرنویس می‌کند که «آمریکا ام الفساد قرن است»، مردم به دولت آمریکا و مردم آمریکا بیش‌تر توجه دارند تا آقابالاسرهای شما. مردم در این تصاویر به ساده‌ترین شکل بیان می‌کنند، اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما
  • برخلاف عقیده و نظر مردم که حکومت می‌خواهد آمریکا را دشمن مردم ایران معرفی کرده و برای همین منظور یک سری را جلوی سفارت آمریکا جمع کرده بود و کلی به آن‌ها پرچم هم داده و خرج زیادی هم برای برگزاری مراسم ضد مردمی‌اش کرده بود، مردم ایران در نقاط مختلف با یک دست زدن ساده شعار دادند «سفارت روسیه، لانه جاسوسیه» شنیده‌ها حاکی است که دولت و حکومت از این شعار بسیار خشم‌گین هستند، طوری که یکی از اعضای دولت در یک نطق تاریخی  که فراموش کرده بود آیت‌الله خمینی سال‌ها است فوت کرده، از قول ایشان نقل کرده که «عده‌یی برای گمراه کردن مردم شعار مرگ بر روسیه می‌دهند»
  • تظاهرات دانش‌جویان در قزوین بر علیه استکبار داخلی نیز پرشکوه و با خیل جمعیت مردمی برگزار شد.
  • هم‌چنین معترضان در این تصاویر بعد از درخواست شست‌وشوی احمدی‌نژاد توسط پلیس ضد شورش، باز هم مقام رهبری را قاتل دانسته و در نتیجه ولایت ایشان را باطل اعلام کردند. باور ندارد ببینید. هم‌چنین معترضان پیش‌نهاد کرده‌اند که مجتبی خامنه‌یی قبل از رسیدن به مقام عظمای ولایت فوت بفرمایند
  • علی‌رغم خشونت گسترده‌ی نیروهای کودتا، مردم بسیار شوخ و شنگ در خیابان به دست زدن پرداختند و در برخی خیابان‌ها دست به سنگرسازی کردند و در همان اثنا شعار دادند سفارت روسیه لانه جاسوسیه
  • گروهی از معترضین در مقابله با حق مسلم بسیجی‌ها که در حال نابود کردن کشور ایران است، شعار دادند ایران سبز آزاد، بمب اتم نمی‌خواد
  • اعتراض به اسکتبار داخلی در جای جای نقاط کشور صورت گرفت، در همین راستا مردم شیراز نیز استکبار داخلی را محروم  نکرده و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند
  • مردم اصفهان نیست همراه با دیگر شهرهای کشور بر علیه دولت کودتا به خیابان‌ها آمده و سرود یار دبستانی خواندند
  • مردم شهرکرد هم دولت کودتا را بی بهره نگذاشتند و از بسیجی‌ها خواستند که دانش‌گاه را ترک کنند
  • مردم اهواز نیز هم‌پای دیگر مردم ایران علیه دولت کودتا شعار دادند و سرود خواندند
  • مردم ایران از شهر تبریز هم گزارش دادند و تصاویری مبنی شعارهای مرگ بر دیکتاتور و حمایت از میرحسینی موسوی ارسال کردند
  • بنا بر تصاویر ارسالی معترضان ایران از مشهد، مردم مشهد نیز در مخالفت با دیکتاتوری و استکبار داخلی در خیابان‌ها بودند.
  • مردم حتا در مترو و هنگام بازگشت نیز علیه روسیه و حمایت‌اش از دولت کودتا و استکبار داخلی شعار دادند
  • و این جنگ گریز خیابانی بسیار جالب توجه است. مردم آن‌قدر باهوش شده‌اند و سریع عمل می‌کنند که هربیننده‌یی را به تعجب وا می‌دارد، در کوتاه‌ترین زمان ممکن جمعیت عظیمی که در خیابان است با آمدن نیروهای خشونت طلب دولتی ناپدید می‌شوند
  • مردم کرمان نیز خواهان برکناری دولت کودتایی احمدی‌نژاد شدند و شعار یا حسین میرحسین سردادند و هم‌چنین بر این دولت مردم فریب لعنت فرستادند
  • پرتاب گاز اشک‌آور به سوی مردم از طرف نیروهای بسیجی و خوشنت طلب دولتی مشهود است
  • و یک گزارش دیگر داریم از اوج توحش مامورینی که مردم ایران را می‌زنند و این هم نمونه‌یی دیگر
  • می‌فرمایند: بسیجی واینسا امروز ناهار نمی‌دن
  • طبق گزارش‌های مردمی در روز ۱۳ آبان دانش‌جویان تهران توانستند پرچم سبز را در دانش‌گاه به اهتزاز درآورند. صحنه‌های از این مراسم را می‌توانید این‌جا ببینید
  • بنابرگزارش‌های ارسالی عده‌یی از هم‌وطنان‌مان دنبال پول نفت می‌گشتند که فهمیدند خرج بسیجی شده، هم‌چنین آن‌ها می‌دانند که یک آقای لعنتی مشکل ملت ایران است به نام جنتی
  • معرتضان امروز به صحنه‌گردانی یک زن شعار می‌دادند: اونی که می‌گن عادله، دروغ می‌گن قاتله
  • گزارشی داریم از تجمع دانش‌جویان دانشگاه تهران در ۱۳ آبان که جلوی پای نیروهای امنیتی و بسیجی صدقه ریختند و تندترین شعارها را سر دادند ـ همراه با عکس
  • ؤ فیلم ارسالی دیگری از قزوین و دانش‌جویان که می‌گویند: ندای ما نمرده، این دولت که مرده
  • ادامه دارد….

آقای ضرغامی این‌ها چکیده‌یی بود از گزارش‌های مردم ایران که شما فکر می‌کنید نشسته‌اند و اخبار شما را نگاه می‌کنند، این‌ها همان‌ها هستند که شما و دولت مطبوع شما فکر می‌کند تعداد اعضای اش از آن‌‌ها خیلی بیش‌تر است و غافل مانده که هر ایرانی یک رسانه است. همان موقع که مجری جناب عالی در شبکه‌ی خبر داشت تصاویر لانه‌ی جاسوسی را نشان می‌داد و «قضاوت» را به بیننده‌گان (کدام بیننده؟ ما؟) عزیز واگذار  می‌کرد، مردم داشتند این تصاویر را بعد از کتک خوردن و گاز اشک‌آور خودرن می‌گرفتند تا تمام دنیا بهتر قضاوت کند.

مدیار

Posted in ایرانComments (3)

Tags: , ,

آب، بابا، ۱۳ آبان


فردا روزی دیگری است، روز دیگری می‌شود، وقتی که حضور داشته باشیم و وقتی که در خیابان بمانیم. خیابان مال ما است، فریاد مال ما است، نماد سبز مال ما است، ایران مال ما است. کافی است حضور داشته باشیم. کافی است خیابان‌های ایران، ایرانی ببیند؛ آن‌ها را که نرگ آفتابی رخسارشان روی از آفتاب‌گردان عشق ایران برنمی‌تابد و چشمان نرگسی‌شان همواره نگران دشت شقایق ایران است.

کافی است برای این حضور مرور کنیم، گذشته‌های دور را، روزهای گذشته را و تلخی‌هایی را که از نبود آرزوهامان چشیدهiran28‌ایم. کافی است مرور کنیم و به یاد بیاوریم تلخ روزهای بعد از کودتا را؛ که رای‌های‌مان را نادیده گرفتند و از صندوق‌های رای خفقان دروغ بیرون آمد و از آستین تنگ‌نظرانه‌شان گلوله‌های سربی و باتون‌های دردآور. کافی است مرور کنیم روزگاری را که اشک‌های طبیعی می‌ریختیم از سوزش گازهای اشک‌آور که مصنوعی آب چشم‌های‌مان را می‌خواست سرازیر کند.

فردا روز دیگری است، فردا از ۱۳ آبانی که از سی سال پیش برای ما ساخته بودند تا ارزش‌های‌شان را دیکته کنند، در باورهای‌مان «تغییر» می‌دهیم و مگر نه این‌که خواهان تغییریم و جز برای آن نایستاده‌ایم. از همان ابتدا با این روزها و با این مناسبت‌ها سرگرم‌مان کردند؛

خط اول نوشتیم آب، گفتند مرگ بر آمریکا، خط دوم نوشتیم «آب بابا» گفتند مرگ بر منافق؛ نوشتیم «بابا آب» گفتند برای روزی قدس بیایید، برای ۲۲ بهمن بیایید، برای نشان دادن «خشم» خود بیایید، برای نشان دادن «گره‌ی مشت‌های‌تان» به غرب بیایید، برای «عصبانی» کردن بیایید، برای این بیایید که نشان دهیم همه «غلط» می‌کنند و به آن‌ها بگویید که هیچ «غلطی» نمی‌توانند بکنند. نگذاشتند جمله‌های‌مان را که طعم زنده‌گی داشت و طعم روشنی بنویسیم….

نگذاشتند «بابا» آب را بدهد، نشد یک بار با خیال راحت بنویسیم: «بابا آب داد». نگذاشتند زنده‌گی جریان پیدا کند. زنده‌گی را گرفتند، زنده‌گی‌ها را گرفتند، جنگ کردند بابا به جای آب تفنگ داد، با دنیا دشمنی کردند و بابا به جای آب اشک می‌ریخت، جنگ کردند و مادر گفت بابا دیگر نمی‌تواند آب بدهد چرا که خون‌اش به خاک ایران آب می‌داد.

فردا روز دیگری است، مشق‌های‌مان را خودمان می‌نویسیم، دیگر گوش نمی‌کنیم که دیکته بگویند. خسته شدیم از دیکته نوشتن. فردا می‌خواهیم بنویسیم «بابا آب داد و ایران آزاد می‌شود.»

فردا روز دیگری است،‌ تهدید‌های‌شان را کرده‌اند و نیروهای کوچک و چماق به دست‌شان را سازمان داده‌اند، اما اگر ما همه باشیم و بی‌شمار مثل این چند ماه «حضور» داشته باشیم هیچ هستند. دیگر یک عده‌ی کوچک بسیجی مردم نمی‌شوند و دیگر شعار دشمنی با مردم دنیا سر داده نمی‌شود. اگر بی‌شمار باشیم و بمانیم در خیابان‌ها که مال ما است و شعارهای‌مان را یک صدا بدهیم، هیچ قدرت نظامی توان مقابله ندارد.

  • هیجانی که برای ۱۳ آبان فردا و برای برگزاری یک راهپیمایی عظیم در سرتاسر ایران می‌بینم، بی‌سابقه است. چنین هم‌صدایی در مقابله با دیکتاتور و کودتا نوید روزهای بهتری را در آینده می‌دهد.

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , ,

از مردم دوستی، از دولت دشمنی


دو روز دیگر تا ۱۳ آبان مانده است؛ مردم ایران از هفته‌ها پیش برای این روز آماده شده‌اند؛ چرا که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی می‌توانند تجمع کنند، اما حکومت بر اساس رای خودش و برخلاف قانون اساسی اگر کسی تجمع کند، یا بازداشت‌اش می‌کند، یا در خیابان کتک‌اش می‌زند، و یا می‌کشدش. م13337_104587672885600_100000031048217_131369_5909060_nردم ایران هم مجبور هستند که از این مناسبت‌های حکومتی که روزگاری برگزاری آن‌ها سور و سات تبلیغاتی‌اش بود، استفاده کنند.

مساله مهم ۱۳ آبان و مناسبت آن، برای حکومت مساله‌ی آمریکاستیزی و دشمن‌سازی‌اش است که همواره بر طبل آن کوبیده و از همه‌ی مردم ایران هم می‌خواهد که چنین باشند. بر اساس همین مساله هم شعار مرگ بر آمریکا برای آن‌ها از نان شب هم واجب‌تر است، طی روزهای اخیر بسیار نسبت به این مساله واکنش نشان داده‌اند و خواسته‌اند که جز شعارهای مرسوم این روز چیزی دیگری گفته نشود و از این مساله بیم دارند.

اما مردم طور دیگری فکر می‌کنند، خواست دولت خواست مردم نیست، نمی‌تواند باشد؛ چرا که بر آمده از رای و نظر آن‌ها نیست. چنین واکنش‌هایی از سوی حکومت که از کنار گذاشتن شعارهایی هم‌چون مرگ بر آمریکا واهمه دارد، باز هم این موضوع را ثابت می‌کند که این حکومت، حکومتی مردمی نیست.  نمی‌توان چیزی را به مردم تحمیل کرد و باید با رای و نظر آنان جلو رفت.

مردم خواستار دوستی با دیگران هستند و دولت خواستار دشمنی، این را شعارهایی بیان می‌کند که قرار است در روز ۱۳ آبان سرداده شود.

مدیار

Posted in حقوق ملیComments (1)

Tags: ,

صحنه گردانی مردم


اگر نمی‌شد تقلب ۵۰ درصدی و  اگر واقعیت آرای سبز از صندوق‌ها در ۲۲ خرداد بیرون می‌آمد، اگر آرای کروبی از آرای باطله کم‌تر اعلام نمی‌شد، اگر راهپیمایی «قانونی»، «مسالمت‌آمیز» و در«سکوت» مردم با سفیر صدای گلوله‌های سپاهی‌ها و بسیجی‌ها نمی‌شکست و رنگ خون بر صورت خیابان نمی‌نشست و اگر مردم را نمی‌گرفتند و به کهریزک و اوین به شکنجه نمی‌بردند، اگر نکرده بودند این‌ها را و بیش از این‌ها را و در یک کلام اگر رئیس‌جمهوری ایران جرثومه‌ی «دروغ»، احمدی‌نژاد انتصاب نمی‌شد و غبار این «کودتا» بر صورت ایران نمی‌نشست؛

نماز جمعه‌ها باز هاشمی رفسنجانی داشت و  به روزهایی چون  روز قدس  این هم‌چنان پرچم «آمریکا» بود که به آتش «خشونت» مروجان خشونت می‌سوخت. اگر این‌ها نبود و نشده بود، اکنون و این روزها باز خائنان به مردم از کیهانیان گرفته تا سپاهیان مجبور نبودند بنشینند و تهدید کنند و برنامه بریزند. و مجبور نبودند، ببینند که دوباره هم‌چون روز قدس و روزهای قبل از آن «ارزش‌هایی» که سی سال به خاطر «قبولاندش» به ایرانیان تلاش کرده بودند، زیر شعله‌ی اعتراض‌های مردمی می‌سوزد و از بین می‌رود.

این‌ها را همه «جمهوری اسلامی» کرد و نه غیر. اگر نبود این‌ها باز هم به سنت هر ساله یک عده «بسیجی» را حقوق از بیت‌المال می‌دادند و همراه دانش‌آموزان دبستانی که به زور از مدرسه می‌آمدند جلوی «لانه‌ی جاسوسی»‌» برده و با خیال راحت پرچم آتش زده و بازمی‌گشتند. در صدا و سیما هم می‌نشستند و به افتخار این فتح‌الفتوح خبر پشت خبر به جام نگاه مردم ‌«بی‌خبر»، مردم «خاموش»، مردم «محبوس»، مردم «زیر فشار» و… می‌ریخ10127_155864144453_45061919453_2508504_2744508_nتند و چون همیشه مست این ساقی‌گری می‌شدند.

اما حالا و همین‌جا که هستیم؛ ‌یک هفته مانده به ۱۳ آبان، هر مناسبت کابوسی شده؛ چرا که نگرانی تنها برگزاری یک تجمع و یک راه‌پیمایی نیست، مساله این‌جا است که کیان «ارزش‌های» تبلیغ شده در طول سی سال در معرض خطر است. سی سال ۱۳ آبان برگزار کردند تا گروگان‌گیری را توجیه کنند و آمریکا‌ستیزی را بپرورند؛ سخت است که بنشینند و ببینند که شعار بر علیه روسیه سرداده می‌شود و دست دوستی ایرانی به سوی دنیا دراز می‌شود.

درست که از تجمعات صدها هزار نفری می‌ترسند، که تاب دیدن صدها هزار مخالف را ندارند و بعد از دیدن چنین جمعیتی از «عده‌یی» استفاده می‌کنند، اما با رنج نمایشی که همه‌گان چه در ایران و چه در خارج می‌بینند چه کنند؟ چه کنند که هر بار عده‌ی بیش‌تری از ادبیات «دشمن‌ساز» و «پوتینی» فاصله می‌گیرند و هر بار طیف بیش‌تری واقعیت نمایش داده نشده در چرخه‌ی رسانه‌یی دولتی را می‌بینند؟

هنوز تا ۱۳ آبان یک هفته وقت باقی است و هنوز اتفاق نیافتاده، خشم کودتاچیان شعله‌ور شده و دست به تهدید‌ها و جوسازی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها کرده‌اند؛ آن‌ها می‌دانند که به کجا دارد ضربه می‌خورد؛ به آن‌جایی که خود را «مردم» می‌پندارند و «مردم» را عده‌یی وابسته… آن‌ها هنوز با جدیت علاقه دارند یک عده بسیجی آدم‌کش را مردم بدانند و مردم را «اغتشاش‌گر».

بزرگ‌ترین مشکل عوامل کودتا بعد از انتخابات این‌جا شده که خود «صحنه‌گردان» وقایع نیست، تا دیروز دام می‌گستراند و مردم را به تماشای «صحنه‌ها» دعوت می‌کرد، و حالا خود مواجه با صحنه‌هایی است که مردم نمایش‌اش می‌دهند و «او» طاقت تماشای‌اش را ندارد. این‌جا است که «او» جر می‌زند و قاعده‌ی بازی را قبول نمی‌کند؛ این‌جا است که دیگر طاقت شنیدن و دیدن خواندن دعای «کمیل» را هم ندارد و «روز جهانی قدس» برای‌اش خاطره‌ی خوشی نیست، این‌جا است که حتا «نماز جمعه رفتن» فضیلت نیست و نماز خواندن در اطراف دانش‌گاه تا حد«محاربه» تعریف می‌شود. این‌جا است که حتا رئیس‌جمهوران پیشین و نخست وزیر پیشین و رئیس مجلس پبشین و نیمی از مردان خویش را هم دشمن فرض کرده دستور حمله صادر می‌کند. چرا که دیگر صحنه‌گردان نیست.

راست این‌که مردم دیگر نمی‌خواهند یک «تماشاچی» باشند و نمی‌خواهند حرف یک «عده» حرف آنان باشد،‌ حالا تماشاچی‌ها می خواهند خود کارگردان نمایش و بازی‌گر نمایش باشند. حالا صحنه دست مردم است و کارگردان می‌خواهد حتا به زور اسلحه و ایجاد رعب و پابرجا کردن زندان صحنه را باز مال خود کرده و نمایش استبدادی را دوباره به صحنه برد. ۱۳ آبان صحنه‌یی دیگر است که از هم‌اکنون با آگاهی از نداشتن نقشی در آن، می‌کوشد که صحنه‌آرا خودش باشد و بازی‌گران‌اش باز مردم را تماشاچی کنند. حکایت صدور «مجوز» و بسیج سه میلیون دانش‌آموز بسیجی و تهدید در نماز جمعه از همین نکته نشات می‌گیرد. ورنه در سی سال گذشته برای ۱۳ آبان اسمی از مجوز نبود و سه میلیون دانش‌آموز بسیجی شعاری بیش نیست. حکایت نماز جمعه و یاوه‌گویان‌اش هم که خود طنزی دگر است. می‌ماند ما و آن صحنه که ما را می‌خواند.

مدیار

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , ,

شعار جمهوری ایرانی شعار جنبش سبز نیست، هست


جنبش سبز مردمی ایران در تمامی ابعاد خود جنبشی برآمده از مردم ایران و بر اساس خواسته‌ها و مطالبات آنان شکل گرفته، رشد کرده و آماده‌ی بالنده‌گی است. این جنبش در خیابان‌ها متولد شد و جنبشی خیابانی است. جنبشی که در خیابان شکل بگیرد اولین شاخصه‌ی آن سر دادن «شعار» برای بیان خواست‌ها و مطالبات افراد حاضر است. در واقع این مهم‌ترین و اصلی‌ترین سلاح جنبشی است که در خیابان، با قدرت نظامی و شبه نظامی و ابزار سرکوب‌اش طرف شده است. حتا سکوت معترضان در خیابان‌ها نیز نوعی شعار به شمار می‌رفت و بیان‌گر اعترض‌های مدنی مردم ایران در روزهای بعد از انتخابات بود.

درست است که تظاهرات سکوت در روزهای بعد از انتخابات به بهترین شکل، خواست معترضان در خیابان را بیان می‌کرد و سودهای بسیاری برای معترضان به همراه داشت، اما این سکوت در مواقعی نیز حرکت خوبی به شمار نمی‌رفت. «وقتی حرف نزنی، جای تو حرف می‌زنند» این یک اصل است که حکومت با تمام ضربه‌هایی که از جنبش سبز مردمی ایران خورد،‌ از آن استفاده کرد؛ در واقع به جای مردمی که سخن نمی‌گفتند صحبت کرد و به جای مردمی که مطالبات خود را بیان نمی‌کردند، حرف زد. گر چه این گوشه‌یی از ماجرا بود و حکومت نتوانست در مقابل این موج مردمی در خیابان‌ها طرفی ببندد جز ایجاد سرکوب و به کار بردن زور سرنیزه.

گفتیم که جنبش متولد شده در خیابان «شعار» لازم دارد و این شعارها در همین خیابان‌ها متولد می‌شوند. شعارهایی که در خیابان‌ها در طول چهار ماه گذشته سر داده شده، زائیده‌ی «اتاق فکر» نبوده و برای آن از قبل پیش‌بینی‌یی صورت نگرفته بود. مردم ایران از طیف‌های گوناگون و با عقاید گوناگون با حضور در خیابان‌ها به طرح شعارهای خود در قالب مطالبات و خواست‌هایی که داشتند، پرداختند، در این میان شعارهای حداقلی بسیاری سر داده شد و در بسیاری مواقع شعارها از سطح کف مطالبات نیز فراتر رفته و بیان‌گر خواسته‌های حداکثری بود.

خواست و اراده‌ی مردم چه در «کف» آن و چه در «سقف» آن نمی‌تواند و نباید «افراطی» خوانده شود. سایت موج سبز آزادی که بعد از انتخابات متولد شد، امروز یادداشتی بدون اسم را منتشر کرده است تحت عنوان «۱۳ آبان و آن‌چه شعار ما نیست». اولین ایراد این نوشتار این است که در واقع نوعی «تعیین تکلیف» است و با روح حاکم بر جنبش سبز مردم ایران که در «خیابان» متولد شده است منافات دارد و شعارهایی که در «خیابان» طرح می‌شود را به «اتاق فکر» برده است.اتاق فکری که می‌خواهد خواسته‌ها را هدایت کند.

این‌که کسی بخواهد «جنبش سبز» را برای خود بداند و شعارهای آن را «تعیین» کند، باعث بسیاری از اتفاق‌ها می‌شود که اولین مورد آن «ایجاد اختلاف» میان طیف‌های مختلفی است که جنبش سبز آن‌ها را گرد هم آورده است. توجیه نویسنده‌ی مقاله برای عدم استفاده از شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» در مسیر جنبش سبز قرار نمی‌گیرد. نویسنده در همان ابتدای مطلب گفته است که این شعار اولین بار در روز قدس سر داده شده است و «تحلیل‌گران» کسانی که این شعار را داده‌اند،«اندک» دانسته‌اند. گویا به نویسنده‌ هم باید فیلم‌های تظاهرات و اعتراض‌ها و سردادن این شعارها را به مثال اعضای دولت نشان داد و گفت نه برادر این‌طور نیست و حقایق را وارونه جلوه ندهید.

نویسنده، طرح این‌گونه شعارها را فراتر رفتن از «خواسته‌های حداقلی» جنبش دانسته و گفته است که این مساله باعث از دست رفتن «بخش بزرگی از سرمایه‌ی اجتماعی»‌جنبش می‌شود. بخشی بزرگی از جامعه‌ی ایران خواستار جمهوری ایرانی است و چنین «تعیین تکلیفی» است که باعث از دست رفتن بخش بزرگی از سرمایه‌ی اجتماعی و ایجاد تفرقه بین نیروهای مختلف می‌شود.

جنبش سبز مردمی ایران رهبران خود را «انتخاب» کرده است، رهبران جنبش باید خود دنباله‌رو این جریان و همراه و هم‌دم مردم ایران باشند، چنان که میرحسین موسوی گفته بود «این جنبش سبز است که مرا با خود می‌کشد» و خود را جدا از این جنبش نمی‌دانست.tehrangreen

در طول یک صد سال آزادی‌خواهی مردم ایران؛ از صدر مشروطه تا کنون همواره کسانی پیدا شده‌اند که با ایجاد «اتاق فکرها» و بنا بر سیاست‌ها و ناکاربلدی خود جنبش در حال حرکت را به سمت و سویی هدایت کرده‌اند که بر خلاف خیزش و سهش اولیه بوده است، همواره شروع حرکت‌ها با دلیل و خواست‌هایی همراه بوده که در طول حرکت یا تغییر کرده یا همراه با خواسته‌های دیگری چه درست و چه غلط همراه شده که در پایان خواست‌ها و پیش‌نهادهای غلط کاری کرده که نقطه‌ی پایان، با نقطه‌ی شروع به تمامی منافات داشته است و آن‌چه که باید میسر می‌شده، از بین رفته است.

آخرین پرده از این نمایش «جمهوری اسلامی» است؛ نگاه کنیم به خواسته‌های مردم قبل از انقلاب و آن‌چه که در این سی سال به سر آنان آمده است. «جنبش سبز حرکتی اصلاحی‌ است» اما حرکت اصلاحی بدون «طرح خواسته‌های اصلاحی» به اصلاح  و تغییر نمی‌انجامد. حفظ وضعیت موجود با تمام راه‌کارها و قوانین و موضوعات آن با کدام «حرکت اصلاحی» منطبق است، چهارچوب قانون اساسی  اجازه‌ی کدام حرکت اصلاحی را می‌دهد؟ برای اصلاح و رسیدن به خواسته‌ها باید خواست‌ها و مطالبات را مطرح کرد، نه این‌که به نقطه‌ی صفر بازگشت.

حکومت جمهوری اسلامی احتیاجی به «پذیرش قانون اساسی» ندارد، بلکه به تمامی به آن معتقد است و همین قانون اساسی است که با داشتن «ولایت فقیه» اختیار و اجازه‌ی هر کاری را به آن می‌دهد، سیستم حاکم به طور کامل از ظرفیت‌های همین قانون اساسی سود می‌برد نه بیش‌تر از آن.

۱۳ آبان در پیش است، این که مردم بر همانی که تا به حال بوده‌اند و انجام داده‌اند، بروند نه ضرری متوجه جنبش می‌شود نه این جنبش از سرمایه‌های اجتماعی خود دور می‌شود و  نه میان اعضای‌اش فاصله می‌بیند. جنبش متولد خیابان با ذهن خلاق و باهوش‌ خود می‌داند در خیابان چه کند و نیازی به «اتاق فکر»  هدایت کننده ندارد.

در کل شعار جمهوری ایرانی می‌تواند شعار جنبش سبز در ۱۳ آبان باشد هنگامی که مردم آن را در خیابان مطرح کنند به عنوان یک خواست برای تغییر و می‌تواند شعار جنبش نباشد هنگامی که مردم در خیابان آن را مطرح نکنند و آن را خواست خود ندانند.

مدیار

Posted in جامعهComments (14)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها
  • weblog nevis bigonah: عزيز تو تو همه چيز رکورد داري :-) (البته شوخي کردم) رکور...
  • weblog nevis bigonah: سلام دوست عزيز واقعا سخت تو کشوري که چيزي ازش نمي دوني ونه ح...
  • هرمز ممیزی: salam madiar jan modaty ast mikhaham barayat paiam bogzaram...
  • sina: گاه به سخن گفتن از دردها نیازی نیست سکوت ملال ها از رازه دل...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: مخلص نوید عزیز هم هستیم...
  • مجتبی سمیع‌نژاد: زنده باشی آرش جان...
  • navid: قربان لطفت. قلمت جوشان!...

Madyar’s Shared

از گذشته

دسته‌بندی


روزانه


  • مصاحبه مهدی کروبی بعد از حمله نیروهای بسیجی


    09/03/10

  • خرابی اینترنت

    به علت نزدیک به روز قدس اینترنت کشور تا بعد از روز قدس دچار اشکالات فنی ـ کودتایی است

    09/02/10

بلاگ چرخان